همینک تیم پشتیبانی تیوال از طریق چت آنلاین و ایمیل در خدمت شماست و موقتا پاسخگویی تلفنی متوقف شده‌است. اطلاعات بیشتر
تیوال سعید کیان فر | دیوار
S2 : 18:57:33
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
چه چیزهای ساده ای که آدمی از یاد می برد

می بینی !

دنیا زیباست محبوب من

نمی دانستیم

"برای نشستن زندگی در کنارمان

چهارپایه ای نداریم."

شمس جان لنگرودی
دنیا زیباست محبوب او
فقط نمی دانستید
چارپایه ای که زندگی روی آن می نشست
از زیر پای اعدامی می کشند
۰۵ بهمن ۱۳۹۸

تبارک اله بر درایت حضرت ادیب
۰۶ بهمن ۱۳۹۸
سبحان الله :)
۰۶ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من امشب بیشتر از آن که تئاتر دیده باشم یک واقع نمایی درست و فکر شده دیدم!
و این یک جمله ی خبری مثبت در مورد نمایش پرواز عمودی ... است چون چیزی که بیشتر از هر چیز شنیدم از تماشاگران، "آه کشیدن های عمیق" بود.آهی که شاید چه آنهایی که پاسپورت به دست ، هیجانِ ایفای نقش داشتند چه مایی که این هیجان را نداشتیم. کم کم ، همه، جایی از نمایش "آه کشیدیم".همه با این تلخیِ واقع نمایی که گاه سرنوشت نام میگیرد گاه تقدیر گاه قسمت گاه انتخاب و گاه جبر جغرافیایی آه کشیدیم.
دست کم تلخ هم نباشد شیرین نیست این واقعیت که من همان کهنه سرباز ژاپنی باشم که سالهاست برای یک "هیچِ مهم اما تمام شده" پست میدهم و شاید هم در نهایت روزی با یک پرواز عمودی همه چیزم تمام شود.
من امشب بیشتر از آنکه تئاتر دیده باشم مدام مهدی اخوان ثالث را میدیدم که که آرام در گوشه ای از صحنه ... دیدن ادامه » با صدایی شکسته و خسته نجوا میکرد:
دست بردار ازین در وطنِ خویش، غریب...
-----------------------------------------------------------
خسته نباشید به گروه خوش فکر و جوان
سعید کیان فر
درباره فیلم زغال i
امروز به توصیه ی دوست خوب و فرهیخته خانم نیلوفر ثانی فیلم زغال را دیدم. بعد از حدودا هفت ماه دوری از هنرو تجربه.
تداعی معانی زیادی شد از پرونده های قتلی که به فراخور شغل و رشته ام درگیر بوده ام. موقعیت بدیست. کسی متهم به قتل است و سرطان ترین چیز آن است که داستان زندگی اش را بفهمی. وقتی بفهمی مظلوم و سر به راه و معمولی دلسوز و... بوده اما اکنون فقط قاتل است. درست مثل غیرت فیلم اسماعیل منصف که به قدری درونگرا , و مظلوم است که با یک هوشمندی دراماتیک نزدیک به بیست دقیقه اول فیلم با اینکه محور داستان قرار گرفته است اما هیچ دیالوگ فعالی ندارد و در برابر اتفاقات کاملا منفعل است.
هماوردی "نداری " و "تحقیر" و تن نحیف غرور پدرانه ی غیرت که نه طاقت اشک و حسرت دخترانش را دارد نه کبودیِ زیر چشمان پسرش را تا جایی پیش میرود که عقده ها با همراهی طمع ازو غیرتِ ... دیدن ادامه » قاتل را می سازد. داستانی که خوب شکل میگیرد، گره جالبی دارد و درست ادامه پیدا میکند و در اوج تمام میشود. فارغ از اشکالات تکنیکال فیلم در تدوین و کارگردانی ، قابهای به نمایش کشیده شده ارزش آشتی با هنر و تجربه را داشت. گرچه در این دست درام ها به نظرم موسیقی باید حضور موثرتری داشته باشد.
درود جناب کیان فر.. چقدر خوشحالم که نظرتون رو خوندم و چقدر خوب و دقیق اشاره کرده بودید.. به نظرم برگ برنده ی این فیلم بازیگر "غیرت" هست با تمام آن میمیک صورت و سکوت ها و اتمسفری که برای کاراکترش می سازد.. تمام سیر استحاله شده‌ی یک انسان درستکار و سربراه ... دیدن ادامه » تا بروز هیولایِ درونش می شود دراین مدت زمان نه چندان بلند فیلم دید...
به نظرم اگر اسماعیل منصف کمی بیشتر بر ساختار فنی ، بخش هایی از داستان و بازیگرهایش کار می کرد، این فیلم براحتی پتانسیل عرضه در سطح بالاتر راهم داشت..
بااین حال نمی توان از این فیلم هنری و تجربی براحتی گذشت و تحسینش نکرد
۰۱ بهمن ۱۳۹۸
سپاس از پیشنهادتون.
۰۱ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
" اگر گوشی برای شنیدن وجود نداشته باشد، هرگز شکسته شدن و افتادن یک درخت بزرگ صدایی نخواهد داشت! "
جزء از کل - استیو تولتز
#تنهایی
#وحشت
آخرین بار یادم نمیاد کی بود که فقط و فقط ده دقیقه بعد از شروع اجرا به خودم گفتم "ببین باید دوباره بیای و این اجرا رو ببینی"!
مجید رحمتیِ جان و رضا بهرامیِ عزیز و مهران رنجبرِ کاردرست، دست مریزاد دوستان! دست مریزاد!
اون گمشده ای که مثل مخدر ذره ذره توی رگ و ریشه و ذهن امثال من رسوب کرده و باعث میشه تموم تماشاخونه های این شهر کثیف و "پر از رنج و تعب" رو بگردیم تا پیداش کنیم همین لذتیه که امشب شما برای من ساختید، لذت تئاتر دیدن بما هو تئاتر دیدن! شهری که از "یک سو رنج و تعب" تا دلت بخواد داره اما در سوی دیگه چندان خبری از "عیش و طرب نیست"! بله، شبهااااای تهرااااااان!
کسی گفته بود وقتی فضای جامعه از خفقان به تنگ میاد و فریادها پچِ پچِ پشتِ پستو میشن ،شخصیت های تاریخی مثل منجی ظاهر میشن و هنرمند در قالب اون شخصیت ها فریاد میزنه دردای ... دیدن ادامه » مردمشو ،واسه همینم هست که بعد از دیدن یه همچین کارایی سبک میشی!
لذتش اونجا بود که وقتی از کنار قزلباش ها و قزاق هایی که توی انقلاب صف کشیده بودن رد شدم تا برم "مانیفست و نگرش" کریم شیره ای رو ببینم پر از خشم بودم و سنگین.وقت برگشت اما از کنار قزلباش ها و قزاق های خیابون انقلاب رد شدم در حالی که پر از خشم بودم هنوز، اما سبک!
با تک تک جمله های این متن توافق بودم ...
۲۴ دی ۱۳۹۸
دم شما گرم، همیشه نظرات پر باری می نویسین با صراحت بیان
۲۵ دی ۱۳۹۸
پر باری در نگاه شماست میلاد خان طیبی، لطف داری به من
۲۵ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رومن گاری در جایی از خداحافظ گاری کوپر فلسفه لنی رو اینگونه شرح میده که(نقل به مضمون) : مشکل دقیقا از جایی شروع میشه که ما آدمها با هم زبون و کلام مشترک پیدا میکنیم،چون بعدش شروع میکنیم به آزردن هم." به همین خاطرم معمولا با دخترهایی دوست میشه که هم زبونش نیستن و تا دخترها برای نزدیکی و دلبری بیشتر زبون لنی رو یاد میگیرن،لنی اونها رو ترک میکنه.
این فضای ابسورد و دیالوگهای ظاهرا بی منطق نمایش آوازه خوان... برای من مدام تداعی کننده ی این فلسفه ی لنی است.جایی که زبانی که اساسا برای ابزار ارتباط و نزدیکی ساخته شده بود حالا اصطلاحا یک "ضد" است و کارکرد خود را از دست داده یا حتی برعکس عمل میکند.به قول مولانا: از قضا سرکنگبین صفرا فزود/روغن بادام خشکی می‌نمود.
متن،متن سخت و پر ریسکی است اما انصافا بازیگران به خوبی از پس نقشها و فضای سخت رد و بدل شدن ... دیدن ادامه » دیالوگها برآمدند و.ریتم مناسب کار تا آخر حفظ شد.همه ی بازیگرها عالی بودند و شاید من تنها ایرادم به بازی خود حمیدرضا مرادی عزیز هست که حسم میگفت بخشی از تمرکزش روی نقش با کارگردانی و توجه به حواشی از دست میرفت و کمتر از بقیه بازی کرد. موزیسین ها هم خیلی خوب و با مزه وجه نمایشیشون رو نشون دادن.
خسته نباشید و حیف که این تئاتر اونجور که شایسته اش هست دیده نمیشه.
همون یه پاراگراف اول برای ترغیب به خوندن کتاب کافی بود واقعا..
دمت گرم چه خوب بود..
۲۲ دی ۱۳۹۸
نظر لطفته.البته اگه خوندیو اینجوری نبود منو ببخش چون خیلی وقت پیش خوندمش.احتمالا ذهنیات خودمم قاطیش کردم :)
۲۲ دی ۱۳۹۸
ممنونم جناب کیان فر عزیز از مهر و لطف و حمایتتون
خوشحالم که کارو دوست داشتید
در مورد بازی خودم ، من اصلا نمیخواستم بازی کنم به دلیل نگرانی بابت همین اتفاق اما بعد از ۶ ماه تمرین و تغییر دو بازیگر به اجبار تصمیم به بازی کردن گرفتم و تمام تلاش و سعیم هم ... دیدن ادامه » کردم که این اتفاق رقم نخوره و اگر این حس شد که کارگردانی و بازیگری من همزمان خلل ایجاد کرد این از ضعف بنده بوده و حتما تلاش میکنم این اتفاق نیافته و تمام تمرکزم روی بازیم باشه.
(البته تیپی که برای این کاراکتر در نظر گرفتم و بهش رسیدم با توجه به متن و کلیت کار همین قدر کم هست چه تو اکت و چه میمیک و ری اکشن ها و .... اما دقیقا درست می فرمائید نباید این حس برای مخاطب ایجاد بشه )
بازم ممنونم از مهر و محبتتون ❤
۲۲ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان فرهیخته ترجمه های آقای حمیدرضا آتش بر آب از آثار داستایفسکی که مستقیما از زبان روسی انجام شده و بوسیله ی انتشارات علمی و فرهنگی چاپ شده اثر قابل تقدیری از آب درومده مخصوصا نقد هایی که انتهای کتابها اضافه شده.ایشون واقعا زحمت کشیده تا به لحن و فضای ذهنی و محیطی داستایفسکی تکرار ناشدنی وفادار بمونه. من حسابی کیف کردم انقدری که امیدوارم شما هم برخوردار بشید و حظ وافر ببرید.
درود
تو نمایشگاه پارسال جنایت و مکافاتش با قیمت بالایی (نسبت به کتاب‌های علمی فرهنگی) دراومد که واقعاً حتا نسبت به کارهای خود آتش‌برآب رشک‌برانگیز‌تر شده بود.
البته من ترجمه‌اش از مرشد و مارگاریتا رو نسبت به بقیه بیشتر می‌پسندم.
به نظرم "روح روسی" ... دیدن ادامه » رو به درستی درک کرده و می‌تونه انتقالش بده.
۲۱ دی ۱۳۹۸
درود
ممنون بابت اشاره و یادآوری به جا
درک این نکته که ترجمه فقط برگرداندن صرف کلمات نیست بسیار مهمه و آقای اتش برآب یکی از خوب‌هاست در زمینه نگاه چندوجهی به ترجمه.
یکی از تازه‌ترین ترجمه هایی که دیدم و خواندم از ایشون ، قمارباز بود اثر داستایوفسکی ... دیدن ادامه » و موافقم با کلام شما.
۲۱ دی ۱۳۹۸
جناب جوانی دقیقا کلید واژه همین "روح روسی" است که بدرستی فرمودید.آتش بر آب تحصیلکرده ی مسکوست و به نظرم اون رمز و راز وتحیر و سرما رو خوب درک کرده. اصرارش به اینکه حتی اسم داستایِفسکی درست تلفظ بشه برای من خیلی لذتبخش بود.وقتی مترجم تمام تلاشش رو بکار ... دیدن ادامه » میگیره که به لحن نویسنده و ریزه کاری هاش وفادار بمونه آدم به هیجان میاد.اضافه کردن نقدها هم کار جالبی بود چون حداقل من هیچ وقت احتمالا در زندگیم اونهارو نمیخوندم اگر در ادامه ی کارها نمیومد.
۲۱ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سعید کیان فر
درباره فیلم روسی i
به نظرم امیر حسین ثقفی میتونست اسم فیلم رو جای روسی بذاره: تجربه ای برای نمایش قابهای تارکوفسکی در فیلم استاکر با یک داستان گور و گم و گیج!
امیرمسعود فدائی و فاطمه این را خواندند
پویا فلاح، ستاره دهقانی، نیکا نصیری، سپهر و نرگس این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سعید کیان فر
درباره نمایش مانستر i
دقایق کوتاهی طول می کشد تا با موقعیت همراه شوید، اما حوصله کنید و"لطفا لطفا لطفا" مثل بغل دستی من با گوشی هایتان ور نروید و اصلا فکر نکنید که با نمایش دم دستی روبرو هستید چون بازیگران کاملا موقعیت خود را دریافته اند (مخصوصا خانم رضی که حتی یک لحظه ام فرم بدنی و بیانی یک بیمار ذهنی را از دست نمیدهد) و کم کم شمارا وارد یک تعلیقِ جالبِ با مزه ی تلخ(!) میکنند که در میابید باید این نمایش را جدی بگیرید و با آن همراه شوید. واکنش های تماشاگران هم کاملا نمایانگر موفقیت گروه در خلق این تعلیق است. اجرای بی ادعا و دوست داشتنی بود.
اولا ضمن عرض خسته نباشید خدمت اعضای گروه بگم که نظری که میدم صرفا از جانب یک مخاطب علاقمند به تئاتر هست که شاید کمک کنه به پیشرفت گروه در اجراهای بعدی همین نمایش یا حتی به شکلی که دیدن کارهای بعدی شما رو به دیگران توصیه بکنیم.
ثانیا به دوستان محترم و حرفه ای تیوال عرض میکنم که این کار رو ببینید اما سطح توقعتون بخاطر اسم رضا مولایی بالا نره چون کار در سطح متوسط رو به پایینی برای مخاطب خاص تئاتر هست، اینم که نوشتم اصلا نقد نیست چون به قول فراستی کار ماقبل نقدِ، بیشتر اشتراک تجربه است!
گروه ابتدای کار هست.بازیگرها بیان وبدن کلیشه ای و آماتوری دارن و چیز نابی نمیبینید جز در مورد یکی از بازیگران آقا (که زندانی دو کلمه است که بازیش خیلی خیلی خوبه و یکی از خانومها که اگه اشتباه نکنم هانا بود اسمش که اونم بازی قابل قبولی داشت)،بقیه در یک سطح ضعیف بودن.چالش ... دیدن ادامه » بزرگی بود برای اجرای اول گروه نقش افراد روان پریش.البته در مورد چهره های جدید این نظرو دادم اما در مورد خانم اردوئی خب طبیعتا به عنوان عضو باتجربه گروه انتظار این بازیِ خوب میرفت البته نقش دکتر بیش تر راوی بود و گره خاصی هم نداشت.
ازدید من طراحی صحنه هیچ نکته ی خاصی نداره.
فرم ناهمگون و ریتم و تمپوی کار کسل کننده است .
انتخاب موسیقی و هماهنگیش با متن و اجراها در حد فاجعه است خصوصا اینکه قرار بوده موسیقی نقش مهمی در به تصویر کشیدن دو جهان موازی ایفا بکنه (که در یکی آدم ها دچار اختلال هستن و در دیگری که اتفاقا موسیقی محور است اونها سلامت هستند.چیزی که من برداشت کردم البته ) که اصلا موسیقی یک سمت دیگه ای میره و کار رو زمین میزنه.( پلنگ صورتی چی میگفت دقیقا؟؟!!!!)
درکل باید بگم به نظرم تفاوت هست بین کم تجربگی و حرفه ای کار نکردن. برای روشن شدن منظورم همین الان نمایشهایی رو در حال اجرا داریم که گروهها از لحاظ سنی تقریبا تو همین رنج هستن اما شما مبهوت اجرای بیو مکانیک یا حتی به شدت پخته ای که ارائه میدند، میشید و هیچ دلیلی نداره جز خلاقیت نمایشی،متنهای قوی و تمرین فراوان و فراوان و فراوان.
قطعا بچه های این گروه هم با تلاش بیشتر میتونن بیشتر بدرخشند.در آخر به اون دوستمون جیمز میگم : رفیقِ من! وقتی در طول یک نمایش 70 دقیقه ای قراره 3 دقیقه لیپ سینک کنی حداقل انقد تمرین کن که من درگیر هماهنگیت بشم نه اینکه حتی بصورت تصادفی ام سینک نباشی.مرسی
با سلام خدمت شما دوست عزیز
میخواستم خیلی تند تر از زحمات گروه دفاع کنم... اما به نظرم متن زیر کافی است...
بنده هم با انتخاب اشتباه موسیقی پلنگ صورتی موافقم؛ اما جالب است بدانید که دوستانی که با من این تئاتر را دیدند همین موسیقی را پسندیده بودند، پس لطفاً ... دیدن ادامه » ملاک بد یا خوب بودن تئاتر را این نگذارید که اتفاقاً به نظر خیلی ها همین یک نکته قوت است.
بازی ها بسیار قوی بودند و من متعجبم که چطور نقش ریموند را در این تئاتر نپسندیدید؟؟؟ آن هم شما که با این نوشته معلوم است مدعی العموم در بحث تئاترید!!! احسنت...
چطور بازی خوب خانم اردوئی و یا کارگردانی بی نقص رضا مولایی را زیر سوال میبرید!!!؟؟؟ فقط به خاطر یک بار سینک نبودن موسیقی آقای جیمز؟! پس تئاتر بدی است!!؟؟
حتماً تئاتری روی صحنه ببرید و یا کارگردانی کنید تا استعداد شما و دوستانتان را هم ببینیم؛ نه فقط نقد بی رحمانه و غیر انصافانه شما را!!!
راستی اگر این کار را کردید حتما! بنده را دعوت کنید...
به شدت این تئاتر توصیه میشود تا ببینیند استعدادهای نوظهور را... تا ببینید اگر بگذارند می شود کار کرد و خون نو در تئاتر مملکت تزریق کرد... البته اگر مافیا بگذارد...
باتشکر فراوان از کلیه دوستان
۰۹ دی ۱۳۹۸
آقای کیان فر عزیز کاملا باشما موافقم و متاسفانه منهم به دلیل اسم رضا مولایی و خانم اردویی این نمایش رو از بین چند گزینه انتخاب کردم و اصلا و ابدا در حد انتظار حداقلی هم نبود و افسوس که با چنین تجربه ای را در روزمه کاریشان ثبت می کنند
۳۰ دی ۱۳۹۸
دقیقا سرکار خانم.با اینکه خودم رو عادت دادم به دیدن کار گروههای جدید و بدون چهره برای هیجان دیدن استعدادهای ناب اما اون شبی که از نمایش اومدم عصبانی بودم. میخواستم بنویسم چیزی که در این نمایش مشهود بود "شتابزدگی" بود که بعدا متوجه شدم بدلایلی کار ... دیدن ادامه » فقط با سه هفته تمرین روی صحنه اومده که دیگه مطمئن شدم دریافتم اشتباه نبوده.
۳۰ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این روزها که جناب موتمن فیلم "چشم و گوش بسته" را در اکران دارد واقعا برای "شستن و بردنِ" اثر بلایی که سینمای ایران را به حضیض ذلت برده باید شبهای روشن را یکبار دیگر دید و به خود یاد آوری کرد که فیلمسازان ما توانایی اقتباس خوب و ساختن چنین عاشقانه ی محکمی را دارند اما دریغ که چشم و گوش بسته اند!
افسوس...
۰۸ دی ۱۳۹۸
سر یه کلاسی همین دریغو انتقال دادم به جناب موتمن که خب البته نگم دیگه چی شد :(
۰۹ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پنجاه پنجاه مرثیه ای برای انسانیت است. اجرایی که ظاهرا زمان و مکان دارد اما در باطن بی مکان و زمان است و هر کدام از ما که به دلیل خط کشی ها طرف دیگری قرار گرفته ایم یک عنصر نمایشی این اردوگاه توتالیتر هستیم، کسانی که به قول زندانی 380358 شاید اگر در برهه زمانی دیگری به دنیا آمده بودیم شاید میتوانستیم خوشبخت تر باشیم که البته این هم 50 - 50 است!
ضمن عرض دست مریزاد به مرتضی اسماعیل کاشی عزیز و خانم مشتاقی نیا باید برای هماهنگی و اجراهای کم نظیر گروه بازیگران کلاه از سر برداشت
متاسفانه حس دوگانه در مورد بازی پژمان جمشیدی هنوز با من هست یعنی حرکت مابین چهره جدید و با استعدادِ بازیگرِ تئاتر و چهره ای با سایه سنگین گذشته ی غیر هنری که توی بزنگاه نقشهایِ سخت خودنمایی میکنه و نشون میده استعداد به تنهایی کافی نیست! غیر ازون در کل نمایش قابل قبولی بود.
قبل از هر چیز بگم قتل در موقعیت 35 درجه شمالی رو باید به دلایل متعدد دید که مهمترین اونها ایده خوب و اقتباس به قاعده و درست ایرانیزه شده از رمان کلارک است و اما من به این نمایش نمره ی بالایی ندادم به دلایلی که در ادامه میگم ، پس لطفا اگر نمایش رو ندیدید ادامه نظر من رو نخونیدچون شخصا بدلیل حرفه ای بودن تیم نویسندگان و هم چنین دغدغه مند بودن و کاربلد بودن امین میری انتظار بیشتری داشتم که براورده نشد.
ما با یک تئاتر جدی روبرو هستیم پس باید جدی بپردازیم به اینکه چرا فرم خوب،طراحی صحنه ی بسیار مناسب و چشم نواز،موسیقی عالی استاد شهبازیان،چند بازی درخشان(هاشم،پانته آ و دکتر امدادی) و حتی صدای ناصر طهماسب نمیتونه در نهایت مخاطب رو راضی کند؟؟؟؟ پاسخ ساده است:
ایده ی جذاب این نمایش با پرداخت نا صحیح سیر کلی داستان و تبعا برخی نقش ها تا حد زیادی افت میکند ... دیدن ادامه » و در نهایت از دست میرود و غیر جذاب میشود.نمونه اش نقش مهناز معین یا ساعد صابری که علیرغم تلاش بازیگران اصطلاحا "در نمیاد" چون این شخصیت ها به شدت خام و فشل معرفی میشوند و به هیچ وجه جایگاه داستانی خود را پیدا نمی کنند که اتفاقا جایگاه مهمی هم دارند.
یا مصداق بارز دیگر این ایراد متنی را نظیر آنچه در پرده ی آخر رخ میدهد میتوان به وضوح دید که قرار است گره گشایی بکند ازین راز، اما در یک جمله باید گفت بسیار غیر باشکوه ، سریع و سطحی اجرا میشود بطوری که حتی پانته آ و هاشم که دو بازی به شدت درخشان توسط آزاده مشعشعی و امیر جنانی در طول حدودا 100 دقیق قبل ازآنها دیده شده ،فرصت نمیکنند این تغییر ماهیت را برای تماشاگر باور پذیر کنند و اصطلاحا به او ضربه بزنند.
البته این جا ماندن تماشاگر از ریتم سریع اتفاقات که بارها تکرار میشود دلیل دیگری هم دارد و آن هم متن واقعا ثقیل و بی دلیل پیچیده ی خاطرات میرزا محمود است که در میان پرده ها با صدای استاد طهماسب میشنویم.از لحاظ تاریخی متن به صد سال قبل بر میگردد در حالی که خاستگاه زمانی این نحوه نگارش ابتدای قاجار است که در این فرصت کم برای تماشاگر به قدری غریب است که قابل درک و تجزیه تحلیل نیست پس همین کدهای اساسی به جای آنکه تماشاگر را با این پازل در حال تکمیل همراه کند اورا از مساله ی نمایش بیگانه میسازد. متاسفانه این ایراد به بدنه ی خوب کار ضربه ای وارد کرده که تماشاگر به جای لذت کشف (که ویژگی جذاب این گونه ادبی و نمایشی هم هست)، گم میشود چنان که با رمز گشاییِ پر ایراد پرده ی آخر هم لذتی نمی برد و همانطور که پیشتر اشاره شد این ایراد از متن است.
parisanov21 و آقامیلاد طیبی این را خواندند
امین فروغی، علی نوروزی، میشا آشتیانی، mandaniii و celine این را دوست دارند
بسیار موافقم بجز در خصوص بازی دکتر امدادی که اتفاقا با احترام بنظرم متنشون رو خیلی با عجله و جویده بیان کردند.
۳۰ آذر ۱۳۹۸
ممنونم.واقعا سخت میشه یک بازیگر در تمام شبها کیفیت مطلوبی ارائه بده و تا حد زیادی هم سلیقه است البته.
جالبه که اون شبی که من اجرا رو دیدم یک پرده ی کامل خانم مشعشعی بازیگر ساعد رو سهیل صدا کرد اما واقعا انقد در کلیت کار خوب بود که من لذت بردم.یا امیر جنانی ... دیدن ادامه » کاملا یک مجنون اسکیزوفرن قاجاری بود که هیچ افتی نداشت و کاملا از پس نقش به این سختی برومد.این همون لذتیه که فقط یه بازیگر تئاتری میتونه نصیبت کنه.
۳۰ آذر ۱۳۹۸
ممنون از نظرت و مطالبی که نوشتی عزیزم
۰۴ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
saeed kianfar
درباره نمایش لانچر ۵ i
نظرات دوستان رو میخونم و میبینم اکثرا راجع به فرم و برخی دیالوگ هاست که خب طبیعتا من هم میتونم باهاشون موافق باشم یا مخالف.
اما چیزی که برای من بسیار بسیار جذاب بود در این اجرا چینش منطقی اتفاقات و از دست نرفتن ریتم کار بود. به نظرم ضرباهنگ اجرا و صد البته کارگردانی به قدری به قاعده بود که مخاطب از دست نمیرفت، بویژه بازی جذاب و موفق امیر نوروزی (شایگان) که بار اصلی حفظ ریتم اجرا به عهده او بود.