تیوال رضا غیوری | دیوار
S3 : 16:13:48
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
تشابه اسمی با نمایش "لیلی نام تمام دختران ایران زمین است" که اسم خود اون نمایش هم شبیه " لیلی نام تمام دختران زمین است" بود.
آقای غیوری خداشاهده وسطِ اجرا یادِ شما افتادم چون خب اجرا یه جاهایی مرتب و منظم نبود این دخترکوچولوها یه اشتباهای بامزه ای میکردن یا حتی بزرگترها نمیتونستن حالتِ قرینه رو حفظ کنن و یه اشکالاتی وجود داشت و من یه جا فکر کردم الان آقای غیوری میومدن میدیدن ... دیدن ادامه » کامنت میذاشتن کار فاقدِ ارزش :)))
۱۳ فروردین
ممنون از توضیحات خوب و کاملتون
خسته نباشن دوستان، با امید برطرف شدن محدودیت ها
۱۵ فروردین
❤️
۱۵ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ما وجدان داریم
ما شرف داریم
ما خوره ی تئاتریم
ما تئـــــــــــــــاتر بازیم
//
ما احمق هستیم
ما خرفتیم

(1397/12/13)

ما خوره ی تیاتریم
ما تیاتربازیم!


چه دیالوگ خوبی :)
۱۵ اسفند ۱۳۹۷
به اضافه اونجا که میگفت تلویزیون دیدن خطرش خیلی کمتر
۱۵ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"خلاصه:
مونولوگی سراپا شاعرانه و انسانی که به هنگام دیدنش مثل فیلم‏های چارلی چاپلین باید با یک چشم گریست و با چشم دیگر خندید"

صرفنظر از قابل قیاس نبودن سطح کیفی کار با فیلم های "چارلی چاپلین" ، تشبیه طنز حداقلی این نمایش به کمدی ِ جاری در فیلم های "چاپلین" ، طنز اصلی ِ ماجرا بود.

بازی علیرغم تپق ها، راضی کننده بود و قابل تقدیر.
نوری که سکوی تماشاگرها رو هم پوشش میداد، از حس و حال کلی اثر کم میکرد متاسفانه.
موسیقی اگه اشتباه نکنم، "ترکمان - حسین علیزاده" بود و ارتباطی با فضای ترکی - آلمانی ِ کار نداشت. (اگه درست خاطرم مونده باشه، توی کار قبلی آقای "کوشک جلالی" - "مسیو ابراهیم و گل های داودی" هم موسیقی چندان مرتبطی استفاده نشده بود.)

امتیاز : چهار از ده
(97/11/09)
کار با شروع بسیار گیرا و به همراه پرده های لایه لایه ی تیره، فضای دهشتناک و مرگ زده رو بخوبی منتقل میکرد. اما در ادامه ریتم کندش پس زننده بود و عملا روایت پیش رونده ای نداشت.

بطورکلی غیر از شروع خوب، برای من ارتباط با ساختار کلی سخت بود، ولی با پشتکار، شکیبایی و پایمردی ِ یک ساعته!!! بالاخره تونستم تو نیم ساعت پایانی درگیرش بشم و لذت ببرم.

خیلی دوست داشتم مونولوگ ابتدایی رو یک بار دیگه بشنوم، به نوعی در پایان نمایش چیز زیادی از خطابه اول رو بیاد نمی آوردم.

نورهای جانبی تعبیه شده در صحنه و اینکه بازیگرها قبل از ترک کامل صحنه حالت بازی خودشون رو از دست میدادن، صورت خوشی نداشت. هرچند یکی از دوستان نظرش بر این بود که هر دو مورد اخیرالذکر بعلاوه چهره امروزی نوازنده و استفاده از میکروفون در آغاز کار، تاکیدی بودند بر نمایش در نمایش بودن.

به دلیل ... دیدن ادامه » ضعف متن، یا طراحی بازی غلط کارگردان یا بازی نچسب خود بازیگر، شخصیت دلقک بی مزه ترین شخصیت داستان بود و بازی خود "آباس میرزا" بهترین بازی ارائه شده.

امتیاز کلی : سه و نیم از ده
(97/11/07)
درود ، علت حضور اون عزیز تمبک زن با اون شمایل و لباس خاص و عینک رو هم من متوجه نشدم ، مثلن قرار بوده نقبی به حال بزنه ؟ از نظر من صحنه ی خالی هم تو ذوق زن بود هرچند شاید اون پرده ها تفکیک مکانی رو بخوبی مشخص میکردن
در ضمن برای اولین بار نمره من به یک کار کمتر ... دیدن ادامه » از نمره شما دراومده ، فکر کنم فردا تعطیل اعلام شه :)))))
البت نمره ی همراهی با دوستانش بالا صد بوده ها :))
۰۹ بهمن ۱۳۹۷
درود.
کمابیش با شما موافقم، گرچه گیرایی کار بد نبود. من از ارتباط کار با مکتب نگارگری تبریز و اصفهان، سردرنیاوردم؛ آیا طراحی ژست، حرکت و لباس بازیگران بر پایه نگارگری‌های هنرمندان تبریزی و اصفهانی انجام شده (برای نمونه یکوری حرکت کردن بازیگران) ؟ "طراحی ... دیدن ادامه » کارگردانی ... بر اساس استقراء مکتب تبریز و اصفهان در نگارگری ایرانی" یعنی چه؟!!!
۱۰ بهمن ۱۳۹۷
متاسفانه من هم سررشته ای تو این زمینه ندارم.
شاید اگه این مکاتب رو میشناختم، درک بهتری از کار نصیبم میشد.
۱۰ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از این بدتر نمیشد
فاقد ارزش برای امتیاز دهی
یعنی انقدر !!!
۰۶ بهمن ۱۳۹۷
موافق نیستم...بعنوان یه کار سرگرم کننده و طنز اثر متوسطی بود....بویژه برا اونا خیلی خوبه که فوبیای شوخیهای شبه اروتیک بسیار ملایم موجود در سایر کمدیها رو دارن
۱۰ بهمن ۱۳۹۷
نظر من هم به نظر آقای دانش نزدیکِ
یه کار طنز و سرگرم کننده.
به نظر من ارزش یکیار دیدن را داشت.
۲۲ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چی شد ؟
تخفیف 50 درصد سنگلج برای یکشنبه ها اعمال نمیشه ؟
فقط 5 هزار تومان تخفیف وفاداری، اونم تنها برای یک بلیط ؟
درود بر شما
تخفیف عمومی این سانس منظور شد.
با سپاس از توجه شما.
۰۶ بهمن ۱۳۹۷
لطف دارید شما
این اجرا رو که اتفاقا در معیت رفقای تیوالی دیدیم، برای هر اجرایی دستور بفرمایید خوشحال میشیم خدمت دوستان باشیم، البته بدون تحمیل هزینه میزبانی :)))
۰۸ بهمن ۱۳۹۷
آقا ما کی باشیم دستور بدیم :)
۰۸ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رضا غیوری
درباره نمایش تابستان i
فاصله زیاد صحنه از تماشاگر قابل دفاع نبود.
وسط صحنه لامپی آویزون بود و به ظاهر قرار بود نور خونه رو تامین کنه، ولی نور صحنه نه از پروژکتوری در راستای همون لامپ، که از سه جهت تامین میشد و حتی سایه خود لامپ هم رو دیوارها نقش میبست، میشد به خودت بقبولونی که شاید لامپ آویزون، کارکردی غیر از تامین نور داره و اصلا مسئله کارگردان از اون روشنایی، نور صحنه نیست، ولی به یکباره با سوختن لامپ صحنه تاریک میشد و این فرض رو هم باطل میکرد.
رنگ کلی دیوارها توی طراحی صحنه و انتقال کرختی خوب عمل میکرد، ولی ریختگی رنگ و زخمی بودنش، خودنمایی نمیکرد و باید دقت میکردی تا زخم های روی دیوار رو متوجه میشدی و حدس میزدی که منظور از این لکه های زخم، نشون دادن خونه ی مستعمل و کهنه و کثیف هست.
اینکه شما دیالوگ نداشته باشی و سعی کنی با کلید و لامپ و شال و فرفره و ... نمادپردازی ... دیدن ادامه » کنی، و یهو شخصیتت پیغام صوتی یا ویدئویی دوستش(با ادبیات کوچه بازاری) گوش بده، یعنی تکلیفت با خودت و لحنت مشخص نیست.

(97/10/02)
فاصله زیاد صحنه از تماشاگر قابل دفاع نبود.
کاملا موافقم.
۰۳ بهمن ۱۳۹۷
"در جستجوی زمان از دست رفته"
تاکیدم روی "درخشان" به این دلیل بود که بگم صرفنظر از کیفیت کلی اثر، این شکل از تغییر زاویه دید و راوی و لحن کار رو نمیپسندم
۰۵ بهمن ۱۳۹۷
درود و ارادت آقای غیوری عزیز حتما وخوشحال میشم نظرتونو بعد درمورد مطلبم بدونم ... ممنون از اشتراک نظراتت
۰۵ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر وقت تماشاگر مهم نیست، اگر پولی که مخاطب هزینه میکنه اهمیت نداره، اگر متن ارزشمند دغدغه نیست، اگر اجرای درست هدفمون نیست، لااقل سلامتی مخاطب که باید مهم باشه.
چه اصراری به کور کردن تماشاگر بود ؟
آقاجان این چشم ها واسه دیدن تئاترهای بعدی هم که شده لازم میشه
با نور کور کننده و مقطع شکنجه ندید تماشاگر رو

ایده قابل دفاع بود، ولی سطح پرداخت تو متن و اجرا به شدت پایین.
من اون نور مقطع رو دوست داشتم ولی چشم درد و سر درد هم گرفتم
۲۷ دی ۱۳۹۷
رضا جان غیوری نازنین
من نقدتون رو نخوندم فقط امدم بگم باهات مخالفم ولی دوستت دارم و تا الان کسی نبوده که تا این حد مخالف من باشه و من انقدر دوستش داشته باشم
پس چرا مخالفم
همینجوری مرض دارم باهات مخالفت کنم
⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۱۴ بهمن ۱۳۹۷
کاربر "آقای سوبژه (محمد لهاک)" :
نفرمایید، مریض چرا ؟ شما طبیب حالِ دلِ پیرِ ما هستید.
متشکرم از بنده نوازی تون، برای من هم افتخاری هست آشنایی و گفتگو با بزرگی مثل شما .
راستش نوشته من نقد نبود، و تا الان فکر میکردم تو قسمت "گفتگو" پست کردم، ولی ... دیدن ادامه » الان متوجه شدم گزینه دسته بندی رو اشتباه انتخاب کردم.
۱۴ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میدونم ممکنه کمی طولانی به نظر برسه، ولی لطفا و لطفا و لطفا بخونید :

امروز برای سانس ساعت 20 این فیلم توی خانه هنرمندان، بعد از گذشت سه چهار دقیقه از ساعت اکران و عدم روشن شدن پرده سینما، بلند شدم و از مسئول چک بلیط سوال کردم که مشکلی وجود داره که فیلم اکران نمیشه ؟ در جواب فرمودن نه مشکل فنی وجود نداره، فقط امروز تولد خانم "ریاحی" هست و به همین خاطر فیلم با 15 دقیقه تاخیر اکران میشه.
پیش خودم فکر کردم لابد خانم "ریاحی" از عوامل اصلی فیلم هستن و پایین تو دفتر خانه هنرمندان همکارانش واسش تولد گرفتن و دوستان منتظر هستن ایشون تشریف بیارن و بعد فیلم اکران بشه.
اعتراض کردم که فیلم رو اکران کنن و خانم ریاحی هم هرموقع تشریف آوردن میتونن فیلم رو ببینن، و اینکه وقت این همه آدم تو سالن ارزشش بیشتر از این هست که بخاطر یک نفر اکران به تاخیر بیفته. جواب دادن که تصمیم از دفتر "هنر و تجربه" و مدیریت این گروه هست و ربطی به "مجموعه خانه هنرمندان" نداره. سراغ نماینده هنر و تجربه رو گرفتم و دیدم همونجا وایساده و به حرف های ما گوش میکنه و جوابش این بود که من تصمیم گیرنده نیستم و شما میتونی فردا زنگ بزنی به دفتر هنر و تجربه و اعتراض خودت رو مطرح کنی. ضمن اینکه مدعی شد ما 15 دقیقه تاخیر رو اعلام کرده بودیم.
کمی صدام رو بالا بردم و خواستم فیلم سریع تر شروع بشه، و اینکه اعلامی مبنی بر اکران دیرتر از موعد فیلم به من نشده. نماینده محترم وارد سالن شد و از جمع سوال کرد که من موقع ورودتون به سالن اطلاع ندادم فیلم تاخیر داره ؟ تقریبا همه سالن غیر از سه چهار نفر جواب منفی دادن، ضمن اینکه من گفتم اصلا اعلام قبل از ورود به سالن مهم نیست و باید قبل از تهیه بلیط من مطلع میشدم و برنامه ریزی زمانی میکردم.
واکنش مسئولین به اعتراض من زیاد شد و ضمن عذرخواهی مدعی شدن صدای بلند من مناسب محیط فرهنگی نیست، نماینده هنر و تجربه هم در واکنش به این حرف من که "تولد خانم ریاحی برای من مهم نیست و فیلم رو باید سر ساعت شروع میکردید" فرمودن واژه "به من ربطی نداره" مناسب محیط فرهنگی نیست.
تو همین موقع خانم "ریاحی" و هیئت همراه کم کم ظاهر شدن و مسئولین ذیربط با خوشحالی گفتن خیلی خب، خانم ریاحی هم که اومد، برید بشینید تا فیلم شروع بشه. و من با عصبانیت به سمت خانم ریاحی رفتم تا اعتراضم رو به خودش بگم، و بقیه دستپاچه و نگران و با گفتن اینکه زشته و بی خیال و ... دنبال من بدو اومدن.

جالب بود که با نزدیک شدن به خانم ریاحی متوجه شدم ایشون خانم بازیگر "کتایون ریاحی" هستن، در کمال احترام و ضمن تبریک تولدشون، بهشون گوشزد کردم که این رفتار اصلا شایسته نیست و حق ندارن بخاطر تولد خودشون حقوق مخاطب رو زیر پا بذارن. ضمن عذرخواهی ِ ساده، شروع کردن به نصیحت بنده که اصلا نباید خودت رو عصبانی کنی و رنگت پریده و مثل لبو شده (اصلا هم حواسشون نبود که لبو قرمز هست نه سفید). کمی لحنم رو تغییر دادم و ازش خواستم سریع تر بره تو سالن تا فیلم شروع بشه.

بعد از اینکه من و کتایون ریاحی تو صندلی های خودمون نشستیم نماینده هنر و تجربه گفت قبل فیلم 8 دقیقه تبلیغات داشتیم که از پخشش صرفنظر میشه برای جبران تاخیر. در حالیکه سانس قبل رو هم بنده دقیقا تو همون سالن بودم و فیلم "سلطان بی تاج و تخت، بخارا" راس ساعت 6 و بدون تبلیغات اکران شده بود. به هر شکل آروم شدیم و منتظر شروع فیلم که دوستان تازه کیک تولد رو، رو کردن و ضمن تبریک تولد کتایون ریاحی از حضار خواستن ایشون رو تشویق کنن. خانم ریاحی هم بلند شد وخطابه اش رو آغاز کرد و بعد از تقدیر و تشکر دوباره در کمال بی احترامی گفت که اصلا 15 دقیقه تاخیر این حرفها رو نداره که کسی عصبانی بشه و رنگ صورتش مثل لبو سفید بشه و تو این جمع های فرهنگی 15 دقیقه نباید ما رو عصبانی کنه.

کلی صحبت و جواب تو ذهنم شکل گرفت برای جواب دادن به این درک غلط و بی احترامی ایشون، ولی به سه دلیل ترجیح دادم فقط سالن رو ترک کنم :

1- ... دیدن ادامه » نمیخواستم دعوای دیگه ای شروع بشه و وقت بقیه بیشتر گرفته بشه
2- با توجه به اینکه هدفم نه رو کم کنی خانم بازیگر خودشیفته، که فهموندن ضرورت احترام به حقوق مخاطب، به مسئولین سالن و هنر و تجربه بود، و احساس کردم سر و صدا و اعتراض بی پرده و شرمندگی که در قبال "مهمانِ بازیگرشون" نصیب مسئولین نامحترم کردم، جهت درک موضوع و عدم تکرار همچین اشتباهاتی کفایت داشت و از این به بعد همچین اشتباهاتی رو تکرار نمیکنن.
3- اینکه قطعا اون فیلم و اون بازیگر و اون عوامل، لیاقتشون نه حضور من، که صندلی خالیِ من تو سالن بود

خیلی خلاصه مورادی که در جریان این اتفاق خیلی اذیتم کرد رو عنوان میکنم :
- اول اینکه مسئولین محترم تو برنامه ریزی جشن تولد، اصلا و اصلا به مخاطب و وقتی که ازش قرار بود گرفته بشه فکر نکرده بودن، وگرنه میتونستن این مراسم رو در انتهای فیلم برگزار کنن و مخاطبینی که عجله داشتن یا به هر دلیلی دوست نداشتن تو مراسم باشن امکان ترک سالن رو پیدا میکردن.
- دوم چقدر برنامه ریزی غلط و ندانم کاری میزبان میتونه برای مهمان گرون تموم بشه و ایشون که باید با احترام ازشون پذیرایی بشه رو تو موقعیت پاسخگویی قرار بده،
- سوم اینکه چرا "کتایون ریاحی" به خودش اجازه میده تشخیص بده من ِ مخاطب از چه چیزی حق عصبانیت دارم و از چه چیزی نه. و بجای شرمندگی و عذرخواهی از وضعیت پیش اومده، با یه مثال زشت، از عصبانیت من بعنوان یک ری اکشن ناصحیح و نامناسب برای محیط های فرهنگی یاد کنه
- و چهارم اینکه هیچ کدوم از اون سی - چهل نفر حاضر در سالن به خودشون زحمت ندادن تو جریان این ماجرا من رو همراهی کنن و حتی بصورت خیلی ملایم از اعتراض من و حق خودشون صحبتی با مسئولین بکنن.


خواهش من اینه که لطفا و لطفا و لطفا، اگه جایی تو محیط های فرهنگی، بی احترامی صورت میگیره، برای جلوگیری از استمرار این برخوردها و تلنگر به مسئولین و عوامل، خواهشا اعتراض بکنید از حق خودتون حرف بزنید، حتی اگه خیلی آروم و در حد تذکر باشه. نذارید فکر کنن هر نوع دوست داشتن میتونن با مخاطب برخورد کنن. اگه دوستان متوجه بی حرمتی نباشن و ما هم متوجهشون نکنیم، قطعا در حق خودمون و اونها ظلم کردیم. خواهشا بی اثر نباشیم

جناب غیوری درود
متأسفانه یه فرهنگ غلطی در سینما هست که هنرمند رو تاج سر مخاطب میکنن. اگر اتفاقی به یکی از حضورهای "هنرمندان" در کوروش بربخورید متوجه می‌شید که این "مردم" برای فقط نگاه کردن از نزدیک به یک بازیگر درجه سوم حتا، ساعت‌ها خودشون ... دیدن ادامه » رو معطل می‌کنن جلوی سالن تا ایشون خارج بشه و فقط بگن "سلام" و اون هم جواب بده یا نده؛ و نکته وقتی غم‌انگیز می‌شه که اون بازیگر از در پشتی خارج می‌شه و جماعت دوان دوان تا آسانسور فقط برای دیدن بازیگر از نزدیک می‌رن.
دوبار که شخصاً شاهد فرار گلزار در پارکینگ با خودرو بودم که حتا نزدیک بودن یکی از دوست‌دارن‌شون رو زیر بگیرن سر همین داستان.
تجمعات انسانی فقط برای دیدن پوریا پور سرخ جلوی در رستوران طبقه پنجم که اوج شاهکار بود.
نگاه اون سالن‌دار و خود اون بازیگر متأسفانه اینه که من دارم بهت‌ون لطف می‌کنم با شما در یک سالن فیلم می‌بینم و شما می‌تونی بعداً به این مفتخر باشی که نگاهی صدردصد غلط و از بالا به پایینیه.
مردم ما هم گویی به اینکه حق‌شون خورده بشه عادت کردن. منفعل شدن جزئی از زندگی شهری شده متأسفانه.
۱۲ دی ۱۳۹۷
سوال من اینه که چرا این یک ربع تولد گرفتنو مثلا نزاشتن یک ربع قبل هشت یا هفت ونیم ؟
بلاخره ما تو مملکتی هستیم که نماینده مجلس حق تو گوش زدن متصدی داره، یا بعد از یک فاجعه بدون عذر خواهی و حق به جانب بودن جواب سر بالا میده و به کارش ادامه میده، این قضایا ... دیدن ادامه » شده اپیدمی و متاسفم که کسی به توی اون سالن بزرگ به ذهنش نرسید که یک نفر برای احیای حقوق همشون پا میشه و زحمت حمایت کردن به خودشون نمیدن
یاد نمایش فاصله کانونی افتادم که یک نفر بقدری از حضور عکاس آژیته شده بود که صداش بلند شد و در عین ناباوری عوامل اجرا با لحنی بدی گفت ، آقا صداتو بیار پایین ، من که یکم شرایط ارزیابی کردم و دیدن حق با تماشاگر بود به سرعت اومدم کنار اون فرد، و جواب کارگردانو دادم که حق نداری جر و بحث کنی وقتی بلد نیستی عذرخواهی کنی و ...
ما باید از حقوقمون در سالن ها دفاع کنیم و کسی حق نداره بواسطه اینکه هر عنوانی داره به تماشاگر بی احترامی کنه ...
۱۲ دی ۱۳۹۷
باسلام..
ضمن همدلی با شما دوست محترم و عذرخواهی از شأن و جایگاه اغلب هنرمندان محترم سینما و تئاتر و موسیقی و.. باید عرض کنم خدمتتون که متاسفانه بنده سالهاست در روند فعالیت‌هام در مواجهه با رفتار بعضی از این دسته هنربَندان بی فرهنگ و بی اندیشه ، ناخواسته ... دیدن ادامه » گوشه‌ای از ذهنم یه سوال مرتب تکرار میشه و گاها بسیار عمیق و دردناک ، اینکه چطور ممکنه و چطور قراره انسانی چنان بی شخصیت ، بی فرهنگ و بی ادب برای من و جامعه‌ی من محصول فرهنگی تولید ‌کنه و پُز هنر و فرهنگ بگیره و پولای هنگفت غارت ‌کنه؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!.....

_ و پیرامونیانِ مصلحت جو کماکان در سکون و سکوت زبان عافیت به حلقوم گرفته و از بیم و هراس بدنامی به نادانی وجهالت سِیر می‌کنند...
۱۸ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کار متوسطی بود، یه جاهاییش رو میتونستی لذت ببری از نمایش و بازی ها،
بازی "زن پوش" و "پهلوون" و تا قسمتی "تاجر" خوب بود. بقیه هم بازی قابل قبولی ارائه میدادن و حضورشون به کار ضربه نمیزد.
به نظرم کارهای سیاه بازی و شاد ِ از این دست، شدیداً به انرژی مخاطب و جو سالن وابسته هستن و متاسفانه بدلیل استقبال کم مخاطبین، میشد حدس زد نمایش بخشی از گیرایی و اثرگذاریش رو از دست میده.
نمیدونم چرا تماشاخانه "سنگلج" که برای من دوست داشتنی ترین سالن تئاتر این شهر هست، با وجود صندلی های خوب و نرخ پایین گیشه اش، اینقدر مخاطب کمی داره و اصولا مخاطبین تئاتر رو زیاد ازش استقبال نمیکنن.
آرزوی موفقیت دارم برای گروه اجرایی و احساس میکنم اگه کارشون دکور خوب، و ایده های بصری بیشتری میداشت، میتونستن دلنشین ظاهر بشن.

با مقداری سهل گیری، میشه از ده ، تا ... دیدن ادامه » سه و نیم هم نمره داد به کار
(97/10/09)
کاربر " رضا غیوری "
آقا من بعد مدت ها غیبت واقعا سورپرایز شدم ! بلاخره شما یه نمره بالای نیم دادین :))))))))))))) ( شوخی )
۱۲ دی ۱۳۹۷
چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن
تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی
۱۲ دی ۱۳۹۷
:)))))))))))))))
۱۲ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رضا غیوری
درباره نمایش تن شوری i
صندلی شماره 3 از ردیف آخر باکس سی مجموعه تئاتر مستقل، به خاطر برجسته شدن اتیکت شماره روی پشتی، نزدیک بود لباس بنده رو نخ کش کنه، و بنده مجبور بودم دوساعت نمایش رو بدون تکیه دادن تحمل کنم. جالب اینکه بعد از اتمام کار و از روی صحبت های سایرین میشد فهمید کلی از صندلی های دیگه هم این مشکل رو داشتن. درصدی که سالن مستقل از فروش بلیط 60 هزار تومنی کار میبره نوش جونش، ولی وجدان هم خوب چیزیه

و اما خود کار :

قصه ی پر از حفره ای که با حجم انبوهی از دیالوگ های بی اثر و بی هدف، در روایت الکن و در شخصیت سازی ابتر میمونه .
زن بی دست و پا و احمق و مطیعی که نشانی از وکیل موسسه حقوقی متخصص پرونده های طلاق نداره و بیشتر به زن خانه دار، با ضریب هوشی پایین میمونه که بی خبر از مشکلات رفتاری و زناشویی مردم، دغدغه اش پخت و پز و بچه داری و تیمار شوهر هست.
در نظر بگیرید مردی که دائما و حتی موقع خواب لباس رسمی تنش هست و زنی که حتی تو مواجهه با شوهرِ مهمانش و یا محل کار شوهر، نه لباس رسمیِ کارمندی که لباس شب یا لباس مهمانی به تن داره و همین طراحی لباس در کنار صحنه ای که شوهر رو مشغول صبحانه خوردن و آماده شدن برای رفتن سر کار میبینیم و زن درست مثل خانم های خانه دار، با لباس خونه مشغول ورزش کردن و حفظ تناسب اندام برای دلبری از شوهر نشون داده میشه، شاهدی هستن بر نگاه غلط به شخصیت ها.

بی منطق ترین قسمت ماجرا در خصوص کاراکتر زن، جایی هست که نه براساس روال روبه جلوی متن، که در اثر خواست یکباره ی نویسنده و صرفا با نشون دادن تصویر ویدئوییش روی پرده ی پیش رو و چرخش دوربین جلوی صورتش، دچار تحول شخصیتی میشه و از زن مطیع و هیچی نفهم، به یک زن مستقل و بی پروا و نکته سنج تبدیل میشه

و شخصیت مرد، که از یک آدم خودپسند ولی منطقی و سیّاس،صرفا با صلاحدید نویسنده محترم و نه به اقتضای قصه، تبدیل به کالیگولای هوس باز و خون آشام و کله خراب میشه


دیالوگ ها :
از دیالوگ های آشفته و بی مورد کار، که به شکل شعاری و پس زننده عنوان میشن، میشه به خطابه ی لوس یوهان اشاره کرد که در جوابی بی ربط به حرف های همسرش، همه تقصیرها و هوس بازی ها و کمبودهای خودش رو به پای نظام آموزشی مینویسه و در جای دیگه ای به عبارت "قصر در رفتن" که اصطلاحی هست در زبان فارسی، اشاره میشه و ایراد سخنرانی در باب ریشه ی این اصطلاح تو نمایشنامه ای که شخصیت هایی کاملا غیر ایرانی و با اسامی "ماری" و "یوهان"داره، (صرفنظر از چرایی و منطق این دیالوگ) مشخص نیست چطوری توجیه پیدا میکنه و نویسنده موقع حقنه کردن این دیالوگ ها تو متنش، دقیقا مخاطبش رو چه موجودی فرض میکرده


و ... دیدن ادامه » اما تئاتر :
من خیلی با تعاریف آشنا نیستم و نمیخوام از فلسفه ی تئاتر چیزی بگم، ولی میدونم که پخش تصاویر ویدئوییِ از پیش ضبط شده اسمش تئاتر نیست.
"تن شوری" هر حرفی که میخواد بزنه، نه به اتکای هنر نمایش، که بواسطه ی ویدئو یا دیالوگ ها و حرافی های خسته کننده، گل درشت، شعاری و مبتذل، مطرح میکنه و این فرار رو به جلوی هنرمند و تهی کردن اثر از زیبایی و ظرافت محسوب میشه.
"تن شوری" بجای نشون دادن بچه ها، یا تاثیرات جدایی والدین و خیانت پدر بر فرزندان، به چپوندن دیالوگی در میان نمایش و به زبان پدر بسنده میکنه که "بدترین چیز کودک آزاری هست" . و شما تا پایان کار و بواسطه ی این دیالوگ بیجا، غیر منتظره، بدون مقدمه و مأخره منتظر هستی تعرضی به یه کودک صورت بگیره.
توی "تن شوری" مشخص نیست دوستان صمیمی ای که زن قصه به محض خروج مرد، به اونها پناه میبره و قصد درد دل داره تا قبل از اون اتفاق کجای روابط و معاشرت های این خانواده بودن و بعد از اون چه نقشی تو تنهایی زن و بی قیدی مرد دارن.
"تن شوری" برای سرپوش گذاشتن به بلاهت های نمایشی و حفره های روایتی خودش، دست به دامان گنده گویی و محتوا پراکنی میشه، ولی در تعارض با این روند پر از شعار و دیالوگ محور، دوست داره با پایانی نمایشی و رعب انگیز آبرو داری کنه غافل از اینکه این پایان، به مانند دیالوگ های سخیفش، مثل مزه پراکنی های رقت انگیز کاراکتر مردش، مثل صحبت های بی دلیل شخصیت هاش با حضار، مثل سیلی های مضحک و اکت های اگزجره ی تاسف بار بازیگرانش، مثل تصاویر ویدئوییش و ... به کار تحمیل میشه و بجای نشستن بر دل اثر، به تن نحیف نمایش الصاق میشه

- موسیقی ساده ای که بجای ایجاد حس، صرفا و صرفا با بالا بردن ولوم میخواد اضطراب آور باشه ولی خنده آور میشه
- تاکید صابر ابر بر خشن بودن صحنه آخر و کندن پیراهنش به نشانه خشونت و عزم ِ جزم، وقتی به لگدهایی به میز، تلو تلو خوردن پانته آ پناهی ها و کمی رنگ قرمز روی صورتش ختم میشه، افسوس همراه نداشتن گوجه یا تخم مرغ رو به جهت پرتاب سمت صحنه ی تئاتر و روی صورت بازیگرها رو موجب میشه.
- در بدبینانه ترین حالت، فکر میکردم "پانته آ پناهی ها" بتونه معمولی ظاهر بشه و هیچ وقت باور نمیکردم بازی بد ازش ببینم. نمایش ِ مضحک صحنه های آخر، تضرع تصنعی و چنگ انداختن به در و دیوار موقع رفتن مرد و تپق های مکررش برای من چیزی بالاتر از فاجعه بود.

امتیاز : 2 از 10
(97/10/07)
آقا جسارتا عرض میکنم.
این جوری که میبینم نمایش ها کلا توانایی راضی نگه داشتن شما رو با پارامترهایی که واسه خودتون در نظر گرفتید ندارن.
به نظرم بیشتر شبیه عذاب میمونه. اگه من بودم یک خط قرمز روی این سرگرمی میکشیدم.
البته هدف دخالت یا بی ادبی نیست. صرفا ... دیدن ادامه » یک پیشنهاد دوستانه.
۰۹ دی ۱۳۹۷
سپاس کاربر "علی عبداللهی"
ولی چرا قسمت نهایی آخرین بخش رو تغییر دادی ؟ تخم مرغ و گوجه که خوب بود :)
۱۲ دی ۱۳۹۷
اونجاش عالی بود :)) ولی حذف کردم چون گفتم نظرات شما راجع به اجرا..اون یه رفتار بود :) :چشمک
۱۲ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به احترام عزیزی خیلی زودتر از اونچه که فکر میکردم توبه شکستم و تو "شانو" به تماشای اجرایی رفتم، اجرایی که البته عزم ام رو برای "شانو" نرفتن جزم تر کرد.

"سند رم استکهلم" ایده ای هست که تو ذهن کارگردان شکل گرفته، پرورده شده، نمایشنامه شده و دست آخر روی صحنه رفته. اما متاسفانه نمیتونه خودش رو در ذهن منِ مخاطب بسازه و من رو مجاب به پذیرشش بکنه. در ابتدای کار موجودی به اسم "وهم" روی صحنه میاد و از تماشاگر میخواد با حسش اثر رو ببینه و درک کنه و نه با عقلش. همون چیزی که من میپسندم، درگیری احساسی با کار، و رفتن توی دل نمایش بجای بیرون نشستن و زیر نظر داشتنش. اما افسوس که گروهِ اجرا توان درگیر کردن من رو ندارن و به تصنعی ترین شکل ممکن کار رو ارائه میدن.بازیگرها بغیر از یک سری اکت های بدنی بی مورد و بی اثر، چیز دیگه ای عرضه نمیکنن و حتی روی ... دیدن ادامه » صندلی ردیف سوم اون سالن کوچیک، صدای خیلی هاشون (بازیگران خانم) به زحمت به گوش میرسه.

متن با پرده های تکراری، ایستا و خسته کننده، گنگی بی مورد، دیالوگ های غیر پیش برنده و ناتوانی در شخصیت سازی برای موجودات نسبتا زیادش ضعف خودش رو عیان میکنه.

کارگردان در هدایت بازیگران کارنابلد ضعیف عمل میکنه و روی صحنه هیچ اِلمان دوست داشتنی و امیدوار کننده ای به مخاطب عرضه نمیکنه و با توجه به اینکه پیش از این 4 - 5 مورد تجربه دیگری هم داشتنه و کار اولش نیست، هر نوع انتظاری برای پیشرفت و کنده شدن از این جایگاهِ بی هنری رو باطل میکنه.

ایده نور قرمز برای صحنه ای که از بینی بازیگری خون جاری میشه، به دلیل ایراد سخت افزاری سالن، و جنس بد ریزش نور روی صحنه (واقعا نمیدونم چطور توضیح بدم، فقط نور روی صحنه به شدت تصنعی بود و بجای اینکه فضا سازی کنه، فقط میدیدی که یه قسمت صحنه قرمز شده) از بین میره و همینطور ایده شات های پروژکتور سفید رنگ برای تغییر زمان یا تغیّر شخصیتیِ کاراکتر، باز هم بدلیل جنس بد نور و تصمیم نادرست کارگردان، به بار نمیشینه و بیشتر مزاحم تماشاگر هست و خاطره بد حضور عکاس رو توی سالن تداعی میکنه.

اگر بخوام امتیازی در نظر بگیرم، نمره ای کمتر از یک، از ده رو مناسب میدونم
(97/09/30)
کلا شانو با ما مشکل داره انگار :)
۰۲ دی ۱۳۹۷
رضا غیوری عزیز
((ظاهرا بدلیل هزینه پایینش برای گروه های اجرایی، معمولا کارهای نه چندان قوی اونجا اجرا میرن.))
1.علت و معلولی که تو جملت اوردی به نظرم تناسبی باهم نداشتن
2.تماشاخانه شانو هزینه ی سالنش به هیچ وجه پایین نیست و از خیلی سالن ها به شدت بالاتره
در ... دیدن ادامه » هر صورت ممنونم که به تماشای کار نشستی و نظرت رو بیان کردی
۰۳ دی ۱۳۹۷
کاربر "علی ابراهیم" :
ممنون از شما.
و آرزوی موفقیت
۰۴ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رضا غیوری
درباره نمایش تجزیه i
سوال اصلی اینه که کارگردان توی این اجرا چه کرده واقعا ؟ آیا حضور یا عدم حضورش تاثیری داشته و آیا اصلا قرار بوده تاثیری داشته باشه ؟
با اجرایی مواجه هستیم که تماشاگران دو طرف صحنه تئاتر نشستند و بازیگرها بیشتر دقایق رو بدلیل چینش غلط جایگاه مخاطبین، پشت به نصفی از تماشاگران دیالوگ میگن، نور بالای سر تماشاگرها هم از ابتدا تا انتهای کار روشن هست و بیننده، مخاطبین باکس روبرو رو بهتر و واضح تر از بازیگران روی صحنه میبینه. بازیگرانی که غیر از کاراکتر "همسایه" حتی از عهده دیالوگ گویی هم بر نمیان .

چطور میشه یکی از دو خواهری که در واقع یک نفر هستن، با زانوی خم روی صحنه حضور داره و دیگری با زانوی صاف؟
به چه دلیل پدرهای همسان، یکی عصبانی، دیگری خنگ و اون یکی مظلوم جلوه میکنن ؟ انگیزه کارگردان از اون حالت خاص انگشت های یکی از پدرها چی بوده واقعا ؟

متاسفانه ... دیدن ادامه » کار فاقد ارزش لازم برای امتیاز دهی بود
(97/09/13)
اقای رضا غیوری مخترم جقدر نقدهای شما به نقدهای اقای فراستی نزدیکه
۱۶ آذر ۱۳۹۷
(*¯︶¯*)(*¯︶¯*)
۱۷ آذر ۱۳۹۷
دوسویه بودن به نظرم عمدی بوده. از هر طرفی که این جهان خلق شده رو ببینی سر و ته نداره.
همسایه واقعا خوب بود و یکی از پدرها. دلیل تفاوت های زانوی دخترها مثل بقیه تفاوت های کاراکترهای همسان هم حزوی از کار هست. موی کوتاه یکی از پسرها و موی بلند و فر پسر همسانش ... دیدن ادامه » هم همینطور و تفاوت های ذاتی پدرها نیز.
اتفاقا دست کج و کوله پدر مزبور و خیلی دوست داشتم.
۲۸ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
_ چرا من باید هرچیزی که تو ذهن صاحب اثر هست، بدون هیچ ارجاع درستی متوجه بشم ؟
_ چون اینجا همیشه دوشنبه ست

_ چرا بازیگر نقش اصلی تو اجرای نمادین باز و بسته کردن پنجره یا کلنجار با تلفن اینقدر تصنعی و غیر هماهنگ با افکت های صوتی عمل میکنه ؟
_ چون اینجا همیشه دوشنبه ست

_ چرا بعد از هشت ماه تمرین اکت بازیگر ها مجاب کننده و هماهنگ نیست هنوز ؟
_ چون اینجا همیشه دوشنبه ست

_ چرا بعد از هشت ماه تمرین و در روزهای پایانی اجرا، هنوز بازیگرا تپق میزنن ؟
_ چون اینجا همیشه دوشنبه ست

چرا مونولوگ شخصیت اصلی، بجای ارائه اطلاعات حداقلی در خصوص چرایی ماجرا، یا مطرح کردن زاویه دید تازه ای به اجرا، صرفا به تکرار دیالوگ های نامفهوم و پرتکرار و پراکنده ی طول اجرا بسنده میکنه ؟
_ چون اینجا همیشه دوشنبه ست

و ... دیدن ادامه » کلی چرای دیگه که ممکنه جواب همه شون یک چیز باشه : اینجا هر روز دوشنبه ست.


آهنگ هایی از کار که من شناختم :
fairytale از alexander rybak
اجرای ویالونسل B.Y.O.B از System Of A Down

شخیصت های "خوزه" و "آئورلیانو" ، کارگاه و دوشنبه ها ... اشاره به "صد سال تنهایی" داره یا من اشتباه میکنم ؟

(97/09/14)
دقیقا موارد ۱ و ۲ و ۵ که اشاره کردین برای من هم سوال برانگیز بود جناب غیوری
۱۵ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رضا غیوری
درباره نمایش روزمرگی i
باز هم مهرگان، باز هم تاخیر در اجرا. این بار بیست و پنج دقیقه.

همیشه روی این مسئله تاکید داشتم که هنرمند در انتخاب موضوع و در نحوه پرداخت آزادی کامل داره و تشخیصش در خصوص لحن بیان و زاویه دید باید محترم شمرده بشه. اما چیزی که اذیتم میکنه سوء استفاده از احساسات تماشاگر، یا پرداخت تاریخ مصرف دار و سطحی از وضعیت سیاسی و اجتماعی، یا موج سواری روی حب و بغض های عمومی جامعه ست.

متاسفانه "روزمرگی" نه در قالب یک تئاتر، که در شکل یک نمایشنامه خوانی، با بهره گیری از متنی کلیشه ای شده بواسطه کارهای اخیر "محمد رحمانیان" (که به استناد بروشور، اثر به ایشان و مهتاب نصیرپور تقدیم شده) سعی در ارائه ملغمه ای از انواع مختلف بدبختی ها و کمبود ها و حسرت های موجود، در ساده ترین شکل ممکن با پرداختی شعاری داره که با رگباری از دیالوگ های خسته کننده و اکت هایی غیر ضروری همراه میشه تا فرصت تفکر و درک سطحی نگری کار رو از مخاطب بگیره و با قلقلک وجدان تماشاگر، برای خودش اعتباری بیش از شایستگیش اخذ کنه.

این حجم از آبغوره گیری شخصیت یزدی داستان برای بیان حسادت هاش، که ممکنه تو هر فردی از جامعه وجود داشته باشه، توی فضای سیاه و غم بار ایجاد شده چه کارکردی میتونه داشته باشه، غیر از تهییج بی اساس احساس تماشاگر ؟

فشرده سازی سی سال مظلومیت مردم کرمانشاه، توی پانزده دقیقه دیالوگ، بدون شخصیت سازی و بدون داستان گویی و بی هیچ میزانسن تئاتری، صرفاً اثر ما رو از شکل هنری دور و به سمت عوام فریبی نزدیک میکنه .

اگر قرار هست ضرورت توجه به معضلات اجتماعی در قبال دلسوزی های بی ثمر بین المللی مطرح بشه، باید طرح داستانی درستی متناسب با موضع تدارک دیده بشه نه اینکه از نگاه دختر شیلنگ به دستی بهره ببریم که مشکلات روحی طرد از سمت دوست پسرش، سنخیتی با نگاه ترحم آمیرش به مردم جامعه و بی تفاوتیش نسبت به بدبختی های بین المللی نداره. و اینکه با قهقهه های به ظاهر خنده دار ولی تلخش، فضای داستان رو بدون هیچ ضرورتی سیاه و سیاه تر کنیم، کارکردی غیر از برانگیختن بی اساس احساس ترحم و تنفر بیننده نداره.

و در نهایت سرک کشی به ته ِ ته ِ تهران، با رویکردی آشنا و با برچسب هایی از پیش شکل گرفته در ذهن مخاطب از فقر و فساد اخلاقی و کثافت جاری در محله های پایین شهر و تنفر کلیشه ای آدم های اون منطقه و شیوع اعتیاد و بی مسئولیت مردان و ...

قلم قابل احترام نویسنده و بازی های بدون تپق و مسلط بازیگران، اگرچه در شکل متوسط و در سطح انجام تکلیف ارائه میشن، ولی شاید بدلیل وفور آثار ضعیف و فاقد ارزش این روزها نمودی بیش از اونچه که باید پیدا میکنه.

ای ... دیدن ادامه » کاش خانم "عاج" عزیز بجای فشرده سازی اینهمه موضوعات مبتلابه جامعه، در یک ساعت مونولوگ گویی، تعدادی نمایشنامه تاثیرگذار و ماندگار خلق میکردن با شخصیت هایی قابل درک و دوست داشتنی و پرداخت درست تئاتری، هنر خودشون رو در تبدیل معضلات اجتماعی در قالب آثار نمایشی به منصه ظهور میگذاشتن و از جبهه گیری پشت تاثرات و عقده ها و شعارهای ما مخاطبین حذر میکردن.

بعداً نوشت :
امتیاز 3 از 10
(97/09/13)

نه از جنبه توجه به حواشی، و نه به منظور تقبیح یا تکریم، بلکه صرفا بدلیل ارتباط معنایی حضور مهمانان گرامی با کلیت اثر (و شاید شاهدی بر ادعای حقیر، مبنی بر توجه اصلی خالق اثر به مضمون بجای کیفیت کار) احساس میکنم نام بردن از "پروین فهیمی" در جمع مدعوین ... دیدن ادامه » امشب و "محمد نوری زاد" که در شب های پیشین و بواسطه حضورم در سالن انتظار مهرگان برای دیدار با دوستان متوجه حضورشون برای تماشای "روزمرگی" شدم، خالی از لطف نباشه.
۱۴ آذر ۱۳۹۷
آقای محمد جواد به نظرم شما مستقل عمل کنید و کار رو ببینین چون نسبت به زحمت گروه قیمت بلیط شون متعارفه و کار ارزش یک بار دیدن رو داره. نمایش اثر شریفی و در بیان مشکلات شجاع عمل می کنه.... در مورد تاخیر با جناب غیوری به شدت موافقم و امیدوارم روزی این مشکل دست ... دیدن ادامه » از سر نمایش ه ا بر داره
۱۴ آذر ۱۳۹۷
ممنون از همه دوستانی که وقت گذاشتن و خوندن و نظر دادن.
۱۵ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرای آزار دهنده ای نبود، ولی نکته قابل توجه مثبتی هم توش دیده نمیشد
البته دوستانی که روزهای قبل هم کار رو دیده بودن، اذعان داشتند که اجراهای قبلی شادابی و سرزندگی بالاتری داشته. و این موضوع هم مطرح شد که شاید حضور دوستان تیوالی بعنوان مخاطبین اجرای اون شب ( دهم آذر نود و هفت) کمی جو سالن رو رسمی و خشک کرده بوده.
ولی بعنوان مثال نمایش ضعیف بازیگران که نشان از ضعف تکنیکی داشت رو نمیشه به عوامل محیطی سالن اجرا ربط داد

ضمن تشکر از عوامل محترم گروه برای حضور صمیمی شون تو جمع مخاطبین، و روز خوبی که برای همه مون ساختن، امتیاز بنده به کار : 1 از 10
مرادی جان میدونی که آقای غیوری بیشتر از بیست و پنج صدم به کسی نمیده!
دیگه ببین شما چه کردین که ایشون اینهمه راضی بودن :)
۱۲ آذر ۱۳۹۷
جناب مرادی، ممنون از اظهار لطف شما. آرزوی موفقیت.
۱۳ آذر ۱۳۹۷
❤️❤️❤️
۱۳ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هیچ انگیزه ای ندارم که بار دیگه ساختمان شانو (چرا باید به جاهایی که کار زیر صفر توشون اجرا میشه تماشا خونه بگیم ؟ ) رو برای دیدن تئاتر انتخاب کنم.

از همون ابتدا و با اولین دیالوگ هایی که "خواهران اوزبورن" به زبان میارن، متوجه میشی که چه اشتباه بزرگی کردی و قراره هفتاد و پنج دقیقه آتی رو به نحوی تحمل کنی.

دوستان عزیز باید در این مسئله تامل کنن که بازیگری چیزی غیر از ایستادن و راه رفتن روی صحنه و ادای دیالوگ های ازبر شده هست.

برای بیان سطح کارگردانی و صحنه پردازی و میزانسن و ... هم فقط کافیه به صحنه ای اشاره کنم که بازیگران داخل ساختمان رو به پنجره ی غربی، در حال تماشای شخصیتی هستن که ظاهرا به سمت ساختمان میاد و در باره ش حرف میزنن، و دقیقا در همین حال که رو به پنجره ی غربی از حالات چهره ایشون صحبت میکنن، بازیگر محترم از سمت شرق و رو به غرب وارد ... دیدن ادامه » مغازه میشه و ...

جناب "طالب لو" کارگردان!!!! و بازیگر نقش اول کار، در اوج خودشیفتگی در انتهای کار و بعد از رورنس تک تک عوامل رو صدا میکنن و حضار (که عمدتا از دوستان و آشنایان هستن) رو وادار به تشویق میکنن و حرفی هم از تاخیر ابتدای کار به میون نمیارن. و از مخاطبین تقاضا میکنن خوبی های کار رو بنویسن و اگر بدی بوده، آروم و توی گوش ایشون گفته بشه.

هرچی فکر میکنم کار رو قابل ارزش گذاری و امتیاز دهی نمیبینم متاسفانه
(97/09/11)
بر اساس اسمش فکر میکردم کار جالبی باشه ولی پوسترش رو نپسندیدم
۱۲ آذر ۱۳۹۷
شما کاملا بی انصافانه نظر دادین، درحالی که شیوه درست نقد اینه که اول نکات مثبت رو گفت بعد نکات منفی رو، این نمایش قطعا نکات مثبت بسیار داره و نکات منفی زیادی داره.
۱۲ آذر ۱۳۹۷
کاربر "آقای سوبژه (محمد لهاک)" :
چیزی از داستان لو نمیره. فکر نکنم برچسب لازم باشه

کاربر "محدثه بهمنی" :

من که منتقد نیستم، ولی در خصوص منتقدها عرض میکنم :
همونطور که هنرمند و صاحب اثر میتونه گوشه ای از یک موضوع یا یک جامعه رو مد نظر قرار بده ... دیدن ادامه » و از پرداختن به کلیت ماجرا صرفنظر کنه (مثلا هنرمندی میتونه وضع خوش و رفاه بخشی از جامعه رو نادیده بگیره و فقط بره راجع به حلبی آباد فیلم بسازه) یک منتقد هم میتونه اثر رو از نگاه خودش و از هر بعدی که دوست داره ببینه و دست بذاره رو ضعف های کار.
البته این رو هم عرض کنم خدمتتون که به نظر من "چلاق آینیشمان" هیچ نکته مثبتی نداشت و اصلا در سطحی نبود که قابل بحث باشه.
شاید نکته مثبتش همون از بر کردن دیالوگ ها بود که تو کامنت های قبلی دوستان مدافع کار بعنوان دستاورد هنری بهش پرداختن
۱۲ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رضا غیوری
درباره نمایش آوانتاژ i
امروز 4 آذر ، سالگرد حمله هوایی عراق به اندیمشک


https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D9%85%D8%B4%DA%A9
:(((
۰۴ آذر ۱۳۹۷
:))))))))))))))
جناب غیوری لینک تئاتر بازها رو برداشتین ؟ من تازه میخواستم بیام دیدم پاک شد :))))))))))
۱۱ آذر ۱۳۹۷
ارادت جناب رزمجو

لطف کنید از کامنت "سپهر" تو برگه ی ذیل لینک گروه رو دریابید. خوشحال میشیم از مصاحبت با شما :

https://www.tiwall.com/wall/post/199130
۱۱ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این اسم ها رو واقعا از کجا بهشون میرسید ؟
برام سوال هست، نویسنده ای که اسم نمایش نامه اش "از اونور کارائیب کشوندیش اینجا چیکار!؟" باشه، چطوری میتونه یه متن در خور بنویسه ؟!!
موافقم.. نویسنده ای که نمیتونه یه اسم مناسب پیدا کنه آیا میتونه یه متن خوب بنویسه؟؟
سوال جالبی بود..
۰۳ آذر ۱۳۹۷
{توپولسکی به صندلی اشاره می‌کند. کاتوریان آخرین الکترود را هم از خود جدا می‌کند و روی صندلی می‌نشیند.}
توپولسکی : بالاخره می‌خوای قصه‌ی منو بشنوی؟
کاتوریان: آره.
توپولسکی : خُب، به هرحال تو که نمی‌گفتی «نه!»، می‌گفتی؟
کاتوریان: نه.
توپولسکی : نه. خُب، اسمِ قصه‌م ... اسمش چی بود؟ اسمش ... «داستان پسرکوچولوی کر روی ریل‌های راه‌آهنِ بزرگِ دارز. در چین» بود. [مکث] چی؟
کاتوریان: چی؟
توپولسکی : به نظرت اسم‌ِ خوبی نیس؟
کاتوریان: به نظر اسم خوبی هَس، چرا.
توپولسکی ... دیدن ادامه » : [مکث] نظرِ واقعیِ خودتو بِهِم بگو. از طرفِ من اجازه داری کاملاً روراست باشی، حتّا اگه بِهِم بَر بخوره.
کاتوریان: فکر می‌کنم این احتمالاً بدترین اسمیه که به‌عمرم شنیدم. انگار توش دوتا ویرگول داره. اسم که نمی‌تونه دوتا ویرگول داشته باشه. اسم یه ویرگولم نمی‌تونه داشته باشه. حتّا شاید با مکث کامل خوده می‌شه. با نقطه. بگی نگی اسمِ احمقانه‌ایه.
۰۸ دی ۱۳۹۷
بله مرسی
از نمایشنامه "مرد بالشی"
ممنون از شما
۰۸ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
متاسفانه کار خیلی ضعیفی بود، به هیچ وجه نه برای بچه ها دلنشین بود نه برای ما پیرمردها
در خصوص سوال طرح شده که قرار بود بهش جواب داده بشه، فکر نکنم بچه ها با دیدن کار جواب قانع کننده ای برای سوالشون پیدا کرده باشن. شاید تنها مزیتش در این بود که پدر مادر های حاضر در سالن سوال بچه ها در خصوص چگونگی تولد نوزادان رو جدی بگیرن و یا با تکیه بر نبوغ، و یا با مراجعه به مشاور ذی صلاح جواب مناسبی پیدا کنن

اصلا چه بسا تولید این سوال برای بچه های سنین چهار تا هشت سال مخرب هم باشه !!!
البته من از دید فلسفیش عرض میکنم.
۰۲ آذر ۱۳۹۷
نمیدونم.
این رو باید کسانی که تو حوضه روانشناسی کودک کار میکنن و با ذهنیات بچه ها آشنایی دارن جواب بدن
۰۲ آذر ۱۳۹۷
میترا جان معمولا این سوال برای بچه ها در این سن شکل می گیره حالا یا کودک میپرسه یانه اما پاسخ والدین تاثیر مهمی در عمارت روان کودک داره نظر فروید در این رابطه اینه: در پاسخ به کودکی که می‌خواهد بداند یک نوزاد از کجا آمده،اگر پاسخ دهیم حاجی لک لک آن را ... دیدن ادامه » آورده. در اینجا ما با زبانی سمبولیک حقیقتی را برای کودک بازگو کرده‌ایم، ولی کودک که نمی‌تواند معنای نهفته در پس سمبول لک لک را درک کند، به شک می‌افتد و احساس می‌کند سرش کلاه رفته است. اغلب از همینجاست که نطفه بی‌اعتمادی او نسبت به بزرگسالان بسته می‌شود و شروع به عصیان می‌کند. به خاطر همین، امروزه سعی می‌کنیم دیگر از زبان سمبلیک برای توضیح وقایعی که ورای درک کودک است استفاده نکنیم و حقایق را در حد فهم و درک او برایش توضیح دهیم.
۰۲ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید