تیوال روزبه س | دیوار
S3 : 01:39:12
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
من فقط چیزی که نفهمیدم اینه
چرا اسم ننایش بود تناسخ ۳ تا۳۵ تومان بود من متوجه علت این اعداد رو نفمیدم
نمایشِ تناسخ،در سه پرده اجرا میشود، با بلیط 35 تومن..
۲۹ مرداد ۱۳۹۷
اعظم خانم
نمایش تم کمدی داشت تا حدودی (البته بعضی جاهاش) ولی متاسفم برای بعضی از این قهقه های بلند و رو اعصاب
پرده سوم بدون بازیگر بود. فقط دکلمه بود
اگه شد بخشیشو توی دیالوگ های ماندگار میزارم
۳۰ مرداد ۱۳۹۷
سپاس از شما
۳۰ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من چجور آدمی می شم؟
هرجور آدمی که بخوای
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تناسخ 3تا35
نمایشنامه تناسخ 3 تا 35 با نویسندگی و کارگردانی امیرعلی نبویان را در روز 26 مرداد همان روز نه چندان خوب در گذشت زنده یاد استاد عزت الله انتظامی در تماشاخانه پالیز دیدم و طبق معمول همیشه نقدم رو با ظرح و پوستر نمایش آغاز می کنم.پوستر نمایش و آنچه که در نگاه اول می بینید از طراحی قابل قبولی برخوردار است چون بخش بزرگی از نایش در زمان قاجار است و طرح و رنگ بندی خوبی دارد که شما را به فضا نزدیک می کند اما نکته منفی پوستر نبود عکسی از آکترس نمایش است که به هر دلیلی باشد یک نکته منفیست زیرا آکترس نمایش در طول نمایش پا به پای همکارش قوی و فوق العاده ظاهر شده و نباید نقش او در پوستر نادیده گرفته میشد.
مردم همیشه عاشق کمدی هستند زیرا هر روز در زندگی روزمره در هرکجای دنیا ما در حال بمبارانی از اخبار بد و مشمئز کننده ای هستیم .که اطرافمان را فرا گرفته ... دیدن ادامه » به همین دلیل تئاترهای کمدی به شدت مورد استقبالند و می توانند از پس هزینه های فراوان تبلیغات برآیند تئاتر موصوف بارها موفق شد با شوخی هایی به جا هنرمندانه و صد البته ماندگار بدون ادا درآوردن و گریم های اغراق شده برخی از تئاترهای کمدی که دیالوگهایشان وابسته به اس ام اسهای مردم است و احتمالا تاریخ مصرف کوتاهی نیز دارند متنی قدرتمند و ماندگار ارایه کند که هنرمندانه ، ظریف و لطیف دردهای جامعه را مطرح کند و بارها بتواند مخاطب را بخنداند و از غمهای روزمره برهاند.
همیشه فکر می کنم نوشتن در مورد آینده ساده ترین کار است چون یا کسی نیست که اشتباهات و پیش بینی های غلط شما را یاد آور شود.ویا انقدر دنیا عوض شده که اشتباهات شما بسیار طبیعی جلوه کند اما نوشتن در مورد گذشته فرق دارد نیازمند اطلاعات فراوان است چون آمده و رفته و ثبت شده و نمی شود بهش دست زد در نتیجه بازی آقای هومن حاجی عبدالهی در نقشی از گذشته در تقابلی دلنشین با خانم بهار نوروز پور نماینده ای از امروز که هریک با زبان و اصطلاحات خود حرف می زنند به نحو باورپذیری بود. یادمان باشد تئاتر زنده است و بازیگر هر لحظه در معرض اشتباه اما آنشب از هومن حاجی عبدالهی بدون تپق، زبانی که کمی سخت تر از زبان روزمره بود را بازی کرد.اوج هنر سرکارخانم نوروزپور را در جایی که با تلفن حرف می زد می شد دید به راحتی نقش یک منشی بدقلق ،یک منشی لوس،یک منشی کار راه انداز را بازی کرد. نمایشنامه به خوبی وضعیت امروز جامعه ایران را به تصویر می کشد و به خوبی از صدای بازیگران استفاده شده که به سبک شدن دکوربندی و خلوت شدن تعداد بازیگران در صحنه کمک شایانی کرده بدون صدمه زدن به داستان. نمایش فلش بک جالبی به بازی بیسبال می زند به ما می گوید یکی توپ را پرت می کند یکی توپ را می زند یک عده دور زمین می دوند وداور یکی را برنده می کند و من هرگز نفهمیدم چرا؟ اما اگر قرار باشد دیالوگی به عنوان شاه دیالوگ انتخاب کنم(به سلیقه خودم) آن دیالوگی را انتخاب خواهم کرد که قرار شد در زندگی بعدی شخصیت یک پسر بچه باشد که می تواند یک دکتر یک مهندس و یا یک خلبان باشد و از منشی می پرسد : من چجور آدمی خواهم شد؟
منشی: هر آدمی که خودت بخوای!!!!!
در واقع امروزه من چگونه انسانی می شوم سوالیست که انگار در سیستم آموزشی ما گم شده برایمان مهم چکاره شدنه و نه چجور انسانی شدن وشایدم همین است ماندیم بی دوست*.
*برگرفته از دیالوگ شازده کوچولو با روباه
عالی بود جناب روزبه
۲۹ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تناسخ 3تا35
نمایشنامه تناسخ 3 تا 35 با نویسندگی و کارگردانی امیرعلی نبویان را در روز 26 مرداد همان روز نه چندان خوب در گذشت زنده یاد استاد عزت الله انتظامی در تماشاخانه پالیز دیدم و طبق معمول همیشه نقدم رو با ظرح و پوستر نمایش آغاز می کنم.پوستر نمایش و آنچه که در نگاه اول می بینید از طراحی قابل قبولی برخوردار است چون بخش بزرگی از نایش در زمان قاجار است و طرح و رنگ بندی خوبی دارد که شما را به فضا نزدیک می کند اما نکته منفی پوستر نبود عکسی از آکترس نمایش است که به هر دلیلی باشد یک نکته منفیست زیرا آکترس نمایش در طول نمایش پا به پای همکارش قوی و فوق العاده ظاهر شده و نباید نقش او در پوستر نادیده گرفته میشد.
مردم همیشه عاشق کمدی هستند زیرا هر روز در زندگی روزمره در هرکجای دنیا ما در حال بمبارانی از اخبار بد و مشمئز کننده ای هستیم .که اطرافمان را فرا گرفته ... دیدن ادامه » به همین دلیل تئاترهای کمدی به شدت مورد استقبالند و می توانند از پس هزینه های فراوان تبلیغات برآیند تئاتر موصوف بارها موفق شد با شوخی هایی به جا هنرمندانه و صد البته ماندگار بدون ادا درآوردن و گریم های اغراق شده برخی از تئاترهای کمدی که دیالوگهایشان وابسته به اس ام اسهای مردم است و احتمالا تاریخ مصرف کوتاهی نیز دارند متنی قدرتمند و ماندگار ارایه کند که هنرمندانه ، ظریف و لطیف دردهای جامعه را مطرح کند و بارها بتواند مخاطب را بخنداند و از غمهای روزمره برهاند.
همیشه فکر می کنم نوشتن در مورد آینده ساده ترین کار است چون یا کسی نیست که اشتباهات و پیش بینی های غلط شما را یاد آور شود.ویا انقدر دنیا عوض شده که اشتباهات شما بسیار طبیعی جلوه کند اما نوشتن در مورد گذشته فرق دارد نیازمند اطلاعات فراوان است چون آمده و رفته و ثبت شده و نمی شود بهش دست زد در نتیجه بازی آقای هومن حاجی عبدالهی در نقشی از گذشته در تقابلی دلنشین با خانم بهار نوروز پور نماینده ای از امروز که هریک با زبان و اصطلاحات خود حرف می زنند به نحو باورپذیری بود. یادمان باشد تئاتر زنده است و بازیگر هر لحظه در معرض اشتباه اما آنشب از هومن حاجی عبدالهی بدون تپق، زبانی که کمی سخت تر از زبان روزمره بود را بازی کرد.اوج هنر سرکارخانم نوروزپور را در جایی که با تلفن حرف می زد می شد دید به راحتی نقش یک منشی بدقلق ،یک منشی لوس،یک منشی کار راه انداز را بازی کرد. نمایشنامه به خوبی وضعیت امروز جامعه ایران را به تصویر می کشد و به خوبی از صدای بازیگران استفاده شده که به سبک شدن دکوربندی و خلوت شدن تعداد بازیگران در صحنه کمک شایانی کرده بدون صدمه زدن به داستان. نمایش فلش بک جالبی به بازی بیسبال می زند به ما می گوید یکی توپ را پرت می کند یکی توپ را می زند یک عده دور زمین می دوند وداور یکی را برنده می کند و من هرگز نفهمیدم چرا؟ اما اگر قرار باشد دیالوگی به عنوان شاه دیالوگ انتخاب کنم(به سلیقه خودم) آن دیالوگی را انتخاب خواهم کرد که قرار شد در زندگی بعدی شخصیت یک پسر بچه باشد که می تواند یک دکتر یک مهندس و یا یک خلبان باشد و از منشی می پرسد : من چجور آدمی خواهم شد؟
منشی: هر آدمی که خودت بخوای!!!!!
در واقع امروزه من چگونه انسانی می شوم سوالیست که انگار در سیستم آموزشی ما گم شده برایمان مهم چکاره شدنه و نه چجور انسانی شدن وشایدم همین است ماندیم بی دوست*.
*برگرفته از دیالوگ شازده کوچولو با روباه
میترا و فرزاد این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روزبه س
درباره فیلم کوتاه مرضیه و مارلون i
مارلون را نکش
امسال این شانس را داشتم که فیلم های کوتاه جشنواره را ببینم فیلمهای حیوان، فاش،
مارلون و وقت ناهار و با توجه به اینکه دیدن این فیلمها به دعوت سرکار خانم حاجیها بود مایلم اول به فیلم مارلون بپردازم.
همیشه عادت دارم از پوستر کار شروع کنم که در اینجا پوستری وجود نداشت نمی دانم تولید کنندگان پوستری طراحی نکرده بودند و یا برگزار کنندگان اهمیتی نداده بودند ویا معذوریت دیگه ای داشتند پوستری در مقابل سالنها نبود در نتیجه متاسفانه نمی توانم نقد اثر را از اینجا آغاز کنم در نتیجه یک راست می روم سراغ خود فیلم
فیلم با پسرکی به شدت فتوژنیک در مترو و یا شاید هم قطار آغاز می شود که مادرش دارد با او دیالوگ را تمرین می کند پسرک چندان در اتاق تست مایل به گفتن دیالوگ نیست و بغل کردن زن دیگری به جای مادرش را دوست ندارد.
فیلم بی شباهت به کارتون های تام و جری نیست در انیمیشن های تام و جری ما هرگز صورت سایر شخصیت هارا نمی بینیم در اینجا هم ما صورت مارلون،اسکای،مرد چوبزن و فیلمبردار را می بینیم. و صورت خانمهای عوامل فیلم و مادر مارلون و مادر اسکای دیده نخواهد شد. صورت فیلمبردار را فقط زمانی خواهیم دید که اوخودش را هم قد مارلون می کند و سعی به قدم گذاشتن به دنیای مارلون می کند خواهیم دید نه آنجایی که نقش آدم بزرگی خود را دارد. مارلون دارای یک چهره هنریست او قطعا با آن صورت زیبا یک آرتیست است.
اسکای دختر کوچولویی که داره انگار داره تمرین سلبرتی شدن می کنه و صحنه ای که موهای اسکای رو سر مارلون قرار میده تنها جایی است که مارلون خوشحاله
اسم مارلون از مارلون براندو برداشته شده و مادرش این را برای اثبات علاقه و احتمالا استعداد پسرش چند باری بیان می کنه اما فیلم دو سورپرایز مهم داره
1_وقتی فیلم بردار از مارلون در مورد علاقه اش به مارلون براندو می پرسد و او با همان صداقت کودکانه اعتراف می کند که اورا خیلی نمی شناسد !
2_ وقتی از او در مورد شغل مورد علاقه اش می پرسه و او می گوید می خواهد چوب زن بشه و شاید آدم را به یاد مجریان حراجی ها می اندازد این حرف در حالی که مارلون نوازنده دور گردی را دیده که با یک چوب مخصوص کلی صدای خفن درمیاره!
مارلون برایش مهم نیست که مرد چوب زن لباسش ژنده است و ممکن است هرگز پولدار نباشد مارلون از دیدن چوب زن لذت برده فقط همین ساده کودکانه و صمیمی.
فیلم مارلون با توجه به تجربه کارگردان سرکار خانم حاجیها از فشارهایی که بچه ها بر سر تست های بازیگری متحمل می شوند الهام گرفته شده در واقع راوی وضعیست که ما فرزندمان را یک آدم فوق حرفه ای می خواهیم و شاید اصلا نپرسیم که او چه چیزی دوست دارد
من به کلاس نقاشی ای در پردیس می روم و آنجا از معلمم شنیدم که بچه های کوچک زیادی را دیده که مثلا پدر و مادرها از کلاس کاراته آوردن به کلاس نقاشی و در واقع استاد من معتقداست بچه هنوز آرام و قرار ندارد (به علت اینکه هنوز تو فضای پر هیجان کاراته است) و حالا باید نقاشی کند و انتظار پدر و مادر این است در مقابل اینهمه فداکاری فرزند هم کارش را درست انجام دهد و در تمام این رشته ها استاد شود! در واقع فیلم مارلون این فرصت را به مخاطب می دهد که:
1_دنیا را از دریچه دید یک کودک هم ببینید و خستگی و کلافه گی مارلون را از اینهمه فداکاری ناخواسته درک کند
2_به نظر می رسد این نگاه فداکارانه مادران فقط مختص مادران این سرزمین نیست ودرد مسریست
در ... دیدن ادامه » دنیایی که ما انتخاب می کنیم کودکان ما چه حق انتخابهایی را نداشته باشند. دنیایی که اول به فرزندانمان مثلا زبانهایی یاد می دهیم که تو مهد کودک فرانسه و انگلیسی حرف بزنند حالیا که پدر و مادر به علت نداشتن چنین قابلیتی از نقش خدایگان گونه شان در نزد بچه خواهند افتاد وبه نظر بچه این خواهد بود پدرم شاید خیلی هم خوب نیست.
قطعا اگر یک مصاحبه از مربیان و معلمان و مسولان آموزشی مهد های کودک و دبستانها بگیریم قطعا با قصه های تلخ بسیاری از جنس قصه مارلون روبرو خواهیم شد .
قطعا همه پدر مادرها مایلند فرزندانی موفق تحویل اجتماع بدهند و آینده ای بدون دو شیفت کار کردن و آوره گی و کمبودهای فراوان باشد اما حد این مسئله کجاست؟ کجا باید آزادی داد تا مارلون ها در رویایشان از موسیقی خفن آن چوب زن لذت ببرند کجا باید اطلاعات صحیح دریافت کنند ؟
خود من همیشه عادت دارم کتابهایی که برای برادر زاده ام می خرم را یکبار بخوانم تا خدای ناکرده کتابها عاری از حرفهای زشت گرافیک های ترسناک(مانند برخی از کتابهای دوران من ) و چندین مورد دیگر باشند اما با دیدن مارلون برایم این سوال پیش آمده که حد این مراقبت تا کجاست؟ سوالی که به دنبال جوابش خواهم رفت
روزبه سیف
15 بهمن 96
.

هیچکس و Faezeh این را خواندند
سحر علیرضائی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

سه روز غیر عادی بارنی
نمایشنامه عشاق سینه چاک نوشته نیل سایمون بازی بهنام تشکر و خانمها بیتا معیریان سوگل خلیق و سهیلا گلستانی روایتگر مردیست که کاملا سرگشته و از هم گسیخته است که تصمیم دارد برای اولین بار در زندگی تجربیاتی جدید به دست بیاورد و آن تجربه بودن با زنی به غیر از همسرش است آنهم بعد حدود بیست سال زندگی مشترک با زنی که از 18 سالگی دوستش داشته! برایش قابل فهم نیست که دارد چه غلطی می کند!
همیشه عادت دارم نقد خودم رو از طرح روی جلد آغاز کنم طرح مردی با کت و شلواری آبی با کراواتی راه راه که به جای سیگار یک رژ لب که رنگ رژش از همون قرمز های کلاسیک است که علامت زنان خیابان است نشانی از آنچه در سالن منتظر تماشاچی است می باشد بدون اینکه داستان لو برود در کل من به طرح جلد یک نمره بسیار خوب می دهم بروشور کار بسیار زیبا طراحی شده است و رنکها بسیار ... دیدن ادامه » حرفه ای کنار هم چیده شده اند فونت سفید در ترکیب رنگ قرمزی که هماهنگ با رنگ رژ لب طرح است نشان از یک طراحی خوب دارد.
حالا با شما وارد نمایش می شویم و صحنه داخل یک آپارتمان با مبلمانی کلاسیک که درواقع خانه مادر بارنی است و چند ساعتی رفته به کارهای خیریه بپردازه الن با بازی خانم بیتا معیریان زنی لهستانی با فامیلی ایتالیایی که مال شوهر سابقش است و یک دوست پسر 100 کیلویی دارد که الن دارد درواقع به اوخیانت می کند . او در عین حال زنی سلیطه و لوند، لات ، که لحظاتی بلد است زنانه و نرم حرف بزند و در لحظه دیگر می ترکد و آن روی خودش را نشان می دهد با وجود سرفه های فراوان طلب سیگار می کند ! او از آن زنان دست به ساعتی است که از بارنی می خواهد ...
الن کاملا بارنی را تحت نظر داشته و به زن بارنی (تلما که هرگز اورا نخواهیم دید اما در واقع مهمترین زن نمایش است ) را یک دزد لال و یا یک سرمایه گذار معرفی می کند چون دیده به راحتی می رود سر صندوق و هرچقدر پول بخواهد بر می دارد . اگرچه بارنی اصلا اعتراف نمی کند از این رفتار همسرش بدش می آید اما درواقع به نظرم چنین هست .
سوالی که تا آخر نمایش بارنی بی پاسخ می گذارد (در واقع دلایلش فقط برای خودش است) این است که چرا او دارد به تلما خیانت می کند؟ از نظر بارنی او زنی مهربان و دوست داشتنی و نجیب است اما چرا دارد به دنبال تجربه زنان دیگر می رود؟
بوبی با بازی خانم سوگل خلیق زنی هرزه نیمه مشنگ عروسک و جام دست این و آن که آرزو می کند هنرپیشه شود در کلوپ های شبانه می خواند و ماری جوانا می کشد یکریز وراجی می کند وای خدای من هرگز نفهمیدم چجوری اینهمه دیالوگ رو از بر گفت!!!! بارنی که برای الن اصلا سیگار تهیه نکرده بود برای بوبی یک دو جین سیگار تدارک می بیند و برای اولین بار ماری جوانا می کشد ! درواقع بارنی شر بوبی را ترجیح می دهد با دک کردنش بخواباند چون به نظرش یک آدم چت کمی خطرناک است . بوبی از اون زنهای ولو تو پارک هاست گویا سالها پیش بارنی به او لطفی کرده و به بارنی مبلغی بدهکار است که خب هیچوقت پولی ندارد که پس بدهد با معلم آلمانی اش که همخانه اش هم هست حرف می زند در سکانسی و به او قول می دهد که پیش یک زن دیگه نیست درواقع احتمالا همجنسگراست !
ژانت زنی متفاوت از دوتای قبلی خوب و نجیب و به نظر احساساتی با احساس گناه شدید چون دوست تلماست و افسرده مثل دوتای قبلی منتها تا همین 8 ماه پیش یک شوهرش مل با زنی که زمانی او اجازه رفت و آمد با اورا نداشته رو هم ریخته زندگی می کرده از طرفی بدش نمی آید از شوهر سابقش با همخوابی با دوست او انتقام بگیرد و از طرفی هم بدی از دست تلما ندیده که بخواهد در زندگی تلما موش بدواند احساس گناه شدید و خورد کننده به همراه بد بینی شدید او به جامعه که حتی نمی تواند نام سه انسان خوب و فروتن و نجیب راببرد!!!!!
نکته تلخ برای بارنی این است که ژانت زیاد صفت نجیب را برای تلما به کار نمی برد و او را به شک می اندازد البته ژانت بارها به او می گوید که تلما زنی خوب است که در دروغ خیلی بیغ است...
بارنی مردی که در اول با کت وشلوار آبی می بینمش که نشانه مردان تاجر موفق است و بعد در پرده های بعدی لباس های اسپرت تر می پوشد دلش می خواهد دیده شود و شعرهایش خوانده شود . بیوک(اتومبیلی معروف به اتومبیل مورد علافه آدمهای پیر) دارد . سه تا آدم افسرده رو درواقع جذب خودش کرده الن که با وجود سرفه های وحشتناک سیگار می خواهد بوبی ماری جوانا باز قهار و ژانت که با قرص والیوم در واقع زنده است !!!! بارنی در ابتدا خیلی نگران این موضوع است صدای آنها را همسایه فضول نشنود و دستش بوی صدف ندهد چیزی که در ادامه کمرنگ می شود! در ابتدا فقط می خواهد دیده شود و در انتها نمی تواند همین حس را در یکنفر دیگر ببیند ! خلاصه نمایش با تیکه هایی به زندگی روزمره آمریکاییان بیانگر دنیای ماست باتلاقی به نام دنیای ما که در ابتدا برای اتفاق های پیش پا افتاده ما را در خود فرو خواهد برد. خوشبختانه بازی آکترس ها بسیار روان است و شما هرگز در نمایشنامه با موضوع غیر قابل درکی (با توجه به اینکه نمایشنامه مال جامعه دیگریست) نخواهید شد. و بازی بهنام تشکر تنها آکتور نمایش هم بسیار زیبا و باور پذیر است و نمایش با موزیک هایی از بزرگان موسیقی آمریکا مانند الویس پریسلی مزین شده و شما یک کمدی زیبا با موزیک های بسیار جذاب را خواهید دید.
روزبه سیف


زمانی برای پرواز مرغان
زمانی که می خواستم وارد سالن نمایش انتظامی بشوم و نمایشنامه عموزاده ای از ناکجا را ببینم
خیلی سعی کردم با دیدن پوستر نمایش کمی داستان را حدس بزنم اما متاسفانه پوستر نمایش که به شکلی افراطی خالی از رنگهای شاد و نوردهی های معمول است چیزی از داستان را به شما لو نمی دهد تم اصلی پوستر رنگهای خاکستری رنگی است و موجودی که مانند مترسک ایستاده با رنگهای صورتی چرک و تیتری آبی که کمی کدر است منتهی رنگ سفید فونت و اعداد مهمی مانند تاریخ های اجرا با زردی کاترپیلاری نوشته شده از شما پذیرایی می کنند. درکل نمره دادن به پوستر را به مخاطب واگذار می کنم.
زمانی که نمایش آغاز می شود ما با صدای ناله ها و زجه های مرغان مزرعه برای سلطان خروس تازه فوت شده روبرو هستیم نازی، قیصی، مل مل و قد قد ملوک مشغول عزاداری هستند نازی اورا همسر من خطاب می کند ... دیدن ادامه » که با تشر سایرین مواجه می شود ناگهان از آسمان پاشا برای رسیدن به مراسم پسر عمو سر می رسد و پاشا با بازی حسین عارف مرغ های مزرعه را ذوق زده می کند البته پاشا مایل نیست آنجا بماند اما سنبل (مدیر مزرعه) با بازیه و با کمک سگ مفلوکش سزار با بازیه اورا پیدا می کند و اولیور مالک مزرعه با بازیه از او خوشش می آید و مسافرت کوتاه پاشا ناخواسته طولانی تر می شود.
از نکات این نمایش شخصیت اولیور است یک نفر با تیپ یک نجیب زاده قرن نوزدهم انگلیسی و البته برخلاف اکثر کارکتر های خارجی فارگلیسی حرف نمی زند. فارسی را نه تنها خوب حرف می زند بلکه صدایی بسیار محکم دارد که جا داشت در ابتدای نمایش روی صدای فوق العاده اش برای اعلام شروع حساب می شد. تنها دلیلی که چرا باید مالک مزرعه یک خارجی باشد احتمالا این است (از نظر من) که واقعا سرمایه گذاران وتولیدکنندگان در این مملکت خارجی حساب می شوند(که جرات سرمایه گذاری می کنند). در میان مرغان نازی با لباس قرمزش با بازیه ندا قربانیان و قیصی با لباس آبی آسمانی و باد بزنی که نشانه زنهای شیک و اشرافیست با بازیه در نگاه اول بسیار جلب توجه می کنند. نازی از همان زنهای جسور قیصی را می توان زنی آلامد مل مل با بازیه مادر بالفطره و ملوک با بازیه مادربزرگ گروه هستند. قانون بی رحمانه آن مزرعه این است که تخم مرغ های آن مزرعه برای کباب شدن برای مشتریان اولیور استفاده می شود. حرف های پاشا در مورد پرواز کردن برای نازی اگرچه باور کردنی نیست اما شیرین است ناز ی پاشا را و پاشا نازی را به دست مس آورند. اما انگار حرفهای پاشا برای سه مرغ دیگر جذاب نیست همینکه با آنها باشد تا بتوانند تخم مرغ های بزرگی برای اولیور بکنند برایشان کافیست اما نازی ته دلش می خواهد برود و مادر شود.
راستش این داستان مرا کمی یاد زندگی کارمندی انداخت که همه از خطرات اخراج و دستمزد کمش آگاهیم اما امنیتش ما را دل خوش می کند.
پاشا عاشق می شود و به قول پدر مرحوم نازی ((خروسی که عاشق بشه دیگه خروس نیست)) و این دیالوگ از نظر من نشان از آوانگارد بودن این دو شخصیت است چون عشقی خلاف الگوهای کودکیست و افراد خیلی سخت ناگهان به دنبال عشقی خلاف الگوهای کودکی می روند.
اما عشق کار دست پاشا می دهد و خروسی به نام کینگ وارد مزرعه می شود و سنبل به الیور پیشنهاد می کند در تجارت جنگ خروس ها سرمایه گذاری کند به جای تولید تخم مرغ( من کاملا یاد نصیحت دوستانی بودم که دلالی را به صنعت ترجیح می دهند). با وجود بازی خوب کینگ با بازیه در این نقش بسیار کوتاه اما به نظر من بد نیست این نکته در اجراهای بعدی توسط سایر گروه ها مد نظر قرار گیرد که بازیگر نقش پاشا درشت هیکل تر و قوی تر بود و در انتخاب بازیگر می تواند برای گروه هایی که می خواهند این نمایشنامه را به صحنه ببرند میتواند مورد توجه قرار گیرد.
پاشا له شده بر زمین افتاده و احتمالا تنها کسی که از این مسابقه لذت نبرده نازیه اما اشتباه می کنید اولیور هم به خاطر محصول خوبی که حضور پاشا برایش فراهم کرده و تعهدی که به برند خودش دارد(که معمولا تو ما ایرانی ها کمه) کینگ را از مزرعه بیرون می کند!
جا دارد نگاهی به دو شخصیت مهم داستان سنبل و سزار بیندازیم ایندو در کنار اولیور برندگان بازی هستند چون سرشان هرگز به سلاخ سپرده نخواهد شد و البته سهم کمتری به نسبت اولیور می برند و سزار همیشه تکه استخوانی کمتر از انتظارش دریافت می کند.
صحنه ای که از نظرم شاهکار بود غذا خوردن اولیور بود هربار که اولیور چنگالش به مرغی که داشت می خورد اصابت می کرد صدای ناله مرغها به هوا می رفت آنها سرنوشت محتوم خود را می دیدند اما با همه اینها حرف های پاشا فقط دل نازی را به رفتن گرم می کند وقتی پاشا التماس سزار را می کند تا بگذارد نازی را در انفرادی اش ببیند وقتی سزار راضی می شود از لانه خودش تصویری سگ سفید و فانتزی در می آورد عشقی قدیمی که حالا دیگر نیست.
پایان نمایش کاملا سورئال است و من اجازه می خواهم برای حفظ جذابیت پایان نمایش را لو ندهم اما آنچیزی که از نمایش درک کردم این نمایش اگرچه به ظاهر از زبان مرغان یک مزرعه است اما روایتگر زندگی عادی ماست. آنها که رویا هایشان را می فروشند و انها که پای رویاها می جنگند هرگز سرنوشتی مشابه نخواهند یافت.
آخرین نکته مثبت نمایش عکس یادگاری بود که دوستان با حضار گرفتند و علی رغم همه خستگی با مخاطبان خود عکسی به یادگار گرفته شد که من شخصا امیدوارم این حرکت خوب در شب های دیگر ادامه داشته باشد چون از نظر علم بازاریابی تشکر از مشتری همیشه اثر مثبتی بر او و خریدهای بعدی اش خواهد گذاشت.
نمایشنامه عموزاده ای از نا کجا را نمایشنامه ای سرشار از خلاقیت با بازی هایی روان و باور پذیر دیدم وامیدوارم روزی عوامل این نمایشنامه را بر روی صحنه های بزرگتر ببینم.
امیر این را خواند
آزاده شفیعی، محمد رحمانی و Patrishiya این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید