تیوال شوریده | دیوار
S2 : 20:15:01
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
شوریده
درباره اپرای عروسکی خیام i
نخست خسته نباشید و دست مریزاد به گروه آران و جناب غریب پور....
اپرای خیّام را با دقّت و عشق بسیار دیدم و روز آخر اجرا هم برای دوّم بار خواهم دید...بر خلاف اپرای سعدی و لیلی و مجنون که بحثهای زیادی با جناب غریب پور داشتم در اجرای اپرای خیام بنظر من همه چیز با دقّت و استادانه بود....شخصیّت پردازی و پردازش چهره ها و باالطبع اندیشه های مختلف خیّام..گفتگوهای خیّام با خود و اندیشه هایش، براستی و درستی، خیّامِ حکیم چند بعدی را به نمایش گذاشت..موسیقی ..صحنه همه چیز با هماهنگی بالا بود...و تنها ایراد به نظر بنده خواننده ی عروسک جابر بود که شعرها را بسیار گنگ ادا می کرد و بنده با اینکه بسیار به شعر و موسیقی آشنا هستم بیشینه ی گفته هایش را متوجّه نشدم...

اما نقد مهمّی که بنده به جناب غریب پور دارم نوشته ی ایشان درباره ی زندگی خیّام در دفترچه ی کوچک معرّف اپراست....نخست ... دیدن ادامه » اینکه جناب غریب پور در نگاه نوین به علم تاریخ و حوادث و چهره ی های آن، درباره ی شخصیتها و حوادث تاریخی یقین و قطعیّتی وجود ندارد و تاریخ، علمِ نقد است نه یقین..چه آنکه محک مهم شناخت ما از شخصیّتی چون خیّام که بیش از هزار سال پیش می زیسته آثار او و اندک کتابهایی ست که در طول تاریخی به این درازا از خیّام گفته اند...اینکه چهر ی خیّام توسط جرالد و هدایت اینگونه ترسیم شده بنظر من هیچ تناقضی با حکیم بودن و دانشمند بودن خیّام ندارد...شما نوشته ایید که مگر می شود شخصیّتی اهل میگساری و نفسانیّات باشد و در جبر و فلسفه بدین مرتبه رسد؟؟ در صورتی که اینها ضد هم نیستند و اصولن ارتباط منطقی بینشان وجود ندار ه...بسیار دانشمندان و هنرمندان بزرگ سراغ داریم که به اخلاقیّات بی توجه بوده اند...و البته نگاه به اخلاق و هنجارها و ناهنجاری های متفاوتش در طول تاریخ هر فرهنگی..نزد عوام و خواص متفاوت و بنظر بنده از دیدگاه اخلاق و باید و نبایدهای اخلاقی به شخصیّتی چون خیّام پرداختن و بدنبال آن حکم برائت دادن یا ندادن خالی از مقوله ی پژوهش تاریخی است...و نکته ی دیگر اینکه شاعر یا دانشمند صرفن آینه ی مقتضیّات زمان خویش نیست گرچه زمان بر او تاثیر می گذارد و بویژه بزرگان شعر و ادب ایران که بیشتر گرایش به درونیات و انفس داشته اند تا نگاه آفاقی....بنظر بنده اینکه خیّام اهل می و معشوق بوده یا خیر که هیچ گاه به یقین نمی توان در این زمینه حکم راند..تناقضی با دانشمندی و حکمت خیّام ندارد....دوزخ و بهشت و اصرار خیّام به بودن یا نبودن و چگونگی اش را صرفن نمی توان به مقتضیّات زمانی ارتباط داد که از دیدگاه تاریخی بسیاری نکات مبهم داشته و بر ما آشکار نیست..در اپرای سعدی هم بنده این نقد را داشتم که شما چهره ی سعدی را اخلاقی و شخصیّتی اخلاقی و اندرزگو نشان دادید و از عاشقی ها و همچنین تناقضهای سعدی کمتر گفتید..در صورتی که سعدی بارها گفته که دین او عشق است....در حالی که اگر با سعدی الفت داشته باشیم و با نگاه کلیشه ای منظومه ی اخلاق به آثار او ننگریم متوجه خواهیم شد که سعدی هنرمند و شاعر است و سخن پارسی در هر زمینه ای عرصه ی جولان هنرش.....اخلاقی شدن و تربیت با سعدی هیچ چیزی جز تناقض نیست...
اینکهبا خواندن رباعیبات خیام متوجه می شویم که خیّام می گوید راز این کیهان بیکران بر ما آشکار نیست و آشکار نخواهد شد درست است ولی اینکه خیّام به ما می گوید راز آنرا تنها پروردگار یکتا می داند!!! ادعای بزر گی ست و جای بحث بسیار دارد..تعدادی از رباعیاتی که در متن اپرا بود از منسوبات به خیام است برای نمونه در صومعه و مدرسه و دیر و کنشت.....تا جایی که دانش بنده اجازه می دهد جزو رباعیات معروف منسوب به خیّام است...
در مورد خیّام هم در نوشته ی دفترچه ی اپرا همین نگاه اخلاقی شما را می بینم که سعی دارید تاویل خود را بر اساس استنادهایی تاریخی از خیّام حکم و دیگران را اشتباه بدانید.......
و نکته ی دیگر اینکه توضیحات شما در دفترچه از متن اپرا دریافت نمی شد..و بنده عامدانه ابتدا اپرا را دیدم و سپس دفترچه را خواندم....و الته این امکان هم هست که کسی دفترچه را بخواند و سپس با دیدن اپرا همین دریافت را داشته باشد...تا نیّت شما چه بوده باشد!!

فرصت شمار طریقه ی رندی...

در آخر دستهای هنرمندتان را می بوسم و سر کرنش بر این همه همّت و تلاش فرود می آورم...منتظر جواب و بحث شما هستم
مانا و عاشق باشید..
Ali، هانی حسینی، شکیبا و عباس الهی این را خواندند
آذین حجازی این را دوست دارد

جناب شوریده ی عزیز: من از انتها آغاز میکنم :در صومعه و مدرسه و دیر و کنشت / ترسنده ی دوزخند و و جویای بهشت /آن کس که زاسرار خدا باخبر است / زین تخم در اندرون دل هیچ نکشت ....ص 111 رباعی 29 بررسی انتقادی رباعیات خیام :آرتور کریستین سن ترجمه ی دکتر فریدون بدره ای ... دیدن ادامه » .علی الظاهر این نسخه که تنقیح صدهها رباعی و غربالگری هوشمندانه ی کریستن سن است و با امساک 121 رباعی از میان منسوبات به خیام صورت گرفته مورد تایید جنابعالی نیست ! لذا خواهشم این است که نظرتان را راجع به این نسخه بفرمائید تا شاید من هم باور کنم که هم مصحح و هم مترجم که هردو خیام شناسند و الحق مبانی علمی برای غربالگری خود انتخاب کرده اند در اشتباه بوده اند ...در ارتباط با خیام و قیاس آن با هنرمندان و کسانی که مشهور به میگسار ، و زن باره بودن هم مایلم یک شخصیت علمی را نام ببرید که مست و لایعقل بوده باشد و توانسته باشد که هشیاری ، دقت عمل در حد یک ابر کامپیوتر را همزمان حفظ کرده باشد :اگر در این رابطه فقط یک مورد را مثال بزنید بنده در باورهایم شک خواهم کرد و با شما هم عقیده خواهم شد :اما فعلا همان نکاتی را که در بروشور نوشته ام باور دارم و متاسفانه با شما هم عقیده نیستم ...اما بلافاصله باید خدمتتان عرض کنم که :می خوردن و تمایل به زن داشتن با میخواره بودن و زن باره بودن کاملا متفاوت است و استاد غیر مستقیم خیام ، حضرت ابن سینا در هردو ی این موارد شهرت دارد اما نه دائم الخمر بوده است و نه فاحشه ی مذکر و به طریق اولی خیام نمی توانسته است همچون قشریون و ریا کاران به این مظاهر نگریسته باشد....در مورد نسبت میان باورهای زمانه و رویکرد های قشریون نیز با جنابعالی موافق نیستم :او فرزند هشیار و آگاه زمانه ی خویش است و حتما باور دارید که اندیشه در خلاء پدید نمی آید و من باور دارم که خیام از تنگ نظریهای زمانه اش در رنج بوده است اما تعهد و عشق به کشف و شهود علمی اش مانع آن بوده است که فریادهای درونش را آشکار کند ......در مورد سعدی هم من مطلقا اورا "معلم اخلاق" ندیده ام و تعجب میکنم که اپرای سعدی را دیده اید و به این برداشت رسیده اید :ببخشید که بدلیل مشغله هایم فقط به ذکر این دو مورد اکتفا میکنم اما یقین بدانید که اگر سعدی یک معلم اخلاق صرف بود نمی توانست آن غزلهای ناب عاشقانه را بسراید -که حتما فراموش فرموده اید که اپرای سعدی با بخشی از این غزلیات آغاز می شود...از محبتتان ممنونم و مایلم در اولین فرصت باهم دیدار کنیم و شبهه هائی حضرتعالی تا آنجا که بتوانم رفع کنم.

قربان شما
بهروز غریب پور
۲۵ مرداد ۱۳۹۶
جناب غریب پور عزیز سپاسگزارم از پاسخ گویی...
چند نکته را در جواب عرض می کنم و باقی بحث را می گذارم برای دیدار در روز پایانی به یاری حق....نخست اینکه بنده در ابتدای سخن گفتم که در مورد شخصیّتی در هزار سال پیش نمی توان با قطعیّت بالا سخن گفتن و اینکه خیام زنباره ... دیدن ادامه » و دائم الخمر بوده مد نظر بنده نبود و بنظر من خیّام در میان عوام مردم ایران هم چنین چهره ای ندارد و نکاتی که در مورد ابن سینا گفتید در مورد او نیز زبانزد است....ولی آیا همه ی اینها پژوهش تاریخی نیست؟ پس نمی توان بدان اعتماد صد در صد داشت...و با اینکه می فرمایید خیّام فرزند زمانه ی خود بوده کاملن موافقم ولی اینکه اندیشه های شعری اش صرفن از داستانهای فرقه ی حسن صباح و ....باشد بنظر من اینگونه نیست...بزرگان ما همه بدیع و نوآور بوده اند..و این درباره ی سعدی..مولانا..حافظ و ..مصداق دارد....درباره ی سعدی بنده نگفتم مطلقن...عرض کردم که سعدی را بیشتر شیخی اندرزگو نشان دادید....و از آنجا که بنده بیشترین علاقه و الفت را با سعدی دارم همچنان بر این عقیده ام....سعدی همه ساله پند مردم/می گوید و خود نمی کند گوش....کافر و کفر و مسلمان و نماز و من و عشق /هرکسی را که تو بینی به سر خود دینی است/نام سعدی همه جا رفت به شاهدبازی/وین نه عیب است که در ملّت ما تحسینی است...سخن بیرون مگوی از عشق، سعدی /سخن عشق است و دیگر قال و قیل است ....در بوستان و گلستان هم بسیار از عشق گفته زیرا سعدی را گریز و گزیری از عشق نبوده و این اعتراف اوست...در بسیاری از کتابها از جمله مقاله های جناب دکتر همایون کاتوزیان در مورد ابن بطوطه و قایقرانان چینی گفته اند که این بیت را قایقرانان زمزمه می کرده اند...آخر نگاهی باز کن وقتی که بر ما بگذری.....که در اپرا شعر دیگری خوانده شد سپاسگزار میشم برای بنده توضیح بدهید...بنظر بنده سعدی هنرمندی است متعهّد به هنر و زیبایی شناسی و در هرکجای آثارش که بنگریم زیبایی فدای اخلاق و حکمت و ..نشده بلکه آنها را فدا می کند حتی به قیمت تناقض در اندیشه...جامعه ی ما جامعه ای با اخلاق سنّتی است و سعدی را اینگنه شناسانده اند بنده انتظار داشتم چهره ای جز این ببینم که متاسفانه ندیدم....در مورد رباعی در صومعه و مدرسه.. استناد شما را می پذیرم ...امیدوارم دیدار میسّر شود و بیشتر از شما بیاموزم.....
۲۵ مرداد ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فلک به مردم نادان دهد زِمام مُراد
تو اهل فضلی و دانش همین گناهت بس
..............................................................
دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس
نسیم روضۀ شیراز پیک راهت بس
دگر ز منزل جانان سفر مکن درویش
که سِیرِ معنوی و کُنج خانقاهت بس
وگر کمین بگشاید غمی ز گوشه دل
حریم درگه پیر مغان پناهت بس
به صدر مصطبه بنشین و ساغر می‌نوش
که این قَدَر ز جهان کسب مال و جاهت بس
زیادتی مطلب کار بر خود آسان کن
صراحی مِی لعل و بتی چو ماهت بس
فلک به مردم نادان دهد زِمام مُراد
تو اهل فضلی و دانش همین گناهت بس
هوای ... دیدن ادامه » مسکن مألوف و عهد یار قدیم
ز رهروان سفرکرده عذرخواهت بس
به منت دگران خو مکن که در دو جهان
رضای ایزد و انعام پادشاهت بس
به هیچ ورد دگر نیست حاجت ای حافظ
دعای نیم شب و درس صبحگاهت بس
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برگ سبز 282*بسیار شنیدنی*
در دستگاه شور-
گوینده:روشنک
-اشعار از مشتاق اصفهانی،عراقی همدانی و طبیب اصفهانی-
ویولن پرویز یاحقّی-
تار جلیل شهناز-
تنبک امیرناصر افتتاح و جهانگیر ملک-
غزل آواز از حافظ-
آواز محمود محمودی خوانساری
http://www.mediafire.com/file/78b559om4mx7zes/282-BS-+www.qwsa.blogfa.com++-282-Khansari-.mp3
تورانداز و پرندیس این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
**دوستنامۀ سعدی**
*
آبِ حیاتِ منـــــــست خاکِ سرِ کویِ دوست
گر دو جهان خرّمی ست، ما و غمِ رویِ دوست
*
تورا هرچه مشغول دارد ز دوست
اگر راست خواهی دلارامت اوست
*
چنانت دوست می دارم که وصلم دل نمی خواهد
کمالِ دوســــــــتی باشد مُراد از دوست نگرفتن
*
هرگز از دوست شنیدی که کسی بشکیبد؟
دوستی نیست در آن دل که شکیبایی هست
*
بی حسرت از جهان نرود هیچ کس بدَر
الّا ... دیدن ادامه » شهیدِ عشق به تیر از کمانِ دوست
*
همه دانند که من سبزه یِ خط دارم دوست
نه چو دیـــــــگر حَیَوان سبزه ی صحرایی را
*
تو دوستی کن و از دیده مَفکنم زنهار
که دشمنم زِ برای تو در زبان انداخت
*
خیالش در نظر، چون آیدم خواب؟
نشاید در به روی دوستان بست
*
سفر دراز نباشد به پایِ طالبِ دوست
که زنده ی ابدست آدمی، که کشتۀ اوست
*
گرفتم از غم دل راه بوستان گیرم
کدام سرو به بالایِ دوست مانند است؟
*
من قدم بیرون نمی‌یارم نهاد از کوی دوست
دوستان معذور داریدم که پایم در گِل است
*
بِتا هلاک شود دوست در محبّت دوست
که زندگانیِ او، در هلاک بودن اوست
*
ز دوست هر که تو بینی مُرادِ خود خواهد
مُرادِ خاطرِ سعدی مُرادِ خاطرِ اوست
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آن توِ زَفتت که آن نهصد توَست
قُلزُمست و تکیه گاه صد توَست
قاصدا خود را به اندیشه دهم؟
چون بخواهم از میانشان برجهم؟
جمله خلقان سُخره ی اندیشه اند
زان سبب غمگین دل و غم پیشه اند
من چو مرغِ اوجم اندیشه مگس
کِی بُوَد بر من مگس را دسترس؟
آنچنان دیوانگی بگسست بند
که همه دیوانگان پَندم دهند
*مثنوی معنوی*
*مولانا جلال الدین محمّد بلخی*
سعدی دل روشنت صدف وار
هر قطره که خورد گوهر آورد
شیرینیِ دخترانِ طبــــــــعت
شــــــــور از مُتِمَیّزان بر آورد
شاید که کند به زنده در گور
در عــهدِ تو هرکه دختر آورد
....................................

شرح مختصری بر شعر:
تشبیهِ دل روشنِ سعدی به صدف و سپیدی و گوهرزایی آن، گوهر که استعاره ای زیباست از شعر و سخن سعدی، تشبیه بسیار زیبای طبع شعر به دخترانِ زیباروی و حسامیزی بی مانند با شیرینی و شوری و همچنین ایهام زیبا در واژه ی *شور* به دو معنای مزه ی شوری و شور و هیجان برخاسته از *مُتِمَیّزان* مقایسه کنند گان و در پایان استعاره ی بسیار زیبای دختر که همان طبع شعر دیگران است نسبت به دخترِ بی مانند شعر سعدی که شایسته ی زنده به گور شدنند در برابر زیبایی شعر سعدی و همچنین تلمیح بسیار زیبا به داستان زنده به گور کردن دختران در میان اعراب..
محمد وکیلی این را خواند
آرزو، علی محرابیان، سید فرشید جاهد و وحید عمرانی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شکرلب گفت کین میل از کجا خاست؟
بگفت از یک دو حرف آشنا خاست
بگفت از گلرخان بیند وفا کس؟
بگفت این آرزو عشّاق را بس
بگفتش نخل مشتاقان دهد بار؟
بگفت آری ولی حِرمان بسیار
بگفتش درد حِرمان را چه درمان؟
بگفتا وای وای از درد حرمان
بگفت از صبر باید چاره سازی
بگفتا صبر کو در عشق بازی
بگفتش می توان با دوست پیوست؟
بگفت آری، اگر از خود توان رست
بگفتش وصل به یا هجر از دوست؟
بگفتا هرچه میل خاطر اوست
نوای عشقبازان خوش نواییست
که ... دیدن ادامه » هر آهنگ او را ره به جاییست
اگرچه صد نوا بیرون دهد چنگ
چو نیکو بنگری باشد یک آهنگ
.............................................................
*از دفتر خسرو و شیرین حکیم نظامی گنجوی*
حِرمان:دوری و هجران
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ایا هنوز امکان خرید بیلیط هست؟من هرچه تلاش کردم نتونستم بیلیط تهیه کنم
به سایت زیر مراجعه نمایید.
tik8.com

برای روزهای آینده هنور بلیط وجود دارد
۰۲ دی ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشتهایی در سعدی شناسی:

یکی از وجوه غزلهای عاشقانه سعدی بیان این نکته است که سرشت عاشقان و مِی پرستان با صوفیان و زاهدن متفاوت است آنان عاشقی و شادخواری می کنند و اینان ترک دنیا و زهد و تقوا:

برو ای فقیه دانا به خدای بخش مارا
تو و زهد و پارسایی من و عاشقی و مستی

این نکته را باید اندکی شکافت.سعدی بدون اینکه خود صوفی باشد با موازین عرفانی آشناست و بدان احترام می گذارد و گذشته از این برای راه و رسم صوفیان بزرگ افسانه ای مانند شبلی نعمانی و بایزید بسطامی بسیار ارج قائل است و آنان را تا حد اولیاء و مشایخ می ستاید:

نه چون منند و تو مسکین حریص و کوته دست
که ترک دو عالم بگفته اند و درویشند

نکنه ی مهم و قابل توجه اینکه جریان تصوّف و زهد در قرن هفتم هنوز دچار آن دنیازدگی و ریایی که در قرن هشتم به وقوع پیوسته نشده بود و لذا در برخورد شاعران با این مقوله نیز باید بدین نکته توجه داشت و شاید به همین دلیل باشد که برخورد انتقادی با صوفیان و زاهدان در آثار سعدی ملایم تر و معتدل تر از بیان شعرای جسورِ قرن هشتم مانند حافظ و عبید زاکانی ست که با زبانی تیز و بی پروا به نقد زهد ریایی در گستردگی بیشتری پراخته اند.
اینگونه برخورد با عرفان و عارفان بزرگ به وِیژه در بوستان مشاهده می شود از سوی دیگر خاصه در گلستان انتقاد از صوفیان و درویشان معاصر کم نیست بلکه سخن از تظاهر و دورویی و دنیا پرستی آنان زیاد است این دیدگاه انتقادی در غزلهای عاشقانه سعدی بازتاب یافته اما طبعا نه به شکل گلستان و بوستان بلکه به شیوه ای که مناسب غزل است.حافظ با اینکه علایق و ریشه های عرفانیش دست کم از سعدی بیشتر بود همین برخورد انتقادی را در غزلهایش به طرز گسترده تری نشان می دهد نکته جالب این است که سعدی به این موضوع شهرت ندارد یعنی نه فقط سعدی کشان اخیر که حتی سعدی پرستان قدیم هم به این عنوان از او ذکری نکرده اند حال آنکه تا جایی که ما می دانیم این شیوه برخورد با صوفیان واقعا موجود پیش از سعدی سابقه ندارد و پس از سعدی هم برای حافظ سابقه می شود حتی لفظ ((رند)) هم که آنقدر با حافظ شناسایی شده دقیقا در همین ارتباط در غزل سعدی بکار برده می شود:

غزلیات:

ای ... دیدن ادامه » زاهد خرقه پوش تا کی
با عاشق بیچاره کنی جنگ
گرد دو جهان بگشته عاشق
زاهد بنگر نشسته دلتنگ
--
غلام همت رندان و پاکبازانیم
که از محبت با دوست دشمن خویشند
--
غلام همت شنگولیان و رندانم
نه زاهدان که نظر می کنند پنهانت
--
عاشقان دین و دنیا باز را خاصیتی ست
کان نباشد زاهدان جاه و مال اندوز را
--
کافر و کفر و مسلمان و نماز و من و عشق
هرکسی را که تو بینی به سر خود دینی ست
--
من از آن گذشتم ای یار که بشنوم نصیحت
برو ای فقیه و با ما مفروش پارسایی
--
صوفی و کنج خلوت سعدی و طرف صحرا
صاحب هنر نگیرد بر بی هنر بهانه
--
سعدی علم شد در جهان صوفی و عامی گو بدان
ما بت پرستی می کنیم آنگه چنین اصنام را
--
سعدیا نامت به رندی در جهان افسانه شد
از چه می ترسی دگر بعد از سیاهی رنگ نیست

گلستان:

زاهدی مهمان پادشاهی بود چون به طعام بنشستند کمتر از آن خورد که ارادت او بود و چون به نماز برخاستند بیش از آن کرد که عادت او تا ظنّ صلاحیت در حق او زیادت کنند

ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی

کین ره که تو میروی به ترکستان است

چون به مقام خویش آمد سفره خواست تا تناولی کند پسری صاحب فراست داشت.گفت ای پدر باری به مجلس سلطان در طعام نخوردی؟گفت در نظر ایشان چیزی نخوردم که به کار آید. گفت: نماز را هم قضا کن که چیزی نکردی که به کار آید.
--
ظاهر درویشی جامه ژنده است و موی سترده و حقیقت آن دل زنده و نفس مرده...
--
صورت حال عارفان دلق است
این قدر بس چو روی در خلق است
در عمل کوش و هرچه خواهی پوش
تاج بر سر نه و علم بر دوش
در قژاکند مرد باید بود
بر مخنث سلاح جنگ چه سود

بوستان:

به احسانی آسوده کردن دلی
به از الف رکعت به هر منزلی
چو مولام خوانند و صدر و کبیر
نمایند مردم به چشمم حقیر
شاهو منبری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دلبرا پیش وجودت همه خوبان عدمند
سروران بر در سودای تو خاک قدمند
شهری اندر هوست سوخته در آتش عشق
خلقی اندر طلبت غرقۀ دریای غمند
خون صاحب نظران ریختی ای کعبۀ حسن
قتل اینان که روا داشت که صید حرمند
صنم اندر بلد کفر پرستند و صلیب
زلف و روی تو در اسلام صلیب و صنمند
گاه گاهی بگذر در صف دلسوختگان
تا ثناییت بگویند و دعایی بدمند
هر خم از جعد پریشان تو زندان دلیست
تا نگویی که اسیران کمند تو کمند
حرف‌های خط موزون تو پیرامن روی
گویی از مشک سیه بر گل سوری رقمند
در چمن سرو ستادست و صنوبر خاموش
که ... دیدن ادامه » اگر قامت زیبا ننمایی بچمند
زین امیران ملاحت که تو بینی بر کس
به شکایت نتوان رفت که خصم و حکمند
بندگان را نه گزیرست ز حُکمت نه گریز
چه کنند ار بکشی ور بنوازی خدمند
جور دشمن چه کند گر نکشد طالب دوست
گنج و مار و گل و خار و غم و شادی به همند
غم دل با تو نگویم که تو در راحت نفس
نشناسی که جگرسوختگان در المند
تو سبکبار قوی حال کجا دریابی
که ضعیفان غمت بارکشان ستمند
سعدیا عاشق صادق ز بلا نگریزد
سست عهدان ارادت ز ملامت برمند
شاهو منبری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خردمندی را که در زمره ی اَجلاف سخن ببندد شگفت مدار که آواز بَربَت با غلبۀ دُهُل بر نیاید و بوی عَنبَر از گَند سیر فرو ماند...
........................................
*گلستان سعدی*
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هر دمی و بازدمی
حبس و آزادی را تجربه می کنم..
زبانی زیرِ پوستم..دوست..دوست..را زمزمه می کند..
دل در گروِ اندیشه..
منمنه دارم تپشِ شوق را بکاهم..
به گفتاری آتشِ اندیشه را فرو نشانم..
بنشینم..برخیزم..
زبان و گفتار یاری نمی کند که:
بنشینم و صبر پیش گیرم..
دوست..
زبانِ زیرِ پوست..
دلهره..منمنه..
اشتیاق..
همه منند اینها..
من که ام؟ کجایم؟
نمی دانم..
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
هر دمی و بازدمی
حبس و آزادی را تجربه می کنم..
۰۱ آذر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شنیده‌ای که مقالات سعدی از شیراز
همی‌برند به عالم چو نافۀ خُتَنی؟
مگر که نام خوشت بر دهان من بگذشت
برفت نام من اندر جهان به خوش سخنی
......................................................
اگر تو میل محبّت کنی و گر نکنی
من از تو روی نپیچم که مستحبّ منی
چو سرو در چمنی راست در تصوّر من
چه جای سرو که مانند روح در بدنی
به صیدِ عالمیانت کمند حاجت نیست
همین بسست که بُرقَع ز روی برفکنی
بیاض ساعد سیمین مپوش در صف جنگ
که بی تکلّف شمشیر لشکری بزنی
مبارزان جهان قلب دشمنان شکنند
تو را چه شد که همه قلب دوستان شکنی
عجب ... دیدن ادامه » در آن نه که آفاق در تو حیرانند
تو هم در آینه حیران حسن خویشتنی
تو را که در نظر آمد جمال طلعت خویش
حقیقتست که دیگر نظر به ما نکنی
کسی در آینه شخصی بدین صفت بیند
کند هرآینه جور و جفا و کبر و منی
در آن دهن که تو داری سخن نمی‌گنجد
من آدمی نشنیدم بدین شِکردهنی
شنیده‌ای که مقالات سعدی از شیراز
همی‌برند به عالم چو نافۀ ختنی؟
مگر که نام خوشت بر دهان من بگذشت
برفت نام من اندر جهان به خوش سخنی
قمرالزمان درخشان و آرزو این را خواندند
سید فرشید جاهد این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هر شعر ناب، چون آینه ای ست، و هرکس در آن نگاه کند سیمای خود را در آن خواهد دید، و اگر کسی بگوید که معنایِ شعر همانست که شاعرش اراده کرده، مثل این می ماند که مدعی شود آینه فقط چهره ی سازنده ی خود، یعنی چهره ی کسی را که نخستین بار در او نگریسته، نشان می دهد.
...................................................
*عین القضات همدانی*
فرناز نوروزی این را خواند
sara و آرزو این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
استاد رحیم معینیِ کرمانشاهی، شاعر، ترانه سرا، روزنامه نگار و نقّاش و تنها بازمانده ی نسل ترانه سرایانِ نوین و درخشان ایران در سده ی اخیر، درگذشت.
روانش شاد.
*
جای آن دارد که چندی هم رهِ صحرا بگیرم
سنگ خارا را گواه این دل شیدا بگیرم
مو به مو دارم سخنها
نکته ها از انجمنها
بشنو ای سنگ بیابان
بشنوید ای باد و باران
با شما همرازم اکنون
با شما دمسازم اکنون
شمع خود سوزی چو من
در میان انجمن
گاهی اگر آهی کشد
دلها بسوزد
یک ... دیدن ادامه » چنین آتش بجان
مصلحت باشد همان
با عشق خود تنها شود تنها بسوزد
من یکی مجنون دیگر
در پیِ لیلای خویشم
عاشق این شور و حال
عشق بی پروای خویشم
تا بسویش ره سپارم
سر ز مستی برندارم
من پریشان حال و دل خوش
با همین دنیای خویشم
.................................................
بدرقۀ راهش:
**گلهای رنگارنگ برنامۀ شماره ی 261**
http://www.mediafire.com/?fnua47ml5jfr97r
در دستگاه دشتی و گوشۀ کرد بیات
گوینده:بانو روشنک
اشعار:اهلیِ شیرازی، خواجوی کرمانی
ترانه سرا:استاد رحیم معینی کرمانشاهی
آهنگساز ترانه و نوازنده ی ویولن استاد علی تجویدی
خواننده:بانوی موسیقی مرضیه
تنظیم ارکستر استاد روح الله خالقی
maria این را خواند
مریم عظیمی، رهام، م تورانداز و فائقه معتمدی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
استاد رحیم معینیِ کرمانشاهی، شاعر، ترانه سرا، روزنامه نگار و نقّاش و تنها بازمانده ی نسل ترانه سرایانِ نوین و درخشان ایران در سده ی اخیر، درگذشت.
روانش شاد.
*
جای آن دارد که چندی هم رهِ صحرا بگیرم
سنگ خارا را گواه این دل شیدا بگیرم
مو به مو دارم سخنها
نکته ها از انجمنها
بشنو ای سنگ بیابان
بشنوید ای باد و باران
با شما همرازم اکنون
با شما دمسازم اکنون
شمع خود سوزی چو من
در میان انجمن
گاهی اگر آهی کشد
دلها بسوزد
یک ... دیدن ادامه » چنین آتش بجان
مصلحت باشد همان
با عشق خود تنها شود تنها بسوزد
من یکی مجنون دیگر
در پیِ لیلای خویشم
عاشق این شور و حال
عشق بی پروای خویشم
تا بسویش ره سپارم
سر ز مستی برندارم
من پریشان حال و دل خوش
با همین دنیای خویشم
مجتبی مهدی زاده این را خواند
سید فرشید جاهد، آرزو، مصطفی معتمد و متین فکری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشتهایی در سعدی شناسی :

هیچ شاعر پارسی گویی به اندازه ی سعدی در زمان خود شهرت نیافت تا آنجا که آوازه آثارش از مرزهای ایران زمین و حتی از قلمرو زبان پارسی گذشت و خود سعدی بارها بدین نکته اشاره داشته است:
ذکر جمیل سعدی که در افواه عوام افتاده است وصیَت سخنش که در بسیط زمین رفته و قصب الجیب حدیثش که همچون شکر می خورند و رُقعۀ منشآتش که چون کاغذ زَر می برند..
*دیباچه ی گلستان*
زمین به تیغ بلاغت گرفته‌ای سعدی
سپاس دار که جز فیض آسمانی نیست
بدین صفت که در آفاق صِیَت شعر تو رفت
نرفت دجله که آبش بدین روانی نیست
*قصاید*
چنین گویند سعدی را که دردی هست پنهانی
خبر در مغرب و مشرق نبودی گر نهانستی
*غزلیات*
ابن بطوطه جهانگرد نامی سی سال یا بیشتر پس از مرگ سعدی در آبهای مغرب چین شاهد بود که نوازندگان و خوانندگان در قایق تفریحی یک شاهزاده چینی غزل سعدی را می خوانند:
آخر نگاهی باز کن وقتی که بر ما بگذری
یا ... دیدن ادامه » شرم منعت می کند کز دوستان یاد آوری
اما جالبتر از آن کشف اتفاقی ست که محمد قزوینی در مقاله اش در سعدی نامه(وزارت معارف،1316،به کوشش حبیب یغمایی) شرح داده است.او در ضمن تحقیق در پاره ای از آثار قرن سیزدهم میلادی یعنی همزمان سعدی به نامه ای بر می خورد که نویسنده ی آن ترک و مقیم روم سلجوقی(بخش آسیایی ترکیه امروزی) بوده و در آن نامه که به زبان پارسی ست از سعدی شعر نقل کرده است.واین می رساند که شعر سعدی در دوره خودش حتی تا سرزمینهای دوردست و بیگانه دهان به دهان نقل می شده است.زبان پارسی در آن دوران و تا قرنهای پس از آن زبان فرهنگ و ادب و حکومت منطقه وسیعی بود که گاه از آسیای صغیر تا سیام(تایلند) و از قفقاز تا آسیای مرکزی را می پوشاند.و از اندک مدتی پس از درگذشت سعدی شهرت او در این سرزمینهای وسیع و حتی کشورهای عربی و شمال افریقا گسترد و پیچید.
واین شهرت چنان بود که وقتی آندره دوریه در سال 1634 بخشی از گلستان را با نام امپراطوری گلها به فرانسه ترجمه کرد سعدی را شهریار شاعران ترک و ایرانی خواند.
سید فرشید جاهد، لیلا عبدی و ساغر این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نه به هِندست آمن و نه در خُتَن
آنک خصم اوست سایهٔ خویشتن
.....................................................
عقل باید نورده چون آفتاب
تا زند تیغی که نبود جز صواب
چون ندارم عقلِ تابان و صلاح
پس چرا در چاه نندازم سلاح؟
در چَه اندازم کنون تیغ و مِجَن
کین سلاح خصمِ من خواهد شدن
چون ندارم زور و یاری و سَند
تیغم او بستاند و بر من زند
رغم این نفس وقیحه‌خوی را
که نپوشد رو خراشم روی را
تا شود کم این جمال و این کمال
چون نماند رو کم افتم در وبال
چون ... دیدن ادامه » بدین نیّت خراشم بَزّه نیست
که به زخم این روی را پوشیدنیست
گر دلم خوی ستیری داشتی
روی خوبم جز صفا نفراشتی
چون ندیدم زور و فرهنگ و صلاح
خصم دیدم زود بشکستم سلاح
تا نگردد تیغ من او را کمال
تا نگردد خنجرم بر من وبال
می‌گریزم تا رگم جنبان بود
کی فرار از خویشتن آسان بود؟
آنک از غیری بُود او را فرار
چون ازو ببرید گیرد او قرار
من که خصمم هم منم اندر گریز
تا ابد کار من آمد خیزخیز
نه به هندست آمن و نه در خُتَن
آنک خصم اوست سایهٔ خویشتن
........................................................
مثنویِ معنوی، دفتر پنجم
مولانا جلال الدین محمّد بلخی
سید فرشید جاهد و شباهنگ این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من پشیمان نیستم
من به این تسلیم می‌اندیشم، این تسلیم درد‌آلود
من صلیب سرنوشتم را
بر فراز تپه‌های قتل‌گاه خویش بوسیدم
در خیابان‌های سرد شب
جفت‌ها پیوسته با تردید
یکدگر را ترک می‌گویند
در خیابان‌های سرد شب
جز خداحافظ خداحافظ صدایی نیست
من پشیمان نیستم
قلب من گویی در آن سوی زمان جاری‌ست
زندگی قلب مرا تکرار خواهد کرد
و گل قاصد که بر دریاچه‌های باد می‌راند
او مرا تکرار خواهد کرد
آه می‌بینی
که ... دیدن ادامه » چگونه پوست من می‌درد از هم
که چگونه شیر در رگ‌های آبی‌رنگ پستان‌های سرد من مایه می‌بندد
که چگونه خون
رویش غضروفیش را در کمرگاه صبور من می‌کند آغاز
من تو هستم، تو
و کسی که دوست می‌دارد
و کسی که در بدن خود
ناگهان پیوند گنگی باز می‌یابد
با هزاران چیز غربت‌بار نامعلوم
و تمام شهوت تند زمین هستم
که تمام آب‌ها را می‌کشد در خویش
تا تمام دشت‌ها را بارور سازد
گوش کن
به صدای دوردست من
در مه سنگین اوراد سحرگاهی
و مرا در ساکت آیینه‌ها بنگر
که چگونه باز، با ته‌مانده‌های دست‌هایم
عمق تاریک تمام خواب‌ها را لمس می‌سازم
و دلم را خال‌کوبی می‌کنم چون لکه‌ای خونین
بر سعادت‌های معصومانه‌ی هستی
من پشیمان نیستم
از من ای محبوب من با یک من دیگر
که تو او را در خیابان‌های سرد شب
با همین چشمان عاشق بازخواهی یافت
گفتگو کن
و به یاد آور مرا در بوسه‌ی اندوهگین او
بر خطوط مهربان زیر چشمانت
........................................................
فروغِ فرّخزاد
از من ای محبوب من با یک من دیگر
که تو او را در خیابان‌های سرد شب
با همین چشمان عاشق بازخواهی یافت
گفتگو کن
و به یاد آور مرا در بوسه‌ی اندوهگین او
بر خطوط مهربان زیر چشمانت



مرسی از انتخابتون
۱۹ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دو غزل:نخستین از سعدی و دوّمین از حافظ به پیروی از سعدی:

هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی
الا بر آن که دارد با دلبری وصالی
دانی کدام دولت در وصف می‌نیاید
چشمی که باز باشد هر لحظه بر جمالی
خرم تنی که محبوب از در فرازش آید
چون رزق نیکبختان بی محنت سؤالی
همچون دو مغز بادام اندر یکی خزینه
با هم گرفته انسی وز دیگران ملالی
دانی کدام جاهل بر حال ما بخندد
کو را نبوده باشد در عمر خویش حالی
بعد از حبیب بر من نگذشت جز خیالش
وز پیکر ضعیفم نگذاشت جز خیالی
اول که گوی بردی من بودمی به دانش
گر ... دیدن ادامه » سودمند بودی بی دولت احتیالی
سال وصال با او یک روز بود گویی
و اکنون در انتظارش روزی به قدر سالی
ایام را به ماهی یک شب هلال باشد
وان ماه دلستان را هر ابرویی هلالی
صوفی نظر نبازد جز با چنین حریفی
سعدی غزل نگوید جز بر چنین غزالی
.................................................

بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی
خوش باش زان که نبود این هر دو را زوالی
در وهم می‌نگنجد کاندر تصور عقل
آید به هیچ معنی زین خوبتر مثالی
شد حظ عمر حاصل گر زان که با تو ما را
هرگز به عمر روزی روزی شود وصالی
آن دم که با تو باشم یک سال هست روزی
وان دم که بی تو باشم یک لحظه هست سالی
چون من خیال رویت جانا به خواب بینم
کز خواب می‌نبیند چشمم به جز خیالی
رحم آر بر دل من کز مهر روی خوبت
شد شخص ناتوانم باریک چون هلالی
حافظ مکن شکایت گر وصل دوست خواهی
زین بیشتر بباید بر هجرت احتمالی
....................................................

چنانکه مشاهده می شود حافظ غزلی به پیروی از سعدی در همان وزن و بحر و هدف و واژگان سروده که بسادگی نمایانگر تقلید صرف است نه سرودن غزلی ناب و حافظ وار حال بسراغ بیتها برویم:

سعدی:
سالِ وصال با او یک روز بود گویی
و اکنون در انتظارش روزی به قدر سالی

حافظ:
آن دم که با تو باشم یک سال هست روزی
وان دم که بی تو باشم یک لحظه هست سالی

به نظر بنده حافظ در تقلید از این بیت جادویی و نمایانگرِ نسبیّت عشق که سعدی سروده چنان دچار خسران و کاهش لطف سخن شده که با یک نگاه ساده به دو بیت و بدون هیچ گونه توضیحی قابل دریافت است.مشاهده می شود که در بیت حافظ قرینه ی منفیِ دو بیت موسقی کلام را کاهش داده و حتی از ارزش معنوی سخن کاسته است ولی در بیت سعدی علاوه بر جناس زیبا بین واژه های *سال* و *وصال* هیچ گونه قرینه ی منفی وجود ندارد و واژه ی *روز* به یک معنا و پابرجاست و با آوردن فضای انتظار چنان یکرنگی به بیت داده که شگرف می نماید.

سعدی:
بعد از حبیب بر من نگذشت جز خیالش
وز پیکر ضعیفم نگذاشت جز خیالی

حافظ:
چون من خیال رویت جانا به خواب بینم
کز خواب می‌نبیند چشمم به جز خیالی

مشاهده می شود واژه ی خیال در بیت سعدی به دو معنا بکار رفته و با نسبت دادن ظریفِ ضعیفی و ناتوانی پیکر عاشق در غم فراق دوست به خیال و خیال دوست در بیت قبل فضایی بسیار شاعرانه آفریده است در مقابل بیت حافظ که تنها این نکته که خیالت را به خواب می بینم تکرار شده است.

سعدی:
ایام را به ماهی یک شب هلال باشد
وان ماه دلستان را هر ابرویی هلالی

حافظ:
رحم آر بر دل من کز مهر روی خوبت
شد شخص ناتوانم باریک چون هلالی

به نظر بنده حافظ در این بیت موفق بوده و ارتباط معنوی بسیار زیبایی میان مهر،باریکی شخص ناتوان و هلال برقرار کرده ست و چیزی از بیت سعدی کمتر ندراد که با جناس میان ماه،ماهی و ارتباطشان با هلال برقرار نموده است .

سعدی:
هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی
الا بر آن که دارد با دلبری وصالی

حافظ:
شد حظ عمر حاصل گر زان که با تو ما را
هرگز به عمر روزی روزی شود وصالی

گذشته از اینکه بکاربردن *الّا* و استثناء دادن به واژه و معنی از سنّتهای شعری سعدیست و از وِیژگیهای برجسته ی زیبایی بخشی به شعر اوست.بکار بردن واژه ی *هرگز* با آن بار معنوی در آغاز بیت که آغاز غزل هم هست فضایی متفاوت به بیت سعدی بخشیده است در حالی که حافظ *هرگز* را در مصرع دوم بکار برده ست و تنها نقطۀ برجستۀ بیت حافظ جناس میان *روزی* ست.

نکتۀ دیگری که باید اضافه شود اینکه اگر به دیده ی دقّت به غزل سعدی بنگریم می بینیم که در آغاز سخن جرقّه ای آغاز شده است و در بیت نخست بدان پرداخته است سپس در چهار بیت بعد به چند و چونش پرداخته در بیت ششم به نقطۀ عطف رسیده در بیت هفتم به جدال میان عقل و عشق رسیده، در بیت هشتم نسبیّت بی مانند عشق را بیان نموده در بیتهای نهم و دهم دوباره همه چیز به معشوق و دوست رسیده است.به تناسب واژگان *دلبر* و*وصال* در انتهای بیت نخست و *حریف* و *غزل* و *غزال* در پایان غزل دقّت کنید. در مجموع دریای پر تلاطم و موّاج عشق در مجموعۀ این غزل با همۀ چند و چونش چنان با زیبایی و زیرکیِ شاعریِ سعدی بیان شده که انسان را بشگفت می دارد و همه ی واژگان و مفاهیم در تناسب باهم هستند.
حال بسراغ غزل حافظ برویم ، می بینیم که آن حرکت آبگونه ی معنی در پیکره ی غزل وجود ندارد و حافظ تنها به بیان برخی از مفاهیم غزل سعدی بسنده کرده و هیچ خبری از اندیشه های بی مانند حافظ و سبک حافظ نیست! و غزل هم با شکایت حافظ از هجر و سپس بازگشت دوباره به شکیبایی پایان می پذیرد و تناسب کمتری با شروع سخن که کمال بی زوال عشقِ عاشق و حسنِ معشوق را بیان نموده وجود دارد.
مجتبی مهدی زاده این را خواند
سید فرشید جاهد، مرجانه و رها باصفا این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید