تیوال سحر محمدی | دیوار
S2 : 07:47:59
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
سحر محمدی
درباره نمایش زنده باد ۶۰ i
زنده باد دهه شصت.را دوست داشتم. تلفیقی از رویا و کابوس. تلاش برای فرار از کابوس و پروراندن رویا در ذهن، کابوسی که آرزو را ، رویا را تباه کرده است. زنده باد دهه شصت تلخ است سیاه است اما همینی‌ست که هست. واقعیتی از زندگی فراموش شدگان و به حاشیه رفتگان که حالا سیلی محکمی میشود بر صورت ما. تلخی‌اش کامم را تلخ می‌کند و راه گریزی نیست. برای همین است که در انتهای نمایش سفت و سخت بر صندلی هایمان فرو رفته‌ایم.
زهره مقدم و مهدی علی نژاد این را خواندند
امیر مسعود و امیر بنکدار این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سحر محمدی  
درباره نمایش اسایلم i
اسایلم شنبه 14/09 نیز اجرا دارد .
ذوق زده و وحید هوبخت این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سحر محمدی  
درباره نمایش اسایلم i
نمایش اسایلم روز سه شنبه 26 آبان ماه میزبان عکاسان و خبرنگاران محترم خواهد بود .
ساناز جهان آرایی این را دوست دارد
ای کاش با برنامه های دیگر تداخل نداشت...همین روز در ایوان شمس فیلم آقای سیروس الوند افتتاح می‌شود و اکران خبرنگاران و هنرمندان است. همین ساعت هم هست.
۲۵ آبان ۱۳۹۴
تشکر آقای رسولی ...
۲۷ آبان ۱۳۹۴
سلام
امکانش هست نیم ساعت دیرتر نمایش رو اجرا کنید (ساعت 20)که تماشاگران نمایش در بارانداز بعد اون اجذا به دیدن نمایش شما بنشینند
۰۱ آذر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سحر محمدی  
درباره نمایش اسایلم i
دانشجویان تئاتر کارگاه دکور تالار وحدت را فتح کردند

گزارش مهر نیوز از اجرای "اسایلم" در کارگاه دکور بنیاد رودکی


http://www.mehrnews.com/news/2966308/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A6%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%AF%DA%A9%D9%88%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B1-%D9%88%D8%AD%D8%AF%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D9%81%D8%AA%D8%AD-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86%D8%AF
مجتبی مهدی زاده این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سحر محمدی  
درباره نمایش اسایلم i
این نمایش کلام و معنای مشخصی ندارد !

کارگردان نمایش «اسایلم» گفت: این نمایش رویکردی آکادمیک و پژوهشی دارد که در ادامه‌ی نمایش قبلی‌ام اجرا می‌شود و به نوعی همان آزمون و خطا را با اندکی تغییر در شکل اجرایش، در این‌جا هم انجام می‌دهیم.

احسان شایان‌فر که با خبرنگار تئاتر ایسنا گفت‌وگو می‌کرد، ادامه داد: همان‌طور که در نمایش قبلی‌ام «فورتی» نیز انجام شد، در این نمایش هم بازیگران با زبانی ساختگی و غیر واقعی اجرا می‌کنند و باید دید تماشاگران می‌توانند با فضای این کار ارتباط برقرار کنند یا خیر.

او اضافه کرد: با توجه به اینکه در این نمایش کلام و معنای مشخصی وجود ندارد، مکان نمایش ممکن است در ذهن هرکس یک چیز متفاوت مانند تیمارستان، زندان، کمپ و... باشد. برای این کار محدوده‌ای تعیین شده‌ است که در آن تماشاگر می‌تواند هر فکری درمورد مکان بکند.

طراح نمایش «اسایلم» با اشاره به نامتعارف بودن سالن اجرای نمایش که کارگاه دکور بنیاد رودکی است، گفت: جایی که برای نمایش ما مناسب باشد وجود نداشت؛ یا به عبارت دیگر ما مناسب اجرا در آن مکان‌ها نبودیم! سالن‌ها ویژگی‌ها و شرایط خاصی داشتند که نمی‌توانستیم کار تجربی و دانشجویی خود را در آن‌ها به صحنه ببریم. در نهایت مدتی جست و جو کردیم و به کارگاه دکور رسیدیم. این کارگاه که سالن نمایش ماست، سوله‌ای خالیست که در آن ابزار و وسایل مختلف گروه‌های مختلف وجود داشت و ما تصمیم گرفتیم که در آن‌جا جایگاه تماشاگران درست کنیم، صدا و نور به راه اندازیم و همان جا به صحنه برویم.

او در ادامه به تمجید از اعضای گروهش پرداخت و ادامه داد: گروه من بسیار خوب هستند و به سبب اینکه ما عادت به تمرین در شرایط و پلاتوهای مختلف داریم، سعی کردیم بتوانیم خود را با این مکان وفق دهیم.

احسان شایان‌فرد با اشاره به یکی از معانی کلمه‌ی اسایلم به معنی پناهگاه، گفت: سه سال است نمایش‌های ما که در جشنواره تئاتر دانشگاهی شرکت کرده بودند، به نمایش عموم درنیامده‌اند، برای هیچ‌کسی اهمیتی نداشته است و الان ما برای اجرای نمایش‌مان به نوعی به اینجا پناه آورده‌ایم. در طی این مسیر حمید پورآذری و رضا دادویی کمک های خوبی به ما کردند.

این کارگردان با تاکید بر به اجرای عموم رسیدن نمایش‌ها، تصریح کرد: باید بدانیم که پس از نقد یا تشویق و تمجید در جشنواره تئاتر دانشگاهی که اکثر مخاطبانش از دانشجویان تئاتر هستند، نظر مخاطبان دیگر در اجراهای عمومی‌ چیست و باید ببینیم که در این اجراها چه می‌کنیم.

شایان‌فرد ... دیدن ادامه » که با نمایش «اسایلم» دو دوره‌ی قبل در جشنواره تئاتر دانشگاهی حضور داشته‌است، اضافه کرد: «اسایلم» تازه پس از دو سال، قرار است به اجرای عموم برسد و این به لحاظ فرم و اجرا ممکن است کار را دچار کهولت کند و انگیزه‌ی اعضای گروه را برای اجرای مجدد بعضی آثار کم ‌کند.

او که نمایش‌های «فورتی»، «اسایلم» و «شنل قرمزی» را به ترتیب در دوره‌های 16، 17 و 18 جشنواره تئاتر دانشگاهی به صحنه برده‌است تصریح کرد: دیگر انگیزه‌ای مثل سابق نیست که بخواهم نمایش «فورتی» را که چند سال پیش بکر بود و با استقبال خوبی هم در جشنواره مواجه شد به صحنه ببرم.
مجتبی مهدی زاده این را خواند
نسیم ح این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام دوستان
اجرای اعترافات غیر ارگانیک تا جمعه این هفته 3 آبان ماه برای بار دوم تمدید شد . خوشحال میشیم که ببینیمتون .
نیلوفر ثانی این را خواند
امین میرزاباقری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

اجرای نمایش «اعترافات غیرارگانیک» تا روز سه‌شنبه ۳۰ مهرماه تمدید شد.

این مونولوگ، نمایش برگزیده‌ی دومین دوره‌ی فستیوال «مونولیو» است.

«اعترافات غیرارگانیک» که از روز ۸ مهرماه اجرای عمومی خود را آغاز کرد هر روز ساعت ۱۷ در کافه‌تریای سالن چهارسوی مجموعه‌ی تئاتر شهربه روی صحنه می‌رود .

علاقمندان به خرید اینترنتی بلیت این نمایش می‌توانند به آدرس http://gishetheater.com/ مراجعه کنند.
baharinbahar و شادی بهرامی این را خواندند
صنم محجوب بهروز و کاوه ت این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«بانوی دریایی» اثر سوزان سانتاگ براساس نمایش‌نامه‌ای از هنریک ایبسن نوشته شده‌است. این نمایش‌نامه‌ را حمید احیا به فارسی برگردانده است.

سوزان سانتاگ «بانوی دریایی» را در سال 1997 برای رابرت ویلسون کارگردان معروف امریکایی بازنویسی کرد. این نمایش نخستین‌بار در سال 1998 در ایتالیا روی صحنه رفت و بعد از آن در جشنواره‌های تئاتری در کشورهایی چون ترکیه، فرانسه و کره جنوبی اجرا شد. ویلسون این نمایش را در سال 2006 با بازیگران لهستانی در لهستان به صحنه برد.

سانتاگ در مقدمه نمایشنامه می‌نویسد: حس می کردم اثر ایبسن ناقص و پرخدشه است. آنان که با آثار این نمایشنامه‌نویس آشنا هستند، متوجه خواهند شد که گرچه «بانوی دریایی» من همان طرح داستانی را دنبال کرده و 6 شخصیت از هشت شخصیت اصلی را به کار می‌گیرد، ولی بیش از نیمی از متن حاضر، تازه است. شخصیت‌ها تغییر ... دیدن ادامه » یافته‌اند، عناصری اساسی از داستان حذف شده، ریتم و همچنین سبک استفاده شده در ساختار نمایش متفاوت است و پایان اثر دگرگون شده است
سپاس از این توضیحات، و حضور تیوالیتون سبز.
۳۱ مرداد ۱۳۹۲
استفاده بردم از اطلاعاتتان.
چقدر خوبه که تئاتر برای آدمها دغدغه باشه.
۱۲ شهریور ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


نمایش «کابوس نامه» با افتتاح سالن تئاتر «پارین» از روز دوشنبه ۱۷ مهرماه اجراهای خود را آغاز کرد.
این نمایش تجربه ای نو از وحید رهبانی است که در طول یک سال کارگاه او با جمعی از هنرجویان تئاتر به دست آمده است.
«کابوس نامه» بر اساس رویاها و کابوس های هنرجویان کارگاه تئاتر(دیوار-نقشینه) شکل گرفته است.
در اجرای این اثر سعی بر آن است که از طریق درگیری تمامی احساسات، به تماشاگر آزادی کامل برای تخیل تصاویر و در نتیجه “دیدن” قصه داده شود.
علاقمندان به دیدن «کابوس نامه» می توانند برای خرید اینترنتی بلیت این نمایش به وب سایت گروه تئاتر «نقشینه» به آدرس www.naqshinehtheatre.ir مراجعه کنند.
هم چنین بلیت های این نمایش به صورت حضوری در تئاتر «پارین» آماده ی فروش است.
تئاتر «پارین» در موزه ی «زمان» در خیابان ولی عصر- خیابان شهید فلاحی (زعفرانیه) نبش کوچه ی پرزین بغدادی ... دیدن ادامه » واقع شده است.
هم چنین شماره تلفن های ۰۹۳۶۴۳۱۴۷۶۶ و ۰۹۳۵۳۸۶۶۳۷۶ آماده ی پاسخ گویی به سوالات مخاطبان است.
«کابوس نامه» از تاریخ یاد شده هر شب در دو سانس ۱۹ و ۲۰:۳۰ اجرا خواهد داشت.
ظرفیت سالن اجرای این نمایش در هر سانس فقط ۵۰ نفر است.
لازم به یاد آوری است گروه تئاتر «نقشینه» و مدیریت تماشاخانه ی «پارین» تجربه ی این نمایش را به افرادی که دچار عوارض قلبی و عصبی اند، بانوان باردار، کسانی که دچار حساسیت های بویایی و پوستی اند (آلرژیک) و افراد ناشنوا یا کم شنوا توصیه نمی کنند و هیچ گونه مسئولیتی در قبال بروز هر گونه مشکل به عهده نخواهند داشت.
«کابوس نامه» بر اساس رویاها و کابوس های هنرجویان کارگاه تئاتر «نقشینه» شکل گرفته است.!!! TnX God
۲۳ مهر ۱۳۹۱
نی ما جااان. بعله کابوس های شرکت کننده گان در کارگاه اساس شکلگیری این اجراست البته تعدادی از دوستانی که حالا با ما نیستن هم در شکل گیری این نمایش تاثیر داشته و دارند که در برشور کار بر این موضوع تاکید شده . این یک اجرای گرهیه واگر اشتباه نگرفته باشم باید ... دیدن ادامه » بگم حضور تو هم هنوز با ماست
۲۳ مهر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام دوستـــــان

جدول زمانبندی اجراهای جشنواره دانشجویی

http://www.iifut.com/news/assets_c/2012/05/50-197.html

کسی پیشنهاد خاصی داره ؟
سلام خانواده دیوارى
سحرجان ممنون از اطلاع رسانى شما دوست عزیز دیوار
۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۱
دوستان نمایش بام تهران به کارگردانی سیامک صفری را اصلا از دست ندید.واقعاعالیه.
روز سه شنبه. تالار مولوی
۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۱
سحر جان ممنون از اطلاع رسانیت ..

روزت مبارک خانوم..
۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام دوستان
عیدتون مبارک
امروز بعد از ظهر برای دیدن نمایش ولپن میرم ، خوشحال میشم بتونم دیداری هم با بچه های دیوار داشته باشم .


-------------------------------------
درب ورودی کارگاه نمایش
ساعت 5:20
اتفاقا ، این پست به نظرم لازم بود ،
مرسی که این پست رو گذاشتین ، برای نمایش امروز 2 اجرا هست ، کی به جمع دیواری ها پیوستن هم در نوع خودش جالبه :)

امیر.
۰۹ شهریور ۱۳۹۰
آقای گوران، پررنگ نمودن نوشته‌ها تنها از سوی هسته راهبری امکان‌پذیر است که بنا به شرایطی یا به درخواست کاربران روی می‌دهد.
۰۹ شهریور ۱۳۹۰
ممنون که مدت اجرا رو اطلاع دادید خانم محمدی.
۲۷ شهریور ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فکر کنم سه ساعتی میشه اینجا تو ایستگاه منتظرشم . اوتوبوسها پر و خالی از جلوم رد میشن اما هیچ زنی با روسری کبود ازشون پیاده نمیشه . سه شنبه خودش بهم گفت که میاد درست وایستاده بودیم جلوی شمشادای حرص نشده دم مسجد . یه لبخند مضطرب گوشه لبش دلمه بسته بود گفت که میاد با همون روسری کبود .اما، هنوز نیومده . دلم شورش ُ میزنه ، نکنه که نیاد . میلرزم . از روی صندلی چرک گرفته ایستگاه پا میشم تا لب جوب با قدمهای کند شده میرم . یه نگاه به آسمون میکنم یه نگاه به چهار راه. پشت چراغ قرمز اتوبوسی نیست ، سرم میندازم پایین بی اختیار نگاهم رد آب رو میگیره ، یه موش از این ور آب میره اون ور و با یه جهش موزیانه میره تو سوراخ یه فاضلاب . موش بیچاره دم نداشت ، شاید که دمش گیر کرده باشه لای پره های دوچرخه یا شاید یه سوپور موقع باز کردن راه آب ناغافل بریدتش ، چه تیری کشیده وجودش . ضربه ... دیدن ادامه » محکم جسمی سخت منُ از افکارم، از جوب بیرون میکشه ، مردی موقر با کت و شلوار و کیف سامسونت از کنارم عبور کرد غرق در افکار خودش و بی توجه به برخورد کیفش با ساق پام . با چشمام دنبالش میکنم سر چهار راه بین آدما گم میشه . چراغ سبز شده ولی هنوز اتوبوسی نیست . برمیگردم رو صندلی چرک لم میدم ، دستامُ تو جیب شلوارم میکنم تا کمتر احساس عاطل بودن داشته باشن ، صدای الله اکبر با صوت تو فضا می پیچه . دلم میلرزه . احساس غربت میکنم . یه بغضی تو گلوم می پچه . سعی می کنم خفش کنم اما با تمام وجود می خواد که لبریز شه . چشمهام بی جهت می چرخونم . قصابی روبروی ایستگاه با بی حوصلگی و زحمت کرکره مغازشو پایین میکشه .تمام فروش امروزش چهار تکه استخون لخت بود که گذاشت دم باغچه برای گربه ها ، از این معامله راضی به نظر می رسید.
اتوبوس زردی تو ایستگاه نگه میداره . به خودم میام . هنوز منتظرم . در بین زنهای پیاده شده از اتوبوس روسری کبودی نمی بینم . سه ساعت و سی دقیقه گذشته...
سحر جان خیلی خوب بود.
۲۷ آذر ۱۳۸۹
خیلی دوستش داشتم . متن گیرایی بود .
۲۸ آذر ۱۳۸۹
این چیزی که شما نوشتید دارای توصیفات خوبی اما در نهایت به نظر من داستان خوبی نیست چون هیچ چیزی نیست جز توصیفات خوب که می تونن بخشی از یک داستان خوب باشن.
۲۸ آذر ۱۳۸۹
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صدای همهمه و نگاه های سنگین مردمی که با خنده های نیش دار و جملات سرتا پا بی معناشون میخوان خودی نشون بدن , مثل آوار رو سرم خراب شده . حوصله م سر رفته به کفش هام خیره می شم ، کفشهای کتونی رنگ و رو رفته ام . چشمم سیاهی میره ,میرم به باغ آلبالو ، شاخه های نو شکوفه , توپ سفید و سرخ عباس که روی هوا چرخ میزنه ، میره صاف میخوره به شاخه ی آلبالو. بارون می باره، بارونی از شکوفه. با رقص شکوفها میرقصیم با دستایی باز مثل عقاب دراوج عشقبازی با آسمون .سرم گیج میره , می افتم در چاله ای پرآب, کفش های کتونی نونوارم گِلی میشه .نگاهم را از زمین به آسمون میکشم هنوز به اوج نرسیده چشمام گره می خوره به نگاهی که خیره کفشهام شده . مثل شکوفه های آلبالو میریزم.
دوستان خوشحال میشم نقدش کنید .
۲۱ آبان ۱۳۸۹
درودبرشما
خیلی خوب بود.اون نگاهی که بانگاهت گره خورد چه معنایی داره؟
چه جورنگاهی بود؟

***مثل شکوفه های آلبالو میریزم.***
بی نظیربود
۲۲ آبان ۱۳۸۹
سحر جان،در داستان غرق شدم،
زیبا بود.
۲۲ آبان ۱۳۸۹
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادآوری روزهای تلخ ، تلخ بود.
در تن پوشی از سانسور تمام حرفها زده شد؟
_________________________________________
موافقم با آقایان امید علی و یزدان نژاد .
اما در کل دوستش داشتم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زد ، من محکم تر زدم . فحش داد ، بدترش را بهش گفتم . زد تو شکمم، زدم تو کمرش . زد تو کمرم ، زدم به سینه اش .یقه ام را سفت چسبید ، یقه اش را پاره کردم. پیچید دورم ، پیچیدم دورش . هلم داد خون تو چشم هام جمع شد ، هلش دادم دیوار سرخ شد .

دیگه مدت هاست اون میزنه و من دستهای سردم را دور گردنم حلقه میکنم و طعم تلخ و ترش خون را تو گلوم حس میکنم.
خیلی خوب بود
۰۳ آبان ۱۳۸۹
توصیف زیبایی بود،
:(
۰۳ آبان ۱۳۸۹
واااااااااااای
۰۹ شهریور ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تا رویای پروازم را
در این پیله بخشکانی
شعله نمی خواهد
در آب جوشانم در بیانداز !
وه !
چه پرواز ناتمامی
در سرم بال می زد ...

*ابراهیم منصفی*
تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره
از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سال هاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
ومن اندیشه کنان
غرق این پندارم
_که ... دیدن ادامه » چرا
خانه کوچک ما
سیب نداشت؟!

*حمید مصدق*
عاشق این شعرم،
ممنونم از این انتخاب.
۲۴ مهر ۱۳۸۹
فروغ زیرکانه در جواب سروده

که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت
۲۵ مهر ۱۳۸۹
عالی بوووووووووود
ممنون
۲۷ مهر ۱۳۸۹
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رو پشت بوم یه ساختمان خیلی خیلی بلند بودم بدون حصار , شهر با چراغ های روشن و خاموش در زیر پاهایم بود و انگار که سر ا پا به فرمانم . باد میوزید از سمت کوه ها , از شمال از جایی که تکه ابر های پراکنده بود . سبک شدم مثل پر, با وزش باد انگار که میرقصیدم. باد موهایم را با خود میبرد . صدای قهقه خنده هایم در شهر می پیچید . ابر شد , بارانی شد , رعد زد , خیس شدم . ترسیدم . شهر دیگر پیدا نبود .

تنها شدم , رویای کابوس گونه ام دیگر رنگ نداشت.
خودم هم خیلی دوستش دارم
۱۸ مهر ۱۳۸۹
سپاس از شما آقای شریفی عزیز
این شعر من َ برد به حال و هوایی که صبح داشتم
ابر کو ها رو و بعد برج هارو پوشانده بود و من خیره کنار پنجره ایستاده بودم.و جای زمزمه شعر شما خالی بود
۱۸ مهر ۱۳۸۹
لطف داری سحر جان :)
۱۸ مهر ۱۳۸۹
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیابان سنگینی عجیبی داشت . سکوت بود و سکوت . وقتی تو خیابان قدم میزد صدای برخورد پاشنه کفش هایش را با آسفالت سفت و سخت خیابان حس میکرد, حتی صدای نفس های خسته اش و صدای افتادن برگ از شاخه درخت را.
به درب آپارتمان رسید . بی حوصله کیف دستی اش را باز کرد و تو خرت و پرت های کیفش به دنبال کلیدهاش گشت از صدای چرغ چرغ کلید ها توی کیفش , بلاخره انهارا پیدا کرد .تو قفل انداخت . صدای چرخش کلید توی قفل در فضای راهرو پیچید و بعد باز هم صدای خسته پاهاش که انگار رمقی برای بالارفتن نداشتن در برخورد با سنگ های سرد به گوشش میرسید . به آپارتمانش رسید . سیاهی خانه از پنجر های بالای در حس ایستایی را در او ایجاد کرد. درو باز کرد, خانه آبـی بود . کیفش را همانجا رها کرد و رفت روی کاناپه جلوی تلویزیون با بی حوصلگی لم داد , صدای جیـر جیـری در کل خانه طنین انداخت.
تلویزیون را روشن کرد ... دیدن ادامه » . نور سفید ی به روی دیوار افتاد . سفید – سیاه – سفید - سیاه – سیاه .
به سراغ یخچال رفت , غذایی نیم خورده ای را با همان ظرف پلاستیکی اش برداشت و گرم نکرده روی کاناپه شروع به خوردن کرد با شتها یا بی اشتها , شاید هم از سر عادت , نمیدانست. در سکوت سنگین فقط صدای جویدن به گوشش میرسید.
چشم هایش که به زحمت باز بودند حالا دیگر بی زحمت می خواست بسته باشد . روی همان کاناپه خوابش برد بدون اینکه بفهمد کی ؟
چرا اینچنین زندگی میکرد؟
۱۵ مهر ۱۳۸۹
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پریسا جان زمانش اگه اشتباه نکنم 70 دقیقه است .
من هم خیلی دوستش داشتم . تکرار و تکرار نداشت . بازی ها خوب بود حتی میشه گفت عالی البته کمی موافق با آقای بازاری ولی در یک مورد. طراحی صحنه خیلی دوست داشتم. فرصت تمرکز رو بهم میداد.شاید شمارو نخنداند ( طوری که مرسوم شده متاسفانه ) اما درگیر میشید. من که شدم
خوشحالم که تیغ سانسور به بعضی جاها نرسیده بود ):

***سپاس از آقای ایرجی***
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید