تیوال شهاب | دیوار
S3 : 17:46:46
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
شهاب
درباره نمایش پنجاه پنجاه i
ما زمانو گم کردیم!!!
انقدر تو یه اتاق بمونی که نتونی تشخیص بدی چه وقت از روزه یا اصلا شب شده!عجیبه که چطور درد رو با مینیمم‌مطلق گذرش حس می‌کنیم ولی شادی و لذت رو با ماکسیمم‌مطلقش!
می‌دونی شکنجه شدن یعنی چی؟!
می‌دونی بزرگ‌ترین شکنجه به نظر من چیه؟!
هر دردی‌رو می‌شه تحمل کرد جز شکنجه شدن عزیزانت. زخمی که به تن عزیزم می‌خوره، اشکی که از چشمانش جاری می‌شه، ناله‌ای که از ته گلوش بی اراده شنیده می‌شه! لرزش چشم‌هاش! ترس نگاهش! ناامیدیش! خسته‌گیش! شکسته شدن و از زیباییش دور شدن...!
درد عزیزم بزرگ‌ترین درد زندگی من می‌تونه باشه، دردی که برای نچشیدنش جونم که بازیه، شرافتمم می‌دم!
اینجاست که زمان نه کش میاد که می‌ایسته، انققققدر می‌ایسته که لحظه‌لحظه‌ی درد کشیدن عزیزت رو مزه‌مزه کنی!
اینجوری زمانو گم می‌کردن، گم می‌کردیم!
ما تو این یک‌سال‌و‌نیم هر لحظه زمانو گم می‌کردیم! ما لحظه به لحظه همو از دست می‌دادیم!
حتما از دست دادنو می‌فهمی!
ما غم‌خوار نداشتیم که از غممون کم بشه، ما برای هم عزاداری نکردیم!
ما...
اونا...
اونا...
بیاین غمخوارمون بشین!
بیاین ... دیدن ادامه » با حال خوبتون بار دردمونو از دوشمون سبک کنیم تا شاید بتونیم کمی قامت صاف کنیم!
ما زبان بی‌زبان‌هایی شدیم که هیچ‌وقت آزاد نشدن!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شهاب
درباره نمایش پنجاه پنجاه i
ما قرار نیست بازیگری کنیم!!!
اول این راه خیلی‌هامون همدیگه‌رو نمی‌شناختیم
راه سختی بود، خیلی سخت، اما نه به سختی حال و احوال آدم‌هایی که قراره نمایش که نه، زندگیشون کنیم؛
ما قراره با تمام وجود لحظه‌های پر دردی که بارها و بارها انسان‌های زیادی با گوشت و‌ پوستشون، با سلول‌سلول وجودشون حس کردن حس کنیم، برای این حس کردن خیلی تلاش کردیم که بفهمیم، لمس کنیم و درد بکشیم، ما سعی کردیم با هم درد بکشیم، کم آوردیم، نتونستیم، خیلی از دردی که اون‌ها کشیدن دوریم، دردی که نمیشه به آستانه‌ش حتی نزدیک شد...
ما با هم عاشق شدیم، متنفر شدیم، گریه کردیم، درآغوش کشیدیم، ما با خودمون کاری کردیم که عاشق هم شدیم، سرد و گرم چشیدیم ولی الان اینجا ایستادیم و می‌خوایم همه‌ی حس‌های زشت و زیبایی که چشیدیم بهتون نشون بدیم، می‌خوایم دردی رو که هییییچ وقت، هییییچ وقت، ... دیدن ادامه » نمی‌تونیم بهش برسیم مگر اینکه به سرمون بیاد بهتون نشون بدیم.
ما قرار نیست بازیگری کنیم!
ما رسالت داریم!
ما حرفی هستیم که شنیده نشد!
ما دردی هستیم که فهمیده نشد!
بیاین با هم لبخند بزنیم(تلخ)...
بیاین با هم اشک بریزیم...
بیاین با هم عاشق بشیم...
بیاین با هم آدم‌های زیبایی رو که ارزش فهمیدن دارن بفهمیم و به خاطره بسپریم شاید بیشتر و بهتر عاشق شدیم، عاشق موندیم، عاشق مردیم...
شهاب
درباره نمایش پنجاه پنجاه i
ما چیزی رو فارغ شدیم که می‌خوایم شماها ببینیدش
“درد و عشق”
•ما هر آنچه که به شما نمایش می‌دیم خودمون زندگی کردیم،
ما زندگیمونو به شما نمایش می‌دیم، بخشی از وجود خودمونو باهاتون به اشتراک می‌ذاریم.
ما همون عشقی هستیم که خاک شد، ما دردی هستیم که تا نهایت لمس شد، ما تکرار مکرر دردیم، دردی که هیچ وقت تموم نشد...
ما نرسیدنیم...
ما مرگ خنده‌ایم، ما چشمانی خیره و خالی، ما آواز زجه‌های سوختن…
موفق باشید
۱۷ شهریور
چه درست و خوب گفتی
۱۹ شهریور
عالی بود ... بیانی بود از آنچه باید گفت ... در کوتاه ترین و با معنا ترین جملات
۲ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید