آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال شبنم راعی | دیوار
S3 : 05:49:59 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
"هذیان های زنی مرده که شوهر داشت" on YouTube

https://youtu.be/dBgZ0l-c43E
شکیبا و مجتبی مهدی زاده این را دوست دارند
حتما به دیدنتان خواهم امد.
موفق باشید در این اجرا...
۱۲ آبان ۱۳۹۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آینده از توهم مادگان قاجار فراتر رفت که هر چه فربه تر باشند ؛سوگلی ترند . . .

ما این روز ها شبیه مقوا شده ایم آنچنان که در تصور مردان پسندیده تر است

اما مادربزرگم هنوز هم با تصور مادگان قاجار ؛ سوگلی مردی ست که

سال هاست نفس نمی کشد .

بخشی از داستانِ نیمه بلند: "زنی بود که شوهرش را می شناختم" "شبنم راعی"
زیباست اگر امکانش بود بازهم قسمتهایی از این داستان رو باما سهیم باشید شبنم عزیز
۲۳ مرداد ۱۳۹۲
بیتا جان ممنونم از لطفِ کلامت.
۲۴ مرداد ۱۳۹۲
آرزوی موفقیت میکنم برات دوست من
۲۶ مرداد ۱۳۹۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نام همه ی مصلوبان عیسی است .......... "نویسنده، کارگردان: ایوب آقاخانی"

عنوان این نمایش جذاب است؛ در واقع می دانیم که قرار است موضوعِ بی گناه بر صلیب کشیدن

عیسی مسیح را درقالبِ شخصیتی دیگر ببینیم.

از همان ابتدا کُدهایی که برای معرفی شخصیت "ع.ناصری" داده می شود؛ در ذهن بیننده تناقض

ایجاد می کند. درواقع "ع.ناصری" -بازیگر این نقش ایوب آقاخانی است- یهودی است. این تناقض؛

تماشاچی را برای دنبال کردنِ ادامه ی نمایش ترغیب می کند.

ایده ... دیدن ادامه ›› ی نمایشنامه جالب است: (تکرارِ ماجرای تاریخی مذهبیِ عیسا مسیح و خیانت یارانش در غالبِ

مردی معاصر که یهودی است).

همانطور که گفته شد ایده ی جالبی است اما اجرای ایده به ازدیادِ دیالوگ سپرده شده، دیالوگ هایی

که به داستان سرایی انجامیده و تماشاچی قرار نیست چیزی را ببیند. قسمت های کوتاهی از نمایش؛

چشم هایم را بستم و آن را با یک نمایشنامه خوانی رادیویی مقایسه کردم . . . تیجه این بود که حتی

ندیدنِ اجرای بازیگران ضربه ای به ذهنیت تماشاچی برای فهمیدن موضوع نمی زد.

دیالوگ ها زیاده از حد سعی بر شفافیتِ ذهنیت تماشاچی درباره ی قصدِ نویسنده دارد. برای مثال در

صحنه ی پایانی نمایش؛ مونولوگ "مرجان شیر محمدی" عزیز وقتی از مریم مجدلیه مستقیم نام می برد

یا آنجا که یکی دیگر از بازیگرها درباره ی نظر بر پیامبر بودنِ "ع.ناصری" صحبت می کند ......

گاهی حس می کنم بهتر است هوشِ تماشاچی را بیشتر از این ها تصور کنیم و اعتماد کنیم به اینکه او

منظورمان را حتما متوجه خواهد شد. توضیحاتِ زیادی آن هم بر اساس دیالوگ یا مونولوگ فقط به منظور

پر رنگ تر توضیح دادنِ موضوعِ نمایشنامه؛ نقطه ی ضعفی است که از همان جا به نمایشنامه ضربه

می زند.

وظیفه ی مونولوگ های پایانی وارد آوردن ضربه ی نهایی بر احساس تماشاچی بود؛ ضربه ای که یا از

ضعف بازی رنج می برد یا دیالوگ هایی که برای این منظور موفقیت آمیز نبودند. کل نمایش آنقدرها

بیانگر فشار بر زندگیِ مادر نیست (بیانگر از لحاظ بازی نه از لحاظ دیالوگ ها چرا که در تمام نمایش

فقط گاهی شاهد حضور مادر هستیم که شبیه سایه از دور نگرانِ فرزندش است که البته بازی مادر در

قسمت های مختلف خوب نمی نشیند) و ناگهان در پایان مادر حرف می زند؛ حرف هایی که برای ما

تکراری بوده و البته از رقصان بودن جنازه ی پسرش بر طناب دار حرف می زند و می گوید که دیدن این

صحنه برای یک مادر عذاب آور است از سویی دیگر ما با حرف های بقیه روبه رو می شویم که می گویند

جنازه ی "ع.ناصری" مفقود شده و اصلا هیچ کس شاهد مرگش نبوده و مادر هم می گوید همین که به او

گفته اند جنازه نیست؛ امیدوار است به زنده بودن و بازگشت پسرش. روشن نیست بالاخره مادر شاهدِ به

دار آویختن فرزندش بوده یا نه؟! این تناقض های مخرّب ذهن تماشاچی را درگیر و اذیت می کند.

در نهایت این روزها باید از دیدن هر کاری از دوستان که می دانیم هزار سد را پشت سر می گذارند

تا بالاخره به اجرا برسند لذت برد و به تلاش موفقیت آمیزشان تبریک گفت.

***
نوشته ی بالا؛ توضیحی درباره ی خط اصلی نمایش نیست چرا که این نمایش خط داستانی نسبتاً

خوبی دارد و پیشنهاد می کنم دوستان برای دیدن این نمایش به تماشاخانه ی ایرانشهر بروند و

کار ایوب آقاخانی عزیز و گروه خوبش را از نزدیک ببینند.

"شبنم راعی"


›› تا ۲ پاسخ


بیتا نجاتی این را پاسخ داده‌است
ممنون از نقد جامع و خوبتون خانم راعی، میان ماندن و رفتن اما مرددم هنوز:).

کارهای آقاخانی رو دوست دارم اما مرددم هنوز؛ واقعا دیگه ظرفیتم برای دیدن نمایش‌های بد و متوسط تمام شده!

۲۲ مرداد ۱۳۹۲
خانم راعی عزیز، دیدن "تمام نمایش ها" با توجه به دغدغه های زمانی و مالی متأسفانه نه برای من، که به گمانم برای اکثر قریب به اتفاق (اگر نگوییم همه) هنردوستان مقدور نیست. لذا سعی میکنم که برای جلوگیری از اتلاف هزینه، وقت و احساسم نمایش هایی را برای دیدن انتخاب کنم که تا حد زیادی از کیفیت قابل قبولشان آگاه باشم. هر چند که اخیرا در این دست انتخاب هابه شدت دچار اشتباه هستم، اما انسان به امید زنده است؛ لذا به احتمال فراوان، با در نظر گرفتن نظر مساعد شما و خانم نجاتی و چند دوست دیگر در اسرع وقت به تماشای این نمایش خواهم نشست و امیدوارم در لذت بردن از نمایش با شما هم داستان باشم.

باز هم سپاس فراوان از به اشتراک گذاری نقد و نظر خوبتان. برقرار باشید.
۲۳ مرداد ۱۳۹۲
ممنونم علی جان حتما بهت ایمیل میزنم :)
۲۴ مرداد ۱۳۹۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
توزنباخ - می فرمایید زندگی در آینده به صورت حیرت آوری زیبا می شود. شاید این طور بشود. ولی ما برای اینکه در این

زندگی سهمی داشته باشیم ، از حالا تا آن موقع باید برای به دست آوردنش تلاش کنیم ؛ کار کنیم.

ورشینین - [بلند می شود] بله ... شما اینجا چقدر گل دارید![دور و بر خودش را نگاه می کند] چه خانه ی عالیی! به

شما رشک می برم! به نظرم می آید تمام زندگیم غرق در کثافت گذشته، توی آپارتمان های کوچکبا دو تا صندلی و یک

نیمکت و یک چراغ خوراک پزی که متصل دود می زند. ... می دانید ؛ من اغلب فکر می کنم اگر می شد زندگیمان را به

نحوی سنجیده با چشم باز از سر بگیریم ؛ چه صورتی پیدا می کرد ؟ ...

(سه خواهر / آنتوان چخوف / ترجمه دکتر سعید حمیدیان؛کامران فانی)


از: آنتوان چخوف
مرسی . خوش اومدی دوست عزیز :)
۰۷ مرداد ۱۳۹۱
سلام
خوش اومدید:)
۰۸ مرداد ۱۳۹۱
درود بر شما
خوش اومدین:)
۰۸ مرداد ۱۳۹۱
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید