تیوال مرجانه جعفریان | دیوار
S3 : 17:02:53
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
"برف نو"

برف نو! برف نو! سلام! سلام!
بنشین، خوش نشسته‌ای بر بام
پاکی آوردی ای امید سپید
همه آلودگی‌ست این ایام
راه شومی‌ست می‌زند مطرب
تلخواری‌است می‌چکد در جام
اشکواری‌ست می‌کشد لبخند
ننگواری‌ست می‌تراشد نام
شنبه چون جمعه، پار چون پیرار
نقش هم رنگ می‌زند رسام
مرغ شادی به دامگاه آمد
به زمانی که برگسیخته دام
ره به هموار جای دشت افتاد
ای ... دیدن ادامه » دریغا که برنیاید گام
تشنه آن جا به خاک مرگ نشست
کاتش از آب می‌کند پیغام
کام ما حاصل آن زمان آمد
که طمع برگرفته‌ایم از کام
خامسوزیم الغرض بدرود
تو فرود آی برف تازه سلام!

#احمد_شاملو
دستت را به من بده...
همیشه رفتن,پا نمی خواهد
چه بسیار پاهایی که رفتن نمی دانند.
دستت را به من بده...
قبل از اینکه در جمجمه ام گیاه روئیده باشد...

#حسین_کوهی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پدر
------
خسته شده پایت به ره
در راه بهساز ی من
خورده چروک روی تو
تا تازه گردد روی من
گشته سپید موی تو
تا گشته شبگون موی من
کوبیده شد بازوی تو
تا پرورد بازوی من
پژمرده شد هستی تو
تا بشکفد هستی من
...
آه ای پدر! آه ای پدر!
ای سنبل عشق بشر
پرورده ... دیدن ادامه » ی نسل توام
از خون و از اصل توام
این را بدان در هر زمان
تا حد یارا و توان
سازم نثار پای تو
حتی اگر خواهی تو جان
پ.ن
این شعر را سالهاست که در حافظه دارم و نمی دانم سروده ی کیست!
تقدیم به پدران سرزمینم
سنبل عشق بشر...

زیبا بانو جان...
۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۴
چه با احساس ونکوست بانو...
۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درخت
----------
تو قامت بلند تمنایی ای درخت!

همواره خفته است در آغوشت آسمان
بالایی ای درخت
دستت پر از ستاره و چشمت پر از بهار
زیبایی ای درخت!

وقتی که باد ها
در برگ های در هم تو لانه می کنند
وقتی که باد ها
گیسوی سبز فام تو را شانه می کنند
غوغایی ای درخت!
وقتی که چنگ وحشی باران گشوده است
در ... دیدن ادامه » بزم سرد او
خنیانگر غمین خوش آوایی ای درخت!

در زیر پای تو
اینجا شب است و شب زدگانی که چشمشان
صبحی ندیده است
تو روز را کجا
خورشید را کجا
در دشت دیده غرق تماشایی ای درخت!

چون با هزار رشته تو با جان خاکیان
پیوند می کنی
پروا مکن ز رعد
پروا مکن ز برق که بر جایی ای درخت!

سر بر کش ای رمیده که همچون امید ما
با مایی ای یگانه و تنهایی ای درخت!

سیاوش کسرایی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید