تیوال شهاب | دیوار
S3 : 13:37:04
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

به کُجـاها بَـرَد.. این اُمــید' ما را !
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
--نسل های زخمی--
انقدر (محسن)به دووم آوردن ادامه داد و ادامه دادیم تا فیلم رو پرده رفت و چشممون به جمالش روشن شد!
پیش تر اینکه من خواب تلخ رو هم دوست داشتم بسی. گفتی مرگ و متعلقاتش مدام با ذهن امیر یوسفی اتصالی میکنن.
کارگردان برای جان بخشیدن به درگذشتگان از ترفند "قاب بخشیدن" به آنها بهره میگیره.. و آنها را به عرصه ی وجود باز میگرداند. و حالا آنها و باورهایشان را و آلودگی شان را به زمان زیستشان و به شرایط لعنتی ای که همچون "تقدیر گریز ناپذیر" روی افراد هر نسل سایه می افکند، به تصویر میکشاند و باهم روبرو میکند!
نسل هایی که پی در پی و پشت در پشت، زخمی ِ ایدئولوژی ها و مکاتب فکری اند. ایدئولوژی ها و مکاتبی که پیوسته علیه زیستن آدمی اند و او را از اصالت و فردیت اش دور می اندازند و... این زندگی است که همیشه جای دیگری در دوردست زیسته نشده تلف می شود!
* ... دیدن ادامه » تماشای این فیلم که یک تلخی شوخ و شنگ یا شوخی تلخ و تند با همه چیز از سوی همه چیز بود رو پیشنهاد میکنم.
و نهایتا تیتراژهای دلبرانه ی امیر یوسفی که در خواب تلخ هم همینقدر نغز و ظریف پرداخته شده بودند.
متن های خوب همیشه جایی دنج و دور می ایستند و به (محاسن) پدیده های مابعد خود "جاودانه" می خندند.
سَرِ متنِ خوب سلامت و سَرِ "اصالت".
شهاب
درباره نمایش هملت i
پیش تر تشکر از شما که با وجودی که هملت جزو نمایشهای شما نیست اما صفحه ای براش دیده شده.
اقبال همراه شد و اجرای نخست نمایش رو دیدم. اتفاقی که سه سال پیش باید می افتاد و افسوسش تا دیشب مجاورم بود.

سخن درازی نمیکنم که هملت را باید دید و وصف نتوان کرد!
تلاش آرش دادگر ختم به ماحصل چشمگیری شده بود.. خیال انگیز و فکر پَروَر.
این جان هملت بود که از نهفت بیرون آورده شده بود، البته با لحاظ ذائقه ی بشر امروز به طرز دلنشینی مهندسی و حتی ایرانیزه شده بود.
"پانته آ پناهی ها" در کالبد "پولونیوس"؟! امان از انتخاب و اجرای شگفت انگیز، هر دو.
گویی که دادگر، کاراکترهای نمایشنامه ی شکسپیر رو به خدمت در آورده بود و با گوشمالی آنها رو محکوم به صداقتی بیرحمانه با کردارشون کرده بود!
در یک کلام؛ "هملت صادقانه" بهترین عنوان برای این نمایشه.
سپاس از شما دوست عزیز
۱۸ فروردین ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای کلاه آهنی ها: *تلخ تر از عسل*
یه شوخی باشخصیت، جسورانه و سترگ با مرگ و دست اندرکارانش!
نمایش بازنمایی پوچی هایی که پشت در آماده اند که دامنگیر بشر بشن.
به باور من پژمان عبدی، عرصه و فضای جنگ را به عنوان پهنه ای وسیع در ارتباط مستقیم با مرگ، دستمایه ی بیان مقاصدش قرار داده و تا اندازه ی بسیاری موفق هم شده.
"توماس هاردی"، شاعر و نویسنده انگلیسی درباره ی جنگ نوشته: ""آری! جنگ، چیز عجیب و غریبی است، تو کسی را با گلوله میزنی که اگر در کافه ای او را میدیدی، مهمانش میکردی و یا چند پنی کمکش"" !
نمایش، به شدت "تنهایی انسان" رو فریاد میزنه، انسانی افتاده در این کُره ی چرخنده ی بی در و پیکر که هر دم نیز شعبده ی تازه ای در آستینش برای او دارد ، هیچ چیزش مال خودش نیست، نه افکار و آرمانهاش و نه اعمالش.. مدام بازی میخوره. اما همین انسان چیزی ... دیدن ادامه » در خود نهفته دارد که حتی در پست ترین مراتب وجودی اش هم نه تنها میتواند سبب تطهیر و تحول او را فراهم آورد که قادر است فرشته را هم به عشق اندازد! که به قول حافظ: ""فرشته عشق نداند که چیست...""
و یه "تئاتر خوب" میتونه به طرز شگفت انگیزی این رسالت رو به عهده بگیره..تئاتری که محصولی انسانی از جنس و شبیه انسانه، همونقدر مظلوم، همونقدر مهجور و البته پاکیزه.
نمایش، بعد از دقایقی جان میگیره و مانند کودکی تا انتها به بلوغ میرسه. این یه ویژگیه که به سمت پایان بهتر و بهتر میشه و در نقطه ی پایان به اوج میرسه.. کاملا "متاثر کننده و هولناک"، خاصه برای مخاطبانی که دغدغه های مرتبط دارن. از این حیث باید به پژمان عبدی تبریک گفت.

**فرشته ی مرگ، که پوتین در پا داره و مناسبات بشری براش اغوا کننده اس و سعی میکنه بعضی رو هم امتحان میکنه! فرشته یا مامور معذوری که به مانند بشر، اونم در حیطه ی خودش پای تکیه اش سسته و گویی که اونم وامانده... ""انتهای نمایش قلم کنار گذاشته و مشغول پاک کردن یادداشتها میشه.. امان از شما و این ایده های محشر ""!

### میثاق زارع: فرقی نمیکنه کِی و کجا وارد نمایش بشه، از هر جا بیاد برای رستگاری یه نمایش بسنده اس. گرم و دلنشین.
مهتاب شیروانی: یه اجرای کم نظیر با رعایت تک تک ظرایف. پری گونه و چشمنواز. دست مریزاد/
حسینعلی پور: انتقال دقیق حالات جماعت متمدن نما، با صدای جا افتاده و بازی خوب.
پژمان عبدی: یه خسته نباشید صمیمانه و اینکه حرف های انتهای نمایش هم ارزش افزوده ای شدن برای اشک های در راه.
» تا ۲ پاسخ


محمد علی حسینعلی پور این را پاسخ داده‌است
سپاس از دقت و نظر شما
۰۶ اسفند ۱۳۹۵
سپاس از انرژی خوب شما
۰۶ اسفند ۱۳۹۵
"کلاه آهنی‌ها به صحنه باز می‌گردند"
سلام:
بی‌شک شما دوست فرهیخته آگاهید که در روزگار مدرن امروز، هیچ محصول و اندیشه‌ای بدون پشتوانه‌ی مردمی، نمی‌تواند به بقای خود ادامه دهد. تئاتر نیز از این قاعده مستثنا نیست؛ برای مخاطبش آفریده می‌شود و تئاتر ... دیدن ادامه » بی‌مخاطب هرگز وجود نداشته است. به عبارت دیگر، تماشاگر تئاتر فقط مصرف کننده نیست؛ بى تردید یکى از ارکان اصلى آن است.
گروه نمایش "برای کلاه آهنی‌ها" به خود می‌بالد که موفق شده در اجراهای پیشین نمایش خود، بهترین، مهربان‌ترین و دلسوز‌ترین تماشاگران را پذیرا باشد. باور این مهم را، شما و دیگر عزیزان دوستدار تئاتر با یادداشت‌های پرمهر و حمایت‌های بی‌دریغ‌تان به ما ارزانی داشته‌اید.
حال، ما سرخوش و دل‌گرم به حضور شما و دوستان‌تان، دوباره از روز ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۷ (برای آخرین بار) و فقط به مدت ۱۵ شب به صحنه بازخواهیم گشت، تا دیگربار لذت وصف‌ناپذیر هم‌نفسی با تماشاگران‌مان را تکرار کنیم.
به امید آن‌که بار دیگر ما را لایق حمایت مهربانانه‌ی خود بدانید.
کوچک شما
پژمان عبدی
۰۹ اردیبهشت ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای کلاه آهنی ها: *تلخ تر از عسل*
یه شوخی باشخصیت، جسورانه و سترگ با مرگ و دست اندرکارانش!
نمایش بازنمایی پوچی هایی که پشت در آماده اند که دامنگیر بشر بشن.
به باور من پژمان عبدی، عرصه و فضای جنگ را به عنوان پهنه ای وسیع در ارتباط مستقیم با مرگ، دستمایه ی بیان مقاصدش قرار داده و تا اندازه ی بسیاری موفق هم شده.
"توماس هاردی"، شاعر و نویسنده انگلیسی درباره ی جنگ نوشته: ""آری! جنگ، چیز عجیب و غریبی است، تو کسی را با گلوله میزنی که اگر در کافه ای او را میدیدی، مهمانش میکردی و یا چند پنی کمکش"" !
نمایش، به شدت "تنهایی انسان" رو فریاد میزنه، انسانی افتاده در این کُره ی چرخنده ی بی در و پیکر که هر دم نیز شعبده ی تازه ای در آستینش برای او دارد ، هیچ چیزش مال خودش نیست، نه افکار و آرمانهاش و نه اعمالش.. مدام بازی میخوره. اما همین انسان چیزی ... دیدن ادامه » در خود نهفته دارد که حتی در پست ترین مراتب وجودی اش هم نه تنها میتواند سبب تطهیر و تحول او را فراهم آورد که قادر است فرشته را هم به عشق اندازد! که به قول حافظ: ""فرشته عشق نداند که چیست...""
و یه "تئاتر خوب" میتونه به طرز شگفت انگیزی این رسالت رو به عهده بگیره..تئاتری که محصولی انسانی از جنس و شبیه انسانه، همونقدر مظلوم، همونقدر مهجور و البته پاکیزه.
نمایش، بعد از دقایقی جان میگیره و مانند کودکی تا انتها به بلوغ میرسه. این یه ویژگیه که به سمت پایان بهتر و بهتر میشه و در نقطه ی پایان به اوج میرسه.. کاملا "متاثر کننده و هولناک"، خاصه برای مخاطبانی که دغدغه های مرتبط دارن. از این حیث باید به پژمان عبدی تبریک گفت.

**فرشته ی مرگ، که پوتین در پا داره و مناسبات بشری براش اغوا کننده اس و سعی میکنه بعضی رو هم امتحان کنه! فرشته یا مامور معذوری که به مانند بشر، اونم در حیطه ی خودش پای تکیه اش سسته و گویی که اونم وامانده... ""انتهای نمایش قلم کنار گذاشته و مشغول پاک کردن یادداشتها میشه.. امان از شما و این ایده های محشر ""!

### میثاق زارع: فرقی نمیکنه کِی و کجا وارد نمایش بشه، از هر جا بیاد برای رستگاری یه نمایش بسنده اس. گرم و دلنشین.
مهتاب شیروانی: یه اجرای کم نظیر با رعایت تک تک ظرایف. پری گونه و چشمنواز. دست مریزاد/
حسینعلی پور: انتقال دقیق حالات جماعت متمدن نما، با صدای جا افتاده و بازی خوب.
پژمان عبدی: یه خسته نباشید صمیمانه و اینکه حرف های انتهای نمایش هم ارزش افزوده ای شدن برای اشک های در راه.
نیچه معتقد بود صلح چیزی نیست جز استراحت بین دو جنگ و کلاه آهنی ها با فهم درست این سیکل را دستمایۀ خود ساخته است.
مطلبتان حظ مکرر بود. سپاسگزارم.
۰۶ اسفند ۱۳۹۵
سپاس جناب شهاب نازنین که اینگونه دقیق به تماشاى ما نشستید و اینچنین زیبا نگاشتید. حضور مخاطبانى چون شما براى ما همواره امید بخش و دلگرم کننده خواهد بود.
۰۶ اسفند ۱۳۹۵
با سلام و عرض ادب. پست ارزشمندی است. ممنون.
همچنین آقای کیان چه نقل قول جالبی از نیچه مرقوم فرمودند.
۲۶ اسفند ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شهاب
درباره نمایش مافیا i
امشب/چهارشنبه، مافیا رو دیدم.. همین حالا که رسیدم خونه خواستم درباره اش بنویسم.. باید بگم من امشب حول و حوش یک ساعت و نیم با شما پیر شدم، با شما متمدن شدم و با شما جا افتادم! چقدر تامل برانگیز و چقدر درست.. این مافیای خواستنی!
بازی ها همه خوب.. یه هدایت همه جانبه، یه غلامرضای بی کم و کاست و در خاطر ماندنی، بنفشه ی بی اندازه اثرگذار، احمد و مهناز درخشان و دو ضلع دیگه که هنرمندان ارامنه ی نمایش بودن به شدت تحسین برانگیز و ستودنی.
این سر مخمور اندیشه پرست با گروه معرکه ی شما مست شد و به وجد اومد.
و چقدر همه ی ما مافیاییم و همه شهروند!
درود بر افروز فروزندِ صاحب دانش.
بی اندازه ممنون و از صمیم قلب دست تک تکتان را میفشارم و خسته نباشید میگم.