تیوال محمّـدمهـدی ندّاف | دیوار
S3 : 22:14:00
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
این کار به عقیده ی من قابلیت جهانی شدن رو داره و بسیاری هم خاص هست.
هنری ناب، خلاقیت، عشق و نگرشی درست رو در کل تیم اجرایی دیدم.
و نمیشه دوستش نداشت.
تبریک به علی اصغر دشتی عزیز
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

بخش اول اجرا
برای من بخش تکان دهنده ی خوبی بود. در ابتدا نیما نوری که در نقش ساسان ایفای نقش می کنه تسلط خوبی نداشت ولی در ادامه مسلط بر نقش ظاهر شد و در کل مهران میرزایی بی نظیر و عالی بود. به نظر من مهران با علاقه؛ اراده و جدیتی که در مسیر بازیگری داره و خواهد داشت قطعا از بازیگران خوب تئاتر و سینما خواهد شد.
بخش دوم اجرا
تو خیلی زجر کشیدی آوا...
دیالوگ تاثیرگذاری بود از علی حسین زاده در نقش فرزاد. به نظر من علی می تونست در انتقال احساس حتی بهتر عمل کنه که نگاه من بیشتر به نوع گریه کردن و آزاد بودن ِ علی هست. یگانه عمروانی در نقش آوا، خیلی خوب ظاهر شد و مسلط بر اجرا. شاید به اشتراک بتوان گفت که فن بیان، نقطه ی عطف بسیار مهمی هست در بازی ها که خواهان تمرین مداومی است که به اعتقاد من باعث حفظ ِریتم خوبِ کار و خسته نشدن تماشاگر خواهد شد.
بخش سوم
نیما ... دیدن ادامه » در نقش مرد اول، بسیار می تونست بهتر باشه. در فریاد زدن هاش و ادای دیالوگ ها ضعف بیان نِمود داشت ولی جسورانه بازی می کرد و جای تقدیر داره. وحید خوش اقبال، در نقش مرد دوم، خلاقیت جالبی رو برای آهنگ کلام خودش استفاده کرده بود که طنازانه دلنشین بود ولی می تونست وحید، در ادای لحن، جذاب تر عمل کنه؛ به طور مثال بعضی واژه ها قابلیت لحنِ کمیک وار بیشتری داشت. داود سلیمانی هم تا به انتهایِ اجرا، بسیار آرام، متین و با اعتماد به نفس چَشم در چَشمِ تماشاگران بازی کرد و خوب بود. البته احساس می کنم در انتها توانایی این رو داشت که رساتر جملات و دیالوگ ها رو به پایان برسونه و اجرا بهتر از آنچه که هست به اتمام برسه.
گروه کلاکت در این هفته که آخرین هفته ی اجراشون هست، به دلیل تجربه های ارزشمندی که کسب کردند قطعا خیلی بهتر، جذاب تر و حرفه ای تر خواهند بود.
موفق و سعادتمند باشید.
امیرعباس رنجبر، رعنا جمالی و فرناز نوروزی این را خواندند
بهرنگ، کیانا اعتمادی و Rasoul_J این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشتی بر نمایش « تغییرات غم انگیز زندگی آقای صاد » به نویسندگی و نقش آفرینی « حسین توازنی زاده » وکارگردانی« احسان شایان فرد »



معصومه حسینی پور



چه لذتی به من می دهد ،
ادا کردن کلمه ای پر انرژی و پر حرف ،
چقدر احساس خوبی تمام وجودم را دوره می کند ،
عزیز بعلاوه ضمیر متصل میم ،
عزیزم ،
تو هم به من بگو عزیزم ،
عزیزم یعنی عزیز من ،
فقط ... دیدن ادامه » من ،
بگو عزیزم ،
چقدر گفتنش برای من راحت است و برای تو نه ،
چقدر لذت بخش است برای من و برای تو نه ،
به اندازه ای که من دوستت دارم که دوستم نداری ،
اصلا داری ؟
نه ! نمی خواهم به این چیزها فکر کنم ،
من آمده ام اینجا که به این چیزها فکر نکنم ،
اینجا آسایش دارد روانم ،
به هر چیز که دوست دارم فکر می کنم ،
به باران ، به تو ،
به برف ، به تو ،
به ابر ، به تو ،
به دل ، به تو ،
به انگور ، به تو ،
به آب ، به تو ،
به ابرکی که درست می شود با نفسم ، به تو ،
به شعر ، به تو ،
به سرما ، به تو ،
به گرما ، به تو ،
تو ، تو ، تو ،
وجودم پر از توست ،
اینجا آسایش دارد روانم ،
اینجا آسایشگاه و آرامشگاه و زایشگاه تفکراتیست ،
که منجر به تو می شود ،
تو که در من متولد شدی ،
پر شدم از گریه هایی که می بارد از من ،
کودکی که دیوانه وار دوست دارد گریه کند ،
تا بمکد شیره جانم را ،
و شیرین کند لحظاتی را که به تو می اندیشم ،
بنشین کنارم ،
روی همین صندلی ،
تو را تصور می کنم روی پشت بام احساسم ،
پشت بام احساسم روی آسمان خراشیست ،
که دستمان می رسد به پشمک ابرها ،
شیرینی این عروسیست ، عروسکم این تکه های ابر ،
حالا به من می گویی عزیزم ؟
یا باز هم برایت ببافم خیالهای نبافته ام را ،
تا بپوشانم به تن عریان احساست ،
که گرم کند تو را در این سرمای بی خبری عواطف و احساس ،
حالا به من می گویی عزیزم ؟
یا من هزار بار دیگر به تو بگویم عزیزم ؟
جای تمام عزیزم هایی که تو نگفتی و نخواهی گفت ،
من خوبم ، خیلی خوب ،
فقط بی دلیل می خندم ،
بی دلیل گریه می کنم ،
با خودم حرف می زنم ،
قرص می خورم ،
نمی خوابم ،
خیال می بافم و
دلم می خواهد کسی را که دوست می دارم ،
به من بگوید عزیزم ،
من خوبم ،
خیلی خوب ،
فقط دلم می خواهد کسی را که دوست می دارم ،
به من بگوید عزیزم ،
من خوبم ،
خیلی خوب .




منبع: وب سایت تئاتر امروز

خیلیییییییی خوبه این یادداشت . خـــیـــلـی.
۲۷ آبان ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

به نام خدایی که در این نزدیکیست

نقد و یا برداشتی آزاد از " تغیرات غم انگیز آقای صاد"


در ادبیات ایران و جهان ، همواره آثاری خلق می شوند که بر اساس خاطرات مشترک و یا درک مشترک از شرایط ، اتفاقها، هنجار ها یا ناهنجاری های عموم انسان های آن ...دوره بنا شده است، بدون شک در بازه های زمانی مختلف این آثار تداعی کننده دوران خوش ، بی دغدغه و یا پر آشوب نسلی را بیان می کند که در آن بازه زمانی زیست می کند یا می کرده است.پیشینه این گونه آثار را می توان در دوران باستان نیز یافت تا دوران جدید ، آثاری که از حد و مرز زمان و مکان عبور می کنند و تبدیل به بدیهیات زندگی نسل های آینده می شوند و یا خود تاریخچه ای از دوران گذشته می شود ، چرا که در دل آثار ادبی ، فرهنگ دوران ها نهفته است.

" تغییرات غم انگیز آقای صاد " نیز از این دسته از آثار ادبی و نمایشی می باشد که به زندگی فرد اندیشمند و هنرمندی می پردازد که دست بر قضا از بیماری رنج می برد ، رنجی شیرین که خود هرگز متوجه آن نخواهد شد و تنها نامی از آن میبرد، "به دیوونه خندیدی" . آقای صاد، به گفته خویش یک نویسنده است، نویسنده ای که داستان های زیبایی می نویسد ، دستی هم در موسیقی دارد و از فرط تنهایی به مسایلی می اندیشد که انسان های " سالم " به سادگی از کنار آنها عبور می کنند، مسایلی از قبیل : روز های زمستانی، جهان بارانی ، و یک " مامان " در آغاز نمایش،همخوانی گروه " کُر" ی به گوش می رسد که ما را برای آغاز " سفر خیال انگیز جهان کودکانه ی آقای صاد " آماده می سازد. سفری که بار ها و بار ها به آن رفته ایم و خاطراتی از آن داریم ، "حسین توازنی" نویسنده نمایشنامه و بازیگر نقش آقای " صاد" به زیبایی با بیانی متفاوت ، این خاطرات را برای مخاطب زنده می کند.
آقای " صاد" هنرمند دیوانه ایست که در زندگی خود عاشق هم شده است ، عشقی نه از جنس رومئو و ژولیت شکسپیر و یا لیلی و مجنون گنجوی، بلکه از جنس ساده ی زندگی روزمره و عشق های افراد عادی ، نه تکراری می شود و نه دست نیافتنی و غریب ، روزگاری خوش که مبدل به خیال و توهم می شود ، دردی که در ادامه نمایش به " زبان " نمی آید بلکه " دیده " می شود ، بیانگر توانایی " احسان شایان فرد " می باشد که به خوبی " درد جدایی فرزندی دیوانه از مادر " خویش را به نمایش در می آورد،فرزندی که تنها جای امن دنیا شاید برایش آغوش مادرش باشد " این عکس یه مامانِ ، شما ها نمی بینیدش، زدمش بالای تختم ، که شبها بهش شب بخیر بگو و اون برام لالایی بخونه" او با فانوس به دنبال مادر خویش می گردد ، و شاید می خواهد مخاطب را متوجه کند که : " انسانم آرزوست"." آقای صاد " با تعامل با مخاطب وی را متوجه این مطلب می کند که به تماشای چیزی نیامده لست بلکه به ملاقات دیوانه ای آمده است که سالهاست با کسی سخن نگفته است .این اثر به نوعی زندگی انسانهایی را به نمایش می گذارد که به درستی درک نشده اند و همیشه پیش از شنیده شدن و دیده شدن ، پیش داوری شده اند.
درد دیرین انسان ، درد دوری و جدایست، در قالب های مختلف " بشنو از نی چون حکایت می کند ، از جدایی ها شکایت می کند " برای تسکین این درد انسان به خاطرات رو می آورد. " اقای صاد " نماینده نسلی است که نه شنیده نه دیده می شود، بلکه تنها قضاوت می شود و هرگز کسی به خواسته اش ، پاسخ درستی نمی دهد " آقا نفت دارید؟" پاسخ:" برای همینه میگم بشر کشکه"، " خانم پرستان میتونیم بریم توخیابون بستنی بخوریم؟ " پاسخ: " از دور میتونیم بیرونو ببینیم" و....
" و اینگونه مخاطب با جهان درونی و گذشته پر هیاهوی آقای صاد آشنا می شود"
موسیقی و افکت های مناسب در یک اثر نمایشی می تواند آند اثر را در ذهن مخاطب زیباتر و ماندگار تر کند که این اتفاق خوش در این اثر به خوبی رخ می دهد ، حضور نوازنده در صحنه به عنوان دوست و همراه همیشگی "آقای صاد" ایده تازه ای نیست اما ، در بخش های پایانی ، زمانی که مشخص می شود نوازنده تنها خیالی بیش نیست ، ایده جذاب می شود.
تصاویر زیبایی در این اثر خلق می شود و فضا سازی به اندازه کافی گیرا هست ، نقاط قوت این کار بسیار زیاد است اما هیچ اثری عاری از ضعف نیست .بخش هایی چون ورود پدر به صحنه و ادامه بازی میتوانست بهتر و گیرا تر باشد، تعویض صحنه ها میتوانست " شاید" سریع تر صورت گیرد ( همه این موارد به شرایط محیطی و محدودیت ها نیز بستگی دارد)تا مخاطب از تاریکی و سردرگمی خسته نشود و فضای اثر را از دست ندهد.

در ... دیدن ادامه » پایان به تمامی دوستان خوبم ، در این اثر نمایشی ، دیدنی و " شنیدنی " خسته نباشید عرض می کنم و آرزوی بهترین ها رو برای شما عزیزان دارم.موفق و پیروز باشید.

24آبان91
میـلاد مجرد
میلاد جان سپاس فراوان بابت نقدی که نگاشتی. صمیمانه امیدوارم به موفقیت های روز افزونت..
۲۷ آبان ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظرم تئاتر محیطی خوبی بود و نمیشه به سادگی ازش گذشت..
طنز کار، بیشتر در خدمت منظور و هدف نویسنده و اجراست. تنها خنداندن مردم هدف رویا افشار نیست.
از بازیگران، سام کبودوند و عباس جمشیدی به خوبی نقش رو باور داشتند و خوب بازی کردند ولی سعید خمان در اجرایی که من دیدم، از کار فاصله داشت و سطح کار رو نازل نشون داد. بعضی از بازیگرانِ حاشیه ای دیگر کار هم تمرکز کافی نداشتند و احتمال این هست که بعضی مخاطبان از چند ضعف این چنینی، دلگیر باشند و در کل ناراضی از کافه ی چهارسو خارج شوند..

از حسین ایرجی ممنونم که من رو به عنوان مهمان پذیرفت. از سید محمد، دوست خوبم هم تشکر می کنم که در کنار او به تماشا نشستم. خداقوت ویژه می گم به این دو عزیز ، کارگردان و کلیه ی عوامل اجرا..
من این اجرا رو دو بار دیدم.. تئاتر خوبی است یا بود... البته این تئاتر نه عالی بود و نه شاهکار..
اما سوال من از دوستان عزیزی که این اجرا رو دیدن. به نظرتون بار کمدی این اجرا بیشتر روی چه دیالوگ هایی است؟
به نظر من این خوب است که نمایشنامه یا اجرای نمایش، عامه پسند هم باشد..ولی نه به افراط! البته من به شخصه خوشحالم که به اتفاق خانواده که معمولا پا در سالن های تئاتر شهر می گذارند این کار را ندیدم!! چرا؟
چون غالب دیالوگهای کمدی کار تنها قبح می شکند و بیان این طور اصطلاحات در کافه تئاتر، چون عجیب است و ... بعضی خب، می خندیم! و این هنر را سیامک صفری-021 در کنار دیالوگهای خوبی که دارد به خوبی بازی می کند..
در تعریف یک کار کمدی از حسین یعقوبی این طور آمده: "کمدی یک فن است. فن استفاده‌ی بجا از لهجه، تکیه‌کلام‌های تکرارشونده، شوخی با مضامین روز، میمیک‌های مضحک چهره ... دیدن ادامه » و حرکات فیزیکی اغراق‌شده در جهت خنداندن بیشتر مخاطب" و به نظر من بزرگترین ضعف یک نویسنده کمدی نویس یا نویسنده ای که می خواهد نمایشش خالی از فضای خنده و جنبه های کمیک نباشد این است که متاسفانه بعضی اوقات یا همیشه، لودگی را با کمدی اشتباه بگیرد و هدف، در بیشتر دیالوگهای کمیک اجرای "صد سال پیش از تنهایی ما" جذابیت در گفتار و خنداندن مردم به هر وسیله ای است!
و حالا فرق اصلی یک اثر کمدی با اثر طنز ، که دوست دارم شما هم در موردش بخونید:
"زیربنای اثر طنز یک جهان‌بینی خاص است و با توجه به خاستگاه فلسفی طنز، انگیزش تفکر ـ تفکر توأم با تبسم ـ هدف اصلی آن است. کمدی در عالی‌ترین شکل خود ـ مانند نمایشنامه‌ی خسیس مولیر یا کمدی‌های شکسپیر ـ در سطح حرکت می‌کند و در نهایت تنها نقدی عامه‌پسند است بر خصوصیات ناپسند افراد و رسوم غلط یک جامعه. فرق تأثیر طنز و کمدی بر مخاطب مثل تفاوت رضایت و لذت است. عنصری از تفکر در رضایت مستور است که در لذت نیست."
بعضی از دیالوگها و داستان سرایی ها خیلی برام جالب بودند. نمونه، عنوان مجله ای است که قرار شد در میان جمع شاعران نامش مشخص شود. 021 که نام شاعرمان بود عنوان را سنگ قرار داد و بسیار زیبا شعری از سنگ می خواند که عالیست. در جایی دیگر که 021 بواسطه شکست عشقی اش مغازه ای از لباس زنانه را کف خیابان می ریزد! و بعد سیامک صفری با لحن خاص خودش می گوید: دیدم هر کی، هر کیه!!! خودم زنگ زدم پلیس!! و... ماجرای زندان و رئیس زندان که خیلی عالی برام اجرا و تصویر سازی شد..
در هر حال خداقوت می گم به تمامی عوامل خوبِ "صد سال پیش از تنهایی ما" .. سیامک صفری، سجاد افشاریان، حسن جودکی، گروه موسیقی بمرانی که اجرای بسیار خوبی داشتند. نورالدین حیدری ماهر، بهزاد اسحاقی و.... حسین ایرجی
از محبت توست امیر عزیز
۱۵ آبان ۱۳۹۰
به نظرم در عمق کمدی این نمایش غمی داریم که شاید هر کدوم از ما داشتیم ، غمی که عاشق کسی هستی تا حد پرستش ولی بهت اجازه پرستش نمیدن
۱۸ آبان ۱۳۹۰
ممنون از نظرت اشکان عزیز
۱۸ آبان ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تئاتر نصیر ملکی جو دوست داشتنی است. دلنشین و عمیق...
حتما ببینید!!
کاری بس متفاوت دیدم...

حرف دل در میان کافه... حرف دل ما در میان کافه...!

تعجب همگان...!!!!

.
.
.
.
....
احسان طهماسبی این را خواند
محمد عمروآبادی و نینا ب این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید