تیوال صادق موسوی | دیوار
S2 : 06:21:18
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
صادق موسوی
درباره نمایش آرش ساد i
از ریش این مرد هنر می چکد!
حیف که همیاری دستمو بسته...
۲۴ بهمن ۱۳۹۲
در چه زمینه ای سیاوش جان؟
۲۴ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم عیاری ارزش دیدن دارد. شاید در حد یک شاهکار نباشد ولی به نظر من از آن جنس فیلم هایی است که برای ارزش گذاری آن باید ببینیم مقیاسمان چیست. شاید ساختار و روند داستانی که عیاری برای فیلمش برگزیده است دقیقا همان چیزی باشد که برای زدن حرف او مناسب است. سطحی تر اگر نگاه کنی داستان پیچیده ای و گره داری ندارد و یا شخصیت های عمیقی هم ندارد ولی در زدن حرف خودش خیلی موفق است. عیاری مثل همیشه طبیعی ترین بازی را از بازیگرانش گرفته است. توجه او به جزئیات و نقش جزئیات در رساندن مقصود کارگردان ستودنی است. بازی مهران رجبی خصوصا در سکانس اول چیزی فراتر از حد انتظار است و کاملا با ذهنیت قبلی مان از رجبی متفاوت است.
واقعا ذهنیتی دلنشین که نسبت به مهران رجبی داشتم با این سکانس دگرگون شد طینت شیطانی در چهره ای معصوم
۱۴ بهمن ۱۳۹۲
ذهنیت قبلیمان از رجبی چگونه بود ؟!
۱۹ بهمن ۱۳۹۲
منظورم بیشتر فضای طنز و کارهای صدا و سیماش بود
۲۰ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صادق موسوی
درباره فیلم ملبورن i
فیلم خسته ات می کند. لیست بازیگران فریبنده اس. فیلم می خواهد ادای فیلم های فرهادی را دربیاورد ولی نمی تواند و اعصاب خردکن می شود. دعواها باورپذیر و طبیعی از آب در نیامده است. این فرمول که اتفاقی رخ دهد که 2 یا چندنفر بخواهند درباره ی آن تصمیم بگیرند و با هم بحث کنند که دروغ بگویند یا نگویند تبدیل به یک کلیشه ی رایج شده است و وای به حال وقتی که از آب در نیاید و ادا باشد. حتی دعوای فیزیکی جواهریان و معادی هم خوب نبود و صدای خنده ی چندنفر را شنیدم در سالن. استرسی که وارد می کند استرسی نیست که باعث شود مخاطب جذب داستان بشود و پیگیر آن بشود بلکه بیشتر روی اعصاب می رود. دیالوگ ها به شدت در راستای همین کارکرد بحث های الکی هستند. در سکانسی از فیلم جواهریان به شوهرش می گوید : فقط بگو چرا اینقد کشش میدی؟ و این دقیقا حرف دل من به کارگردان بود!
صادق موسوی
درباره فیلم خط ویژه i
خیلی معمولی بود. نه توقع ادم را در طنز و خندیدن برآورده می کرد و نه حرفش را در فضای اجتماعی کاملا مشخص می کرد. تصمیم شخصیت ها توجیه پذیر نبود و هر لحظه به دلیلی که ناگهانی به ذهنشان همینجوری خطور می کرد از این ور به آن ور می رفتند و اقداماتی انجام می دادند. تعداد شخصیت ها زیاد بود و عمق آنها بسیار کم. بازی کیایی و سیدی جالب بود که این هم کمترین توقع از این فیلم بود که چنین طنازی هایی داشته باشد.
manimoon، بیتا نجاتی، طاها، sanaz m.barin، لعیا خیام باشی و هما حاتمی این را خواندند
اردشیر طیبی این را دوست دارد
امکان داری بخاطر ممیزی ازش برا نمایش عمومی کوتاه کنن؟؟ صخنه منشوری! داره؟
۱۴ بهمن ۱۳۹۲
." تصمیم شخصیت ها توجیه پذیر نبود و هر لحظه به دلیلی که ناگهانی به ذهنشان همینجوری خطور می کرد "منظورم این بخش از نقدتان است که مخاطب باید بداند این فیلم ، فیلمی نیست که دقیقا مطابق زندگی واقعی باشد و تابع علت و معلول !
۲۱ بهمن ۱۳۹۲
باید فیلم و ببینید تا متوجه بشید. شما که ندیده نمیتونید بگید این فیلم مطابق چیه!
۲۱ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صادق موسوی
درباره فیلم قصه ها i
رخشان بنی اعتماد فیلمی به معنای واقعی اجتماعی ساخته است. فیلمی که شخصیت هایش به شدت دوست داشتنی هستند و این ارتباط مستقیمی با انتخاب بازیگر دقیق و حرفه ای این فیلم دارد. سکانس پایانی و دیالوگ رد و بدل شده بین باران کوثری و پیمان معادی یکی از دیالوگ های شاهکار سینمای ماست قطعا. شاید اگر این دیالوگ پایانی نبود فیلم تا این حد مقبول طبع واقع نمی شد. فیلم کنایه های زیادی به وضعیت ایجاد شده دارد از دستگیری های سیاسی تا تعطیل کردن های یهویی دولت قبلی و شیوه ی برخورد با مردم در ادارات و ... . بنی اعتماد فیلمی دوست داشتنی ساخته است که اجتماعی است و به صورت مستقیم و بی شیله پیله ای هم اجتماعی است. به دیدنش قطعا می ارزد مخصوصا سکانس دیالوگ بین باران کوثری و پیمان معادی جا دارد بارها دیده شود. بازی استادانی مثل مهدی هاشمی و فرهاد اصلانی و گلاب آدینه و فاطمه معتمد ... دیدن ادامه » آریا هم مثل همیشه ستودنی است در کنار بازی ساده و قشنگ ریما رامین فر و محمدرضا فروتنی که خوب ظاهر شده است.
من داشتم نقدها و نظرات مختلف و درباره ی این فیلم میخوندم و خب دوباره اومدم و متن خودم و اینجا خوندم. البته مشخصه که من بیشتر از بازی ها تعریف کردم و فیلم و هم بی عیب ندونستم ولی لازمه بگم فیلم همون طور که اغلب منتقدین گفتند فیلم می توانست بیش از این ها «فیلم» ... دیدن ادامه » باشد و متاسفانه نیست!
۱۵ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مجله 24 آبان ماه را از دست ندهید.
یک مناظره داغ و پر از اطلاعات مفید بین بهروز افخمی و مانی حقیقی
یک مصاحبه خوب و فنی با فرهاد اصلانی
و یک پرونده ی خوب درباره ی سینماگران دهه 60 و افولشان با میزگرد فراستی و گلمکانی و خسرو دهقان
به همراه بررسی فیلم گناهکاران
ا
صادق موسوی
درباره فیلم دربند i
فکر می کنم جزو فیلم هایی است که نقدهای خوبی در این صفحه در موردش نوشته شده. دوستان ایراداتی که به ذهن من رسیده بود و ذکر کردند و نیازی نمی بینم دوباره تکرار کنم.
به شخصه با فیلم شهبازی ارتباط برقرار کردم. در این وضعیت سینمای ایران که فیلم ها یا حرف خاصی ندارند یا از شعارزدگی مفرط رنج می برند شهبازی تصویر مورد نظرش از تهران امروز و جوان های امروز را خیلی خوب و تاثیرگذار از آب درآورده است. فیلم صحنه های تاثیرگذار زیاد دارد. صحنه هایی که تاثیرگذار بودنشان به هیچ وجه به واسطه ی وجه دراماتیک پررنگ یا بازی های غلو شده نیست بلکه ضربه هایی که کارگردان فیلم در به تصویر کشیدن واقعیت زندگی امروز به مخاطب می زند تاثیرگذار است. لحظه ای را به خاطر بیاورید که بهرنگ وقتی سحر گیر افتاده است به او می گوید ماشینش را گرفته اند و باید برود دنبال کارهای ماشینش. بهرنگ ... دیدن ادامه » در این لحظه حتی دلیل توقیف ماشینش را هم با جزئیات می گوید ولی به محض اینکه بیرون می روند در جواب سوال نازنین که مچش را گرفته است می گوید: می خوام با دوستام برم سینما! این طرز برخورد من را دقیقا یاد برخوردهای مشابه در زندگی واقعی می اندازد. جالب تر از آن وقتی است که سحر از زندان آزاد می شود و در تاکسی به نازنین می گوید می داند که چجوری بی معرفتی بهرنگ و بقیه را تلافی کند و از بی اهمیتی آنها به گیر افتادنش شاکی است. به فاصله ی کمی مخاطب متوجه می شود سحر خودش از قماش همان آدم ها و چه بسا بدتر است چون نازنین را با سفته هایی که به خاطر او به طلبکار داده است تنها می گذارد و می رود. توجه کنید به گردهمایی های شبانه ای که به الکی خوش بودن های بی وقفه ی سحر و دوستانش می گذرد. گویی همه ی آن آدم ها وقتی شب در کنار هم جمع می شوند خودشان می دانند کسانی که هر شب با آنها بگو بخند دارند وقتش که برسد برای آنها تره هم خرد نمی کنند. انگار این آدم ها این قضیه را پذیرفته اند. همه شان می دانند که سر بزنگاه کسی به دادشان نمی رسد و هر کس باید به فکر خودش باشد. این وسط نازنین غریبه ای است که با رسم و رسوم جوانان این روزهای تهران آشنا نیست. نمی داند نباید برای دیگران را خودش را به آب و آتش بزند. نمی داند باید حواسش به کلاه خودش باشد.
توانایی شهبازی از بازی گرفتن از نابازیگران ستودنی است. برادران دوقلویی را به یاد بیاورید که در نفس عمیق همراه شخصیت های اصلی فیلم در مسافرخانه بودند. قیافه شان داد می زد که بازیگر نیستند ولی به طرز عجیبی باورپذیر و دوست داشتنی بازی می کردند. در این فیلم هم خانواده هایی که نازنین برای تدریس به خانه ی آنها می رود بازیشان دقیق ، باورپذیر و دوست داشتنی است. به نظر می رسد شهبازی از بازیگرانش بازی نمی گیرد بلکه می خواهد به طبیعی ترین شکل ممکن جلوی دوربین رفتار عادی شان را داشته باشند. سردی و بی روحی خاصی که فیلم های شهبازی دارد منحصر به فرد است. در همین فیلم نبودن موسیقی متن هم به سردی و بی روحی فیلم افزوده است. انگار شهبازی دوست دارد این سردی خاص را در فیلم هایش و این ویژگی به مخاطب هم کمک می کند که بیشتر به حرف او پی ببرد. شهبازی جزئی نگر است حتی در انتخاب موسیقی هایی که از ضبط ماشین ها پخش می شود هم منظور دارد. دیالوگ هایش به خوبی نشانگر شخصیت ها و جزئیات آنهاست. من همیشه از فیلم های کارگردانان جرئی نگر و دقیق لذت برده ام. غیر از اینکه صرف کشف کردن این جزئیات در فیلم لذتبخش است به نظر من این جزئی نگری نشان می دهد کارگردان کارش را سرسری انجام نداده است. فیلمنامه نویس از تک تک دیالوگ هایش منظور دارد و جزئیاتی که همه و همه نشانگر "هنرمند" بودن سازنده ی فیلم است.
در هر صورت به نظر من فیلم دربند فیلم ارزشمندی است. شهبازی کارگردانی مولف است که سبک کارگردانی خاص خودش را دارد و فیلم هایش از استاندارد کیفی معینی پیروی می کند هرچند به این فیلم ایرادات داستانی که دوستان ذکر کرده اند وارد است. البته من هم نفس عمیق را بیشتر دوست داشتم
بسیار زیبا نوشتید آقای موسوی، کاملا با شما موافقم در ستایش بازی گرفتن پرویز شهبازی از نابازیگران که نشانه ذکاوت ایشان در انتخاب آنها و توانمندی در هدایت آنهاست.نگاه کنیم بازی پیرزن همسایه را در این فیلم.درمورد نفس عمیق، بلحاظ حس همذات پنداری با شخصیتهای ... دیدن ادامه » به تصویر کشیده شده،شخصا دربند را ترجیح میدهم به نظر من پخته تر عمل شده هرچند آن ایراداتی که در مورد تضاد زرنگ بودن نازنین و اشتباه آنی او در قبول امضا سفته ها و حمایت بی چون و چرا از سحر.وجود دارد لکن شخصیت فریدرا با همان کوتاهی حضورش در فیلم پسندیدم همان کامران نفس عمیق بود بگمانم که پخته تر شده بود.درتصدیق سخن جنابعالی من نیز این فیلم رادراین وانفسای سینمای ایران ارج می نهم و امیدوارم در آینده نیز شاهد حضور قوی سینماگران خوبی چون پرویز شهبازی و عبدالرضا کاهانی باشیم.
۰۸ مهر ۱۳۹۲
با سپاس از شما آقای موسوی عزیز بخاطر این نقد جالبتان . من هم دربند را دوست داشتم و ارتباط زیادی با آن برقرار کردم . دربند فیلم با ارزشی ست ، قابل تامل و بسیار تاثیرگذار . بسیار واقعی .

۱۳ آبان ۱۳۹۲
ممنون خانم حدادی. غنیمتی است در وضعیت سینمای امروز
۱۳ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از شاهکارهای مرحوم حسین منزوی:
زن جوان غزلی با ردیف "آمد" بود
که بر صحیفه ی تقدیر من مسّود بود
زنی که مثل غزل های عاشقانه ی من
به حسن مطلع و حسن طلب زبانزد بود
مرا ز قید زمان و مکان رها می کرد
اگرچه خود به زمان و مکان مقیّد بود
به جلوه و جذبه در ضیافت غزلم
میان آمده و رفتگان سرآمد بود
زنی که آمدنش مثل "آ"ی آمدنش
رهایی نفس از حبس های ممتد بود
به جمله دل من مسندُالیه "آن زن"
و "است" رابطه و "باشکوه" مسند بود
زن جوان نه همین فرصت جوانی من
که از جوانی من رخصت مجدّد بود
میان ... دیدن ادامه » جامه ی عریانی از تکلّف خود
خلوص منتزع و خلسه ی مجرّد بود
دو چشم داشت - دو "سبزآبی" بلاتکلیف-
که بر دوراهی "دریا چمن" مردّد بود
به خنده گفت : ولی هیچ خوب مطلق نیست!
زنی که آمدنش خوب و رفتنش بد بود
دغدغه خانم درخشنده بسیار ارزشمند است
و شجاعت کم نظیرش جای تحسین دارد
همین طور تحقیق های مفصل و با جزئیاتش در مورد موضوع تجاوز جنسی به کودکان بسیار جای احترام دارد
همه ی این ها باعث می شود من دلم نیاید بگویم کار را دوست نداشتم
برای همین ایراداتم را با ای کاش هایم مطرح می کنم
ای کاش خانم درخشنده برای پردازش فیلمنامه اش هم بیش از این وقت می گذاشت
ای کاش داستان خانم درخشنده به جای اینکه دائما بخواهد به هر نحوی به من دغدغه اش را نشان بدهد کمی هم داستان میگفت. وظیفه اش را انجام می داد. قصه اش را زیباتر و فنی تر از این روایت می کرد تا من به طور طبیعی به دغدغه ارزشمنش هم پی ببرم و تاثیر بگیرم نه اینکه با کشدار کردن صحنه های خاص آزاردهنده به این ذغدغه پی ببرم
ای کاش خانم درخشنده در بازی گرفتن از بازیگرانش موفق تر بود تا من در اوج سکانس اضطراب خنده ام نگیرد ... دیدن ادامه » از بازی تصنعی پدری که دارد با بچه اش از کنار باجه تلفن رد می شود و دیالوگ های خنده داری را با لحنی خنده دار و مصنوعی تکرار می کند
ای کاش خانم درخشنده به فرم بیشتر پایبند بود
ای کاش خانم درخشنده به قانون هم توجه دقیقتری داشت تا سوالات متعدد در طول داستان برای من که از قانون بی خبر نیستم پیش نیاید ( رجوع کنید به مطلب تایماز موسی زاده )
و ای کاش های دیگر که مجالی برای گفتنش نیست.
در هر صورت دغدغه و شجاعت ایشان به نظر من بسیار ستودنی است و این کار حتی در کیفیت متوسط الان هم تاثیرگذار خواهد بود ان شاء الله در جامعه ما.
امید است که در کارهای بعدی بتوانیم دغدغه مندیمان را با کیفیت بهتری نشان دهیم.
تیوال گزینه ای دارد برای نظر دادن " دوست داشتم "

حقیقتا فکر کنم بهترین تعریف برای این کار همین بود

" دوست داشتنی " بود

تک تک شخصیت هایش دوست داشتنی بودند
می آیم و به عطر هنر می نوازی ام
رونق گرفته با تو فضای مجازی ام
همسایه سالروز بهارت خجسته باد
من از حضور گرم تو "تیوال " راضی ام!

پ.ن 1 : اشتباه در قافیه را ببخشید به بزرگی خودتان!
پ.ن 2 : مصرع 4 اشاره دارد به تعبیر مصطلح این روزها : راضیم ازت!
ghazal-moaaser.blogfa.com

برای علاقه مندان غزل معاصر
مسعود مقدم و مرجانه این را دوست دارند
سلام

عذر می خوام شما رئیس سابق تئاتر شهرید؟ :)
۱۵ شهریور ۱۳۹۲
ما رو چه به این حرف ها! :)
۱۵ شهریور ۱۳۹۲
آخه ایشونم صادق موسوی بود :)
۱۵ شهریور ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید