تیوال حسام شجاعی | دیوار
S3 : 21:51:09
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
تمام دیروز

از صبح چشم
به راه تو بودم،

آن ها گمان
می کردند نمی آیی،

به یاد داری
هوا چقدر دلپذیر بود؟ مثل تعطیلات!

من بیرون
رفته بودم،

بدون کت به
تن.


امروز ... دیدن ادامه » آمد

و آن ها

روز تقریبا
ملال انگیزی برایمان رقم زدند،

دیر هنگام
بود، و باران می بارید،

قطره ها از
شاخه های سرد شره می کردند.


حرفی برای
تسلی نبود، اشک ها پاک نشد…

از: تارکوفسکی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هر گه که بر من آن بت عیار بگذرد
صد کاروان عالم اسرار بگذرد
مست شراب و خواب و جوانی و شاهدی
هر لحظه پیش مردم هشیار بگذرد
هر گه که بگذرد بکشد دوستان خویش
وین دوست منتظر که دگربار بگذرد
گفتم به گوشه‌ای بنشینم چو عاقلان
دیوانه‌ام کند چو پری وار بگذرد
.
گفتم دری ز خلق ببندم به روی خویش
دردیست در دلم که ز دیوار بگذرد
بازار حسن جمله خوبان شکسته‌ای
ره نیست کز تو هیچ خریدار بگذرد
غایب مشو که عمر گران مایه ضایعست
الا دمی که در نظر یار بگذرد
آسایشست ... دیدن ادامه » رنج کشیدن به بوی آنک
روزی طبیب بر سر بیمار بگذرد
ترسم که مست و عاشق و بی‌دل شود چو ما
گر محتسب به خانه خمار بگذرد
سعدی به خویشتن نتوان رفت سوی دوست
کان جا طریق نیست که اغیار بگذرد
.


از: سعدی
چه دلارام است، نام تو،
ای امید _ شیرین ترین واژه ی زیبای ما!
در شبی یلدا، تیره، سرد،آکنده از رنج،
تو برترین کیمیای حیاتی،
لیکن فقط کیمیایی ناتوان_
کیمیایی سترون، بس گران!
تو پادزهری، برای همه ی ناگواری ها_
اما، همانند قصری در هوا،
یا سرابی در برهوت،
که همواره تنها، در دوردست ها، وسوسه آفرین است!
با این وصف،
بی هیچ درنگ،
ما بتو، ایمان می ورزیم!
راستی را که رؤیا ، درباره ی آینده ای زیبا،
درباره ی هماوایی جاوید انسانها؛
یک ... دیدن ادامه » عشق، یک خانواده!؟
_ سرگرمی دلنشین، برای دوره ی خامی!
شکلاتی، تنقلی دلنشین، برای دوره ی کودکی!
ما، به بیهوده،
سر رسید عصری طلایی را، انتظار می کشیم_
عصری که در آن، نام تو _ای امید_تنها حاکم خواهد بود!
در گردش بیقرار روزگار،
تو ای امید، پیوسته درخشان ستاره ای!
و همواره دور، دورتر از دسترس انسانها!
دریغا که حتی اگر، روزگاری، آن عصر زرین فرا رسد،
پس از هزاران، هزاران هزار سال،
آنگاه انسانها، دوباره پیکار خواهند کرد،
ولی دیگر این بار، بنام تو، جنگ آغاز خواهند نمود،
در زیر پرچم ستاره ی امید!


از: استانیسلاو شولهوف
"تو ای امید، پیوسته درخشان ستاره ای!
و همواره دور، دورتر از دسترس انسانها!
دریغا که حتی اگر، روزگاری، آن عصر زرین فرا رسد،
پس از هزاران، هزاران هزار سال،
آنگاه انسانها، دوباره پیکار خواهند کرد،
ولی دیگر این بار، بنام تو، جنگ آغاز خواهند نمود،
در زیر پرچم ستاره ی امید!"

انتخاب خوبی بود.

سپاس.
۱۸ تیر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

داشتم دَلقی و صد عیب مرا می‌پوشید
خِرقهْ رهنِ مِی و مُطرب شد و زُنّار بماند
بر جمال تو چنان صورت چین حیران شد
که حدیثش همه جا بر در و دیوار بماند
به تماشاگه زلفش دل حافظ روزی
شُد که بازآید و جاوید گرفتار بماند



از: حافظ
سلام خانواده دیواری

حسام جان سلام زیبا بود انتخاب درود بر تو
۱۶ فروردین ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیگر ساعتی بر دست من نخواهی دید
من بعد عبور ریز عقربه ها را مرور نخواهم کرد
وقتی قراری ما بین نگاه من
و بی اعتنایی نگاه تو نیست،
ساعت به چه کار من می آید؟

از: یغما گلرویی
ترانه هاش رو دوست دارم

اما ترجمه هاش رو اصلا شعر رو نابود میکنه
۲۵ بهمن ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


کلید در را که پیدا کردی ، باز کردن بی معنی می شود.

از: Alexis Weisenheimer
جالب بود و عجیب...یعنی قابل تامل.
۰۱ مرداد ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

صدا کن مرا.

صدای تو خوب است.

صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی است.

که در انتهای صمیمیت حزن می روید.

در ابعاد این عصر خاموش

من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم.

بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است.

و ... دیدن ادامه » تنهایی من شبیخون حجم تراپیش بینی نمی کرد.

و خاصیت عشق همین است.


از: سهراب
عجب انتخابی،محشرِ...
******سهراب******
۱۶ خرداد ۱۳۹۰
راستش من کلاً خودم خیلی با سهراب رابطه ی خوبی ندارم. برعکس فروغ فرخزاد که شیفتش هستم. ولی این شعر رو جندین سال پیش که شنیدم خیلی لذت بردم.
ممنون حسام جان
۱۷ خرداد ۱۳۹۰
عالی ...
در ابعاد این عصر خاموش

من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم.

بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است.

و تنهایی من شبیخون حجم تراپیش بینی نمی کرد.

و ... دیدن ادامه » خاصیت عشق همین است.
۱۷ خرداد ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

دیروز
ما زندگی را
به بازی گرفتیم
امروز، او
ما را ...
فردا ؟


قیصر امین‌پور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
۱۳ فروردین ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

اما با این همه
تقصیر من نبود
که با این همه...
با این همه امید قبولی
در امتحان سادهْ تو رد شدم
اصلاً نه تو ، نه من!
تقصیر هیچ کس نیست
از خوبی تو بود
که من بد شدم!

" قیصر امین پور "

فرق ما با دیوانه ها در این است
که ما در اکثریت هستیم.

« میشل فوکو »
کاش خدا مرا هم در "روز هشتم" می‌آفرید...
۰۷ فروردین ۱۳۹۰
داداش من روز هشتمیه. بهش افتخار می کنم .
۰۷ فروردین ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اگرچه خسته و شکسته، بالش
اگرچه بسته پایش
پرنده، از قفس هم
به گوش می‌رسد ترانه‌هایش!

(?)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوست دارم که یک شبه شصت سال را سپری کنم،
بعد بیایم و با عصایی در دست،
کنار خیابانی شلوغ منتظرت شوم،
تا تو بیایی،
مرا نشناسی،
ولی دستم را بگیری و از ازدحام ِ خیابان عبورم دهی!
(?)
بسیار زیبا بود.
۰۵ فروردین ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میتوان برگی بود و با یک نسیم افتاد،
میتوان درختی بود و با داغ هزاران برگ تا بهار ایستاد.

(?)
چقدر قشنگ و پرمغز بود.
۰۳ فروردین ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آنروزها

چقدر دیدنت را می نوشتم

و اینروزها

چقدر نمی بینمت...
آنروزها

چقدر دیدنت را می نوشتم ،

این روزها

چقدر ندیدنم را می نویسی؟
۰۲ فروردین ۱۳۹۰
نوشته ی میلاد هم قشنگ بود
۰۲ فروردین ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جهان، تصادفی نیست.
اگر جهان تصادفی باشد، تا حالا جلوبندی آن را عوض کرده بودند. اگر جهان تصادفی بود، رنگ خوردگی گل‌ها معلوم می‌شد.
عالم، صفر کیلومتر است. اگر گل سرخ تصادفی باشد، باید چمن را بیمارستان مجروحین نام‌گذاری کنیم...

"احمد عزیزی"
گر چو فرهادم بتلخی جان برآید باک نیست
بس حکایت های شیرین باز میماند ز من...
ممنون
خیلی قشنگ بود
۲۴ اسفند ۱۳۸۹
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آنکه پای تیرک چوبی آب میریزد
دیوانه نیست،
باغبانی ست امیدوار.
بسیار زیبا بود.ممنون
۱۷ اسفند ۱۳۸۹
جالب بود زیاد.
۱۷ اسفند ۱۳۸۹
آخه امید به هیچی؟فقط امید.....!!!؟؟؟:(
۱۸ اسفند ۱۳۸۹
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
انسان تنی دارد
بسیار تنها
روح از این غلاف منجمد
ناخوش است.

تن با گوش

و چشم هایی اندازه ی دکمه ها
پوست و توده ی زخم ها
ردایی از استخوان.

نگاه
برفراز بهار بهشت گون

پر می کشد
... دیدن ادامه » به چرخ زنه ی یخی

به آواز پرنده ها

آنسوی میله های زندان.

در گوش ها...
غوغای جنگل و علفزارها

کرنای دریا.
روح بدون تن

مثل تن است بدون پیرهن.


نه در زندگی یا مرگ

نه در سطرها یا مفاهیم

این معما را پاسخی نیست :

چه کسی دوباره خواهد رقصید

جایی که کسی نمی رقصد...؟

من روحی دگر گونه را تصور می کردم
ملبس به ردایی دگر:

از شک به یقین،

سوزان،

بی هیچ ردپایی،

مانند الکل.
بی هیچ اشتباهی.


"آینه"
شبنم موتابی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در زبان فرانسه تفاوت میان دو واژه‌ی «درخود مانده» (autiste) و «هنرمند» (artiste) تنها یک حرف است نه بیشتر.

فرسودگی - کریستین بوبن
ف شاملو، فرزانه یزدی و زهرا. ک.ف این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید