تیوال مرجانه جعفریان | دیوار
S3 : 16:03:40
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

"داستانک"

خودکارم را روی ورق سفید می کشم, نمی نویسد! محکم تر می کشم, گوشه ی ورق کمی خط خطی می کنم و روی پوست انگشتم... فایده ای ندارد نمی نویسد. چیزهایی توی سرم است که می خواهم بنویسمشان ولی این خودکار لعنتی یاری نمی کند, نیمه شب است و من تنبلی می کنم برای برداشتن قلمی دیگر... باز با همین خودکار سعی می کنم, نمی شود که نمی شود...
کلمات و عبارات توی ذهنم را دو-سه بار مرور می کنم و با خود می گویم :فردا صبح اول وقت می نویسمشان...چراغ مطالعه ی بالای تختم را با نوک انگشت خاموش می کنم و درجا خوابم می برد...
صبح که بیدار می شوم حتی موضوع کلیِ چیزی که می خواستم بنویسم را, یادم نیست. در حال آماده شدن و لباس پوشیدن و چای خوردن و... توی تاکسی به اینکه چه می خواستم بنویسم, فکر می کنم, فایده ای ندارد ,کاملا فراموش کردمش...بی خیال می شوم و روزمرگی...
همیشه همینطور است,خیلی ... دیدن ادامه » چیزها را باید در زمان خودش بگوییم,بنویسیم, عمل کنیم...وگرنه گم می شود, از دهن می افتد و تمام می شود.
یک لیوان آب وقتی تشنه ایم, معنای
بهشت را دارد.



از: مرجانه
چ جالب
خیلی وقتاهم برای من همین اتفاق میوفته
واقعا خیلی چیزها را باید در زمان خودش بگوییم,بنویسیم, عمل کنیم
آفرین
۱۰ مهر ۱۳۹۵
سپاس دوست عزیز رهام گرانقدر
۱۱ مهر ۱۳۹۵
عالی

۱۷ مهر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بخوانید مرا
پاسختان خواهم گفت...


از: خداوند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ز پوچ جهان هیچ اگر دوست دارم
تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم

تو را ای کهن پیر جاوید برنا
تو را دوست دارم، اگر دوست دارم

تو را ای گرانمایه، دیرینه ایران
تو را ای گرامی گهر دوست دارم

تو را ای کهن زاد بوم بزرگان
بزرگ آفرین نامور دوست دارم

هنروار اندیشه‌ات رخشد و من
هم اندیشه‌ات، هم هنر دوست دارم

اگر ... دیدن ادامه » قول افسانه، یا متن تاریخ
وگر نقد و نقل سیر دوست دارم

اگر خامه تیشه‌ست و خط نقر در سنگ
بر اوراق کوه و کمر دوست دارم

وگر ضبط دفتر ز مشکین مرکب
نئین خامه، یا کلک پر دوست دارم

گمان‌های تو چون یقین می‌ستایم
عیان‌های تو چون خبر دوست دارم

به جان، پاک پیغمبر باستانت
که پیری‌ست روشن‌نگر دوست دارم

سه نیکش بهین رهنمای جهان است
مفیدی چنین مختصر دوست دارم

ابرمرد ایرانیی راهبر بود
من ایرانی راهبر دوست دارم

نه کشت و نه دستور کشتن به کس داد
ازینروش هم معتبر دوست دارم

من آن راستین پیر را گر چه رفته است
از افسانه آن سوی تر دوست دارم

هم آن پور بیداردل بامدادت
نشابوری هورفر دوست دارم

فری مزدک آن هوش جاوید اعصار
که ش از هر نگاه و نظر دوست دارم

دلیرانه جان باخت در جنگ بیداد
من آن شیردل دادگر دوست دارم

جهانگیر و داد آفرین فکرتی داشت
فزونترش زین رهگذر دوست دارم

ستایش کنان مانی ارجمندت
چو نقاش و پیغامور دوست دارم

هم آن نقش پرداز ارواح برتر
هم ارژنگ آن نقشگر دوست دارم

همه کشتزارانت، از دیم و فاراب
همه دشت و در، جوی و جر دوست دارم

کویرت چو دریا و کوهت چو جنگل
همه بوم و بر، خشک و تر دوست دارم

شهیدان جانباز و فرزانه ات را
که بودند فخر بشر دوست دارم

به لطف نسیم سحر روحشان را
چنان چون ز آهن جگر دوست دارم

هم افکار پرشورشان را که اعصار
از آن گشته زیر و زبر دوست دارم

هم آثارشان را، چه پند و چه پیغام
و گر چند سطری خبر دوست دارم

من آن جاودان یاد مردان که بودند
به هر قرن چندین نفر دوست دارم

همه شاعران تو وآثارشان را
به پاکی نسیم سحر دوست دارم

ز فردوسی، آن کاخ افسانه کافراخت
در آفاق فخر و ظفر دوست دارم

ز خیام، خشم و خروشی که جاوید
کند در دل و جان اثر دوست دارم

ز عطار، آن سوز و سودای پر درد
که انگیزد از جان شرر دوست دارم

وز آن شیفته شمس، شور و شراری
که جان را کند شعله‌ور دوست دارم

ز سعدی و از حافظ و از نظامی
همه شور و شعر و سمر دوست دارم

خوشا رشت و گرگان و مازندرانت
که شان همچو بحر خزر دوست دارم

خوشا حوزه شرب کارون و اهواز
که شیرین ترینش از شکر دوست دارم

فری آذرآبادگان بزرگت
من آن پیشگام خطر دوست دارم

صفاهان نصف جهان تو را من
فزونتر ز نصف دگر دوست دارم

خوشا خطه نُخبه‌زای خراسان
ز جان و دل آن پهنه‌ور دوست دارم

زهی شهر شیراز جنت طرازت
من آن مهد ذوق و هنر دوست دارم

بر و بوم کُرد و بلوچ تو را چون
درخت نجابت ثمر دوست دارم

خوشا طرف کرمان و مرز جنوبت
که‌شان خشک و تر، بحر و بر دوست دارم

من افغان همریشه‌مان را که باغی‌ست
به چنگ بتر از تتر دوست دارم

کهن سُغد و خوارزم را با کویرش
که‌شان باخت دودهٔ قجر دوست دارم

عراق و خلیج تو را چون ورازورد
که دیوار چین راست در، دوست دارم

هم ارّان و قفقاز دیرینه‌مان را
چو پوری سرای پدر دوست دارم

چو دیروز افسانه، فردای رویات
به جان این یک و آن دگر دوست دارم

هم افسانه‌ات را، که خوشتر ز طفلان
برویاندم بال و پر، دوست دارم

هم آفاق رویایی‌ات را که جاوید
در آفاق رویا سفر دوست دارم

چو رویا و افسانه، دیروز و فردات
به جای خود این هر دو سر دوست دارم

تو در اوج بودی، به معنا و صورت
من آن اوج قدر و خطر دوست دارم

دگر باره برشو به اوج معانی
که‌ت این تازه رنگ و صور دوست دارم

نه شرقی، نه غربی، نه تازی شدن را
برای تو، ای بوم و بر دوست دارم

جهان تا جهان است، پیروز باشی
برومند و بیدار و بهروز باشی

از: مهدی اخوان ثالث
نظرم رو در مورد ایران پاک کردم
ایران خیلی هم خوبه :)

۰۳ خرداد ۱۳۹۵
سلام :) البته همچنان نظرم همون نوشته ی قبله . اما خب با خودم گفتم این رفتارم درست نیست . در یه جای عمومی نباید بیخود تنش ایجاد کنم .
اون هم در پای شعر زیبایی که شما قرار دادید

بهرحال عذرخواهی میکنم اگر نسنجیده نظر دادم
۰۳ خرداد ۱۳۹۵
اختیار دارید خیلی هم لطف می کنید که نظر می دید و لذت می برم از خوندن نظرات شما
۰۳ خرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ادمها شبیه همند, ظرف زمان و موقعیت و مقدار و مکان است که ایجاد تفاوت می کند....
عجیب است!
چقدر همه شبیه همیم...!!!

از: مرجانه

... و این چقدر غم انگیزه

۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۵
خیلی غم انگیزه و قلب ادم درهم پیچیده می شه از مواجهه با این حقیقت...
۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
...باید عبور کردن رو یاد بگیریم،وگرنه می گندیم...

از: مرجانه

پاداشِ آبِ ساکن ، لجن شدنه

۲۲ اسفند ۱۳۹۴
درود بر شما بامداد عزیز
۲۲ اسفند ۱۳۹۴
در خیلی چیزها و خیلی جاها خیلی سخته عبور کردن ...
۱۰ فروردین ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به سان رود
که در نشیب دره سر به سنگ می زند
رونده باش
امید هیچ معجزتی ز مرده نیست
زنده باش

از: هوشنگ ابتهاج
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گربه ها دلتنگند....
----------
یکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیچکس نبود! دو تا گربه بودن، خوشگل و تپل و مپل،یکی سیاه، یکی سفید،سیاهه دختر
بود،سفیده پسر، تو یک خونه ی شلوغ پلوغ با آدمای زیاد و پر سر و صداو پر جنگ و دعوا، زندگی می کردن. اونا خوشحال بودن و به بقیه کاری نداشتن...پیشی ها همه جا رو بهم می ریختن و شلوغ می کردن و دنبال هم می دویدن،بعضی وقتا که شوخی شون گل می کرد، روی پرده، زیر تخت، بغل گلدون گرون قیمت و جاهای دیگه جیش می کردن.،، صاحبخونه ها عصبانی می شدن و پیشی ها رو از هم جدا می کردن،یکی رو توی یک اتاق و اون یکی رو توی حموم زندونی می کردن و اینجوری تنبیه شون می کردن...پیشی ها بنا می کردن به میو میو، انقدر پشت در میو میو می کردن که عاقبت یکی درشون می آورد و باز شروع می کردن، بعضی شبا دوتایی شون پشت یه پنجره ی کوچیک به ماه نگاه می کردن و کله هاشونو تو بغل ... دیدن ادامه » هم فرو می کردن و برای اون سکه ی نقره ای و درخشان آسمون میو میو ی آرومی می کردن و همون جوری خوابشو می برد...
یه مدت گذشت گربه ها می دیدن که تو خونه رفت و آمد زیاد شده و همه خوشحال و هیجان زده ان، بعدش دیدن که یه نی نی کوچولو ،قد خودشون ،به جمع خونه ی شلوغ، اضافه شده، پیشی ها هم خوشحال شدن و پریدن روی پشتی مبل و از اونجا روی کابینت آشپزخونه و از اونجا وسط هال،...خلاصه خوشحالی شونو نشون دادن ،واسه نی نی خرخر می کردن، یعنی: خوش اومدی کوچولو! زندگی برای پیشی ها قشنگ تر شده بود و اوضاع رو به راه بود...تا اینکه یه روز یه خانوم با یه سبد اومد اونجا! پیشی سفیده رو گذاشت اون تو و با خودش برد. پیشی سیاهه از پشت پنجره نگاهشون می کرد و با خودش می گفت:الاناست که برگرده...خانومه پیشی سفیده رو برد به یه خونه ی دیگه ، پیشی سفیده با خودش می گفت: الاناست که برم گردونن...ولی نه فکر پیشی سیاهه درست بود و نه پیشی سفیده...
الان ، دوتایی شون شبا پشت دو تا پنجره ی جدا، به ماه نگاه می کنن و بلند بلند میو میو می کنن و همدیگه رو صدا می کنن ولی آوازش تو هیاهوی شهر و تو صدها صدای دیگه گم می شه و به گوش هم نمی رسه...
(این داستان واقعیه، گربه سفیده و گربه سیاهه، واقعا وجود دارن و دلتنگ همدیگه هستن)


از: مرجانه
دلم برای پیشی ها میسوزه...
خیلی قشنگ وساده بود

اول داستانو که خوندم یاد یه ترانه کودکانه قدیمی افتادم :
گربه ی اکبر فضوله
به بازیگوشی مشغوله
هرچیزی که هر جا باشه
یا میریزه یا میپاشه
)
۱۱ آذر ۱۳۹۴
متین عزیزم
ممنون دوست خوبم
۱۴ آذر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دلم !
به اندازه ی تمام دلهای گرفته ی تاریخ،
گرفته....


از: مرجانه
دلی که میگیره نیاز به نوازش داره نه سرزنش...
اگر بفهمن...
۰۶ آذر ۱۳۹۴
چه خوب گفتی رهام عزیز
۱۴ آذر ۱۳۹۴
رها جان :)
۱۴ آذر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
والا ما چون پس زمینه ی احساساتمون ،مثل این فیلما، موزیک متنی، چیزی نداریم،هیچکس نمی فهمه چه مونه!!!!

والا!!!
1394/08/01

از: مرجانه

:))
خیییلی خوب بود

۰۳ آبان ۱۳۹۴
ممنونم بامداد عزیز
:)
۰۴ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حالم چو دلیریست که از بخت بد خویش
در لشکر دشمن، پسری داشته باشد...

از: نمی دانم
"حسین جنتی" ست مرجانه جان
حال خوش برات خواستارم از خداوند :)
۱۹ مرداد ۱۳۹۴
بهار جان نازنینم
۲۲ مرداد ۱۳۹۴
قربانت، روح گری مور شاد.
۲۲ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

من رشته ی محبت تو پاره می کنم

شاید گره خورد به تو نزدیک تر شوم



از: ذوقی اردستانی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در کودکی دیو و پری را می دیدم
باور داشتم و برایم طبیعی می نمودند
بزرگ که شدم و اهل استدلال و فلسفه و
منطق ،همه را انکار کردم...
زمانی که مردم دریافتم انگاره های
کودکیم حقیقت داشت پس بازگشتم به
حقیقت و کودک شدم و کودک تر...
اکنون نشسته ام در زهدان مادرم
در انتظار تولد...


از: مرجانه
چه دایره ی خوشگلی :)
۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۴
خوشحالم که دیدید
:-)
۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی راه نمی روی، نمی دوی،زمین هم نمی خوری! و این زمین نخوردن محصول سکون است نه مهارت...
وقتی تصمیمی نمی گیری ،کاری نمی کنی،اشتباه هم نمی کنی! و این اشتباه نکردن، محصول انفعال است نه انتخاب...
خوب بودن، به این معنی نیست که درهای تجربه را بر خود ببندی و فقط پرهیز کنی!
خوب بودن، در انتخابهای ماست که معنا پیدا می کند و شکل می گیرد.



از: مرجانه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کسی دوست ندارد "بزرگ" شود
همه دوست دارند بزرگتری کنند
...

از: مرجانه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
...
بهر یک جرعه که آزار کسش در پی نیست
زحمتی می برم از مردم نادان که مپرس
..،


از: حافظ
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گفت: از تجربیات دیگران استفاده نمی کنی؟!
گفتم: چرا! ولی نه به این معنی که عینا آنرا اعمال کنم،
به این خاطر که تجربه ای نو بسازم...

از: مرجانه
برگشت یار سرکشم، بگذشت عیش ناخوشم
چون مجمری پر آتشم، کز سر دخانم می رود...

از: سعدی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک "حادثه" با من باش
زیبای اساطیری...


از: نمی دانم
مرجانه عزیزممممم
۲۸ آذر ۱۳۹۳
ساره جانم
:)
۲۸ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شکرانه دادی عشق را از تحفه‌ها و مال‌ها
هل مال را خود را بده شکرانه شو شکرانه شو

از: مولانا
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


باید که شیوه‌ی سخنم را عوض کنم

شد، شد، اگر نشد، دهنم را عوض کنم

گاهی برای خواندن یک شعر لازم است

روزی سه بار انجمنم را عوض کنم

از هر سه انجمن که در آن شعر خوانده‌ام

آنگه مسیر آمدنم را عوض کنم

در راه اگر به خانه‌ی یک دوست سر زدم

این‌بار ... دیدن ادامه » شکل در زدنم را عوض کنم

وقتی چمن رسیده به اینجای شعر من

باید که قیچی چمنم را عوض کنم

پیراهنی به غیر غزل نیست در برم

گفتی که جامه ی کهنم را عوض کنم

دستی به جام باده و دستی به زلف یار

پس من چگونه پیرهنم را عوض کنم

شعرم اگر به ذوق تو باید عوض شود

باید تمام آن چه منم را عوض کنم

دیگر زمانه شاهد ابیات زیر نیست

وقتی که شیوه ی سخنم را عوض کنم

مرگا به من که با پر طاووس عالمی

یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

وقتی چراغ مه شکنم را شکسته‌اند

باید چراغ مه‌شکنم را عوض کنم

عمری به راه نوبت خودرو نشسته‌ام

امروز می‌روم لگنم را عوض کنم

تا شاید اتفاق نیفتد از این به بعد

روزی هزار بار فنم را عوض کنم

با من برادران زنم خو ب نیستند

باید برادران زنم را عوض کنم

دارد قطار عمر کجا می‌برد مرا؟

یارب! عنایتی! ترنم را عوض کنم



ور نه ز هول مرگ زمانی هزار بار

مجبور می‌شوم کفنم را عوض کنم

از: ناصر فیض
عالی بود مرسی از این انتخاب.
۲۷ آبان ۱۳۹۳
مرگا به من که با پر طاووس عالمی

یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

خیلی انتخاب زیبایی بود...
سپاس
۲۷ آبان ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید