تیوال [m] آرین | دیوار
S3 : 03:28:40
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
[m] آرین
درباره نمایش P2 i
به غیر از شهامت نویسنده در پردازش داستان و برخی کنایه های موجود در متن، در کل این نمایش، یک نمایش کاملا معمولی با بازیهای معمولی و طراحی صحنه و نورپردازی معمولی بود.
شاید تعریف و تمجیدهای مبالغه آمیز برخی دوستان در این صفحه توقع من رو زیاد کرده بود یا شاید این اواخر تئاتر خوب زیاد دیده ام.... نمیدونم. کلا" ... نچسبید.
اینکه بیشتر از قدر و اندازه و ارزش یک چیز، برایش تبلیغ بشه و Hype بشه، خوشایند من نیست.
به نقل از بانی فیلم آنلاین / دوشنبه 27 امرداد 1393
مسعود کیمیایی در گفت وگو با ایرنا، درباره خبر هایی مبنی بر ساخت فیلم جدیدش بر اساس رمان ˈجسد های شیشه ایˈ را کذب محض خواند و گفت: چنین موضوعی صحت ندارد، من هیچ وقت نخواسته ام ˈجسد های شیشه ایˈ را بسازم.

وی با بیان این جمله که در خبر ها خواندم که گفته اند من سناریو را با مشاوره آقای دولت آبادی آماده کرده ام تاکید کرد: محمود دولت آبادی از دوستان قدیمی من است و همیشه با او صحبت و مشورت می کنم اما در این زمینه هیچ وقت حرفی نزده ام.

کارگردان فیلم جرم ادامه داد: رمان ˈجسدهای شیشه ایˈ را اواخر دهه هفتاد به نگارش درآوردم. از همان زمان هیچ گاه هم قصد تبدیل آن به فیلمنامه و ساخت فیلمی بر اساس آن را نداشته ام ، همین جا هر خبری مبنی بر این موضوع را تکذیب می کنم.

طی چند روز گذشته خبر هایی در برخی مطبوعات منتشر شد ... دیدن ادامه » مبنی بر اینکه ˈمسعود کیمیایی منتظر است تا مجوز ساخت فیلم سینمایی جسدهای شیشه ای را بگیرد و به شرط اخذ پروانه ساخت، مهرماه این اقتباس ادبی را جلوی دوربین ببرد.ˈ
در ادامه این خبر آمده بود: ˈگویا کیمیایی فیلم نامه جسدهای شیشه ای را با همکاری پولاد کیمیایی (فرزندش) نوشته و در ورای این فیلم نوشت که بارها از محمود دولت آبادی مشاوره گرفته است.ˈ

این درحالی است که تقاضای پروانه ساخت کیمیایی برای این اقتباس؛ هرگز مطبوعاتی نشده است .گفته می شود در دولت قبل و خیلی پیش تر از گرفتن مجوز فیلم ˈمتروپلˈ؛ کیمیایی تقاضای پروانه ساخت این فیلم را کرده است اما ˈجسدهای شیشه ایˈ نخستین بار سال 1380 به چاپ رسید سپس در سال های متفاوت، توسط ناشران مختلف تجدیدچاپ شد. این رمان سال 1387 به چاپ پنجم رسید.
کیمیا TAV، پرند محمدی و علی عبدالرحیم این را خواندند
فرزام قدیری نیا(Farzam Gh) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
[m] آرین
درباره کنسرت سهیل نفیسی i
موضوعی تکراری و بی فایده : قیمت بلیت گرونه ... هرجور حساب کنی، خدایی گرونه.
با توجه به اینکه (به احتمال زیاد) نوازندگان در این کنسرت نهایتا خود آقای نفیسی هستند و شاید حداکثر یکنفر دیگر.
70 تومن ؟ ارزون ارزونش، 55 تومن آخه ؟ درسته این کار ؟
بذارید دوزار پس انداز کنیم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نظر من : فقط یک کلمه، بدون شک، بدون اغراق : عالی (از هرنظر)
پیشنهادمن : با هرکس که برایتان «عزیز» است (خصوصا پدرها و مادرها)، به دیدن این نمایش برین. فرصت خوبیه برای دیدن احساس رضایتشون.

پ.ن: هرسلیقه ای که دارید، فرقی نمیکند .... ببینید این نمایش رو !
موافقم، خییییییلى خوب بود
۰۸ مرداد ۱۳۹۳
سپاس از پیشنهادِ شما.
۰۸ مرداد ۱۳۹۳
عالی بود از همه نظر
۲۲ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
[m] آرین
درباره فیلم متروپل i
متروپل در واقع جوابِ من به همه تهدیدها و تحدیدها به فردیَتِ من است. یک نمونه از خداحافظی ست. به خداحافظی چیزی نمانده است. خیلی کم، زمانی نمانده.
بچّه... من بَلَدم فیلم بسازم فروش کند. بچّه... من بلدم فیلم بسازم خیابان بَند بیاید. بلدم، کاری ندارد. بلدم فیلم بسازم که 3 بعد از نیمه شب صف جلوی سینما باشد. کرده ام. باز هم می توانم. خوب هم بلدم.
قهرمان را می شناسم. به تو نمی دهم... به تو نمی دم. تو آن کسی نیستی که از قهرمان تعریف کنی. تو ابعادِ یک قهرمان را نمی فهمی. قهرمان قلّابی که نمی شود. ابعادِ یک قهرمان، متصّل به ابعادِ یک جامعه است. ابعادِ جامعه الآن ، ابعادِ قهرمان پذیر نیست.

/گفتگو با امید روحانی/
خداحافظی رو عشق است!
۰۱ مرداد ۱۳۹۳
نه نمیتونین خواهش کنین. هر جا لازم بدونم نظر میدم. موفق باشین
۰۲ مرداد ۱۳۹۳
!!!!!!!
۲۴ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خانم رهنما، همزمان در دو نمایش که بلافاصله پشت سرهم اجرا میشوند بعلاوه کارگردانی یکی از این دو نمایش.
خب، احتمالا" همچین چیزی شدنیه که شده.
مثل اجرای همزمان دو نمایش از آتیلا پسیانی.
آنهم در یکی از شیک ترین و با امکانات ترین سالنهای نمایش.
در مورد انتخاب سایر بازیگران هم که... بحث زیاد شده.
اینها فوری من رو یاد کلمه «تبعیض» انداخت.

پ.ن : این احساس کاملا شخصی است. تلاش برای اثبات اینکه این احساس بنده اشتباهه، کار بی فایده ایه. منظورم اینه که خواهش میکنم جوّ «موافقم» و «مخالفم» و «داری پرت و پلا میگی» ایجاد نشه لطفا! یکهو، نمیدونم.... دلم سوخت برای یه سری از تاترهای خوب و بازیگرهایی که با استعدادند و فرصت دیده شدن ندارند. همین !
آرین عزیز

قصدم موافقت یا مخالفت با حس شما نیست اما واقعا کاش همه ما یک درصد از این نگرانی برای استعدادهای دیده نشده را در برابر مدیران هم داشتیم که دارن با پول من و شما مثلا مدیریت می کنند و در طول این سالها نه تنها سالن تئاتری مناسبی درست نکرده اند بلکه همان هایی که هست را با بی توجهی خودشون و البته بی توجهی ما نابود می کنند.

و باز هم منظورم شخص شما نیست بلکه همه ماست که کاش همین حمایت در عمل هم داشتیم. در حال حاضر از همین نسل ها و استعدادهای جوان چندتا اجرا دارن در سالن انتظامی، کارگاه نمایش ، همین چند وقت گذشته در ایرانشهر اجرا می شد که من به شخصه از خیل بی شمار دوستان دلواپس تعداد اندکی را دیدم.

مشکل اینجاست ما از یک طرف دم از حمایت از نسل جوان و استعداد تازه می زنیم اما در عمل توقع یک اثر با کیفیت بالا و بدون نقص داریم. همین چند وقت گذشته نمایش " درستکارترین قاتل دنیا " در سالن مشایخی اجرا شد و تا اواسط اجرا با استقبال کمی مواجه شده بود اما از میانه اجرا تازه مخاطب خود را پیدا کرد یا آثار مشابهی که تا انتهای اجرا هم هر شب با مشکل تعداد مخاطب کم مواجه هستند.

ای کاش فقط همه ما در کلام حمایت نکنیم و اندکی به عمل بی افزاییم

سپاس ... دیدن ادامه » گزارم از دل نگرانی شما که حرف دل بسیاری از جمله خود من هم هست
۲۹ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اون زندگی که سرنوشتش ته یه فنجون قهوه نقاشی بشه، به اندازه و قیمتِ خیالِ تکراریِ یه فالگیره

از: مسعود کیمیایی (جسدهای شیشه ای)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چیزی که ساخته شده، تنها پس از ساخته شدن دوست داشته می شود، اما چیزی که خلق شده، قبل از بوجود آمدن دوست داشته شده است. این تفاوت بین ساختن و خلق کردن است.

از: چارلز دیکنز
***
بسیار زیبا...
سپاس از انتخاب نابت
۰۱ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عالی بود. جمع و جور، متفاوت، بدون بازی و دیالوگ زائد و شدیدا" صمیمی.
«جلاد» و خنده هاش، شاهکار بود. اون آخرش برای بیرون انداختنمون از بارگاه که دیگه نابودمون کرد!
دست همگیتون درد نکنه و خسته نباشید.
دلتون همیشه شاد از اینکه دلمون رو شاد کردید.
واقعا بعید میدونم کسی از این نمایش خوشش نیاد.
عکس پروفایلتون عالیه
۲۸ تیر ۱۳۹۳
شما که خودت یه پا جلادی :)) من هنوز یاد اون جلاد میفتم خنده ام میگیره.
۲۸ تیر ۱۳۹۳
ممنون از نوشته ی صمیمی و جالبتون. از طرف دوستانِ دست اندرکار نمایش ازتون تشکر می کنم. چه خوب که شریک شدید در این حسِ مشترکِ متفاوت و خوب :))
۲۸ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
[m] آرین
درباره نمایش هوموریباس i
جالب بود... واجبه به کل گروه خسته نباشید بگم چون یقینا کار سخت و پرزحمتی بوده.
با فرض اینکه موضوع و مفهوم این نمایش را (تا حدودی حتی) فهمیده باشم، فکر میکنم به این نمایش یک ایراد وارده و اون اینکه وزن «موضوع و مفهوم این نمایش» با سایر موارد مثل «شیوه اجرا، گریم، طراحی صحنه و ...» متناسب نبود. منظورم اینه که اینهمه تلاش بازیگران و عوامل، زیبایی اجرا، موسیقی عالی، صدا و نورپردازی زیبا و تحمل تمامی سختیهای اجرا، میتونست در اختیار موضوعی به مراتب تاثیرگذارتر با مفهوم عمیقتری قرار بگیره.

پ.ن : بعد از این نمایش، به یاد تئاتری افتادم که شاید 20 سال پیش در نوجوانی دیدم به نام «از آدم تا آدم»
پس زمینه کاملا سیاه و بدون نور و عروسک گردانهایی با لباسهای یکدست سیاه که هیچ کدام کلا"دیده نمیشند و همگی فقط یک عروسک نورانی اسکلت انسان را حرکت میدادند که اجزای ... دیدن ادامه » بدنش قابل جدا شدن و تبدیل شدن به اشیا و حالتهای مختلف را داشت. به لحاظ مضمون، شباهتهای زیادی با «هوموریباس» داشت. شک دارم خاطره دیدن هوموریباس، به همان اندازه در ذهن من باقی بماند... چه حیف !
خب فازِ یاسرِ خاسب همین دل‌مشغولی‌های انسان‌های بدوی است در واقع و فک نمی‌کنم آن‌چنان هم که شما می‌گویید کم‌عمق بوده باشد. بیش‌تر در ساحتی است که بسیاری از ما به آن علاقه‌ نداریم :)
۱۲ تیر ۱۳۹۳
این رو هم بگم، میدونم این ایرادی که گرفتم شاید کمی سخت گیرانه است در مقایسه با تمام چیزهای خوب و دلچسب این نمایش.
حسرت (و نه گلایه) من، نبود اون تلنگر و «تاثیر گذاری» با وجود فراهم بودن پتانسیل بالا در این نمایشه. مثل اینکه شما از یه ژنراتور خوب و قوی، فقط ... دیدن ادامه » برای روشن کردن یه لامپ استفاده کنی.
۱۳ تیر ۱۳۹۳
شاید واقعن اون تلنگره رو کم داره. نمی‌دونم واقعن.
۱۳ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فلسفـه یعنـی ... رنــــج
افتخاره که بگی رنجورم ؟

از: حسین پناهی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دنیای موسیقیی که محبوبترین خواننده هاش، لیدی گاگا و جاستین بیبر ن، مال خودتون. فقط بر دارین ببرینش، جلو چش من نباشه.

از: خود
:))
۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۳
عالی یعنی!1000% موافقم!D:
آواتارتونم عالیه(:
۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۳
حرف دل من... مرسی
۱۲ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یعنی میخوام بگم عـــــالـــی بود. یعنی اون شب گلوی من پاره شد از بس عربده کشیدم. آخراش دیگه سوت هم نمیتونستم بزنم !
چسبید آقا.... چسبید !
یادش بخیر .. زمانی که شاهرخ ایزدخواه گیتاریست گروهشون بود ..
۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
[m] آرین
درباره فیلم متروپل i
اطلاعات کامل درباره فیلم متروپل، شامل اخبار و نقد و مصاحبه و کلی چیزهای دیگه :
http://www.metropole.ir
زندگی و ونوس پیمان این را دوست دارند
وای چه آواتاری
:))
۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۳
خدا قوت آرین
کار تمیزی‌ه، ولی همونطور که اشاره کردن بچه ها، ناقصی داره، برو استراحت کن ایشالا امروز تکمیلش کنی
:)
۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۳
هر بار بازش می کنم firefox هنگ می کنه کلا بسته می شه!! :|
۰۵ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
- میدونی این چیه ؟
- نه
- این دستمال الکلیه. از اروپا رسیده !

(این دیالوگ رو مخمه !)

فیلم را دوست داشتم. زیاد... اونقدر که دلم نمیخواد ایرادی ازش بگیرم.
اما فقط محض اینکه شاید این مطلب، یک روزی، یک جایی به درد یک کسی خورد:
بازی بعض بازیگرها، اصلا" خوب نبود. خصوصا" نقش «میـنـا» (همان دخترک جلف چاقو به دست).
و همچنین دقایق پایانی فیلم، (صحنه حمید و مارال) با بقیه ماجرا، چفت نبود.
به هرحال... امتیاز من به این فیلم 4.7 از 5
ججججججججووووووووووووونننننننننننننننننننننننننن به این آواتار! جون!
ای جانم!

آقا این ورای طراحی های منه و خیلی خوشحالم که بچه های حرفه ای خودی نشون دادن!

بازم جوووووووون به این آواتار!
حالمو خوب کرد :)
۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۳
آواتارت خیلیییییییی بانمکه:)
۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
[m] آرین
درباره کنسرت گروه چارتار i
به عنوان اولین تجربه اجرای زنده یک گروه جوون که اولین آلبومشون تازه بیرون اومده، عالی بود.
دقیقا «سادگی و بی تجربگی شیرینی تو اجراشون بود» که خیلی لذت بخش بود.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
[m] آرین
درباره کنسرت گروه چارتار i
توی این آمار این بالا، در تاریخ 17 اسفند، 2 روز مانده به اولین کنسرت چارتار، ۲ نفرمی‌گویند این کنسرت را تماشا کرده‌اند، یکی کنسرت را دوست داشته و یکی دوست نداشته.
یا خدا.... من که میگم اینها یا کرامات شیخه یا نشونه های آخرالزمون. یا دیگه حداقل، جنس مرغوب.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
[m] آرین
درباره کنسرت گروه چارتار i
بلیط نیست، پول نیست، تفریح نیست، چاره نیست، جوونیم، جاهلیم، کار میکنیم، تلاش میکنیم، پیدا میکنیم
فقط یه دونه... خریداریم.
کیمیا توکل نیا این را دوست دارد
عکس پروفایلت عالیه!
۱۶ اسفند ۱۳۹۲
من یه دونه دارم اضافه:دی
۱۸ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شب، ساعت 8 وخورده ای، قدم زنان، تنها، در فکر صحنه های «خانه پدری» که چند دقیقه قبل دیده بودم.
پیاده رو ولیعصر، جلوی سینما آفریقا، شنیدم یکی گفت : بلیط ...
پرسیدم چه فیلمی ؟ گفت : ساعت 8 و نیم !
گفتم خب... چه فیلمی ؟ پشت سرش رو نگاه کرد، از روی کاغذ چسبانده شده به دیوار خواند : گنجشکک اشی مشی.
فورا یاد فرهاد افتادم.
گفتم چند ؟ گفت روی بلیط نوشته هفت، اما من میدم چهار !
دلم سوخت برای سینما.
خسته بودم اما رفتم و دیدمش. بیش از نصف سالن، خالی بود. بقیه هم، ظاهرا اکثرا خانواده ها و نزدیکان «خانه سینما» بودند. خلاصه، اکثر «بلیط دار» بودند.
شروع فیلم، آهنگ گنجشکک اشی مشی بود، کمی بعد ، صدای فرهاد. انتظارش را داشتم.
سیر نمیشم از صدای این مرد. همیشه میچسبد... آخرین بار صدای فرهاد رو در سینما، در «فریاد» کیمیایی شنیده بودم.

اسم فیلم رو فقط توی برنامه جشنواره دیده بودم. نه نقدی، نه داستانی، نه موضوع اپیزودیک بودنش را.
وقت بود، گفتم حداقل، چُرتی در سینما میزنم و اندازه چهار تومن، گرم میشم و فیلم میبینم و میرم پی کارم.
اما فیلم خوب بود. به خاطر اینکه ازش هیچ توقعی نداشتم. ساده بود. بازیگر هم کم نداشت، که اکثرا"در حد خودشان ظاهر شده بودند.
3 داستان، با موضوع کودک و نوجوان که برخی شخصیتهای هر قصه، در سایر اپیزودها ، در حد یک سکانس دیده میشدند. شبیه دیده شدن بعضی شخصیتهای ده فرمان کیشلوفسکی.
داستانک ... دیدن ادامه » های فیلم، موضوعی در حد یک تا دو خط داشت اما در فیلم - بعضی اوقات - کمی کشدار میشد.
اما در کل، خوشم آمد. بقیه هم انگار بدشان نیامده بود. چند بار، با بغضم بازی کرد. ساده بود و بی ادعا. خوب بود.

امتیاز شخصی من : 3 (تا 3.5 حتی) از 5
نقدتون شبیه داستان بود ، حس خوبی به آدم می داد . به خصوص قسمت فرهادش !!
۲۲ بهمن ۱۳۹۲
گفتم حالا که تا این پایین آمدم بیایم تأکید کنم که "متنتان را دوست داشتم زیاد". همین. خوب باشید.
۲۲ بهمن ۱۳۹۲
منم دقیقا نظر دوستان رو داشتم در مورد متنی که نوشتید... :)
۲۶ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امتیاز من : 4.2 از 5
فیلم خوبی بود. داستان ساده بود اما خوب در آمده بود. فقط نمیدونم چرا این فیلم برای اکران عمومی، اصلاحیه میخواد ؟! به خاطر شروع فیلم ؟ خشونت علیه زنان ؟
صحنه ابتدایی فیلم اونقدرها خشن نبود. یا من خیلی بی رحمم ؟! نیستم به خدا !
کتک زدن زنان رو هم که... حداقل در سینما زیاد دیدیم.
مشکل این فیلم برای اکران چیه دقیقا ؟
سپهر امیدوار و sanaz m.barin این را خواندند
setayesh این را دوست دارد
صحنه کتک زدن داشتیم اما کشته شدن دختر توسط پدر و برادر 15 16 ساله اش؟؟؟ اونم با نمای باز از لحظه ضربه زدن و خونی شدن سر؟؟ میشد فقط نمای بالا رفتن دست و سنگ باشه..اما خب ما شاید دل سنگیم ملت ببینن براشون بد باشه :)
۲۲ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید