کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال مرجانه جعفریان | دیوار
S3 : 18:36:20 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
دودی از خاطره ام!
کمرنگ و گنگ
بیتاب و بی خواب...
نیمه شبان,
گرد تنت می پیچم
چون ماری نقره ای!
دنیای رویاهایت را
لمس می کنم
نرم و ساکت...
صبح!
طعم مبهم مرا
در نان و چای ات,
عطر نامرئی ام را
در پیراهنت,
احساس می کنی...!
....
#مرجانه
سلام
بعد از مدت ها ، خوشحالم که دوباره شعری از شما می خوانم .
۰۵ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به کودکی می مانم
که بی خداحافظی ترکش کرده اند....
شبیه یک امید کوچک
پیچیده در اندوهی بزرگ...


#مرجانه
چه خوبه که دوستان مجبور شدن برگردن :)
عالی
۰۲ آذر ۱۳۹۸
درود بر یاران جان
دلتنگ دوستان قدیم و خوبم
....

‍ هر آینه عشق, حد اعلا بشود
امید در آن دم که دری وا بشود

گرگیم و چو بره رام در محضر عشق
تا باد که این من و تویی ,ما بشود


#مرجانه
۰۲ آذر ۱۳۹۸
خیلی خوب
۰۵ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من خود
اسیر خویش بودم
و ماندن,
مردن بود!
...
پس آنگاه
خیزابگونه ای
در جانم
بیدار شد
و
رفتم
...
اینک
آن موجم
که سر به صخره می کوبد
و بازمی گردد
در آغوش مادرش
دریا...

#مرجانه
قاصدک، mazdak، مرجانه جعفریان، آرتا و امیر هوشنگ صدری این را امتیاز داده‌اند
بَه بَه
بَه بَه...
۱۶ شهریور ۱۳۹۸
سلام
رفتم که مرداب نباشم
وامانده پا در گل نباشم
رفتم که آزاد شوم
رفتم و اینک آن دیوانه موج ِ بیقرار ِ بیقرارم
که یک دم آسایش ندارم .
سید
۲۵ آبان ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
‍ می خرامد باد پاییز
در دل صاف و سیاه
گیسوان وحشی او !
می پریشد تارهایش
بر حریر باد رقصان!
چرخ باد و رقص مویش
می شود با هم هماهنگ!
می سراید شعری از نو
جمع زیبایی و سردی!
شعر نو نقلی ست، تنها
از شب و گیسو و از باد!
ذره ذره ذوب گشته
در زمان، در کوچه، در یاد...

#مرجانه
دل صاف و سیاه !!!
۰۳ مهر ۱۳۹۷
درودها
سپاس از توجه تون
۰۸ مهر ۱۳۹۷
ممنون
واقعا پاییز دوست داشتنیِ
نفس کشیدنش، دیدنش، بو کشیدنش، نوشتنش و خوندن ازش، همه لذت بخشِ
۰۸ مهر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
داغدار این دل بیمار
روح سرگشته,درونی خوار
من و تو زندانی خویشیم
زخمی صدها هزاران دار
من و تو نسلی پر از حسرت
پا به زنجیر و تنی تبدار
گاه مدهوشیم و افیونی
از حماسه خالی و غمبار
گاه رقصان شعله ی میدان
پر ز فریادیم و سردمدار
ما هم آغاز و هم انجامیم
در تن خاموش این دیوار

#مرجانه
قاصدک، محمدرضا برقعی، محمد لهاک و سید فرشید جاهد این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
‍ قرار نبود
پاییز باشد و
طعم باران در ذهن شب
قرار نبود
من باشم و
تنهایی فروریخته ی خانه
قرار نبود
جاده های بی مقصد را
سیگار باشی و
کتابهای نخوانده را
حسرت باشم...
قرار نبود
باد عطر دستانمان را
به ریه های خسته مان برساند
....
قرار نبود
پاییز باشد و تو نباشی.....


#مرجانه
عالی بانو جان
۲۰ شهریور ۱۳۹۷
سپاس عمو فرهاد قصه ها
ممنون بابت توجه تون
۰۳ مهر ۱۳۹۷
... قرار نبود
باد عطر دستانمان را
به ریه های خسته مان برساند...
یه دلنوشته زیبا و ساده، پر از حرف و احساس. درود بر شما خانوم جعفریان
۰۴ مهر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید



دیوانه منم که دل به تو بست دلم
آواره شد و  گرفت و  بشکست دلم

یک لحظه تو را دید و دگر هیچ نبود
از هرچه به غیرِ عشق بگسست دلم


#مرجانه
دیوانه ها

هیچ وقت

آدمهای عجیبی نبودند

فقط

دوست داشتن را

خیلی خوب

بلد بودند
۱۰ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


در آغوش هم
بر پرتگاه زندگی
ایستادیم و
هر حادثه
زخمی نهاد بر پیکرهایمان !
اسیران باد....
و ما
خیره به جهان نگریستیم
با صورتهای حیران
که ردپای حسرتها
دلتنگی ها
نشدن ها
نداشتن ها
فریب ها
شکست ها
دروغ ها....
و گاه عشق
و ... دیدن ادامه ›› گاه پیروزی....
بر آن
رمزگذاری می شد...
و روزگار !
سرکش و وحشی
از ما عبور کرد....
آنگاه !
ابری شدیم
از خاطره
گنگ و دور و سرد ....
اینک !
در حافظه ی دستانمان
گاه
دیگری را احساس می کنیم
و عشق !
رقاصه ایست
عریان و خسته و بی پناه
که شبه گون
در بستر تنهایی مان
می رقصد....


#مرجانه


" صدای پای مرگ"

بعضی آدمها
با بودن شون
تشویق می کنند
به زندگی،امید،آینده
به اینکه به هیچ چیزی که دل نداره
هیچ وقت دلی نبندیم
هر لحظه تا کنار پرتگاه برویم
و سقوط ... دیدن ادامه ›› رو خوب یاد بگیرم

بعضی آدمها
ریسمان کهنه ایی هستند
که اعتماد کردن بهشون
خیلی رسیک بالایی داره
هر لحظه امکان پاره شدن اش
وجود داشته و داره
هر روز نازک تر میشند
و تمام عاشقانه های
محکوم به حبس ابد را
به کابوس مرگ دعوت می کنند

بعضی آدمها
به تشیع جنازه ی خاطرات می روند
تمام زنگ های شیطان را
آهسته به صدا در می آورند
تا هشدار مرگ خاموش را
خیلی زود به دیگران نشان بدهند.

#مجتبی
۰۵ شهریور ۱۳۹۷
سپاس دوستان خردمندم
۰۶ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ما !
قدم می زدیم
در آسمان آبی شعر
در زمین مرموز قصه...
ما !
قدم می زدیم و
می رفتیم
بی آنکه بدانیم
انتهای این مسیر لغزان
دستهای بی قرارمان
لمس پینه های دستان دیگری را
در گورستان عشق
به حسرت می نشیند !
و
ما
می رفتیم و
انحنای بی رحم جاده را
درنمی یافتیم....
آنگاه
ناگهان
چشم گشودیم
و
تنهایی مان را
تنها
گریستیم...



#مرجانه
چه جالب. دقیقا همون چیزایی که من بهشون فکر می کردم رو شما با بیان زیباتون گفتین.
واقعا چه حسرتی میتونه داشته باشه چنین مسیری که البته دل انگیز هم هست.
۲۹ مرداد ۱۳۹۷
درود بر دوست خوبم جناب مهدی زاده ی عزیز
سپاس بابت سروده ی زیباتون
۳۰ مرداد ۱۳۹۷
ممنونم از همه ی دوستانم.که وقت گذاشتین و خوندین
۳۰ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هر اسارت
رنگی داشت
رنگ خون
رنگ اشک
رنگ خزان
رنگ برف
رنگ....
هر اسارت
قفلی بود
بر دهان
هر اسارت
واژه هایی بود
که در زهدانِ کلمه
دلمه بست و
جاری شد
به درد
بر گونه های سیلی خورده و
لبهای همیشه خاموش...
آه
هر اسارت
با هر رنگی
زشت بود و
غمین
و من
هنوز رنگها را
می گریم
تا که پایان گیرد روزی و
زلال شود
چون اشک چشم..


#مرجانه_جعفریان


درود بر بامداد عزیز
منم.خوشحالم می بینمتون دوباره
۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روزی
به سراغم می آیی
به سراغ
منِ بی سرزمین!
نشانیم را
از شباویز تنهایی
خواهی گرفت
و مرا
همنشین
کوه خاموش بیستون
خواهی یافت
روزی
به یاد خواهی آورد
لبخندم را
آوازهای شاد و نیمه کاره ام را
صدای زنگ دارم را
و چشمان غمگینم را....
روزی ... دیدن ادامه ››
مرا خواهی دید
شاید زنده
شاید مرده
شاید زخمی و از یاد رفته
حتی شاید خرسند.....
روزی مرا خواهی دید
آه
سرانجام روزی که
سایه هامان به بلندای تلواسه های بی کسی هامان
قد بکشد
و انقطاع هر لبخند , بوسه ای باشد
و اشک خبر از شوق دهد!
مرا
خواهی یافت.....

#مرجانه_جعفریان


درود بر دوستان عزیز و قدیمی
سپاس بابت توجه تون
۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


کتابخانه ام را
به آتش می کشم!
تمام هر آنچه
آموختم
رودخانه ای شد
که تو را با خود برد...
و اینک
دستانم خالی ست!
آه از منِ گریزان از خلق
که
در کتاب سرنوشتش
هیچ نشانه ای
از تو نیست....


#مرجانه_جعفریان


سپاس دوستان عزیزم
۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
راه می روم!
از فصلها عبور می کنم!
بهار
تویی!
با ردایی سبز و
یک سبد شکوفه ی صورتی سیب
بر دامنت...
تابستان
تویی!
با خورشیدی در آغوش و
عطر گیلاس بر لبانت....
پاییز
تویی!
با شولایی زربافت و
دلوی پر از شراب در دستانت...
زمستان
تویی!
سپید
سپید
سپید
.....

#مرجانه
مرتضی کلانی، امید فرجی، قاصدک و محسن آرمون این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
می دانم فلسفه ی پریدن را
و چرایی محزون رفتن را
برو
برو به دوردست ترین نقطه ی عشق
آنجا که دیگر حتی طرحئ از دوستداری
شکل نمی بندد!!

برو و مشق رهایی کن
آسوده باش و گذر عمر را
به بادهای موسمی بسپار
اندوهایت را
از شاهپرهای زخمی ات بتکان
خودت را مطهر و سبکبال
به آسمان اضافه کن
چون مولودی تازه آمده
سپید سپید...
برو و آژنگ های پیشانیم را
فراموش کن
حال من خوب است


پرواز را دیگر به خاطر نسپار
پرنده مرده است

#مرجانه
سلام

پرواز
آسمان
پرنده
کمی در زمین راه برو
سبکبالی
رهآورد پای سفت راهور است

۱۲ مرداد ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گاهی!
عشق یعنی
رفتن!
ماندن
تو را و مرا
می گنداند,
برو!
می روم!
به انتهایی ترین دو سوی دنیا
شاید
در ته دنیا
در سرزمینی دیگر
پیدایمان شد
در مسیر هم
آه !
چه خوب است که
زمین گرد است.....

#مرجانه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


زمان
بازی کودکانه ای بیش نبود
وقتیکه تو بودی!
دریا حوضچه ی کوچکی
در نقاشی دستانت,
و آسمان
انعکاس چشمان عاصی ات...

آه خوب من!
معیار عبور این ثانیه ها
گاه به شتاب
و گاه لنگ لنگان,
لبخند بی بدیل توست....

#مرجانه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


سهم من از تو
در به دریست !
میان زمانی گم شده
دست و پا می زنم,
سهم من از تو
وسواس دیر رسیدن است!
آویخته از صفر مطلق
میان آنچه که نبود
و آنچه که نخواهد بود...!
در هیاهوی سهمگین و
سرگیجه ی روزگار,
سهم من از تو
سرگردانیِ ابدی ست
در بعد چهارم زمان...

#مرجانه
و آنچه که نخواهد بود......
۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۶
زیبا بود مرجان عزیز
۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۶
حوب بود.........
۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از تمام دنیا
تنها
یک "تو"
برای من بس است!
و آفتاب
یعنی وقتی تو پلک می گشایی
و باران
یعنی دانه های اشک تو
و دشت
یعنی آرامش آغوشت
و کوه
یعنی پناه شانه های مهربانت
و ...
می بینی نازنینم!
طبیعت هم
وامدار توست

#مرجانه
درود بر شما
ممنونم
۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۶
حس زیبایی داشت
۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


می بارم و می باری
ای ابر پر از باران!
من بر ورق دفتر
تو بر سر این و آن
روی تن این شیشه
موسیقی باران است
در پشت دو پلک اما
صد قطره ی خاموشان
گل بر سر باغ آمد
هنگام بهاران است
تو در چه طلب هستی؟
درمانده و سرگردان!
مستی ندهد انگور
مستِ دمِ گرمِ دوست
دیگر بِنما رویت
خورشیدِ زرِ تابان !

#مرجانه
خیلی خوبه*
............
ممنونم از خانم مرجانه*
۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۶
درود بر دوستان عزیزم و سپاس بابت توجه تون
۰۳ اردیبهشت ۱۳۹۶
@chekamehsabz

به کانال ما سری بزنین
۰۳ اردیبهشت ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در تعلیق میان خواب و بیداری
آنجا که رویا
در آستانه ی رخت بربستن است
و
روز سر به پلکهایم می ساید,
رخوت دلپذیر یاد تو
باز
به آغوش خواب می کشاندم....

#مرجانه
دیگر خواب را دوست ندارم
وقتی رویا هایم در بیداریم است
۲۳ اسفند ۱۳۹۵
درود بر شما دوست عزیز
۲۳ اسفند ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید