تیوال mazdak | دیوار
S2 : 01:07:52
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
تنها یک چشم برهم زدن
میان شادی های کودکانه
و امروز فاصله داریم
تنها یک چشم برهم زدن
میان خواب ارام شبانه
امروز فاصله داریم
تنها یک چشم بر هم زدن
میان دلهوره های عاشقانه و
امروز فاصله داریم
تنها یک چشم بر هم زدن
میانه برهنه شدن و برهنه اندیشیدن فاصله داریم
تنها یک چشم بر هم زدن
میان امروز هر روز فاصله داریم
فاصله ها را نه من میسازم
نه تو
... دیدن ادامه » فاصله ها هستند که ما را میسازند ...


بامدادان خرداد 98
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سرد است نام من
سخت است نام تو
شرم است نام من
درد است نام تو
مرگ است نام من
وحی است نام تو
دار است نام من
دار است نام تو
ساده چو خاک من 
معناست هوای تو..

بامدادان ابان 97
رضا غیوری، ملیکا قراگوزلو و هیچ کس این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

برگر ی که در دستانمان بود
ما را به هم پیوند میداد
تو در میان دوستانت
و من در کنج خلوت
میان گربه هایی نیم خیز
در خیال لباهایت هر گاز کوچک را
با انبوهی از سس سرخ گوجه فرو میدادم
و چه زیبا طعم شیرین نوشابه و
طعم گونه هایت به هم می امیخت
وقتی لحظه ای بی دلیل نگاهم میکردی
فست فود را فقط سریع درست میکنند
عجله ای برای خوردنش نیست
کمی ارام تر بخور ,... آرزو
از انجا که میرفتی سیر بودی
از ... دیدن ادامه » انجا میرفتی گربه ها هم سیر بودند
و من تشنه , سیر سیر از این همه تنهایی ...

ابان 97 بامدادان
مجتبی مهدی زاده، محمد لهاک و نادیا اسکویی این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

آن دو بند خون رنگ سرخ
که دو گنبد لاجوردی آسمانی را
نگاه میداشت
مرا به میان دنیایی کشاند
که چاره ای بجز تسلیم برایم نگذاشت
نمیدانم آسمان در چشمانت بود یا میانه سینه هایت
من , همه جا نفس کشیدم..
تو شعری و من سراینده
شور و من نوازنده
میسرایم اندامت را
اندیشه هایت را
و دست بر ساز تنت که میگذار
همه چیز سنفونی میشود
میان لبهای من و تو

و ... دیدن ادامه » آری براستی آن
لاجورد ترمه که میان دو ستون بهشت
دوازه های لاهوت و ناسوت را آذین بسته بود
با معجزه بوسه های من راه را گشود

میدانی هر نفسی که میکشی کنار صورتم
ذوب میشود سکوتم
اب میشود وجودم..

حال تو بگو از مناره ای که به اذان
نشستی بر بامش
و چه خوب نیایش میکردی
به آن نام ابدی
که وجودت را پر کرده بود از وجودش

بخوان تا برایت بخوانم
چه روزگاری بی دلیل از کف زمانه رفت
و چه روزگاری که ماندست در انتظار
موعود......

بامدادان اسفند 96
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

شروع ساده روز را به فردا مکول خواهم کرد ،
شاید تو آمده باشی
شاید اسارت روزگار گذشته را فراموش کنم ،
آری سراسیمه بر سروده های گذشته ام
نامی میگذارم ،
تا از ترانه های فردای با تو بودن
جدایشان کنم ,
چرا که آسمان دیروز و فردا
با خورشید و ابرهایش
باز هم همان رنگی خواهد بود

تو چشمانت را به من بده
و با گوشهای من صدا ها را تکرار کن ،

آواز ... دیدن ادامه » مان کمی فرق خواهد کرد...




بامدادان مهر 95
محمد لهاک، مجتبی مهدی زاده و شروین دهقان شرق این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

همین جا باش صدایت هنوزهم تکانم میدهد
عطرت صدای سکوتم را بلند میکند
و چشمانت هر چند خسته مثل آینه مرا تکرار میکند
شاخه ای که در بهار خشکیده
پاییز را بیشتر دوست دارد
و مهربان ترین ماه پاییز
که با تو آغاز میشود
ماندنی تر از تمام شکوفه های بهار
و سر سبزی تابستان. خواهد بود...

اسفند 96
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میان آرزوهایت جایی هم به من بده ،

من رویاهایم را فراموش کرده ام .

باور کن انقدرها ساده نیستم میان

کتابی و شاخه اقاقیا جای بگیرم ،

آنقدر سبز نیستم که نا خواسته شکوفه کنم ،

من خوده بغزم، از تقلای در آغوش کشیدن بهار ...




بامدادان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به شب در آمد با رود میراند
صبا به گوش من از دور میخواند
که شاه باشی و شاهد
تنت به خاطره و خاک میماند


بامدادان
کوتاه! اما زیبا!
۲۰ دی ۱۳۹۳
درود بر شما
۲۱ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تنم به خاک
رویم به رویت
و هزار نماز شکرانه
که نه خواندم و نه خواهم خواند
تنم به خاک
رویم به رویت
حریم زندگیم شکست
و تو موریانه وار
به درونش شدی
نه منی ماند
و نه روزنه ای
اینگونست ملغمه
خاک ، تو ، موریانه و من
وهزار تنفر بی دلیل بی دلیل بی دلیل


بامدادان ... دیدن ادامه » (امروز)
خوب سپاس
۱۲ خرداد ۱۳۹۳
آخر به صبر خرده شود سقف خانه ها

گر پای موریانه رسد از کرانه ها...
.............
درود برmazdak

۱۶ خرداد ۱۳۹۳
ممنون فرزانه جان و امیر خان عزیز و همه دوستان لطف کردید وقت گذاشتیدخواندید
۱۷ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کمتر از یک نفس میانه بوسه هایت خواهم مرد
و دیگر بار با عطر بدنت جان خواهم گرفت
شاید ندانی،
من چه باطلم بی خیال نفس زدنت
میان دستانم
و تو چه آزادی میان قفس بازوانم
ترانه ام را تکرار کن
رکعت دوم نماز تنت را بدون وضوی چشمانم
و بی سجده کودکانه کفر به جا خواهم آورد .




بامدادان
شما زیبا نوشتید و من هم سه ستاره دادم به دل نوشته تان ، اما نمی دانم چرا به اینگونه نوشته ها آلرژی پیدا کرده ام ، :)
۱۰ خرداد ۱۳۹۳
من چه باطلم بی خیال نفس زدنت
میان دستانم
و تو چه آزادی میان قفس بازوانم
ترانه ام را تکرار کن
رکعت دوم نماز تنت را بدون وضوی چشمانم
و بی سجده کودکانه کفر به جا خواهم آورد .
۱۱ خرداد ۱۳۹۳
ممنون دوستان ، وحید جان ممنونم که وقت گذاشتی و خوندی خودمم بدم میاد مثلا خواستم قلدری بنویسم. خلاصه چشم پوشید بر ارتکاب من به این گونه نوشتن. کم پیش میاد...
۱۱ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک چشم بر هم زدن میان من و زندگی
یک نفس نزدن میان من و تو
یک آغوش نیمه باز میان من و زندگی
یک دیوار و دری همیشه باز میان من و تو
یک بهانه و تکرار میان من و زندگی
یک دنیا باور و انکار میان من و تو
یک جنگل و هزار برگ میان من و زندگی
یک چنگ تب و یک رنگ میان من و تو
یک چشم بر هم زدن میان من و زندگی
یک نفس مانده میان من و تو



بامدادان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فرار خواهم کرد

از فرار و فراری

و تقدیر را خواهم پذیرفت

میان باور بودن ..


بامدادان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ز خواب و سراب باز خواهم گشت

ز زمین و زمینی باز خواهم گشت

نه بر آسمان پرم که نه جای منست

رها زخدا، به بی خبری و خویش باز خواهم گشت .




بامدادان
زهره، مهدی میرزا، امیر هوشنگ صدری و صبا فرزانه این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دلم میخواهد باران شوم
بر سر شوره زاری که باور ابری هم ندارد
دلم می خواهد ببارم و فرو بروم به مغز استخوانش
و او هیچ گاه نداند این شوری از خودش بود
یا باران من .....

بامدادان
عالی بود!!!!!!!!!
۲۰ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گر آخرین فریب تو ، ای زندگی ! نبود

صد بار تا به حال ، رها کرده بودمت

زان پیشتر که باز مرا سوی خودکشی

در پیش پای مرگ ، فدا کرده بودمت


نادر نادرپور
من سبز میخواهمت
ساده
سوزنده
و تو
سالخورده تر
در سکوت شب
ستاره می شماری



بامدادان بهمن 92
سبز باشی
۲۰ بهمن ۱۳۹۲
ممنون مارال جان
۲۱ بهمن ۱۳۹۲
زیبا بود .ممنون
۲۲ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با تو
دستهایم وقتی به خالی تنت میرسند
از سرما میسوزند

لبهایی که کویر را خجالت زده می کند
از آسمان نگاهت باران می خواهد

باران چه زیباست
وقتی ابری در آسمان نباشد

و تو چه زیباتری
وقتی مست به بالینم می آیی

و دیگر بار
زیر درخت بید
به ... دیدن ادامه » کلامی و اندوهی ، دعوتت خواهم کرد
تا شاید ناقوس وجودمان به صدا در آید




بامدادان
باران چه زیباست
وقتی ابری در آسمان نباشد
زیبا و دلنشین....
۱۹ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دستان آفتاب بر صورت دخترکان شهر
مشاطه زمان است
دخترکان شهر
از آسمان گریستن می آموزند
از گلدان زادن
از نوزادانشان مرگ
از آینه سکوت را
و مهتاب که می آید
خشم و عشق را در هم می آمیزند
دخترکان شهر



بامدادان
ببخشید از آسمان کریستن می آموزند !!! یا گریستن ؟؟ o.O
۱۹ بهمن ۱۳۹۲
سپاس مزدک عزیز....
۱۹ بهمن ۱۳۹۲
ممنون جواد جان
۲۰ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این چه فریادیست
در شبهای تنهایی من
میخراشد قلب و جانم
می چکد از چشم من
این تنم بی جان و خالی
سرد و سخت
در مسیر تکرار ی و اجباری جادوی بخت
وای از انکار بی تردید جان
داد از اکراه بی درمان تن
من به گوش عالم و آدم
نوایی کهنه ام
من به اصرار خدا و آسمان ،
شوکران زندگی را تا ابد
نوشیده ام .

بامدادان بهمن 92
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حرکت درختان
حرکت خیابان
حرکت ساختمان ها
همه چیز مرا تکرار میکند
شاید نمی دانی
این روزها خسته تر از آنم
که دستانت را بگیرم ، شاید این
پنج آینه ،پنج یخبندان ، پنج تکرار
تو را قوی تر به من برساند
این روزها سخت خسته ام .

بامدادان
(اقتباسی از اثر زهره جان )
زیبا بود ممنون
پنج آینه ،پنج یخبندان ، پنج تکرار رو نفهمیدم پانوشت میدی راجع بش!
۰۱ دی ۱۳۹۲
ممنون علیرضا و حسین عزیز ،حسین جان اشاره به صندلی پنج و پنجره پنجم اتوبوس زهره است
۰۱ دی ۱۳۹۲
ممنون مطلب زهره عزیز یادم نبود،ممنون دوست خوبم
۰۱ دی ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید