تیوال شهرزاد مقدادی | دیوار
S3 : 19:09:17
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
شهرزاد مقدادی
درباره نمایش اودیسه i
اودیسه :
دیشب به تماشای نمایش اودیسه نشستم ، نمایشی که به شدت سعی می کرد نمادین باشد اما ترکیب آشفته ای از نمادهای درهم با هزاران حرف ابتر مانده بود.
به عنوان مثال به اشکال مختلف با زیر سوال بردن زئوس به عنوان خدای خدایان و مظهر قدرت و رهبری تلاشی بر انتقاد نسبت به مراجع قدرت داشت. از طرفی روایت داستان بر روی کشتی معلق در اقیانوس با توجه به اینکه آب نماد ناخودآگاه است و کشتی نماد «خود» حکایت از یک خود سرگشته در میان انبوه تعارضات حل نشده ی ناخودآگاه از جمله تعارضات ادیپی پدر و پسری بود ( میدیدیم که هرمسی که مدام در جدال با اودیسه بود در یک پرده نقش فرزند او را داشت) .
تعویض اشیا مهم کشتی مثل لنگر و قطب نما با اشیا ظاهرا چشمگیر اما در عمل بلا استفاده اشاره ای بود به از دست دادن بخش های اصلی هویت افراد در ازای بدست آوردن آنچه که واقعا هماهنگی با وجودشان ... دیدن ادامه » ندارد.
اشاراتی به فتح کوهی همچون اورست از سوی اودیسه ی افلیج با توجه به آنکه کوه در مبحث روانشناسی فروید نمادی از ساختار شخصیت آگاه ، نیمه آگاه و ناخودآگاه است و ناتوانی حرکتی اودیسه در این زمینه میتواند اشاره ای به توهم شناخت خود از سوی افراد در عین اوج ناتوانی از خودشناسی باشد.
از سویی ما اودیسه را در دو قالب میبینیم یکی مجنون سرخوش و یکی مجنون غمگین زمینگیر ، شاید این دو گانگی هم نمادی از دو جهان بینی مختلف در شرایط یکسان و پیامدهای متفاوت آن باشد‌.
در کل این نمایش نمادهایی بسیار بیش از آنچه که اشاره شد را درون خود جا داده که با آشنایی به اساطیر یونان و انطباقشان با مباحث فلسفه یا روانشناسی ( یونگ) میتوان تفسیرهای طولانی تر و چندوجهی تری ارائه داد. اما آنچه حایز اهمیت است این است که از دید من شایسته نیست نمایشی که برای عموم مردم به اجرا در میاید تا این حد منحصر به قشر خاصی ( مثلا دانش آموختگان رشته های فلسفه یا روانشناسی) باشد بلکه با کم تر پیچیده کردن آن هر فرد با هر زمینه ی تحصیلی و مطالعاتی میتواند برداشت های متفاوتی داشته باشد و همچنین موضوعات نیمه و معلق در هوا و در حد اشاره باقی نمی مانند.

با سپاس از زحمات گروه نمایش

شهرزاد مقدادی
Instagram.com/Shahrzad_poem
سپاس که نظرتون رو با ما در میان گذاشتین
۲۷ فروردین ۱۳۹۵
@ پرند عزیزم لطف داری

@عباس الهی عزیز این لطف شما به روانشناسان هست ولی کاش اثر جوری باشه که واقعا ناخودآگاه رو تحت تاثیر قرار بده حتی اگه مخاطب ریشه ی علمیشو ندونه
۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۵
با سلام...
من با نظر شما موافق هستم...متاسفانه امروزه کارگردانان تئاتر مفتخر هستند به این موضوع که تماشاچی از نمایش چیزی متوجه نشود....
اما بزرگی میگوید دانای حقیقی کسی است که بتواند علم خود را به یک کودک نیز انتقال دهد و بفهماند...
و لازم به ذکر هست که فلسفه ... دیدن ادامه » چیزی جز منطق نیست و کاملا قابل فهم...اگر این نمایش مدعی بوده است که موضوعی فلسفی دارد پس ابدا موفق نبوده است چونکه فلسفه از نقطه نظر و سلیقه جدا می باشد...
فلسفه قانون است و برای همگان قابل درک...
با احترام...
۲۶ مهر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شب شعر سی و یکم

همیاری جان پیشاپیش برای پررنگ کردن این پست،قدردان هستم.

شب شعر ما روز جمعه این هفته مورخ 8 آبان ماه راس ساعت 17:00 برگزار خواهد شد. امیدوارم همگی دوستان افتخار بدن و تشریف بیارن,باشد تا کامروا شویم :)
حرف زیادی نیست!یادآوری ها رو هم تکرار میکنم,دوستانی که تشریف میارن حداقل یک شعر از هرکسی که دوست داشتن برامون بخونن :)

نکته مهم:خواهشمندم دوستانی که تشریف میاورید گزینه می آیم را بزنید تا برنامه ریزی بهتری انجام شود.
همچنان دل بی دوست دلی غمگین است...

آدرس : کافه هنر
خیابان انقلاب بین وصال و قدس کوچه اسکو پلاک 8

به امید دیدار همه دوستانِ جان :)
همیاری که پر رنگش نکرده !!!
۰۶ آبان ۱۳۹۴
ایشالا که برسم و بعد از مدت ها کنار دوستان باشم
۰۷ آبان ۱۳۹۴
شب شعر بعدی چه زمانیه؟
۰۱ آذر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی مردگان هیچ گاه بر نمی خیزند :
نمایشی با ابعاد خانوادگی و ناخودآگاه فردی

خانوادگی :
همزمان حرف زدن زن و مرد داستان نمودی از مرگ تبادل نظر و فقدان مهارت خوب شنیدن یک دیگر است، چیزی که از عوامل اصلی تباهی روابط و زندگی های زوج های هم نسل ماست.
گیر کردن مرد مجسمه ساز در سوگ عشق قدیمی که با مواجهه ی مجدد پس از سال ها نه تنها بهبود نمی یابد بلکه چون باعث شکسته شدن تصویر رویای خوشبختی در صورت وصال می شود منجر به تشدید وخامت حال مجسمه ساز گردید. از طرفی پچ پچ های زن سیاه پوش در گوش مرد مجسمه ساز می تواند نمادی از تقلای آنیما( زن درون) برای دیده شدن باشد که سرکوبش و نشناختنش منجر به تخریب تمام روابط قبلی فرد و علی الخصوص ازدواجش شده. در همین راستا تأکید بر بچه های کشته شده ، نمادی از کودک درون مرده ای است که شاید چندان بی ربط به احوالات هنرمندان امروز ما نباشد ، هنرمندانی که هنرشان را از درد خلق می کنند نه از توانمندی کودک درون که اصالتأ بخش خلاق و هنرمند درونی هرفردی است اگر به درستی شناخته شود.
از سویی همسر مجسمه ساز نماینده ی زنانی بود که با امتداد زندگی تباه کننده، وارد بازی روانی " من خوبم تو خوب نیستی" می شوند تا نوازش روحی را که بایستی از شریکشان بگیرند با یک بازی مخرب روانی جایگزین کنند چرا که به بلوغ ترک رابطه ای که در آن جایگاهی ندارند نرسیده اند.

ناخودآگاه فردی :
از سوی دیگر این نمایش پر است از نمادهای ادیپی همچون رسیدن به بالای کوه که از نگاه روان تحلیلی سنتی( فروید) می توان تعبیر از اوج لذت جنسی باشد که به نظر می رسد برای شخصیت های این نمایش اتفاق نیفتاد و تنها در حد یک آرزو یا وعده باقی ماند. همچنین تابوت های ایستاده ای که تابوت بودنشان به وضوح به معنای مرگ بود اما استاده بودنشان باز هم از دیدگاه روان تحلیلی سنتی می توانست نمادی از اندام تولید مثل مردان باشد که جمع این تناقض به دو طیف غریزه ی مرگ و زندگی که محور زندگی روانی انسان هستند( از منظر دکتر زیگموند فروید) اشاره داشت و بسیاری موارد دیگر که به علت تخصصی شدن بحث از ذکرشان خودداری می کنم.

در پایان اجرای قوی و موسیقی به شدت اثر گذار این کار از عواملی است که بدون در نظر گرفتن هر نوع تعبیر و تفسیری این نمایش را به اثری با ارزش و دیدنی تبدیل می کند.

شهرزاد مقدادی
Instagram.com/shahrzad_poem





آفرین
چه خوب گفتید. گفته هایتان مثل کشیدن انگشت روی شیشه بخار گرفته بود.
مرسی.
۱۵ مهر ۱۳۹۴
@ ستار میم ! ممنون از توجهتون
۱۷ مهر ۱۳۹۴
بسیار تخصصی و از دیدگاهی موشکافانه ابعاد پنهان را خارج کردید
۱۰ بهمن ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درمان

هر شعر که سرود زخمیست بر دل نازک این راوی
درمان همیشه در اتاق مشاوره نیست و درمانگر یک شخص
خودکار، گاه از فروید هم قوی تر عمل می کند
و واژه ها
خود تکنیک درمانی

شهرزاد مقدادی
instagram.com/shahrzad_poem
بانو مقدادی جان دل.اول شعر های شما فوق العاده و پر از احساس دوم آواهای تیوال شما عالی و دوست داشتنی
۰۵ اردیبهشت ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جمعه

یک جمعه ی بی حاصل
یک عصر پر از غربت
یک درد بلاتسکین
مصلوب به مانند مسیح
مختوم به سان یک پرونده ی قتل

شهرزاد مقدادی

instagram.com/shahrzad_poem
سه مصراع اول خوب و وزین بود ، اگر روی دو مصراع بعدی کار کنید زیبا دلنشین میشود
۱۷ شهریور ۱۳۹۴
ممنون از توجهتون آقای گرگانی
۲۵ شهریور ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شاید

کسی چه می داند
شاید سال ها بعد
در یک عصر بارانی پاییز
صاحب کافه ای
نوای ساز تو را پس زمینه ی شعرهای من پخش کند
روزی که من یا ما در آغوش خاک خفته ایم

شهرزاد مقدادی

instagram.com/shahrzad_poem
شاید
شاید
۱۸ مرداد ۱۳۹۴
عالی بود

مرسی
۲۲ مرداد ۱۳۹۴
مجتبی مهدی زاده عزیز شما لطف دارید :)
۲۳ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سال ثانیه یا یک عمر نماد
باز هم یک نمایش نمادین دیگر :

از همان ابتدای نمایش همه چیز با نمادها شروع می شوند، ورود بازیگران به صحنه همچون شو های cat walk در کنار ترکیب متناقض لباس های متحدالشکل کارگری.
--زمین صافی که از دید من نماد لایه ی رویی آگاهی است که در ابتدای نمایش تلاش برای کندن ( رسیدن به عمق ناخودآگاه) ناکام می ماند و با غلطک هایی که نماد سرکوبی هستند هر تلاشی برای مکاشفه و رسیدن به آگاهی سرکوب می شود.
--ده ها بازیگری که در طی نمایش پی به واحد بودنشان می بریم و اینکه همگی بخش های مختلف روان و مقاومت ها و واکنش های دفاعی یک نفر هستند.
--حرکات تکرار شونده ای که نشانی از یکنواختی و تکرار روزها ، ماه ها و سال های عمر ماست
--از آنجایی که آب در نماد شناسی روان تحلیلی نمادی از ناخودآگاه است ، سطل های آب کورسو های کشف ناخودآگاه هستند که گاه با لباس ضد آب ... دیدن ادامه » و گاه با خالی بودن سطل به شکست منتهی می شوند و اندک توفیقشان هم با غلطک ها ناکام می شود.
--تحت فشار قرار گرفتن شخصیت داستان با فشار آب توسط سایه که باز هم نمادی روان تحلیلی است که نشان می دهد هر فرد هرچند هم بخواهد دربرابر نیمه ی تاریک وجودش و نمود آن مقاومت کند به هر حال آن نیمه ی ناخوشایند یک جا نمودی از خود به جا می گذارد.
و .... ده ها نماد دیگری که یا یه خاطرم نمی آیند یا شاید از دید من پنهان مانده باشند.
در هر حال سال ثانیه نمایشی از نمود ناخودآگاه فردی و جمعی ماست که هر تماشاگری به سهم خود بخشی از درونیات و حالات خود را در آن خواهد یافت.

با سپاس فراوان و خسته نباشید به تک تک عوامل این کار
شهرزاد مقدادی
instagram.com/shahrzad_poem
این نمایش رو پیشنهاد می کنید خانم مقدادی؟
۱۳ مرداد ۱۳۹۴
ممنون از توجهت بیتا جانم :*
۰۶ شهریور ۱۳۹۴

با وجود تلاش بسیار بازیگران ، متاسفانه یکی از بی مفهومترین و بدترین نمایش هایی بود که در عمرم دیدم . توصیه می کنم وقت تان را هدر ندهید.
۱۴ شهریور ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شهرزاد مقدادی
درباره نمایش اسم i
what is in the name
that which we call a Rose
would smell the same by any other name
شکسپیر

اسم یا اسارت استبداد بایدها

به تصویر کشیدن تفکرات قالبی با صحنه ها و دیالوگ های مربوط به اسم آدولف،
به زیبایی تصویر کردن تقابل دو فرد که یکی اسیر استبداد باید ها در هر امر کوچکیست در برابر دیگری که با آغوش باز ساختار شکنی ها را میپذیرد
و یا پیشداوری در گرایشات جنسی افراد بر حسب ظاهر و نوع لباس پوشیدنشان و همچنین عدم تحمل احترام به حریم خصوصی افراد تحت لوای نسبت های خانوادگی
همگی عناصر مهمی بودند که این نمایش را لذت بخش و ارزشمند می کردند
خسته نباشید

شهرزاد مقدادی
گروه محترم همیاری
از منظر شخصی عرض می کنم و تصمیم گیری البته مختص شماست
یادداشت خانم مقدادی بمراتب بیشتر از یادداشت هایی از قبیل "تئاتر خوبی بود دمتون گرم" شایسته برجسته سازی است.
سپاس از توجه شما
۱۱ مرداد ۱۳۹۴
من از شما ممنونم شهرزاد عزیز بابت یادداشت های خوبتان
بنظرم همیاری علیرغم دقتی که در بیشتر موارد در برجسته سازی نقدها به خرج می دهد این بآر مرتکب اشتباه شده.
۱۱ مرداد ۱۳۹۴
:)
۱۳ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با توجه به اینکه اکثریت مخاطبان تئاتر قشر دانشجو و متوسط هستند ای کاش برنامه ای برای تخفیف در نظر گرفته می شد.
به امید اینکه بلیت های بالای 25 در حد استثنا باقی بمانند تا مبادا روزی شاهد این باشیم که سالن های تئاتر به جای پر شدن از دانشجویان رشته های هنر و علوم انسانی یا هر فرد اهل تأمل دیگری پر شود از هوطنانی که ........

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شهرزاد مقدادی
درباره نمایش فهرست i
فهرست

از دید من نمایش فهرست کاری سراسر نمادین است که در بعضی جاها ارتباط و انسجام این نماد ها یا کم می شود یا چنان شخصی هستند ( برای سازنده) که تماشاگر پیوندشان را چندان درک نمی کند.
به نظر من فاکتورهایی که این اثر را برجسته می کنند از این قرار هستند:
--دلقک هایی ( من نامشان را میگذارم دلقک) که می توان آن ها را نماد زمزمه های افکار خودآیند مخربی دانست که مدام احساس گناه و مسئولیت اشتباهات ناخواسته و خارج از کنترل آدمی را همچون پتک بر سرش می کوبند علی الخصوص به هنگام خواب که معمولأ افکار ناخوشایند هجوم می آورند.
--به تصویر کشیدن آسیب های ناشی از جنگ برای کودکان و آثار جبران ناپذیرشان در تمام زندگی که به زیبایی با حرکات و موسیقی ها تلفیق شده بودند.
--مرده شورهایی که به صورت ریتمیک و و مضحکی امور مربوط به کفن و دفن مردگان را انجام میدادند شبیه نوعی واکنش دفاعی در برابر وحشت بی پایان بشر از مرگ است که به خنده ختم می شود همان گونه که رویه ی ما مردمان ایران زمین سبب می شود از هرچیز دردناکی که توان تغییرش را نداریم جک بسازیم.
--رهبر ارکستری که در یکی از صحنه ها ثابت ایستاده و دلقک ها هرکدام ریتم خود را اجرا می کنند می تواند نمادی از هرج و مرج فکری و دادن عنان ساختار روان به دست افکار مخرب باشد.
--به آتش کشیده شدن کاغذ نت قطعه ای که الگا خواستار نواخته شدنش توسط رهبر ارکستر می شود در طول نواخته شدن نمادی از مرگ و دفن یک عشق بی سرانجام است.
--سه بازیگر متفاوت نقش دد را اجرا کردند شاید این نمادی از محو شدن مرزهای ساختار روان چه از دیدگاه روان پویشی ( ناخودآگاه ، نیمه آگاه و آگاهی) یا ( نهاد، من و فرامن) چه از دیدگاه برن ( کودک، والد و بالغ) است.
--اسم شخصیت اصلی این نمایش دد هست که نحوه ی تلفظش تداعی گر واژه ی dead در زبان انگلیسی به معنای مرگ است که می تواند اشاره ای باشد به این که این فرد ، خود جذب کننده ی مفهوم مرگ ( حال از هرنوع ، چه فیزیکی، چه مرگ آوا ها ، چه مرگ عشق و...) است.
--مفهومی که با ظرافت به آن پرداخته شده، مقوله ی آشتی با کودکی است. افرادی که به سبب ناخوشایند و غیرقابل پذیرش بودن حوادث و خاطرات کودکی آن ها را پس میرانند هرگز از شر موقعیت های تداعی کننده ی این خاطرات خلاص نخواهند شد مگر زمانی که آن ها را پذیرفته و در خود حل کنند که این موضوع با پوشیدن شلوار بزرگسالی به تن کودک و توانایی بالای کودک در استفاده از چوب جادو برای کنترل محیط اطراف به خوبی نمایش داده شده.

در پایان به نظر من شاید میشد از برخی صحنه ها فاکتور گرفت یا درحد یک اشاره با سایر صحنه ها تلفیق کرد که هم داستان ظاهر منسجم تری داشته باشد هم از مدت زمان اجرا کاسته شود تا تماشاگر متمرکز تر به تماشا بنشیند.

با ... دیدن ادامه » سپاس و خسته نباشید به تک تک هنرمندان فهرست
شهرزاد مقدادی
instagram.com/shahrzad_poem
قطع عضو

شعرهایمان را ممیزی می کنید
احساسمان را ممیزی
روحمان سانسور, فکرمان در بند , شعرمان الکن
درد بی درمان ما, با شعر درمان می شود
این یگانه نوشدارویمان سانسور شد, زخممان پر عمق تر
تک تک این واژگان , ترجمان یک دهم از صد هزاران درد ماست
کاش سلاخی احساس هم پیگرد قانونی شود
کاش در تدوین قوانین جزا , شاعران هم صاحب یک رای عالی می شدند


شهرزاد مقدادی
instagram.com/shahrzad_poem
خیلی خوب بود...
آفرین شهرزاد جان‏!‏‏
قاتلان زنجیره ای احساسات شاعر ؛
نه هرگزقاتل خوانده میشوند و نه مجازات خواهندشد...
۲۲ تیر ۱۳۹۴
آخ گفتی مصطفی!
۲۲ تیر ۱۳۹۴
علیرضا دوستی عزیز
و
ترانه جانم ممنون :)
۲۲ تیر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
.......

حتی از شعرهایم هم بیزارم بس که بوی نبودنت را می دهد
اصلأ از خودت هم بدم آمد
بانی این همه شعر تکراری


شهرزاد مقدادی
instagram.com/shahrzad_poem
عالیییی
۱۵ تیر ۱۳۹۴
شهرزاد عزیز این روزا انقدر شعر نوشتم و خودم ازشون بیزار شدم اما این نوشته شما انگار دقیقا حرف دل من بود.
واقعا به دلم نشست.
۱۶ تیر ۱۳۹۴
حوا جان این که شعر آدم بتونه با احساس کسی ارتباط بگیره حتی اگه یک نفر باشه باعث افتخار و خوشحالیه :) خوشحالم که به دلت نشسته :)
۱۷ تیر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سه بعد از روان، سه دیدگاه جدا اما نه سه جلسه تراپی !

پیش از هرچیز از دیدگاه یک روانشناس و تراپیست باید بگویم ایرادات علمی قابل توجهی به نمایش سه جلسه تراپی وارد است و ای کاش هنرمندان و نویسندگان ما هنگام ساختن آثاری که به طور مستقیم به مقوله ی درمان می پردازند از روانشناسان جهت امور فنی و علمی قدری مشورت گیرند تا خدای ناکرده برداشت اشتباه از فرآیند درمان و یا اطلاعات نادرستی در مورد اختلالات و بیماری ها را به مخاطب القا نکنند.
اما تحلیل داستان و شخصیت ها :

سه جلسه تراپی اثریست که از ابعاد گوناگون قابل بررسی است.
--از یک منظر میتوان به زن داستان نگاه کرد که درنگاه اول شاید تداعی اختلال گسیختگی با نشانه های یادزدودگی را برای مخاطب داشته باشد اما سخنانش در روند داستان می تواند نشان از یک فراموشی مصلحتی برای به روی خود نیاوردن تمام معضلاتی باشد که در طول زندگی با آن ها دست و پنجه نرم کرده ، مشکلاتی که در جلسه درمان اصرار دارد با نسبت دادنشان به سایر مراجعان کلینیک های مشاوره انکارشان کند.
--از یک دیدگاه می توان مرد داستان را یک مراجع مجزا تصور نکرد، می توان او را مرد درون (آنیموس) زن مراجعه کننده دانست که در اعتراض به سرخوردگی و اعتراض نکردن های زن در طول زندگی اش با نمودی از بی اسمی تلنگری باشد برای به آگاهی آوردن میل ناخودآگاه او برای شباهت پیدا کردن به خواهرش، تلنگری باشد برای میل ناخودآگاهش به قانون شکنی ، به گاهی غیرمنطقی عمل کردن، به کودکی کردن. از آنجایی که مفهوم فراخود ازحدود 5سالگی شروع به شکل گیری می کند آن جا که زن تمام خاطراتش از ابراز عواطف گوناگون را به سن 4 سالگی نسبت میدهد دقیقأ نشان از "فراخود" قاطعی دارد که مهلتی برای بروز "نهاد" و "من" نمی گذارد پس یک روز ، یک جا؛ ناخودآگاه به فغان میاید و با یک اختلال یا عارضه اعتراضش را نشان می دهد. همچنین آنجایی که مرد می گوید دو سال تلاش کرده تا اسم خواهر این زن را بدزدد اما نتوانسته ؛ این گونه تفسیر می شود که افراد چند بعدی ، آن هایی که یک جا ساکن نمی مانند، آن هایی که همیشه فرصت رشد، ریسک کردن و تغییر را به خود میدهند و بیش تر به لایه های مختلف وجود خود پی میبرند کم تر با طغیان ناگهانی عواطف سرکوب شده ی ناخودآگاه خود مواجه می شوند.
--از یک دیدگاه می توان به تحلیل درمانگر داستان پرداخت. آن جا که زبان به افشای رازهایش می گشاید میبینیم که درمانگر خود به گره های درونی اش پی برده ( گرچه در واقعیت هیچ درمانگری نباید از زندگی خود با مراجع سخن بگوید اما هر روند درمانی یک بینش درونی به هر درمانگری میدهد که در تئاتر جز از این راه نمی شد این بینش را به تصویر کشید ).
همچنین موضوع دزدیده شدن صورت درمانگر ، شاید مفهومی از فرسودگی شغلی درمانگران باشد.
در کل نمایش پرمعنی و قابل توجهی بود.


شهرزاد مقدادی


چقدر عالی ... خوندنش لذتبخش و آموزنده بود

ممنونم
۲۹ خرداد ۱۳۹۴
شهرزاد جان سه صفحه رفرش کردم تا نوشته ات رو پیدا کنم بخونمش :)
چون قبل دیدن کار دیده بودمش اما برای لو نرفتن داستان برام نخونده بودمش
جالب بود
۰۶ تیر ۱۳۹۴
عزیز دلی غزاله جان :*
۰۷ تیر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عدم

بسی زیباست، بسی فریبنده و جذاب
یک شکوه بی پایان، یک مسیر طولانی
آرزویی، گاه محال
این که می نویسم در وصفش ، تو گویی زیباروی جذابی است
نه عزیزم این مرگ است
همان که صاحب آن بوف نشان لیاقت کرده اعطایش


شهرزاد مقدادی
instagram.com/shahrzad_poem
به راستی مرگ را اینگونه می بینید؟!
عمرتان دراز و سبز
۲۵ خرداد ۱۳۹۴
زیباست...مانا باشید
۲۷ خرداد ۱۳۹۴
ممنون آقای آتشبار
۲۹ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شهرزاد مقدادی
درباره نمایشنامه‌خوانی دیروز، امروز، فردا i
دیروز ، امروز، فردا ( نمایشی با دو وجه)

در ابتدا باید بگم که از موضوع نمایش بسیار لذت بردم چون هم وجه فردی و روانشناسانه ی آن با ذکر مختار بودن به نحوه ی نگرش به گذشته و آینده و توانایی شکل دهی افکار مثبت یا منفی بسیار اثر گذار بود و هم وجه سیاسی- اجتماعی آن با پیام پنهان صلحش حین مرور بر فجایع جنگی معاصر.
و اما چند نکته :

1- این کار نسبت کار "چرم شیر ، پرکاه" به مراتب قوی تر بود و پیشرفت محسوسی در همه ی عناصر از موضوع و متن گرفته تا محل اجرا دیده می شد.

2- مارال عظیمی دوست داشتنی مثل گذشته مسلط و توانا بودند.

3- آسو یونسی عزیز رو پیش از این ندیده بودم بنابراین پیش زمینه ای برای قیاس نسبت به کارهای قبلیشون ندارم اما از هنرشون لذت بردم.

4- شاهین نصیری توانمندمون بسیار بهتر از کار قبلی ظاهر شد و بهش بابت این پیشرفت تبریک میگم، اما به عنوان صرفأ یک مخاطب که آموزش خاصی در حیطه ی هنر نمایش ندیدم احساس می کنم بیان شاهین به مراتب قوی تر از حالات چهره اش هست چون یک سری دیالوگ ها واقعأ خوب ادا می شدن اما حالات و حرکات بعضأ اغراق آمیز چهره از اثر گذاری کلام کم می کردند.

5- آذرنوش عزیزم به مراااااااااااتب قوی تر از کار پیشین ظاهر شد اما همچنان کمی اضطراب در بیانشون احساس میشه به علاوه از نظر قدرت بیان ، نفوذ کلام و برد صدا آذرنوش عزیز همچنان جای پیشرفت های بیش تری دارد.

6- ... دیدن ادامه » چون این کار از کار های ادبیات نمایشی ترکیه هست ای کاش نماینده ی فرهنگی یا مسئولی با سمت مشابه از سفارت ترکیه دعوت می شدن البته از آن جایی که از ای کاش کاری پیش نمیره :) پیشنهاد می کنم سازندگان اثر به نحو شایسته ای که خودشان بهتر تشخیص می دهند این اثر رو به همسایه مون معرفی کنند باشد که سرآغازی شود جهت افزایش تبادلات فرهنگی بیش تر.

در نهایت به آریو راقب کیانی عزیز بابت تلاش های فراوانش و کارگردانی خوبش تبریک میگم.

از دیدن تمام دوستان خوشحال و پر انرژی شدم.

شهرزاد مقدادی

غروب

دلم گرفته
دلم از آدم ها گرفته
دلم از دو رویی ها گرفته
دلم از خنده های دروغین با دورچینی از قضاوت ها گرفته
دلم از ماجرای تکراری " تازه رسید به بازار ، کهنه افتاد از نظر" گرفته
این روزها دلم زیادی گرفته


شهرزاد مقدادی
و دلم از ادعاهای دروغین
از دوستت دارم های کذب
از چشم های بی شرم
و دست های الوده
اینگونه نه ساده
طاقت فرسا خیلی بی پروا گرفته...

ملموس و زیبا ...

۱۵ خرداد ۱۳۹۴
خدا نکنه مرجانه بانو :*
۱۷ خرداد ۱۳۹۴
مجتبی مهدی زاده عاااااااااالی بود شعرت :)
۱۷ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
می گذرد

من ندانم بی تو پس از این
به چه صورت سپری کنم این ثانیه ها را
همه می گویند می گذرند این روزها
حتی خود تو
می گذرند آری
اما
در پس این گذر کردن ها جان من نیز، می گذرد از این تن
و من همچون یک جسد بی جان
همچو یک روح سرگردان در میان خاطره های کوتاه و عمیق
دور خود می چرخم
و دلم می بندم به نوایی که تداعی گر دستان پر احساس تو باشد

شهرزاد مقدادی

پ.ن ... دیدن ادامه » : بسیاااااااار قدیمی
نوای زندگی تون عاشقانه ترین تپش ها بانو...

۱۲ خرداد ۱۳۹۴
زیباست
۱۴ خرداد ۱۳۹۴
ممنون عمو فرهاد :)
۱۵ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پایان


تمام شد
دفتر شعرم تمام شد
دفتری که شعرهایم برایت آن جا آغاز شد.
تو پیش از دفترم تمام شدی
اما،
روزهاست چشمه ی شعرم خشکیده


شهرزاد مقدادی
شعر ترک کرده است مرا
و من!
ترک کرده ام خویش را...،
...
عالی بود شهرزاد جانم
۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۴
ممنون عمو فرهاد :)
۰۲ خرداد ۱۳۹۴
آقای سنایی عزیز شرمنده نفرمایید :)
شعرتون عالی بود :)
۰۲ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شب شعر بیست و چهارم


همیاری جان پیشاپیش برای پررنگ کردن این پست،قدردان هستم.

شب شعر ما روز جمعه این هفته مورخ 18 اردیبهشت ماه راس ساعت 17:00برگزار خواهد شد. امیدوارم همگی دوستان افتخار بدن و تشریف بیارن,باشد تا کامروا شویم :)
حرف زیادی نیست!یادآوری ها رو هم تکرار میکنم,دوستانی که تشریف میارن حداقل یک شعر از هرکسی که دوست داشتن برامون بخونن :)

نکته مهم:خواهشمندم دوستانی که تشریف میاورید گزینه می آیم را بزنید تا برنامه ریزی بهتری انجام شود.

آدرس : کافه الف -
پایین تر از میدان ولی عصر ، خ دمشق ، خ برادران مظفر ، نبش کوچه آبادیان ، پلاک ۱۲۰

شماره آقای کوهی جهت هماهنگی :09389897965
به امید دیدار همه دوستان نازنین :)
توضیح: این هفته اشعار جناب فرزاد سنایی را مورد بحث و گفتگو قرار می دهیم
۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۴
Roya va Leylaye aziz az didanetoon khosh hal mishim -)
۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۴
متشکرم از لطفتون بانو.واقعا دلم میخواست شما وسایر دوستان رو از نزدیک ببینم منتهی همونطور که اطلاع دارید در نمایشگاه هستم آن موقع و چون یکماه پیش زمان دادم نمیتونم بهم بزنم..
امیدوارم خوش باشید وعالی هرجا که هستید
:)
۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پدر و دختر

دختر که باشی، خاطرات کودکی ات پر است از پدر.
دختر که باشی، عزیز دردانه بودن پررنگ ترین مفهوم زندگی ات می شود.
دختر که باشی، کودکی ات بی حسادت می گذرد از برکت یکی یک دانه ی بابا بودن.
دختر که باشی، مفهوم تاج سر بودن را می فهمی
دختر که باشی، لازم نیست در خانواده ی سلطنتی به دنیا بیایی، خود به خود ملکه ی پدرت هستی.
دختر که باشی، آن هم از نوع یکی یک دانه نیازی نیست در بزرگسالی با طلا و جواهر چشم کسی را در بیاوری ، کودکی طلایی ات قبلأ چشم همه را در آورده.
دختر که باشی، بهتریت حافظه ی دنیا هم که از آن تو باشد هدیه های کودکی ات در خاطرت جا نمی گیرد چون هر حرکتت بهانه ای میدهد دست پدر برای ابراز عشق و توجه؛ و دیگر حساب هدیه هایت از دستت می رود.
دختر که باشی، "تنبیه پدر" برایت واژه ای ناشناخته است چون سقف را هم که پایین بیاوری از دید او شاهکار ... دیدن ادامه » هنریست.
دختر که باشی، "حسرت" در دایره ی واژگانت نا آشنا و غریب است.
روز پدر پیشاپیش مبارک

شهرزاد مقدادی

ﺣﺎﻻ ﺧﯿﻠﯽ ﻫﻢ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯼ ﻧﯿﺴﺖ ﻫﺎ ....!!
۰۷ اردیبهشت ۱۳۹۴
خیلی خوب
۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۴
مرسی گلبو ی عزیزم
۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید