تیوال شایان محمدی | دیوار
S3 : 11:54:30
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
ایستگاه اتمسفر
اتمسفر هوای زمین را دارد ما هوای همدیگر را ...
نخستین کار مهدی جعفری یکی از پرکارترین مدیران فیلمبرداری سالهای اخیر؛ اثری کم رمق و دم دستی است. این کم رمقی در سرتاسر اثر پراکنده شده و باعث می شود اثر در حد تله فیلمهای مناسبی صدا و سیما باقی بماند .
بعد از موفقعیت های دربارۀ الی و جدایی نادر از سیمین ؛ در سینمای ایران شاهد انبوهی از آثار که به تاثیر از فرهادی تولید شدند، بودیم . آثاری که هیچ گاه نتوانستند موفقیت آثار مذکور را تکرار کنند ( چه از منظر استقبال مخاطب چه از منظر منتقدین و جشنواره ها) و دسته دوم تلقی می¬شدند. در این دسته بندی می¬توان از کوچه بی نام ،ملبورن و... نام برد. در ایستگاه اتمسفر ما با درجه سه فرهادی روبه رو هستیم.چیزی که در این آثار قابل ردیابی نقش محوی یک تروما است که باعث می¬شود کارکترها علاوه بر شناختی متفاوت ... دیدن ادامه » از وضعیت به رفتارهایی بپردازند که پیش از آن بروز پیدا نمی¬کرد.تعلیق عنصر اساسی این مدل فیلمسازی است.که قدرت آن در کیفیت اثر تاثیر مستقیم دارد. در ایستگاه اتمسفر این تروما بسیار سهل انگارانه تصویر می¬شود چرا که ما کارکتر ها را نمیشناسیم پس نمیتوانیم حتی ابعاد یک رخداد تلخ را حس بکنیم و مرجان ، وحید، لعیا هیچ کدام حتی تا پایان فیلم تصویر نمیشوند تنها و تنها با دیالوگ ها و سلسله مشکلاتی که بر سر آن ها سوار میشود و گره گشایی بسیار ابتدایی، سایه ای به خورد مخاطب داده می¬شود. روایت با سلسله مشکلاتی که از هر سو روی شخصیت اصلی سوار می¬شود ادامه پیدا می¬کند و در انتهایی فیلم پایان میابد الگویی آشنا که دیگر بیش از پیش کم توان است و در خلق درام. روایت دروغ گو مشکل کوچکی نیست که اثر با آن درگیر است. پنهان کردی کارکتری در طول فیلم و احضار آن در انتها برای پایان بندی. شاهد این تکنیک در آثاری چون رخ دیوانه هم بودیم که ضربه جدی برپیکرۀ داستان وارد ساخت.گویی که ناتوانی در پایان بندی در سینما معضلی جدی است.
ایستگاه اتمسفر نه اثری سرگرم کننده و عامه پسند است نه اثری تجربی و خلاق که در چند سال اخیر بصورت هنرو تجربه طبقه بندی شده است. سرگردان و اخته است.و فاقد هرگونه جهان بینی و کالبد شکافی معضلات کنونی جامعه ما بر خلاف آنچه اداش را دارد.
فائقه معتمدی این را خواند
این فیلم به تاثیر از فرهادی!!!!
کوچه بی نام به تاثیر از فرهادی!!!!
سینمای ایران به تاثیراز فرهادی!!!
در نقدتون ارجاع به مقایسه دارید اما بدون پرداخت.خلاصه وبدون دلیل
۲۲ بهمن ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ماجرای نیمروز؛ فقدان نگاه و ایده
ایستاده در غبار، در نخستین نمایشهایش در جشنوارۀ گذشته، نوید دهندۀ ظهور فیلمساز جوان و خلاقی بود که با استفاده از داکیودرام پرداخته نشده در سینمای ایران، به یکی از شخصیت های تاثیر گذار دوران جنگ نزدیک و اثری درخشان تولید کرده بود و تحسین منتقدان و عامۀ مردم را جلب نمود.
همۀ اینها باعث میشود انتظارها از مهدویان در ابتدای کار بشدت بالا رفته و همگان منتظر کارهای بعدی او باشند.
کار بعدی او یعنی ماجرای نیمروز محصول موسسۀ سیمای مهر است که از سال گذشته با سیانور علاقه خود را برای تصویر کشیدن سازمان مجاهدین خلق نشان داده است؛ این بار در فیلم تازه خود به سراغ پر مناقشه ترین دوران دهه شصت؛دوران ترور و وحشت رفته اند.
ماجرا نمیروز فاقد نگاه و جهان بینی است، فرمی که کارگردان از آن در ایستاده در غبار بهره می¬جست و رویه ... دیدن ادامه » ها رادیکال و نو آورانه داشت این بار تنها برای پر کردن خلا های فیلمنامه و فقدان درام بکار گرفته می¬شود. درامی که از ابتدا شکل نمیگیرد و خط باریک رومانتیک داستان هم دردی از آن دوا نمی¬کند. و مخاطب با انبوهی از تصاویر زیبایی رو به رو است که خوب قاب شده و زیبا است ( همچون کالایی که خوب بسته بندی شده).
دوربین هم سرگردان است نمی¬توان گفت که دقیقا مسئله آن چیست و در کجا ایستاده در واقعی میتوان ادعا کرد که فاقد شخصیت است و باعث می¬شود روایت ابتر و ناقص جلوه کند و حس تعلیقی را که در آثار اکشن گویی لازم و ضروری است را از بین می¬برد یا بهتر بگوییم اجازه شکل گیری به آن را نمی¬دهد و لحن مستندگونه آن شاید ترفندی برای جذب مخاطبی است که دلش کالای خاص می¬خواهد و این حس که بهترین را انتخاب کرده است.
فیلم خود را دغدغه مند برای تاریخ نشان می¬دهد اما تاریخ زدایی می¬کنند از رخداد تاریخی برای رصد پذیری آن به گونه ای خاص. حقانیت بهشتی ، رجایی را نمی¬ دانیم از کجاست و این سوال که چرا ماموران اطلاعاتی سپاه نیروی خیر اند چون به کودکان کار ندارند و با آنها مهربان اند ؟ این کفایت می¬کند؟ فضای ملتهب با تصاویر منقطع شکل نمی¬گیرد. موسی خیابانی کیست ؟ رجوی کیست و چرا مخالف است ؟ چرا نیروی اطلاعاتی باهوش و خبره از آنها یک قدم عقب است و از مخاطب عقب تر ؟ انبوهی ابهام که فیلم هیچ پاسخی برای آن ندارد.
همه اینها فارغ از این نکته است که چرا هادی حجازی فر ( لایق دریافت سیمرغ) جذاب است ! کارکتری که صرفا برای زدن آمده است و مهدی زمین پرداز را متهم به لاس زدن میکند. که با متهم ها با نرمی سخن می¬گوید و چرا زمین پرداز مغلوب نگاه او می¬شود.
شاید باید برای جواب انبوهی سوال بی پاسخ، فیمساز و نویسنده می بایست به سراغ افق های دیگری بروند( بنظرم افق نظری) بروند و از دریچه آنها به جهان عمیق بنگرند.
ماجرای نیمروز از مهم ترین آثار سی پنجمین دوره از جشنواره فیلم فجر است و شاید از درخشان ترین آنها در نزدیک شدن به مدیوم سینما. اما راه بسیاری در پیش دارد .

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از صفحۀ میلاد دخانچی
.
همین الان از فیلم "ماجرای نیم روز" مهدویان برگشتم.
مهدویان به تکرار افتاده است. این دوربین رو دست های در کمین، دیگر حل نیست. توجیه ندارد. چه کسی پنهان است؟ دوربین کیست؟ نه. مهدویان پشت این دوربین روی دست قایم شده است. فیلم کانسپت ندارد و از همه مهمتر قصه. داستان خطی است و حوصله سر بر. قصه تعلیق ندارد. باید منتظر باشی تا شخصیت ها یکی پس از دیگری به تو معرفی شوند. کاری بکنند و بروند. انگاری یک نفر به یک نفر گفته: "حاجی یه فیلم بساز اینا رو نشون بده". مهدویان هم گفته است: "چشم." آن شیطنت "ایستاده در غبار" هم اینجا نیست. درجه سلسه مراتب و حرفه ای بودن امنیتی ها هم بیشتر هالیودی می نماید تا شصتی و انقلابی. بله؛ یک نفر از این طرف، عاطفه ای نسبت به یک نفر در آن طرف دارد. خب؟ بعدش؟ اصلا ما رفتیم خانه تیمی را فتح کردیم. خب؟ ... دیدن ادامه » بعدش؟ فیلم هیچ چیزی به ما نمی گوید. معلوم نیست هدف "ماجرای نیم روز" چیست؟ اینکه آنها بد بودند؟ خب این را میدانیم. بعدش؟ اینکه ما همه اش در میدان مبارزه در حال شکست بودیم و آخر خودی های آن طرفی خودشان را لو دادند؟ خب؟ که چی؟ اینکه هنوز وضعیت، ثبات نداشت؟ خب؟
"ماجرای نیمروز" آنچه را که باید به ما بگوید، نمی گوید. "ماجرای نمیروز" فقط ماجرای یک نمیروز است. عمق ندارد. عمقِ تاریخی ندارد. تیز نیست. نمی بُرد. زخمی هم نمی کند. مهدویان تلاشی دوباره داشته است تا تاریخ را عرفی کند و با انسانی کردن دوست و دشمن، قدمی در این راستا برداشته باشد. اما عرفی کردن این تاریخ خیلی ضروری جلوه نمی کند. شاید چون از اساس عرفی است. مهدویان اما در تفکیک فاشیزم فرهنگی از سیاسی حرکت رو به جلویی داشته است. او در حد توان خود سعی کرده نشان دهد چگونه فاشیزم سیاسیِ منافقین، قبل از هرچیز یک "باورِ ایدئولوژیکِ چشم بسته" بود. مهدویان سربسته می گوید نمی توان فقط "لاشه" ارتجاع را روی زمین جمع کرد. اما شخصیت کاراکتر هادی حجازی فر این حرف مهدویان را "لاس" زدن می داند. شاید هم حق با اوست. انتخاب بین "لاشه" و "لاس" آن هم در وضعیت بحرانی انتخاب سختی است. ای کاش مهدویان دوگانه "لاشه و لاس" را بیشتر باز کرده بود و انوقت میشد کانسپت دار بودن فیلم او را باور کرد.
برگردیم به دوربین های روی دست. در سکانس آخر، معلوم نیست این دوربین پنهان، زاویه دید چه کسی است؟ دوست؟ دشمن؟ مخاطب؟ این سردرگمی، هنری نیست. یعنی نمی تواند به عنوان تکنیک هنری به ما فروخته شود. اما مهدویان سردرگم نیست. او می داند که می خواهد هر سال با استفاده از نقطه قوت خود؛ یعنی درک مثال زدنی اش از "زیباشناسی انقلاب و جنگ" فیلم بسازد و از هادی حجازی فر بازی فوق العاده بگیرد. او همچنین اهل مطالعه و تحقیق زمانبر تاریخی است. اما این مسیر تکراری را نمی توان دیگر به او توصیه کرد. مهدویان دانش تاریخی خوبی دارد. "بینش تاریخی" اش اما استخوان دار نیست. مهدویان باید کمی بیشتر کتاب بخواند.
کاملا مخالفم . فیلم نه شعاری هست و نه سفارشی . بلکه کاملا برعکس . فیلم قصه روانی داره با بازیگرانی درجه یک خصوصا هادی حجازی فر . اونم در ژانری بسیار سخت .که عامه پسند نیست . محمدحسین مهدویان پا تو راه سختی گزاشته . راهی که خیلی ها تحت تاثیر رسانه های ضد انقلاب ... دیدن ادامه » مثل بی بی سی و اماثل هم هستند . تو چنین ژانری چنین فضاسازی و کارگردانی و هوش کار هر کسی نیست . بی شک مهدویان در 10 سال بعد به یکی از بزرگ ترین کارگردان های تاریخ سینمای ایران تبدیل میشه خیلی بزرگ تر از پیروان راه فرهادی مثل روستایی
۱۵ بهمن ۱۳۹۵
بنظر من هم فیلم با فکر و کار و کنکاش فراوان ساخته شده و اصلن سفارشی نیست معلومه به کارگردان با علم به اینکه یک داستان واقعی رو باید روایت کنه فیلم رو ساخته و تعمدا دوربین رو برای مستند سازی یک واقعه رخ داده روی دست قرار داده . بنظر من بازی های روان و در بعضی ... دیدن ادامه » مواقع بسیار حرفه ای و نیز فیلم برداری و صحنه پردازی فیلم از نکات مثبت ماجرای نیمروز هست که می توانند جزو کاندیدهای این دوره از جشنواره فیلم باشند.
۱۷ بهمن ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شایان محمدی
درباره فیلم مالاریا i
مالاریا (پرویز شهبازی)

عزیزم کجایی؟!

مهرزاد دانش
که چی؟ این پرسش دو واژه‌ای، اولین چیزی بود که بعد از تماشای آخرین لحظات فیلم در برخورد قایق به لبه‌ی صخره‌ها به ذهن خطور می‌کرد. فیلم گرچه ارجاعات مشهود به فیلم‌های تحسین‌شده‌ی پیشین شهبازی، مخصوصاً نفس عمیق دارد، اما متأسفانه کم‌ترین نسبت را در عمق با آن‌ها برقرار می‌سازد. نگاه نهیلیستی حاکم بر نفس عمیق و فضای اگزیستانسیالیتی دربند و موقعیت ناتورالیستی عیار ۱۴ کجا و این همه تشتت و آشفتگی و بی‌منطقی در مالاریا کجا؟
بله... متوجه تأکید فیلم‌ساز بر عنصر موبایل - چه در بعد ارتباطات مکالمه‌ای‌اش و چه مخصوصاً در بعد تصویربرداری‌اش - هستم و می‌توان از نماهایی هم‌چون پنهان شدن دخترک در ساز شکسته‌ی پسر نوازنده و آن نماهای نقطه نظر، موتیف‌ها و معانی و تأویل‌ها و ارتباط‌هایی را استخراج ... دیدن ادامه » کرد، ولی این‌ها همه در برابر ناموزونی و پراکنده‌نمایی و تکرار نمودهای مستعمل متن رنگ می‌بازد و حتی بیش‌تر به نوعی جلوه‌های ازقاب‌خارج‌شده شباهت پیدا می‌کند.
دختر و پسر جوان این فیلم نیز هم‌چون کامران و منصور نفس عمیق از خانه بیرون می‌زنند تا راهی برای گریز بیابند، اما هرچه‌قدر انگیزه‌ی جوانان نفس عمیق به رغم خودداری فیلم‌ساز از مستقیم‌گویی، قابل‌درک بود، این‌جا برعکس، با وجود پرگویی درباره‌ی وضع بد زندگی دختر در نزد خانواده‌اش، هم‌چنان بلاتکلیف و تصنعی است. چنین وضعی، وقتی به نکته‌های بی‌ربطی هم‌چون شب شادی مردم برای توافق هسته‌ای می­رسد و با شعارهای وحشتناکی که در برخورد با آن خبرنگار سمج صداوسیما داده می‌شود و یا آذرخش در بانک در مقایسه بین هنرمند و قصاب به زبان آورده می‌شود، بدتر و بدتر می‌شود. به همین بیفزایید قطب‌بندی‌های کلیشه‌ای را که در شمایل صاحبخانه بد، جوجه رنگ‌کن بد، والدین بد، رییس بد بانک و... شکل گرفته و مواجهه‌های پیچیده‌ی اجتماعی معاصر را در تقسیم‌بندی‌های قطبی ساده‌انگارانه خلاصه کرده است.
متأسفانه مالاریا حد خود را در مقام بیان صرف و ناهنرمندانه‌ی معضلات اجتماعی‌ای هم‌چون فقر هنرمندان جوان، عدم درک جوانان توسط والدین، رواج پلشتی در مناسبات اجتماعی، بیهوده‌گرایی در میان نسل جوان و... تنزل می‌دهد و بیش از این چیزی در چنته ندارد تا مطرح کند. فیلم هیچ تکیه‌گاهی (نه شخصیت‌پردازی، نه درام، نه روایت و نه منطق‌های سببیتی و...) برای خود باقی نگذاشته تا با استناد به آن بتواند سرپا بایستد.
چشم می‌بندیم و از این فیلم در کارنامه‌ی شهبازی سریع می‌گذریم. فیلم‌های قبلی او چنان سرپا هستند که با یادآوری‌شان، هم‌چنان چیزهایی برای فکر کردن داشته باشند.
باید گفت هم به شما جناب محمدی و هم منتقد خو ب جناب دانش با تاسف که بیش از تاسف و واقعا درد اور که وقتی انتخاب کار گردان یک جوجه سجری بسبار بسبار عوضی و پرو و است دیگر تکلیف بقیه فیلم مشخص است و از ان بدتر هیت انتخاب که یک فیلم که بیشتر یک جیلم را برای سوذای ... دیدن ادامه » تمشک بیشتر برازنده است.
۱۵ بهمن ۱۳۹۴
فکر می کنم که مینای عزیز خیلی عصبانی بودن موقع نوشتن و البته فکر می کنم بعد دیدن مالاریا حق دارن :)
۱۵ بهمن ۱۳۹۴
ابتدا باید بگویم که جناب رسولی بنده انشاه فاجعه بار نمی باشد و محض اطلاع تان عمدا بله به عمد فیلم را جیلم نوشتم و مجری سجری را و اگر منظور تان سودای تمشک - اشتباه تاپپی بسیار بسیار پرو باشد اینهم تصیح کردم . دوم بله خانم نسیم گرامی بنده خوشبختانه ... دیدن ادامه » این فیلم را که نه بلکه این جیلم را ندیدم ولی همان عوامل بسیار بسیار فاجعه بارش را که دیدم کافی بود.. که باز خورد ها متوجه شدم . در ضمن جناب رسولی باید بگویم که انشاه اینجانب فاجعه وار نمی باشد بلکه انچه فاحعه بار است انهم بسیار بسیا انتخاب این جیلم توسط هیت انتخاب. فیلم های فجر. جالب دفاع جناب وکیلی از یک جیلم افتضاح و نقد تند ایشان بر نمایش بسیار خوب ازدواج اقای می سی پی ؟؟؟؟ جالب است نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
۱۵ بهمن ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شایان محمدی
درباره فیلم هفت ماهگی i
هفت ماهگی
تواین سی سال نفهمیدم چی خوبه چی بده!
تقابل میان سنت و تلقی که در سطح اجتماع بین افراد از مدرنیته وجود دارد تبدیل به جریانی شده که بخش اعظمی از تولیدات سینمایی ما را در برمی گیرند.نگاهی بصورت بسیار جانب دارانه به همه دارایی های کنونی می نگرد.هاتف علیمردانی در دو کار اخیر خود وامدار همین جریان و نگاه استو تقابل در نقطۀ عطف داستان به اوج می رسد.
نقطۀ عطفی که با یک اتفاق دردناک که سرنوشت و نگرش تمامی کاراکترها را در بر می گیرد همراه است. و در اینجا هم کماکان ردپای اصغر فرهادی دیده می شود و همین نقطه سرآغاز تلاطم و نقد به مدرنیته و عذاب وجدان همگی می شود.اما خبری از چارچوب روایی خاصی است و فیلم الکن می ماند.
موضوع عشق و الگو های عشق ورزی در بستر شرایط اکنون از موضوعات قابل بحث و شایان توجه است. در واقع در حیات اجتماعی به یکی از معضلات اساسی تبدیل ... دیدن ادامه » شده است و تعبیری سرخوشی وار از آن می شود در صورتی که اینگونه نیست و مهم ترین مسئله افراد مختلف بوده وهست از اندیشمندی چون ژان پل سارتر گرفته تا عام ترین افرادی که همگی با آنها آشنا هستیم .انسان مدرن نا گذیر به عشق است و رابطه با دیگری از نکاتی است که درگیری همه را طلب می کند. انسان تنها، برای فرار از دیوار هایی که در جهت معنا بخشیدن به فردیت خود کشیده است به دیگری پناه می برد و از همین جاست که ماجرا رنگ تراژدی به خود می گیرد زمانی که افراد عاشق می شوند ولی عشق ماندن را نیاموخته اند پس در یک چرخه گیر می کنند و دیگری ها پشت سر هم می آیند و می روند.این موضوع نیازمند توجه به این نکته است که تعدی شکل نمی گیرد و عدم شکل گیری آن و نقد آن معطوف به ساختار است و نه تک تک افراد. یک برساخت اجتماعی است.و افراد در دام آن اسیر.
در مدیوم سینما برای نقد به ساختار می توان با قرار دادن افرادی که نمایندگی طیفی را می کنند این نقد را مطرح ساخت ولی این اتفاق در این فیلم رخ نمی دهد و کاراکترها دارای شخصیت نیستند و به خاطر بی تاریخ بودنشان بیشتر شکل مجسمه و مترسک هستند که فضای خالی فیلم را پر کنند.و از پس خود هم بر نمی آیند چه برسد به طیفی. همین باعث می شود که بازیگر به خاطر عدم پرداخت درست در فیلمنامه نتواند بازی کند بلکه با ادا سعی در وانمود سازی کند که در بازی پگاه آهنگرانی کاملا مشهود است یک بازی فاجعه. احمد مهرانفر هم کاملا وصله ناجور است و فرق چندانی با نقشی که در دربند داشت ندارد.از باران کوثری هم با بازی غلو شده و اگزجره بگذریم که مطلوب داوران جشنواره است.
عدم منطق روایی مشهود است که ناگهان همه چیز دست به دست هم می دهد که اتفاقی رخ دهد تا داستان به نقطه مطلوب رسد که باز از عدم پرداخت در فیلمنامه سرچشمه می گیرد.
در آخر هم باید بگویم این فیلم یک فیلم کاملا تجاری است که فقط به اسم دغدغه اجتماعی سعی در عوام فریبی دارد.
مهدی صالح‌پور این را خواند
تینا و وحید عمرانی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شایان محمدی
درباره نمایش ‎کوپن i
من این کارو تو جشنواره سال ۳۲ فجر دیدم
نامزد بهترین کارگردان و نمایشنامه و بازیگر مرد بود
داستان کوپنی شدن زندگی دیدنش خالی از لطف نیست و پیشنهاد میکنم همه دوستان به دیدن این کار بنشینید
مهدی حسین مردی، مریم شریعتی و لیلى شجاعى این را خواندند
میثم خسروی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امکان یک اجرای بیشتر برای هملت وجود ندارد ؟
واقعا خیلی از اعضا نتوانسته اند که بلیت تهیه کنند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بار هم می گویم سالن ها خالی است ولی ظرفیت برای فروش وجود ندارد
بسیاری از مخاطبین تئاتر میتوانند از این ظرفیت خالی استفاده کنند
چقدر حیف ....
سیاست های نادرست برنامه ریزان ...
۰۴ بهمن ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب که به تماشای جنایت و مکافات نشسته بودم متوجه نکته جالبی شدم با وجود اینکه سالن خالی است بلیت فروشی انجام نمی شود و فقط تعدادی معدودی بلیت خارج ظرفیت صادر می گردد که در ردیف های کنار اسکان داده میشوند و هرکس هرجا را خواست انتخاب کند
آیا بهتر نیست با فروش ظرفیت مانده هم به نظم جشنواره کمک شود و هم امکان دیدن یک کار به افراد بیشتری داده شود؟
ساسان زرافشان نیا و هانیه خدابخش این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میشه صفحه برای کار کابوس دلقک که براساس عقاید یک دلقک اثر هاینریش بُل هست رو ایجاد کنید و اطلاعات این کار رو قرار دهید
این کار گویا در مجموعهٔ حافظ اجرا میشود
نیلوفر ثانی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شایان محمدی
درباره نمایش بیضایی i
ببخشید تایم این نمایش چقدر است؟
عاطفه میرزانجفی این را خواند
آیدا طاهرزاده این را دوست دارد
1ساعت و نیم
۰۳ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هیولا ها موحش بیشمارند
زلزله های سهمگین
آتشفشان ها،طوفان های دریایی
همین طور جنگل ها،زره پوشهائی که مزارع ما را ویران میکنند
و قارچ های خیره کننده و خورشید آسای بمب اتم
ولی هیچ یک موحش تر از
هیولا ی فقر نیست
چه در فقر حوادث راه ندارد
و نوع بشر در آن مایوس و نا امید پیچیده میشود
و ردیف میکند
روزهای خراب در پشت روزهای خراب .
بر گرفته از متن نمایشنامه
ملاقات بانوی سالخوده را میتوان در زمره ی بهترین متن های قرن بیستم به خاطر نگاه دقیقی که به جامعه داردحساب نمود در ردیف آثاری چون مرگ فروشنده آرتور میلر .
در این اثر دورنمات در تلاش است در جامعه که به درستی آن را ترسیم کرده بحران های جدی و اساسی مدرنیسم مثل سرمایه داری بحران هویتی نبود اخلاق را به تصویر بکشد و رسیدن به یک اضمحلال همگانی را نیز گریز ناپذیر تلقی نماید.ما در ابن کار شاهد فرد گرایی مفرطی هستیم فرد گرایی که از کلر شروع شده و به تمام افراد منتقل میشود .افراد در ظاهر به فکر هم هستند اما هر کس در نهایت امر فقط در پی منفعت طلبی خود است که این خود معلول همون جامعه ی سرمایه داریه. افراد را که هرکدام به گروه خاصی تعلق دارند به عنوان نماد و برایند کل جامعه در جایگاه مختص به خود قرار میدهد در اجرای هادی حجازی فر افرادی که نقشی چون دکتر که به نظرم برای حس کردن دقیق نمایش لازم و اساسی است حذف شده و صحنه هایی که به دریافت فضا کمک میکنند حذف شده به عنوان مثال حذف شوهران کلر اجازه فهم مختصات درست کلر را از ما میگیرد صحنه ها با شتاب زدگی اجرا شده و ریتم تند اجازه درونی سازی عمیق را از ما میگیرد.که بنظرم همه این موارد از صحنه ی نامناسب خلیج فارس برای این اثر سرچشمه میگیرد کافی است شما اجرا های قبلی همین گروه را در تئاتر شهر دیده باشید در اجرا به خاطر عریض بودن صحنه امکان کنش بازیگران و رسیدن به میزان سن مناسب را فراهم بود در صورتی که در نیاوران علاوه بر اینکه دست کارگردان را در میزانس میبندد اجازه پیاده شدن دکتور خلاقانه را نمیدهد.به نوعی کارگردانی که با اجرا قبلی خود که مملو از ایده های جدید بود سطح توقع تماشاگران را بالا برده بود در این اجرا از پس انتظارات برنمی اید.
کارگردان با هوش است رفتن نمایش به سمت اکسپرسیونیسم و استفاده از عروسک ها که از امکانات بالقوه نماش است حاکی از همین هوش است ولی در این اجرا ما استفاده مناسبی از نور که از مهم ترین عناصر اکسپرسیونیسم است نمیشود و موجب ابتر ماندن کار میشود و از رنگ سیاه که بار معنایی ویژه در اثر دارد غافل شده و استفاده از این رنگ فقط در سطح کلام باقی میماند.
ولی ... دیدن ادامه » در پایان به همه دوستان پیشنهاد میشود که این کار را ببینن و مطمئن باشن که پشیمان نمیشوند.
درخصوص لطماتی که این نمایش ارزشمند و زیبا از نواقص سالن خلیج فارس متحمل شده است با شما همدل و همنظرم و عجیب اینکه ضمن همه این موانع باز هم به گفته شما ملاقات بانوی سالخورده بسیار دیدنیست.
۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۴
در بالا گفتم که متن فوق العادس به خودی خود و تصویری هم در این کار شاهدش هستیم بدیع و خلاقانه اس این دو به تنهایی میتوانند یک کار را دیدنی کنن.
وگرنه بنظرم کاری که در جشنواره دیدم بسیار بهتر بود و این اجرا شکل ناقصی از اون کار بود.
۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شایان محمدی
درباره نمایش آخرین نامه i
جناب قدس امکان تمدید وجود ندارد آیا؟
وحید هوبخت و فهیمه تردست این را خواندند
saman این را دوست دارد
سلام
با توجه به اینکه استقبال از نمایش خیلی خوب بوده به احتمال زیاد تمدید می شویم
۰۱ اسفند ۱۳۹۳
سلام برای شنبه یکشنبه اجرا هست ؟ 9 و 10 اسفند ؟
۰۴ اسفند ۱۳۹۳
تا بیستم تمدید شد.

۰۴ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شایان محمدی
درباره نمایش پاییز i
روزای تازه کی باز میشه
علی جعفریان و پیمان لسان این را خواندند
علی کریمی( کاکتوس ) این را دوست دارد
فردا شب (دوشنبه 27 بهمن ساعت 22)
۲۷ بهمن ۱۳۹۳
بسیار ممنون
۲۷ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آخر خط
مسعود فراستی
جای تعجبی نیست. هیچ تعجبی. کاریش نمی‌شود کرد. سینمای دولتی همین است دیگر. همه با هم به «اندازه» سهم می‌برند و «غنایم» را تقسیم می‌کنند. نه به اندازه هنرشان و موثر بودنشان در جلو رفتن خود و جامعه، بلکه به اندازه بی‌اثر بودن و رام بودنشان و حفظ وضع موجود.
قبل از جشنواره تنها ترس و واهمه مسؤولان فرهنگی و سینمایی این است نکند فیلمی از دستشان در برود – با سوژه‌ای ملتهب یا ملتهب‌نما – و جنجالی به پا شود و آقایان مجبور به دفاع – و اغلب جاخالی – شوند و احیانا موقعیتشان کمی به خطر افتد. پس هر فیلمی که کمی بوی غیرعادی بدهد – مستقل از فیلم خوب یا بد بودن – فعلا از جشنواره حذف شود تا بعدا که آب‌ها از آسیاب افتاد، فکری برایش بکنند. تصمیمی که هم به ژست آزادیخواه بودن‌شان لطمه نزند و هم به ژست «اصولی» بودن.
امسال مثل همیشه بود و کمی ... دیدن ادامه » «جلوتر». جلوتر از چی؟ جلوتر از پرت و پلا بودن فیلم‌ها در سال‌های قبل. جلوتر از بی‌ربطی به مسائل و معضلات کشور و مردم و نیازهایشان.
امسال اما فیلم‌ها بی‌تعارف‌تر شده بودند -و پرروتر- بی‌هنر‌تر و پرت‌تر. دیوانه‌بازی، خشونت، بزهکاری، اعتیاد، خیانت، صریح‌تر شده بود اما با چهره‌ای دیگر؛ به جای خیانت، گفتند: عشق و دوران عاشقی. به جای بزهکاری و اعتیاد و خشونت، گفتند: اجتماعی‌گرا.
من شخصا با موضوع مشکل ندارم اما با خواب کردن مخاطب تحت لوای دروغین انتقاد اجتماعی، چرا. با قصه خیانت مشکل ندارم اما آن را تحت لوای عشق جا زدن، چرا. می‌شود و باید از خیانت، بویژه در اقشار مرفه نفتی و نیمه‌مرفه حرف زد. می‌شود از اعتیاد و انواع بزه‌های اجتماعی حرف زد. اما چگونه؟ موضوع نیست که اثر را مطلوب می‌کند یا نامطلوب. چگونگی پرداختن به موضوع اصل بحث است. خیانت و اعتیاد را می‌شود سمپاتیک نشان داد، یا آنتی‌پاتیک و آسیب‌شناسانه و به دور از شعار. در یک قصه درست.
فیلم، اول باید فیلم باشد. فیلم باید مساله داشته باشد و سر و شکل درست، تا مخاطب باورش کند و بعد اجتماعی باشد، عاشقانه باشد، «ارزشی» باشد یا انتلکت.
تم یا موضوع، ماهیت فیلم را تعیین نمی‌کند؛ محتوا، چرا. محتوایی که از دل فرم درست – و بهینه – درمی‌آید.
خب، فیلم‌های امسال چه داشتند و به چه دردی می‌خوردند؟ واقعا به دردی می‌خورند؟ بعید می‌دانم.
سینمای بی‌برنامه، بی‌استراتژی، باری به هر جهت، خنثی و پرهیاهو، و بی‌ربط با مخاطب، به چه دردی می‌خورد؟
بهتر نیست کمی مکث کنیم؛ بایستیم. یک‌سال به کسی پول ندهیم. جشنواره بر پا نکنیم. پولش را بدهیم به مراکز سینمایی شهرستان‌ها و تهران. آدم پرورش دهیم -فیلمساز-. و در اکران از فیلم‌های خوب و موثر حمایت کنیم. وضع از اینکه هست، بدتر نمی‌شود؛ بهتر می‌شود. نمی‌شود؟ نترسید.
براستی چرا در فیلم‌های ما خبری از «کار» نیست؟ کار مولد و سازنده. چرا فیلمسازان ما مدام از بیکاره‌ها و شکم‌سیر‌ها حرف می‌زنند؟ چرا فیلمسازان و فیلمنامه‌نویسان ما مسیرشان را تغییر نمی‌دهند و نمی‌روند دنبال قصه‌های آدم‌هایی که در کارند – کار یدی و کار فکری- و جامعه را جلو می‌برند؛ کار علمی ، کار تولیدی و صنعتی. آنها، قصه ندارند؟ خوب هم دارند.
به نظرم راه‌حل سینمای ما، انقطاع با این سینمای بی‌درد، بی‌مساله، گران و پرمدعاست. سینمای گران، بیگ پروداکشن، پرستاره هم مساله سینمای ما نیست. سینمای ارزان، کوچک، بامساله و بامخاطب؛ و قطعا غیردولتی اولین قدم است.
وضع، اسفناک است دوستان. آخر خطیم. این‌طور ادامه ندهیم. کمی بیندیشیم.
روزنامه وطن امروز – 21 بهمن 93
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شایان محمدی
درباره فیلم خانه دختر i
ناتوانی یا توهین؟
خانه دختر به روایت مسعود فراستی
فیلم خیلی بدی نیست اما الکن است در آخر ول. و این قطعا بخش مهمش به فیلمنامه بر می‌گردد. موضوع خوب است و تا اندازه‌ای ملتهب اما فیلمنامه و کارگردانی ظرفیت آن را ندارد.
فیلم تا نیم ساعت آخر بیش و کم جلو می‌رود، هر چند با افت بسیار. از اینجا به بعد – نمای باران کوثری (با بازی بدش) در قطار و نگاه به موبایل که کات می‌شود به توضیح ماجرا - خراب است. کات غلط است. کلا سکانس طولانی آخر از نگاه او نمی‌تواند باشد؛ منطقا از نگاه بهداد است. همین جا بگویم بازی بهداد بعد از مدت‌ها عمدتا – نه کاملا – کنترل شده است و اندازه.
فیلم، بیست سوالی نیست. «پیدا کنید پرتقال فروش را» نیست. فیلم، همچون زندگی است. سر و ته و وسط دارد. اتفاق می‌افتد، یا می‌تواند اتفاق بیفتد. باور کردنی است.
پایان خانه دختر رو هواست و هر کسی حدسی ... دیدن ادامه » می‌زند. اینکه نشد فیلم. اینکه نمی‌شد یا نمی‌شود آن را – چی را؟ - گفت که نشد حرف.
چیزی را که نمی‌شود گفت، تا وقتی نمی‌توانیم یا بلد نیستیم طوری بگوییم که بشود گفت، نگوییم. بحث باز باز دوباره بحث «چگونه» است، نه «چه». به اندازه دهان باید حرف زد. به اندازه‌ای – و طوری – که بلدیم.
پس پشت موضوعات بزرگ و ملتهب پنهان نشویم؛ نابلدی‌مان لو می‌رود و قضیه به ضدش تبدیل می‌شود. ناتوانی – یا نابلدی – به توهین می‌انجامد. توهین به سوژه، توهین به مخاطب، توهین به خود.
شایان محمدی
درباره فیلم ایران برگر i
ناتوانی یا توهین؟
ایران برگر به نقل از مسعود فراستی
فیلم بدی است؛ بسیار بد. از یک فیلمساز معتبر و محترم. یک کمدی سخیف است که اجتماعی می‌نماید، که نیست. سعی بسیار دارد که ما را یاد برخی حوادث انتخاباتی‌مان بیندازد و آن را به نقد بکشد، که نمی‌تواند. فیلم گویی در ناکجاآباد می‌گذرد و زمانش هم. بیشتر ما را یاد «برره» می‌اندازد – منهای توان و شوخی‌های مدیری – و اخراجی‌های 3 و ابتذالش.
چرا؟ فیلمساز، کمدی ساز نیست. در شخصیتش اصلا کمدی نیست. شوخ‌طبعی درونی‌اش، نوعی عرفانی است که به کمدی تبدیل نمی‌شود. دستیار نویسنده‌اش هم مطلقا کمدی نمی‌فهمد؛ شعار چرا. شعار‌های اخلاقی و ایدئولوژیک.
کمدی، سخت است، خیلی سخت. شاید سخت‌ترین ژانر سینماست و کمدی موقعیت سخت‌تر از همه. کمدی، اکتسابی نیست. درونی و ذاتی است. رشد فرهنگی و اجتماعی بسیار می‌خواهد، نه فقط ... دیدن ادامه » رشد و تربیت فردی. کمدی، ظرفیت بالای فردی و بویژه اجتماعی می‌طلبد. دموکراسی اجتماعی جدی و نهادینه می‌خواهد، که ما نداریم. ما با خیلی‌ها و خیلی چیزها نمی‌توانیم شوخی کنیم‌؛ خط قرمز‌ند. همین نتوانستن‌ها و خط قرمز‌های افراطی است که به جوک‌های اس‌ام‌اسی تبدیل می‌شوند و سرریز. کمدی با جدی‌ترین وجوه حیات اجتماعی و فردی انسان و معضلات آن سر و کار دارد.
کمدی، آگاهی شجاعانه و تیز می‌خواهد نسبت به فساد‌های اجتماعی و گوش شنوا و تربیت شده.
کمدی، فرهنگ می‌خواهد و تمرین بسیار. تمرین نقد و پذیرش آن. کمدی فرهنگ انتقاد از خود می‌خواهد.
کمدی، فردیت می‌خواهد و خلق این فردیت روی پرده، قهرمان کمیک لازم دارد – که ما نه قهرمان تراژیک داریم و نه کمیک - فردی درگیر عدم تطابق با فرهنگ و جهان پیرامون خویش که ماجرا‌های خنده‌آورش، اساسا از عدم توانایی‌اش در همگامی با جامعه‌اش نشأت می‌گیرد. اغلب فرد – قهرمان – مورد نظر تمایل بسیار دارد عضوی از جامعه شود. ترکیبی از معصومیت – و حالت کودکانه – آرمانی‌اش با بی‌تفاوتی جامعه، او را از موفقیت دور نگه می‌دارد. پس کمدی، کودکی زنده می‌خواهد نه ادای آن.
کمدی، حیات می‌خواهد؛ حیات کمیک. دیدن و تجربه کردن مدامش.
کمدی را باید در حیات اجتماعی و فردی به رسمیت شناخت، آزادش کرد تا در بگیرد. رشد کند و اثر بگذارد. اگر کمدی را تجربه نکنیم و نشناسیم، به لودگی می‌افتیم و توهین؛ به خود، و به جامعه.
واقعا فیلم مزخرفی بود. می شد اسمشو گذاشت پایتخت 4 تازه اونم با اغماض.
۲۱ بهمن ۱۳۹۳
قیاس سریال با فیلم اصلا قیاس درستی نیست
ایران برگر فیلم متوسطی بود که وقتی به اسم کارگردان نگاه می کنیم فیلم ضعیفی بود اما پایتخت سریال خوبی بود
۰۷ فروردین ۱۳۹۴
من با آقاى حیدرى موافقم و در مورد فیلم هم باید بگم این فیلم به این شدت که آقاى محمدى نقد کردن بد نیست حالا چون از لهجه خاصى استفاده میشه اسمش توهین نیست
۰۸ فروردین ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به گزارش سلام سینما، نامزدهای بخش سودای سیمرغ ( مسابقه سینمای ایران ) سی و سومین جشنواره فیلم فجر در بخش های مختلف بدین شرح معرفی شدند:

نامزدهای جایزه بهترین فیلم
۱- فرزاد موتمن و علی حضرتی برای تهیه کنندگی فیلم خداحافظی طولانی
۲- علیرضا رئیسیان برای تهیه کنندگی فیلم دوران عاشقی
۳- بیتا منصوری برای تهیه کنندگی فیلم رخ دیوانه
۴- منوچهر شاهسواری برای تهیه کنندگی فیلم مزار شریف
۵- جواد نوروز بیگی برای تهیه کنندگی فیلم من دیه گو مارادونا هستم

نامزدهای جایزه بهترین کارگردانی
۱-فرزاد موتمن برای کارگردانی فیلم خداحافظی طولانی
۲-علیرضا رئیسیان برای کارگردانی فیلم دوران عاشقی
۳-ابوالحسن داوودی برای کارگردانی فیلم رخ دیوانه
۴-مصطفی کیایی برای کارگردانی فیلم عصر یخبندان
۵-حسن برزیده برای کارگردانی فیلم مزار شریف
۶-بهرام ... دیدن ادامه » توکلی برای کارگردانی فیلم من دیه گو مارادونا هستم

نامزدهای جایزه بهترین فیلمنامه
۱-اصغر عبد اللهی برای فیلمنامه فیلم خداحافظی طولانی
۲-رویا محقق برای فیلمنامه فیلم دوران عاشقی
۳-محمد رضا گوهری برای فیلمنامه فیلم رخ دیوانه
۴-بهرام توکلی برای فیلمنامه فیلم من دیه گو مارادونا هستم

نامزدهای جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن
۱-فاطمه معتمد آریا برای فیلم بهمن
۲-لیلا حاتمی برای فیلم دوران عاشقی
۳-طناز طباطبائی برای فیلم رخ دیوانه
۴-لیلا زارع برای فیلم شیفت شب
۵-مهتاب کرامتی برای فیلم عصر یخبندان
۶-باران کوثری برای فیلم کوچه بی نام
۷-گلاب آدینه برای فیلم من دیه گو مارادونا هستم

نامزدهای جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد
۱-سیامک صفری برای فیلم اعترافات ذهن خطرناک من
۲-محسن تنابنده برای فیلم ایران برگر
۳-سعید آقاخانی برای فیلم خداحافظی طولانی
۴-شهاب حسینی برای فیلم دوران عاشقی
۵-حسین یاری برای فیلم مزار شریف

نامزدهای جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل زن
۱-میترا حجار برای فیلم خداحافظی طولانی
۲-سحر دولتشاهی برای فیلم عصر یخبندان
۳- مینا ساداتی برای فیلم عصر یخبندان
۴-فرشته صدرعرفایی برای فیلم کوچه بی نام
۵-پانته آ پناهی ها برای فیلم من دیه گو مارادونا هستم

نامزدهای جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل مرد
۱-عباس غزالی برای فیلم اعترافات ذهن خطرناک من
۲-بهمن زرین پور برای فیلم حکایت عاشقی
۳-فرهاد اصلانی برای فیلم دوران عاشقی
۴-ساعد سهیلی برای فیلم رخ دیوانه
۵-محسن کیایی برای فیلم عصر یخبندان
۶-هومن سیدی برای فیلم من دیه گو مارادونا هستم

نامزدهای جایزه بهترین فیلمبرداری
۱-تورج منصوری برای فیلم ایران برگر
۲-علیرضا برازنده برای فیلم دوران عاشقی
۳-فرشاد محمدی برای فیلم رخ دیوانه
۴-مهدی جعفری برای فیلم عصر یخبندان
۵-علیرضا زرین دست برای فیلم مزار شریف

نامزدهای جایزه بهترین تدوین
۱-ژیلا ایپکچی برای فیلم خداحافظی طولانی
۲-هایده صفی یاری برای فیلم دوران عاشقی
۳-بهرام دهقانی برای فیلم رخ دیوانه
۴-نیماجعفری جوزانی برای فیلم عصر یخبندان
۵-بهرام دهقانی برای فیلم من دیه گومارادونا هستم

نامزدهای جایزه بهترین موسیقی متن
۱-ستار اورکی برای فیلم دوران عاشقی
۲-کارن همایون فر برای فیلم رخ دیوانه
۳-فردین خلعتبری برای فیلم شکاف
۴-بهزاد عبدی برای فیلم مزار شریف

نامزدهای جایزه بهترین صدا
۱-حسن زاهدی صدابردار برای فیلم ایران برگر
۲- محمود موسوی نژاد صداگذار برای فیلم ایران برگر
۳-مهران ملکوتی صدابردار و صداگذار برای فیلم اعترافات ذهن خطرناک من
۴-نظام الدین کیایی صدا بردار برای فیلم رخ دیوانه
۵-هومن اردلان صداگذار برای فیلم رخ دیوانه
۶-حسن زاهدی صدابردار برای فیلم مزار شریف
۷- بهمن اردلان صداگذار برای فیلم مزار شریف
۸-محمود سماک باشی صدابردار برای فیلم من دیه گو مارادونا هستم
۹-علیرضا علویان صداگذار برای فیلم من دیه گو مارادونا هستم

نامزدهای جایزه بهترین طراحی لباس و صحنه
۱-محسن نصراللهی و رعنا امینی برای فیلم اعترافات ذهن خطرناک من
۲-اصغر نژاد ایمانی برای فیلم ایران برگر
۳-جه%:.7-D9
نامزدی طراحی صحنه و لباس :اصغر نژاد ایمانی برای فیلم ایران برگر!!!!!!!!!
واقعا که...
۲۰ بهمن ۱۳۹۳
فیلم دوران عاشقی که در بیشتر موارد کاندیداست از همان لحاظها تاسف بار است خانم حاتمی بازی یکنواخت و غیر قابل باوری دارد که مستحق کاندید شدن نیست تصاویر فیلم بسیار سطحی و در برخی موارد مبتدیست که هدف کارگردان در بیشتر اوقات پوشاندن عیب های خود را در تصویر ... دیدن ادامه » مثلا زیبا جستجو می کند عوام فریبی در فیلمنامه و پاسکاری های تکراری شخصیتی که شهاب حسینی آن را بازی می کند بسیار ضعیف است منشی صحنه بسار ضعیف عمل کرده و کارگردان هم حواسش به همه چیز بوده جز فیلم خود بالق بر 15 به قولی سوتی از فیلم گرفتم که باید تصحیح شود اتفاقاً همه ی موارد کاندید شدن این فیلم توسط هیئت داوران نکاتیست بسیار ضعیف که امروزه در همهی کتب سینمایی روز دنیا به آنها اشرا شده است به این خاطر عرض کردم سینمای ما هر روز در حال برگشت به روزهای بسیار ضعیف است به جای پیشرفت.
۲۰ بهمن ۱۳۹۳
چرا علی مصفا برای مرگ ماهی نامزد نشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
۲۰ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

استیصال
به نقل از مسعود فراستی
جالب است امسال، جالب‌تر از هر سال. دوستان فیلمساز درجا نزده‌اند؛ فرورفته‌اند. بی‌ارتباط با مخاطب بودن، پول دولتی ورفاه‌زدگی به اعلا درجه چنین می‌کند: طلبکارتر، بی‌هنرتر و بی‌سوادتر، پرمدعاترو...
استیصال را نمی‌شود پنهان کرد. هر چقدر در مصاحبه‌ها به جای منتقد و مردم از خودتان و فیلم‌تان ستایش کنید و جو راه بیندازید – و خود حال کنید - با تلنگری باد هوا می‌شود.
به این دوستان توصیه می‌کنم: حال که «شاهکار»‌تان را از جیب مامی‌سازید و هر کاری که دلتان می‌خواهد می‌کنید و به مردم همه‌گونه توهینی روا می‌دارید: خیانت را به جای عشق، ضد اجتماع را به جای اجتماعی‌گرا، روشنفکربازی رابه جای مردمی بودن و پرت و پلا، دیوانه بازی و عصبیت و خشونت عنان گسیخته و بزهکاریرا به جامعه و مردم نسبت می‌دهید، کمی آرام باشید و ساکت و این همه لاطائل نگویید واز هنر نداشته‌تان خجالت بکشید و از مخاطب.

دوران عاشقی
فیلمی مثال‌زدنی است. فیلمی عقب‌مانده - عقب مانده‌تر از فیلم قبلی – 40 سالگی - گویا 50 سالگیدوستان بدجوری رقت‌انگیز است. این دوران عاشقی است یا «عاشقی نوبتی»؟ این قصه خیانت است یا عشق؟
فیلم با نمای اکستریم لانگ‌شات زنی شروع می‌شود و با همان پایانمی‌یابد. آه، چه هنری! خب، این یعنی چه؟ چشمان کیست؟ کیم نواک «سرگیجه»؟
ازنمای «شاهکار»ی که دوربین از پشت پرده‌کرکره اتاق تصویری راه راه می‌گیرد؛ به چه باید رسید؟ به این می‌گویند فرم؟ با دوربین رودست‌های ابتدایی و احمقانه در اتاق و در آشپزخانه و در راهرو... شوخی نکنید.
دوربین رودست‌های دوستان، باید نابلدی،بازی نگرفتن، میزانسن نداشتن و استیصال را بپوشاند. اگر دوربین ثابت بود، این فیلمسازان مدرن‌نمای ما چه کار ی می‌توانستند بکنند؟ نمی‌رفتند دنبال کاری دیگر؟کاری آبرومندتر؟

ناهید
گناه دارد. فیلم اولی است. کمی هم فمینیست. خوبی‌اش فقط این است که کنار دریاست. چقدر مستاصل است این فیلم عاشقانه اجتماعی‌گرا!
... دیدن ادامه »
شیفت شب
آن هم فیلم اولی است (؟!). گناه دارد. دوربین روی دستش دیگر معرکه است. چقدر استیصال؟ مجبورید مگر فیلم بسازید. این همه کار در عالم هست، مثلا بازیگری. براستی چرا به یک شخصیت زن فیلم – که اتفاقا کارگردان هم هست – توهین می‌کنید. نمی‌کنید؟ این چه نقشی است به او داده‌اید؟ بگذریم. این هم قصه عشق است یااجتماعی‌گراست و رئالیست؟

خداحافظی طولانی
از موتمن بعید است و از اصغرعبداللهی. این قصه عشق است؟ یا نظربازی روشنفکرانه؟ این چه عشق یک کارگر است که بعداز آنکه زن مریضش را در یک نما می‌کشد – به سبک عزیز میلیون دلاری، یا بیشتر عشق هانکه – مرتب او را در خانه فقیرانه می‌بیند و صبح‌اش مدام به زن جوان کارگری که درکنار دستش در حال کار است – واقعا اینها کار می‌کنند یا نظربازی و عشوه‌گری؟ - زوم می‌کند؟
رئیس جان، خانه فقیرانه، کار در کارخانه ریسندگی، بیابان و... نمی‌دهدفیلمی مردمی – کارگری؛ حتی اگر فیلمساز، مرفه نباشد و از طبقه متوسط باشد. مهم نگاه است که متاسفانه همچنان روشنفکرانه است و مستاصل.

رخ دیوانه
دیوانه‌بازی جوانانه نیمه اجتماعی‌گراست. حداقل در یک ربع اولش، سرپاست و سرگرم‌کننده؛ کمی هم آسیب‌شناسانه. پسرک کامپیوتربازش خوب است. مرگش اما هومن سیدی بازی است که به فیلم نمی‌خورد. خرده‌قصه‌هایش جملگی فیلمفارسی‌اند: قصه دختر و مادر آمریکایی‌اش، قصه دختر معتاد و مادر و تجاوز، قصه دخترک آخر و خانه پولداری‌اش. به جای اینها بهتربود قصه جدی‌تر 2 پسر اول را می‌گفت که نمی‌گوید. فیلم زیادی کشدار است و بازی‌های روایی‌اش لق‌اند و کسل‌کننده و گاهی از سر استیصال. فیلم جابه‌جا تلویزیونی می‌شود. خرده قصه‌ها، فیلم را از ریتم می‌اندازند. برای فیلمساز که سال‌هاست دست به دوربین نبرده، بدک نیست اما فقط همین.

من دیگو مارادونا هستم
به نظرم بهترین فیلم توکلی است. فیلمی متوسط، غیر روشنفکرانه، کم ادا و سرگرم‌کننده با چند بازی خوب. سیدی، بهترین خودش است و گلاب آدینه و آقاخانی نیز. ابر، همچنان بداست. خل‌بازی‌ها، دعوا‌ها و تنش‌ها بد نیستند و قابل فهم‌اند و منطق دارند امافیلم بسیاری لحظات تله‌فیلم است. پایانش – در پرداخت و نه در قصه - نه هپی‌اند که استیصال است.

ارغوان
فکر می‌کردم نتوانم بیشتر از چند دقیقه تحمل کنم – باتوجه به فیلم‌کلیپ‌ها و فرم بازی‌های قبلی‌شان – اما بالاخره این دو فیلمسازدغدغه‌دار فرم – دقیق‌تر: کادر فقط – جلو رفته‌اند و قصه می‌گویند؛ هر چند بسیار بالکنت و گاهی رادیویی. یک قصه ساده عشق که ملوث نیست. قصه دومی – احمدی کرامتی – اماباسمه‌ای است. قصه دخترک اهل موسیقی گفته نمی‌شود. موسیقی کلاسیکش خوب است و کمی مساله فیلمساز. لهجه شیرازی به فیلم نمی‌خورد. کلوزآپ‌ها زیاد است و خارج از حس فیلم. حرکت‌های راست به چپ و چپ به راست دوربین آزاردهنده است. فیلم کمی طولانی است و از ریتم می‌افتد.

اعترافات ذهن خطرناک من
واقعا ذهن مریض و بزهکاری داردفیلم؛ و کلاهبردار.
ادای مبتذل نولان و تارانتینو در فیلمی سیاه و سفید، خود به خود فضای خشن موادی نمی‌سازد. توهم شاید.
فقط با یک ذهن شبه خطرناک افیونی می‌شود چنین لاطائلی ساخت و با همان ذهن، فیلم را تحمل کرد و تهوع نگرفت.
روزنامه وطن امروز – 19 بهمن 1393


البته من با نقد تندش راجب خداحافظی طولانی زیاد موافق نیستم.اعترافات ذهن خطرناک من را هم هنوز ندیدم.
۱۹ بهمن ۱۳۹۳
از نظر من رویکرد و نگاه این منتقد سینما پر از واژه های تکراریه ،و زبان نقد او به خصوص وقتی که به جهان اجتماعی اثر می پردازه،نیموتونه هیچ روش و متد درستی رو برای ما نمایان کنه،و ازکلیت نگاری در سطحی ترین محالت در کارکرد گرایی ساختاری استفاده می کنه ،و ... دیدن ادامه » این روش جز تخطئه تخیل کاری نمی تونه بکنه ،در مورد قادری هم باید بگم که به نظر من اون دچار احساس خوشایند (شو منی) شده و حداقل اینکه به نظر من نگاه استقلال محورانه اش در سینما و تائید لیبرالیسم فردی رو با نظراتٍ توماس پیکیتی (نویسنده کتاب سرمایه در قرن 21) باید، بسیار زیاد صیقل بده،
۲۰ بهمن ۱۳۹۳
آقای عمرانی عزیز:

"ازکلیت نگاری در سطحی ترین محالت در کارکرد گرایی ساختاری استفاده می کنه" ترجمه میکنین!

بعد از خوندن این قسمت دچار پیچش مغزی شدم

البته در مورد قادری موافقم!! شومن، مد ، خود عزیز، ما خوبیم!
۲۰ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شایان محمدی
درباره فیلم عصر یخبندان i
تخدیر
به نقل از مسعود فراستی
عصر یخبندان، فیلمی است دروغین، پرمدعا، رادیکال‌نما– بی‌خطر و بی‌اثر- و فریبکار، عوام‌زده و عوام‌فریب.
یخبندان، بدترین فیلم امسال است، حداقل تا اینجای کار. می‌شود درباره مهم‌ترین مفاسد و ناهنجاری‌های اجتماعی – فساد مالی، اعتیاد، خیانت، طلاق و فساد اخلاقی – داد سخن داد.
می‌شود خیلی هم تند و رادیکال گفت و انتقاد کرد و به‌زعم گوینده «هشدار» هم داد اما طوری که به هیچ کس برنخورد. نه سیخ بسوزد، نه کباب. نه دولت عصبانی شود، نه ملت ناراحت. نه ظالم و فاسد بترسد، نه قربانی و مظلوم به خود‌ آید و قدمی بردارد. می‌شود علیه فاسد‌های دولتی– و آقازاده‌ها– و غارتگران یک‌شبه میلیاردر شده نفتی شعار داد، به‌گونه‌ای که همه‌شان هم تایید کنند و لبخند بزنند. ما هم بگوییم: آفرین، حرف ما را زدی! اما طوری حرف زده شود که آب در دل کسی تکان نخورد.
حتی می‌شود شعارهای رادیکال سیاسی–مرگ بر - داد اما بی‌هیچ کارکردی. می‌شود با تند‌ترین الفاظ، همه را خواب کرد؛ از آن نوع حرف زدن و آماردادنی که بعضی دولتی‌ها
– اصولگرا، اصلاح‌طلب، اعتدالی– می‌زنند و می‌دهند درباره فقر، اعتیاد، فساد، طلاق، خیانت و... دوستان طوری حرف می‌زنند که گویی ما مقصریم و آنها، بیگناه. طوری می‌گویند که عملی نکنند. ما را می‌فریبند– و حتی خود را– و راحت به خانه می‌روند و آسوده می‌خوابند. ما هم می‌گوییم چه خوب، دولت همه چیز را می‌داند. پس برویم و ما هم آسوده بخوابیم و فردا، روز از نو، روزی از نو.
پس چه گفتن مهم نیست؛ اصلا مهم نیست. چگونه گفتن مهم است. درباره موضوع‌های بزرگ حرف زدن، ما را بزرگ نمی‌کند– و اثرمان را- حرف کوچک می‌شود زد اما عمیق. حرف بزرگ می‌شود زد و سطحی و حتی خواب‌آور. اندازه دهان حرف زدن اصل است و بلد بودن.
یخبندان، به قول خودش و سازنده‌اش خیلی حرف‌های ملتهب اجتماعی می‌زند. حتی هشدار می‌دهد. البته فکر می‌کند که حرف زده و هشداری داده! که نه زده و نه داده. این نوع گفتن نان خوردن است و تخدیر کردن. فیلم، سر سوزنی به درد نمی‌آورد. اصلا درد و رنجی در کار نیست، آشفته نشوید. چیزی نیست، ان‌شاء‌الله گربه است.
فیلم اصلا آدم بد و آدم خوب ندارد. به قول فیلمساز شخصیت منفی ندارد، «همه محصول شرایط اجتماعی‌اند» هیچ کس مقصر نیست. پس کاری به کارشان نداشته باشیم. اوضاع چنین است، کاریش نمی‌شود کرد. اوضاع را که نمی‌شود تغییر داد. پس خوشحال- از گفتن و شنیدن– از نقد کاذب رادیکال برویم و تعریف کنیم. عصر یخبندان که چه عنوان بی‌ربط و پرطمطراقی دارد، یک فیلمفارسی مبتذل تمام عیار امروزی است اما شبه‌مدرن– هم در تفکر و هم در اجرا- هم در قصه‌گویی و نوع روایت و دیالوگ‌نویسی، هم در شخصیت‌پردازی و فضاسازی.
فیلم، دو خط قصه ندارد و سعی می‌کند جای خالی آن را با مثلا چرخه‌ای گنگ، ادایی و بی‌معنا یا بازگشت به ابتدای فیلم، پر کند و قیافه مدرن بگیرد. آدم‌ها جملگی مقوایی‌اند، کاریکاتورند، نه شخصیت و نه اغلب حتی تیپ.
دقت کنید به طیف آدم بد‌هایش: «رادان» یا دوست دخترش، «کرامتی» و... بدتر از همه– و مبتذل‌تر از همه– مثلا «گردن‌کلفت» اصلی، رئیس باند عینکی در حال ساختن مواد مخدر که بیشتر قیافه معلم‌ها را دارد تا گنگستر و بزهکار.
آدم خوب‌ها چه کسانی‌اند؟ «اصلانی» منفعل و بیچاره و گاهی مضحک که به دلیل میزانسن بد و غلط، حتی دلمان به حالش نمی‌سوزد و زن فامیلی که کمکش می‌کند چه مسخره است و تلویزیونی با آن شوهر ابله بی‌اصولش و اما قهرمان فیلم که مصلح اجتماعی است، یک نیمه‌بزهکار اجتماعی است که به دلیل فقر چنان می‌کند اما مثلا علیه آدم بدهاست. در آخر هم دست به قتل می‌زند. یک «قیصر» امروزی است؟ و همدستش، آن دختر بدجوری سطحی و تلویزیونی است– و فیلمفارسی- از آن صحنه با موسیقی و دوربینی که کرامتی را در ماشین می‌گیرد بگذریم که اوج فیلمفارسی است و تطهیر آن زن خیانتکار معتاد. از حرکت دوربین از بالا به سبک فیلم قبلی که برای مرغوب کردن مخاطب خاص است هم بگذریم که بشدت بی‌معناست و لوس.
فیلم، لحن ندارد، نه تراژدی است نه کمدی. چندپاره است و بار‌ها می‌تواند تمام شود که ادامه می‌یابد.
لازم است به این نکته هم اشاره کنم که تفکر فیلمساز ما درباره انسان‌ها: «همه محصول شرایطند» درکی عقب مانده و نیمه مارکسیستی است و بی‌توجه به این اصل که هم انسان محصول شرایط است و هم شرایط، محصول انسان. انسان اصل است و می‌تواند شرایط را تغییر دهد و نه صرفا محصول آن باشد. آدم بد و فاسد موجود است و آدم خوب و فاسد نشده در همین اوضاع نیز وجود دارد.
طبقه ... دیدن ادامه » متوسط هم برخلاف نظر فیلمساز موجود است که اقشار مختلفی دارد. آدم‌های یخبندان کاریکاتوری از قشری از طبقه متوسط شهری‌اند محصول سرازیر شدن پول نفت ناگهان گران شده
– و به جامعه سر ریز شده– اواسط و اواخر دهه 80 که یک‌شبه میلیاردر شده‌اند و چنین بی‌هویت و بی‌اخلاق. میلیاردرهایی با آخرین مدل اتومبیل‌های سوپرگران و خانه‌های سوپرقیمتی با فرهنگی هم لمپنی و هم غربی. خوب است که در همین جا به«من مادر هستم» فیلم متوسط اما بسیار بهتر و راستگو‌تر از فیلم‌های اجتماعی‌نمای این جشنواره اشاره کنم که آسیب‌شناسی این قشر از طبقه متوسط شهری ما بود.
حرف آخر اینکه یخبندان، برخلاف نظر مسؤول دولتی که با افتخار آن را، راه‌حل سینمای ایران می‌داند، فیلمفارسی‌ای مخدر است دوستان، نه راه‌حل.
درباره دگر فیلم‌های مستاصل مثلا اجتماعی یا عاشقانه این جشنواره که نه اجتماعی‌اند، نه عاشقانه در روز‌های آینده خواهم گفت.
الان که کمی بیشتر (فقط کمی) سینما رو می فهمم به این نتیجه رسیدم که 99% نظرات آقای فراستی درست و حتا منطقیه
ایشون واقعا استاد هستن
۲۸ تیر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید