تیوال رویا کاظمی | دیوار
S3 : 23:04:17
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
رویا کاظمی
درباره فیلم رُما i
فیلم داستان سرراستی داشت با روایتی ساده و به دور از تعلیق و ....
اما در همین سادگی، شیرین بود. من رو یاد ده‌های خوشبختی ایرانی‌ها می انداخت. ۴۰، ۵۰، ۶۰، خانواده‌های شلوغ پلوغ و جمع بچه‌ها در دوره‌همی‌ها. (شاید سیاه سفید بودنش هم مزید برعلت بود)
بازی‌ بازیگرها در خانواده اصلی خیلی طبیعی بود.
اما من دلیل سکانس معرفی و ورود پر ابهت پدر خانواده به پارکینگ رو متوجه نشدم. چون شخصیت پدر، بانفوذ، مقتدر یا مستبد نبود. شاید هم به نوعی کارگردان می خواسته تناقضی رو نشون بده، نمی‌دونم؟! اما ورود مادر با همون ماشین به پارکینگ خیلی خوب بود :)
نکته مثبت پایان ماجرا این بود که در آخر برچسب مقدس و فداکارانه‌ای به شخصیت اصلی زده نشد و دوباره به همون چرخه زندگی برگشت. در کنار اون بچه‌ها البته با تجربه از دست دادن در گوشه‌ای از قلبش ...
محمدرضا مدیری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم رو دوست داشتم. جزو بهترین‌های اصغر فرهادی نبود، اما خوب بود. درواقع اگه همه بخوان عالی باشن که دیگه کلمه «بهترین» (به عنوان یک صفت عالی) معنایی نداره.
فیلم خوش ریتمی بود و با اینکه یه مراسم شلوغ و شوخ و شنگ (یه جورایی ایرانی طور) عروسی دیدیم و بعد ازنفس‌افتادگی و ملال گمشدن «ایرنه» رو داشتیم اما دوپارگی وجود نداشت.
زوج عالی و عزیز خاویر باردم و پنلوپه کروز رو هم که داشتیم.
فقط ای کاش سکانس بریده شدن روزنامه (ابتدای فیلم) رو نشون نمی‌داد چون پیش زمینه دزدی و آدم‌ربایی رو ایجاد می‌کرد و درواقع اون گره و یا پیچ اصلی که در فیلم‌های فرهادی وجود داره و باعث شروع ماجراها میشه یه جورایی لو رفت. مثلا در «درباره الی» اوایل کار نمی تونی حدس بزنی یکی قراره غرق بشه یا در «فروشنده» یکی بره خونه اون زوج و ... یا «جدایی» یکی میره خونه یکی کار کنه و اون اتفاق ... دیدن ادامه » ها میفته. اما در این فیلم حدس‌هایی می شد زد و حالا فقط مونده بود چیده شدن مهره‌ها.
سکانس‌ ملاقات آدم رباها با همدیگه هم می‌تونست جمع و جور تر باشه و در حد یه سر نخ تموم بشه. (گِل کفش‌ها ایده خوبی بود)
در پایان و برای تکمیل خاطره بازی با فیلم‌های اصغر فرهادی :) سکانس قبل از تنها موندن «پاکو»، که ماشینش توی مزرعه بود، من رو یاد BMW «درباره الی» انداخت که رها شده بود لب ساحل.

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رویا کاظمی
درباره نمایش تابستان i
پوستر جالبی داره و حسی از کرختی رو بهم منتقل می کنه. نمی دونم چرا همش فکر می کنم اگه سرش رو برگردونه علی مصفا رو می بینم :)
:)))))))
۲۹ دی ۱۳۹۷
منم :)
۰۱ بهمن ۱۳۹۷
آررره منم حسم علی مصفابود:)
۰۵ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رویا کاظمی
درباره نمایش چسب هایش i
یک نمایش مینیمال در متن، دیالوگ و طراحی صحنه، که حرف خودش رو بدون غلو و زیاده‌گویی، در مدت زمان اجرای مناسب می‌زد. ریتم کار خوب بود. یکی از صحنه‌های خوبش بازی صحنه اتاق نگهبانی بود. البته پایان‌بندی شاید به مقداری اتود نیاز داشت، اما در کل لحظات خوبی با دیدن نمایش سپری شد. مرسی از گروه روژدا
این نمایش هم در همون حال و هوای «چشم هایی که مال توست» بود (البته چشم‌ها به نظرم قوی‌تر بود)، شروع خیلی خوبی داشت ولی آخرها متن و اجرا کمی از ریتم افتاد.
یک اجرای دلنشین بود البته ... و احتمالا بیشتر افراد (به خصوص خانومهای محترم) گوشه‌ای از خودشون رو در این نمایش خواهند دید... حتی پلنگ ملنگ‌ها :)
جهان و محمد لهاک این را خواندند
امیرمسعود فدائی و زهره مقدم این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رویا کاظمی
درباره نمایش ریچارد i
مرسی از آقای کمیلی برای اجرای خوب و باورپذیر کاراکتر عجیب ریچارد.
مرسی از کارگردان محترم که زیبایی‌های دیداری و شنیداری رو هم علاوه بر هدایت کلیت اثر، در نظر گرفتند.
اجراهای آخر هست، پیشنهاد می کنم به تماشای یک اثر تر و تمیز و هماهنگ بنشینید.
رفیقْ آزادی، عزیزم کجایی؟!؟ که ریچارد سومت رو شرحه شرحه کردن.

اجرایی حرفه ای. انتخاب موسیقی مناسب. در عین جدیت، با شوخی های ظریف.
سپاس از گروه محترم
مگه بازم داره اجرا میره؟؟ از کجا میشه بلیت تهیه کرد؟
۰۵ شهریور ۱۳۹۷
متاسفانه فعلا که نه و اجرا تموم شده. من تازه کامنت گذاشتم :)
۰۵ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همه آدمها با هم برابرند، اما بعضی ها برابرترند...! و همیشه موفقند!
در یک شب تابستانی، سپاس از گروه محترم یک روز تابستانی
به دستهایش نگاه کنید، وقتی نرده پله ها را می گیرد.
به صدایش گوش کنید، وقتی پله ها را می شمرد تا حواسش از زیادی و سختی آنها پرت شود.
به لبخندش نگاه کنید، وقتی بچه ها را می بیند، وقتی جلد تازه فرهنگنامه منتشر می شود.
به چشم هایش نگاه کنید، وقتی در واپسین سالها، همکاران از او می خواهند بخشی از مسئولیتش را محول کند.
او که غم های بزرگش را به کارهای بزرگ تبدیل کرد.
او که در این همه سال، چهره اش فقط در قاب رخشان بنی اعتماد و مجتبا میرطهماسب نشست و شیوه آموزش عملی اش، اجازه ورود به قلعه تئوری های مدرسه ها را نیافت.
او توران میرهادی (خمارلو) است.
او "توران خانم" است.
رویا کاظمی
درباره پرفورمنس درآستانه i
انسان زاده شدن، تجسد وظیفه بود.
انسان، دشواری وظیفه است.
ای وای ... ای وای اگر بی‌گاه هم بیایی و در کوفتن‌ات بی‌پاسخ باشد.
رویا کاظمی
درباره نمایش نارنجیغ i
مثل زندگی ما آدمها، همین قدر از هم جدا و تک افتاده‌ایم ... همین قدر به هم وصل و مرتبطیم ...
شاید برای همین است که "کودکان شهر من، مداد سیاه جعبه مداد رنگیشان، زود تمام می شود."
مرسی از گروه روژدا
"دکتر جلوی پرونده من نوشته: موردِ حاد..."
چه موردِ حادِ دلنشینی... مرسی خانم رهنما
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید