تیوال sasan | دیوار
S3 : 01:11:23
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
sasan
درباره نمایش و آنک انسان i
یادداشت حسین سناپور (رمان نویس) دربارۀ این نمایش:
دیروز تئاتر "آنک انسان" محمد رضایی‌راد را دیدم. بعد از آن هم با خودش و چندتایی دیگر از دوستان در کافه‌یی نشستیم و درباره‌اش حرف زدیم.
نمایشش بسیار گرم و پر حس بود، و خودش هم (که پیش از این آشنایی نزدیک باهاش نداشتم). به خودش هم گفتم که متن‌اش را بسیار دوست داشتم و اجراش را کم‌تر و گمان می‌کردم و می‌کنم که باید شکل دیگری و با تعداد بیش‌تری بازی‌گر اجرا می‌شد. این البته نظرِ داستان‌نویسی است که گاهی هم تئاتر می‌بیند و به‌اش فکر می‌کند،‌ و طبعا نه نظر آدمی متخصص.
جدای از این حرف کلی، نکته‌یی را که به نظرم مهم می‌آمد در نمایش، و به خودش هم گفتم، می‌خواهم این‌جا بنویسم؛ درباره‌ی موتیف اصلی که به نظرم "اعتراف" بود.

اعتراف

این حرف را خیلی وقت‌ها شفاهی با خیلی‌ها زده‌ایم و شنیده ایم که ما اهلِ اعتراف نیستم، انگار به دلیل ریشه‌های فرهنگی‌مان. و این اعتراف نکردن جمعی، درباره‌ی هنرمند و نویسنده، که جنبه‌یی از کارش می‌تواند همیشه اعتراف‌کردن باشد، شاید حتا غریب است و لابد نشانه‌ی ضعف ما.

بنای نمایش "آنک انسان" و صحنه‌ی اصلی‌اش بر اعتراف زنی است که در اوایل حکومت شوروی سابق با گروه "مه‌یر هولد" تئاتر کار می‌کرده و هنرپیشه بوده. او دارد به خاطر می‌آورد که سی سال پیش از این چگونه دستگاه امنیتی آن رژیم او و مه‌یر هولد و باقی گروه را دستگیر کرده و شکنجه داده و وادار به اعتراف کرده و سرآخر بعضی‌شان، از جمله مه‌یر هولد را تیرباران کرده. او هم اعترافش را به یاد می‌آورد و هم حس‌های آن لحظات اعتراف و هم خاطراتی از کار تئاتری‌شان و نظریه‌های مه‌یر هولد درباره‌ی هنر و ربطش به انسان و توانایی‌هاش. حالا دارد با یاد‌آوری آن اعتراف و اکنون هم اعتراف به آن فکرها و احساساتش، همه‌ی آن گذشته را (که به شکل مکتوب درآمده در نوشته‌ی یک نمایشنامه‌نویس) پاره می‌کند و دور می‌ریزد. درواقع نشان می‌دهد که خودش چگونه تکه‌تکه و ریز شده و به دور ریخته شده.
اما او به نوشته‌ی نویسنده هم ایراد می‌گیرد که تمام توجه‌اش به مه‌یر هولد است و نه به او ‌به عنوان انسانی شکنجه‌دیده و تا مرز نابودی رفته. او به نقص و ضعف نگاه مه‌یر هولد هم به انسان و به هنرمند ایراد می‌گیرد و آن را به نویسنده و نوشته‌اش هم تسری می‌دهد. نویسنده هم هم‌چون زنِ هنرپیشه نوشته‌هاش را پاره می‌کند و از این طریق نه فقط بر درستی انتقاد او صحه می‌گذارد، که با او یکی هم می‌شود. یعنی درواقع اعتراف می‌کند که او هم اشتباه می‌کرده و درک درستی انگار نه از انسان داشته و نه از هنر.

اعتراف، این‌گونه، مایه‌ی اصلی نمایش می‌شود و در پرتو این نمایش نه فقط هنرپیشه‌ی زن می‌تواند دوباره به خودش نگاهی تازه بیندازد، که نویسنده هم چنین می‌کند. اعتراف مبنای بازیابی و انتقاد از خود هم می‌شود و در آخر هم‌راهِ آن تکه‌تکه‌شدن، ‌نوعی پالایش هم به دست می‌آید.
درواقع نویسنده نه فقط شخصیت نمایش خود را،‌ که خودش را هم در معرض داوری می‌گذارد و سخت درباره‌ی خود قضاوت می‌کند.
این‌گونه اعتراف کردن اگر در ادبیات و نمایش ما بی‌نظیر نیست (نمونه‌اش "سنگی بر گوری" یا "کریستین و کید") اما بسیار کم‌یاب است و اگر بشماریم چنین آثاری را شاید تعدادشان از انگشتان دودست بیش‌تر نشود.
صرف‌نظر ... دیدن ادامه » از کم‌یابی، به نظرم نگاه دوباره به هنر و به کارکردش و نحوه‌ی برخوردش با انسان، خودبه‌خود نوعی کارِ پژوهشی هم هست؛ پژوهش درباره‌ی کارکردهای هنر و رابطه‌ی هنر و انسان.
و این نمایش "آنک انسان" را برای من جذاب‌تر و عمیق‌تر هم کرده بود.

۱۷ تیر ۹۳
http://hosseinsanapour.blogfa.com/post-224.aspx
sasan
درباره نمایش و آنک انسان i
یادداشت نازنین متین نیا در روزنامه ی اعتماد:
نازنین متین‌نیا | رنگ روسری‌های دستفروش کنار خیابان ولیعصر تند و تیز است؛ از آن صورتی و سبزهای فسفری که حتی توی تاریکی هم رنگ‌شان معلوم است و هیچ‌وقت از ته ذهن آدم بیرون نمی‌رود. دست‌فروش ایستاده کنار ایستگاه اتوبوس. درست سر تقاطع چهارراه ولیعصر و هرچند دقیقه، یکی از روسری‌ها را باز می‌کند تا رد رنگ تند پاشیده شود در هوای خاکستری چهارراه و در گیجی آدم‌هایی که از یک در کوچک، روبه‌روی او بیرون می‌آید، ردی از رنگ‌های تند و تیز بپاشد.

آن آدم‌ها از سالنی محقر و گرم بیرون می‌آیند. سالنی که در ورودی‌اش گنجایش پنج نفر آدم کنار هم را ندارد و سه ردیف صندلی پلاستیکی سفت دارد که دو طرفش دو پنکه گذاشته شده تا تمام بار گرمای داغ تابستان را به دوش بکشند. پنکه‌ها جان می‌کنند تا کمی هوا را جابه‌جا کنند، ... دیدن ادامه » مردی آن وسط پشت میز و صندلی کهنه‌یی نشسته و کاغذهایی روبه‌رویش است. مرد بازیگر نمایش است و آن آدم‌هایی که قرار است در حقیرترین سالن نمایش محدوده چهارراه ولیعصر به تماشای بازی او بنشینند، تماشاگرانی دیوانه که هنوز معتقدند می‌شود به هنر عشق ورزید و با هنر عمیق‌ترین چالش‌های انسانی، زندگی و فلسفی را درک کرد و بزرگ شد اما همه‌چیز باید با هم جور دربیاید.

پشت سر مرد بازیگر که قرار است 45 دقیقه تمام، تک و تنها روی صحنه باشد، نمایشنامه‌نویس و کارگردانی ایستاده که اصلا قصدی برای اینهمه اهداف کلیشه‌یی و پیام‌دار و پیام‌منش ندارد. نمایشنامه‌نویس می‌خواهد، توی همین سالن محقر، با تماشاگرش به جنگی تن به تن با هر آنچه که انسان می‌خوانند، برود. می‌خواهد تماشاگر را بالا و پایین ببرد، عاشق کند، به خیال بکشاند و بعد، خیلی آرام و خونسرد، از قله تمام خوبی‌ها و ارزش‌ها به دره نفرت و کابوس و رنج بکشاند. ذهن، هدف اصلی است و تفکر، آن چیزی است که راوی دنبالش است. 45 دقیقه تمام، بازیگر توی گرمای آن سالن محقر، روی صحنه، با اعجاز نویسنده پیش می‌رود و 45 دقیقه، تمام آن آدم‌هایی که از شلوغی و خاکستری چهارراه ولیعصر به روی صندلی‌های سفت پلاستیکی رسیده‌اند، حتی توان نفس کشیدن هم پیدا نمی‌کنند. آنها محصور می‌شوند تا در عجیب‌ترین زمان و مکان جغرافیایی یک اثر ارزشمند هنری، نقشی بیشتر از آن‌ چیزی که خودشان برای خودشان در نظر گرفته‌اند، داشته باشند.

45 دقیقه، توی آن سالن، خارج از هر شلوغی و ازدحامی، مفهوم انسان، به چالش کشیده می‌شود تا ثابت شود تنها همین انسان است که می‌تواند از مهجورترین و حقیرترین شرایط، شاهکاری نفسگیر بسازد. شاهکاری که نه سالن بزرگ تئاترشهر میزبانش است و نه آن سالن‌های فانتزی و مشتری مدار تماشاخانه ایرانشهر، حافظ و اکو.

نه خبری توی بوق و کرنا دارد و نه اثری از ادعا و ریا. شاهکاری که فقط برای لحظه‌یی توجه تماشاگر را می‌خواهد و تفکری که امتداد پیدا کند. شاهکاری که «آنک انسان» نام دارد و کارگردان و نویسنده‌اش محمد رضایی‌راد است. شاهکاری که در روزگاری کهرنگ‌های تند و تیز، آدم‌ها، نقش‌ها و داستان‌ها، مدام و مدام توی ذوق می‌زنند و حتی از مرز خستگی هم می‌گذرند، روزنه‌یی است برای امیدواری به آنچه «انسان» می‌خواهیم.
دربارۀ این نمایش، می توانید بیشتر بخوانید:
http://namayeshgar.com/?p=6724
۱۶ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
sasan
درباره نمایش و آنک انسان i
اطلاعات بیشتر دربارۀ این نمایش در سایت «نمایشگر»:
http://namayeshgar.com/?p=6724
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
sasan
درباره نمایش و آنک انسان i
لذت یک تئاتر ناب ... نکته اینه که بهتره بدونین به سراغ چه نمایشی می رین و با تصور اشتباه به دیدن نمایش نرین ... چون هیچ شباهی به نمایشا های ایرانشهری و تئاتر شهری نداره
manimoon، شادی بهرامی و علی عبدالرحیم این را خواندند
مریم عظیمی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید