تیوال پیام صمدی خادم | دیوار
S3 : 09:24:04
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
پیام صمدی خادم
درباره نمایش سقراط i
حمیدرضا نعیمی نه تنها رسالت سقراط را فهمیده
بلکه حتی روزگار و زمانه ی سقراط را در ورای مرزهای زمان و مکان درک کرده

برای نعیمی
آتن یعنی تمام دنیا
آتن یعنی همین تهران
آتن یعنی تالار وحدت
مردم آتن یعنی تماشاگران تیاتر سقراط
مردم آتن یعنی مردم تهران
مردم آتن یعنی مردم کل دنیا

شاهکار نعیمی
نه در دیالوگ های غیرحقیقی و گاها اشتباه سقراط
که در هنرنمایی و بازی گرفتن از تماشاگران بود
هنری که به غایت هنرمندانه اجرا شد

نعیمی ... دیدن ادامه » فهمیده که سقراط، عیسی، حسین، گاندی، و هر آزاده ای که زمانه اش را عاشقانه بخواهد رشد دهد
باید رسالتی بر دوش خود حس کند
و بقول سافو آن هنگام که رسالتی بر دوش خود حس میکنی، خودکشی کرده ای ...
ولی مرگ برای سقراط ها
فقط یافتن معنای جدید زندگیست
زنی در حادثه‌ی قطار

نویسنده: آفاق مسعود
کارگردان و نقش اصلی: خانم مهربان الکبرزاده

زندگی بازیگر در کنش و واکنش با جامعه و فرهنگ بسته و نیز سلطه جویی مستبدانه‌ی واسطه آمیز نویسنده و کارگردان و سیاست و جامعه‌ی دیکتاتوری، همیشه در تمام جوامع و میان بازیگران ملل مختلف تلخ‌ترین روزگار را بر بزرگ هنرمندان تحمیل می‌کند
«زنی در حادثه‌ی قطار» روایتگر داستان هنرمندیست که دوره‌های اوج خود را پشت سر گذاشته و بعد از گِل کردن خاک صحنه! مرز میان دنیای واقعی‌اش و دنیایی که نوسندگان برایش می‌ساختند را فراموش می‌کند
بارزترین ویژگی این اثر، ادبیات شعرگونه و پرمایه‌ی پی‌اس بود
ادبیاتی که سرچشمه‌های جوشان آذربایجان را نه صرفا در ساز و آواز که در ادبیاتش نیز یادآوری می‌کرد.

آرزو داشتم کاش تک‌تک حضار، می‌توانستند جمله به جمله‌ی این تئاتر رو ... دیدن ادامه » متوجه بشن و کاش ادبیات آذربایجان نیز همچون موسیقی آذربایجان مفری برای یافتن وجهه‌های مشترک ملل می‌یافت.

دیالوگ ماندگار:
ایچیم توپراخ، گوزلریم قومدی
ترجمه: درونم خاک و چشمانم ماسه است
بازی بازیگر زن رو دوست داشتم
۰۷ بهمن ۱۳۹۱
خدایی زیر نویسو از کجا آوردی مرسده؟!! چشمک خنده کات...
۰۸ بهمن ۱۳۹۱
دو تا بلیط نمایش شاه اوبو ساعت ۱۶:۳۰ ایرانشهر یکشنبه دارم
۰۹۱۲۷۲۰۰۶۶۷ 
۰۸ بهمن ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جلسات نمایشنامه‌خوانی به همت انجمن بازیگران خانه تئاتر با هدف گردآوری کمک‌های مردمی برای هم‌وطنان زلزله زده آذربایجان شرقی برگزار می‌شود.
این جلسات که از روز 16 آذرماه و با نمایشنامه‌خوانی بهزاد فراهانی شروع شد، تا 20 آذرماه ادامه خواهد داشت.
گفتنی‌ست در روزهای 18، 19 و 20 آذرماه هنرمندان به ترتیب رخشان بنی‌اعتماد، سیروس ابراهیم‌زاده و هما روستا جلسات نمایشنامه‌خوانی را رهبری خواهند کرد.

مکان: خیابان شریعتی، نرسیده به پل سیدخندان، روبروی وزارت مخابرات، بوستان اندیشه، فرهنگسرای اندیشه
ساعت اجرای نمایشنامه‌خوانی‌ها 19 عصر

قابل ذکر است که در قبال دریافت کمک‌های مردمی، رسید با امضای هنرمندان حاضر در محل تحویل دوستان می‌گردد.

گفتنی‌ست که همچنین در تاریخ‌های یاد شده از ساعت 10 صبح تا زمان نمایشنامه‌خوانی، نمایشگاه کتاب با قیمت ... دیدن ادامه » «همت عالی»! دایر شده است و بازدید برای عموم آزاد می‌باشد.
واقعا دستشون درد نکنه,
حیف که من نیستم در این زمانها..
۱۷ آذر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
انصاری‌ها و بهانه‌های انحرافی_یادداشتی به بهانه‌ی اکران فیلم من مادر هستم
***
در فیلم‌های غربی و هالیوودی، صحنه‌ی آماده سازی شخص محکوم به اعدام، یعنی حضور یک کشیش و طلب بخشایش برای فرد اعدامی بارها و بارها نشون داده شده. ولی من هر چقدر توی ذهنم جستجو کردم هیچ فیلم ایرانی یادم نیومد که در اون دیده باشم آخوندی بیاد و مقدمات اعدام رو از نظر معنوی فراهم کنه!
طی روزهای اخیر بارها فیلم "من مادر هستم" توسط گروه‌های مختلف، فقط و فقط به یک دلیل سرکوب شد و اون هم شرب خمر (شرابخواری) و تزلزل بنیاد خانواده‌ی دلنواز بود. ولی لابلای خبرها می‌‌گفتن قراره از هفته‌های بعد این فیلم با پایانی متفاوت اکران بشه!!! حالا صحنه‌ی پایانی چی هست؟ همون صحنه‌ی اعدام
صحنه‌ی اعدامی که روند دادگاه منجر به اون میشه، یک نکته‌ی خیلی جالب داره... اون‌هایی که فیلم رو دیدن شاید دقت کرده باشن، قاضی دادگاه اصلا نشون داده نمیشه، ولی صدای قاضی دادگاه چندین بار شنیده میشه؛ همه‌ی ما توی فیلم‌های مختلف (مخصوصا فیلم‌های مذهبی ساخت صدا و سیما) شاهد بودیم که گاهی صدایی از ملکوت با طمأنینه‌ی خاصی شنیده میشه ... صدای قاضی دادگاه هم وقتی که شنیده میشه، فقط و فقط یک تصور توی ذهنم به وجود آورد! جنس صداش، حالتی ملکوتی داشت!!! با یک طمأنینه‌ی خاص و گویی کسی که داره قضاوت می‌کنه دانا به اسرار دل‌هاست؛ ولی حالا شرایط طوری رقم خورده که مجبوره با قوانین جهان فانی، برای اون‌هایی که اسیر قوانین مادی هستن و چشم بصیرت ندارن، حکمی استوار بر قوانین بده!
شاید کارگردان هدف نهفته ای در انتخاب و تدوین روند دادگاه و صدای قاضی داشته و فیلمش رو اینجوری تدوین کرده ... روندی که در اون تنها یک نفر داره قضاوت می کنه، بی هیچ هیئت منصفه و عقل جمعی! خب طبیعی هم هست وقتی یک نفر می‌خواد در مورد جون یه آدم تصمیم بگیره، برای اینکه بشه به ذهن قبولوند که حکمش عقلانی هست، هیچ راهی نداریم جز اینکه معنویت اون یه نفر بره بالاتر! چون اگه هیئت منصفه‌ای در کار بود که خب احتمال اشتباه عقل جمعی خیلی پائین‌تره، ولی وقتی یک شخص میخواد تصمیم بگیره و عقل فردی حاکمه، حکمی که صادر می‌کنه هیچ محلی از اعراب نخواهد داشت مگر اینکه از ناحیه مقدسه صادر بشه!!!
به نظر میرسه مثل خیلی ازمسائل دیگه، که همیشه موضوع اصلی یه چیز دیگه‌ست ولی به یک نکته‌ی انحرافی گیر میدن تا بتونن اصل موضوع رو لاپوشونی کنن، مشکل این فیلم هم شرب خمر در طول فیلم و یا ترویج بنیان متزلزل خانواده در جامعه‌ی در حال توسعه‌ی ایران نیست، بلکه اون چیزی از این فیلم، که رده‌های بالای معترضین رو به واکنش وا داشته، انتقاد غیرمستقیمی هست که به روند معیوب سیستم قضایی اسلامی ایران و نهایتا لمس جزئیات حکم اعدام در کشوری هست که دومین مقام اعدام رو در جهان داره
چین ... یک و نیم میلیارد جمعیت ... رتبه‌ی اول اعدام در جهان
ایران ... صد میلیون جمعیت ... رتبه‌ی دوم اعدام در جهان!
و اما مسأله‌ی بعدی در فیلم "من مادر هستم" فضای مسموم و از هم متلاشی شده‌ی خانواده‌هاست. واقعیت مطلب چیزی جز این نیست که بنیان خانواده به شکل سنتی اون، امری تحمیلی از جانب تمدن سنتی و مذهب هست که اساسا انطباق درستی با ذات بشر و سرکشی درونی اون نداره ... و فاجعه زمانی هست که سران یک کشور تصمیم بگیرن با زور و تهدید و ارعاب و قانون و تشویق هم که شده، این بنیان رو تقویت کنن تا اولا زاد و ولد در جامعه‌ی مسلمین زیاد بشه و به تبع اون امت مسلمان تعداشون بیشتر بشه و از طرف دیگه با تقویت بنیان خانواده، اساسا تمام انرژی افراد درگیر مسائل و مشکلات سر و وسامان دادن به مسائل شخصی بشه و تمام مشکلات اجتماعی- سیاسی به اون‌هایی که از خود گذشته‌! هستن سپرده بشه!!!
و در نهایت اینکه فیلم "من مادر هستم" نه شاهکاری سینمایی‌ست و نه معجزه‌ای هنری! بلکه صرفا اعتراض به اولیه‌ترین و ملموس‌ترین مشکلات این جامعه‌ست ...
این فیلم عصیان علیه ریاکاری تزریق شده در رگ‌های این جامعه‌ست، جامعه‌ای که در اون تمام مسائل و اتفاقات مرسوم در جوامع بشری رخ میده ولی هیچ‌وقت در رسانه‌ها خبری از اون و نشانه‌ای از اون نمی‌بینیم
مصرف شراب در بین اقشار مختلف هست ولی رسانه‌ها مجاز نیستند حتی صحبتی در مورد اون بکنند
تجاوز جنسی و روابط جنسی خارج از چهارچوب همیشه هست (حتی بین مدعیان!) اما حتما باید در خفا و به سکوت برگزار بشه
اساسا در جامعه‌ای که آرزوی حاکم شدن یک ایدئولوژی غیرمنطبق با ذات بشر هدفش باشه، تنها سودی که اون ایدئولوژی خواهد داشت، روشن کردن و شعله‌ور شدن تنور ریاکاری خواهد بود وبس!
من ... دیدن ادامه » مادر هستم تهدیدی برای چندین سال تبلیغ زندگی خیالی-معنوی‌ست ... زندگی‌ای که در آن ذات جنسی بشر نادیده گرفته میشه و تمام شخصیت‌های مذهبی لزوما اخلاق‌گرا و مهربان و وفادارند و غیرمذهبی‌ها لزوما بی‌اخلاق‌ و نامهربان و خائن و دیوصفت! و در تمام این صحبت‌ها هم تمام افراد باید تنها قرائت رسمی از لغت «مذهب» رو بپذیرند و فقط در حدود و ثغور اون قرائت فکر کنند ولاغیر!
جانا سخن از زبان ما می گویی
:)
۱۷ آذر ۱۳۹۱
عالی بود! باورم نمیشه همچین نقدی رو دارم اینجا می خونم که مال پنج روز پیشه و حذف نشده!مشخصه که سیاست این سایت با قبلی کلی فرق می کنه.
۱۹ آذر ۱۳۹۱
نقد خوبی بود آقای صمدی خادم.

سـپـاسـگـذارم
۲۳ آذر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشگاه نقاشی خانم‌ها آزیتا اصغرنژاد و لیلا گلزار

نگارخانه‌ی شیث

مراسم افتتاحیه: شنبه 18 آذرماه 1391 ساعت 16 الی 19

نمایشگاه تا تاریخ 24 آذر ادامه خواهد داشت


آدرس: چهار راه ولیعصر، ضلع جنوبی پارک دانشجو، کوچه‌ی شیرزاد شرقی، شماره‌ی 10، نگارخانه‌ی شیث

تلفن تماس نگارخانه 66707681


پی‌نوشت: قابل توجه دوستان دیواری سابق و تمام تیوالی‌های عزیز! سرکار خانم اصغرنژاد از هنرمندان توانمند و باسواد در زمینه‌ی هنر نقاشی هستند.
اگه نیام جفا در حق این هنرمندان کرده ام
۱۳ آذر ۱۳۹۱
ضمن تبریک خدمت آزیتا اصغر نژاد عزیز و هنرمند ، روز افتتاحیه برای حضور و بازدید از نمایشگاه مغتنمه و به امید خدا میام
۱۴ آذر ۱۳۹۱

از همه ی شما دوستان به خاطر محبت و لطفی که داشتید بینهایت سپاسگذارم . حضور شما در این نمایشگاه فرصت مغتنمی ست برای من که قدر آن را چه بسیار میدانم . امیدوارم بتونم از نقد و نگاه هنرمندانه ی شما بیش از پیش بهره ببرم .
۱۴ آذر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ما فقط خندیدیم _ نوشته‌ای برای مهران مدیری

با هزار امید و آرزو برایمان ساختی. خواستی دانلود نکنیم، اما کردیم. خواستی بخریم، اما نخریدیم.
این‌ها قابل هضم بود، حق مولف، در ذهن فردی ایرانی چون من! قبول کن زیاده خواهی.
از چاپلوسی گفتی و بارها به سخره گرفتی؛ چاپلوسی شاگرد به استاد، مرئوس به رئیس، وکیل به وزیر، وزیر به نائب السلطنه، نائب السلطنه به سلطان بن چوپان ... هر بار تو نیش زدی و ما فقط خندیدیماز تحقیر و به سخره گرفتن اطرافیان مضحکه ساختی، از توسری خوردن‌هایمان و راضی بودنمان حکایت کردی، از به گریه افتادن‌هامان برای هیبت قبله‌ی عالم روایت کردی و ما فقط خندیدیم
از هرزگی‌های مردانمان و خیالاتی بودن زنانمان گفتی، از موش و گربه بازی‌های خانواده‌ها قصه ساختی و ما فقط خندیدیم
از جو گیری‌های قبیله‌ای ما داد سخن دادی و ما فقط خندیدیم
از دو ... دیدن ادامه » رو بودن‌ها، از نفاق، از پشت خنجر زدن‌ها و از توطئه‌های خانوادگی تا اجتماعی سخن گفتی و ما فقط خندیدیم
تو حکایت کردی و ما مستانه گفتیم «ما را می‌گوید» و فقط خندیدیم
فقط و فقط خندیدیم
تو هم فقط به خنده‌هامان راضی بودی؟
خوشحالم چاپلین هنوز زنده نیست تا بار دیگر طعنه‌آمیز در چشمانمان بنگرد و بگوید: برخی مواقع مخاطبان به واقعیت هایی می خندند که می تواند بسیار خشن باشد. به عبارتی می خندند تا این واقعیت‌ها، آنها را به گریه واندارد
جالب اینجاست که خیلی ها میگویند فیلم های مهران مدیری هیچ حرف و پیامی نداره!

مرسی پیام جان
۲۰ مهر ۱۳۹۱
آفرین پیام..خوب نوشتی
۲۴ مهر ۱۳۹۱
عالـــــی بود...
۰۱ آبان ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
" حکایت بچه قورباغه و کرم "

آنجا که درخت بید به آب می رسد، یک بچه قورباغه و یک کرم همدیگر را دیدند. آن ها توی چشم های ریز هم نگاه کردند… و عاشق هم شدند. کرم، رنگین کمان زیبای بچه قورباغه شد، و بچه قورباغه، مروارید سیاه و درخشان کرم..
بچه قورباغه گفت: «من عاشق سرتا پای تو هستم»
کرم گفت:« من هم عاشق سرتا پای تو هستم.قول بده که هیچ وقت تغییر نمی کنی..»

بچه قورباغه گفت :«قول می دهم.»
ولی بچه قورباغه نتوانست سر قولش بماند. او تغییر کرد. درست مثل هوا که تغییر می کند. دفعه ی بعد که آنها همدیگر را دیدند، بچه قورباغه دو تا پا درآورده بود.
کرم گفت:«تو زیر قولت زدی». بچه قورباغه التماس کرد:« من را ببخش دست خودم نبود…من این پا ها را نمی خواهم…
…من فقط رنگین کمان زیبای خودم را می خواهم.»
کرم گفت:« من هم مروارید سیاه و درخشان خودم را می خواهم. قول بده که دیگر تغییر نمیکنی.»
بچه قورباغه گفت قول می دهم. ولی مثل عوض شدن فصل ها، دفعه ی بعد که آن ها همدیگر را دیدند، بچه قورباغه هم تغییر کرده بود. دو تا دست درآورده بود.
کرم گریه کرد :«این دفعه ی دوم است که زیر قولت زدی.» بچه قورباغه التماس کرد:«من را ببخش. دست خودم نبود. من این دست ها را نمی خواهم… من فقط رنگین کمان زیبای خودم را می خواهم.»
کرم گفت:« و من هم مروارید سیاه و درخشان خودم را… این دفعه ی آخر است که می بخشمت.»
ولی بچه قورباغه نتوانست سر قولش بماند. او تغییر کرد. درست مثل دنیا که تغییر می کند. دفعه ی بعد که آن ها همدیگر را دیدند، او دم نداشت.
... دیدن ادامه » کرم گفت:«تو سه بار زیر قولت زدی و حالا هم دیگر دل من را شکستی.» بچه قورباغه گفت:« ولی تو رنگین کمان زیبای من هستی.»
«آره، ولی تو دیگر مروارید سیاه ودرخشان من نیستی. خداحافظ.» کرم از شاخه ی بید بالا رفت و آنقدر به حال خودش گریه کرد تا خوابش برد.
یک شب گرم و مهتابی، کرم از خواب بیدار شد... آسمان عوض شده بود، درخت ها عوض شده بودند، همه چیز عوض شده بود… اما علاقه ی او به بچه قورباغه تغییر نکرده بود.با این که بچه قورباغه زیر قولش زده بود، اما او تصمیم گرفت ببخشدش.
بال هایش را خشک کرد. بال بال زد و پایین رفت تا بچه قورباغه را پیدا کند. آنجا که درخت بید به آب می رسد، یک قورباغه روی یک برگ گل سوسن نشسته بود.
پروانه گفت:«بخشید شما مرواریدٍ…» ولی قبل ازینکه بتواند بگوید :«…سیاه و درخشانم را ندیدید؟» قورباغه جهید بالا و او را بلعید، و درسته قورتش داد. و حالا قورباغه آنجا منتظر است…
…با شیفتگی به رنگین کمان زیبایش فکر می کند… نمی داند که کجا رفته....

"جی آنه ویلیس"
نتیجه اخلاقی اینه که با قورباغه جماعت دوست نشو
۰۸ مهر ۱۳۹۱
ای جانم،چقدر گناه داشت :(
۱۷ مهر ۱۳۹۱
خوندن ِ دوبارش هم لذت بخش بود
۰۹ آبان ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نترس
یکرنگی‌را از تو آموخته‌ام
رنگ‌ها تهوع آورند

اصولا باید میرفتی
هفت روز گذشت
هنوز هستی
نگران نباش
تا آمدنت منتظر می‌مانم

نمی‌دانم
این جماعت
چرا پلاسیدگی و گندیدن را
مهر عشق زدند

انتظاری ... دیدن ادامه » بی‌جا بود
یکرنگی
جماعت دروغ
جماعت نفاق
جماعت رنگارنگ

در بودنت
بهترین لحظه‌ها را دارند
از تو که سیر می‌شوند
پائیز پلاسیده آرزویشان است

با خیال راحت برو
سال بعد
همین‌جا
عاشقانه منتظر گرمایت هستم


«باده_هفتم مهر 1391»
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زنان موسیقی ایران (4)_ استاد بتول پروانه (موچول خانوم)


زنی باریک اندام و سیه چرده و ناتوان . این تصویری است که حسن مشحون در کودکی از دیدار پروانه به یاد دارد : او را در کودکی , زمانی که برای تغییر آب و هوا در قریه ی اوین شمیران ، مجاور منزل ما زندگی می کرد ، دیده بودم

موچول خانم مشهور به پروانه ، پروانه مشهور به موچول یا بتول پروانه عنوان هایی است که در معرفی بانویی آوازه در کتاب های مختلف امده است همو که در سال 1289 هـ.ش در تهران به دنیا آمد و حدود 1312 هـ.ش هنگامی که کمتر از سی سال داشت به بیماری سل درگذشت.

روح الله خالقی در کتاب «سرگذشت موسیقی ایران» از پروانه به عنوان یکی از زنان خواننده ی عصر قاجار یاد می کند اما ساسان سپنتا و حسن مشحون شرح او را در بانوان هنرمند بعد از دوره ی ناصری و قبل از 1320 (یا قبل از تاسیس رادیو) آورده اند. گر چه آثاری که از وی در صفحه های گرامافون باقی مانده مربوط به سال های پایانی زندگی کوتاه اوست ولی از آن رو که تاریخ 1300 هـ.ش را برخود دارند، بهتر است، پروانه را از اولین خوانندگان «قبل از 1320 » برشمرد.

پروانه در تهران به دنیا آمد ، اجداد او از قشقایی های شیرازی بودند وی دختر دایه ی اکرام الدوله دختر صاحب دیوان شیرازی و خواننده ی دربار ناصری بود دختران خانواده ی اکرامالدوله که نزد مشیر همایون شهردار درس پیانو می گرفتند، متوجه استعداد فوق العاده ی پروانه شده و او را تشویق به فرا گرفتن موسیقی کردند پروانه را نخست اکرام الدوله تربیت کرد و سپس نزد رضاقلی خان نظیمه (نوروزی) [(شامبیاتی) از خوانندگان اواخر عصر قاجار در تهران] تعلیم گرفت و سه تار نواخت .

ارفع اطرایی می نویسد پروانه تا مدتی برای فرا گرفتن ویلن به کلاس حسین خان اسماعیل زاده می رفت ولی بعد سه تار را ترجیح داد به طوری که تا پایان حیات این ساز را می نواخت. ساسان سپنتا در وصف نوازندگی او می نویسد: سه تار را به شیرینی می نواخت.

پروانه عاشق شعر و موسیقی بود و شعرهای سعدی را ترجیح می داد و در یک کتاب خطی سعدی که در دسترس وی بود به خط خود بالای بعضی غزلیات ، دستگاه یا آواز مناسب آن را یادداشت کرده بود.

صفحه ... دیدن ادامه » های که از او ضبط شده است مربوط به دورانی از زندگی اوست که به بیماری سل ریوی دچار بود . بیشتر آثار او که در صفحه ی گرامافون ضبط شده است همراه با سنتور حبیب سماعی است .

ارفع اطرایی در کتاب « زندگی و آثار حبیب سماعی » در بخشی به حبیب و پروانه می پردازد و می نویسد: « حبیب بیش از ده سال قبل از افتتاح رادیو به تهران آمد و چند صفحه ی موسیقی با پروانه پر کرد و این تنها اثری است که از او به یادگار مانده است وضع زندگی پروانه ، مرگ جان گداز او در سنین جوانی و کیفیت صوت موثر و غم انگیز این خواننده و سنتور حبیب که در این صفحه ها ضبط شده بود و مخصوصاً از نظر این که مردم کمتر صدای این ساز را شنیده بودند، موجب تاثیر بسیاری در شهرت این صفحه ها شد. چنان که سال ها رواج داشت . به خصوص صفحه ی شور و گرایلی ، ممتازتر و طرف توجه تمام دوستداران موسیقی قرار گرفت.

از پروانه چند صفحه نیز به همراهی سه تار خود او ، نی مهدی نوایی و تار قوام ضبط شده است . از او جمعاً یازده صفحه ی موسیقی به جا مانده که پنج صفحه ی آن همراه با سنتور سماعی است

این صفحه ها از مجموعه صفحه هایی کمپانی هیزماسترزویس است و از دوره ی دوم ضبط صفحه های ایرانی به شمار می آید که در محدوده ی سال های 1305 هـ.ش تا 1310 هـ.ش ضبط شده اند.

حسن مشحون می نویسد: « شوهر پروانه از شیخ الاسلام های قزوین بود و پروانه پس از جدایی از او دیگر شوهر اختیار نکرد حبیب میکده، فرزند سلیمان خان میکده، آزادیخواه معروف که جوانی نجیب و آراسته بود به پروانه عشق می ورزید و پروانه هم دلباخته ی او بود . این جوان در سال 1303 هـ.ش خودکشی کرد و پروانه را در آتش ماتم خود سوزاند.»

استاد پروانه در سیزده سالگی شوهر کرد ، شوهرش که پی به قریحه و ذوق همسرش برده بود ، نوازنده‌ی تار نابینایی را به خانه آورد تا به موچول خانم ، نوازندگی بیاموزد . موچول خانم مودتی هم نزد استاد کمانچه ، حسین خان اسماعیل زاده ، ویالون زد . هنوز چند سالی نگذشته بود که همسر موچول خانم به بیماری سل مبتلا شد و دار فانی را وداع گفت و طولی نکشید استاد پروانه نیز به همین بیماری مبتلا شد .

در همین موقع کمپانی های صفحه پر کنی به ضبط صفحاتی مشغول بودند و چند تن از دوستان که او را می شناختند موجبی فراهم آوردند که یادگاری از او باقی بماند و چند صفحه از صدای او که در سال های آخر عمرش حات تأثر ئ ملال بیشتری پیدا کرده بود ،ضبط کردند و روی صفحه ها نوشتند "آواز پروانه"

استاد پروانه را در امامزاده عبدالله به خاک سپردند . از او یک پسر و یک دختر به یادگار ماند که دخترش استاد اقدس خاوری (مشهور به خاطره پروانه) ، راه مادر را ادامه داد .

غم نامه ی ملک الشعرای بهار در سوگ استاد پروانه ، تصنیفی است در دستگاه شور که شعر آن چنین است :

پروانه ، ای موجود ظریف

پروانه ای مخلوق شریف


مُردی تو ای پروانه و مرد هنر


موسیقی و حسن و کمالات دگر


ای شمع خائن شو ز غم زیر و رو

پروانه را کشتی . . .


دانلود قطعه‌ی گریلی از این هنرمند _ http://www.4shared.com/mp3/RfqqVlBM/08ParvaneGereyli.htm


پی‌نوشت: لطفا اگر لینک دیگری از کارهای ایشون رو دارید دریغ نکنید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زنان موسیقی ایران (3)_ استاد ملوک فرشفروش کاشانی (ملوک ضرابی)

استاد ملوک ضرابی 89 سال عمر کرد و در سال 1378 در آپارتمان شخصی اش واقع در تهران دارفانی را وداع گفت .

او اواخر عمر با وجود کهولت سن ، همچنان می خواند و با شوخ طبعی می گفت حتی اوج ها را نیز می تواند مثل گذشته بخواند .

در زمانه ای که استاد قمرالملوک وزیری و استاد روح انگیز در عرصه موسیقی آوازی می درخشیدند ، استاد ملوک ضرابی بدان پایه و اعتبار نبود ، اما او در چند نکته شخصیت هنری ویژه ای داشت و به اصطلاح از «اولین ها» ست :

نکته اول ) او از کسانی ست که از عهده خواندن تصنیف و اجرای آهنگ های ضربی به خوبی برآمده است و قوه ی تشخیص ضرب و حفظ وزن را که لازمه این قبیل خوانندگی است ، دارد .
نکته دوم ) از جمله خوانندگانی که با جامعه باربد (تأسیس 1305 توسط اسماعیل مهرتاش) همکاری داشتند ، اوست . در حقیقت هنگامی که از اولین زنان تئاتر و سینای ایران ، چون ایران دفتری ، لرتا و . . . یاد میشود ، نام ملوک ضرابی نیز باید آورده شود .

او در نمایشنامه های «خسرو و شیرین» ، «لیلی و مجنون» و تعدادی دیگر در جامعه باربد ، نقش اول را با آواز بازی می کرد .

استاد ملوک ضرابی در 13 سالگی شروع به خواندن نمود . آنطور که خودش میگوید "خواندن ارث فامیلی ماست ، پدرم خوب می خواند ولی خواننده نبود" او عنوان می کند که در آن زمان نمی گذاشتند دخترها بخوانند ، ولی استاد طاهر زاده دو سال به وی مشق آواز داده است ، حاج خان عین الدوله نیز ، یکسال به ایشان ضرب آموخته است .

استاد ... دیدن ادامه » ملوک ضرابی می گوید : "آن روزها ، دوره ی قمر خانم بود . . . یک روز قمر خانم در منزل شیخ الممالک مهمان بود و من هم دعوت داشتم . ایشان خواند و از من هم خواستند که بخوانم . در فکر بودم که در مقابل خانم وزیری چه بخوانم . یک قطعه ضربی خواندم و خدایی که خیلی گرفت"
بعد از آن تاریخ کم کم از ایشان دعوت شد تا به رادیو بروند ؛ استاد ملوک ضرابی ، ترانه هایی با حسین یا حقی ، مرتضی محجوبی ، ابوالحسن صبا و حسین تهرانی اجرا کرد .

در سال 1303 در کنسرتی که در گراند هتل داده شد ، استاد احمد عبادی شرکت کرد و ملوک ضرابی که در همین دوران تازه پا به صحنه گذاشته بود، با او در خواندن تصنیف شرکت کرد .

فخری قویمی در کتاب "کارنامه زنان مشهور ایران" چاپ شده به سال 1352 ، دباره استاد ملوک ضرابی می نویسد : "او غالبا درآمد قسمتی از اجرای برنامه هایش را به امور خیریه می پرداخت . او بابت فعالیت های رادیویی هیچ پول نمی گرفت . در بیشتر انجمن های خیریه مثل انجمن مسلولین و نابینایان و دیوانگان و پرورشگاه شهرداری [شرکت داشت]. او در کانون بانوان و انجمن اطلاعات و شیر و خورشید سرخ فعالیت میکرد"

استاد ملوک ضرابی همچنین در سال 1317 جهت ضبط صفحه به سوریه و لبنان فت و در این سفر با استاد ابوالحسن صبا ، جواد بدیع زاده و ملکه حکمت شعار همراه بوده است .

در مورد استاد ملوک ضرابی معلوم نیست که شاگردانی تعلیم داده باشد ، ولی از خانم پروانه امیر افشار ، به عنوان شاگرد او نام برده می شود .

در ادامه چند نمونه از قطعات به جا مانده با اجرای استاد ملوک ضرابی ، جهت دانلود معرفی میگردد:

1-آواز سه گاه_http://www.4shared.com/audio/H0Pz8wyR/Molouke_Zarabi_avaze_3gah.htm
2-آواز همایون_http://www.4shared.com/audio/CdoM4FB6/Molouke_Zarabi_avaze_homayun.htm
3-نصنیف رعنا_http://www.4shared.com/audio/RFmKVW6k/Rana__Molouk_Zarabi__wwwirtasn.htm
4-تصنیف به کام ما جهان شد_http://www.4shared.com/audio/J81yo6vG/Molok_ZarabiBe_Kame_Ma_Jahan_S.htm6_
5-تصنیف نازنین گل من_(با همراهی انوشیروان روحانی)_سال 1356_http://www.youtube.com/watch?v=fWKRS5Euu1s
ممنون پیام جان
در بخشی از متنی که آورده بودین به جامعه باربد اشاره کردین. مرکز پرورش استعدادهای هنری ار جمله:

شهروز ملک‌آرایی (زادهٔ ۱۳۲۰ در تهران) دوبلور باسابقه و بازیگر ایرانی
مهری مهرنیا (۱۳۰۶ - ۳۰ بهمن ۱۳۸۷) بازیگر قدیمی سینما، تئاتر و تلویزیون
ملوک ضرابی (زاده ۱۲۸۹ خورشیدی، ۱۹۱۰ - درگذشته ۱۳۷۸ خورشیدی، ۱۹۹۹)
رشید اصلانی متولد ۱۳۱۰ در تهران، درگذشتهٔ ۲۹ مرداد ۱۳۸۱ بازیگر تئاتر
رضا کرم‌رضایی (زاده ۱۳۱۶ - درگذشته ۱۴ فروردین ۱۳۸۹) بازیگر، نمایش‌نامه‌نویس و کارگردان و مترجم ایرانی
نعمت‌الله گرجی (۱۳۰۵ - ۱۳۷۹) بازیگر تآتر، سینما، تلویزیون ایرانی
علی ... دیدن ادامه » نصیریان (زادهٔ ۱۵ بهمن ۱۳۱۳) بازیگر تآتر، سینما و تلویزیون ایرانی.
و بسیاری از نوازندگان و هنرمندان دیگر

چقدر به سرنوشت بدی دچار شد جامعه باربد در اوایل انقلاب...
۲۸ شهریور ۱۳۹۱
ممنون احسان جان که اطلاعات ذیقیمتی دادی دوست من
۲۸ شهریور ۱۳۹۱
مانا باشی پیام جان... اگر فرصتی فراهم بشه با هم درمورد جامعه ی باربد بیشتر صحبت میکنیم...
۲۹ شهریور ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واژه ها
نوزادان زیبای زندگی ام
دمی قهر کردند
دلتنگی
تنها واژه ی ماندگارم شد

ای عشق
بار دیگر بیا
واژه ام باش
کودکم باش
ای عشق
برادرت جای تو را گرفت

مدت هاست
هوس را پرورده ایم
عشق ... دیدن ادامه » و هوس
مانده ام کدام کوچکتر است
به گمانم
عشق بزرگتر باشد
اما
همچون کودک نارس
عقب مانده ی این روزهای ماست

«باده_19 شهریور 1391»
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زنان موسیقی ایران (2)_ استاد بتول عباسی(روح انگیز)

در کتب مربوط به تاریخ موسیقی ایران ، همواره بعد از نام استاد قمر الملوک وزیری ، نام استاد بتول عباسی ، معروف به روح انگیز ، تجلی خاصی دارد

او در سال 1283 در شهر عشق و هنر ، یعنی شیراز متولد شد و در سال 1363 دار فانی را وداع گفت ؛ بتول عباسی ، در سال 1307 با حسین سنجری از شاگردان کلنل علینقی وزیری ازدواج کرد و از این رهگذر با وزیری آشنا شده و سال ها با او همکاری کرد.

«روح انگیز» نامی ست که کلنل وزیری برای او انتخاب کرد

استاد روح انگیز، از جمله اولین کسانی ست که پس از استاد قمر الملوک وزیری ، با رادیو همکاری کرد و پیش از آن نیز صدای خود را بر روی صفحات گرامافون ، به یادگار گذاشت

استاد روح الله خالقی در جلد دوم کتاب " سرگذشت موسیقی ایران " ، پس از گزارشی کوتاه درباره چگونگی ازدواج استاد روح انگیز با حسین سنجری ، از تعلیم استاد روح انگیز سخن به میان می آورد و نهایتا از تصمیم کلنل وزیری ، مبنی بر اینکه " این خانم ، چون به شاگردی مدرسه پذیرفته شده و زندگانی نوینی یافته است باید نام مناسبی برایش انتخاب شود " ، به مناسبت روح فزا بودن صدای این استاد ، نامش روح انگیز شد .

استاد روح انگیز ، از اولین خوانندگانی است که در قطعه های دو صدایی آواز ایرانی که با ابتکار کلنل وزیری ساخته شد ، شرکت کرد ؛ از بهترین نمونه های این آثار ، «دوست» در مایه ی دشتی ، «دل راز» در همایون ، «جور فلک» در اصفهان که همراه با آواز خود کلنل وزیری اجرا شدند .

استاد روح انگیز همچنین از اولین خوانندگانی است که برای کودکان قطعاتی را به یادگار گذاشت ؛ قطعات «لالایی» ، «گنجشک» ، «تاتایی» و «مادر» را که از ساخته های کلنل وزیری بود ، بر روی صفحه ضبط شده است .

استاد ... دیدن ادامه » روح انگیز ، در سال 1319 (آغاز تأسیس رادیو) ، با این مؤسسه همکاری داشت و با تار زنده یاد مرتضی نی داوود ، پیانوی مرتضی محجوبی برنامه هایی اجرا کرد .

ساسان سپنتا در کتاب "چشم انداز موسیقی ایران" از زبان استاد جلال الدین تاج اصفهانی ، می نویسد : "اگر در مجلسی روح انگیز حضور داشت ، به هنگام خواندن کمی پروا داشتم و بیشتر دقت می کردم" و همین جمله ی استاد جلال الیدن تاج اصفهانی ، دلیلی کافی و وافی بر اینکه استاد روح انگیز تا چه حد بر ظرایف موسیقی ایرانی تسلط داشته است .

اما ساسان سپنتا در مرجع سابق الذکر در مورد مسأله ای بسیار دردناک ، صرفا جمله ای نوشته و از کنارش رد شده ؛ او می نویسد : "در حدود سالهای 1340 [استاد روح انگیز] برای امرار معاش ناچار بود در یکی از رستوران های تهران به خوانندگی بپردازد"

این اشاره ، حکایت از عدم پشتوانه کافی برای هنرمندان ایرانی ، مخصوصا هنرمندان زن دارد ، مخصوصا وقتی بیاد بیاوریم که استاد قمر الملوک وزیری نیز در واپسین سال های زندگی در عسرت ، دار فانی را وداع گفت .


یک قطعه و چهار آلبوم با صدای این استاد زن موسیقی ایران رو می تونید از لینک‌های زیر دانلود کنید

1-قطعه ی بسته‌ ی دام ___http://www.mediafire.com/?znsbljan4l8pnm2
2-آلبوم کوچه___http://www.mediafire.com/?8qn6imhw73bwd1m
3- آلبوم چهارگاه___http://www.mediafire.com/?zdb3y3qwtmj
4- آلبوم خرابات___http://www.mediafire.com/?4m0o0gnthyz
5-بزم(روح انگیز و تاج اصفهانی)___http://www.mediafire.com/?gzzmz4eetyd

پی نوشت: دوستان لطف کنن اگه لینک دانلودی از کارهای دیگه ی ایشون پیدا کردن به صورت کامنت بنویسن تا بنده هم بی نصیب نمونم
درود بر پیام عزیز
این مجموعه ی بسیار زیبا (لینک دانلود) از آثار بانو روح انگیز است که بر روی صفحه های گرام ضبط شده. فردی که ابتدا آثار را معرفی می کند استاد روح الله خالقی است. این مجموعه از برنامه ی ساز و سخن استاد خالقی که در گذشته از رادیو پخش شده است ... دیدن ادامه » گلچین شده و شامل 17 اثر از بانو روح انگیز است.

http://shakhegolmusic.com/golchin/roohangiz.rar

http://golchehreh.com/includes/FCKeditor/upload/image/roohangiz.jpg
۱۸ شهریور ۱۳۹۱
مرســـــــــــــــــــی احسان :-*
۱۹ شهریور ۱۳۹۱
خواهش میکنم پیام جان
۲۹ شهریور ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زنان موسیقی ایران (1)_ استاد قمر الملوک وزیری

هر موقع صحبتی از موسیقی میشه در کنار موسیقی اصیل آذربایجان و مقامات، موسیقی اصیل ایرانی همیشه حلاوت خاصی برام داره ... هیچگاه مقدس تر از زخمه ی سه تار و تار نشنیدم و هیچ گاه آسمانی تر از صدای قانون روحم رو حامله نکرده
از چند صفحه سنگی به یادگار مونده از اساتید طاهرزاده و ظلی گرفته تا هنرمندی های جلال الدین تاج اصفهانی، حسین تهرانی، رامبد صدیف، حسن کسایی ، جلیل شهناز ، امیر ناصر افتتاح ، همایون خرم ، علی تجویدی ، نور الدین رضوی سروستانی ، دلکش ، روح انگیز ، استاد قمر الملوک وزیری ، علی اکبر خان شهنازی ، کلنل علینقلی وزیری ، ابوالحسن خان اقبال آذر ، محمودی خوانساری ، غلامحسین درویش خان ، غلامحسین بیگجه خانی ، حبیب الله بدیعی ، فرامرز پایور ، محمد علی کیانی نژاد ، مهدی خالدی ، مرتضی نی داوود ، جواد معروفی ، عزت روح بخش ، ملکه برومند ، الهه ، سیمین آقارضی و سایر هنرمندانی که ذهنم بیش از یاری نمی کنه ... همه و همه روزها و شب هایی برام پر کردن که چیزی جز تنهایی نصیبم نبود ... تنهایی در درون و برون!

اما قصه ی همیشگی جامعه ی ما نادیده گرفتن بزرگان به جرم جنسیت شان بوده و خواهد بود ... اساتید بزرگ موسیقی ایران زمین که زن بودند و زن ماندند!

استاد قمر الملوک وزیری در میان زنان موسیقی سرزمین مان نه تنها اولین بود که اسطوره هم بود ... چند سال پیش مطلب پائین را در تارنمای شخصی ام نوشته بودم که بی مناسبت ندیدم با کسب اجازه از بزرگ دوستان موسیقی جمع حاضر در قالب سلسله نوشتارهایی با عنوان "زنان موسیقی ایران" بار دیگر بنویسم

***
***

خیلی وقت بود می خواستم در مورد قمر الملوک وزیری یه مطلبی بنویسم
اینکه کی بوده و چیکار کرده ، می تونید توی این لینک بخونید
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%82%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%84%D9%88%DA%A9_%D9%88%D8%B2%DB%8C%D8%B1%DB%8C

همین ... دیدن ادامه » بس که ایشون اولین خواننده زن ایران بودن
اما یکی دو تا ویژگی خاص این مادر موسیقی ایرانی ، برام خیلی جالب و در حد ستایشه
اول اینکه ایشون در عصر و دوره ای پا به عرصه ی خنیاگری گذاشت که به طرز وحشتناکی مردسالاری حاکم بود
و زن صرفا وسیله ای برای عیش و زندگی مرد (مخصوصا مردان درباری) محسوب میشد
قبل از قمر هم زنانی می وندن و ساز می زدن
ولی فقط در دربارهای شاهزاده های احمق قاجار
یعنی یک استثمار تمام عیار
اما قمر با جرأت و اراده ای که داشت ، اولین کنسرتش رو در حالی توی گراند هتل اجرا کرد که از سوی دسته ها و گروه هایی تهدید به مرگ شده بود
و اون روز قمر با زیباترین لباسش روی سن رفت و برنامه اجرا کرد
اما خصلت بعدی قمر که خیلی برام قابل تحسین هست
اینه که از هر کی خوشش میموده ، خودش میگفته
یعنی خیلی راحت بگم ، قمر از مرد ها خواستگاری میکرده
حالا اینکه اینم به نوعی جسارت علیه مرد سالاری هست بماند
ولی اینکه به خاطر دلش ، خجالت نمی کشیده قابل ستایشه

***
***
در میان تمام تصانیف دوست داشتنی این استاد موسیقی، دو تصنیفی که بیشتر دوست دارم یکی "نرگس مست" و دیگری "آتش جاودانی" که در ادامه لینک دانلودشون رو میگذارم

یک_نرگس مست_ لینک اول http://www.mediafire.com/?zwjmtxzndjd ___لینک دوم http://www.4shared.com/mp3/VxCzXTJq/__-_.html

دو_آتش جاودانی_ لینک اول http://www.mediafire.com/?ivjdivnxv807nkd ___لینک دوم http://www.4shared.com/mp3/XExdHkRM/_--____.html
خیلی خوب بود..
ممنون..
۰۶ شهریور ۱۳۹۱
می گویند روزی قمر سوار بر درشکه می­خواسته به جایی برود که درشکه از جلوی قهوه­خانه­ای که صدای قمر را پخش می­کرده ، رد می شود .درشکه چی آهی می کشد و می گوید : چه می شد خدا به من هم پولی می داد تا می­تواستم قمر را برای عروسی پسرم دعوت کنم. قمر بلا­فاصله می گوید ... دیدن ادامه » : خدا را چه دیده ای ، شاید قمر در عروسی پسر تو هم آواز بخواند . درشکه چی از سر ِ حسرت آهی می­کشد و می گوید : ای خانم قمر کجا و عروسی پسر من کجا ؟ تا پولدارهایی مثل تیمور­تاش­ها و حاج ملک التجارها باشند، کجا دست ما به دامان قمر می رسد ؟ قمر پس از دلداری درشکه­چی، بگونه ای که دو دوست با هم به گفتگو می­نشینند، از کم و کیف عروسی و زمان و مکان خانه­ی عروسی با­خبر می شود و می­فهمد که عروسی در خانه­ای در جنوب شهر و دو روز دیگر است .

دو روز دیگر، بعد از ظهر همه­ی مقدمات یک جشن با شکوه را از فرش و قالی و میز و صند لی و شیرینی و میوه و برنج و روغن و دیگ و دیگبر و ظرف و ظروف آماده می کند و به چند نفر می­دهد که به خانه­ی عروسی ببرند . کارگزاران در پیش چشمان حیرت زده­ی درشکه­چی و اهل خانواده، خانه را به نحو زیبایی می آرایند و چراغانی می­کنند . طرف های غروب، قمر با یک دسته مطرب رو حوضی وارد خانه­ی عروسی می شود، با ورود او شور و غوغایی در همسایگان در می­گیرد، بلوایی به پا می­شود ، مردم برای دیدن او به پشت­بام ها هجوم می برند، درشکه­چی که تازه موضوع را در یافته است، می خواهد از شادی و شرمندگی خود را روی پاهای قمر بیاندازد، اما قمر نمی گذارد و می گوید نگفتم خدا بزرگ است، این هم قمری که آرزویش را داشتی و بدان که من هرگز یک شاخه موی شما­ها را با صد تا از آنها که گفتی عوض نمی کنم . آنگاه پس از خواندن چند دهن آواز جانانه و هدیه دادن به عروس و داماد، به مطرب­ها می­سپارد تا آنجا که ممکن است بزنند و بخوانند و عروسی را گرم کنند و خود مجلس را ترک می کند .


http://s2.picofile.com/file/7162755264/Ghamar_10.jpg
۰۷ شهریور ۱۳۹۱
ممنون از دوستان هنرمندم مهرداد و احسان که گوشه ای از خاطرات استاد قمر را بیان کردند
۰۷ شهریور ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مصلحت دید من آن است که یاران همه کار
بگذارند و خم طره یاری گیرند

تبریک میگم به تمام دوستان دیواری که زین پس با نام دوستان تیوالی خوانده خواهند شد
تبریک از برای آغاز به کار مجازستان جدیدی برای هم اندیشی ها، آموختن از یکدیگرها و همدلی و همراهی ها
اینکه در اول سخن، کلامی جز خیر و آرزوهای نیکو زده شود، نامأنوس، ولی برای ما که تجربه بزرگ دیوار را داریم بسی مرهون فایده خواهد بود
تیوال مکانی برای گردهمایی هنردوستان به ویژه تئاتر دوستان خواهد بود ... صبغه ی تئاتری تیوال، مبتنی بر بزرگترین تجربه تمام ما یعنی سایت دیوار است ...

امیدوارم در تیوال بر خلاف دیوار! اصل اول تمامی ما تیوالی ها! بر گفتگو و احترام متقابل باشد ... امیدوارم بر خلاف سابق حماقت های جامعه ی بیمار و افیون زده خویش را با کوله باری از عقده ها و حقارت ها برتیوال نقش نزنیم .. امیدوارم قبل از هر اساعه ی ادبی به هر فکر بدانیم که روزی مجبور به عذرخواهی خواهیم بود و بدانیم که عذرخواهی برای جوگیری ها و عدم فهم متقابل چیزی جز شرمندگی برای ما نخواهد بود ... امیدوارم بر خلاف روند معمول در جامعه که انواع پرت و پلاها به یکدیگر می گویند و دست آخر با کلمه ی قربانی شده ی "ببخشید" سر و ته هم ماجرا را هم می آورند، بدانیم که یک کلمه چیزی جز مسخره گی و سطحی بودن شخصیت ها نیست

امیدوارم دست در دست هم تیوال را مکانی برای رشد و تعالی افکارمان و ارزش گذاری بر دوستی های تمام عیار بیاراییم ... بدانیم انسان یعنی موجودی چند بعدی ... انسان یعنی موجودی اجتماعی ... هر انسانی آمیزه ای از افکار متنوع و گاه متناقض است و با علم به ابعاد گوناگون انسان ها، بدانیم تمدن بشری به چیزی جز گفت و شنود و همدلی و احترام متقابل نخواهد بالید

امیوارم در تیوال حسدها راهی نداشته باشند برای بر هم زدن آرامش گردهمایی افکارها

امیدوارم تیوال حرم امنی برای افکار دوستان باشد ... دوستانی که در خیابان های شهر هر چه هستند و هر که هستند و با هر که در می آویزند ... در حرم افکار دوستان چیزی جز احترام متقابل یدک نکشند ... و با بیانی جز هم اندیشی و هنر گفتمان قدم در این حرم نگذارند

امیدوارم ... دیدن ادامه » خوبی ها را از دیوار به تیوال کوچ دهیم و بدی ها را به دست نسیان بسپاریم ... و امید دارم تیوال مکانی باشد برای تمرین هنر گفتمان تا باشد از این رهگذر گفتگو و احترام متقابل، گنج گمشده ی جامعه ی هزار تکه ی ما نباشد.

دست آخر امید دارم تیوال روزی بزرگترین مرجع هنر به ویژه هنر نمایشی ایران زمین باشد%

المنه لله که در میکده باز است
زان رو که مرا بر در او روی نیاز است
خم ها همه در جوش و خروشند ز مستی
وان می که در آنجاست حقیقت نه مجازست


از: باده
انشاالله ...
۰۵ شهریور ۱۳۹۱
امید به خدا...
۰۵ شهریور ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نهال جوان
هر شب قد می کشد
در خلسه ی غربت ها
سکوت شب
فریاد خدایگان را حامله است

روزی
فریادهای شبانه
بر بام ها
سرود آزادی خواهد شد
روزی تک درخت امیدم
باغبان خواهد شد
و آن روز
چه شکوه مندانه
بر در میکده ها
سجده ... دیدن ادامه » بر بت های بلورین
انسانیت را فریاد خواهیم زد

«باده_اول شهریور 1391»

پی نوشت: سایت جدید مبارکه ... به سلامتی اینجا بزرگترین سایت هنر علی الخصوص هنز نمایش ایران زمین خواهد شد.
با حضور خوبان و اندیشمندانی چون شما و همدلی و دوری از حاشیه‌ها و تمرکز بر برنامه‌ها، بی‌گمان چنین خواهد شد.
۰۵ شهریور ۱۳۹۱
ممنون از لطف شما خانم محبی فر :)
۰۵ شهریور ۱۳۹۱
برای زنجیر پیوستگی قانونه

سپاس و بدرود
۰۵ شهریور ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کوله بارت را بستی
و اکنون
به سان شرق
خورشید را می پویی

راستی
شنیده ام این روزها
خورشید از مغرب طلوع کرده
پس بیراه نگفتم
همچو سرزمین های شرق
خورشید را می پویی

وقتی رسیدی آنجا
کمی نفس بکش
شنیده ام مردانشان دروغ نمی دانند
شایعه ... دیدن ادامه » شده
زنانشان
کمتر قلب شکسته ای یدک می کشند

وقتی رسیدی
نفس عمیقی بکش
شاید سموم فکرت
تصفیه شود
سموم یادگاری از این خاک فریب خورده

وقتی رسیدی
سرزمین آفتاب را
بوسه باران کن
می گویند
دروغ
بیگانه در آن سرزمین است
و همین بس
برای تقدس خاک سرزمین آفتاب


«باده_پنجم مرداد 1391_تقدیم به دوستی که تا چند روز دیگر به سرزمینی آشنا خواهد رفت»

از: باده
:'(

بهترینها در انتظارت عزیز دل من.خیلی خیلی خیلی برام سخته می ری.از صمیم قلبم دوستت دارم :**

سپاس پیام

۰۵ مرداد ۱۳۹۱
سفرتون به خیر ، موفق و شاد و سلامت باشید
۰۵ مرداد ۱۳۹۱
سفرت به خیر اما تو و دوستی ، خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی ،
به شکوفه ها ، به باران ،
برسان سلام ما را .

دکتر شفیعی کدکنی

پیام تشکر زیاد ..
۰۶ مرداد ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در قلمروی خیال، یک نویسنده همیشه از مردگان است حتی زمانی که زنده است.
بر عکس، آوازخوان ها حتی وقتی مرده اند، از زندگانند.
پس باید بیاموزیم که در نوشتن چگونه می توان به آواز در آمد.

از: کریستیان بوبن
"آوازخوان ها حتی وقتی مرده اند، از زندگانند. "
سپاس از انتخابتون
زیبا بود:)
۰۵ مرداد ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کم کم یاد خواهی گرفت
که گل سرخ
در حسادت
یگانه گل زمین است

کم کم خواهی دانست
که کبوترها
خودخواه ترین پرندگان عالم اند

هر بار
که لب چشمه ای قدم زنی
به خاطر بیاور
زلالی اش
فریب کارترین خلقت هستی
تا کنون با نگاه های زیادی معاشقه کرده

گاه ... دیدن ادامه » اگر نغمه ای شنیدی
بدان سینه سرخی در حال خیانت است

کم کم باید بیاموزی
تنهایی
سرنوشت محتوم ماست
شاید
فریفته ی دلقک بازی های پیر شوی
اما
روزی خواهد رسید
که وحشت واقعیت تنهایی
چونان سیلابی
تمام خاطراتت را فرو خواهد ریخت


«باده_اول مرداد 1391»

از: باده
واقعا خوب بود پیام :)
۰۱ مرداد ۱۳۹۱
بسیار عالی بود پیام عزیز

۰۱ مرداد ۱۳۹۱
@بهار:

کودکی هایم را گم کرده ام
اگر یافتی
دستش را بگیر
جایی را نمی شناسد
دستش را بگیر
مبادا باز گم شود
بیاورش به همان جای همیشگی
جایی ... دیدن ادامه » که هنوز
مهربانی ها را باور داشت
جایی که هنوز
آدمها را باور می کرد

جایی که این روزها
چون کلبه خرابه ای
سوت و کور
در گوشه ای از شهر
بیغوله ی شغالان شده است

«باده_اول مرداد 1391»

@خانم ها شادی دهقان و سارا ناصری: مرسی ممنونم از لطفت و محبت شما
۰۱ مرداد ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نگاهی ناباورانه
نگاهش
بوسه اش
خنده ها
گرمی نفس ها
بوی عرق تن اش
همان دلبر همیشگی

آهنگر شدم
دو زاری های کج
نسل اش را بریدم

هر روز احتیاط
هر شب کیفر خواست
نزدیک است
دلم
محکوم ... دیدن ادامه » به قصاص نفس
سه بار دارش خواهم زد

«باده_28 تیر 1391»

از: باده
آفرین

عالی بود

سپاس
۲۸ تیر ۱۳۹۱
ایمان عزیز نظر لطفته
۲۸ تیر ۱۳۹۱
دلم
محکوم به قصاص نفس
سه بار دارش خواهم زد

۲۸ تیر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اتاقکی فلزی
تاریک
سرد
کوچک
دلگیر

پنجره ای کوچک
کورسویی
گاه نقشی
گاه نگاری
گاه مترسکی
گاه پیامبری دروغین
گاه نگاهی
تجاوز به نگاهت
هر بار
نگاه ... دیدن ادامه » امید

زندانبان
لذت می برد از شوخی

سرمه دان
پر از قرص ضد حاملگی
اما افسوس
بکارت چشمانم
سالهاست به تاراج رفته

صدای ناله
ضجه های کودکی در قلبم
طنین اشک ها
حسرت ها
نداشتن ها
داشتن های نابجا
پژواک حرامی ها
جاری در مویرگها
مرداب مغزم
پر از قطرات اشک کودکم

رویت را برگردان
دست کم نگاهت را بدزد
خسته ام
از سرمه های تقلبی
قبول
من سست نهاد
شیفته ی نفسی
هوسناک بوسه ای
معتاد به کلامی
طفیلی آغوشی
اما

اما


نمی دانم

مرا آموخت
باید داشتنت را جنگید
کاش
آن فرشته
آن معصوم نگران همیشگی
مرا می آموخت
مرد
یعنی رفتن
یعنی نبودن
یعنی نماندن
یعنی ثانیه
یعنی لحظه
یعنی لذتی قبل از لذت دیگر


کاش او هیچ گاه نمی جنگید
کاش او هیچگاه تحقیر نمی شد
کاش او ترک می کرد
کاش می رفت
تا رفتن را بیاموزم
تا بیاموزم
نگاه را
می توان باکره داشت
تا بیاموزم
قلب حامله
محکوم به زائیدن نیست

کودک ناموزون
باید سقط شود
هر اندامش
یادگار رهگذری
هر نگاهش
یادآور آغوشی
هر نفسش
خاطره انگیز نفس های مردی

تازه می فهمم
کودکان حرام زاده
تحقیر شده ی مالکیت مردان
تنها جرمشان
تمامیت طلبی پدران
بی پناهی مادران

ستاره ها نوید می دهند
فرمانروایی فاحشه ها نزدیک است

ولی
نمی دانم
خدا چه خواهد کرد
مردانی را که تمدنش را ساختند


«باده_27 تیر 1391»

از: باده
در قلبم
مراسم تدفین کودکی ست
زنی چاقو به دست
گیسوانش را می برد
شیون می کند
کودک اش مرده
زن ناخن به صورت می کشد
چاقوی تیز شیون هایش
شیشه ی مغزم را می خراشد
خواهرانش
تقلا ... دیدن ادامه » می کنند
جدایش کنند از خاک سرد
او هنوز می سوزد

همه رفتند
تنها زن را می شنوم
تمام دنیایش زیر خروارها خاک
خاک ها را به باد می دهد
معجزه ای می خواهد

عصر معجزه ها تمام شده

خاک است
و جسد کودکی

تا چند روز دیگر
مورچه ها به استخوانش خواهند رسید
و هر لحظه
ناله های زن
قلبم را می شکافد و دوباره وصله می کند


«باده_27 تیر 1391»
۲۷ تیر ۱۳۹۱
بلکه حمید رضای عزیز :)
فرض محال که محال نیست
۲۷ تیر ۱۳۹۱
مرد
یعنی رفتن
یعنی نبودن
یعنی نماندن
یعنی ثانیه
یعنی لحظه

عالی پیام جان . مرسی . موافقم ... :(
۲۹ تیر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید