تیوال سعید زارع محمدی | دیوار
S3 : 11:56:43
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
نوشتاری نئو فرمالیستی در باب " هفتمین جان سگ" اثر مهدی کوشکی

"بهره بردن از تمامی جوانب آزادیِ هنری"یکی از مهمترین شاخصه های بررسی یک اثر از پنجره ی نئو فرمالیسم است که در "هفتمین جانِ سگ" به طرز هوشمندانه ای مورد کاشت قرار میگیرد، داشت و نگهداری از این نطفه که در دقایق آغازین نمایش در دل مخاطب هیجان زده ی اثر نهاده شده، اندکی دشوار مینماید ، با توجه به زنده بودنِ امر نمایشی ، و ایضا اینکه چند سانس از این نمایش توسط نگارنده ی سطور دیده شده ، هر شب این رخداد به صورت دیگری و در حال و هوای دیگری رقم میخورد . شبی با ترس، شبی با جنون، شبی با خنده ، شبی هم با نگرانی.
ارجاعاتِ برون متنی و دیالوگ های بیرون زده از قاب نمایش ، هر کدام به عنوان ستونی که هر شب خیمه ی نمایش بر آن استوار میشود، نقش مهمی را در شکسته شدنِ دیوار چهارم بر عهده دارند ، ... دیدن ادامه » به زعم بنده، شب هایی که ارجاعات برون متنی در اولویت قرار میگیرند، اجراهای اندیشه مدار تر و شب هایی که دیالوگ های بیرون زده از قاب نمایش برتری دارند، اجراهای سرگرم کننده تری میبینیم، چه هر کدام از این دو حالت خارج از عهده ی عوامل اجرایی و مبتنی بر روحیاتِ غالب تماشاچیان است.
اما در مرحله ی برداشت ، با کلاژ دهشتناکی از نور و صدا و غریزه مواجهیم، حال آنکه در یک سوم پایانی نمایش ، تماشاچی از هر قشر و تفکری که باشد ، خنده های ماسیده بر لب را تجربه خواهد کرد ، و رساندنِ اوج بهره کشی از آزادی ها به این منجلاب خون و غریزه و شقاوت، افتضای زمانه ای است که این تئاتر در آن ساخته و پرداخته شده.

رویارویی ِ عریان و بی واسطه با مرگ، هدیه ای است که مهدی کوشکی، بهنام شرفی و ترلان پروانه، با کمک یک تیمِ یکدل و منسجم در پشت صحنه برای ما به ارمغان می آورند .
امیر مسعود و محسن جوانی این را خواندند
آذرمهر، جهان، زهره مقدم و aram Darabi این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پیچیدگی های روتین زندگی یک زن، اگر از زبان یک مرد نوشته یا گفته شود، یا شدیدا و به نوعی متفاوت احساسات مخاطب را بر می‌انگیزد، یا مصنوعی و دم دستی به نظر می آید، نمونه ی موفقش شعر های نزار قبانی یا حسین منزوی خودمان است و نمونه ی نا موفقش هم رمان "بار دیگر شهری که دوست دارم" از نادر ابراهیمی! خلاصه که من با دیدن نمایش ضن تحت تاثیر قرار گرفتم، موسیقی تماما در خدمت اثر بود و سیال ذهن خاصی هم در جان روایت نشسته بود. ممنون از مهیار احمدی برای نوشتن اثر. اما کمتر ممنونم برای کارگردانی، احساس میکنم از پتانسیل بازیگران تمام و کمال استفاده نشده، من را یاد " پنج ثانیه برف" انداخت! خوب بود از مرز روایتگری رد شوند و انفعال زنان جامعه، اینقدر مستقیم بیان نمیشد.
علی ایها الحال این نمایش بسیار احساسات برانگیز بود و دیدنش چیزی به آدم اضافه می‌کند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید