تیوال شادی دهقان | دیوار
S3 : 17:34:47
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
شادی دهقان
درباره نمایش بی پدر i
سلام دوستان
من برای فردا یکشنبه96/2/17 سانس ساعت 8 دوتا بلیط برای نمایش بی پدر دارم ردیف 6، صندلی6 و 7 که متاسفانه کاری برام پیش اومده و نمی تونم برم
لطفا در صورت تمایل به داشتن بلیط ها به این آدرس ایمیل و یا موبایل ،تماس بگیرید،ممنون
هزینه ی دو بلیط خریداری شده از سایت تیوال مبلغ 50،000 تومان می باشد
09193624117
bahar.dehghan117@yahoo.com
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شادی دهقان
درباره نمایش فهرست i
با سلام
من اجرای روز چهارشنبه رو دیدم و با تمام وجود لذت بردم از این همه هماهنگی،از اینهمه اعجاز رو روی صحنه،و در طول اجرا به این فکر می کردم که یک کارگردان چقدر میتونه باهوش،توانمند و خلاق باشه که بتونه همچین اعجازی رو بیافریند،و غبطه خوردم که ای کاش من هم جزئی از این پدیده می بودم ، فهرست برای من کلاس درس بود وخوشحال بودم که به دیدن این کار نشستم،تک تک بازیگران عالی بودند به خصوص ارغوان راستی که با وجود فوت پدر بزرگوارشان درخششِ عجیبی روی صحنه داشتند،در آخر تبریک می گم به گروه اجرایی و جناب ثروتی عزیز به داشتن همچین گروه حرفه ای ...

درخششتان پایدار
پرند محمدی این را خواند
علیرضا ز و امیرحسین نژادکریم این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میشه لطفا بگید زبان این نمایش فارسی هست یا ایتالیایی؟؟
قسمتهایی به زبان ایتالیایی و هم فارسی .. البته برای بخش ایتالیایی ترجمه نشون داده میشه ..
۱۵ دی ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شادی دهقان
درباره نمایش پینوکیو i
من یه بار تو این سالن کار دیدم اما تا قدری با اعمال شاقه،دوستان نگهبان و ورودی دانشگاه اجازه ی ورود به تماشاگر نمی دادند اولا که باید حتما دانشجوی همان دانشگاه می بودیم، دوم به طرز وحشتناکی به خاطر حجاب و البته داشتن مقنعه،مانتو بلند بلند با آستین های بلند و... برخورد می کردند،امیدوارم این مشکل حل شده باشه،در این صورت خیلی مشتاقم که کارو ببینم،ممنون
بهرنگ این را خواند
نه خیلی هم بد نبود با ظاهر موجه ظاهر شوید به دوشواری نمیخورید:D

نه جدی به نداشتن مقنعه که گیر نمیدادن اما موهاتون لطفا بیرون نباشه:) حتما برید
۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۳
مرسی دوستان :) میرم میبینم با موهایی که بیرون نیست :))))))))))
۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳
دوستان عزیز و گرامی اجرای عمومی نمایش «پینوکیو» از تاریخ ۱۴ بهمن ماه ۹۴ هر شب ساعت ۱۹:۳۰ در سالن استاد انتظامی خانه هنرمندان به روی صحنه می‌رود.


برای اطلاعات بیشتر به برگه جدید این نمایش مراجعه کنید :

http://www.tiwall.com/theater/pinokio
۲۳ دی ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تبریک می گم بهادر و رویای عزیز،به امید موفقیت های روز افزون...
مژگان ک این را خواند
سید حامد حسینیان، بهادر آذری، کاوه ت و سارا صادقیان این را دوست دارند
ممنون شادی عزیز
۰۶ دی ۱۳۹۲
تبریک فراوان بخ جناب بهادر خان آذری,اگر مشکلی پیش نیاد حتما خدمت می رسیم.
۰۶ دی ۱۳۹۲
ممنون حسین عزیز
۰۷ دی ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وااااای من خیلی تینو صالحی رو دوست دارم خیلی...کارش عالیه...
آرزومه که توکارگاهش باشم ...کاش بشه...
من ایمان دارم که میشه
۱۵ مرداد ۱۳۹۲
سپاس از شما دوست عزیز. امید که در کنار شما نمایشی خوب رو به صحنه ببریم .
۱۶ مرداد ۱۳۹۲
ممنون تینو صالحی عزیز...
۱۷ مرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نگــاه کــن
تــرنــم حــس نــوازشــت
در خــلــوتــگــاهــمــان را
ببیـــن چگــونــه عشــق را
در هـــم گـــره زده ایــم
مــن و تـــو
همــان مــای همــیشــگـــی...
بــه چشمـــانـــت قســـم
از یــاد نمــی برم
تــورا
و زیبــایــیِ متروکــه یِ حــس نگــاهــت را
هــمــان گــونــه که در هــم آمیختــه ایــم
از شـــروع بــا هــم بــودن
تــا نهــایــت آنچـــه کـــه از
مفهـــوم نــامــت پیـــداســـت







*بــرای ... دیدن ادامه » تــو کــه خــودت مــی دانــی*
خرداد 92


از: دست نوشته های خط خطی(شادی)
شااادیییییی...دللللم برااات تنگ شدهههه
۱۴ خرداد ۱۳۹۲
منم خیلی دلم برات تنگ شده پرنااااا... 3> 3>
۱۵ خرداد ۱۳۹۲
درود مهسای عزیز
۱۵ خرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
توی این شهر غریب بی کسی...
شاید یک روز به اینجا برسی
باید این غصه هارو تو دک کنی
شاید این ساز منو از بهر کنی
باید این فاصله هارو بشکنی
حرفی از مهرو صفا باز بزنی
وقتی دستات توی سرما میده، دست
باید این قلب یخی رو زود شکست
این زمستون، داره بارون میدونم
برف و کولاک و تگرگ هست،میدونم
اما داستان اینه که زمستونه
شاه قصه توی داستان میمونه
آدمای شهر اون عاشق شدن
می خوان این سرمارو آواز بخونن


......................................
تقدیم ... دیدن ادامه » به همه ی زمستونی ها
www.tiwall.com
http://www.facebook.com/events/179101338898657/

از: دست نوشته های خط خطی(شادی)
سلام شادی جان
شعرت زیباست
تبریک بهت می گم وسپاس
۱۵ دی ۱۳۹۱
شادی جون مرسی!
۱۶ دی ۱۳۹۱
@هومن جواهرکار :سلام،ممنونم :)

@شروین:سبکم چشه مگه؟دی :)

@زهره صوفی:قربانت زهره جان...
۱۷ دی ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تمام سکوت این روزها
میان آنچه هستم و بودم
در ساعت دیوانگیِ پیانویِ زخمی گوشه دیوار
به نت ظریف میان انگشتانم بدل می شود

تسخیرِ ثانیه ای حس با تو بودن
در نوازش نا موزون تیک تاک نفسهایم
و تکرار دوباره ی تو در من
در حبس خانگیِ کوک گیتارم
شعر می سراید

همه ی این ها را
در پژواک سمفونی آلبوم خاطره
می چینم
و برایش شمع می آورم
می ... دیدن ادامه » دانی چیست؟
نه...
تو یادت نمی آید!
خانه ای را که دلت بود
و من
عروسکخانه اش
نگاهی که فریب بود
و من
بازیچه اش
با اینهمه...
نمی دانم ،
هنوز باید دوستت بدارم
یا...

پی نوشت:
من
باورت داشتم
با تمام وجود
با همه ی آنچه داشتم
اما تو...
باورم را سر بریدی
به همین سادگی...

23/8/91


از: دست نوشته های خط خطی(شادی)
به همین سادگی...
۲۵ آبان ۱۳۹۱
سلام شادی جان

بسیار زیبا



اما
تو...
باورم را سر بریدی
به ... دیدن ادامه » همین سادگی...
۲۶ آبان ۱۳۹۱
@شروین جانم ممنون،عالی شمایی...
@کاووس جان،ممنونم شما همیشه به من لطف داری :)
۲۸ آبان ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اینجایم
زیر سایه ی وهم انگیز خیال تو
میان پرده ی آخر صحنه ی جدایی مان،
آنجا که دلت از من جدا می شود
می دانم این فاصله سهم من نیست
و من بی گناه از این ارتکابم
حتم دارم این ثانیه ها می گذرند
و من از آنها عبور خواهم کرد
بگذار
حال که به اتمام رسیده ایم
کلام من
آخرین دیالوگ این تراژدی باشد
.
.
.
من
هنوز ... دیدن ادامه » هم دوستت دارم





از: دست نوشته های خط خطی(شادی)
بگذار
حال که به اتمام رسیده ایم
کلام من
آخرین دیالوگ این تراژدی باشد


مثل همیشه قشنگ ، شادی
۱۰ آبان ۱۳۹۱

آفرین
آفرین
بر تو هزار آفرین
۱۴ آبان ۱۳۹۱
مرسی :)
۱۵ آبان ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خلوتی می خواهم از جنس حباب
نه آنقدر شفاف باشد که مرا به هراس بیاندازد
نه آنکه تیرگی اش مرا به اعماق" من "بکشاند
می خواهم صاف باشد
و همان قدر زلال ...
که از احساس تو انتظار می رود
شاید دلیل بودنم را نمی دانی
شاید دلیل نبودنت را نمی دانم
اما این را خوب می دانم سکوتم سرریز از خواستن توست
بی واژه ،بی کلام و بی هیچ لب گشودنی
وجودت را بر من ببخش زیباترین من...


پی نوشت:
اینکه آمدی یا نیامدی
... دیدن ادامه » آمدی بمانی یا نمانی
می خواهی بروی یا رفته ای
و اکنون هستی یا نیستی را نمی دانم
اما همین قدر را بدان!
که در خیالم شکل گرفته ای...



از: دست نوشته های خط خطی(شادی)
دوست داشتمش زیاااد
۰۶ مهر ۱۳۹۱
آفرین به خودت شروینی...
۱۱ مهر ۱۳۹۱
اما این را خوب می دانم سکوتم سرریز از خواستن توست
۱۲ مهر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به صبر اعتقاد دارم
به رویایی که تو را به من بازگرداند
شاید خیالی دور باشد اما...
هر چه هست ،
لااقل مرهمی ست بر این دل مجنون زده ی بی درمان
نه
شکی در کار نیست
این
تنها راه من است
انتظاری سرد از پس دیوانگی های شبانه
تبسم ،چرکین، میان لبان خاموش
حسرت،پی در پی
مو به مو
و نگاهی که مرا به اوج آرزو برد
با اینهمه
تردید ... دیدن ادامه » مکن
من
منتظرت می مانم
چه بخواهی چه نخواهی
.
.
.
پی نوشت:....................

چیزی ندارم برای گفتن
تنها
سکوت می کنم
شاید سکوت ،بیان خاطراتمان باشد


از: دست نوشته های خط خطی(شادی)
تردید مکن
۰۲ مرداد ۱۳۹۱
خیلی زیبا بود
برای من "سکوت سرشار از ناکفته ها" رو تداعی کرد
۰۲ آذر ۱۳۹۱
ممنون حسین عزیز
۰۴ آذر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شب نیست
روز هم نیست
شاید برزخی است میان این دو
در اینجا تاریکی موج می زند،
اما دلم به خیال هاله ای نور دست از تقلا بر نمی دارد
کمی آن طرف تر
پرتگاهی است که عاجزانه مرا به سوی خود می خواند
ثانیه ها از عبور می گویند
زمان از گذر حرف میزند
و لحظه ها به گذشتن می اندیشند
حال
من ماندم و ...
اوهام این همه رفتن ها
نه...
دیگر کار از کار گذشته است
من
بی ... دیدن ادامه » پروا
به رویایم نزدیک می شوم
.
.
.
پی نوشت:دلم آرامش ابدی می خواهد



از: دست نوشته های خط خطی (شادی)
باریکلا به این خط خطی

۱۸ تیر ۱۳۹۱
من..
بی
پروا


دروود به شادی عزیز
۱۸ تیر ۱۳۹۱
@مرسی شروین جان
@سارا جان ممنون که منو خوندی
۱۹ تیر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درد دارد تمام دردهای دلم
به سبک بالی می اندیشد و رهایی
از پس تاریکی های دردگرفته
تعبیر می شود بند بند کابوسهایم
ترک برمی دارد شیرینی لحظه های با تو بودن
خشک می شود نگاه خیره ام به اراده ی سُستت
شوم می شود آیینه ی بختم
اوج بر می دارد تیرگی سراسر زندگی ام را
گُر می گیرد وجدان نیمه بیدارم
مجنون می شوم از سر شیدایی
و به پاس حضور معشوقه ی قلبت
جشن می گیرم
جشن خون بازی...
می خواهم سر تا سر رنگ گیرم
تاق و تخت را سرخ رنگِ عشقبازی
دیده ... دیدن ادامه » ام تار می گردد اما...
به شوقت می رقصم
رقص زیبایی ست.




پی نوشت:
چشمان پر دروغت فریبم می دهند
دیگر...
به من نگو دوستت دارم




از: دست نوشته ها ی خط خطی(شادی)
جشن می گیرم
جشن خون بازی
آفرین بانو
۲۳ خرداد ۱۳۹۱
مرسی . خیلی خوبه شادی جان
۰۵ تیر ۱۳۹۱
به شوقت می رقصم
رقص زیبایی ست
۱۸ تیر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ترسی ندارم از خاطره...
ترسی ندارم از رسوایی...
ترسی ندارم از گلایه هایِ بی مخاطب...
تمام ترس من
از فردایی ست که
در تابوت حسرت تو
به خاک سپرده می شوم
.
.
این طور می شود که دیگر از وجودت هیچ نمی خواهم
.
.
فقط ...
یک چشمداشت کوچک
یادت نرود به رسم دیروز،
با ... دیدن ادامه » شاخه گلی مرا بیارایی
اما اینجا...
تنها فرقی که می کند
در برگزاری مراسم عشق بازی توست

اینبار...
من ،به سنگ واره ی سرد زیر پایت حک شده ام


از: دست نوشته های خط خطی (شادی)
درود شادی عزیزم

زیبا نوشتی ...دوست داشتم

فقط آخرش رو به نظرم میتونستی بهتر تموم کنی...

نظر منه فقط البته :)

برقرار باشی عزیزم
۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۱
@سید محمد عزیز ممنون لطف دارید
@امین جان مرسی که خط خطی هامو می خونی
@آقا کیارش حق با شماست،ولی می تونم دلیلشو از زبان شما بدونم!؟
۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۱
:)
۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آسمان ...
آرمانی ترین کابوس شبهای من است
تمام رویایم،
قدم زدن از پسِ سقفِ بی سقفی ست که،
مملوء است ،از نعره های بی صدای سکوت محض

طولی نمی کشد...

شبح می شوم و فرسخ فرسخ دور می شوم
ازتیرگیِ تاریکیِ کرانه های ِبی ستاره یِ مجنون
لیلی وار می گریم ...
برای سایه هایِ عصیانیِ دستانی سرد
که از بی تراکمیِ وجود اندکی دل یخ زده است
به سپیدار نزدیک می شوم
و به درخت بید مجنون
که ... دیدن ادامه » مدتهاست پیرهن سرخ رنگ غروبت را به رویش مهر کرده ام
تا شاید خبری برایم بیاورد
از من...از تو...
از واژه ی سهمگین فاصله

و یا ...
خبرت دهد
از پایان من ...تا آغاز تو...
و از منی که به اتمام رسیده ام



از: دست نوشته های خط خطی (شادی)
آفریـــــــــــــــــن شادی
۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۱
سلام خانواده دیواری

شادی جان سپاس از این اثر زیبا دوست دیواری
اما پراکندگی در جمله ها به چشم میاد که احتیاج به یک ویرایشداره اما شادی جان این اثر ت رو من دوست دارم دیگر حتی به "دیوارهای اتاق" هم حسودیم میشود؛

آخر...
آخر با تمام وجود...
قاب تصویر تو ... دیدن ادامه » را به آغوش کشیده اند!

۰۹ اردیبهشت ۱۳۹۱
ممنون کاووس عزیز،شما لطف داری به بنده...
۰۹ اردیبهشت ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حرفی نیست،بغضی نیست،اشکی نیست
تنها گلایه ای ست کوچک، به اندازه ی
هجوم احساسی سرد که در وجودت برایم باقی ست
ترس است، از نگاه های بی پرده ی تو
که مرا در خیال مست بی اراده ی افکارت
به رسوایی می نشاند
کینه ای نیست ،جز کهنه خیالی محو
از آخرین حضور سنگینت
که بی تبسم از کنارم گذشتی...

که آن هم از یادم می رود

حسرت است،
برگ برگ خاطرات مچاله شده ی قلبم
که با نُتی زخمی
از ... دیدن ادامه » لا به لای نفسهایم جیغ می کشد
تاریک است آسمان سقفی که
یادواره ها ی سرخ رنگش
تنها یادگاری توست

من
سالهاست که در هوایت گم شده ام
تو
با دلدادگی های بیشمارت چــــــه هـــا می کنی؟

از: خود
نمی دونم دکلمه های فروغ با صدای خودش رو شنیدید یا نه؟
من شعرهای شما رو میخونم اون صدا برام تداعی میشه!
۰۳ اردیبهشت ۱۳۹۱
مرسی امین جان که منو خوندی...
۰۴ اردیبهشت ۱۳۹۱
ممنون پیمان جان
۰۴ اردیبهشت ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تنهایم وتنهایی آزارم میدهد؛
باران که می آید ناگزیر اشک می شوم از دوری دستانت
بی درنگ تصویر می سازم از کالبد رنگارنگ تبسم خیالیت
در تابلوی نقاشیم...
گاه و بی گاه سراغ از تو میگیرم و از قلمم تو را بیرون میکشم
زیرا تنها نفسهایت،
تیک تاک ثانیه ها ی زندگی من است
هق هقم که بالا میگیرد از شرم بی اراده ی دوست داشتنی عمیق
خودم را به منتها ترین طبقه ی ساختمان می رسانم
دلم می خواهد به تقلید کودکانه ی پرواز کبوتر ها،
دستانم را بگشایم و بر بلندای بی کران آسمان شب اوج بگیرم
چشمهایم را می بندم و به لبه ی پشت بام نزدیک می شوم...
چه آرامشی دارد
شمارش معکوس به اتمام رسیدن شیشه ی عمرم
قدم از قدم که بردارم همه چیز تاریک میشود

تا ... دیدن ادامه » قیامت تنها یک قدم فاصله است...


از: خود
بسیار زیبا بود شادی خانم
درود بر شما
۱۷ فروردین ۱۳۹۱
قربانت آجی جون ،مرسی که منو خوندی....
۲۷ فروردین ۱۳۹۱
ممنون مونا جان که منو خوندی....
۳۱ فروردین ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امسال هم پار سال می شود
اما هنوز دلم به معجزه ی نگاهت خوش است
تمام وجودم را رویای سهمگینی دربر می گیرد
شروع می کنم به نوشتن یاد و خاطراتت
بغض راه گلویم را می بندد
اما انگار هنوز می توانم نفس بکشم
دیگر چیزی نمانده
حبس می کنم تمام خاطراتم را
و به یکباره به اوج آرزو می رسم
هوا،هوای زندگی ست
اما من هوای رفتن دارم
دلم به زمستان خوش است
زیرا دیگر بهاری بی تو، نمی خواهم
نفس می کشم
نفسی عمیق
بغض ... دیدن ادامه » امانم نمی دهد
فریاد میکشم و خودم را به خیابان می رسانم
در و دیوارهای کوچه ی اقاقی یاد تورا زنده می کنند
زمان می گذرد
ولی من باید میدان خاطرات را دور بزنم
به ایستگاه می رسم
ایستگاه من
ایستگاه تو...
کافه ویونا !
دو صندلی کوچک انتهای سالن با نوری متمرکز
چشمانت را به یاد دارم
اما با هر بار پک زدنم تصویرت محو می شود
تنها من می مانم و...
قهوه ای یخ زده،ته سیگار و...
.
.
.
سکوت

امسال هم پار سال می شود


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دوستان عزیز دیواری!

بهارتون سرسبز،شادی هاتون سرریز،زندگی تون پر بار

****ســـــــــــالــــــــــ نـــــــــــــو مـــــــــبـــــــــــــارکـــــــــــــــــــ****

البته پیشاپیش :)

از: خود

سلام همسایه دیواری
شادی جان رک بهت بگم اولش من رو نگرفت
ولی وقتی از کوجه افافی رد شدی و

دو صندلی کوچک انتهای سالن با نوری متمرکز
باور کن چنان تصویری درونم شکل گرفت که باورکردنی نیست
اینجور کاری که این همه شاعر قوی تصویر سازی میکنه به فول نویسنده ... دیدن ادامه » کتاب پیرمردی در آمریکای لاتین که مقدمه کتابش نوشته فقط وفقط زمانی که یک اثر از تصویر بسیار قوی برخورداره که صاحب اثر بایدحتما اون زمین ومکان ورنگ و بورو ونگاهش رو تجربه کرده باشه تا کار قوی جلوه بده و دوست داشتنی
گل کاشتی گل گل
۲۹ اسفند ۱۳۹۰
سال نو شما هم مبارک
۰۲ فروردین ۱۳۹۱
@ ممنون امید جان
@آقای سید محمدعابدی نسب عزیز ارادتمندیم جناب
۰۹ فروردین ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خسته ام از خسته ها خسته ترم

خستگی ها را کجا با خود برم

خسته از پیکار عشق از سرنوشت

خسته از حرفی که دل با من نوشت

روزگارم ، روزگاری بی فروغ

روزها در خاطرم در خواب بود

بی تبسم ، بی نگاه ،بی پنجره

می نویسم با دلی بی هنجره

خسته ... دیدن ادامه » ام از دیدگان پر دروغ

خسته ام از بی کسی های شلوغ

خسته از فرسنگها راه عبور

خسته از این سالها بی تاب نور

خستگی از من نمی خواهد دلی...

خسته است از شور عشق نازک دلی

او ز من ، من با دو چشمش خسته ام

بی طراوت از نگاهش خسته ام

خسته ام از این همه دلدادگی

خسته ام از خستگی ، دلبستگی

خسته! از این دل چه می خواهی بگو

گر نمی خواهی به من فریاد گو...

خسته ام از خستگی ها ،خسته دل

بی سبب عاشق نمان شوریده دل!





از: خود
اول با فایل خودت رفتم حواسم نبود با فایل خودت لایک زدم.:)
ولی good job حال کردم خواهری...
۱۸ اسفند ۱۳۹۰
خانم دهقان عزیز بنده را ببخشید الان نوشتتون را دیدم.حق با شماست.اشتباه از من بود.عفو بفرمایید بانو.شرمنده.
۲۰ اسفند ۱۳۹۰
خواهش می کنم، خداببخشه.
۲۶ اسفند ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید