تیوال shahram kharaziha | دیوار
S3 : 19:39:38
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
یک عدد بلیت نمایش صدای آهسته برف موجود است/ سئانس: شنبه بیست و پنج آبان ساعت هفده (پنج عصر)/ردیف ۲ صندلی ۹ جایگاه B
با شماره 09123228805 تماس بگیرید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
ضمن تشکر از همه عوامل اجرای این نمایش جذاب،خواهشمندم اگر برایتان مقدور است اسامی همه بازیگران را با ذکر نام نقش اعلام نمائید . نه در سایت ونه در بروشور ایفاگر هر نقش مشخص نیست
باسپاس
دکتر شهرام خرازی ها/منتقد تئاتر
سلام و وقت بخیر خدمت شما و ممنون از وقتی که برای این نمایش صرف کردید.

علی کشوری در نقش چن چی؛
میثم جهانگیری در نقش کامیلو؛
آرام نیک بین در نقش لوکرشیا؛
نسیم ایمانی در نقش بئاتریچه؛
محمد محمدزاده در نقش اورسینو؛
شبیر رامتین: پرفورمر؛
مصطفی براتپور در نقش جیاکومو؛
بهروز ... دیدن ادامه » صیامی در نقش برناردو؛
نیما منصوری در نقش آندره آ؛
رامک نوروزی در نقش ندیمه؛
علی کاشمری در نقش قاتل؛
رزا ارجمندی در نقش روح.
۲۰ مهر
ممنون، با آرزوی موفقیت
۲۰ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک عدد بلیط نمایش بینوایان / جمعه هفتم دی/ ساعت نوزده و سی/ همکف ، ردیف نه صندلی هشت/ باتخفیف/ تماس با ۰۹۱۲۳۲۲۸۸۰۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک عدد بلیط نمایش بینوایان / جمعه هفتم دی ماه /همکف ردیف نه صندلی هشت/ با تخفیف/ تماس با ۰۹۱۲۳۲۲۸۸۰۵
فرهاد ملکی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک عدد بلیت نمایش بینوایان (طبقه همکف/ ردیف نه / صندلی هشت) برای جمعه هفتم دی ماه . در صورت تمایل به دریافت بلیت با شماره من تماس بگیرید 09123228805
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام
تماشای نمایش راننده چینی با کارگردانی سرکار خانم سیف رو به همه علاقمندان تئاتر توصیه میکنم .راننده چینی از معدود نمایش هاییه که ارزش چند بار دیدن رو داره.به سمپاشی های نوقلم های تازه از رسیده که هنوز غوره نشده میخوان مویز بشن، اهمیت ندین.این کوتوله های تازه از راه رسیده نمیخوان نمایش رو نقد کنن فقط میخوان خودشون رو مطرح کنن
دکتر شهرام خرازی ها/ منتقد تئاتر
دکتر جان من سه ساله تو تیوال نقد همین نوقلم عزیز رو می‌خونم و ایشون رو به انصاف می‌شناسم!!به اونهایی که شما رو علم کردند که اینجا با اکانت یک روزه مطلب بنویسید بفرمائید که تیوالی‌های اصیل سره از ناسره رو تشخیص میدن،احتیاجی به پاتک نیست!!
۱۹ آذر ۱۳۹۶
باید بگویم که بسیار خوشحالم که بسیاری از مخاطبان فرهیخته تیوال تفاوت سره از ناسره را می شناسند و پاسخ این شیطنت های بچه گانه را بسیار شایسته دادند. دوستان تیوالی و مخاطبان فرهیخته تئاتر، وجود شما برای تئاتر موجب امیدواریست.
و اما شما آقای دکتر! خرازی ها ... دیدن ادامه » که خود را منتقد تئاتر معرفی می کنید در حالی که خودتان را به ارزانی به عوامل یک نمایش ضعیف می فروشید و رسالت نقد را زیر سؤال می برید، گفتارهای زشت و زننده شما و صحبت های بی ادبانه تان که مملو از بی نزاکتی هاست و از حسادت ها و آلام و معضلات درونی تان سرچشمه می گیرد را قبلا در گروه تلگرامی کانون منتقدان شاهد بوده ام و در اینجا هم دوباره آن را تکرار کردید. البته این طبیعی است چون اساساَ از کوزه همان برون تراود که در اوست.
اتفاقا خوب شد که این سطور را اینجا نوشتید چون با این هرزه دهانی ها به خوبی و بهتر از همه کس خود و شخصیت واقعی تان را نشان دادید و معرفی کردید.
بنده در مقابل فردی معلوم الحال چون شما نیاز به دفاع از خود نمی بینم و فقط چون به خوبی خودتان را معرفی کردید، بنده هم خودم را به شما معرفی می کنم: وحید عمرانی هستم.
۲۱ آذر ۱۳۹۶
انتقاد پذیر بودن خیلی بهتر از این برخوردهای بچه گانه هست.من این تئاترو دیدم به همراه دو نفر دیگر و هر سه ناراضی بودیم و سالن تقریبا خالی بود .همراهانم قصد ترک سالن را داشتن که من بهشون گفتم تحمل کنین که تمام شود چون بی احترامی به تئاتر میشود .این که چندین ... دیدن ادامه » دفعه باید تماشا کرد جای تعجب داره.تا به حال همچین برخوردی ندیده بودم که یا بگویند جواب ابلهان خاموشیست یا این برخوردها .لطفا به جای این حجم از خشم انتقاد پذیر باشید
۲۷ آذر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پوستر نمایش مرغابی وحشی را چه کسی طراحی کرده؟ طراح ایرانی دارد؟ یا کپی است؟
بهنام، Navid Daria و فربد این را پاسخ داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
shahram kharaziha
درباره نمایش مترسک i
یک نمایش خوب که ذهن مخاطب رو ساعت ها به خودش مشغول می کنه . سه بار به تماشای مترسک نشستم و هر بار نکات تازه ای در فرم آن یافتم
دکتر شهرام خرازی ها
عضو انجمن منتقدان و نویسندگان تئاتر
ممنون از وقت و توجه تان جناب خرازی ها
۲۱ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نقل از روزنامه قانون یکشنبه 1/6/1394
نقد نمایش «آدمکها» به کارگردانی رامونا خانقایی
زندگی،مرد و دیگر هیچ!؟
دکتر شهرام خرازی ها
عضو انجمن منتقدان و نویسندگان تئاتر
«خب من چه می توانستم بکنم؟شوهرم حاضر نبود مرا با بچه نگه دارد.بچه که مال خودش نبود.مال شوهر قبلی ام بود که طلاقم داده بود و حاضر هم نشده بود که بچه را بگیرد...خب من هم می بایست زندگی می کردم.اگر این شوهرم هم طلاقم می داد چه می کردم؟...»؛جلال آل احمد با این جملات در ابتدای داستان کوتاه «بچه مردم» از کتاب«سه تار» خواننده را وارد زندگی تلخ و اندوهبار زنی می کند که مجبور می شود بچه اش را سر راه بگذارد.این داستان یکی از بهترین نمونه های داستان کوتاه است که بارها مورد تحلیل و نقد و بررسی قرار گرفته و سال ها پیش در قالب نمایش رادیویی نیز تولید و پخش شده است.ساختار دراماتیک «بچه مردم» به لحاظ تغییر مکرر نقطه دید و وقوع رخداد اصلی در لوکیشن های خارجی بیشتر مناسب سینما است و تبدیل کردن آن به نمایشنامه برای اجرای صحنه ای چندان راحت نیست.رامونا خانقایی در «آدمکها» تلاش کرده تا ضمن کشف قابلیت های نمایشی این داستان،با تکثیر نقش ها،شکست زمان، استفاده از عروسک و...به زبان و دیدگاه نسبتا مستقلی دست یافته و از زیر سایه آل احمد بیرون بیاید؛این تلاش اگر چه فی النفسه ارزشمند و قابل دفاع است اما صرفا در اجرا،آن هم تا حدودی،به ثمر نشسته اما روی کاغذ دورنمای چندان قابل قبولی نداشته است.در جملات جدیدی که خانقایی به متن اصلی افزوده از قدرت،عصیان،پرخاشگری و صراحت سرریز شده و جاری در نثر جلال خبری نیست و شاید به همین خاطر است که نمایشنامه از داستان جا می ماند و تأثیر نیم بند و متوسطی بر مخاطب می گذارد.نثر آل احمد آن جا که جملات را از قول پسربچه نقل می کند،بسیار حساب شده،دقیق،جذاب و کاملا واقعی است:«مادل دسس اوخ سده بودس؟»،«مادل تجا میلیم؟»،«مادل تو هم بیا بلیم» و...در نمایشنامه خبری از این زبان بچه گانه که به شدت همذات پنداری مخاطب را بر می انگیزد،نیست در حالی که همسان سازی عروسک با پسربچه ایجاب می کرد که حتما از این زبان بهره گرفته شود.«بچه مردم» یک منولوگ بلند است اما «آدمکها» ترکیبی است از دیالوگ و منولوگ که البته این تغییر ساختاربندی نه نمایش نه نمایشنامه را ارتقاء نبخشیده است.خانقایی می توانست متن را در دو پرده تنظیم کند؛در پرده اول کل داستان «بچه مردم» را به نمایشنامه تبدیل می کرد و در پرده دوم به آینده کاراکترها از زاویه دید خودش می پرداخت اما او روش دشوارتر را انتخاب نموده است و گذشته و حال شخصیت ها را کنار هم به نمایش گذاشته است؛این رفت و برگشت های زمانی متأسفانه از تآثیرگذاری داستان آل احمد بر مخاطب و تمرکز تماشاگر بر موضوع کاسته است.شناوری زمان ساختارمند نیست و در حد یک ایده گسترش نیافته و به نتیجه نرسیده متوقف مانده است.

به نظر می رسد نمایشنامه نویس در انتخاب مخاطب سردر گم است؛راوی گاه با بچه ها صحبت می کند زمانی با زنان گاهی هم با اجتماع مردسالاری که پشیزی برای زن ارزش قائل نیست.منولوگ ها گاه از حوزه نمایش خارج شده و قالب سخنرانی، گزارشدهی یا اطلاع رسانی به خود می گیرند!؟

اجرا به وضوح از متن قوی تر است.یک بازیگر نقش زن را در گذشته و بازیگر دیگری همین نقش را در زمان حال ایفا می کند.تنها بازیگر مرد نمایش هم در رل پسربچه هم در نقش شوهر دوم ظاهر شده است.هر سه بازیگر در بخش هایی از نمایش نقش راوی را هم بازی می کنند.نقش پسربچه در قالب عروسکی هم اجرا شده است.اسکلت بندی عروسک اصلی بسیار ساده و به دور از هر گونه پیچیدگی و تزئین است.این ساختار سبب شده تا مظلومیت پسربچه در دنیای بی رحم آدم بزرگ ها برجسته تر شود.هر چند تغییر وضعیت عروسک در برخی بزنگاه های دراماتیک نابجا و بسیار سریع است اما من حیث المجموع عروسک گردان ها در به نمایش گذاشتن حرکات و حالات پسربچه موفق اند.آویزان کردن عروسک ها تمهید کارا و مناسبی بوده که به خوبی وضعیت معلق و پا در هوای زنان و کودکان را در جامعه مورد نظر آل احمد بازتاب می دهد.بخش های عروسکی و غیرعروسکی نمایش مکمل هم هستند ؛با آن که المان ها و ساختار این بخش ها کاملا با هم تفاوت دارند اما در فضاسازی و پیشبرد داستان همسو عمل می کنند.

نورپردازی نمایش کاملا فکر شده است.بیشتر بخش های عروسکی نمایش در صحنه تاریک با کمک و دخالت مستقیم طراح نور اجرا شده اند.در این بخش ها که گاه فقط صدای آدم بزرگ ها شنیده می شود،عروسک ها تنها بازیگران صحنه هستند.طراح نور و کارگردان در بخش های عروسکی با نور تک رنگ بنفش غالب بر صحنه نمایش،به خوبی توانسته اند تا نگاه تماشاگران را در جهت دلخواه خود،آن گونه که سوژه اقتضاء می کرده،هدایت نمایند.

در «بچه مردم» پوشش آدم ها(لباس های پسربچه،چادر مادر و لباس شوهر اول) نقش کلیدی دارد مثلا چادر فقط یک پوشش مرسوم نیست بلکه عاملی است برای شخصیت پردازی و نمادپردازی،چه آن جا که زن دامن های چادرش را به نشانه غلبه بر تردید جمع می کند چه در انتها که چادر لای در تاکسی گیر می کند تا به این ترتیب دلبستگی ذاتی و انکارناپذیر مادر و فرزند به هم و له شدن زن زیر چرخدنده های زندگی فلاکت باری که شوهر دوم برایش رقم زده،بازتاب یابد.در «آدمکها» بیشتر روی تأثیر دراماتیک لباس های پسربچه مانور داده شده است اما نقش نمادین چادر و استفاده نمایشی از آن نیز مورد توجه کارگردان بوده است در این زمینه می توان اشاره کرد به آن بخش از نمایش که مرد صورت زن را با چادر می پوشاند همچنین ژست ها و فیگورهای زن ایرانی که با اتکا بر چادر طراحی شده اند.انتخاب رنگ های تیره و گرفته برای لباس ها در هماهنگی کامل با فضای خفه و گرفته نمایش است.

اوج ... دیدن ادامه » بازی دو هنرپیشه ای که نقش زن را ایفا می کنند،در دقایق پایانی رقم می خورد آن جا که در فراغ فرزند می گریند و در خود فرو می روند.بازیگر مرد نگاه و بیان خوبی دارد اما روی اکت ها و ایست هایش بیشتر باید کار کند.

پایان نمایش به تلخی پایان داستان آل احمد نیست؛مادر سرانجام در می یابد که نمی تواند از فرزندش دل کنده و وی را سر راه بگذارد.بچه در آغوش مادر جا می گیرد در حالی که از ترس ناپدری،خودش را به خواب زده است.

تئاتر ایران برای نمایشی کردن نوشته های جلال آل احمد هنوز در اول راه است.بر گام های لرزان اول نباید زیاد خرده گرفت چرا که همین گام ها می توانند مقدمه خیزش های بلند آتی باشند.همین قدر که «آدمکها» خاطره جلال را یک بار دیگر در اذهان دوستدارانش زنده کرده است،کافیست/.
Positron این را خواند
ذوق زده این را دوست دارد
خیلی نقد درستیه به نظرم.
۰۲ شهریور ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نقل از روزنامه «قانون» دوشنبه نوزده مرداد
نقد نمایش «اتاق چهار صد و نود و هشت» به کارگردانی کامیار صالح پور

دوزخیان زمین
دکتر شهرام خرازی ها
عضو انجمن منتقدان و نویسندگان تئاتر
«اتاق چهارصد و نود و هشت» سفری است درونی به جهان ذهنی زن و مردی که در یک مکان بسته گیر افتاده اند.زن رمان نویس و مرد خواننده ای در آستانه مشهور شدن است.آن دو در اتاق چهارصد و نود و هشت با دوازده در بسته(شاید به عنوان نماد دوازده ماه سال و گذر عمر) مواجه می شوند که هر یک ممکن است راه گریزی به جهان خارج باشند. ترسیم موقعیت رازآمیز و کنجکاوی برانگیز اتاق چهارصد و نود و هشت از همان ابتدا آغاز خوب و جذابی را برای نمایش رقم زده و انگیزه لازم برای تعقیب قصه و پی جویی فرجام دو پرسوناژ اصلی را در تماشاگران پدید می آورد.نمایشنامه دارای دو قصه مجزا است که یکی به زمان گذشته و دیگری ... دیدن ادامه » به زمان حال تعلق دارد.مرزگذاری بین این دو زمان چه روی کاغذ چه در اجرا بسیار شفاف و دقیق صورت گرفته است.قصه اول شرح تلاش های زن و مرد محبوس برای خروج از اتاق چهارصد و نود و هشت است.قصه دوم حکایت گذشته همان زن و مرد است که نمی توانند با هم به تفاهم برسند.پیرنگ هر دو قصه تکراری است؛حبس شدن چند نفر در مکانی مرموز و تلاش شان برای رهایی،مضمون آشنایی است که به سبب پتانسیل های دراماتیکش بارها در عالم سینما و تئاتر مورد استفاده قرار گرفته است همین طور موضوع از هم پاشیدن زندگی زناشویی یک زوج عاشق پس از مشهور شدن یکی از آن دو.وزن دو قصه تقریبا با هم برابر است به گونه ای که نمی توان یکی را فرعی و دیگری را اصلی تلقی کرد.بزرگ ترین ایراد وارد بر «اتاق چهارصد و نود و هشت» بی شک،عدم برقراری ارتباط تماتیک محکم بین این دو قصه است انگار که تماشاگر به تماشای دو نمایش با یک بلیت دعوت شده است!پر واضح است که قصه نخست از پتانسیل دراماتیک بیشتری نسبت به قصه دوم برخوردار است.توانمندی ها و ابتکارات صالح پور در نمایشی کردن قصه اول کم نقص و شایان توجه است؛فضای اسرارآمیز و دلهره آور اتاق چهارصد و نود و هشت تداعی گر عالم برزخ است.کارگردان برای رسیدن به یک فضای متافیزیکی از تمهیدات مختلفی سود جسته است،در این راستا می توان اشاره کرد به صدای دفرمه ناظر غایبی که با زن و مرد حرف می زند اما هیچ وقت دیده نمی شود،صورت های سنگی و بی انعطاف و اکت های ریتمیک عروسکی و آدم آهنی وار گروه بازیگران حرکت که نقشی معادل همسرایان در نمایش های میتولوژیک یونان باستان را بر عهده داشته و گویی در ارتباط با عالمی ناپیدا هستند همچنین دست های ناشناسی که هر از گاه از لابلای یکی از درها بیرون آمده و دقایقی بعد ناپدید می شوند.اگر چه در دیالوگ ها به این نکته اشاره می شود که زن و مرد مرده اند و تماشاگر با روح آن دو سر و کار دارد نه با جسم شان اما در اجرا عملا ماهیت و هویت متافیزیکی زن و مرد آن چنان که باید و شاید به باور در نمی آید.پوشش دو کاراکتر اصلی نیز واجد بار معنایی و نمادین و نکته خاصی در این ارتباط نیست حال آن که می شد با طراحی لباس و نورپردازی هدفمند،ویژگی های فرازمینی آن ها را به نمایش در آورد؛برعکس زن و مرد،روحوارگی اشباحی که اطراف شان پرسه می زنند به واسطه چهره پردازی و کورئوگرافی(طراحی حرکات موزون) حرفه ای نمایش باورپذیر از آب در آمده است.قصه دوم هیچ تفاوت خاصی با نمونه های مشابه نداشته و امتیازی بر آن مترتب نیست.امتیازی اگر هست باید آن را در اجرا جستجو کرد که بسیاری از کاستی های متن را تا حدود زیادی پوشش داده است.در قصه دوم با دو پرسوناژ کاتالیزوری(زن سرمایه گذار و دختر جوان) مواجهیم که موقعیت لقی در نمایشنامه دارند و از کلیشه این گونه نقش ها فراتر نمی روند.بازیگران زن موفق شده اند با خلاقیت ذاتی و بداهه کاری،ویژگی های نمایشی پنهان و ناپرورده نقش محوله را در بازی خود متبلور کنند.بازیگر مرد بیش از حد حواسش به رعایت دستورات صحنه و قرار گرفتن در جاهای تعیین شده است شاید به همین علت هم گاه تلاش هایش برای عقب نماندن از بقیه نقش آفرینان،توی چشم می زند.نقش سگ بسیار خوب نوشته و بازی شده است.موسیقی و حرکت در «اتاق چهارصد و نود و هشت» به هیچ وجه جنبه تزئینی ندارند بلکه جزئی از پیکره اثر محسوب می گردند.رد پای موسیقی و حرکت در قصه و شخصیت پردازی کاملا مشهود است.کورئوگرافی نمایش بقیه جنبه های اجرا را تحت الشعاع خود قرار داده است.گروه بازیگران حرکت حین انجام حرکات ریتمیک دسته جمعی،کاملا با هم و با ریتم موسیقی هماهنگ هستند اما ورود و خروج های شان کم فروغ و بی رمق است و نیاز به اصلاح و بازطراحی دارد.نقطه اوج نمایش در لحظه ای رقم می خورد که زن با حسرت و اندوه جنین خود را در حال جنب و جوش در گوشه صحنه نگاه می کند؛به رغم دشواری اجرای حرکات جنین در داخل کیسه بسته،ریتم این حرکات بسیار خوب تقلید شده است.طراحان نور نمایش ایده های درخشانی داشته و در استفاده ساختاری از نورهای تک رنگ، موضعی و تعقیب کننده هوشمندانه عمل کرده اند.در صحنه های رقص اشباح،اهمیت و نقش کلیدی و تأثیرگذار نورپرداز نادیده گرفته شده است!؟نویسندگان در نتیجه گیری موفق اند و پایان نمایشنامه را بسیار خوب بسته اند.در انتهای نمایش شاهدیم که جای مرد و زن با هم عوض شده و این بار زن خواننده و مرد رمان نویس است و شماره اتاقی که در آن حبس شده اند از چهارصد و نود و هشت به چهارصد و نود و نه تغییر یافته است.اینک دور باطل دیگری آغاز شده است و قصه همچنان ادامه دارد!/.
مجتبی مهدی زاده، تینا واعظی و مریم شریعتی این را خواندند
ladan yousefian، علی صمیمی و سپیده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سرکار خانم حسینیان
با سلام
تایم نمایش شما چقدره؟
با سپاس
شهرام خرازی ها
لیلى شجاعى این را پاسخ داده‌است
تایم اجرا 60 دقیقه است. با تشکر
۱۹ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سرکار خانم حسینیان
سلام
میشه تایم نمایشتون رو اعلام کنید تا بتونم برای تماشای نمایش شما برنامه ریزی کنم؟
با سپاس
شهرام خرازی ها
استاد ارجمند، جناب دکتر خرازی ها ، مدت زمان نمایش رژه تاریکی 60 دقیقه می باشد. با سپاس از لطف و حمایت شما
۲۱ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ه نقل از روزنامه همشهری مورخ 1394/2/284
نقد نمایش خون مرده گی به کارگردانی محمد شاکری
جوشش خون زیر چکمه جنگ
دکتر شهرام خرازی ها/منتقد تئاتر
بازنمایی ضدکلیشه پیامدهای جسمی،روانی و اجتماعی جنگ در چند سال اخیر،انعکاس قابل توجهی در تئاتر ایران داشته است.سال گذشته نمایش های قدرتمند «لکه»(غزل نعیمی) و «خواب آلودگی»(احسان بیات فر) از منظر و زاویه متفاوتی به مصائب قربانیان و بازماندگان جنگ پرداخته بودند؛این روز ها نیز شاهد دو نمایش خوب «مظلوم پنجم»(رضا صابری) و «خون مرده گی»(محمد شاکری) بر صحنه هستیم که در پی کشف وجوه کمتر دیده شده جنگ برآمده اند.محمد شاکری در جدیدترین کارش،«خون مرده گی»،چند تابلوی تأثیرگذار از جنگ را در قالب کولاژی خیره کننده به نمایش گذاشته است.او با حذف عمدی زمان ،مکان و نام ها،به جنگ ابعادی جهانی و فراملیتی بخشیده است.هیچ کدام از ... دیدن ادامه » پرسوناژهای نمایش اسم ندارند به جز یک زن به نام نورا که البته بهتر بود او هم مثل بقیه بی نام بود تا بر جهانشمولی قصه بیشتر تأکید می شد.همه پرسوناژ ها حتی پرسوناژهای فرعی،بسیار خوب هویت پردازی شده اند.فرمانده به واسطه پرداخت درست نویسنده و بازی درخشان جواد پورسعید،به کلیدی ترین شخصیت نمایش تبدیل شده است.پورسعید بیان بسیار خوب و درک کاملی از نقش دارد،تغییر مکان دادن هایش حساب شده و نگاه هایش هدفدار است.بازی بقیه بازیگران نیز کم نقص و تأثیرگذار است به ویژه گلاره مقدم در نقش همسر سرباز.شاکری مثل کار قبلی اش،«چند ریشتر حرف تب دار» در فرم موفق تر از متن است.فرم،فضا و حس و حال نمایش مدام بین رئالیسم،ناتورالیسم و سورئالیسم در رفت و برگشت است.ایجاز ویژگی بارز نمایش«خون مرده گی» است.این ویژگی منتج از ریتم بسیار تند و تعویض سریع موقعیت ها است.کارگردان از کش دادن قصه و مجال دادن به دیالوگ های زائد و بی مصرف پرهیز و زمان نمایش را به خوبی مدیریت کرده است.نورپردازی هدفمندانه و کاملا در خدمت متن و فرم است.نور قرمز گاه به عنوان تنها منبع روشنایی صحنه گاه به عنوان بک گراند ،جلوه خاصی به کار بخشیده و اشاره نمادین مکرر و هشدار دهنده ای است به مفهوم جوشش خون زیر چکمه جنگ.ساختار صوتی نمایش محکم و حرفه ای است.استفاده بجا و به موقع از نجواها،زمزمه ها،فریادها و افه های صوتی سبب شده تا بازیگران حس گیری بهتر و عمیق تری داشته باشند.لباس های سرباز و فرمانده خوب طراحی شده اما ارتباط معنایی و سمبلیک پوشش بازیگران زن با فضا و قصه ضعیف است.شاکری با طراحی صحنه ساده اما هوشمندانه اش نشان می دهد که چگونه می توان با کمترین امکانات و آکسسوار(وسایل صحنه) قصه را باورپذیر کرد و پیچیده ترین پیام ها را به تماشاگر انتقال داد.نام نمایش اشاره ای است به پاک نشدن و ماندگاری زخم های جنگ.«خون مرده گی» که کاندید دریافت جایزه بهترین کارگردانی از سی و دومین جشنواره تئاتر فجر بوده،تا اول خرداد در خانه نمایش،اداره تئاتر بر صحنه است/.
علی عبدالرحیم و محمد رحمانی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

به نقل از روزنامه همشهری مورخ 1394/2/284
نقد نمایش خون مرده گی به کارگردانی محمد شاکری
جوشش خون زیر چکمه جنگ
دکتر شهرام خرازی ها/منتقد تئاتر
بازنمایی ضدکلیشه پیامدهای جسمی،روانی و اجتماعی جنگ در چند سال اخیر،انعکاس قابل توجهی در تئاتر ایران داشته است.سال گذشته نمایش های قدرتمند «لکه»(غزل نعیمی) و «خواب آلودگی»(احسان بیات فر) از منظر و زاویه متفاوتی به مصائب قربانیان و بازماندگان جنگ پرداخته بودند؛این روز ها نیز شاهد دو نمایش خوب «مظلوم پنجم»(رضا صابری) و «خون مرده گی»(محمد شاکری) بر صحنه هستیم که در پی کشف وجوه کمتر دیده شده جنگ برآمده اند.محمد شاکری در جدیدترین کارش،«خون مرده گی»،چند تابلوی تأثیرگذار از جنگ را در قالب کولاژی خیره کننده به نمایش گذاشته است.او با حذف عمدی زمان ،مکان و نام ها،به جنگ ابعادی جهانی و فراملیتی بخشیده است.هیچ کدام ... دیدن ادامه » از پرسوناژهای نمایش اسم ندارند به جز یک زن به نام نورا که البته بهتر بود او هم مثل بقیه بی نام بود تا بر جهانشمولی قصه بیشتر تأکید می شد.همه پرسوناژ ها حتی پرسوناژهای فرعی،بسیار خوب هویت پردازی شده اند.فرمانده به واسطه پرداخت درست نویسنده و بازی درخشان جواد پورسعید،به کلیدی ترین شخصیت نمایش تبدیل شده است.پورسعید بیان بسیار خوب و درک کاملی از نقش دارد،تغییر مکان دادن هایش حساب شده و نگاه هایش هدفدار است.بازی بقیه بازیگران نیز کم نقص و تأثیرگذار است به ویژه گلاره مقدم در نقش همسر سرباز.شاکری مثل کار قبلی اش،«چند ریشتر حرف تب دار» در فرم موفق تر از متن است.فرم،فضا و حس و حال نمایش مدام بین رئالیسم،ناتورالیسم و سورئالیسم در رفت و برگشت است.ایجاز ویژگی بارز نمایش«خون مرده گی» است.این ویژگی منتج از ریتم بسیار تند و تعویض سریع موقعیت ها است.کارگردان از کش دادن قصه و مجال دادن به دیالوگ های زائد و بی مصرف پرهیز و زمان نمایش را به خوبی مدیریت کرده است.نورپردازی هدفمندانه و کاملا در خدمت متن و فرم است.نور قرمز گاه به عنوان تنها منبع روشنایی صحنه گاه به عنوان بک گراند ،جلوه خاصی به کار بخشیده و اشاره نمادین مکرر و هشدار دهنده ای است به مفهوم جوشش خون زیر چکمه جنگ.ساختار صوتی نمایش محکم و حرفه ای است.استفاده بجا و به موقع از نجواها،زمزمه ها،فریادها و افه های صوتی سبب شده تا بازیگران حس گیری بهتر و عمیق تری داشته باشند.لباس های سرباز و فرمانده خوب طراحی شده اما ارتباط معنایی و سمبلیک پوشش بازیگران زن با فضا و قصه ضعیف است.شاکری با طراحی صحنه ساده اما هوشمندانه اش نشان می دهد که چگونه می توان با کمترین امکانات و آکسسوار(وسایل صحنه) قصه را باورپذیر کرد و پیچیده ترین پیام ها را به تماشاگر انتقال داد.نام نمایش اشاره ای است به پاک نشدن و ماندگاری زخم های جنگ.«خون مرده گی» که کاندید دریافت جایزه بهترین کارگردانی از سی و دومین جشنواره تئاتر فجر بوده،تا اول خرداد در خانه نمایش،اداره تئاتر بر صحنه است/.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید