آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال پوریا صادقی | دیوار
S3 : 20:55:05 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
تئاتر و تئاتریون...
چند ماهی تئاتر تخته بود. با رد شدن از دم هر سالنی، یه قفل گنده داغ به دلم میذاشت. گهگاهی تو فضای مجازی حال و احوالی با بعضی اهالی اونور صحنه داشتم. که بدونن به فکرشونیم و دوستشون داریم. ۷-۸ ماهی هم سعی کردم به اندازه ی خودم تیوال رو گرم نگه دارم. ساده ش میشه، تئاتر رو دوست دارم و اهالیش رو. اهالی اندکش رو. دقیق نمیدونم چند نفر عوامل داره و چند نفر تماشاچی ولی بعید میدونم کلشون بیشتر از ۵۰ هزار نفر باشه. پایین صفحه اصلی تیوال زده: بلیط فروخته شده: ۲۹۶۸۰۰۰ تا. یعنی سه میلیون بلیط تو هشت سال. متوسط سالی ۳۷۵۰۰۰ تا. روزی هزار تا. که به جز تیاتر شامل کنسرت، نمایشگاه و اینها هم هست. در قیاس با هشتاد میلیون جمعیت یعنی هیچ. چی میخوام بگم؟ خیلی قلیلیم.
یکی از عادت های مرسوم تو ایران، خالی کردن عقده ها و فشارها روی دوستان و اطرافیانه. مطالعه ی دقیقی روی جوامع دیگه ندارم ولی میدونم هر گروه حامی اعضای خودشه، به هر قیمتی. اما ما اصلا یکی از معیارامون واسه دوست خوب اینه که موقع داغون بودن بشه کیسه بوکسمون، پاکت تهوعمون. اگه کسی این کار رو‌نکنه، دوست نیست. فرقی هم نداره زن و شوهر، عاشق و‌معشوق، همکار، همبازی یا هرچی. به محض اینکه دوتا میشیم، این کار رو میکنیم. گاهی فکر میکنم اصلا دوست میشیم که این‌کار رو بکنیم. فشارهامون رو روی یکی دیگه تخلیه کنیم، بی رحمانه و بی مروت. فکر میکنم یکی از ریشه هاش توی خودخواهی و خود بر حق بینیمون باشه. فکر میکنیم حالا که لازم داریم فوران کنیم، کارمون درسته و حق داریم این‌کار رو بکنیم. به این فکر نمیکنیم که در لحظه ی فشار، ممکنه تصمیم نادرست بگیریم. مگه میشه؟ من تصمیم نادرست بگیرم؟!! هیهات. عمیقا فکر میکنم برای همین وارد روابط میشیم. که یکی باشه خودمون رو محق به تخریبش بدونیم.
الغرض، ماه هایی که تیاتر تعطیل بود دل هممون گرفت. خیلی هامون فقط میخواستیم سالن ها برقرار بشه. اما حالا که برقرار شده، از جهات مختلف تخریبش میکنیم. درسته ... دیدن ادامه ›› سیاسیونمون عبارت “مقطع حساس کنونی” رو از پوست گندیده ی خربزه بی ارزش تر کردن ولی با کمی بررسی شرایط میشه فهمید شرایط بغرنجه. وضعیت اقتصادی مملکت قبل از کرونا هم مفلوک بود. الانم‌که‌یه سال بیشتر حضرت‌کرونا‌حاکم شده و شرایط رو غیرقابل زندگی‌کرده. چقدر سخته درک اینکه عده ای بخوان حرفه و هنرشون رو زنده‌نگه‌دارن؟ بخوان هنر رو زنده نگه دارن؟ به قیمت سلامتی خودشون و عزیزانشون. حمایت نمیکنیم، نکنیم. لااقل ضربه نزنیم. به اون چیزی که ظاهرا علاقه داریم ضربه نزنیم. یکبار نوشتم ما عاشق “خودمونیم یا تیاتر”؟ گویا به هر طریقی میخوایم عصبانیت های خودمون رو سر اونچه دوست‌داریم تخلیه کنیم. بالاخره هم یه روشی پیدا میکنیم. فلانی‌دنبال پوله. اون یکی دنبال شهرت. این دنبال دختر/پسر بازیشه. اون اصلا هنر نداره. این یکی‌کلا باید از صحنه روزگار محو بشه و... این‌چجور تضاد و بیمارییه که اونچه دوست داریم رو‌بکُشیم؟! این همه افتضاح داره تو جای جای این مملکت به بار میاد، ما گیر دادیم به همین تئاتر که اسماً دوستش‌داریم.
چقدر سخته درک‌کردن دوست داشتنهامون! و این تفرقه و خودتخریبی چقدر خوشحال کننده س برای اونایی که دلشون میخواد این مملکت کلا هنر نداشته باشه. و ما با ندونی هامون چه آبی به آسیابشون میریزیم. با خود اصلح بینی هامون. وه...
اهالی اونور صحنه ی تیاتر، کار بیشتری ازم بر نمیاد. فقط بدونید چه عاشق کارهاتون باشم و چه مخاطب هنرتون نباشم، قدر تلاشی‌که‌برای‌هنر‌می کنید رو میدونم و براتون احترام قایلم. تنها دلگرمی امروز و شاید تنها امید به آینده تو ذهن های شما باشه.


___________
ما عاشق خودمونیم یا تئاتر:
https://www.tiwall.com/wall/post/231473
سپهر این را خواند
جعفر میراحمدی، سید حامد حسینیان و پویا این را دوست دارند
ینی اگه یه نمایشی بد بود هم نیایم بگیم بد بود؟
من دلم تنگ شده بود ولی کار بد همچنان بده به نظرم و باید گفت.
منظورت این که نبود؟
۶ ساعت پیش
پوریا صادقی
چیزی که میخوام بگم اینه‌که یه قدم بیایم عقب و ببینیم چیزی که مینویسیم و کاری که می کنیم چه تاثیر خرد یا کلانی داره. تاثیرش روی اون‌نمایش، تیاتر و بطور کلی‌هنر چیه.
جواب منو ندادیا :دی
۳ ساعت پیش
نسیبه
جواب منو ندادیا :دی
دادم که. ببین اونچه مینویسی چه تاثیری داره. فقط مینویسی که انتقام بگیری و دلت خنک شه یا میبینی چه تاثیرات دیگه ای روی هنرمندا و هنر میذاری؟
از طرفی ما، هیچکدوممون، معیاری برای بدی و خوبی نمایش ها نیستیم. نهایتا بتونیم سلیقه یا مقدار دانشی که داریم رو خرج کنیم. ولی هنر بر پایه قاعده و قانون استوار نیست. اون علمه که بر پایه ی دانشه، نه هنر. ساده میگم، هنر خلاقه و خلاقیت یعنی انجام دادن کاری که تا حالا انجام نشده. پس نباید حتما بشه با گذشته و اونچه در گذشته تجربه شده، قیاسش کرد. درک و تعریفمون از هنر باید ارتقا پیدا کنه.
زلال دیدن هنر یه موهبته. بدون فیلتر، بدون سنجیدن، بدون قیاس.
۲ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
برای کساییکه پیگیر ناسا و فرودش روی مریخن:
ناسا با همکاری نشنال جئوگرافیک یه فیلتر واقعیت افزوده از مریخ و چی چی رُوِر برای اینستاگرام ساختن که میتونید باهاش خوش بگذرونید و سلفی بگیرید.
برای استفاده به صفحه netgeo@ برید. بالای پستها، یه ایموجی هست که دوتا به علاوه روشه. بزنید روش و ...
راستی... اگه دهنتون رو بازکنید، رور لیزر میزنه 😅
@natgeo
@spouria
سپهر و نیلوفر ثانی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
موضوعی مهمی داشت. در اندازه خودش هم بهش پرداخت.
چند ایراد‌:
صداگذاری: هر بار وانت دختر می ایستاد، صدای موتور ماشین کلا حذف میشد. و یکی دو جای دیگه.
نورپردازی: خصوصا صحنه ای‌که‌پدر، دختر رو میبره و دختر دیگه روی زمین نشسته. با اینکه قاب واضحی به دست‌داده اما با نور چراغ های ماشین مطابق نیست. همینطور قسمتهایی که از لباس دختر در نمای قبلی روشنه.
تیتراژ انگلیسی هم بهتره دوباره بازنگری بشه. اشتباهات تایپی زیادی‌داره.
در مجموع از دیدنش ناراضی نیستم.
امیر مسعود، نیلوفر ثانی و محسن جوانی این را خواندند
جعفر میراحمدی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
همیاری جان،
تو نسخه ی جدید تیوال بعد از گذاشتن یه پست، نمیشه ویرایش کرد و تیک احتمال افشا رو زد. یا باید پاک کرد و دوباره پست کرد یا اینکه کلا بدون تیک رهاش کرد.
تو نسخه قبلی میشد.
سپهر این را خواند
پوریا جان من الان روی پست خودم تست کردم و هنوز برای ویرایش فعاله
یه مثلث که تو علامت تعجب هست سمت راست پایین نوشته ات میاد
۲۳ ساعت پیش
پوریا صادقی
به جون پیرهنم نداره. فقط لغو، نگارش، گفتگو(که موضوع نوشته س) داره.
نمی دونم
به نظرم بهتره پست رو مشخص کنی منم گزارش رو می زنم شاید همیاری ببینه
یه نکته دیگه تست کردم پستی که صرفا روی دیوار هست و توی صفحه نمایش یا فیلم خاصی نیست تو ویرایش دکمه احتمال افشا نداره
۲۲ ساعت پیش
سپهر
نمی دونم به نظرم بهتره پست رو مشخص کنی منم گزارش رو می زنم شاید همیاری ببینه یه نکته دیگه تست کردم پستی که صرفا روی دیوار هست و توی صفحه نمایش یا فیلم خاصی نیست تو ویرایش دکمه احتمال افشا نداره
احتمال میدم مثل همیشه مشکل از نسخه ی ای او اس باشه.
هیچ کدوم از پستها اون تیک رو نداره. همین روبزن لطفا.
۲۲ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
کوچ نشینی
Nomadland
چی بگم؟ یه ابزورد دلنشین؟ بیگانه ی ۲؟ مورسو که در زندگی دوباره ش بدل شده به فِرن؟ چه حظی بردم. ندیده بودم فیلمی به این خوبی پوچی روابط بین انسانها و هرچی روش ساخته شده رو روایت کنه و اینقدر بی تفاوت و بی قضاوت پذیرفته باشدش. براوو... جایزه بده ها باید یکی دوتا مجسمه طلا و بلور بدن بهش. لااقل برای فیلم برداری. من بودم که خیلی بیشتر بهش جایزه میدادم. ماچشم میکردم.
تا نیمه های فیلم دل نگرون بودم نکنه خرابش کنه. ده دیقه ی آخر رو نمیخواستم نگاه کنم. ولی بینظیر ادامه داد و تمومش کرد. یه پوف از سر خیال راحتی گفتم، وقتی تیتراژ رفت
البته داستان هیچ ربطی به بیگانه ی کامو نداره
۲۳ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
باید جذاب باشه...
محسن جوانی این را خواند
مفرحه پوریاجان
فکرکنم باب سلیقه شما باشه
از یک رمان اقتباس شده اما ایرانیزه شده
نیلوفر ثانی
مفرحه پوریاجان فکرکنم باب سلیقه شما باشه از یک رمان اقتباس شده اما ایرانیزه شده
ممنون. تو برنامه م هست ببینمش.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
قسمت سوم:
لیدر پرسپولیس:
اینا اصلا اینکاره(تروریست) نیستن... تا حالا یه بارم پاشون به استادیوم باز نشده...
😂⚽️🏟
سید حامد حسینیان این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نه
نمی دونم
و سکوت
علامت رضایت نیستند...

هر فرد این حق رو داره که حریمش مورد احترام قرار بگیره.

وقتی پای رضایت در میونه، هیچ واژه ای نباید به واژه دیگه تعبیر بشه.

منبع: زنان سازمان ملل
Instagram:
@unwomen
@spouria
دو آلبوم جدید از محمدرضا شجریان فقید در سرویس های موزیک دنیا پخش شده. اطلاعاتی برای خرید در ایران پیدا نکردم اما بصورت غیررسمی قابل دریافته. همینطور اطلاعات موثقی در مورد خود آلبوم ها هم پیدا نکردم. از جنس و کیفیت صدا حدس میزنم پیک صبا از ضبطهای اواخر دهه پنجاه باشه ولی ساقی نامه جدیدتره.
ساقی نامه: ۴ قطعه موسیقی
پیک صبا: ۱۰ قطعه موسیقی
سپهر و امیر مسعود این را خواندند
امیرمسعود فدائی و جعفر میراحمدی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یه‌متن خوب که خوب اجرا شد. پیچش ها ‌و نقاط مهم متن خوب ارائه شد. چه در بیان، چه اکت، چه زمانبندی. براوو
کمی طنز خودمونی وارد کار شده بود که در شرایط فعلی اعتراضی بهش ندارم. دادن هر لبخندی به مردم، ارزشمنده.
فاصله ی بین پرده ها کمی طولانی بود. هر چند با بهترین بلوز ممکن پر شده بود اما باز طولانی بود.
به دلیل نامعلومی اکت ها رو خیلی دوست داشتم. انگار با یه لعاب شفاف و براق پرداخت شده بودن. عالی
انتخاب موسیقی خیلی خوب بود.
اواسط نمایش نورپردازی برام کمی نامفهوم شد.
مجموعا لذت خوبی از دیدن کار بردم. برای مدتی از دنیای بیرون جدا شدم. دم گروه گرم. آرزوی شادی و سلامتی دارم براتون.
موقعی که یه مشکل یا معضلی پیدا میشه، چه باید کرد؟
میشه ازش رو برگردوند و گفت همینیست که هست.
میشه گفت هر کی ناراحته جمع کنه از اینجا بره.
میشه قیل و قال و هرج و مرج راه انداخت.
میشه با کمی حوصله و درک متقابل و البته یه مدیر لایق، معضل رو رفع کرد. مثل اتفاقی که امشب افتاد.
پیش از نمایش، مهرگان شلوغ تر از نمایش های قبل از کرونا بود. در حد خارج از ظرفیت. به نظرم اومد شاید دو تا سالن همزمان اجرا دارن که منطقی هم نبود. در سالن باز شد و سلانه سلانه وارد سالن شدیم. ارتفاع صندلی ها که کم شد، دیدم صندلیم رو نشستن. یکم جلوتر دیدم همه ی صندلی ها گوش تا گوش پره و تازه کمتر از نصف جمعیت اومدن تو. به مسول سالن گفتم جای من رو گرفتن. گفت امشب اینجوری شده. گفتم فاصله رعایت نشده. گفت خارج از ظرفیت دادیم. گفتم کرونا. گفت یه شبه. ایستادم لبه ی صحنه تا ببینم چی میشه. آقایی اومد تو و صدا زد این چه وضعشه؟! گویا مدیر سالن بود. کمی حرف و حدیث و معلوم شد جمعیت مدعوینن. آقای مدیر شروع کرد به خالی کردن صندلی های فاصله گذاری. بدون تعارف، بدون اغماض، جدی، محترم. سالن شکل امن به خودش گرفت. صندلی های فروخته شده رو هم خالی کرد.
انتظار نداشتم اون سالن سامون بگیره. ایستاده بودم که بیام بیرون و دیگه نرم ... دیدن ادامه ›› مهرگان. می خوام از تیاتر و اهالیش حمایت کنم اما حمایت متقابل. که دیدم.
ولی خب با تاخیر در شروع و رورانسِ اجرای اختتامیه، ۹ از سالن اومدیم بیرون. به گمونم امشب علاوه بر تیاتر، از پلیس راهور هم حمایت شد. اعمال قانون محدودیت کرونایی میشیم، کلی پوله واسه راهور...

آقای علی نژاد عزیز، دست مریزاد. جدیت و دلسوزی شما برای تئاتر و اهالیش ستودنیه. کاش مدیر مثل شما بیشتر داشتیم، همه جا. آرزوی شادی و سلامتی دارم برای خودتون و عزیزانتون
امیداورم در کنار این شرایط نمایش کمک کرده باشه به بهتر شدن حال شما پوریای عزیز
۶ روز پیش، پنجشنبه
یاسر متاجی
امیداورم در کنار این شرایط نمایش کمک کرده باشه به بهتر شدن حال شما پوریای عزیز
حتما همینه یاسر جان. ممنونم از توجه ت. برای یه مدت کوتاه حواسم از دنیای بیرون پرت میشه.
۶ روز پیش، پنجشنبه
مهرگان در حالت عادی هم آزاردهنده‌س؛ وای به این وضعیت!
بازم خوبه داستان خوب تموم شد.
۵ روز پیش، جمعه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
چند روزی بود حال و هوای روزنامه و مجله داشتم. اما جرات؟ نداشتم. کجاشو الکل بزنم؟ کجاشو بگیرم و بخونم؟
از اواسط دهه ۸۰ که قلع و قمع نشریات شدت گرفت، دیگه دستم به خریدن و خوندنشون نرفته بود. تا اون موقع شرق، آسیا، دانستنیها، گل آقا، ابرار اقتصادی، گاها همشهری و ایران جزو جدایی ناپذیر روزهای دانشگاه بود. البته برای یک جانبه نبودن اطلاعاتم و و خبر داشتن از سایر جبهه ها، به کیهان و اطلاعات هم سرکی میکشیدم. بعد به سرعت نشریات شد پر از مطالبی که هیچکار نمیشد باهاشون کرد. به هیچ دردی نمیخورد. و خداحافظ جراید.
یکی از چیزهایی که دوست دارم تجربه کنم، خوندن یه مطلب آتشین تو یه روزنامه س. یکی دیگه ش باز کردن پیچ رادیو و دو ساعت گوش دادن بدون بمباران اخبار جهت دار. فکر کنم ابتدایی ترین خواسته های مدنیت باشن. که خب...
الغرض، تو اینترنت روزنامه شرق رو سرچ کردم. گفت: شرق دیلی دات کام. کلیک کردم.
*نگاه اصولگرایان به مشارکت در انتخابات ۱۴۰۰ چگونه است*
**مشارکت حداکثری از ادعا ... دیدن ادامه ›› تا واقعیت**
صاف خورد تو چشمم.
روزنامه که مجانی برای دانلود قرار داره. به علاوه ی سالها آرشیو
تو اون نوار بالای صفحه اول نوشته:
چند بهمن فلان * چند رجب بیسار * چند فوریه بهمان
۱۲ صفحه(یعنی ۳ برگ روزنامه)
سال هجدهم
شماره خیلی هزارم
۵۰۰۰ تومان
شمارگان(تیراژ) اما جایی از صفحه نخورده بود.
یک چهارم نیمه ی پایینی صفحه اول هم تبلیغ درج آگهی خود روزنامه بود.
شرق که هیچ...

دانستنیها. یکی از خاطره انگیز ترین مجلات نوجوونیم. ارجاع داد به طاقچه. معلوم شد همشهری اون دانستنیهای قدیم روخریده. از طاقچه خریدم. سیاست تا نیمه های مجله رسوخ کرده بود. باقیش اما دلچسب بود. همون مطالب علمی و مفید به زبان ساده. یه شماره ش رو برای بابا گرفتم. خیلی کیف کرد. گوشی رو زمین نذاشت تا خوابش برد. مجبور شدم برای مامان هم بگیرم :)))

یه مبلغی رو گذاشتم برای چرخ زدن و کیف کردن تو روزنامه و مجلات.

همشهری
۱۰-۱۱ ساله بودم که شهرداریِ کرباسچی همشهری رو زد. اولین روزنامه تمام رنگی. ۵ تومان، ۵۰ ریال تمام. ۱۶ صفحه. ۴ برگ. یه روزایی هم یه روزنامه کوچولو توش بود که خیلی بیشتر هم میچسبد‌‌‌. یه کتاب فروشی نزدیک خونمه مون میورد. با تمام اشتیاقم پول تو جیبیم رو جمع میکردم و میخریدم. وای که چه لذتی داشت. از شکلات و بستنی و نوشابه و پاستیل هم بهتر بود. گاهی مسافت یکی دو کیلومتری خونه تا کتابفروشی رو چند بار ‌میرفتم تا بیاره و بخرم و بدوم تا خونه و بخونم. هنوز اون لذت تکرار نشده برام. بعضی روزها هم اصلا نمیومد و خیط میشدم و پکر. واقعا چی میفهمیدم؟!

القصه شرق، دانستنیها، همشهری، ایران، موفقیت، دانشمند، سروش، تهران تایمز و چندتای دیگه رو هم خوندم. راستش خیلی خوش گذشت، خیلی.

درسته خش خش صدا نمیکرد و بوی گُنگ جوهر و کاغذ نمیداد. موقع خوندن، یواشکی خم نمیشد و نمیوفتاد رو نیمه ی پایینی تا با یه حرکت یه باره صافش کنم. یا بعد خوندن نمیشه باهاش آب ریخته روی زمین رو جمع کرد یا شیشه پاک کرد اما حروف تازه ی چیده شده پشت هم که همین دیروز یا هفته پیش نوشته شده یه جور حس تازگی میاره. شاید بوی عید.
۱۰-۱۲ سال پیش داوود رشیدی این نمایش رو برد روی صحنه. دخترش و‌به‌گمونم حسن معجونی بازیگر بودن. اجرا به قدری مایوس کننده بود که از سالن اصلی تئاتر شهر که بیرون اومدم، تصمیم گرفتم دیگه نرم تئاتر. و حدود ۱۰ سال نرفتم. برای ۱۰ سال شد آخرین نمایشی که روی صحنه‌دیدم. بعدها نمایشنامه ش رو خوندم و دیدم چقدر زیبا و دوست داشتنیه. یاد لیلی افتادم که گاه‌و بیگاه میخوابید‌کف‌صحنه‌و‌پاهاش‌رو‌میدا‌‌د بالاو‌جیغ‌میکشید که بچه داره میاد. با اون جوراب بلند راه راه افقی. به گمونم بنفش و سفید بود. خاطره ی تلخیه 🤢😂
اون روزا تئاتر دیدن سخت بود. خونمون غرب تهران بود، پاتوقم کافه شوکای پاساژ گاندی. اجراها اعلام ویژه ای نمیشد. یعنی راهی برای فهمیدن اینکه چه روزی و چه ساعتی چه تیاتری روی چه صحنه ایه غیر ممکن بود. به‌گمونم شنبه ها توی یه روزنامه لیست تیاترها رو میزد والسلام. اگه اون روزنامه تو دکه ها نبود، باید گوشی تلفن رو به آغوش میکشیدم‌و یه‌ماراتن‌شماره گیری رو شروع میکردم به‌‌دو تا شماره تلفن تئاترشهر که یا مشغول بود یا کسی بر نمیداشت. ناچار باید از خیابون‌ولیعصر، که‌هنوز دوطرفه بود، میرفتم چهارراه ولیعصر. اگه هفت آسمون یاری‌میکرد، بلیط میگرفتیم‌و‌میرفتیم‌تو. خیلی موقع ها اما اونروز اجرا‌نبود یا دیر‌میرسیدیم‌‌که‌دست‌از پا درازتر برمیگشتیم. گاهی هم باید دو ساعت‌وای‌میستادیم‌تا سانس شروع بشه. خلاصه دشواری ها داشت. بعد که میرفتم تو، از ۱۰ تیاتری که میدیدم، ۸ تاش به سلیقم‌نبود. البته یهو میزد و عاطفه طهرانی اجرا داشت که تا آخر عمر خاطره ش میمونه برام. روزگاری بود.
یکی از دلایلی که تیوال رو‌دوست‌دارم همینه. چطور میشد‌بدون‌تیوال آمار این همه سالن خصوصی رو‌نگه‌داشت؟ عمروآبادی آدم‌خوشفکریه.
اون قدیما سالن خصوصی نبود یا من خبر نداشتم. تئاترشهر بود، خانه‌هنرمندان و‌سنگلج. شاید نیاورون و کانون پرورشی هم بود که‌من نرفتم.
از وقتی دوباره شروع کردم به دیدن تیاتر، چشمم دنبال منهای دو بود. که برم و اون خاطره مایوس کننده رو گندزدایی و ضدعفونی و تازه سازی بکنه. بیینیم آقای رازقندی چه خواهد کرد با ما... 🤞🏼
یه سریال قابل تماشا. انتظار بیشتری از قاسم خانی ها و ژوله داشتم. وزن سریال روی جمشیدی و درخشانی متمرکز شده.اشکالی که در قسمت دوم فیلم وجود نداشت و یه فیلم همگن رو بدست میداد. گاهی به ایندو خندیدم، گاهی آئیش، گاهی خیر اندیش یا پارسا و کمیلی و فرجاد و باقی. اینجا تمرکز روی این دو نفره و باقی با نمودی از حرکات تحقییر آمیز سعی در بامزگی دارند که برای من بَرَنده نبود.
چند وقت پیش در اوکراین فیلمی نمایش داده شد که توش چند ایرانی به طرز مضحکی در حال نوشیدن چای توی گالش هاشون بودن. یه پیرزن ایرانی براشون چای میریخت و اینها می نوشیدن. و پیرزن برای پیدا کردن دندونهای مصنوعی سرقت شده ش به اون مردها دستور میداد که آدم بکشن. بطور کلی ایرانی ها رو خیلی مورد تمسخر قرار دادن. چه لهجه مون رو چه اداب و رسوممون رو و... اتفاقا فیلم خیلی پرفروشی هم شد و کلی گل کرد.
اینجام اتفاق مشابهی میوفته. میگه چچنی ها رسم دارن تو پوتین هاشون نوشیدنی بخورن و مادربزرگ دستور سر بریدن میده. لهجه و شخصیت هاشون شون مورد مضحکه قرار میگیره.
با اینکه دو پاراگراف بالاتر واقعا اتفاق نیوفتاده و من از خودم درآوردم، پاراگراف قبلی کاملا واقعی بود و در این سریال نمایش داده میشه. قضاوت با خواننده.
این سریال رو به خاطر قسمت دوم فیلم دیدم که اون رو دوست داشتم. غیر از خیراندیش و آئیش، اولین فیلمی بود که از سایر بازیگرا میدیدم و تا امروز هم همون یه فیلم باقی مونده. البته مارال فرجاد رو تو تئاتر دریاچه قو دیده بودم. جسته گریخته اخبار ریحانه پارسا رو شنیدم ولی نه کامل. سینما و اهالیش رو دنبال نمیکنم. اما به نظرم در قسمت دوم فیلم، بازی قابل توجهی از خودش نمایش داد و با اینکه کاراکتر کلیدیی نبود، وزنی رو به سمت خودش کشیده بود. موافقم که گاهی دل رو میزد اما یکی دوجا که خواسته یا ... دیدن ادامه ›› ناخواسته کورپسینگ کرد، برام بسیار جذاب بود و حسابی پلان رو تکمیل کرد. تو سریال اما جایگزین کردنش با خانم درگاهی، یه حفره و خلا به خلاهای دیگه ی سریال اضافه کرده. عملا نقش کاراکتر رو به حد سیاهه لشگر پایین آورده.
بی خود نبود در قسمت دوم فیلم اینقدر روی معرفی آصف مانور کرد و با اون دادار و دودور ازش پرده برداری کرد. پیش خودم فکر کرده بودم چرا آخه؟ خب، تو سریال معلوم شد. میذارم به حساب خوش فکری سازنده ها. براوو
امیدوارم به مرور سریال گرمتر بشه و ایراداتش گرفته بشه. ورود قاسم خانی ها رو به عرصه ی سریال طنز به فال نیک گرفته بودم. شاید بعد از مهران مدیری، کارهای یه تیم دیگه با طنزِ قابل تماشا، به هنرمون اضافه بشه. امید.
امیر مسعود این را خواند
محسن جوانی و جعفر میراحمدی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یه نمایش خودمونی. انگار چند دوست جمع شدن و تیاتر کار میکنن و چه سرگرمی زیباییه.
کار ریتم اجرایی خوبی داشت و اون رو حفظ کرد اما دیالوگها گهگاهی زیادی طولانی میشد.
کار به کمی پرداخت و روتوش نیاز داره. هم در بازیها و هم در متن تا بتونه یه پله بلند بالا بیاد. البته به نظرم گروه از کار خودش راضیه و این سبکیه که می خواد کار بکنه. دمتون گرم
آرزوی پیشرفت و موفقیت برای گروه دارم.
سپهر و محسن جوانی این را خواندند
مجید زارع زاده شادکامی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
*احتمال کاهش یا افزایش جذابیت*

یه فیلم خوش ساخت
یه روایت بدون حفره
بازی های خوب. تهرانی و پرستویی کلیشه ای و همیشگی
لانگ شات های دلپذیر اما نه خلاقانه
اشارات سیاسی
تنه های محکم اجتماعی

من ذائقه ای برای سینمای ایران ندارم. که پرورشی هم پیدا نکرده. اما با این همه یه چیز رو متوجه شدم: اینقدر داستان های آبکی به خوردمون ... دیدن ادامه ›› دادن که یه روایت ایراد در رفته، به نظر قرص و محکم میاد. برای یه نویسنده چقدر میتونه کار سختی باشه نوشتن یه داستان بدون ایراد و سوراخ؟ نمی دونم. ولی این فیلم داستان خوبی داشت.

کمی بررسی داستان:
یه دختر رعیت خوشگل با اقوام خان رابطه برقرار میکنه. خان دستور ازدواج پسر با دختر دیگه ای رو میده. دختر خوشگل باردار میشه. از طرف روستا طرد میشه و انگ میخوره. میره شهر، با یه ثروتمند اشنا میشه. پسرش رو میسپره به یه خانواده دیگه. بعد از چندین سال شوهرش میمیره. پسره رو استخدام میکنه. بر میگرده روستاش تا انتقامش رو از روستا و پسری که باردارش کرده، بگیره. فیلم فارسیه یا چی؟
البته که چند داستان جانبی هم اضافه شده.

فیلم اما در حد زیادی بدون قضاوت روایت میشه که ارزشمنده. تا اواخر داستان نمیشه کسی رو مقصر اصلی دونست، همه مقصرن. و راوی قصد القای نظرش رو نداره و قضاوت رو میسپره به تماشاچی.
دختر و پسر رابطه ی ممنوعه ای رو شروع کردن. با علم به عواقبش. مقصر و محق
خان دستور ازدواج دو نفر رو داده. هم مقصر و هم محق
مردم دختر رو حیدر حیدر می کنن و نفی بلد. مقصر و محق
مرد چاره ای جز اطاعت نداشته وگرنه کشته میشده. مقصر و محق
زن با ندادن نامه، از ازدواجش دفاع کرده. مقصر و محق
مرد برحسب یک اتفاق قهرمان روستا میشه و معتبر. و از این اعتبار بهره میبره. مقصر و محق
مردم بر اساس نیازشون دست به دامن اون دختر زیبا، که حالا زنی شده و ثروتمنده، میشن. و حاضرن برای بقای خودشون قهرمانشون رو تخریب و قربانی کنن. مقصر و محق

اما نکته ی جالب فضای داستان اتفاقیه که در فضای کوچکی مثل روستا، بعد از آمدن نوعی آزادی با رفتن نظام خان و رعیتی، میوفته. تا قبل از این آزادی، خان بالا بوده و باقی رعیت. برای قرنها. اما وقتی آزادی میاد، یکی میشه سیاست مدار. یکی میشه پلیس. یکی دکتر. یکی قصاب. یکی کارگر معدن. یکی بقال. بازار آزاد. هر کسی جای خودش رو پیدا میکنه. نکته ش چیه؟ اینکه همه ی اینها از دل همون مردم دراومدن. بچه هایی که بین همون مردم بدنیا اومدن. کنار همون مردم رشد کردن. و بین همون مردم به جاییکه میخواستن رسیدن. و باقی هم پذیرفتن. کسی از آسمون نیومده.

روایت داستان رو دوست داشتم اما پایان نهایی رو نه. چی میشه کسی حاضر بشه همه چیز رو رها کنه و بره. یا برای نجات خودش قول دخترش رو بده، یکباره خودش رو قربانی میکنه؟
سه شق بیشتر به ذهنم نمیرسه: ۱. میخواد خودش رو فدای راحتی مردم کنه. ۲. نمیخواست با اون مردم زندگی کنه، که در اون صورت میتونست از روستا بره. ۳. میخواد لذت انتقام رو از زن بگیره.
کاش تصمیم آخر رو نمیگرفت. داستان محکم تموم میشد. و مردم و تماشاچی در هول و ولا باقی میموندن بلکه با باز موندن فیلم، مجبور به فکر کردن میشدیم. اینکه بازخورد رفتارهامون رو مستقیم ببینیم. به قول فیلم: “تو چشمش نگاه کنیم”

فیلم حرف خودش رو میزنه. قاطع و محکم هم میزنه. فقط یک نکته مستتر باقی میمونه. انگار یک چیز لا به لای حرفهای فیلم پرسه میزنه.
مردم دچار یک چرخه ی باطلن. قبلا خانم و حالا یه دختر دیگه. و این چرخه تا ابد ادامه داره. برای خارج شدن از این چرخه، نیاز به یک نیروی بیرونی وجود داره. قهرمان. یا بهتر بگم، کسی که کاری بکنه. کسیکه زندگیش رو برای بهتر شدن شرایط صرف کنه. و این فیلم با نشون دادن عاقبت اون قهرمان به این روش، ریشه ی انگیزه و علاقه “کاری کردن” رو میسوزونه. چیزی شبیه به اون فیلم مل گیبسون، شجاع دل(بریو هارت). با این تفاوت که در فیلم گیبسون، اهداف والاس زمانیکه فیلم داره در سرزمین والاس تماشا میشه، محقق شده. ولی در بی همه چیز، جامعه واقعی هنوز دچار شرایط جامعه ی فیلمه. در واقع ویلیامزبا قربانی کردن خودش در نهایت به هدفش رسیده ولی امیر نه. برای همین تاثیر معکوس داره و کسیکه بخواد کاری برای جامعه بکنه رو پیشاپیش ناامید میکنه.
قضاوتی در مورد اینکه این ناامید کردن خوبه یا بد، ندارم.
در مجموع جزو فیلمهای قابل توجه و تامل ایرانی بود.

______
فیلم رو در سانس ۹:۳۰ در سینما فلسطین دیدم. احساس مدرسه رفتن داشتم اون موقع صبح با اون هوای پاییزی. فکر نکنم هرگز توی خونه هم اون ساعت فیلمی دیده باشم.
و سالن فلسطین چرا سر و تهه؟ چرا شیب از سمت پرده به سمت انتهای سالن میاد؟!! تمام مدت سرم از پشت صندلی آویزون بود. احساس خفاش بودن می کردم تو اون فضای تاریک...
موقع بیرون اومدن آقایی جوان با حالی پریشان و مضطرب اومد پیشم و گفت: “آدم تمام اون مردم رو تو خودش میبینه!”
این جمله از فیلم تاثیر بیشتری روم داشت.
دوباره نمایش رو دیدم. همون فردای دفه ی قبل، بلیط گرفتم برای امشب.
دفه ی پیش به خاطر پینتر و علی باقری نمایش رو انتخاب کردم انتخاب کردم و اینکه کوشکی اینجا فقط بازیگره. اما موقع بیرون اومدن، مهدیس زارع نژاد رو هم در ذهنم آوردم.
تصویر ذهنیم ازش چهار متر قد، حداقل یک متر و نیم عرض شونه و ۶۷ سانت دور بازو بود. با کاراکتری که مرضیه برومند جلوش مودب و محتاط رفتار میکنه. فقط اینجور تونستم تصورش کنم که تونسته از این سه بازیگر، بازی بگیره.
حالا چطور شده همه جمع شدن زیرزمین ملک و برای خانم زارع نژاد بازی می کنن، بر من پوشیده س. چیزی که مهمه اینه که خوب اجرا کردن، خیلی خوب. و قطعا چیزی درون خانم زارع نژاد دیدن که قبول کردن. در آوردن متن پینتر با ابزورد شکننده ش، کار دشوار و حساسیه که فضاسازی و بازیگردانی دشواری داره. هر چند که مطمین نیستم کارگردان هدفش اجرایی ابزورد بوده باشه.

دکور، فضای مد نظر پینتر رو خوب تصویر کرده. پالت رنگ انتخابی مناسبه. و البته ... دیدن ادامه ›› نورپردازی.
اضافه شدن عروسک حلق آویز به متن اصلی، که برای من اشاره ای به مادر میک و استون داره، کمی سورئال وارد فضای ابزورد متن کرده ولی نمیشه گفت تاثیر منفی روی کار گذاشته. اما نوعی مشکلات با مادر(مامی ایشوز) رو در پس زمینه ی شخصیت آستین و میک قرار میده. و همینطور پول در آوردن از جیب عروسک که انگار هزینه های زندگی این دو برادر رو مادر تامین میکنه.
اضافه شدن بودای شکسته یکی از بهترین المانهای اضافه شده به متن بود. که تسلسل و چرخه بی پایان اتفاقات رو زیبا نمایش میده.
مهدی کوشکی که دفه ی قبل خودش رو ناکار کرد، هنوز دستش توی آتل و پانسمان بود. و به احتمال زیاد هنوز داره دارو و آنتی بیوتیک مصرف میکنه. که به نظرم کمی تمرکزش رو تحت تاثیر قرار داده بود.
در مجموع اجرای خیلی خوبی بود.
دست مریزاد به همه ی گروه

_______
Mommy Issues: مامی ایشوز، مشکلات با مادر
من بلد نیستم بلیط بگیرم یا همه ی سانس های همه ی سالن ها فروخته شده؟
گزینه دو صحیح است
تصمیم رفتن داشت به شرطی که مردم متوجه نشن ( تو ایستگاه می گفت برم یه چند روز شهر و برمی گردم )
وقتی آبروش رفت و رسوا شد و با بخشش خانم مواجه شد دید که زنده موندنش زجرش بیشتره
سپهر
تصمیم رفتن داشت به شرطی که مردم متوجه نشن ( تو ایستگاه می گفت برم یه چند روز شهر و برمی گردم ) وقتی آبروش رفت و رسوا شد و با بخشش خانم مواجه شد دید که زنده موندنش زجرش بیشتره
فقط اینم بگم. اگه با قطار میرفت شهر و خانم میرفت و چیزی دست اهالی رو نمیگرفت، هرگز نمیتونست برگرده. هم اهالی به پولشون نرسیده بودن هم انگ بهش میموند. بخشش رو هم نداشت.
با اینکه داستان حفره ای نداشت، به نظرم این یه کار خیلی ضربه ضد.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یه متن خیلی خوب، یه اجرای قابل قبول.
یاسمین رضا نگاه جالبی نسبت به بحث و جدل های هنری و ایدیولوژیک داره. متن کم و بیش مثل جر و بحث و تبادل نظرهای تیوال خودمونه که دیدنش روی صحنه لطفی داشت.
متن اصلی رو نخوندم ولی اواخر نمایش که به بحث های خارج از حیطه ی هنر می پردازه، سطح پایین تری داره و به نظرم اومد که به کار اضافه شده. شاید هم اشتباه می کنم.
داستان حول بحث هایی میگذره که بین سه دوست اتفاق میوفته وقتی که یکیشون یه تابلوی سفید رو به قیمت دویست هزار فرانک خریده و دومی با این کار مخالفه و ادامه ماجرا...
جذاب بود.
جلال احمدپور، امیر مسعود و آقامیلاد طیبی این را خواندند
محمد مجللی و کاوه علیزاده این را دوست دارند
ممنونم اقای صادقی از نظرتون و خوشحالم بعد از اجرای خاکستر به خاکستر سال ۹۷ در این اجرا هم میزبانتون بودیم🌹
دیشب فراموش کردم بگم بازی نور رو هم خیلی دوست داشتم
پوریا صادقی
دیشب فراموش کردم بگم بازی نور رو هم خیلی دوست داشتم
ممنونم اقای صادقی عزیز🌹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
***اطلاعیه***
[با صدای آقای اطلاعیه بخوانید]
استوار شهید سرباز پرستار محمد مجللی
محل شهادت: حیاط تالار وحدت
نامبرده با برخورد جسم خیلی سخت به سر به درجه شهادت نایل شد. طبق اعلان سیستم های راداری، این جسم از یک شیئ ناشناس پرنده در ارتفاع ۳۳ پایی رها شده و پس از طی مسافت ۱۰ متر، به سر محمد مجللی برخورده که به شدت احساس درد کرد و کمی بعد با همیاری همراهانش به درجه ی نازلی از شهادت نایل آمد.
هنوز شخص یا گروه یا سازمانی مسولیت این اقدام را بر عهده نگرفته است. طبق معمول، برخی ها این اقدام را محکوم و برخی دیگر هم حمایت نموده اند.
پرستار مجللی با درجه ی گروهبانی وظیفه به شهادت رسید که به پاس خدماتش به تیاتر با دو رتبه تقلیل، به درجه ی استواری رسید. یا یه ... دیدن ادامه ›› همچین چیزی.
پیکر آن مرحوم مبرور در دورترین نقطه نسبت به هر سالن تیاتری و در اعماق اقیانوس هند آرمید. جهت خیال راحتی شما عزیزان اعلام می دارد آن نقطه از اعماق اقیانوس تحت پوشش هیچ اپراتور ثابت یا همراه اینترنت نبوده و شهید مجللی ابدا امکان چک کردن تیوال و انتخاب نمایش و برگزاری قرارهای گروهی برای هیچ نمایشی را نخواهد داشت. خیالتان راحت.
آگاهان محلی علت این حادثه را تکرار در انتخاب نمایشهای ناب و دعوت از سایرین برای دیدن آنها ذکر کرده اند. این موضوع هنوز توسط کسی تایید یا تکذیب نشده است.

________
پ. ن.: من، پوریا صادقی، در هنگام این اتفاقات در سالن مجاور، مهرگان، بودم و روایات را عینا از شاهدان ذهنی نقل کردم. و هیچگونه دخالتی در این اقدام شجاعانه نداشتم.

من ا... التوفیق
روابط عمومی سندیکای تیاتر وابسته به انجمن اصناف آن
سپهر و محمد مجللی این را خواندند
محمد کارآمد، امیر مسعود و Samira این را دوست دارند
باز چه دسته گلی آب داده!؟
Samira
روحت شاد،یادت گرامی... 🤭 دیگه حق نداری هیچ تئاتری پیشنهاد بدی... حداقل تا یکسال...😏
😂😂😂😂
چقدر شماها دلرحمید و بزرگوار که شهیدش کردید من اگر سرباز هم آمده بودم فقط قتل اونم درجه یک راضیم میکرد☠️
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید