تیوال محمّـدمهـدی ندّاف | دیوار
S3 : 04:38:12
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
این‌طور که تو را زیبا می‌نویسند،
یعنی:
عاشق‌اَت شده‌اند کلمات!

رضا کاظمی
لایک!
۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۳
سپاس
۱۲ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق
که نامی خوشتر از اینت ندانم
وَ گَر هر لحظه رنگی تازه گیری
به غیر از زهر شیرینت نخوانم
.
.
.
به آســانی مرا از مـن ربودی
درون کوره غم آزمــودی
دلت آخر به سرگردانیم سوخت
نگاهم را به زیبایی گشودی

فریدون مشیری

آواز ِ زیبای ِ همایون شجریان:
http://saz.sookhte.com/zahre-shirin-homayoun-shajarian-nashakiba
گل‌های باغچه
همه دیشب شکفته‌اند.

از کوچه‌ی ما گذشته بودی؟

( رضا کاظمی )
استغنا یعنی
زیر آفتاب خیالت آب شدن
رفتن
به سراب دل نبستن
استغنا یعنی
یک آسمان پرنده و
یک زمین چرنده را ندیدن
از همه‌ی دنیا بی‌نیاز بودن
چشم پوشیدن
فقط همین باغ نارنج را نفس کشیدن
فقیر یک نفر شدن
دل باختن
استغنا یعنی
دست‌های تو.

"عباس ... دیدن ادامه » معروفی"
فقط همین باغ نارنج را نفس کشیدن...
۱۳ آذر ۱۳۹۲
ممنون علیرضای عزیز
سپاس بانو
۱۳ آذر ۱۳۹۲
استغنا یعنی

یک آسمان پرنده و

یک زمین چرنده را ندیدن

از همه‌ی دنیا بی‌نیاز بودن
.
.
فقیر ... دیدن ادامه » یک نفر شدن
..
۲۸ آذر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر تو ثروتمند باشی، سرما یک نوع تفریح می شود تا پالتو پوست بخری،
خودت را گرم کنی و به اسکی بروی.
اگر فقیر باشی برعکس،
سرما بدبختی می شود و آن وقت یاد می گیری که حتی از زیبایی یک منظره زیر برف متنفر باشی !!!
کودک من!
تساوی تنها در آن جایی که تو هستی وجود دارد، مثل آزادی!
ما تنها توی رَحِم مادر برابر هستیم.

نامه به کودکی که هرگز زاده نشد_اوریانا فالاچی
ویکتور هوگو در کتاب بینوایان میگه ما انقلاب کردیم تا انسان ها برابر باشن ولی آدم ها فقط وقتی مردن باهم برابر میشن .
۱۰ آذر ۱۳۹۲
عالی بود
.......
ممنونم از آقا محمدمهدی
۱۱ آذر ۱۳۹۲
امیر هوشنگ مهربان و بزرگوار، سپاس:-)
۱۳ آذر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بیا به هم دروغ بگوییم!

من بگویم: بهار شده
تو باور کنی، بیایی!

( رضا کاظمی )
به خنده گل ساعت در آستان شکفتن *** که گفت فصل بهار است اعتماد ندارم
سگم که دور شد از گله اش زنم به گمانی *** دگر رهی به جز افغان و قیل و قال ندارم
به آن مگس که نشیند به روی لاشه مرده *** توقع عسل ناب این بلاد ندارم
کبوتر دلم اسرار روی بام نداند *** هنوز نامه بری جز نسیم یاد ندارم
به کشف رابطه منجنیق با دل معشوق *** اگر شکسته شود باز اعتقاد ندارم
اگر امانت دل را به صد غریبه سپردم *** حکایتی است مکرر که من سواد ندارم
چه بود جرم گناهم که زنده زنده بسوزم *** منی که با گل رویت سر عناد ندارم
بیا و ریشه سستم ببرکن و به هوا بر *** دگر امید به نیروی دست باد ندارم
.................
ممنونم ... دیدن ادامه » از آقامحمدمهدی



۰۹ آذر ۱۳۹۲
خواهش می کنم بانو
۰۹ آذر ۱۳۹۲
ممنون که احساس تون رو می نویسید.
۱۰ آذر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مرگ که خواستن ندارد
خودش می‌آید؛

تویی که نمی‌آیی!

( رضا کاظمی )
تمام شهر، تو را می خوانند
تنها
منم که تو را می نویسم

رضاکاظمی
در روزگار ما، این ابداً مهم نیست که دیگران، ما را چگونه قضاوت می کنند. مهم این است که ما، در خلوتی سرشار از خلوص، خویشتن را چگونه قضاوت می کنیم.
"ابن مشغله؛ نــادر ابــراهـیـمـی"
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بیا زیرِ چترِ من
باران بیش‌تر ببارد
دیرتر برسیم.

( رضا کاظمی/89 )
تو را خواهم بوسید
اگر این سرب‌ها و آتش‌ها بگذارند
تو را خواهم بوسید
اگر این دودها و خاکسترها بگذارند
تو را خواهم بوسید
اگر این استخوان‌های سوخته...
اگر این گل‌های پژمرده...
اگر این غروب‌های سرد...
اگر این...
اگر این خاک‌ها را کنار بزنی
تو را خواهم بوسید!

( رضا کاظمی )
پاییز آمده است پشتِ پنجره
بیا برویم کمی قدم بزنیم.
نگران نباش
دوباره بازمی‌گردانمت
به قاب عکس!

( رضا کاظمی )
قشنگ بود
ممنون
۲۰ مهر ۱۳۹۲
خواهش می کنم امیر بزرگوار
۲۱ مهر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به رسیدن فکر نمی کنم
به تو فکر می کنم
و می رسم.

( رضا کاظمی )
چالش این روزهایم
رسیده به تو نیست
"تو " شدن ست ...نیلوفر ثانی
۱۵ مهر ۱۳۹۲
ممنونم بانو:-)
۱۸ مهر ۱۳۹۲
درود گرامی
۱۸ مهر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شهر
هوای باران دارد
من؛ هوای گریه.

رفیقِ گرمابه و گلستانیم ما!

( رضا کاظمی/ 88 )
آفت‌زده است این باغ
بیا به دشت بپاشیم
خودمان را



( رضا کاظمی )
از مجموعه ی " بی خود می کند بهار بی تو بیاید" / نشر آوای کلار
برای رسیدن به تو
باید از مرز بگذرم.

جمع کن حصارهایت را !



( رضا کاظمی/ 88 )
عالی..عالی
۲۴ شهریور ۱۳۹۲
ممنونم از توجهتون
:-)
۲۵ شهریور ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
(Don Hrold) کاریکاتوریست و طنزنویس آمریکایى در سال 1889 در ایندیانا متولد شد و در سال 1966 از جهان رفت. دان هرالد داراى تالیفات زیادى است اما قطعه کوتاهش «اگر عمر دوباره داشتم...» او را در جهان معروف کرد. بخوانید:

"البته آب ریخته را نتوان به کوزه باز گرداند، اما قانونى هم تدوین نشده که فکرش را منع کرده باشد.
اگر عمر دوباره داشتم،
مى کوشیدم اشتباهات بیشترى مرتکب شوم.
همه چیز را آسان مى گرفتم.
از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر مى شدم.
فقط شمارى اندک از رویدادهاى جهان را جدى مى گرفتم.
اهمیت کمترى به بهداشت مى دادم.
به مسافرت بیشتر مى رفتم.
از کوههاى بیشترى بالا مى رفتم و در رودخانه هاى بیشترى شنا مى کردم.
بستنى بیشتر مى خوردم و اسفناج کمتر.
مشکلات واقعى بیشترى مى داشتم و مشکلات واهى کمترى.
آخر، ببینید، من از آن آدمهایى بوده ام که بسیار مُحتاطانه و خیلى عاقلانه زندگى کرده ام، ساعت به ساعت، روز به روز. اوه، البته منهم لحظاتِ سرخوشى داشته ام.
اما اگر عمر دوباره داشتم از این لحظاتِ خوشى بیشتر مى داشتم.
من ... دیدن ادامه » هرگز جایى بدون یک دَماسنج، یک شیشه داروى قرقره، یک پالتوى بارانى و یک چتر نجات نمى روم. اما اگر عمر دوباره داشتم، سبک تر سفر مى کردم.
اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مى رفتم و وقتِ خزان دیرتر به این لذت خاتمه مى دادم.
از مدرسه بیشتر جیم مى شدم.
گلوله هاى کاغذى بیشترى به معلم هایم پرتاب مى کردم.
سگ هاى بیشترى به خانه مى آوردم.
دیرتر به رختخواب مى رفتم و مى خوابیدم.
بیشتر عاشق مى شدم.
به ماهیگیرى بیشتر مى رفتم.
پایکوبى و دست افشانى بیشتر مى کردم.
سوار چرخ و فلک بیشتر مى شدم.
به سیرک بیشتر مى رفتم.
در روزگارى که تقریباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت اوضاع مى کنند، من بر پا مى شدم و به ستایش سهل و آسان تر گرفتن اوضاع مى پرداختم. زیرا من با ویل دورانت موافقم که مى گوید: "شادى از خرد عاقل تر است".
اگر عمر دوباره داشتم، گْلِ مینا از چمنزارها بیشتر مى چیدم ...

منبع:http://www.kianavahdati.com/default.aspx
شـــب بود و نســـیم بود و باغ و مهـــــتاب
من بودم و جویبار وبیــــداری آب
وین جمـــله مرا به خامشی
می گفتند:
کاین لحظه ناب زندگـــی را دریاب...


(دکتر شفیعی کدکنــــی)
عاشقشونم.
۲۷ خرداد ۱۳۹۲
شورانگیز و زیبا...
سپاس از آقای نداف که متن هایی سرشار از امید و زندگی می گذارند....
۲۸ خرداد ۱۳۹۲
ممنونم از هر دو.
خوشحالم که باعث می شم امیدوارتر باشید نسبت به زندگی. موفقیت شما دوستان عزیز، موفقیت منه.
۲۸ خرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید