تیوال سید محمد حسین شرافت مولا | دیوار
S3 : 04:06:06
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

بسمه تعالی

به مناسبت 22 اسفند _ روز بزرگداشت شهدا

سیمای شهدا در اشعار قیصر امین پور



قیصر امین پور از شاعران توانای قرن معاصر گشته است ایشان در قالب های محتلف شعری به ویژه غزل و دوبیتی آثار ادبی والایی را آفریده است همچنین ایشان یکی از مطرح ترین شاعران انقلاب اسلامی و دفاع مقدّس گشته است در ذیل سیمای شهدا در اشعار شاعر بزرگ ِ فرهنگ شهادت یعنی قیصر امین پور را بررسی خواهیم کرد
راستی چرا
در رثای بی شمار عاشقان
_ که بی دریغ _
خون خویش را نثار عشق می کنند
از نثار یک دریغ هم
دریغ ... دیدن ادامه » می کنیم ؟
آری , یاد شهید و شهادت بایِست در قلب ما وجود داشته باشد . و زندگی روزمرّه که ما را از حقیقت ِ ایثار شهدا غافل کرده است , بایِست از بین رود . و سطحی نگری را کنار باید گذاشت . و در مقابل ایثار عظیم آنان , نبایست بی تفاوت گشت .
خوشا چون گل به فصلی , سرخ مردن
خوشا در فصل دیگر , زادنی سبز
آری , آرمان ِ زیستن الهی , عاشقانه جان دادن و شهادت در راه حضرت توحید گشته است . و در وراء این مُردن خون آلود , پاداش حضرت خداوند , بهشت جاودان ِ سبز خواهد گشت . و شهادت نه تنها پایان است , بلکه ابتدای حیات ِ بی کران سبز خواهد گشت .
شهیدی که بر خاک می خفت
سر انگشت در خون خود می زد و می نوشت
دو سه حرف بر سنگ :
" به امید پیروزی واقعی
نه در جنگ ,
که بر جنگ ! "
آری , هدف شهدا از جهاد الهی , کشتار و منفعت دنیوی نخواهد گشت . و در قلب ایشان صلح همیشگی بشریّت , آرمان حقیقی گشته است .
با کفش های خستگی خود
از ره رسیده ایم
میراث باستانی ابراهیم
بر شانه های ماست
نمرودیان همیشه به کارند
...
اما
ما را از آزمایش آتش هراس نیست
همواره حکّام طاغوت بر جهان حکومت داشته اند .
اما شهدا همچون پیامبران الهی , از جان دادن و شهادت در راه الهی , به قلب خویشتن ترس راه نخواهند داد . و با یاد حضرت خلیل (ع) , در راه اهداف توحیدی خویشتن , جان را نثار آتش و خون خواهند کرد .
آری , شهدا همچون حضرت ابراهیم (ع) پناهی جُز حضرت خداوند نخواهند داشت . و حضرت توحید , آتش نمرودیان را بی اثر خواهد کرد و گلستان خواهد ساخت .
از چشم هر شهید
یک قطره اشک شوق بگیرید
_ یک قطره اشتیاق زیارت_
مُنتهای ِ خواسته ی شهدا , زیارت حضرت یزدان و سیمای رسولان الهی و ائمه اطهار (ع) خواهد بود . و آرزوی کشته شدن در راه حضرت توحید را با اشک طلب خواهند کرد .
قلبی از آینه , دلی از دریا
و گردنی بلند
از آبشار پاک تواضع
قلب نورانی و صاف شهدای توحید , نماد خشوع و فروتنی خواهد گشت . و اندیشه ی آنان نماد شجاعت و پایداری خواهد بود .
رهتوشۀ شهید همین بس :
یک جامه , یک کلام
تصویری از امام

شهدا نماد ساده زیستی و عشق پاک گشته اند .
در ادامه قیصر امین پور به شهداء دفاع مقدس اشاره کرده است :
آری , با یک اشاره ی امام و راهبر خویشتن , شهدا تصمیم راسخ را در راه جهاد الهی خواهند داشت . و شک و تردید را کنار خواهند گذاشت . و عشق امام خمینی را در قلب خویشتن خواهند داشت .
مپرس از دل خود " لاله ها چرا رفتند "
که بوی کافری از این سؤال می آید
آری شهدا ایثار بی کران کرده اند .
و برخی از مردم , ناسِپاسانه , آرمان آنها را از یاد بُرده اند و کار ایشان را بیهوده پنداشته اند . که این کفر و گناه بزرگی خواهد بود .
اگر چه نیت خوبی است زیستن اما
خوشا که دست به تصمیم بهتری بزنیم
آری , شهدا نگاهی ماوراء و فوق طبیعی خواهند داشت و با شهادت در راه حضرت توحید در قرب الهی , حیات جاودان خواهند داشت .
مبادا خویشتن را واگذاریم
امام خویش را تنها گذاریم
ز خون هر شهیدی لاله ای رست
مبادا روی لاله پا گذاریم
آری , جامعه ای که راهبر دینی و امام خویشتن را تبعیّت نکرده باشد , در حقیقت , سرنوشت دنیوی و اخروی خویشتن را نادیده گرفته است و تباه کرده است .
آری خون شهید , احترام ویژه ای خواهد داشت و شهادت در راه حضرت توحید , سرنوشت جامعه را شکوفا خواهد کرد .
بیا ای دل از اینجا پر بگیریم
ره کاشانۀ دیگر بگیریم
بیا گم کردۀ دیرین خود را
سراغ از لالۀ پرپر بگیریم
شهادت , یک کوچ عاشقانه به سَرای آخرت خواهد بود .
آری , هر فرد در ذهن خویشتن , آرمان خواهد داشت . و برای رسیدن به آرمان خویشتن , آماده ی پرواز و حرکت , گشته است .
قیصر امین پور شهادت را آرمان واقعی و والاترین آرمان های حیات خواهد دانِست .
و یاد و فرهنگ شهدات , خدای جهان غیب را , عارفانه به قلب انسان ها نزدیک خواهد کرد .
آری , فرهنگ شهادت و ایثار جانی ِ شهدا , شاهراه ِ وصال به گمکرده ی دیرین تمام انسان ها یعنی : قلب حضرت توحید خواهد بود .
مگر راز حیات جاودان را
تو از فهمیده ها فهممیده بودی ؟
در شعری دیگر , قیصر امین پور به ستایش و جایگاه مقام شهدای نوجوان پرداخته است :
آری , شهید محمد حسین فهمیده درک ِ مافوق طبیعی نسبت به دیگر نوجوانان جامعه داشته است . و الگوی شهدای نوجوان گشته است . و همچون عارفان بزرگ و کهنسال , حیات چند روزه ی دنیا را بی ارزش یافته است و جان خویشتن را در راه حضرت یزدان به وصال ابدیّت ِجهان آخرت , به فناء فی الله خواهد داد .
آری , دنیا طلبی منجر به فنا خواهد گشت
و فناء فی الله شاهراه ِ وصال به حیات جاودان گشته است .
نتیجه :
قیصر امین پور , جامعه را با فرهنگ شهادت و راه عاشقانه و عرفانی ِ شهدا آشنا کرده است . و یاد شهادت را در قلب ها همیشگی دانسته است و پیروی از راهبر و اولیاء الله را از اسرار شهادت و رمز سعادت اخروی جامعه معرفی کرده است و مقام شهدا را ستایش خواهد کرد .
منابع :
مجموعه کامل اشعار قیصر امین پور _ تهران _ انتشارات مروارید _ 1390 .



نویسنده :

سید محمد حسین شرافت مولا



برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

بسمه تعالی







به حضرت سیدالشهدا (ع)











ای ... دیدن ادامه » حسین(ع)
برای تو
شعر بی سَر
آوردم
تا کمی
به قلبت ,
نزدیک شوم










سید محمد حسین شرافت مولا

متخلص به : نورانی



۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

بسمه تعالی




طرح عاشورایی







ای نیزه ی خورشید
شب ... دیدن ادامه » تاریک ِ
مرا
از ریا کردن
بِرهان !








سید محمد حسین شرافت مولا

متخلص به :
نورانی




۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

بسمه تعالی




طرح عاشورایی









در ... دیدن ادامه » عاشورا
ندای ِ
کیست مرا یاری کند ؟
پیچید ,
تنها خدا بود
که می شنید






سید محمد حسین شرافت مولا
متخلص به :
نورانی



۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

بسمه تعالی


باباطاهر همدانی در دوبیتی های عرفانی




مقدمه :

بابا طاهر همدانی از شعرا و عرفای قرن پنجم هجری گشته است . بابا طاهر همدانی را با دوبیتی های ساده , روان و سرشار از معانی ناب ِ عاشقانه و عارفانه خواهیم شناخت . در ذیل به بررسی اشعار عرفان اسلامی ِ باباطاهر , این موج بلند عرفان اسلامی خواهیم پرداخت .

متن:

خوشا ... دیدن ادامه » آنان که پا از سر ندانند
مثال شعله , خشک و تر ندانند
کنشت و کعبه و بتخانه و دِیر
سرایی خالی از دلبر ندانند

در هر زمان , عشق حضرت توحید را بایست در قلب پرورش داد و از تمام ظواهر بایست گذشت و تنها سیمای نورانی حضرت یزدان را بایست نِگریست
در هر زمان , عشق حضرت توحید را بایست در قلب پرورش داد و در هر زمان و مکان , تنها سیمای نورانی حضرت یزدان را بایست نِگریست

تو که ناخوانده ای علم سماوات
تو که نابرده ای ره در خرابات
تو که سود و زیان خود ندانی
به یاران کی رسی هیهات هیهات

بایست در زندگانی خویشتن , سود و زیان حقیقی را دانست و در مستی عشق حضرت توحید , گام زد . تا به وصال یار خویشتن یعنی حضرت خدا , خواهی رسید .

غمم غم بی و همراز دلم غم
غمم همصحبت و همراز و همدم
غمم نهله که من تنها نشینم
مریزا ! بارک الله ! مرحبا غم

آری غم ِ قلبی , راه لقاء عشق خواهد گشت

اگر مستان مستیم از تویی مان
اگر بی پا و دستیم از تویی مان
اگر گبریم و ترسا ور مسلمان
به هر ملّت که هستیم از تویی مان

چه مسلمان , چه غیر مسلمان , در ازل , ما زاده ی حضرت توحید بوده ایم. و چشم انتظار ِ رحمت الهی گشته ایم .

مه آن اسپیده بازم سینه سوهان
چرا گاه مه بی سر بشن کوهان
همه تیغی به سوهان می کرن تیز
مه آن تیغم که یزدان کرده سوهان

آری , قلب بایست در طریقت عشق الهی , دلسوخته , صیقلی و نورانی گردد

خداوندا ! به فریاد دلم رس
تو یار بی کسان مه مانده بی کس
همه گویند طاهر کس ندارد
خدا یار منه , چه حاجت کس !

تنها حضرت توحید , یاری گر ماسوا الله گشته است و غیر از حضرت یزدان در برابر اراده و تصمیم حضرت خداوند , زبون و مطیع خواهد بود .

الهی ار نواجم ور بواجم
تو دانی حاجتم را من چه واجم
اگر بنوازی ام , حاجت روا بی
وگر محروم سازی , مَه چه ساجم ؟

باباطاهر همدانی با حضرت توحید , مناجات ِ سرشار از نیاز و عشق خواهد کرد و سعادت و تیره روزی بندگان را تنها در زِمام و خواست حضرت ایزد خواهد دانست .

مَه از قالوا بلی تشویش دارم
گنه از برگ و باران بیش دارم
اگر لاتقنِطوا دستم نگیرد
مَه از یاویلنا اندیش دارم

باباطاهر به درگاه الهی , تنها داشته ی زندگانی پر از خطاهای بندگی دنیوی را به استناد آیه ی قرآنی ِ : " لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّـهِ " , امید به رحمت و بخشش حضرت توحید در روز قیامت خواهد دانست .

کجا بی جای ِ تو ای بر همه شاه !
که من آیم بدان جا از همه راه
همه جا جای تو , من کور باطن
غلط گفتم , غلط استغفرالله !

آری , عاشق حضرت توحید همه ی زمان ها و مکان ها را به عشق توحید , خواهد گذراند و در هر مکان از عشق حضرت خداوند , غفلت نخواهد کرد و ظاهربین و کور باطن نخواهد گشت .

عاشق آن به که دایم در بلا بی
ایوب آسا به کرمان مبتلا بی
حسن آسا به دستش کاسه ی زهر
حسین آسا به دشت کربلا بی

عشق الهی با امتحان الهی و سختی همراه خواهد بود . باباطاهر همدانی خواهد سُرود :
هر چه امتحان الهی سخت تر گردد و همچون بلایای ِ صبر حضرت ایوب (ع) یا شهادت زهر آگین امام مجتبی (ع) و یا شهادت سیدالشهدا امام حسین (ع) در دشت خونین کربلا , افزون تر گردد , عشق حضرت توحید در قلب عاشق , بیشتر خواهد شکفت .

خدایی که مکانش لا مکان بی
صفا بخش جمال گلرخان بی
پدید آرنده ی روز و شب خلق
که بر هر بنده او روزی رسان بی

آری , عشق خداوند در تمام هستی حضور خواهد داشت . و اوست که آفریننده ی زیبایی هاست . همچنین روزی موجودات زنده به دست تدبیر و رحمت او خواهد بود .

به دام دلبری دل مبتلا بی
که هجرانش بلا , وصلش بلا بی
در این ویرانه دل جُز خون ندیدم
نه دل , گویی که دشت کربلا بی

کربلا , آئینه ی سختی های راه عشق حضرت توحید گشته است . و شهدای نینوا از هجران حضرت توحید , راه وصال ِ شهادت در دشت خونین نینوا را خواهند برگزید .

به صحرا بنگرم صحرا تو بینم
به دریا بنگرم دریا تو بینم
به هر جا بنگرم کوه و دَر و دشت
نشان روی زیبای تو بینم

آری عاشق حضرت توحید هر زیبائی را که خواهد نِگریست , تنها به یاد ِ جمال حضرت یزدان خواهد افتاد .

نتیجه :

باباطاهر همدانی از دلسوختگان و عارفان حضرت توحید خواهد بود و عشق ساده و بی پیرایش خویشتن را با مفاهیم قرآنی و کلیات عرفان اسلامی آمیخته است . این عارف توحیدی , در دوبیتی های ماندگار خویشتن چون شوریدگان , خویش را سرزنش ها کرده است و غفلت از عشق حضرت یزدان را موجب دور افتادگی از وصال حضرت حق خواهد دانست .

منبع :

دوبیتی های بابا طاهر عریان _ تصحیح : کاظم عابدینی مطلق _ انتشارات محراب دانش _ چاپ چهارم_ 1392 .



نویسنده :

سید محمد حسین شرافت مولا





۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


بسمه تعالی



شرح عرفانی بر بیت صائب تبریزی (1)





سنگین شد از کنار پدر خواب راحتم

چون ماه مصر سیلی اخوانم آرزوست


... دیدن ادامه » صائب تبریزی




میرزا محمد علی صائب تبریزی از عارفان و فیلسوفان نامی ادب فارسی است . صائب تبریزی در دیوان اشعار خویش موجی طوفانی است که در دریای عرفان خواهد خروشید. او نکات عرفانی را با پیچش و هنر والای ادبی خویش بیان کرده است.
صائب تبریزی در غزل با مصراع آغازین : " نه تخت جم , نه ملک سلیمانم آرزوست " آرزوهای دوردست عرفان اسلامی را نمایان کرده است و با اشارات عرفانی و به کار بردن عنصر " عشق " , آه و افسوس ِ عرفانی کشیده است .
صائب تبریزی به بیت " سنگین شد از کنار پدر خواب راحتم چون ماه مصر سیلی اخوانم آرزوست " رسیده است. اما راز عرفانی رسالت و نبوت الهی چیست؟ عارف کامل الهی از آسودگی تن و جان خواهد گذشت و آزار راه عاشقی حضرت الله را نه تنها انتظار می کشد بلکه با خواست قلبی خویش به پیشواز و استقبال خواهد رفت تا همچو پروانه بدون در نظر داشتن وجود خویشتن و با خواست خویشتن به مقام فناء فی الله خواهد رسید.
آری حضرت یوسف که از رسولان و انبیاء الهی است و عارف کامل حضرت ربّانی گشته است از میان محبت پدر خویش و آزار برادران خویش , آزار و مصیبت برادران خویش را انتخاب کرده است تا در راه عشق الهی بسوزد و عرفان و عشق خویش به مقام حضرت الله را از عمق نیّت خویش به فرجام رسانَد . آری همانگونه که شیخ اجل سعدی شیرازی سروده است : " چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب مهرم به جان رسید و به عیوق بر شدم " .
آری باید سوخت و آفتاب انور را باید به معنای حقیق عرفانی , پرستش کرد زیرا تنها نور حقیقی دو جهان حضرت الله خواهد بود . تفاوت انبیا ء و رسولان الهی با بندگان دیگر در این نکته عظیم عرفانی نهان گشته است : آنگاه که عارف کامل , آزار را تحمل کرد به غم و اندوه فرو نخواهد رفت و این امور را نشانه ی پیشبُرد عشق خویشتن خواهد پنداشت.

انبیاء , عارفان کامل الهی گشته اند و آزار عشق حضرت الله را با نیّت حقیقی خویش انتخاب کرده اند و در راه آزار الهی عاشق صادق و عارف قلبی گشته اند و حتی در آسودگی ِمطلق , رخداد آزار الهی از ایمان , عشق و عرفان توحیدی آنان نکاسته است و بر خلاف انتظار , عشق و عرفان توحیدی آنان افزون گشته است . هم چنین در قلب انبیاء الهی , کینه ای از ماسوی الله راهی ندارد و حضرت یوسف که از عارفان کامل و انبیاء است کینه ای از برادران خویش به جان نداشته است . آنان هر زمان از حیات خویشتن را در پی ِ یافتن فناء فی الله انتظار عارفانه کشیده اند و عمق ِ آزار را نیّت عمق ِ قلب خویشتن کرده اند . " ای آفتاب خوبان می جوشد اندرونم یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت " .

منبع :

دیوان صائب تبریزی _ انتشارات نگاه _ چاپ چهارم _ 1384 _ به اهتمام : جهانگیر منصور .


نویسنده :
سید محمد حسین شرافت مولا


برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

بسمه تعالی





سالهاست
کشتی عاشورا
در دریای خون
به سمت ِ
قلب یزدان می رود








سید ... دیدن ادامه » محمد حسین شرافت مولا
تخلص : نورانی

۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

بسمه تعالی



طرح عاشورایی




سیمرغ
آه کشید وَ
گفت :
قاف سرخ ِ
عاشورا کجاست ؟







سید ... دیدن ادامه » محمد حسین شرافت مولا
تخلص : نورانی

۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید



بسمه تعالی



به نور عاشورا حضرت علی اصغر (ع)











در ... دیدن ادامه » بیابان ِ
نینوا ,
آب نیست
تا به اصغر (ع)
جان بدهد
مگر اشک ِ
نورانی ِ
سیدالشهدا








سید محمد حسین شرافت مولا
تخلص : نورانی


۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


بسمه تعالی



به حضرت قمر بنی هاشم (ع)






انوار الحرمین








ای ... دیدن ادامه » عباس (ع)
در شب ِ
برداشتن ِ
بیعت ها ,
تنهائی ِ
سرخ ِ
حسین (ع) را
تنها
خدای نورانی
می دید
وَ تو !






سید محمد حسین شرافت مولا
تخلص : نورانی



برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


بسمه تعالی


شرح عرفان اسلامی بر بیت عاشورایی ( بیدل دهلوی )


کیست درین انجمن ، َمحرم عشق غیور؟
ما همه بی غیرتیم، آینه در کربلاست
بیدل دهلوی

میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی " ابوالمعانی" از اسرار گویان هستی و از امواج خروشنده عرفان انسانی است . بیدل دهلوی در عرفان و وصال به حقیقت از واژگان و ابیات پرده ای ساخته است که در وراء این پرده , معنای هستی طنین افکنده است و چون پرده ی ظاهر در افتد طنین حقایق تجلی می یابد . " آیینه ی بیدل " , شعر عرفانی اوست و این آیینه در سراسر دیوان اشعار او انتظار افرادی را کشیده است که می خواهند سیراب حقیقت گشته و " عرفان هستی " را کشف کنند
آری عشق به "ستیغ قاف عرفان" , بیدل دهلوی را آنچنان " بیدل " کرده است که هر آینه , آیینه ی شعر او گستردگی فزون تری یافته است .
بیدل در غزلی با مصراع آغازین : " سایه ی دستی اگر ضامن احوال ماست" , با هستی دنیوی جدال کرده هرچه در غزل پیش رفته دنیا را مذمٌت فزون تری کرده است تا اینکه آیینه ی عرفانی بیدل دهلوی گستردگی می یابد و "سرخی کربلا " را در خویش تجلی عارفانه داده است .
موج ... دیدن ادامه » خروشنده عرفان به بیت : " کیست درین انجمن ، َمحرم عشق غیور؟
ما همه بی غیرتیم، آینه در کربلاست "
رسیده است . آنگاه از تمام جهانیان می پرسد : آیا در"انجمن دنیای فانی و ستم کار" کسی در عشق حقیقی ِ عارفانه, به حریم واقعی عشق راه یافته است؟

آری عشق آن هنگام " غیور " است که به شهادت در راه خدا منتهی گردد.

در اینجاست که آیینه بیدل فریاد می کشد : " ما همه بی غیرتیم , آینه در کربلاست "
در اینجا عارف عاشورایی , عبدالقادر بیدل دهلوی وارد معنای دو گانه ی واژه ی " آینه " گشته است :
الف _ واژه ی " آینه " : واقعه ی مکان " کربلا " را نشان می دهد و نتیجه گیری به " غیرت" حضرت حسین(ع) و شهدای کربلا در عشق عرفانی توحیدی می انجامد
ب_ واژه ی " آینه " : تمام افراد غیر از حضرت حسین (ع) و شهدای والامقام کربلا را نشان می دهد و " مُهر " بر"بی غیرتی " آنا در عشق کامل عرفانی می زند .

چنانچه مولوی سروده است : " کجایید ای شهیدان خدایی بلا جویان دشت کربلایی "

و امام مجتبی (ع) فرموده است : " لا یوم کیومک یا اباعبدالله "

آری عشق توحیدی , عشق سوزان و غیور است و حضرت سیدالشهدا و شهدای نینوا با عرفان توحیدی خویش و با خواست خویش در عشق غیور توحید , سوختند و به مقام فانی فی الله رسیده اند . و آئینه ای نورانی برای نمایان ساختن عشق حضرت توحید گشته اند .

"شهادت در راه خدا" یعنی : " غیرت در عشق واقعی " و شهیدان کربلا تنها افرادی بوده اند که در عشق و عرفان توحیدی " به مقام " عاشق و عارف غیور" نائل گشته اند .



منبع : دیوان بیدل دهلوی _ غزلیات . انتشارات نگاه


نویسنده :
سید محمد حسین شرافت مولا
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

بسمه تعالی







به نور خرابات شام حضرت رقیه (ع)







... دیدن ادامه » دریای اعظم اشک های ما , قطره ای از جان فشانی ِ اسیران عاشورایی نخواهد گشت و پس از هزاران سال , شام های تیرۀ اسارت , در اندوه تیرگی و خون فرو رفته است ! آری , حضرت رقیه (ع) شمس نورانی وادی ِ غم زدۀ شام است و فریاد معصوم او قلب سنگ را غرق ِ در خون خواهد کرد تا در سوگ او ستارگان دمشق , شب های محرّم الحرام را خون خواهند گریست ! و دریای خون , طوفانی خواهد گشت و خورشید افلاک تیره خواهد گشت اما نگاه معصوم رقیه (ع) راز عشق توحید را از نیزۀ خون خواهد پرسید و انوار توحیدی , قلب او را روح شموس سرخ خواهد کرد ! و تا معراج توحید پر خواهد کشید و ندای معصوم یا سیدالشهدا (ع) را خواهد سُرود .








نویسنده :
سید محمد حسین شرافت مولا


برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


بسمه تعالی



نثر ادبی برای امام عاشورا(ع)






شمس عاشورا بر خاک افتاد ! و هفتاد و دو کوکب خون آلود را به معراج توحید خواهد بُرد . رؤیای شمس شهدا تنها سر افکندن به پای محبوب توحید بوده است ! و داستان خونین کربلا را چشمه های خون فشان خواهند گریست ! آنگاه که سیدالشهدا به آسمان کربلا نِگریست و با حضرت یزدان مناجات کرد , دریای خون غرق ِ در طوفان گشت ! و ملائک مقرّب ِ عرش از حضرت توحید راز نور شهدا را پرسیدند و هنوز نام تو بر لب مرثیه پردازان عاشورا با آه ِ مظلومیّت همراه خواهد گشت و کشف تنهایی تو در ظهر خونین عاشورا را تنها , گودال سرخ خواهد فهمید . و ذوالجناح با تن خون آلود هنوز در پی نگاه مظلوم توست ! و به گودال خون خیره خواهد گشت ! امام عاشورا و خورشید شهدا در دلم طوفان ها خواهد گشت تا ظهر عاشورای ترا مجسّم خواهم کرد و اشک امانم نخواهد داد تا نیزه ی خون را در کوفه ی سیاه مجسّم خواهم کرد !




نویسنده ... دیدن ادامه » :
سید محمد حسین شرافت مولا



محمد لهاک، قاصدک و پیرزاد این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

بسمه تعالی


شعر نصرالله مردانی در مدح حضرت رضا (ع)



میلاد گل به فصل بهاران خجسته باد
آواز دلنواز هزاران، خجسته باد
در گلشن همیشه گل‏افشان سرمدی‏
رقص نسیم و جوش بهاران خجسته باد
سرزد ز آسمان یقین کوکب رضا
این مژده بر شکسته حصاران خجسته باد
شد جلوه‏گر ز مشرق جان آفتاب عشق‏
باران ... دیدن ادامه » نور، در شب یاران خجسته باد
سیراب شد کویر دل از چشمه‏سار نور
بردشت تشنه، ریزش باران خجسته باد
بشکفته بر لبان ظفر، غنچه‏های فجر
ای میر عشق، فتح سواران خجسته باد
شب را شکست جاده‏ی شبگیر آفتاب‏
گلبانگ نوش نوش خماران خجسته باد
میلاد مهر هشتم دین، حجت خدا
بر پیر پرخروش جماران خجسته باد



گردآوری : سید محمد حسین شرافت مولا
پیرزاد این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

بسمه تعالی

شعر محمد حسن ژولیده نیشابوری در مدح حضرت رضا (ع)


ای شکوه بارگاهت برتر از عرش برین‏
ای غلام کمترین درگهت روح الامین‏
ای غبار خاک کویت سرمه‏ ی چشم ملک‏
ای خدا را دست قدرت در درون آستین‏
ای گدای سفره ‏ی احسان تو جن و بشر
ای همای رحمت حق ای امام راستین‏
ای نبی را پاره‏ ی تن، ای علی را نور عین‏
قبله‏ ی هفتم ولی حق امام هشتمین‏
من چه گویم در مقامت کز جلال و مرتبت‏
مادرت ... دیدن ادامه » باشد به عالم دخت ختم المرسلین‏
یک طوافت هفتصد و هفتاد حج اکبر است‏
قبله دلها توئی بهر قلوب مسلمین‏
ای که آهوی بیابانی ببوسد پای تو
ای که از بهر شتر شد صحن تو حصن حصین‏
بی‏ پناهم من پناهم ده که از فرط گناه‏
خواب راحت نیست چشمم را به روز واپسین‏
دست رد بر سینه ‏ام مولا مزن گر چه بدم‏
توشه ‏ای بر من عنایت کن که هستم بی‏ معین‏
شاعر «ژولیده» را مانند دعبل کن قبول‏
تا نگوید مدح کس را غیر آل طاهرین‏



گردآوری : سید محمد حسین شرافت مولا


محمد لهاک، پیرزاد و رضا صابری پور این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


اندیشه رضوی قیصر امین پور




بسمه تعالی
به مناسبت میلاد حضرت رضا (ع)







اندیشه ... دیدن ادامه » رضوی قیصر امین پور


مقدمه :
استاد قیصر امین پور از شاعران رضوی ماندگار ِ ادب فارسی گشته است . او عاشق و عارف ِ آستان مقدس رضوی (ع) گشته است و در غزلِ : " کوچه های خراسان " , سیما و سیرت امام رضا (علیه السلام ) را با معانی والا خواهد آراست . در ذیل به بررسی این غزل ماندگار خواهیم پرداخت .
چشمه های خروشان تو را می شناسند
موج های پریشان تو را می شناسند
آری , عشق خروشنده و آشفته ی ماسوی الله تعالی , معشوقی جز وجود نورانی امام رضا (ع) , نخواهد بود و آن امام عشق های پاک , معشوق ِ تمام جهانیان خواهد بود . و زایش ِ عشق و تکاپو , با یاد آن امام هُمام (ع) , به کمال خواهد رسید . و امام رضا (ع) مظهر خروشندگی عرفانی گشته است .
پرسش تشنگی را تو آبی , جوابی
ریگ های بیابان تو را می شناسند
تمام ماسوی الله , محتاج نور و یاری حضرت توحید گشته است . و امام هشتم (ع) , واسطه ی یاری رساندن همیشگی برای ماسواالله خواهد بود . و قلب آن امام رئوف (ع) , دلسوز تمام ما سوا الله تعالی خواهد گشت . وباران و ایثار بی کران خواهد داشت . آری , رحمت حضرت رضا (ع) برای ماسوا الله تعالی , هیچ نیازی را بدون توجه و بی پاسخ نخواهد گذاشت .
نام تو رخصت رویش است و طراوت
زین سبب برگ و باران تو را می شناسند
آری , باران نیز عاشق و شیفته ی رحمت رضوی (ع) خواهد بود. و باران آسمان دنیوی در برابر باران ِ رحمت الهی و رضوی , ناچیز گشته است . و این به خاطر ِ " رحمت و قلب بارانی و سبز حضرت توحید و امام رضا (ع) خواهد گشت .
همچنین , تا فرمان حضرت خداوند و فرمان فرستاده ی ایشان یعنی حضرت رضا (ع) نباشد , از آسمان قطره ی بارانی نخواهد بارید .
از نشابور بر موجی از " لا " گذشتی
ای که امواج طوفان تو را می شناسند
در بیت بالا , به حدیث ِ " سلسلة الذهب " ِ امام رضا (علیه آلاف التّهیة و الثناء) اشاره گشته است . متن حدیث : " خداوند جل ّجلاله می‌فرماید: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» دژ من است ، پس هرکس که در دژ من درآید از عذابم در امان است. چون مرکب به راه افتاد [امام رضا](ع) گفت: [البته] با شرایطش و من جزو شرایط آنم ".
آری , دیدگاه و ولایت امام علی بن موسی الرضا (ع) , محکم , خروشنده , استوار و بر" مبنای توحید و یگانگی " حضرت خداوند خواهد بود . و غذاب الهی برای افرادی خواهد بود که پرستش غیر الهی و مادّی و دنیوی کنند و واسطه ی تعالیم الهی ِ دینی ِ پیامبر اسلام (ص) و ائمه ی اطهار (ع) را در اعمال خویشتن , مورد غفلت و سهل انگاری قرار دهند . و ولایت حضرت یزدان و ولایت واسطه های الهی , یعنی پیامبر اسلام (ص) و ائمه اطهار (ع) , مهم ترین رکن اعتقادی شیعیان خواهد بود . تا در معاد , به پناه بهشت حضرت خداوند , نائل خواهند گشت .

اینک ای خوب , فصل غریبی سر آمد
چون تمام غریبان تو را می شناسند

ثامن الحجج امام رضا (ع) , با غربت عظیم خویش در مشهد الرضا (ع) , قلب ها را به " دلسوزی " و " هم دردی " خواهد کشید . و هر فرد که اندکی , عنصر ِ : " غربت قلبی " را در حیات خویشتن , تجربه کرده است , ناگاه با " زیارت " و "حتّی تصوّر غربت " ِ امام هشتم (ع) به عظمت و مظلومیّت آن خورشید امامت , پی خواهد بُرد و حضرت غریب الغربا را بر قاف تابناک " عرفان ِ غربت قلبی " , برای رضای حضرت توحید خواهد نِگریست .
آری , زائران حضرت علی بن موسی الرضا (ع) با حضور فراوان , با قلبی ساده و عاشق , خواستار پایان غربت حضرت رضا (ع) خواهند گشت و به این غربت پایان خواهند داد .
کاش من هم عبور تو را دیده بودم
کوچه های خراسان تو را می شناسند
آرزوی هر شیعه , دیدار چهره نورانی امام رضا (ع) گشته است . و سالها تا لحظه ی وفات نیز , این رؤیا را در قلب خویشتن , خواهند داشت . و هرگاه به زیارت مشهد الرضا (ع) , نائل گشته اند , تمام شهر را مجنون و عاشق ِ دیدار شمس الشموس امام رضا (ع) یافته اند .
آری , قرن هاست که زائران حرم رضوی (ع) و حتی شهر مقدس مشهد , عشق ساده و معنوی آن امام غریب (ع) را در خاطر به یادگار دارد .

نتیجه :

رؤیای رضوی (ع) در قلب تمام شیعیان خواهد بود و قرن هاست , غربت نورانی امام رضا (ع) به تمام قلوب شیعیان , رسوخ کرده است . همچنین حدیث سلسلة الذهب , نقطه ی عطف حکمت توحیدی گشته است که از زبان هشتمین خورشید امامت بیان گشته است . امام علی بن موسی الرضا (ع) , نماد عشق قلبی گشته است و استاد قیصر امین پور , عاشقانه و عارفانه , غزل والای ِ " کوچه های خراسان " را به آستان حضرت غریب الغربا امام رضا (ع) تقدیم کرده است .

منبع :
الف ) کتاب : مجموعه ی کامل اشعار قیصر امین پور _ مجموعه شعری : " تنفّس صبح " _ تهران _ انتشارات مروارید _ چاپ هشتم _ زمستان 90 .
ب ) کتاب التوحید _ ابن بابویه_ ص 49 _ متن حدیث سلسلة الذهب .


نویسنده : سید محمد حسین شرافت مولا


۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


بسمه تعالی

رباعی عرفان اسلامی ( مولوی )

شاعر : جلال الدین محمد مولوی




گر عمر بشد عمر دگر داد خدا
گر عمر فنا بمرد نک عمر بقا
عشق آب حیاتست در این آب درآ
هر قطره از این بحر حیاتست جدا






گردآوری ... دیدن ادامه » : سید محمد حسین شرافت مولا

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید



بسمه تعالی


شاعر : آیت الله محمد حسین بهجتی ( شفق )





به کوی رضا، جان صفا می ‏پذیرد
در اینجا فروغ خدا می ‏پذیرد
تو ای بینوا، رو به سوی رضا کن‏
که ... دیدن ادامه » این پادشه، خوش گدا می‏ پذیرد
به پابوس او رو که زوار خود را
سر خوان جود و عطا، می ‏پذیرد
بود رحمتش بی‏ کران همچو دریا
هم آلوده، هم پارسا می‏ پذیرد
اگر دردمندی بیا بر در او
که هر درد اینجا، شفا می ‏پذیرد
خدا را به او خوان و خواه آنچه خواهی‏
که ایزد به پاسش دعا می‏ پذیرد
امید دل من، به من کن نگاهی‏
که جان از نگاهت، صفا می ‏پذیرد
بخواه از خدا تا ببخشد گناهم‏
که تو آنچه خواهی، خدا می‏ پذیرد
در آتش بسوزان، «شفق» هر هوی را
که جانان، دل بی‏ هوی می ‏پذیرد



گردآوری : سید محمد حسین شرافت مولا



برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

بسمه تعالی


شعر صائب تبریزی در مدح امام رضا (ع)


شاعر : استاد حکیم صائب تبریزی






این حریم کیست کز جوش ملایک روز بار
نیست ... دیدن ادامه » در وی پرتو خورشید را راه گذار؟
کیست یا رب شمع این فانوس کز نظاره اش
آ ب می گردد به گرد دیده ها پروانه وار؟
)این شبستان خوابگاهِ کیست کز موج صفا
دودِ شمعش می رباید دل چو زلفِ مُشکبار
یا رب این خاک گرامی مغرب خورشیدِ کیست
کز فروغش می شود چشم ملایک اشکبار؟
این مقام کیست کز هر بَیضه قِندیل او
سر بر آرد طایری چون جبرئیل نامدار
کیست یا رب در پس این پرده کز انفاسِ خوش
می بَرَد از چشمها ـ چون بوی پیراهن ـ غبار
این مزار کیست یا رب کز هجوم زایران
غنچه می گردد در او بال ملایک در مطار
جلوه گاه کیست یا رب این زمین مشک خیز
کز شمیمش می خورد خون ناف آهوی تتار
ساکنِ این مهد زرین کیست کز شوقِ لبش
شیر می جوشد ز پستانْ صبح را بی اختیار
این همایون بقعه یا رب از کدامین سرورست
کز شرافت می زند پهلو به عرش کردگار
سرور دنیا و دین سلطان علی موسی الرضا
آنکه دارد همچو دل در سینه عالم قرار
جدول بحر رسالت کز وجود فایضش
خاک پاک طوس شد از بحر رحمت مایه دار
گوهر بحر ولایت کز ضمیر انورش
هر چه در نه پرده پنهان بود گردید آشکار
آنکه گر اوراق فضلش را به روی هم نهند
چون لباس غنچه گردد چاک این نیلی حصار
آسمان از باغ قدرش غنچه نیلوفری است
یک گل رعناست از گلزار او لیل و نهار
مهره مومی است در سرپنجه او آسمان
می دهد او را به هر شکلی که می خواهد قرار
حاصل دریا و کان را گر به محتاجی دهد
شق شود از جوش گوهر آسمانها چون انار
می شود گوهر جواهر سرمه در جیب صدف
در دل دریا شکوه او نماید بر مدار
رازِ سرپوشیدگانِ غیب بر صحرا فُتَد
پرده بردارد اگر از روی خورشید اشتهار
آنچه تا روز جزا در پرده شب مختفی است
پیش علم او بود چون روز روشن آشکار
گر سپر از موم باشد در دیار حفظ او
تیغِ خورشید قیامت را کند دندانه دار
بوی گل در غنچه از خجلت حصاری گشته است
تا نسیم خلق او پیچیده در مغز بهار
تیغ او چون سر بر آرد از نیام مشکفام
می شود صبح قیامت از دل شب آشکار
آنکه تیغ کهکشان در قبضه فرمان اوست
چون تواند خصم با او تیغ شد در کارزار؟
تیغ جوهردار او را گو به چشم خود ببین
آنکه گوید برنمی خیزد نهنگ از چشمه سار
چون تواند خصمِ روبه باز با او پنجه زد؟
آنکه شیر پرده را فرمانش آرد در شکار
همچو معنی در ضمیر لفظ پنهان گشته است
در رضای او رضای حضرت پروردگار
شکوه غربت غریبان را ز خاطر بار بست
در غریبی تا اقامت کرد آن کوهِ وقار
زهر در انگور تا دادند او را دشمنان
ماند چشم تاک تا روز قیامت اشکبار
تاک را چون مار هر جا سبز شد سر می زنند
تا شد از انگور، کام شکّرینش زهربار
وه چه گویم از صفای روضه پرنور او
کز فروغش کور روشن می شود بی اختیار
گوشوار خود به رشوت می دهد عرش برین
تا مگر یابد در او یک لحظه چون قِندیل بار
می توان خواند از صفای کاشی دیوار او
عکس خطّ سرنوشت خلق را شبهای تار
روضه پرنور او را زینتی در کار نیست
پنجه خورشید مستغنی است از نقش و نگار
خیره می شد دیده ها از دیدنش چون آفتاب
گر نمی شد قبه نورانی او زرنگار
می توان دیدن چو روی دلبران از زیر زلف
از محجرهای او خُلد برین را آشکار
همچو اوراق خزان بال ملایک ریخته است
هر کجا پا می نهی در روضه آن شهریار!
می توان رفتن به آسانی به بال قدسیان
از حریم روضه او تا به عرش کردگار
قُلزُمِ رحمت حبابی چند بیرون داده است
نیست قندیل اینکه می بینی به سقفش بی شمار!
زیر بال قدسیان چون بیضه پنهان گشته است
قبه نورانی آن سرور عرش اقتدار
از مُحجّرهای زرینش که دام رحمت است
می توان آمرزش جاوید را کردن شکار
تا غبار آستانش جلوه گر شد، حوریان
از عبیر خلد افشانند زلف مشکبار
هر شب از گردون ز شوق سجده خاک درش
قدسیان ریزند چون برگ خزان از شاخسار
کشتی نوح است صندوقش که از طوفان غم
هر که در وی دست زد آمد سلامت بر کنار
خادمان صندوق پوشِ مرقدش می ساختند
گر نمی بود اطلس گردون ز انجم داغدار
با کمال بی نیازی مرقد زرین او
می کند با دام سیمین مرغ دلها را شکار
اشک شمع روضه او را ز دست یکدگر
حور و غلمان می رباید از برای گوشوار
نقد می سازد بهشت نسیه را بر زایران
روضه جنت مثالش در دل شبهای تار
می توان خواند از جبین رحل مصحفهای او
رازهای غیب را چون لوح محفوظ آشکار
بس که قرآن در حریم او تلاوت می کنند
صفحه بال ملایک می شود قرآن نگار
هر شب از جوش ملک در روضه پرنور او
شمعها انگشت بردارند بهر زینهار
تا دم صبح از فروغ قبه زرین او
آب می گردد به چشم اختران بی اختیار
هر شبی صد بار از موج صفا در روضه اش
در غلط از صبح افتد زاهد شب زنده دار
حسن خلقش دل نمی بخشید اگر زوّار را
آب می شد از شکوهش زهره ها بی اختیار
اختیار خدمتِ خدامِ این در می کند
هر که می خواهد شود مخدوم اهل روزگار
از صفای جبهه خدام او دلهای شب
می توان کردن تلاوت مُصحف خطِّ غبار
از سر گلدسته اش چون نخل اَیْمَن تا سحر
بر خداجویان شود برق تجلی آشکار
از نوای عندلیبان سر گلدسته اش
قدسیان در وجد و حال آیند ازین نیلی حصار
داغ دارد چلچراغ او درخت طور را
این چنین نخلی ندارد یاد چشم روزگار
از سر دربانی فردوس، رضوان بگذرد
گر بداند می کنندش کفشدارِ این مزار
خضر تردستی که میرابِ زلال زندگی است
می کند سقّایی این آستان را اختیار
می فتد در دست و پای خادمانش آفتاب
تا مگر چون عودسوز آنجا تواند یافت بار
مطلب کونین آنجا بر سر هم ریخته است
چون بر آید ناامید از حضرتش امیدوار؟
روز محشر سر برآرد از گریبانِ بهشت
هر که اینجا طوق بر گردن گذارد بنده وار
می کند با اسب چوب از آتش دوزخ گذر
هر که را تابوت گردانند گِرد این مزار
چشمه کوثر به استقبالش آید روز حشر
هر که را زین آستان بر جبهه بنشیند غبار
از فشار قبر تا روز جزا آسوده است
هر که اینجا از هجوم زایران یابد فشار
می رود فردا سراسر در خیابان بهشت
هر که را امروز افتد در خیابانش گذار
هر که باشد در شمار زایران درگهش
می تواند شد شفیع عالمی روز شمار
آتش دوزخ نمی گردد به گِردش روز حشر
از سر اخلاص هر کس گشت گِرد این مزار
بر جبین هر که باشد سکه اخلاص او
از لحد بیرون خرامد چون زر کامل عیار
می شود همسایه دیوار بر دیوار خلد
در جوار روضه او هر که را باشد مزار
هر که شمع نیم سوزی بُرد با خود زین حریم
ایمن از تاریکی قبرست تا روز شمار
می گذارد هر که در پایین پای او نماز
می دهد بالای سر فردوس جایش را قرار
می گشاید چشم زیر خاک بر روی بهشت
هر که از خاک دَرَش با خود بَرَد یک سرمه وار
بر جبین هر که بنشیند غبارِ درگهش
داخل جنت شود از گرد ره بی انتظار
هر که را چون مهر در پا خار راهش بشکند
سوزن عیسی برون آرد ز پایش نوک خار
آن که باشد یک طوافِ مرقدش هفتاد حج
فکر «صائب» چون تواند کرد فضلش را شمار؟




گردآوری : سید محمد حسین شرافت مولا


میترا این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بسمه تعالی




قصیده کنزالزکار

شاعر : افضل الدین بدیل خاقانی شروانی






مقصد اینجاست ندای طلب اینجا شنوند
... دیدن ادامه » بختیان را ز جرس صبح‌دم آوا شنوند
عارفان نظری را فدی اینجا خواهند
هاتفان سحری را ندی اینجا شنوند
خاکیان را ز دل گرم روان آتش عشق
باد سرد از سر خوناب سویدا شنوند
همه سگ‌جان و چو سگ ناله کنانند به صبح
صبح دم نالهٔ سگ بین که چه پیدا شنوند
خاک پر سبحهٔ قرا شود از اشک نیاز
وز دل خاک همان نالهٔ قرا شنوند
خاک اگر گرید و نالد چه عجب کاتش را
بانگ گریه ز دل صخرهٔ صما شنوند
گریه آن گریه که از دیدهٔ آتش بینند
ناله آن ناله که از سینهٔ خارا شنوند
چون بلرزد علم صبح و بنالد دم کوس
کوه را نالهٔ تب لرزه چو دریا شنوند
صبح گلفام شد ارواح طلب تا نگرند
کوس گلبام زد ابدال بگو تا شنوند
هر چه در پردهٔ شب راز دل عشاق است
کان نفس جز به قیامت نه همانا شنوند
صبح شد هدهد جاسوس کز او او وا پرسند
کوس شد طوطی غماز کز او واشنوند
چون به پای علم روز، سر شب ببرند
چه عجب کز دم مرغ آه دریغا شنوند
کشته شد دیو به پای علم لشکر حاج
شاید ار تهنیت از کوس مفاجا شنوند
کوس حاج است که دیو از فزعش گردد کر
زو چو کرنای سلیمان دم عنقا شنوند
یارب این کوس چه هاروت فن و زهره نواست
که ز یک پرده صد الحانش به عمدا شنوند
چه کند کوس که امروز قیامت نکند
بند آرد نفس صور که فردا شنوند
کوس را بین خم ایوان سلیمان که در او
لحن داود به آهنگ دل آرا شنوند
کوس چون صومعهٔ‌پیر ششم چرخ کز او
بانگ شش دانهٔ تسبیح ثریا شنوند
کوس ماند به کمان فلک اما عجب آنک
زو صریر قلم تیر به جوزا شنوند
کوس را دل نی و دردی نه، چرانالد زار
نالهٔ زار ز درد دل دروا شنوند
کوس چون مار شده حلقه و کو بند سرش
بانگ آن کوفتن از کعبه به صنعا شنوند
سخت سر کوفته دارندش و او نالد زار
نالهٔ مرد ز سرکوبهٔ اعدا شنوند
خم کوس است که ما نوذیحجه نمود
گر ز مه لحن خوش زهرهٔ زهرا شنوند
خود فلک خواهد تا چنبر این کوس شود
تا صداش از حبل‌الرحمهٔ بطحا شنوند
گر دم چنبر چو بین که شنودند خوش است
پس دم آن خوش تر کز چنبر مینا شنوند
از پی حرمت کعبه چه عجب گر پس از این
بانگ دق الکوس از گنبد خضرا شنوند
مشتری قرعهٔ توفیق زند بر ره حاج
بانگ آن قرعه بر این رقعهٔ غبرا شنوند
عرشیان بانگ وللله علی الناس زنند
پاسخ از خلق سمعنا و اطعنا شنوند
از سر و پای در آیند سراپا به نیاز
تا تعال از ملک العرش تعالی شنوند
روضه روضه همه ره باغ منور بینند
برکه برکه همه جا آب مصفا شنوند
بر سر روضه همه جای تنزه شمرند
بر لب برکه همه جای تماشا شنوند
انجم ماه وش آمادهٔ حج آمده‌اند
تا خواص از همه لبیک مثنا شنوند
همه را نسخهٔ اجزای مناسک در دست
از پی کسب جزا خواندن اجزا شنوند
نه صحیفه است فلک هفت ده آیت ز برش
عاشقان این همه از سورهٔ سودا شنوند
نه صحیفه که به ده بند یکایک بستند
تا نه بس دیر چو سی پاره مجزا شنوند
خام پوشند و همه اطلس پخته شمرند
زهر نوشند و همه بانگ هنیا شنوند
زندگیشان به حق و نام بر ارواح چراست
کبشان ابر دهد لاف ز سقا شنوند
گنج پروردهٔ فقرند و کم کم شده لیک
گم گم گنج سرا پردهٔ بالا شنوند
فقر نیکوست به رنگ ارچه به آواز بد است
عامه زین رنگ هم آواز تبرا شنوند
شبه طاووس شمر فقر که طاوسان را
رنگ زیباست گر آواز نه زیبا شنوند
سفر کعبه نمودار ره آخرتاست
گر چه رمز رهش از صورت دیبا شنوند
جان معنی است باسم صوری داده برون
خاصگان معنی و عامان همه اسما شنوند
کعبه را نام به میدانگه عام عرفات
حجرهٔ خاص جهان داور دارا شنوند
عابدان نعره برآرند به میدانگه از آنک
نعرهٔ شیر دلان در صف هیجا شنوند
عارفان خامش و سر بر سر زانو چو ملخ
نه چو زنبور کز او شورش و غوغا شنوند
ساربانا به وفا بر تو که تعجیل نمای
کز وفای تو ز من شکر موفا شنوند
حاش لله اگر امسال ز حج و امانم
نز قصور من و تقصیر تو حاشا شنوند
دوستان یافته میقات و شده زی عرفات
من به فید و ز من آوازه به بطحا شنوند
هیچ اگر سایه پذیرد منم آن سایهٔ هیچ
که مرا نام نه در دفتر اشیا شنوند
ها و ها باشد اگر محمل ما سازی و هم
برسانیم بکم زانکه ز من ها شنوند
بر در کعبه که بیت الله موجودات است
که مباهات امم زان در والا شنوند
بار عام است و در کعبه گشاده است کز او
خاصگان بانگ در جنت ماوا شنوند
پس چو رضوان در جنات گشاید ملکان
بانگ حلقه زدن کعبهٔ علیا شنوند
زان کلیدی که نبی نزد بنی‌شیبه سپرد
بانگ پر ملک و زیور حورا شنوند
چون جرس دار نجیبان ره یثرب سپرند
ساربان را همه الحان، جرس آسا شنوند
در فلک صوت جرس زنگل نباشان است
که خروشیدنش از دخمهٔ دارا شنوند
به سلام آمدگان حرم مصطفوی
ادخلوها به سلام از حرم آوا شنوند
النبی النبی آرند خلایق به زبان
امتی امتی از روضهٔ غرا شنوند
از صریر در او چار ملایک به سه بعد
پنج هنگام دوم صور به یک جا شنوند
بر در مرقد سلطان هدی ز ابلق چرخ
مرکب داشته را نالهٔ هرا شنوند
خود جنیبت به درش داشته بینند براق
کز صهیلش نفس روح معلا شنوند
موسی استاده و گم کرده ز دهشت نعلین
ارنی گفتنش از هبر تجلا شنوند
بهر وایافتن گم شده نعلین کلیم
والضحی خواندن خضر از در طاها شنوند
بنده خاقانی و نعت سر بالین رسول
تاش تحسین ز ملک در صف اعلی شنوند
فخر من بنده ز خاک در احمد بینند
لاف دریا ز دم عنبر سارا شنوند
نعت صدر نبوی که به غربت گویم
بانگ کوس ملکی به که به صحرا شنوند
نکنم مدح که من مرثیه گوی کرمم
چون کرم مرد ز من بانگ معزا شنوند
زنده کردم سخن ار شاکر من شد چه عجب
که ز عازر صفت شکر مسیحا شنوند
شاید ار لب به حدیث قدما نگشایند
ناقدانی که ادای سخن ما شنوند
آب هر آهن و سنگ ار بشود نیست عجب
که دم آتش طور از ید بیضا شنوند
شاعران حیض حسد یافته چون خرگوشند
تا ز من شیر دلان نکتهٔ عذرا شنوند
خصم سگ دل ز حسد نالد چون جبهت ماه
نور بی‌صرفه دهد وه‌وه عوا شنوند
از سر خامه کنم معجزه انشا، به خدای
گر چنین معجزه بینند سران یا شنوند
راویان کیت انشای من انشاد کنند
بارک الله همه بر صاحب انشا شنوند


گردآوری : سید محمد حسین شرافت مولا

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید