کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال شاهین نصیری | درباره فیلم پرویز (هنر و تجربه)
S3 : 20:04:30 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
پرویز . . .
(این نوشته ممکنه تا حدودی جذابیت های فیلم رو کم کنه لطفا بعد از دیدن بخوانید)



Brooks was here

1. بروکس پیرمردی بود که بابت یک قتل به زندان شاوشنک افتاد. تقریبا شصت سال از عمرش رو در شاوشنگ گذروند. روزی که قرار بود از زندان آزاد بشه تصمیم گرفت ... دیدن ادامه ›› یه قتل دیگه تو زندان انجام بده تا آزاد نشه! چون در زندان او یکی از معدود آدم های با سواد بود، مسئول کتابخانه بود و آدم مهمی به حساب می اومد اما بیرون از زندان فقط یه پیرمرد به درد نخور به حساب می اومد. به هر حال بروکس آزاد شد و به سمت سرنوشت محتوم خودش حرکت کرد: یه طناب دار و یه جمله که با نوک چاقو روی سقف حکاکی کرد: بروکس این جا بود!

2. یک کهن الگو در داستان های نمایشی (اغلب مدرن) داریم که من اسمش رو گذاشتم الگوی طغیان مرد بی دست و پا! حمید هامون رو کسی جدی نمی گیره و همین اختلال به طغیان و شورش او منجر میشه. در تئاتر پوزه چرمی (هلموت کراوزر) هم با همین الگو روبرو هستیم. داستان دزد و سگ های نجیب محفوظ هم نمونه ای دیگه از همین الگوست و حتما شما هم کلی نمونه برای این الگوی کلی در ذهن دارید. باور پذیر شدن این الگو به شدت متکی به شخصیت پردازی درست قهرمان داستانه. پرویز یک مثال عالی برای شخصیت پردازی درست این الگو به حساب میاد. پرویز نماد رخوت و بی تحرکی است که دائم به حرکت بقیه نگاه می کنه: از بالکن حرکت ماشین ها رو می بینه، از تلویزیون فوتبال تماشا می کنه، تو محوطه بازی پینگ پنگ بقیه رو تماشا می کنه، و نشانه طغیان رو زمانی در او می بینیم که راکت و توپ رو به دست می گیره! پرویز همون ابتدای فیلم پاش رو روی لبه آسانسور میذاره و متوجه تراز نبودنش میشه. بعد از قفل در ماشین هر چهار در رو چک می کنه، دقیقا به همون اندازه که از بطری آب خورده پر می کنه و سر جاش میذاره و در شستن دست هاش افراط می کنه. پرویز اسیر رخوت و محدودیت های ذهنی تحمیل شده از سوی پدر و جامعه است و روزی تصمیم می گیره یه طور دیگه زندگی کنه. شخصیت پرویز اون قدر خوب و دقیق پرداخت شده و اون قدر المان برای شناختش زیاده که شاید بعضی هاش اضافه به نظر بیاد اما به نظرم در دل کار نشسته. این فیلم فقط در مورد پرویزه، اون قدر که تمام شخصیت های پیرامونی بی اهمیت به نظر میان. اون قدر که وقتی زن همسایه به پرویز میگه به پسرم چیزی نگو! من حتی کنجکاو نشدم بدونم چه چیزی نباید گفته بشه! یعنی پرویز اولین گام برای در اومدن از این پیله ی رخوت رو اون جا برداشته؟ چه اهمیتی داره. مهم طوفانیه که در راهه. حتی سکوت پدر در برابر کتک خوردن پسر غریبه، یا پسر بچه ای که در ابتدا پخته تر از پرویز به نظر میاد و در انتها عین یه پسر بچه که اسباب بازیش رو ازش گرفته باشند سطل آشغال رو به هم می ریزه، یا حتی شخصیت منفعل آذر که انگار اومده تا جای یک پرویز رو در زندگی پدر پر کنه. تو سری خور تازه ای که اومده زیر چتر حمایت این مرد دچار همین رخوت کشنده بشه، این ها همگی در مقابل قوت و قدرت شخصیت پردازی پرویز بی اهمیت شدند.

3. شروع کوبنده، پایان کوبنده. این اتفاقی بود که روی پرده سینما دیدم. قبل از تیتراژ طغیان پرویز رو دیدیم که با فضای شروع فیلم در تضاده، و در پایان آرامشی رو می بینیم که با طغیان سکانس یکی مونده به آخر همخوانی نداره. حالا وقتش رسیده که پرویز روایت کنه و همه باید سکوت کنند. وقتشه که پرویز روی سقف این خونه با چاقو بنویسه:

و پرویز هم اینجا بود . . .

خوشحالم که یکی از شاهکار های سینمای ایران رو دیدم. دیدن این فیلم رو به هیچ قیمتی از دست ندید.
واااای خیلی فیلمه مرگی بود . از اینایی که موقع دیدنش جون آدم بالا میاد و بعدا میگه چه فیلم خوبی بود
۲۳ آبان ۱۳۹۳
سلام جناب پالیزدار نه متاسفانه موفق نشدم اما از خیلی از دوستان تعریف های خوبی از فیلم شنیدم و مشتاقم ببینمش
۱۳ بهمن ۱۳۹۳
ننگ بر تو شاهین! :X
۱۷ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید