تیوال سه کیلو 250گرم | دیوار
S3 : 19:51:13
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
عاطفه ملایری
با روشن شدن نورِ صحنه و دیدن دکور، مخاطب در نگاه اول، در جای جایِ صحنه و طراحی‌اش به دنبال نام "سه کیلو و ۲۵۰ گرم" می‌گردد...

هنرمندنیوز: در این یادداشت نگاهی خواهم داشت به نمایش "سه کیلو و ۲۵۰ گرم" به کارگردانی و تهیه کنندگی محسن نجار حسینی که از هفتم مهرماه در عمارت نوفل لوشاتو به روی صحنه رفته است.

در این نمایش، تماشاگر با ورود به سالنِ نمایش در همان ابتدا با صحنه ای نسبتا شلوغ و پر سروصدا روبرو می‌شود.

با روشن شدن نورِ صحنه و دیدن دکور، مخاطب در نگاه اول، در جای جایِ صحنه و طراحی‌اش به دنبال نام "سه کیلو و ۲۵۰ گرم" می‌گردد...

شلوغی و همهمه‌ی صحنه و نامی که شبیه به یک رمزگشایی ست خیلی زود مخاطب را به وسط صحنه و در کنار بازیگران می‌کشاند و رشته‌ی یک داستان که به هیچ وجه دور از ذهن نیست و مهدی زندیه آن را قلم زده در دست تماشاگر می‌گذارد.

زندیه دیالوگ‌ها رو با توجه به نمایشنامه بسیار هوشمندانه محاوره ای کرده و این مهم باعث ارتباط نزدیک بین تماشاگر و بازیگر می‌شود.

نجار حسینی در مقام کارگردان با انتخاب "محمد نادری" در نقش محمود که به خوبی در نقش اول نمایش می‌درخشد، می‌تواند تا پایان، خاطرِ تماشاگر را جمع کرده و بازیگران دیگر را رو کند.

شاید ... دیدن ادامه » بتوان گفت انتخاب نقش‌ها یکی از حسن‌های این کار است.

حضور نسا یوسفی، پانته آ مهدی نیا و...دیگر بازیگران یکی از نقاط قوت این نمایش است.

به شکلی که مخاطب در پذیرش نقش، در بازیگر پیش رو ، ذره ای به خود شک و تردید راه نمی دهد.

"سه کیلو و ۲۵۰ گرم " یک درام اجتماعی ست که سعی دارد مشکلات، ناهنجاری‌ها و دغدغه‌های یک خانواده‌ی فقیر را از پشت یک پرده‌ی نازک نشان دهد و در لحظه ای که پرده از مقابل چشمان مخاطب می‌افتد، عریانیِ فقر، واکنش‌های تلخ و واقعی را به یکباره درست زمانی که شاید توقعش نمی رود به نمایش بگذارد.

این نمایش، ریتم نسبتا تند و خوبی دارد به طوری که تا انتها کسالت بار نیست و از حوصله‌ی تماشاگر خارج نمی شود.

ورود بازیگران یکی پس از دیگری و ارتباط دیالوگ‌های بین آن‌ها که در بخش اول نمایش غالبا طنزگونه است، نبض مخاطب را در دست دارد و خنده ای روی لبش می‌نشاند.

اما داستان به اینجا و فقط خنده‌ی گاه و بی گاه تماشاگر ختم نمی شود. کارگردان در زمانی که انتظارش نمی رود ناگهان رمز گشایی می‌کند و جایی که فکر نمی کنیم به ناگاه لبخند روی لب تماشاگر می‌خشکد، پرده فرو می‌افتد و مخاطب با واقعیتی تلخ روبرو می‌شود و عکس العمل‌های واقعی از آدم‌هایی که تا لحظاتی پیش به نظر نمی آمد، میخکوبش می‌کند.

نجار حسینی توانسته این تعادل را به خوبی برقرار کند و نمایش را به دو بخش تقسیم کند بخشی نسبتا طنزگونه و بخشی کاملا جدی.

در بخش دوم و دور از طنزِ نمایش ، پرسوناژها ، شخصیت واقعی شان را در مقابل یک حقیقت نامتعارف نشان می‌دهند و آنجاست تماشاگر منتظر یک داستان جدید می‌شود.

اما کارگردان ترجیح می‌دهد مشکل را به دست شخصیت‌های نمایشنامه‌اش سپرده تا در پسِ پرده‌ی فرو افتاده صحنه‌ی نمایش حل کنند و مخاطب با ذهنی پرسشگر در حالی که خودش را به جای کاراکترها می‌گذارد از سالن خارج شود.

"سه کیلو و ۲۵۰ گرم" نمایشگر یکی از معضلات جامعه است، فقر و ناهنجاری‌های پس از آن.

بی شک باید این نمایش را دید و خود را در مقابل دیالوگ پرمعنای این کار قرار داد تا شاید بشود به معنای "سه کیلو و ۲۵۰ گرم " پی برد:

((این، دویست و پنجاه گرم‌اش هم زندگی‌مونو تکون می‌ده به خدا...))
محمد ناجی و ارزو ع این را خواندند
امیر مسعود این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به بهانه اجرای نمایش «سه کیلو و دویست و پنجاه گرم» در عمارت نوفل نوشاتو
در یک خانواده ایرانی
نوشته محمدحسن خدایی
تئاتر این روزهای ما، همچنان به نهاد خانواده به مثابه امکان روایت کردنِ بحران می‌پردازد. بدون اغراق می‌توان بر این نکته تاکید گذاشت که چگونه بازنمایی بحران در مناسبات خانواده، خود بدل به امری بحرانی شده، همان چیزی که آن را می‌بایست سیاست بازنمایی نامید. اینکه در غیاب نهادهای یاری‌گر و موج فزاینده خصوصی‌سازی، این نهاد خانواده است که امکان تاب‌آوری را برای خیل عظیمی از مردمان حاشیه‌نشین و طردشده مهیا می‌کند، اما نکته اینجاست که فرم این بازنمایی چگونه باشد و به چه کار زمانه‌اش بیاید. در اجرای نمایش «سه کیلو و دویست و پنجاه گرم» به نویسندگی مهدی زندیه و کارگردانی محسن نجارحسینی یک خانواده را می‌بینیم که در مرز فروپاشی اقتصادی ... دیدن ادامه » است و کلیت آن در آستانه واپاشی. یک بحران که می‌شود با میانجی‌هایی، ربط آن را به وضعیت اقتصادی دوران معاصر مشخص کرد و تزاید هر دم فزاینده مصایب را به نظاره نشست. البته که روایت این واپاشی، کمابیش شبیه اغلب اجراهایی است که در رابطه با خانواده ایرانی بر صحنه می‌بینیم. یک منطق روایی که امتحان خود را پس‌داده و مبتنی است بر رئالیسم اجتماعی که در آن وضعیت ابتدایی، در مواجهه با تنش‌های کوچک، بتدریج به فاجعه‌ای تمام عیار ختم می‌شود. در ادامه رازها افشا شده و بحران‌ ابعاد تحمل‌ناپذیری می‌یابد. مهدی زندیه در مقام نویسنده، با استفاده از دیالوگ‌های کوتاه و ریتمی تند به سکوت میدان نمی‌دهد. همه چیز در یک تعجیل و تنش دائمی به پیش می‌رود و تماشاگران چندان امکان تنفس و تخیل نمی‌یابند. بی‌جهت نیست که با روایت کمابیش خالی شده از استعاره روبرو هستیم که در آن بازنمایی واقعیت روزمره، الویت اول و آخر است.
اجرا یادآور نمایشی چون «زهرماری» است. اینجا هم بحران اقتصادی، اخلاقی و انسانی، در نسبت با یک میراث خانوادگی، تعین می‌یابد. هر دو نمایش در زیرزمین و دلالت‌های نشانه‌شناسی و سیالسی آن در جریان است. فضای زیرین و اقتصاد سیاسی پر ابهام مترتب بر آن. در زهرماری تنش با افشای راز خانواده در باب مشروبات الکی به اوج می‌رسد و اینجا در نسبت با مواد مخدر. هر دو الگوی یکسانی را بکار می‌گیرند، اینکه میراث خانوادگی در طبقات فرودست اجتماعی، اغلب به مصیبت‌های غیرقابل کنترل منجر می‌شود. نکته‌ای که هر نوع امید اجتماعی را به محاق برده و تقدیری شوم را رقم می‌زند. تنها شخصیتی که سویه‌ای از مقاومت را در قبال تحصیل مال نامشروع از خود نشان می‌دهد، برادر بزرگ خانواده یا همان محمود است با بازی محمد نادری. دیگر شخصیت‌ها برای فرا رفتن از این فروبستگی، یا در تمنای فروش مواد مخدر هستند یا سکوت کرده و یا مخالفت چندانی ابراز نمی‌دارند. از یک منظر اخلاقی، اغلب شخصیت‌ها گرفتار انحطاط شده و برای خروج از این درماندگی، فایده‌باورانه اخلاق‌گرایی را پس می‌زنند.
حال می‌توان نسبت این اجرا را با بازنمایی رئالیستی وضعیت، به مداقه نشست. اینکه آیا بهترین فرم روایی، رئالیسم ساده و سر راست است؟ یا می‌توان با فرمی واجد گسست و پیچیدگی، بازنمایی واقعیت متصلب هر روزه را بحرانی کرد. فی‌الواقع نظم مستقر و زیباشناسی معطوف به آن، این سادگی را تایید می‌کند و هر نوع پیچیدگی را امری زائد می‌داند. اجرای محسن نجارحسینی، امر گنگ را کنار گذاشته و بیش از اندازه به منطق رئالیستی زمانه‌اش وفادار است. رویکردی که تخیل و مقاومت را تقلیل می‌دهد و در پی تربیت ذائقه تماشاگران برنمی‌آید. اما در این ساده‌سازی مفرط، می‌توان به فرمی اندیشید که غرابت و بداهت را طلب کند و نظام زیباشناسی مخاطبان را استعلا بخشد. این البته مستلزم نوعی خطر کردن و تمنای امر نو است. مهدی زندیه در مقام نمایشنامه‌نویس می‌تواند نهادهای سیاسی و اجتماعی بیشتری را بازنمایی و بحرانی کند. نکته‌ای که فی‌المثل در نمایش زهرماری مشاهده می‌شد و اینجا غایب است. در نهایت اجرای «سه کیلو و دویست و پنجاه گرم» را می‌توان از آن بابت کم‌فروغ دانست که گویی تجربه زیسته نویسنده و کارگردان، برای تولید خلاقانه تئاتر، احتیاج به وسعت یافتن بیشتری دارد. در اجرایی که تلاش دارد استاندارد باشد و قصه‌گو، خطر نکردن، خود بزرگترین خطر است. بنابراین با روایتی روبرو هستیم که می‌شود آن را سر به راه، قابل پیش‌بینی و مخاطب‌پسند دانست. فی‌الواقع فروپاشی یک خانواده گرفتار در چنبره مصایب اقتصادی، می‌تواند چنان ابعاد شگفت و هراس‌آوری به خود گیرد که تماشاگران را تا مرز واپاشی بکشاند.

امیر مسعود، محمد ناجی و ارزو ع این را خواندند
پیام مقیمی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید