کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال سروناز یکتا | دیوار
S3 : 15:23:05 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
11

یک عکس میتونه بهت ضربه بزنه،طوری که پرت بشی رو آسفالت.میتونه کاری کنه که اول سعی کنی فراموش کنی،بعد بخاطر خودآزار بودنت بری سراغش و دوباره حال خودت رو بد کنی و بعد که قول میدی دیگه هیچ‌وقت اون عکس رو نبینی ذهنت رو درگیر کنه.
کتاب"تماشای رنج دیگران"رو می‌خوندم و سانتاگ گفت عکس سه لته‌ی‌ تایلر هیکس از سرباز طالبانی که در روزنامه‌ی نیویورک تایمز چاپ شد...بعد من مراجعه کردم به انتهای کتاب و سه تا عکس کوچولوی سیاه سفید دیدم از مردِ وحشت‌زده ای که چند نفر دوره‌اش کردن...از همون مرد که دارن روی زمین میکشن و می‌برنش...از جنازه‌ی همون مرد...
و ناخودآگاه و ناخواسته چنان شیفته‌ی وحشتِ درون چهره‌ی مرد شدم که فرداش رفتم دنبال عکس.عکس در ابعاد بزرگتر،رنگی و ترسناک بود.حالم رو بد کرد.دوست نداشتم به جزییات عکس نگاه کنم.به دوستم پیام دادم که حالم بده و حالت تهوع دارم یه عکسی دیدم که نمی‌تونم برات تعریف کنم.به دوستم گفتم چون باید به کسی می‌گفتم.
چندساعت بعد که داشتم عکس رو توی ذهنم تجسم می‌کردم ناگهان متوجه نکته‌ای شدم که بهش دقت نکرده بودم.مگه سانتاگ نگفت سرباز طالبان؟... و به طور کاملاً غیر ارادی عکس دیگه اون‌قدرها هم ظالمانه نبود. عکسی از جنازه‌ی یک طالب،کسی که ممکنه تو کشتارهای جمعی در استادیوم‌های ورزشی شرکت داشته باشه...کسی‌که معتقده دختربچه‌ها حق تحصیل ... دیدن ادامه ›› ندارند...کسی که میگه زن‌ها بدون مرد محرمشون حق ندارند از خونه بیان بیرون...ریش مرد باید به اندازه‌ی معیین باشه اگر نه شلاق می‌خوره.
اولِ اولش گفتم سروناز چقدر بی‌رحمی اون هم یک آدم مثل بقیه...بعد گفتم بی‌خیال طالبان بود ها!بعد دوباره گفتم شاید مجبور بوده طالب باشه...بعدش رسیدم به نتیجه‌گیری های بالا.
به خودم شک کرده بودم،تایلر هیکس لعنتی با اون عکسش باعث شد به خودم شک کنم.
چند روز پیش جنبه‌ی دیگه‌ای از عکس به فکرم رسید،این جنبه:چرا نیویورک‌تایمز این عکس رو منتشر کرد؟
اگر نیویورک‌تایمز مخالفِ طالبان بود پس چرا به جای انتشار خشونت طالبان علیه افغان‌ها،خشونت افغان‌ها علیه طالبان رو منتشر کرد؟یک عکس هرچه قدر هم خوب باشه،میتونه ذهنیت جامعه رو به هم بریزه.
اگر در طول جنگ به جای عکس شهیدامون،عکس سربازامون درحال کشتن ظالمانه‌ی عراقی‌ها را می‌دیدیم چه عکس‌العملی نشون می‌دادیم؟...انگار که عکس داره می‌گه نگران نباشید این جنگ اون‌قدرها هم ناعادلانه نیست!ما هم پاش برسه می‌زنیم میکشیم...خب درستِ که دیدن دشمن شکست‌خورده لذت بخشِ ولی بخوایم نخوایم دیدنِ خودیِ آدم‌کش هم اثر سو داره.
پس...چرا نیویورک‌تایمز اون عکس سه لته رو منتشر کرد؟در حالیکه قبل‌تر تایمز در موقعیتی مشابه قرار گرفته و نتیجه‌اش رو دیده بود.
بعد از انتشار عکسِ"اعدام درمحل سرباز ویت‌کنگ" مردم متوجه شدن که آمریکا داره چه‌ اشتباهی می‌کنه و با چه‌کسانی هم‌دست شده و داره چه‌کسانی رو می‌کشه و با این‌که ادی آدامز خوشحال بود که ممکنِ بعد از انتشار عکسش مردم آمریکا به هیجان بیان و به جنگ علیهِ ویتنام بپیوندند،اما عکس کاملاً اثری مخالفِ توقع آدامز روی مردم گذاشت و نفرت مردم رو به جنگ علیه ویتنام بیشتر کرد.
عکس هیکس،در قسمتِ جنگ با افغانستان منتشر شد.نظر به این‌که آمریکا هم اون موقع توی جنگ علیه طالبان بود.پس کشته شدن یک طالب توسط نیروهای افغان تقریباً مثلِ کشته شدنش توسط نیروهای آمریکایی می‌ماند.
در جنگِ آمریکا و عراق،لینزی آداریو حضور داشت.مجموعه عکسی رو منتشر کرد از تخریب روستایی در عراق،بین عکس‌هایش،عکسی بود از پسربچه‌ای عراقی،پرتره‌ای که با جزییات نشون می‌داد موشک‌های آمریکایی چه بلایی سرِیک پسربچه‌ی بی‌گناه آوردند.عکس با کیفیت و تاثیرگذاری بود که هیچ وقت نتوانست روی جلد مقاله‌ی آداریو برود.با این توجیه که یک:از کجا معلوم این بچه توی موشک‌باران این بلا سرش آمده باشد؟! دو:نه...می‌خواهید به مردم آمریکا بگویید موشک‌هایشان این بلا را سر این بچه آورده‌اند؟!

https://www.kalw.org/post/your-call-war-photographer-lynsey-addario-documenting-human-cost-war#stream/0

پیدا کردنِ جواب سوالم آسان نیست.باید تک‌تکِ عکس‌هایی که نیویورک‌تایمز از جنگ با طالبان را منتشر کرده ببینم تا بفهمم آیا از جنازه‌ی سربازهای افغان،از کشته شدنشان،از جنایات طالبان هم عکسی با کیفیتِ برابر با عکسِ تایلر منتشر کرده؟
کار خیلی سختی است و نتیجه‌اش هم سودی به حال من ندارد...فقط دوست داشتم راجع به عکسی که دیدم بنویسم و بگم یک عکس می‌تونه دوهفته ذهنتون رو درگیر کنه.طوری که خسته بشید و بگید مهم نیست...اون فقط یک عکسِ.
پ ن:تایلر هیکس از عکاس‌های خوبِ کره‌ی زمینِ.توی انقلاب لیبی عضو گروهی از خبرنگارها‌‌ وعکاس‌هایی بود که توسط سربازهای قذافی ربوده شد و شکنجه و تهدید به مرگ شد.
اسمش رو سرچ کنید و از من به شما نصیحت از باقی عکس‌هاش لذت ببرید و دنبالِ اون عکسِ سه لته نرید.
Tyler Hicks
نفیسه نوری و امیر مسعود این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
10


چند هفته پیش عکس ساده ای دیدم.مردهایی که از گردنشان پلاک آویزان بود و روی هر پلاک شماره‌ای نوشته شده بود؛شبیه به مردهای به خط شده‌ی فیلم مضنونین همیشگی،از چهره‌شان نمیشد فهمید دزداند،مضنون‌اند یا زندانی. وقتی شرح عکس را خواندم خنده‌ام گرفت.مثل معما عکس رو به بقیه نشون می‌دادم و می‌پرسیدم:میتونی حدس بزنی اینا چه‌کاره‌اند؟

هر چه قدر هم حدس بزنید باز هم نمیتونید به شرح عکس ... دیدن ادامه ›› نزدیک بشید.

http://s10.picofile.com/file/8395217668/_893102.jpg

https://collections.artsmia.org/search/marc%20riboud

.
.
.


شرح عکس:روز رای گیری برای استقلال الجزایر؛
نامزدان انتخابی الجزایر،به‌دلیل بی‌سوادی برخی از رأی‌دهندگان بر گردن خود شماره انداختند تا افراد بتوانند از طریق شماره به آنان رأی بدهند.
.
.

مدتی بعد از این عکس،مجموعه عکسی دیدم،شبیه به همان عکس قبلی اما شبیه فقط از لحاظ پلاک و شماره‌ای که از گردن سوژه‌ها آویزان بود.بر خلاف عکس قبلی سوژه های این عکس اصلا خونسرد و بی‌خیال بنظر نمی‌رسیدند.تنها مردان نبودند.مجموعه‌ای بودند از مردان و زنان و کودکان.رنج در چهره‌شان دیده می‌شد.اونها آدم‌هایی بودند که قبل از اعدام ازشان عکس گرفته شده بود.
مجموعه عکس از زندانی‌های تول‌اِسلِنگ در کامبوج؛تول‌اِسلِنگ ابتدا یک دبیرستان بود و بعد از اینکه"خِمرهای سرخ"حکومت را به دست گرفتند تبدیل به یک زندان شد به نام اِس-21.خمرهای سرخ حذب کمونیست افراطی بود با سرکرده‌های تحصیل کرده.
الان اس-21 تبدیل به موزه‌ی نسل‌کشی شده و مردم میتوانند نحوه‌ی اعدام و شکنجه‌ی زندانی ها را ببینند.
زندانی هایی که ابتدا فقط مخالفان روشنفکر و تحصیل کرده بودند مثل پزشکان،معلمان و هنرمندان و بعدها به خاطر اعمال شکنجه‌های بیرحمانه زندانی ها نام افرادی را به زبان می‌آوردند تا فقط آزاد شوند و به همین دلیل پای افراد کاملا بی‌گناه هم به زندان اس-21 باز شد.در رابطه با عکس بچه‌ها و حضور بچه‌ها و سرگذشتشان من بی‌اطلااع‌ام.یا شاید هم سرگذشتشان توی همین اطلاعاتی که دارم گنجونده شده باشه.خمرهای سرخ فقط چهارسال از سال 1975 تا 1979 حکومت کردند اما در همین مقدار کم تخمین زده شده بیست‌ویک درصد از جمعیت آن زمان کامبوج را قتل عام کردند.
عکاس مجموعه،"نم اِن"کاری به جز عکس گرفتن نداشته.زندانی ها وارد اتاقی میشدند که فقط او حضور داشته،نم اِن چشم‌بند زندانی ها را برمیداشته و از آنها عکس می‌گرفته.مستند کوتاهی درباره‌ نم ان ساخته شده به نام :
The Conscience of Nhem En (2008)
کاندید اسکار هم شده اما اون سال اسکار مستند کوتاه رسید به"لبخند بزن پینکی".
نظر شخصی من اینِ که نسل‌کشی کامبوج و قتل یک میلیون و هفتصدهزار نفر بخاطر مخالفت با حکومت موضوع خیلی مهمی‌ست.مهم تر از نقص عضو در صورت یک دختربچه‌ی هندی...
http://s10.picofile.com/file/8395217784/27cambo_600.jpg
http://s10.picofile.com/file/8395218634/782d800b2080a8671c8f7e1bdd5d9afe.jpg
http://s10.picofile.com/file/8395218734/KhmerRouge_GenocideVics.jpg
http://s11.picofile.com/file/8395218776/terrified_prison_tuol_sleng.jpg
http://s10.picofile.com/file/8395218884/Binh_Danh_Ghost_of_Tuol_Sleng_Genocide_Museum_2_2008_daguerreotype_30_x_24_cm.jpeg
http://s10.picofile.com/file/8395218918/mh_2012_5_1_v1_cdm.jpg
https://www.nytimes.com/2007/10/26/world/asia/27cambo.html
https://www.moma.org/artists/33069

میم سردلی، امیر مسعود و علی ملکی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
9

مقاومتِ امون گوت در لحظه‌ی اعدامش در فیلم فهرست شیندلر رو یادتونه؟

http://uupload.ir/view/vp1k_yawningincompatiblehoiho-mobile.mp4/


رودلف هِس، فرمانده‌ی اردوگاه آشوویتس،تا لحظه‌ی مرگ لبخند می‌زد و از طناب دار جاخالی می‌داد.
http://uupload.ir/files/oqex_rudolf_hoess_the_commandant_of_the_auschwitz_concentration_camp,_is_hanged_next_to_the_crematorium_at_the_camp,_1947_(1).jpg


دوقلوهای ... دیدن ادامه ›› عجیب‌غریب درخشش رو هم که همه دیدن؟
http://uupload.ir/files/g0lf_placeholder-title.jpg


سیزده سال قبل از درخشش،دایان آربس عکاس خیابانی که به عکس گرفتن از عجیب‌الخلقه‌ها معروف بود عکسی از دوقلوهای یکسانِ ساکن نیوجرسی با نام‌های کاتلین و کالین گرفت.
http://uupload.ir/files/4nrz_43434bcf5d1498ffeff3fcb7c295188f.jpg


کشیشی که در نبرد کرنتن فصل سوم بند آو برادرز بین کشته ها ‌می‌گشت و دعای آخرشون رو می‌خوند؛
http://uupload.ir/files/ivd3_from_band_of_brothers,_part_3_(“carentan”).jpg

شبیه به کشیشی که خودش را به دیکی شاپل کشته شده رساند تا دعای آخرش را بخواند.دیکی عکاسی بود که در جبهه کشته شد و نکته‌ای که همیشه همراه عکسش یادآوری می‌شود گوشواره‌های مرواریدی ‌اش است.
http://uupload.ir/files/6ba2_5430003197_76ae77fb98_b.jpg
و عکس آخر
بدون شرح
بدون نیاز به شرح
http://uupload.ir/files/7sz6_a_mother_shows_a_picture_of_her_son_to_a_returning_prisoner_of_war,_1947_(1).jpg
neda moridi، امیرمسعود فدائی و مریم عباسی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
8

جنگ‌های داخلی،خشن‌تر از جنگ‌های خارجی هستند.
خیلی از فتوژورنالیست‌ها و خبرنگارهایی که شاهد جنگ‌های داخلی و خارجی بودند به این جمله‌ معتقدند.
لینزی آداریو(فتوژورنالیست)در کتابش از جنگ سیرالئون می‌گوید؛زن‌ها ربوده می‌شدند،به آنها تجاوز می‌شد و وقتی به روستا برمی‌گشتند از طرف همسر و خانواده طرد میشدند.خیلی از اونها به ایدز مبتلا شده بودند و هزاربیماری دیگه.در حالی‌که آداریو جنگ عراق و آمریکا را هم پوشش داد و از این اتفاق خبری نبود.
Lynsey Addario-sierra ... دیدن ادامه ›› leone

سربازی که باتومش را بالا آورده تا بچه‌ای که دارد از انبار غذا،غذا می‌دزدد را بزند و گرچه در عکس معروفِ"شورش برای غذا در کاپ‌هایتین"ما فقط لحظه‌ای قبل از فرود باتوم را می‌بینیم،اما مگی استبر(عکاس)می‌گوید آن بچه هم مثل همه کسانی که برای غذا به سمت انبار هجوم بردند کتک خورده.
Maggie Steber-Cap Haitien

مثال برای جنگ‌های داخلی و خشونتشون زیاد هست و واقعاً خوندن و دیدنش آزار دهنده‌است.

عکس‌های جنگ داخلی چند مشخصه دارند که شناختشون رو راحت می‌کنه.مثل فضایِ شهری عکس.مثل لباس قربانیان که لباس رزم نیست و مثل حضور زنان و کودکان.
اما در عکس"کشیش و سرباز" که مربوط به جنگ داخلی ونزوئلا‌ ست،زن و کودکی نیست و این‌بار کسی که زخمی شده یک سرباز است و از جانب شورشیان مورد هدف قرار گرفته و به کشیش پناه آورده.
از قبل از تیراندازی عکسی نیست که من بدانم کشیش و سرباز کنار هم بودند یا سرباز خودش را به کشیش رسانده و یا برعکس.گفته می‌شود هدف فقط سرباز بوده و شورشیان به دلیل عقاید کاتولیکی به کشیش شلیک نمی‌کردند.عکاس(هکتور روندن لُوِرا)به محض شروع تیراندازی روی زمین دراز می‌کشد و شروع به عکاسی از کشیش و سرباز می‌کند. در آخر سرباز از کشته می‌شود و پدر دعای آخرش را می‌خواند.
نکته ی جالب این عکس نوشته ی سردر مغازه است:فروشگاه قصابی

http://uupload.ir/files/8is0_aid_from_padre_1.jpg

https://rarehistoricalphotos.com/priest-dying-soldier-1962/
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
آخرین باری که عاشقِ یک کارکتر شدم دوسال پیش خرداد ماه بعد از دیدن اتوبوسی به نام هوس بود.تا دوماه فکر و ذکر من استنلی بود.یعنی روزی هفت هشت بار بلند بلند می‌گفتم:استنلی وات ساین وِر یو بورن آندِر...
خلاصه بخاطر استنلی یه مدت آدم شلخته و بی اعصابی شده بودم.از دوسال پیش تا حالا بودن کسایی که فکرمو درگیر کردن٬در حد ده دقیقه.
تا امروز که فیلمِ«بیلیاردباز»رو دیدم و ادی فِلسِن(پل نیومن)
داستان ادی بیلیارد‌باز تند و تیز جوان و جاهلِ متکبر با اخلاق‌های خاصِ خودش که یک روز با سارا٬دختر دائم‌الخمر‌ِ جذاب آشنا میشه؛ اما ماجرای رابطه‌ی ادی و سارا فقط بخشی از زندگیِ ادی فلسن هست و بخش دیگه‌اش درگیری‌های اون با قماربازها و مدیربرنامه‌های مفت‌خور و اشتباهاتشِ.
پل نیومن قوی است.ماهرانه و با اعتماد‌به‌نفس بیلیارد بازی می‌کند و من حق دارم عاشقش بشم.
بیلیارد‌باز از اون فیلم‌هاییِ که حالا حالاها من اون قسمت‌های جذابش رو هی نگاه می‌کنم و نگاه می‌کنم.مخصوصاً اون قسمتی که اگه بگم اسپویل میشه.

The hustler. 1996

شما عاشق کدوم کارکتر از کدوم فیلم هستید؟
برای شرکت در قرعه کشی نام کارکتر مورد نظر را...
با درود
منم بیلیارد بازو خیلی خیلی دوست دارم البته ۱۰ سالی میشه دیگه ندیدمش کم کم داشت یادم می رفت ...
۰۹ فروردین
:))))))))))
۱۰ فروردین
یک مورد خوب یادم آمد که مدتها ذهنمو درگیر کرده بود:
شان پن فیلم خط باریک قرمز با اون نگاهها و سکوت دیوانه کنندش
۱۱ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
اگر در این جهان یک آهنگساز باشد که "فقط"برای من آهنگ بسازد،او *عمر خیرَت*است.

سروناز


من عمر خیرت عزیزم را از چهار سال پیش می‌شناسم.یادم نیست چی شد که با سایت سمعنا آشنا شدم و رسیدم به خیرت. ولی یادم هست که با شنیدن اولین قطعه صحنه هایی برای من تداعی شد که هیچ وقت در واقعیت تجربه نکردم. (این اتفاق گاهی برای من پیش میاد،تداعی حسی که تا به حال تجربه نکرده‌ام)البته هرسال عید اهواز رفتنم بی تاثیر نیست در عشق و علاقه ای که به عمر خیرت و آهنگسازها و خواننده‌ها و شعرای عرب دارم.برای من که مسیر اهواز - آبادان رو همیشه تو ضلِ آفتاب شاد و خرم رفتم و دم دمای غروب با حالی غریب برگشتم.برای من که با قطار و اتوبوس و ماشین خودمون،۱۳-۱۲ساعت تو راه بودم تا برسم اهواز و همه ی این مسیر رو فکر کردم و خیال بافتم،بی دلیل نیست که خیرت شادم می‌کنه،حالم رو عوض می‌کنه،اشکم رو در میاره.
به تناسخ اعتقاد ندارم اما وقتی از خیرت قطعه ای رو گوش می‌دهم،حس می‌کنم روحم قبل از من متعلق به زنی عرب و ثروتمند بوده که شبهایش ... دیدن ادامه ›› را در کافه های عربی به صدای پیانوی خیرت و یا آواز کوکب شرق(ام کلثوم)گذرانده.زنی تاجر که از بیروت به قاهره پرواز می‌کرده،گاهی به مغرب می‌رفته و گاهی شب را دمشق می‌مانده.زنی که قبل از ۱۹۷۵ از دنیا رفته و هیچ وقت جنگ‌های داخلی رو ندیده.
احتمالا دختر یا پسری که سال۱۴۷۴عاشق عمر خیرت می‌شه هم به تناسخ اعتقاد نداره اما وقتی قطعه‌ی "کل ده کان لیه"رو می‌شنوه احساس می‌کنه قبلا دختری بوده عاشق سرزمینی به نام اهواز که هرسال عید رو به آن جا سفر می‌کرده تا قبل از سال۹۹...
اسم قطعه به فارسی*همه این‌ها برای او بود*است و از قطعات غمگین عمر خیرت است. در حالی‌که قطعاتی شاد و کلاسیک عربی هم ساخته،اما من الان همین قطعه هستم.
من الان"کل ده کان لیه"هستم.


https://www.esm3.com/song-71778.html



https://www.sm3na.com/audios/11a242b976
اره حقیقتا اهواز با همه ی کم و کاستی که از لحاظ امکانات داره اما آدم دلش نمیاد ازش دل بکنه،مخصوصا بهار که میشه،سیل بیاد،مسیر رو آب بگیره،گرم بشه،شرجی بشه،خاک بیاد،باد شدید بیاد سنگ نما سر ظهر بندازه رو سمند نوی همسایه،بری آتیشا بوی گاز حالتو بگیره،بری لشگر ساعت سه صبح گیر کنی تو ترافیک،نصفه شب بپیچی بری بستنی مرو،مامانت اینا فکر کنن خونه اون یکی خالتی،اون یکی خالت فکر کنه خونه مادربزرگتی،ایستگاه پمپ بنزین از زن عرب کُنار بخری،کنار ساحلی بدمینتون بازی کنی.من می‌رم اهواز اصلا یه ادم دیگه میشم،فیلم چیه،تئاتر چیه،موزیک کلاسیک و کتاب و نمایشنامه...اینا مال تهرانِ.
۲۹ اسفند ۱۳۹۸
من هر هزار سال یکبار سر میزنم به دیوار موسیقی..
اما چه خوشحالم اتفاقی پستت رو دیدم..
بسیار دلنشین حالت رو توصیف کردی..
فکر کنم یه هفت هشت ده باری خوندم:)
دمت گرم ❤❤
۰۱ فروردین
مرسی نیلوفر *__*
(قلب فراوان)
۰۱ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
7

اخطار*متن زیر دل‌به‌هم‌زن است.اگر با صحنه های فیلم"اینک آخرالزمان"مشکلی نداشتید با این متن هم مشکلی نخواهید داشت.(ربطشون رو به‌زودی می‌فهمید.)


http://uupload.ir/files/odac_pjg6.jpg

این سربازان آمریکایی پس از دستگیری یک سرباز ویت‌کنگی متوجه شدن شکمش از هم پاشیده است.او محتویات شکمش را داخل یک کاسه کوچک مخصوص شست و شوی ظروف ریخته ... دیدن ادامه ›› بود.کاسه‌ای که احتمالا از زن یکی از کشاورز ها گرفته بود.بعد آن را روی زخمش گذاشته و برای اینکه جابه‌جا نشود،با پارچه‌ای بسته بود.دو سه روزی با این شرایط جنگیده بود.وقتی دستگیرش کردند خیلی تشنه بود که این اتفاق اغلب برای کسانی که از قسمت شکم زخمی می‌شوند،می‌افتد.مترجم ویتنامی گفت"او ویت‌کنگه.بذارید کمی از آب این شالیزار بخوره".و سرباز سمت چپی گفت"کسی که این طوری می‌جنگه،می‌تونه هروقت بخواد از قمقمه‌ی من آب بخوره".
سال ها بعد فرانسیس فورد کاپولا همین صحنه را در فیلمی بازسازی کرد.فیلمی که هنوز هم بهترین فیلم ساخته‌شده درباره‌ی جنگ ویتنام است.او تعداد زیادی از عکس های من را هم در فیلمش استفاده کرد.مگنوم از او خواست پول عکس ها را بدهد اما او همان کلمه‌ای را که همیشه در هالیوود کاربرد دارد گفت"برید شکایت کنید"و ماجرا همان جا تمام شد.اما آن صحنه‌ی فیلم اینک آخرالزمان برای همیشه ماندگار شد.(غرب سایگون،۱۹۶۸)

تمام متن از خاطرات« فیلیپ جونز گریفیث» و کتاب« عکاسی زیر‌آتش» نوشته شده چون که من علاقه ای نداشتم راجع به این عکس تحقیقات اینترنتی انجام بدم و از این بیشتر بدونم.
عکاس این عکس،گریفیث،مجموعه ای از عکسهای بی نظیر از جنگ ویتنام داره که برای دیدنشون اسمش رو به انگلیسی میتونید سرچ کنید و با عکس هایش آشنا بشید اما بگم که یکی از مشهورترین عکسهای جنگ ویتنام برای ادی آدامز به اسم« اعدام خیابانی ویت کنگ»است(ادامز میگفت واقعا فکر نمیکردم که میخواد شلیک کنه)این عکسها میتونند به جای فیلم های عظیم طولانی مثل شکارچی گوزن،اینک آخرالزمان،غلاف تمام فلزی و فارست گامپ(ها ها ها)زشتی جنگ ناعادلانه ی آمریکا و ویتنام رو نشون بدن.
Philip Jones Griffiths
Eddie Adams
میخواستم پست رو مثل همیشه در قسمت هنرهای تجسمی بذارم ولی بخاطر حضور کاپولا آوردمش قسمت سینما.
وقتی اینک آخرالزمان رو میدیدم گفتم این کاپولا باز داره اغراق میکنه و مدتی بعد که کتاب رو خوندم متوجه شدم که متاسفانه اغراق نبود.
پ ن:ده دقیقه ی آخر اینک آخرالزمان رو زدم رفت جلو،با توجه به توجیه درخشان کاپولا راجع به کله ی اسب،احتمالا اون گاو بدبخت هم جنون داشت.
ای وای من
اون پس واقعی بوده؟؟؟؟؟؟
۲۲ اسفند ۱۳۹۸
بله خیلی واقعی بوده :(
۲۲ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
6

"عوارض جانبی"
چندروز پیش داشتم دنبال منبع معتبر میگشتم که یک سایت خوب پیدا کردم و تو اون سایت با یکی از عوارض جانبی جنگ مواجه شدم.
داستان از این قراره که قبل از جنگ جهانی دوم توی ایالات متحده یه مدل جوراب نایلونی مد میشه که ما ایرانی ها بهش میگیم جوراب شیشه ای.این جوراب ها که از جنس نایلون و ابریشم بودن خیلی طرفدار داشتند تا اینکه جنگ جهانی دوم شروع شد و آمریکا مجبور شد ذخایر نایلون و ابریشم اش رو صرف ساخت چتر نجات کند.
در نتیجه زنهای آمریکایی بدون جوراب موندن...
اما صنعت مد یک فکری به سرش زد و اومد جوراب مایع ساخت؛جوراب مایع یه شیشه رنگ بود که خانم ها میرفتن میخریدن و باهاش پاهاشونو رنگ میکردن و با مداد ابرو هم یک خط باریک پشت پاشون می کشیدن که یعنی من الان جوراب شیشه ای پوشیدم:/

https://rarehistoricalphotos.com/nylon-stockings-shortage-1940s/
چه اصراری بود حالا جوراب بپوشن :)))
۱۹ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
5

در آگِست سال 1961 آلمان شرقی و غربی با سیم‌خاردار از هم جدا شدند تا بعدا سرفرصت دیوار بکشند.
East German soldier helps a little boy sneak across the Berlin Wall, 1961

http://uupload.ir/files/cilo_east_german_soldier_helps_a_little_boy_1961.jpg

وقتی من عکسِ "سرباز آلمان شرقی در حال کمک..." رو دیدم با خودم فکر کردم که این بچه چطور جامونده؟
جواب در توضیحات عکس نوشته شده بود:جداسازی ... دیدن ادامه ›› آلمان شرقی و غربی یک شبه اتفاق افتاد.پسربچه و پدرش برای دیدن اقوامشون به آلمان غربی رفته بودند و خبرنداشتند که دیگه امکان برگشت به شرق را ندارند.روزی که آلمان غربی و شرقی از هم جدا شدند پدر برای اینکه بچه را به مادرش برگرداند مجبور شد دست به دامن سرباز جوان آلمان شرقی بشود.پدر بچه معتقد بود که بچه بهترِ پیش مادرش باشد و برای همین از سرباز خواست تا پسرش را از روی سیم خاردار ها و آلمان غربی بردارد بگذارد آلمان شرقی.
گفتن و خواستنش آسونِ اما اگر می خواهید بدانید چقدر انجامش سخت وهراس آوره به چشمهای سرباز نگاه کنید.
درباره سرباز در سایت های خارجی نوشته شده که گرفتار افسر مافوقش شده وکسی از سرنوشتش خبر نداره.
“no one knows what became of him”

اما در سایتهای ایرانی که من نمیدونم منابعشون چیه و کجاست گفتن که سرباز به دلیل خیانت اعدام شد و حتی یک یادداشت خداحافظی هم ازسرباز منتشر کردند!

جایی راجع به عکاسِ عکس"سرباز آلمان شرقی در حال کمک کردن به پسربچه..."چیزی نوشته نشده و کسی نمیدونه عکاس این عکس کیه(من که نمیدونم)
برام مهم نیست،این که اون بچه اون طرف دیواربرلین چکار می کنه هم مهم نیست،حتی سرگذشت سرباز هم مهم نیست.
مهم برای من دستهای پسربچه و نگاه سربازِ.
.
.
.

“The Leap into Freedom”
Conrad Schumann defects to West Berlin, 1961
http://uupload.ir/files/vjns_bwaqnhr.jpg
کُنراد شومان سوژه ی عکسِ "پرش به آزادی" یکی دیگه از سربازهای آلمانی است که برخلاف دستورات مافوقش عمل کرد.
کنراد اواسط جنگ جهانی دوم به دنیا اومد و 18 سالگی به استخدام پلیس ایالتی آلمان شرقی دراومد.
دو روز بعد از اینکه پسربچه از روی سیم خاردارها رد شد،در 15 آگست 1961،کنراد 19ساله برای محافظت از دیوار برلین به مرز برلین غربی و شرقی فرستاده شد.در مقابل نقطه ای که کنراد پست می داد(در آلمان شرقی)پیتر لیبینگ،عکاس 19 ساله ایستاده بود.برای بیشتر از یک ساعت پیترِ عکاس ایستاده بود و به کنرادِ سرباز که عصبی و بی تاب بود نگاه می کرد.کنراد با امکانات کامل از جمله کوله ی سربازی و اسلحه اش قدم می‌زد و سیگار رو با سیگار روشن می‌کرد.
بالاخره شانس با لیپینگ یار بود و شومان سیگارش رو انداخت زمین و پرید و چیلیک!لیپینگ عکسی رو گرفت که با دیدنش همه هوس میکردن از روی دیوار برلین بپرن و آزاد بشن.
از این صحنه حتی فیلم هم گرفته شده و توی عکس میتونید فیلمبردار رو هم ببینید.شومان بلافاصله سوار ماشین پلیس برلین غربی میشه از محل دور میشه .این اقدام شومان با اینکه اقدامی شجاعانه بود اما او لحظه ای که این تصمیم را گرفت به خیلی چیز ها فکر نکرد از جمله پدر و مادرو اقوام و دوستهایش.با رد شدن از دیوار برلین شومان همه چیزش را پشت دیوار جاگذاشت و متهم به خیانت شد.
این بار به جای عکاس،سوژه دچار افسردگی شد.
در20 جونِ سالِ 1998 کُنراد شومان در حیاط خانه اش در باواریا خودش را حلق آویز کرد.
نکته* عکسی که توی این صفحه است به کاملی عکسی که من توی کتاب "عکس و دیدن عکس"دیدم نیست اما متاسفانه نمیتونم عکس کامل رو پیدا کنم البته عکس فقط کمی از گوشه ها بریده شده و چیز خاصی حذف نشده.
امیرمسعود فدائی و علی ملکی این را دوست دارند
داشتم دنبال سرگذشت این سرباز شجاع ها میگشتم که یه شهروند شجاع هم پیدا کردمPeterFechter،هیجده ساله پسری بود که سعی کرد با دوستش از دیوار برلین رد بشه،دوستش هلموت رد شد اما سرباز ها به فشتر تیراندازی کردند و اتفاق بدی افتاد که تعریف کردنش ممکنه ناراحتتون کنه برای همین اگه خواستین خودتون دنبالش برید.
ولی این عکس رو خیلی دوست دارم و دلم میخواد شما هم ببینینش
http://uupload.ir/files/bkcc_gp0pisqhrkcbcxe0hkdxogwhyvqfcgugz-jt87kly-y.jpg
۱۷ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
4

http://100photos.time.com/photos/kevin-carter-starving-child-vulture

بله همه با دیدن دختربچه در عکس"کودک و لاشخور"دوست داشتیم به جای کوین کارتر باشیم و جان بچه را نجات دهیم اما به جای ما،کارتر آنجا بود و به حرفه اش عمل کرد و عکسش را گرفت.
کارتر بیست دقیقه منتظر نشست تا کرکس در نقطه ی مورد نظر او قرار بگیرد،به دختربچه نزدیک تر شود و حتی بالهایش را باز کند تا عکس تاثیرگذار‌تر شود.کرکس بالهایش را باز نکرد اما بالاخره همانجایی ایستاد که کارتر می خواست.عکسی که کارتر گرفت شوک بزرگی را به جهان وارد کرد و جهان متوجه فاجعه سودان شد. اما جهان همان طور که داشت به سودان کمک می کرد نتوانست جلوی نیش و کنایه زدنش را بگیرد و کارتر را کرکس دوم این ... دیدن ادامه ›› عکس خواند.
The St. Petersburg Times in Florida wrote: “The man adjusting his lens to take just the right frame of her suffering, might just as well be a predator, another vulture on the scene”
روزنامه سن پترزبورگ تایمز نوشت: او مردی است که لنز دوربین خود را به دقّت تنظیم کرد تا یک تصویر واقعی از درد و رنج کودک را ثبت کند، و از این روی او، به خوبی یک شکارچی یا صیاد لحظه‌ها عمل کرد، امّا حقیقت این است که او لاشخور دیگری است که در صحنه حضور دارد!

کارتر عکس را گرفت بلند شد و کرکس را فراری داد و دختربچه هم از استراحت دست کشید و به راه خودش ادامه داد،می دونید وقتی که هلی کوپترهای امداد و تامین خوراک فرود می آمدند پدر و مادرها برای اینکه بتوانند خودشان را به غذا برسانند مجبور می شدند بچه هایشان را رها کنند تا سرعتشان بالا برود،دختر بچه ی در عکس هم تازه رها شده بوده و داشته سعی می کرده خودش را به غذا برساند که وسط راه خسته میشود و می نشیند.
نمی دانم جایی خواندم و یا تصور من است که کارتر بعد از گرفتن این عکس رفت و به یه درخت تکیه داد و یه سیگار روشن کرد و زد زیر گریه.جایزه ی پولیتزر را هم برد اما بالاخره افسردگی اومد سراغش 16 ماه بعد، یک شب وانتشو برداشت و رفت کنار رودخانه خاطراتش و با یه شلنگ دود اگزوز رو رسوند تو ماشین و خودش رو کشت.
کارتر،33 سالِ متولد ژوهانسبورگِ آفریقای جنوبی؛اوضاع مالی خوبی نداشت و یه دختر داشت هم سن همان دختربچه ی سودانی.
عضو بنگ بنگ کلاب بود،خودش و چندتا از دوستهای عکاسش این باشگاه رو درست کرده بودند و سال 1993با هم به سودان رفتند برای پوشش عکاسی.(اگر خواستید فیلم سینمایی Bang Bang Club رو ببینید،راجع به همین گروه عکاسی است.)
KevinKarter
http://uupload.ir/files/kc6q_kevin-karter.jpg

خب این کارتر بود در لحظه تصمیم گرفت فقط کارش را انجام دهد و عکسش را بگیرد و نه چیزی بیشتر از آن،قضاوتش نکنیم و بهش حق بدیم که فاصله اش را با سوژه حفظ کرد.

اما یه عکاسی هم بود که بعد از گرفتن عکس سوژه رو به بیمارستان رساند و جان سوژه و خانوده اش را نجات داد درواقع هم به حرفه اش عمل کرد و هم به وظیفه ی انسانی اش.
http://uupload.ir/files/ozd3_af9e84e1a7b82989c70f2bf0cb7c9e46.jpg

نیک آت با اسم کامل(هوین کونگ آت)،خبرنگار آسوشیتدپرس،در جنگ ویتنام حضور داشت و عکس معروف "دختر ناپالمی"را گرفت.در ژوئن سال 1972،یک دهکده در ویتنام جنوبی مورد حمله بمب ناپالم قرار گرفت.نیک آت که برای عکاسی داشت به سمت دهکده می رفت بچه هایی رو دید که وسط جاده می دویدند یکی از بچه ها دختر بچه ی نه ساله ای بود به اسمِ فان تی کیم فوک،کیم فوک دچار سوختگی شده بود،لباسش آتش گرفته بود و مجبور شده بود لباسهایش را دربیاورد و باز با این حال بدنش سوخته بود،و می دوید و گریه کنان فریاد می زد: خیلی داغه، دارم می‌میرم، آب می‌خوام، به من آب بدید.
https://www.manningrivertimes.com.au/story/5899344/napalm-girl-kim-phuc-honoured-for-activism/
نیک آت عکس را گرفت و سپس دختربچه و اعضای خانواده اش را سوار ماشین آسوشیتدپرس کرد و رساند به بیمارستان وچون بیمارستان برای کیم فوک مناسب نبود با کمک چندخبرنگار او را به یک بیمارستان مجهز در سایگون منتقل کردند.
.
کیم فوک(سوژه) زنده ماند به کانادا مهاجرت کرد و بنیادِ کیم فوک را تاسیس کرد که هدفش کمک های پزشکی و غیر پزشکی به قربانبان جنگ است.
.
نیک آت هم زنده ماند.
عالى بود، مرسى.
۱۲ اسفند ۱۳۹۸
خواهش میکنم ^__^
۱۲ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
3
رابرت کاپا عکاسیِ که زندگیش به اندازه ی عکساش جذاب و هیجان انگیزِ.
کاپا با نام حقیقی آندره فریدمن متولد 1913 در بوداپست.بخاطر فعالیت های چپ گرایش علیه فاشیسم از کشور اخراج شد و به برلین رفت و از آنجا به پاریس و بعد با گروهی عکاس و خبرنگار آشنا شد که یکی از اون ها گردا تارو بود.کاپا و تارو برای اینکه کاپا راحت تر شناخته شود و عکسهایش راحت تر پذیرفته شوند اسم و فامیل رابرت کاپا را انتخاب کردن(رابرت برای رابرت تیلور بازیگر و کاپا به خاطر فرانک کاپرا ی کارگردان)کاپا در طول زندگی اش از پنج جنگ عکاسی کرد و اولین بار با عکس "سرباز در حال افتادن" به شهرت رسید،بعضی از روزنامه نگارها گفتن عکس ساختگی است و سرباز تیرنخورده بلکه سُرخورده!اما شواهد نشون داد که این سرباز همون روز و در همون منطقه شهید شده.
https://phototrend.fr/2016/11/dessous-images-mort-dun-soldat-republicain/
گردا معشوقه ی رابرت که قرار بود با هم ازدواج کنند در جنگ اسپانیا توسط یک تانک کشته شد.بعد ها در سال1945 کاپا برای مدتی به هالیوود رفت و آنجا با اینگرید برگمن آشنا شد.برگمن و کاپا رابطه ی عاشقانه ای را آغاز کردند تا آنجا که برگمن از کاپا خواستگاری کرد اما کاپا که آن زمان دلش پیش جنگ بود مجبور شد به پیشنهاد برگمن جواب رد بده و برگرده به جنگ .برگمن هم که در حال همکاری با هیچکاک بود برای فیلم"بدنام"؛این موضوع را با هیچکاک در میون گذاشت و می دونید چه اتفاقی افتاد؟ایده ی فیلم"پنجره عقبی"به ذهن هیچکاک رسید:)
کاپا شجاع بود و از جنگ عقب نمی کشید،تنها باری که ترسید و مجبور به عقب نشینی شد نبردِ نُرماندی بود.او تا جایی که تونست از ... دیدن ادامه ›› توی قایق و حتی زمانی که برای چند لحظه به ساحل رسید عکس گرفت تا دوربینش پرشد و بعد با تنها قایقی که داشت اجساد رو برمیگردوند به عقب برگشت.عکسهایی که گرفته بود رو سریعاَ برای دفتر روزنامه پست کرد و مسئول چاپ و ظهور از شدت هیجان زیادی به عکسها گرما داد و درنتیجه از 106 عکس همه میسوزند به جز 8 تا که اون هشت ها هم تارمیشن و ضمیمه ی عکسها می نویسند:"دست کاپا خیلی می لرزیده است."
کاپا یکی دیگر از بنیان گذاران آژانس عکس مگنوم بود و از دوستهای همینگوی،او از همینگوی برای نوشتن کتابش کمک گرفت و داستان زندگی خودش رو با کمی تغییر نوشت چون قرار بود فیلمی از روی اون ساخته بشه.
رابرت کاپا رفت به جنگ جهانی دوم و بعد ها رفت به جنگ اعراب و اسرائیل و در آخر در جنگ هند و چین یک روز که داشت از اتوبوس پیاده می شد پاش رفت روی مین و کشته شد.
Robert Capa
اسم کاپا رو جست و جو کنید و با چهره و عکسهای کاپا آشنا بشید اما قبلش من این دوتا عکس رو انتخاب کردم که به این راحتی ها گوگل نشونتون نمیده چون چندان مشهور نیستند.داستان هردو عکس معلوم است و نیازی به توضیح و تعریف نیست.

http://8upload.ir/uploads/f5745307.jpeg
پس از آزادسازی فرانسه به دست متفقین،بسیاری از زنان و مردانی که در دوره ی اشغال با آلمان ها همکاری کرده بودند مجازات شدند.اغلب مردها اعدام شدند و زنان خیانت کار موهایشان از ته زده شد و دورِ‌ خیابان‌ها به رسوایی چرخانده شدند.

http://8upload.ir/uploads/f93897321.jpg
ایتالیا،کاسینو،1943
2
"تفهیم اتهام زنی که از جاسوسان گشتاپوی دوران هیتلر بوده است"
https://www.icp.org/browse/archive/objects/gestapo-informer-recognized-by-a-women-she-had-denounced-deportation-camp

این اسم یکی از عکسایی است که من دوستش دارم.بار اول که این عکس رو توی کتاب" در جهت عکس"دیدم از زنی که سمت راست ایستاده و این طور با حرص داره به زن متهمِ سمت چپ نگاه می کنه بدم اومد اما وقتی داستانش رو خوندم دیدم که اون زن سمت راست، لو رفته و کمپ رفته توسط همین جاسوس گشتاپوی سمت چپ هستش.به دست مشت کرده ی زنِ گشتاپوِ جاسوسِ متهم نگاه کنید.فکر می کنید اگر ورق برگرده و هیتلر زنده بشه و نازی باز قدرتش رو بدست بیاره،این زن جاسوس اون زنِ زندانی رو زنده میذاره؟
از داستان این عکس همین قدر رو به خاطر دارم،یادمِ که کریم مسیحی(نویسنده)می گفت زن سمت راست دوان دوان خودش رو به مجلس تفهیم اتهام رسانده تا حرصش را خالی کند و نگذارد گشتاپو به این راحتی از این مجلس خلاص شود.
و اما راجع به عکاس"انری کارتیه برسون"ِ فرانسوی،که آرشیو عکاسی ش یکی از مهمترین و با ارزش ترین و دوست ... دیدن ادامه ›› داشتنی ترین آرشیو ها است و خودش هم یکی از بنیان گزاران آژانس عکس مگنوم و پدر فتوژورنالیسم .یک دوربین لایکای 35 میلی متری داشت که با همون دوربین دوردنیا رو گشت و عکسهایی گرفت که توی لینک پایین فقط چندتا از اون ها رو میبینید و برای دیدن بقیه ی آثارش بهترین کار این هست که اسمش رو به انگلیسی سرچ کنید و البته حواستون باشه که زیر عکس حتما به اسم برسون باشه،گاهی پیش میاد که یک عکس رو اشتباهی به عکاس دیگه ای نسبت می دن.از سایت های معتبر دیدن کنید:)
Henri Cartier-Bresson

https://www.akkasee.com/news/1393/25233/%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%D8%A8%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%86%D8%9B-%DA%86%D8%B4%D9%85-%D8%A8%DB%8C%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%B1%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%DA%98%D8%B1%DA%98-%D9%BE%D9%85%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D9%88/


https://huxleyparlour.com/artists/henri-cartier-bresson/
امیر مسعود و امیرمسعود فدائی این را خواندند
کاوه علیزاده، میم سردلی و علی ملکی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
1
بازتاب های یک عکس خوب میتونه روند پیروزی و شکست در یک جنگ رو تغییر بده عکس"صبر کن بابا!" یکی از اون عکس هاست.



 Wait for Me, Daddy



 https://www.google.com/search?q=daddy+wait+for+me&client=tablet-android-samsung&prmd=vin&sxsrf=ALeKk01z86OcdsA3KzbefnSNoQHrPPxs_w:1582210790577&source=lnms&tbm=isch&sa=X&ved=2ahUKEwid-4bBsuDnAhVbThUIHZQxBUsQ_AUoAnoECA0QAg&cshid=1582211191894&biw=768&bih=1024#imgrc=ya9Q-evevkTNzM%3A



در ... دیدن ادامه ›› یکم اکتبر سال ۱۹۴۰، کلود دتلوف عکسی گرفت که بعدها به‌نام «صبر کن بابا!» معروف شد. این عکس هنگ بریتیش کلمبیا را به‌تصویر می‌کشد که در حال عبور از خیابان هشتم از تقاطع خیابان کلمبیا واقع در نیو وست‌‌مینستر هستند. هنگامی که کلود دتلوف مشغول عکس‌برداری بود، پسر کوچکی از مادرش جدا شد و به‌سمت پدرش دوید که سرباز هنگ بود. ثبت این لحظه مورد استقبال فراوانی قرار گرفت و در فروش اوراق قرضه برای تأمین هزینه‌های جنگ نیز استفاده شد.

روز شنبه ۲۶ اوت ۱۹۳۹، هیتلر با اعلام مطالبهٔ شهر دانتسیگ لهستان، این کشور را تهدید کرد. این حرکت سرآغاز جنگ بود. در ساعت ۴ و ۱۵ دقیقهٔ صبح آن روز، آجودان هنگ بریتیش کلمبیا تماسی را از پایتخت کانادا دریافت کرد که دستور احضار هنگ را صادر می‌کرد. سربازان در شهر حضور یافتند تا در نقاط آسیب‌پذیر شهر مستقر شوند. روز ۱۰ سپتامبر ۱۹۳۹، پارلمان کانادا علیه آلمان نازی اعلام جنگ کرد، چرا که آلمان‌ها در ۱ سپتامبر به لهستان حمله کرده بودند. درحالی‌که سایر واحدهای نظامی به بریتانیا فرستاده می‌شدند، هنگ بریتیش کلمبیا در ساحل غربی کانادا مانده بود. پس از ماه‌ها تمرین نظامی و حفاظت، دستوری صادر شد تا هنگ بریتیش کلمبیا در ۱ اکتبر سال ۱۹۴۰، سوار بر کشتی «پرنس جوآن» شوند و به مقصدی عزیمت کنند که به‌دلایل نظامی فاش نمی‌شد. همانطور که گفته شد، زمانی که هنگ به خیابان هشتم در نیو وست‌مینستر رسید، عکاس کانادایی بنام «کلود دتلوف» که برای روزنامهٔ «دِ پراوینس» کار می‌کرد خود را به جلوی ردیف سربازان در حال عبور رساند که از تپه پایین می‌رفتند. وقتی کلود برای ثبت لحظهٔ دلخواه خود را آماده می‌کرد، پسرکی را دید که به‌سمت خیابان می‌دوید. او از آن لحظه عکسی گرفت که به‌نام «صبر کن بابا!»معروف شد. کودک ۵ ساله، وارن «وایتی» برنارد نام داشت، وایتی خودش را از دستان مادرش رها ساخت تا به‌سمت پدرش، جک برنارد، بشتابد. این عکس در سراسر جهان مورد استقبال زیادی قرار گرفت و در مجلهٔ «لایف» نیز چاپ شد. در دوران جنگ، این عکس در تمامی مدارس بریتیش کلمبیا روی دیوار نصب شده بود.
 http://media.hamyaari.ca/2019/10/01/صبر-کن-بابا-داستان-واقعی-عکسی-که-در-ت/
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
در جدیدترین اخبار سینما و تلویزیون، فیلم بعدی کارگردان فیلم Three Billboards Outside Ebbing, Missouri (سه بیلبورد خارج از ابینگ، میزوری) مشخص شده است. طبق خبرهای منتشر شده، مارتین مک دونا در حال همکاری دوباره با شرکت سرچلایت پیکچرز برای ساخت فیلم جدیدش است. مک‌دونا وظیفه کارگردانی و نوشتن فیلمنامه این اثر را بر عهده دارد که اتفاقات فیلم در یک جزیره دور افتاده در جمهوری ایرلند جریان دارد و داستان دو دوست چندین و چند ساله را دنبال می‌کند. در ادامه یکی از این دو دوست به‌طور ناگهانی به دوستی‌شان خاتمه می‌دهد که عواقب نگران کننده‌ای برای هر دو به همراه خواهد داشت. همچنین ددلاین در بروزرسانی خبر خود اعلام کرد که نام فیلم قرار است The Banshees of Inisheer (بنشی‌های اینیشیر) باشد.

https://www.zoomg.ir/2020/2/18/313392/martin-mcdonagh-sets-up-next-film-searchlight/

امید در قلبِ سروناز هیپ هاپ می رقصد:)
مارتین جاااااااااااااان :)))
۰۱ اسفند ۱۳۹۸
آخ آخ آتیشه:)))))
دلم براش تنگ شد برم ببینمش دوباره:l
۰۲ اسفند ۱۳۹۸
دقیقا منمممم :)))))
به عنوان اخرین فیلمم میخوام همین رو دوباره ببینم
۰۲ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
*در راستای پیشنهاد جناب بامداد*

من اخیرا فیلمهای اسکار رو دیدم که همه دیدن،ولی یه فیلمهایی هم هستن که معروف نیستن و من دوسشون دارم یکیش "فرانک"محصول 2014 راجع به یه موزیسین که بخاطر مشکل روانی که داره سالهاست یه سرعروسکی برای خودش گذاشته و کسی چهره اش رو ندیده.
یکی دیگه هم "روری اوشی اینجا بود" که راجع به دوتا معلول هست که می خواهند خودشون سرپرستی خودشون رو قبول کنند و از آسایشگاه بیان بیرون.
یکی دیگه از فیلمها فیلم "کتاب خوان"هست که راجع به یک زن و پسر نوجونیه که باهم دوست میشن و زن از پسر می خواد که هرروز براش کتاب بخونه.
یه فیلم هم هست"کارآگاه"که فقط دوتا بازیگر داره(مایکل کِین و جود لا)و چیزی که باعث شد این فیلم رو ببینم نویسنده اشِ که هارولد پینتر هستش،البته در حقیقت تلویزیون گذاشته بود و من از وسطها فیلم رو دیدم و از موسیقی متنش خوشم اومد و رفتم دنباله فیلم و رسیدم به پینتر.فیلم لوکیشن ثابت داره و مثلِ فیلم_تئاتر می مونه.
دیگههه یه فیلم هم دیدم به اسم"رفتگان"یک چلیست که بخاطر منحل شدن ارکسترشون بیکار میشه و مجبور میشه بره توکار کفن و دفن.
من این فیلمها رو دوست ... دیدن ادامه ›› دارم چون هیچکدوم حریص نشون دادن خشونت نیستند،با اعصاب و روان مخاطب بازی نمی کنند.شاید بعضی هاشون پایان محکم و منطقی نداشته باشند اما لطیف و انسانی پیش میرند.در واقع یکی از دلایل اصلی که این فیلمها به شهرت نرسیدند همون ضعف فیلمنامه و پایان بندیشون هستش.اگر از دیدن فیلمهای هالیوودی خسته شدین من این فیلمهارو پیشنهاد می دم.
اگر هم هنوز خیلی از فیلمهای خوب رو ندیدید که پیشنهادم oldboy و lobster و underground و الان لیستم کنارم نیست همینا یادم مونده.

Frank2014

Rory o'shea was here

The Reader(2008)

Sleuth

Departures(2008)
سلام خانم یکتا.
من بازسازی فیلم کاراگاه رو ندیدم. ولی فیلم اصلی رو چندباری دیدم. تو اون فیلم سر لارنس اولیویه و مایکل کین بازی میکنن و فیلنمامش مال فیشر هست.
هر وقت صحبت از فیلم تیاتر میشه یا قدرت بازیگری و پردازش قصه در یک لوکیشن ثابت بدون شک "کاراگاه" مهمترین و بالاترین اثره.
۲۳ بهمن ۱۳۹۸
*جناب بامداد
خودمم خیلی دوست دارم فیلمهایی که میبینم رو به دیگران پیشنهاد بدم و راجع بهشون صحبت کنم:)

*جناب 7جولای
جالیش اینه که توی کارآگاه 1972مایکل کین نقش جوان رو داره و توی کارآگاه 2007 نقش مرد مسن و از طرفی این که هردو فیلمنامه یک موضوع و شخصیت های یکسان دارند اما نویسنده هاشون فرق می کنه.
۲۴ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
همیشه فکر می کردم وقتی از برادرم می پرسم بهترین سریالی که دیدی چیه؟بگه:بریکینگ بد.
اما جواب میداد:
Band of brothers
به من هم پیشنهاد می داد این سریال رو ببینم اما من میگفتم: سریالی که اسمش تا این حد مردونس خودش چی می تونه باشه.
تا این که بالاخره تابستون نشستم و دیدمش.اولین باری بود که سه قسمت از یک سریال رو پشت سر هم می دیدم.
دیشب هم برای بار دوم این سریال رو تموم کردم و دلم براش تنگ میشه تا چند ماه دیگه.
بند آو برادرز یک سریال جنگیه ده قسمتیه که هر قستمش بین یک ساعته حالا گاهی کمتر گاهی بیشتر.
بالاترین نمره ی imdb رو توی سریالها داره و نمرش 9.5 هستش.
دسته ی برادر ها هشت تا کارگردان داره و تعداد زیادی بازیگر که اون زمان هیچکدومشون هنوز به شهرت ... دیدن ادامه ›› نرسیده بودند از جمله تام هاردی، مایکل فسبیندر ،جیمز مک آوی و جیمی فالون و ....(که اتفاقا عضو نقش های اصلی هم نیستند)
دسته ی برادر ها هیچ وقت از جبهه ی نبرد دور نمیشه،هیچ خونه ای رو در طول سریال گرم و نرم نشون نمی ده و درواقع سرباز ها فقط زمانی وارد خونه می شوند که اون خونه رو تصاحب کرده باشند.هیچ مادر و خواهر وهمسر و خانواده ای رو از سرباز ها نشون نمی ده.همه ی سرباز ها فقط سربازند و حتی درجه داره ها هم امکاناتی بیشتر از سرباز ها ندارند.همین باعث میشه که شما بمونید پای سریال و بجای خانواده ی اون سربازها نگرانشون بشید.هیچ صحنه ای نیست که در اون سرباز آلمانی رو منفورنشون بده چون سرباز فقط سربازه.
از طرفی این سریال نمی خواد فقط جنگ جهانی دوم رو نشون بده،بلکه می خواد جنگ و جبهه و سرباز رو نشون بده.وقتی فرندز می بینید سبک زندگی کاملاآمریکایی می بینید.وقتی بریکینگ بد می بینید با موادو موادفروش طرف هستید و پیکی بلایندرز هم که مافیاست و ترو دیتکتیو هم که تا قسمت سوم چیزی نداشت(حقیقتش حوصله ام سررفت بقیه اش رو هم ندیدم)این سریالهایی که گفتم قشنگن اما از من دورن،مثل از دور تماشا کردن چندتا دوستو چندتا خلافکار و... اما بند آو برادرز به من نمیگه بیا و رشادت های آمریکا رو در جنگ جهانی دوم ببین؛میگه بیا و جبهه ی نبرد رو ببین،ببین سرباز ها چطور کشته میشن و ببین شهر ها چطور ویران میشن.هر جای دنیا هر جنگی و هر سربازی با هر ملیتی توی جبهه این شکلی میشه و همین باعث میشه که گارد نگیرم و بگم آمریکا داره خودشو بزرگ می کنه و فیلمش سفارش بنیاد شهید و دفاع مقدسه آمریکاس.
hacksaw ridgeنیست که بگم داره اغراق میکه،اینک آخرالزمان و غلاف تمام فلزی و شکارچی گوزن نیست که بگم اعصاب و روانمو ریخت بهم.فهرست شیندلر نیست که سفارشی باشه.
یوریک کریم مسیحی توی کتاب در جهت عکس درباره ی عکس"دختر آمریکایی در ایتالیا"میگه این عکس می تونه هر اسمی داشه باشه مثلِ دختر ایرانی در آمریکا،دختر ایتالیایی در فرانسه یا دختر اتریشی در لبنان(مثال هاش دقیق یادم نیست)
بند آو برادرز هم فقط سرباز آمریکایی مقابل سرباز آلمانی نیست.سرباز ایرانی مقابل سرباز عراقی،سرباز انگلیسی مقابل سرباز فرانسوی و .... هر سربازی هر نقطه ای از دنیا روزاشو این طوری پشت سر میزاره.


دوستت دارم Band of brothers

https://www.mentalfloss.com/article/54039/11-actors-you-may-have-forgotten-were-band-brothers
این سریال بشدت زیبا و نفس گیر بود
فکر نمیکردم سریالی بتونه تا این حد همزاد پنداری من رو برانگیزه
یه اثر تمام عیار ضد جنگ
این سریال هر آدمی با هر جنسیت و سنی رو جذب میکنه
تو رو مبهوت میکنه و غرق میشی بدون اینکه بفهمی
۱۰ بهمن ۱۳۹۸
بامداد جان اولا که چقدر شیرین بود اینی که توصیف کردی. منم میخوامش :)
ولی بیگ بنگ اینطوری نبود ها
مفاهیم عجیب و مهمی رو بیان میکرد، از دین گرفته تا منشا چیستی هستی :)
ولی it always sunny in Philadelphia شبیه بود به آنچه گفتی
چندتا رفیق سرخوش و حوادث دیوانه وار زندگی شون:)
اخ اخ یه قسمت هست تو فصل قبلش که میرن پارک آبی و همین الان که دارم اینو مینویسم دلم درد گرفته از خنده با یاداوریش
من رفتم باز ببینمش :)
۱۰ بهمن ۱۳۹۸
سلام بامداد عزیزم. لطف داری به من. ببین در مرد سریال های مشابه یانگ شلدون چند تا مرد هست. اما قبل اونها ازت میخوام امشب بدون مکث master of none رو دانلود کنی و ببینی و نهایت لذت رو ببری ازش. نظرت رو بعد دیدن بگو بهم.
۱۰ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
من نمیخواستم از روی اسم رضا رشیدپور قضاوت کنم،خودش داره من رو مجبور میکنه...
هفت یک برنامه ی تخصصی ست که رشیدپور داره با به چالش کشیدن کارگردان بحث رو به صحبت های" سبزی پاک کردنی" میکشونه.

الان عصبانی ام شاید فردا شب رشیدپور مثل یک سینمادان حرفه ای رفتار کرد و من این پست رو پاک کردم.
خانم یکتا با پوزش یک سوال داشتم به نظر شما چه شخصی از اهالی رسانه یا سینما را برای برنامه هفت مناسب می دانستید. منتظر پاسختان هستم.
۱۴ بهمن ۱۳۹۶
البته انتخاب بهتری از مهران مدیری بود، اگر اون بود میخواست از تک تک مهمانان اعتراف بگیره که سینمای ایران مافیا داره!و نکته آیرونیک اینجاست که خودش همه ویژگیهایی که برای مافیای فرضی تصویر میکنه داره(کار کردن با یه تیم تقریبا ثابت، همکاری با سرمایه گذارهای مشکوک سینمای خانگی و بهره بردن از بهترین شرایط اکران برای فیلمش) ....البته بنظر من مافیایی نیست،سیستم معیوب هست و شجاعت و دانش لازم برای اصلاحش رو ندارن و ضمنا مدیری در کنار انتقاداتی که به عملکرد اخیرش وارد هست از بزرگان طنز کشور هست و خیلی‌ها افسرده نشدنشون رو به اون و برادران نابغه(قاسم‌ها) مدیونن
۱۴ بهمن ۱۳۹۶
البته که مدیری هم موضع خودش رو داره.من واقعا فکر میکردم رشیدپور میتونه میزان جدیت هفت رو درک کنه و سوالهای مفیدی بپرسه،به عنوان مجری باید بتونه.
به هرحال موافقم که مدیری هم مناسب نیست چون احساس میکنم چندان نمیتونه وارد جزئیات مفید بشه.
۱۴ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
ای وای،ای وای،ای وای

دیالوگ ماندگار شهاب حسینی
(تنهایی،درباره الی و هر فیلمی که در آن دچار ضربه ی روحی بشن)

ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺎ ﺣﺲ ﺧﻮﺑﯽ ﻣﯿﮕﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺩﯾﺎﻟﻮﮔﻮ
۱۴ آبان ۱۳۹۳
بله،همیشه توی نقششون وقتی میخوان ناراحت بشن،خیلی عمیق ناراحت میشن.آدم دلش میگیره وقتی از ته دل میگن:ای وای.
۱۴ آبان ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
جوون:این ماهگرفتگیه،مادر زاده!
سرکار:این!!
جوون:جوونیم دیگه سرکار...
سرکار:والا ما جوون بودیم می جنگیدیم.
جوون:ما هم می جنگیم.
سرکار:کو؟با کی؟
جوون:همین دیگه اگه بود می جنگیدیم.نیست که.

اسب حیوان نجیبی است-عبدالرضا کاهانی
سیاوش:خدا؟یعنی ما هر کی رو از اینجا میزنیم خداخواسته که بزنیم؟از این بالا فرمون آتیش دادن سخته...یادمه اولین باری که دیدگاه رو پیدا کردم،یه افسر عراقی رو دیدم اون ور آب.لب نهر،نیروهاشو همه رو به خط کرده بود.چمیدونم داشت آمار می گرفت سرشماری میکرد.گفتم الان ببینید سیاوش چه بلایی سرتون میاره؛من بی عرضم؟من دیدبانی ام که تا حالا یکبار هم به هدف نزدم؟حالا ببینید با یه گوله چه بلایی سرتون میارم.زدم پونزده،شونزده تاشونو با یه گوله ناکار کردم...فقط به خاطر اینکه ثابت کنم دیدبانه خوبیم.چرا میگی کار خدا بوده؟
بیا،بیا نگاه کن.هرروز دارم این افسر عراقی رو می بینم همونجایی که نیروهاش مُردن.مثه دیوونه ها دور خودش میچرخه.با خودش حرف میزنه.نامه هاشونو نگاه میکنه.با عکساشون،با عکساشون حرف میزنه.
به اون چی بگم به اون هم بگم خدا خواسته؟...نه!

ملکه-محمدعلی باشه آهنگر

به به! ملکه این فیلم عالی! و این آذرنگ عالی
۲۳ مهر ۱۳۹۳
این فیلم زیبا ...
مرسی سروناز جان
۲۴ مهر ۱۳۹۳
خواهش میکنم مینا جان:)
۲۴ مهر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید