تیوال سحر بهروزیان | دیوار
S3 : 05:21:04
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
میکاییل شهرستانی یک کلاژ هنری است!
وقتی اسم جناب شهرستانی پای برگه نمایشی درج می شه می دونم که باید دوبار اون اجرا ببینم یک بار فقط صداشون گوش کنم بار دوم دیالوگها رو متوجه بشم!
نمایش آوازه خان خیابان های منتهن نمایشی این روزهای ماست البته در خیابانهای تهران و همگی یک ژاک مرمه هستیم با قلبی که حفره ای داره که حتی امید پرش نمی کنه!نمایش عالی بود بی نظیر بدون کوچکترین نقصی به بهترین شکل ممکن اجرا شد، مانا باشید استاد!

یاداشت کارگردان در بروشور نمایش کمک زیادی به درک بهتر نمایش می کنه که در زیر این متن درج می کنم:
چند کلامی تنها درباره اثر پیش رو می گویم که مدتها بود می خواستم از هجومی که به تیاتر آمده از هر جهت و همه سو بگویم و بنویسم و گفتم و نوشتم اما سود نبردیم.
گذاری را که پیش از این جوامع دیگر لطمه اش را خوردند و ما هم در این زمان.. پس تها راهی ... دیدن ادامه » که برایم باقی می ماند در عرصه بازیگری و کارگردانی یک مونولوگ بود که خود عهده دارش باشم.پس طرحم را که بر اساس هفت تک گویی از آثار شکسپیر بود در انداختم و قصه ای هم برای شخصیتی که به بهانه ای اینها را اجرا می کرد (ژاک مرمه) یافتم و چون نویشنده نیستم، آن را به دوست خوش قلمم که چندین سریال نوشته بود و نمایشنامه های رادیویی که با افتخار در سالهای دور کارگردانی کرده بودم سپردم و در چندین بازنویسی و ویرایش متن موجود بدست آمد که بسیار دوستش هم می دارم.شاید هم وصیت ناه ام باشد.... البته این بدا معنا نیست که دیگر خیال بازی ندارم.اگر زمینه مناسبش مهیا شود چرا که نه؟ ولی اینجا و آنجا بسیار می شنیدم کخ نسل فعلی یا کاری از شما ندیده یا خیلی کم .پس این هم انگیزه مهم دیگری می توانست باشد تا دست به زانو ببرم و بار دیگر بر صحنه بوسه بزنم و در هیئت پرسوناژی تازه ظاهر شوم.
دیروز هملت و مکبث و نلخک و راسکولینکف و فرانتس و .... بود، امروز در نقش هنرپیشه ای سرگشته که آخرین روزهای عمرش را سپری می کند و به دنبال دیداری با تنها دخترش است. باشد تا در سومین مونولوگی که در طول دوران زندگی کاری ام بر صحنه برده ام حرفم لازم باشد و طریقم روشن و مخاطب راضی.
م.شهرستانی
سحر بهروزیان
درباره نمایش تن شوری i
به نظرم نمایش تن شوری با توجه به عکس بروشور نمایش که یک جنین در ماشین لباسشویی را نشون می ده بیشتر به پالایش روح و روان اشاره داره تا بدن!
تن شوری با دیالوگهای یک زن و شوهر مقابل یه خبرنگار شروع می شه، شوهر با اعتماد به نفس بالا وقتی قراره از خودش بگه خودش رو سکسی و جذاب می دونه و مهربون حتی با غریبه ها ولی زن وقتی قرار خودش رو معرفی که هویت فردی نداره و خود رو در قالب نقشهای مختلف بیان می کنه، من همسر یوهان هستم..... من مادر دو تا دخترم .و....... ولی هیچ وقت به عواطف احساسات یا خواسته هاش به عنوان یک زن اشاره نمی کنه چون در حال سرکوب نیازهایش است!
زنی که عشق رو در توجه مداوم و نگهداری و تامین نیازهای همسر مثل اماده بودن صبحانه و خشکشویی داد پالتو می دونه نقش مادرانه داره(بچه اول خود رو هم از دست داده ) در حالیکه شوهر رابطه جنسی رو بیشتر نشونه عشق و محبت می ... دیدن ادامه » دونه و این دو زوج در بدست آوردن عشق به دید خود از این رابطه در تقلا هستند. زن دوست داشته در جوانی بازیگر تیاتر بشه و چون نشده الان تماشاچی تیاتر و دخترهاش به تیاتر و سینما می بره ولی در واقع هنرپیشه نقش اول زندگی خودش در تمام 10 سال ازدواج اش نقش بازی کرده تا همه فکر کنن این زوج چه رابطه ایده الی دارن و هیچ مشکلی در این خانواده وجود نداره اصلاً تا به حال حتی دعوا هم نکردن اما شوهر جای عنوان می کنه که خیلی مواقع دلش می خواسته یک سیلی به زن بزنه ولی حرف اش رو ادامه نمی ده البته همین سیلی های زه نشده انقدر تلنبار شده که در پایان نمایش اون صحنه تراژیک رو رقم می زنه!
مرد عشق رو رابطه جنسی می دونه ولی زن از رابطه جنسی گریزان ولی دوست داره در تخت خواب همسرش رو در آغوش بگیره و گریه کنه! همین زن وقتی خیانت می بینه بازهم نمی تونه اجازه بده مرد دیگه ای او رو ببوسه!
روند تغییر و رشد شخصیتها در طول افشای خیانت به زیبایی تصویر شده بود استفاده از کفش پاشنه بلند در جهت افزایش زنانگی زن و تغییر رنگ مو و پیراهن نمودار رشد شخصیتی بود که زن در نبود شوهر بهش رسیده بود.
عشق خیانت،دروغ صداقت خیلی راحت نقش این کلمات با هم جا به جا می شه اما کی و کجا باید صداقت داشت تا جلوی حادثه گرفته شود؟!
دکور نمایش یک صفحه نمایش داره که در نقش دوربین به نشان دادن درون افراد و بیرون افراد عمل میکنه و در عین حال مثل یک تابوت فرد رو زنده به گور می کنه به عقب می بره انقدر دور که در پایان شوهر مثل یک جنین در امن ترین نقطه یعنی رحم مادر قرار می گیره تا شاید حال بدش خوب بشه و اروم بگیره و روحش به پاکی دوران بچه گی برسه بدون هیج خط و خشی بدون هیچ آلودگی و تیرگی ای!
بازیهای هر دو هنرمند قابل تقدیر فقط یک نکته و اینکه دیالوگهای ابتدایی خانم پناهی ها واضح شنیده نمی شه متاسفانه که امیدوارم در شبهای آتی این مشکل رفع بشه!

واسلاو هاول برای من بیشتر به عنوان یک سیاستمدار و فعال حقوق بشر شناخته شه بود خوشحالم که فرصتی شد تا یک نمایشنامه از او بر روی صحنه ببینم
نمایشی در توصیف انسان معاصر و قرن صنعتی شدن بدون عشق! نمایشنامه به نکات ظریف اشاره میکرد که شاید خیلی وقته در جامعه ها ی در حال گذار از بین رفته
انسان در چه موردی اختیار عمل داره؟ انسان ماشینی که می تونه در نقشهای مختلف ظاهر بشه بدون کوچکترین عاطفه ای روزمرگیهاش رو بگذرونه به امید تغییری در نقشهای مقابل اش تا شاید سرنوشت اش عوض شود!
بازی همه هنرمندان بسیار زیبا و روان بود شیفت شدن نقشها تمرکز خیلی بالای می خواست که همه بازیگرها به زیبایی از پس اش براومدن!
سپاس از همه عواملی
تحلیل جالبی داشتید در خصوص نقش اختیار و امید داشتن ...
سپاس برای نگارش نظرتان
پاینده باشید
۲۴ آذر
سپاس از لطفتون جناب کیانی همیشه بدرخشید!
۲۴ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روزگاری از برای سرگرمی شما،
غم و شادی انسانها رو تقلید می کردیم،
اما دوران ما سپری شد.
در این دم آخر،
اگر در جایی قصوری در خدمتگزاری شما داشته ایم،
بخشش شما رو عاجزانه طلب می کنیم.
رودیارد کیپلینگ
بازیگران
*متن نوشته شده بر پشت بروشور نمایش زندگی در تئاتر

در مورد نمایش دوستان عزیز تیوالی اصل کلام رو با زیباترین کلمات و احساسات بیان کردند ولی من خواستم یه نکته رو یادآوری کنم:

جناب مولویان و جناب صیاد برهانی نازنین
روزگاری از برای سرگرمی ما غم و شادی انسانها را تقلید کردید اما دوران شما سپری نخواهد شد در این دم آخر اگر در جای قصوری در تمجید و تحسین ما در هنرنمایی شما داشته ایم بخشش شما را عاجرانی طلب می کنیم!
سحر بهروزیان
مخاطب ... دیدن ادامه » تئاتر

جناب مولویان و جناب صیار برهانی عزیز
همنطور که خودتون گفتید شما بازیگرید!
وظیفه شما نیست به دلیل عدم مدیریت صحیح سالن از مخاطب عذر خواهی کنید بزرگمنشی شماست و اینکه 2 ساعت در پس ذهنتون پشت هر دیالوگ با خودتون کلنجار برید که نمایش زودتر تموم بشه تا بتونین پاسخ تماشاگرانی بدید که تمرکز شما رو به دلیل همون عدم مدیریت بهم ریختن و برداشتهای خودشون رو داشت!
شما ما رو ببخشید
ببخشید
ببخشید
این مشکل در مورد نمایش سیزیف هم اتفاق افتاد و جناب گرجی تذکر دادن وقتی بازیگر روی صحنه حضور داره اعتراض با فریاد کمکی به حل مشکل پیش اومده نمی کنه و کاملاً درست گفتن!
متاسفانه من دیشب تعداد خارج از ظرفیت ها رو شمردم که حدود 100 نفر می شدن واقعاً ترسناک حتی تصور اتفاقی در سالن نمایش با این همه جمعیت و در نهایت سپاس از تمرکز بی حد شما که با تغییرات صورت گرفته در صحنه به زیبایی همیشه هنر نمایی کردید و درخشیدید!
به امید کارهای بیشتر و لذت بردن از هنر ناب شما دو بزرگوار
لطفاً از الان به فکر یک سانس ویژه زودتر باشید!
با سپاس
راس میگه :)
۲۳ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سحر بهروزیان
درباره نمایش هیپنوگوژیک i
امکان یک سانس زودتر مثلاً برای شنبه نیست؟
محمد لهاک، منا موسوی و گیشه تماشاخانه مهرگان این را خواندند
زهره مقدم این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سحر بهروزیان
درباره نمایش سیزیف i
مگه این که دلمون بخواد همیشه با "او" باشیم.......
بعد از دیدن نمایش زندگی در تئاتر تصمیم گرفتم به بازیگران و کارگردان نمایش اعتماد کنم و هر جا نام این بزرگواران ذکر شد حتماً به دیدن هنرشون بشتابم و این بار باید نام دو هنرمند دیگه رو هم به لیستم اضافه کنم،بازیگران این نمایش به طرز اعجاب انگیزی خارق العاده بودند بدون اغراق!

نمایش سیزیف به نوعی برا ی من یک کارگاه روانشناختی بود که به زیبایی اختلال چند شخصیتی و اسکیزوفرنی را به نمایش گذاشت ، به لطف بازی بی نظیر سرکار خانم مولایی به زیباترین شکل ممکن سوئیچ کردن شخصیتها نشان داده شد من با دیدن بازی ایشون ناخودآگاه یاد کتاب سیبل افتادم ،فردی با بالاترین تعداد شخصیت در تاریخ!
بازیگری که "او" آفریده خود را ،تا نهایت مرگ نگه داشت و هیچگاه رها نکرد حتی وقتی احساس می کرد شاید "او" می خواد که ... دیدن ادامه » بمیره............. ولی باز "او" از در یا پشت دیوارها بر می گشت دوباره بهترین پارتنر دنیا می شد!
دکور و صحنه به طور کامل با شخصیت داستان هماهنگ بود : یک تخت یک نفره و یک صندلی زخمی و سه آینه گریم در اتاقی که تمام داستان در اون می گذره سه آینه ای که هر کدوم منتظر پاک شدن گریم ستاره نه، بازیگر نمایشها بودند و بلانش داستان که به هیچ وجه جرات پاک کردن گریم و مواجه شدن با خودش در آینه را نداشت.
کتابچه خاطراتی که تنها از "او" در موقعیتهای مختلف یاد شده فرد مهمی که به جای نویسنده خاطرات در حال بازی کردن و زندگی کردن است.
پدری که در کودکی رها کرده رفته در کابوسها به عنوان دلقکی بر می گرده که تنها باعث وحشت بیشتر می شه و فرزندی که در روی صحنه از دست رفته باعث افسردگی که سالها ادامه خواهد داشت، با داشتن خلا عاطفی پاتنر ذهنی-نمایشی به صورت کاملاً واقعی شکل می گیرد و مادری که توانایی بچه دار شدن را از دست داده نقشهای بسیار باردار می شود که بزاید و نکشد که تا ابد با انها زندگی کند،بواسطه نمایشنامه های که توسط کارگردان از او منع شده و ناکامی دیگری را به او تحمیل کرده است و در جبران این خلا هر روز و هر ساعت بهترین نقشها تکرار می شود بدون توقف و از ریتم افتادن که تنها زمانی از ریتم می افتد که واقعیت در حال نمایان شدن است و"او" ناچار به شنیدن حقیقت از خود است!
بازی بینظیر جناب گرجی باعث شد من پلک زدنم کنترل کنم تا مباد ثانیه ای رو از کت ایشون از دست بدم ، اون دیالوگ در کلیشه ای ترین جای صحنه واقعی ترین و ملموس ترین حقیقت موجود بود که در نهایت به تراژدی ترین پایان نمایش تاریخ انجامید!
سپاس فراوان از همه عوامل بخصوص بازیگران تک ستاره!
آفرین... :)
۰۶ آبان
سحر عزیز واقعا عالی نوشته بودین .درود بر هوش و درک شما
۱۳ آبان
سپاسگزارم بانو از لطف و توجهتون!
۱۴ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سحر بهروزیان
درباره نمایش بینوایان i
تا آن زمان که گناهکاران بی گناه در حصراند و دوزخ های ساختگی بشری پایدارند و تا بدان روز که سه معمای زمانه ما سقوط اخلاقی زن به خاطر گرسنگی ،بی پناهی و سرگردانی کودک به خاطر ظلم اجتماعی و پست شدن انسان به لحاظ سیطره قوانین بشری حل نشده باشد و تا آن زمان که قانون آدمیان قانون الهی را از یاد برده باشد و به جای اعتلای انسان پست شدن او را فراهم سازد تا آن زمان که بی نوایی و نادانی بر روی زمین وجود داشته باشد بینوایان ویکتور هوگو زنده است.
مونولوگ ابتدای نمایش بینوایان استاد غریب پور
قانون ادمیان نتیجه اش میشه سویس و ژاپن و قانون الهی ....
۰۲ آبان
وبه بخشی از نمایش نامه اشاره میکند ان زمان قانون ادمین قانون الهی را از یاد برده باشد م بجای او اعتلای انسان را از یاد برده باشد.‌دوم کاربری گرامی مشکل جامعه ما خیلی ربطی یه نظر شما ندارد و مسائل ریشه دار تر ربط دارد که دراین فضا اصلا جایش نیست.کشور مانند ... دیدن ادامه » مالزی.است با ساختار درست.
۰۶ آبان
پیشرفت ظاهری مالزی و امارات البته که خوب بوده اما بعنوان مثال نگاهی به حقوق زنان در این جوامع شاید بتونه کمی غبار تعصب رو از چشم بشوره
۰۷ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد از مدتها حالم بعد از دیدن یک نمایش به تمام معنا، خوب بود راستش دلم برای این حالم تنگ شده بود!
بازی های تک تک هنرمندان،دکور،طراحی نو و لباس موسیقی و متن خلاصه همه عوامل فوق العاده بودن و با هدایت جناب غنی زاده بار دیگه بعد از کالیگولا یک شب جذاب رو رقم زدند!
سپاس از همه عوامل بخصوص جناب صفری نازنین که من هنوزم بعد از سالها وقتی می رم تالار وحدت دنبال اقا محمد خان می گردم چه برسه که خودشون هم روی صحنه باشن امیدوارم دوباره دکتر رفیعی شکار روباه اجرا کنن!
واقعا موافقم. من این حالم رو بعد کالیگولا داشتم. خیلی هم طول کشید بره. که بعد دیدن این نمایش هم دوباره با این حالم مواجه شدم. اما همش دارم تلاش میکنم بره. حال خوبیه. اما طولانی شدنش به نفع آدم نیست.
۰۷ آبان
دقیقاً شیوا جان بعد از کالیگولا و حالا بعد از سیزیف باز من مبتلا شدم.
۱۴ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مراقب بطری تو دستمون باشیم!
همه مون می تونیم با اسید یا بدون اسید به خودمون یا دیگران آسیب بزنیم آسیبی که شاید خیلی وقتها قابل جبران نباشه.....
نمایش بسیار زیبا و تاثیرگذاری بود بازی تک تک هنرمندان عالی بود همیشه بدرخشید و آگاهی ببخشید!
سپاس از همه عوامل
بازی جناب هاشمی معرکه بود واقعاً از اجرا لذت بردن همیشه بدرخشید!
عزادار توام
شب سیاه،پیرهن
شب کجا تمام می شود؟
تا هر شب یاکریمی بر لب بام بی کسی نپرسد
از چه غمگینی
از چه بیداری
صاحب عزای شب کیست؟
من عزدار توام
شب سیاه،پیرهن
که خوابم نمی بری
به خوابت نمی بری
صاحب شادمانی روز کیست؟
من بی تو بی روزم
دلم شب،چشمم شب
خانه ام شب،پشت بامم شب
باد ... دیدن ادامه » شب می آید
یادت شب می آید
من اشک می شوم
عزادار میان پیرهنی سیاه
شب می شوم
دلبر ستاره ای نشانه کن
این شب صح نمی شود

"سجاد افشاریان"


پ ن:تنها یک مرد برا ی یک نسل کافی است تا حرمت انسانیت حفظ شود!
بوی یخ
پیچیده
در چشمان شهر

آدمیت،برف شد
آب شد
دل او،بی تاب شد

ابرهای سفید
بعد ... دیدن ادامه » برف و باران
در میان آسمان
نم نمک پنهان شد

چشمهای
شاعر کارگردان
پُشتِ ِدشنه
زیر خنجر،
اشک شد

#مجتبی
۲۰ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سحر بهروزیان
درباره نمایش او i
در ابتدای ورود تماشآگر هدایت می شه تا از راهروی در زیر زمین وارد خانه ای بشه همون خانه ای که بازپرس معتقده همه چی اونجاست!
هم مقتول هم قاتل و هم من تماشاگر،جناب دادگر خودشن بروشور نمایش رو به عنوان یه سند تحویل می دن و شما رو روانه خانه ای می کنن که تمام طبقاتش آبستن حوادث دهشتناکیه ،حوادثی در خانه اتفاق می افته اما در دوربین فست فود سر کوچه ضبط و پخش می شه و من مخاطب همزمان در مقام شاهد ،مقتول و قاتل می تونم حضور داشته باشم.
به نظرم اشاره به اسکیزوفرنی بودن شخصت اول داستان که ما فقط صدای اعترافش رو می شنویم که شاید در مقابل یک قاضی یا یک روانشناس صورت می گیره فقط داره هشدار می ده تمامی حوادث این قصه خیالی است و هرگونه تشابه زمانی و مکانی با افراد حقیقی تصادفی است ،در بیماری اسکیزوفرنی فرد صدا تصویر و موجوداتی رو می بینه که واقعی نیستن و ساخته تخیل ... دیدن ادامه » فرد است.
من تماشاگر در طول نمایش یک بیمار اسکیزوفرن بودم که تصاویر و صداهایی رو شنیدم و در جای بودم که واقعی نبود ولی حقیقی بودن!
جناب دادگر همیشه یک سورپرایز ناب برای تماشاگر دارن!
پساس از همه عوامل
سپاس از نظرتان
۱۷ شهریور
نظرتون عالی بود
۱۷ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش عبدل میمون به تدریج که نامش در طول نمایش کامل می شه شخصیتها هم روابطشون بیشتر نمایان می شه و چقدر زیبا تک تک بازیگران در صحنه درخشیدند!
ممنون از زحمات همه عوامل!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من در تمامی بی تو غمگینم و ادامه نمی دهم......
سجاد افشاریان
‏چشم هایش
‏اصول کافى بود
‏دست هایش
‏تفسیر المیزان
‏هر بار که صدایم مى کرد
‏به شنیدن صداش
‏ایمان مى آوردم
‏هر لحظه که نمى دیدمش
‏به نشنیدن صداش
... دیدن ادامه » تمام مى کردم.

‏#سجاد_افشاریان
۰۷ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من اجرای اول این نمایش دیده بودم و جناب افشاریان رو اون موقع نمی شناختم بعد از اجرا چند روز گیج بودم با سوالها و جواب های رد و بدل شده در نمایش و فکر می کردم واکنش من یا آدمهای اطرافم چی می تونه باشه، خیلی از نمایش لذت بردم اون موقع به قول یکی از دوستان نازنین تیوالی هنوز افشاریانی نشده بودم :)
ولی بعدش شدم .... خیلی زیاد!
اجرای دوم پخته تر و ملموس تر بود واقعاً لذت بردم از بازی جناب آقاپور و جناب افشاریان ،برای من یه حسی مثل وزیدن یک ساعته یک نسیم خنک توی یک روز گرم تابستانی رو داشت پاس از همه عوامل!
پ ن یک: لطفاً جهت افشاریانی بودن حمله نکنید این مربوط به یک بیماری مهلک و کشنده در طول قرنهاست و البته غیر قابل درمان:عشق!
پ ن دو: با عرض پوزش از جناب افشاریان بابت نقل قول یکی از دوستان، به هیچ عنوان قصد جسارتی نبود من که از این لقب بسیار خوشحالم!
سحر بهروزیان
درباره نمایش آرش i
چند وقت پیش نمایش نامه خوانی آرش جناب شهرستانی رو دیده بودم و بعد که این نمایش رو دیدم خیلی برام ملموس تر و جذاب تر بود، به آراش بهرام بیضایی در این برهه زمانی به شدت نیاز داریم!
نمایشی زیبا با بازیهای فوق العاده، در واقع یک نمایش نبود یک کارگاه روانشناسی بود برای مسایلی چون سواستفاده جنسی در کودکی،مازوخسیم خود زنی و احساس گناه و...... که با نمود بیرونی و رفتاری در طول زندگی یک انسان به زیبایی به نمایش دراومده بود.
سپاس از همه عوامل
سحر بهروزیان
درباره نمایش ریچارد i
تقارن زمانی این نمایش با زمان حاضر به در عین ناراحت کنندگی امید بخش بود،بازی جناب کمیلی تحسین برانگیز بود!
مردم همه چیز رو می دونن......
_ مردم یادشون نمیره....
۲۷ تیر
سپاس از شما نازنین
۲۸ تیر
سپاس از اینکه همراه شدید و نظرتان را با ما به اشتراک گذاشتید
۱۴ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ما به انتخابات احترام گذاشتیم چون به دموکراسی معتقد بودیم اما دولت شونه پهنی برا ی به دوش کشیدن دموکراسی نداشت، آقایون بیاین خودمون فریب ندیم یه کشور می تونه با رژیم سلطنتی یا جمهوری پارلمانی یا فردی،کمونیزم یا فاشیست حیات خودش رو ادامه بده اما نمی تونه تو هرج ومرج زندگی کنه اسپانیا قبل از جنگ اسپانیا هرج و مرج بود اسپانیا تبدیل شده بود به بزرگترین گورستان دموکراسی جهان.......