کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال شاهین نصیری | درباره نمایش شمعدانی ها
S3 : 20:32:06 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
امشب نمایش شمعدانی ها رو دیدم

پیش از هر چیز عذر میخوام اگه بیشتر نقد من نسبت به نمایش حول محور اثری است که نمایش شمعدانی ها با الهام از اون نوشته شده و به روی صحنه رفته اما بررسی تطبیقی این دو به نظرم ضروری میاد. در ضمن بخش هایی از این نوشته خطر لوث شدن موضوع رو به همراه داره.

دوستانی که نمابشنامه ی «خانواده آقای نیک اختر» اثر ایرج پزشکزاد رو خونده باشند در همون 5 دقیقه ابتدایی نمایش متوجه شباهت های دو اثر به هم میشن. دو اثر وجه اشتراک های بسیاری دارند فقط به طور خلاصه تفاوت ها رو عرض می کنم تا دوستانی که مایل بودند اثر پزشکزاد رو تهیه کرده و مطالعه کنند. این نمایش نامه با برخی جرح و تعدیل ها (بخوانید سانسور!) در ایران به چاپ رسیده و نمایشی خوب و مفرح محسوب میشه.
اما تفاوت ها: دو کاراکتر در این نمایش حذف شده اند (فاطی و دکتر فرزاد) در مقابل شخصیت خانعمو که در داستان پزشکزاد خیلی کلیدیه و پیش برنده ی داستان محسوب میشه در این جا بسیار کمرنگ شده و بخشی از شخصیت دکتر فرزاد نمایش پزشکزاد رو به خود گرفته. در مقابل شخصیت فاطی هم تا حدودی وارد قالب فرشته شده. شخصیت پدر و مادر و مادربزرگ ... دیدن ادامه ›› تغییری نکرده اند اما شخصیت پدر شمعدانی ها (اکبر) در مقایسه با نیک اختر کمتر پرداخت شده و اون ویژگی هایی که در اون نمایش بارز و مشخص بودند این جا خیلی کمرنگ بوده یا اصلا پرداخت نشده اند. به نظر می رسه 65 دقیقه برای پرداخت این شخصیت بسیار کم و ناکافی بوده. پایان کار هم که به کل عوض شده و اون «هپی اند» خانواده ی نیک اختر در مورد خانواده ی «شمعدانی ها» کاملا تراژیک بود. تا این جای کار مشکلی نیست. اما مشکل از اون جایی بروز پیدا می کنه که داستان ها فرصت کامل برای تعریف شدن پیدا نمی کنند. اصل ماجرا حرص و آز اکبر شمعدانی است که راه عقلش رو کور کرده و اون رو بد فرجام می کنه اما در این میان نویسنده خیلی از روابط علت و معلولی رو زیر پا گذاشته. اکبر شمعدانی بعد از یک زیان هنگفت مالی ناشی از کلاهی که سرش رفته باز هم ظرف دو سال خودش رو جمع کرده و با خانواده برای سکونت راهی امریکا شده. اما اون جا کار و بار حسابی نداره. محمود نیک اختر داستان پزشک زاد آدمیه کاملا حسابگر و تاجر مسلک که تظاهر به نداری و گدایی می کنه اما با نزول و هزار و یک جور کلک دیگه کلی سرمایه جمع کرده. جای یک خانعموی واقعی در این کار خالی بود. اصولا فکر می کنم نمایش بدون خانعموی پزشکزاد (که اصولا تیپ محبوب و مورد علاقه ی پزشکزاده و نمونه ی اون تیپ رو در اسد الله میرزای دایی جان ناپلئون دیدیم) چیزی کم داره. در واقع حس می کنم نمایش با ایجاد ضربه ی تراژیک در آخر کار اون هم با فرم روایی و سریع جمع و جور کردن کار خواسته بین خودش و آثار سبک سیاه بازی فاصله ایجاد کنه و در واقع از شباهت با آثاری مثل خسیس خودداری کنه اما به نظرم تلاش نافرجامی بود. کارکرد غلام رو در روایت ها پسندیدم و به نظرم به ایجاد فضای مناسب در داستان کمک کرد. اما هم چنان بزرگ ترین مشکل کار تخصیص زمان ناکافی برای اون بود. کاش جناب آقاخانی متن رو برای زمان طولانی تری می نوشتند.

در مورد بازی ها هم به نظرم تمام بازی ها خوب بودند به جز این که به نظرم صدای آقای نعیمی کمی اذیت کننده است و انرژی ایشون به هنگام ادای دیالوگ ها حداقل برای من مخاطب آزار دهنده بود. صداشون در این کار یه جورایی من رو یاد رامین پور ایمان میندازه البته آقای پور ایمان نسبت به جناب نعیمی تسلط بیشتری روی حنجره شون دارند.

در مجموع کار خوبی بود و بر خلاف نقد های منفی که در موردش در این برگه خونده بودم در بسیاری از لحظات ازش لذت بردم اما نمی تونم گزینه ی دوست داشتم رو براش در نظر بگیرم. نمایش یه چیزی کم داره. تاکید می کنم که این دیدگاه صرفاً به خاطر مقایسه ی این اثر با نمایش آقای پزشکزاد نیست گرچه تاثیر اون کار بر دیدگاه من غیر قابل انکاره. خسته نباشید به ایوب آقاخانی عزیز و تیم اجرایی نمایش شمعدانی ها.