تیوال پوریا صادقی | دیوار
S2 : 16:21:57
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
پوریا صادقی
درباره نمایش شیر خشک i
یکی از دلایلی که آدم ها عاشق کسی یا چیزی میشن اینه که اون شخص یا چیز، تاثیری روشون داره که باقی ندارن. به عبارت دیگه اونها قسمتی از روان فرد رو لمس می کنن که دیگران حتی نمی دونن اون قسمت در عاشق وجود داره.
همین موضوع یکی از دلایل دلتنگی ها و غم های دوری از معشوقه.

از کنسل شدن این نمایش، غمگین و دلتنگ شدم.
حیف شد کنسل کردن دو روز باقی مانده رو
۲ روز پیش، یکشنبه
جناب بامداد راست میگی دیگه یاد گرفتم . یه شعر شکست عشقی میزارم اول نقدم همچین آب و تاب پیدا کنه :))
دیروز
D:
خودِ خودشه
D:
دیروز
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گروتسک... ابزورد... به به...
امیرمسعود فدائی و آقامیلاد طیبی این را خواندند
بامداد و نورا احمدی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پوریا صادقی
درباره نمایش پلیکان i
نمایشنامه ای به قلم و ایده ی یک نویسنده و نقاش قرن نوزدهمی سوئد!
باید دید...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پوریا صادقی
درباره نمایش ۳/۱۴ i
این نمایش موضوع بسیار حساسی داره. هر کس با پیش زمینه ذهنی، اعتقادی و تجربه ی خودش به قضاوت داستان می نشینه.

بازیگران چیزی که ازشون خواسته شده بود رو ارائه دادند و پرواضح بود بسیار بیشتر در چنته دارند.

موسیقی کار به سلیقه ی من نبود. مخصوصا موسیقی بین پرده ها.

داستان اما با مطالعه و حتی مشورت نوشته شده ولی به نظر عاری از تجربیات واقعی بود. و صرفا در ذهن نویسنده شکل گرفته بود.

حضور یک فرد دیگر در خانه، صرفا با برداشتن کفش محو نمیشه. حتی بوی یک غریبه در خانه قابل تشخیصه. جای نشستن، اثر رژ روی لیوان یا پوست تخمه و کلی جزییات ریز و درشت در نظر گرفته نشده بود که می تونست سطح متن رو بالاتر ببره. جزئیاتی که یک زن به محض ورود به فضای آشنا، متوجه اونها میشه.

لباس ها هم با فضای داستان منافات داشت. کاپشن و ژاکت در کنار اعتراض به گرمای هوا!

پایان امن و بدون ریسک نمایش، کار رو به سمت کلیشه می بره و راهکاری به جز پاک کردن صورت مسئله به مخاطب ارائه نمیده. و این خطر همواره درست کنار گوش نمایش باقی می مونه.

ضمن اینکه پایان، کمی غربی به نظر می رسه.
... دیدن ادامه » “مرد از خانه اخراج می شود!!!”
در ایران؟!!
خانه ای که اشاراتی میشه که متعلق به مرده.

گذشته از این خرده اشکالات، نمایش خوبی بود. آزاری نرسوند، کمی خندوند، کمی به فکر فرو برد و کمی متاثر کرد. به نظر هدف هم همین بود.

و خروج از سالن، پاک شدن کامل صورت مسئله D:
بی نهایت ممنونم...لذت بردم از نوشتتون...سپاس برای ریزبینیِ شما جنابِ صادقی...
۶ روز پیش، چهارشنبه
در نهایت ممنونم از اینکه با نظراتتون ما را در بهتر شدن کار کمک می کنید.
۵ روز پیش، پنجشنبه
سلامت باشید آقای کاظمی، تعامل با گروه های اجرایی همیشه لذت بخشه.
غیر از علاقه به تئاتر و کمکی هر چقدر کوچک به تئاتر، دلیلی برای این نوشتن ها وجود نداره. هر چه شما کارهای قوی تر و قوی تری بنویسید و بسازید، ما هم لذت های بیشتر و بیشتری می بریم. همزیستی مسالمت ... دیدن ادامه » آمیز :)
۵ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پوریا صادقی
درباره نمایش ۳/۱۴ i
یک داستان تاریخی که در برهه ای از زمان به فرهنگ و بعد از آن به ضدفرهنگ تبدیل شد و این سیر تاریخی باعث سردرگمی بسیاری شده است:
چند زوجه ای(چندهمسری)

موضوعی که از ابعاد فردی تا فرهنگی قابل بررسیست. فردی، ارتباطی، خانوادگی، اجتماعی، فرهنگی، مذهبی و...
شاید در ظاهر مقصر داستان واضح باشد ولی در لایه های زیرین نمایش، نمی توان تصمیم گرفت که “آدم بده”ی این داستان کدام طرف است. مرد؟ زن؟ جامعه؟ قانون؟

۳/۱۴ تا حد قابل قبولی بی طرف به موضوع پرداخته بود. کمی چاشنی طنز شیرین و کمی تلخ، مخاطب رو همراه داستان نگه می داشت.

بازی ها باورپذیر و تاثیر گذار بود. البته تیزی های اکت ها خیلی جاها گرفته شده بود که می توانست بازی های تاثیرگذارتری ارائه دهد ولی در کلیت داستان خللی ایجاد نکرده بود.

دکور و نور هم کمبودی نداشت.

به نظر من نمایشی بود که نظر عموم مخاطبان رو تامین می کند.




بسیار سپاسگزارم برای حضورتون و همچنین مطلبتون که بسیار برامون ارزشمنده.
۶ روز پیش، چهارشنبه
من ممنونم که این روزها کار نمایش می کنید. دل ما به تئاتر گرمه.
۶ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پوریا صادقی
درباره نمایش ۳/۱۴ i
زنان نجیبی هستند که به علت نابخردی، تنها راه ادای از خودگذشتگی عمیق خویش را بذل عفت و حیای خود، یعنی گرانبهاترین چیزی که دارند، می دانند. غالبا این هدیه را می پذیریم بدون آنکه آنطور که بخشنده ی آن انتظار دارد با تمام وجود سپاسگزار آن باشیم.
چه داستان غم انگیزی

فردریش نیچه
حکمت شادان
کتاب دوم، قسمت ۶۵
پوریا صادقی
درباره نمایش شیر خشک i
شیر خشک برای من امید به آینده بود.
به کسی بر نخوره. شاید بدونید که همیشه و عمیقا به همه ی نظرات احترام میذارم، مخالف و موافق.

کارهای پر مخاطب، ذائقه ی جامعه رو مشخص می کنن. پر واضحه.

اگر سالن های شیر خشک سولد اوت می شد، خارج از ظرفیت می شد، تمدید می شد، بازار سیاه می شد، امید من به آینده ی جامعه ام بیشتر می شد. امیدوار می شدم که خیلی زود از شرایط گذار فعلی به مقصدی روشن تر خواهیم گذشت. دیگه اجازه نمی دیم از ندانسته هامون سواستفاده کنند. از هیجانمون بهره برداری کنن. خسته مون کنن تا چیزی که نمی خوایم رو بپذیریم. بترسوننمون تا چیزی که می خوان رو بپسندیم. عادتمون بدن تا خرق عادت رو نپذیریم. از چیزی تعریف کنن تا دوست بدونیمش و از چیزی بد بگن تا دشمنش بدونیم. و همه ی حقه های دیگه شون رو پیش پیش بفهمیم.

اگر تحمل چیزی که دوست نداریم رو داشتیم.
اگر تحمل بررسی کردن چیزی که دوستش نداریم رو داشتیم.
اگر تحمل یک ساعت تنها بودن و مواجه شدن با خودمون رو داشتیم.
اگر تحمل شنیدن و دیدن بی غرض اونچه نمی پسندیم رو داشتیم.
اگر حوصله ی یاد گرفتن چیز هایی که بلد نیستیم رو داشتیم.
اگر با اولین نسیم ناموافق، خشمگین نمی شدیم.
اگر می تونستیم بپذیریم که دنیا پر از ناشناخته هاست که میشه شناخت.
اگر می تونستیم بیشتر از اونچه هستیم رو بپذیریم.
اگر ... دیدن ادامه » حوصله ی تفکر در مورد چیزهای جدید رو داشتیم.
اگر می تونستیم بدونیم که چه چیزهایی رو نمی دونیم و سعی کنیم اونها رو بدونیم.
می تونستیم اون کارها رو بکنیم.

به کسی بر نخوره.
همه ی انسان ها رو دوست دارم.
فارغ از اینکه کجا صف بایستند و کجا نایستند.
حیات و حیات مندان رو دوست دارم.

شیر خشک برای من فقط یک نمایش نبود، یک متر و یک معیار برای امید به آینده ام هم بود.


عالی عالی :)
۰۱ بهمن
قول میدی شلوغ نکنی مجللی ؟؟؟
به حرفهای عمو سپهر هم باید گوش کنی ( نیست صاب ویلاست ، پرتمون میکنه بیرون )
دیروز
چشم چشم
قول میدم‌شیطونی نکنم
مشق شبمم بنویسم و بشینم یه گوشه شیرخشکم رو بنوشم
دیروز
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پوریا صادقی
درباره نمایش شیر خشک i
چه خوشحالم که تمدید شد... :)))
خیلی دوست داشتم برای بار سوم ببینم کار رو
امیرمسعود فدائی و سپهر امیدوار این را خواندند
میم سردلی، مهسا پوره، ری را و امیر مسعود این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان عزیز،
ما در حال تهیه ی بسته های ارزاق(خوراک) برای ارسال به مناطق سیل زده ی جنوب استان سیستان هستیم. این بسته ها توسط خودمون به دست سیل زده ها خواهد رسید. مثل سیل خوزستان و زلزله ی کردستان.
در صورت تمایل به مشارکت، به ایدی زیر در تلگرام یا اینستاگرام پیام بدید.
spouria

امیدوارم این آخرین غم مردمون باشه
دوستان عزیز،
به همت و یاری شما نوع دوستان، تعداد ۱۰۰۰ بسته ارزاق تهیه و آماده شده که به زودی ارسال و توزیع خواهد شد.
هر بسته شامل:
روغن، چای، برنج، نخود، عدس، لوبیا، سویا، قند، شکر، ماکارونی و رب

گزارش تصویری در اینستاگرام ارائه میشه.
سپاس از همراهی ... دیدن ادامه » و همدلی شما
۰۱ بهمن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه تئاتر جذابی داریم. اکثر نمایش ها ما رو با یک دنیای جدید مواجه می کنند. دنیایی خلق شده، متفاوت از سایر جهان ها. دم کارگردان ها و عوامل گرم و ازتون ممنونم.

یک کمدی با دست مایه های فلسفی و اجتماعی.
چه خوب سیستم های استاد-شاگردی عموما معیوب رو به نمایش گذاشت.
فرقه هایی که بی هیچ پشتوانه ی معنوی یا فلسفی، عوامی را فریب می دهند. فرقه هایی که خودِ استادنماهایش هم سر از گفته هایشان و قوانینشان در نمی آورند. و به آنها عمل نمی کنند و حتی اعتقادی هم به آنها ندارند.

قسمت جالب این کمدی این بود که در قسمتهای مختلف اجرا، قسمت های مختلفی از سالن را می خنداند. گویا همه ی سلیقه ها را در نظر گرفته بود و گه گاهی کل سالن را.
همینطور خنده هایی که سنین مختلف می گرفت. ۸ ساله ها تا ۸۰ ساله ها را جدا جدا خنداند. دست مریزاد

بازی استاد چه ریتم خوبی داشت. چه در حرکت ها و چه در نوایی که نواخت و آوایی که ساخت. به گوش من درست روی ریتم شرق دور.

و‌ تمرین زیاد بازیگران بسیار نمایش رو دلچسب کرده بود.

اوایل نمایش خطر یک‌طنز سخیف را به رخ کشید ولی خیلی زود عمق خودش رو نشان داد.
در مجموع یک کمدی خوب با طعنه هایی به قسمت های مختلف اجتماع که تماشاچی رو با حال خوب از سالن بدرقه می کند.

دمتون ... دیدن ادامه » گرم
تشکر و سپاس فراوان از کاربر پوریا صادقی ممنون که وقت گذاشتید و تئاتر و دیدید و نظر پر از انرژی و دقیقتون را برای من و گروه عزیزتر از جانم نوشتید.
(متین اوجانی)
۲۹ دی
من از شما ممنونم اقای اوجانی.
البته تیاتر به ما میگه مخاطب یا تماشاچی یا تماشاگر. کاربر چیزیه که ما برای تیوال هستیم. :))
بعد باید ممنوم باشم از شما که کار نمایش می کنید تو این روزها. دل ما به شما گرمه.
نمایش لذت بخشی بود. هماهنگ کردن اون تعداد بازیگر در ... دیدن ادامه » صحنه ی دیوارچهارم کار دشواریه.
دمتون گرم و امیدوارم با تلاش و اراده، یکی یکی اهدافتون رو به واقعیت تبدیل کنید.
۰۱ بهمن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این که مونولوگ نبود؟!
من که مونولوگی ندیدم!
یه تیم کامل بازیگر داشت...
مجید رحمتی، دست مریزاد...
درود. آقای صادقی لازم هست مجدد تکرار کنم که شما نابغه هستید و نوشته های بسیار دلنشینی دارید ؟
۲۵ دی
رویا بانوووووووووو :))))))))

جناب صادقی مشتاق دیدار.
۲۶ دی
من هم همینطور :)
۲۶ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کاش همتی باشد
حالا که بسیاری از گروه های تئاتری و هنرمندان از این “جشن باره” های فجر انصراف دادند. از تلاش و امید خودشون گذشتند به نام مردم، کاش همتی باشد.
سالن های خصوصی همتی بکنند و همراه شوند و جشنواره ای به راه بیاندازند تا این عزیزان دیده شوند و امیدشان زنده بماند. ما تماشاچیان هم صفایی بکنیم. مهمانان خارجی هم که در ایران هستند، دعوت شوند. حتم دارم که استقبال خوبی خواهد شد. حتی اگر درست عمل کنیم، اجراهای خارجی هم شاید بیایند.
مطمئنا مشکلات و سنگ اندازی هایی خواهد بود ولی شدنی است.
همین گروه های انصراف داده، همین داوران و همین تماشاچیان خواهند آمد.

جشنواره تئاتر امید
البته پوریا جان اگر زمانش با جشنواره یکی نباشه بهتره. در غیر این‌صورت حساسیت برانگیز میشه.
۲۴ دی
بسیار عالی اقای صادقی و موافق صحبت با اقای فدایی
۲۴ دی
این ایده خیلی جای پخته شدن داره ولی شرط اول قدم آنست که همت باشد
۲۴ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پوریا صادقی
درباره نمایش شیر خشک i
یک نمایش تعاملی
نمایشی که تعاملش در ذهن تماشاچی اتفاق می افتد. و فقط برای او. در نمایش های معمول تعاملی، تماشاچی به میل خودش سیر نمایش رو برای خود و سایرین تغییر میده ولی در شیر خشک این تغییر فقط برای خودش اتفاق میوفته. و نفر کناردستی اتفاق دیگه ای رو رقم میزنه.

در این نمایش تماشاچی نباید منتظر قصه گویی باشه. بعضی تیاترها قصه و تصویر را کامل به مخاطب عرضه می کنند. برخی با توانایی، قصه را می گویند و تصویرسازی را به مخاطب واگذار می کنند. شیرخشک اما پا رو فراتر گذاشته، تصویر را می دهد و قصه گویی را به مخاطب واگذار می کند. این نمایش با حذف المانهایی که مشخص کننده ی داستان باشند، سیر کلی را ارائه می دهد و وظیفه ی داستان سرایی را به عهده ی مخاطب می گذارد. که هر کس آنچه می خواهد و شاید نیاز دارد را در صحنه ببیند.
چیزی که ارائه می شود، روابط بین افراد در صحنه است نه داستان.

ریتم اهسته ی نمایش به مخاطب اجازه می دهد به جای اینکه صرفا مصرف کننده و مخاطب تیاتر باشد، در سیر داستان دخالت کند. این “زمان” برای تفکر به اتفاقاتی که مشاهده می کنیم قابل استفاده است. به جای انکه منتظر اتفاق بعدی روی صحنه باشیم. می تونیم به اونچه می بینیم تفکر و تعبر کنیم. شاید نمودی از زندگی همیشگیمان باشد که بیشتر منتظر اتفاقات هستیم تا عامل رویداد آنها.

یادمه بچه که بودم از طرف مهدکودک جایزه ای بهم دادن، یک بسته اسباب بازی خونه سازی. یک سری بلوک که به روش های مختلفی به هم وصل میشدن و میشد باهاشون چیزی ساخت. کار کردن با این وسیله خیلی سخت بود. اوایل فقط میتونستم روی هم سوارشون کنم و یک ستون بدون بعد بسازم.
یادمه به مادرم اعتراض می کردم: این دیگه چیه بهم دادن. فقط میشه باهاش یه “یک” ساخت.
کمی که بیشتر باهاش سر و کله زدم دیدم نه، خیلی چیزها میشه باهاش ساخت. تا جاییکه از مادرم خواستم یکی دیگه مثل همون رو برام بگیره تا تعدادشون بیشتر بشه و بتونم چیزهای بزرگتری باهاش بسازم. چیزهایی ساختم که تصویرشون هنوز در ذهنم هست.
بعدها خاطرات اون جایزه، چیزهای زیادی بهم یاد داد.
این نمایش مثل همون بسته ی خونه سازیه برام. قطعاتی بهم میده که باهاشون خونه ای بسازم

________

با ... دیدن ادامه » توجه به اینکه داستان این نمایش برای هر فرد مختص خودشه و بهتره با ذهن باز نمایش رو ببینه، پیشنهاد می کنم قبل از دیدن کار این متن رو نخونید. این برداشت شخصی منه از این نمایش، در واقع دو برداشت من.














برداشت اول: حیات
زمینه ی غالب این روزهای ذهن من “شکوه حیاته” و برداشت من از نمایش هم “حیاته”.

فضای نمایش عاری از هر احساسات بود. بجز چند لبخند بر چهره ی دخترکان و چند غضب در چهره ی مرد جوان.

پرده ی اول:
جایی بود که اعتماد من به کارگردان و نمایش جلب شد.
دو خانم در فضای توالت و حمام، در واقع همون بانوی خانه بودند. با یک ظرافت ویژه:
من پوریام. در طول روز کارهایی انجام می دهم. حمام، دستشویی، غذا خوردن، کار کردن. حالا بصورت انتزاعی تصور کنید که به تعداد این کارها، پوریا وجود داره که هر یک در طول ۲۴ ساعت شبانه روز، فقط همان یک کار رو انجام می دهد. پوریایی که دایم و فقط دستشویی می رود. پوریایی که دایم و فقط حمام می کند. پوریایی که دایم و فقط کار می کند.
حالا هر کدام از این پوریاها رو داخل باکس جداگانه قرار دهید و باکس ها رو بچینید روی صحنه. کنار هم و روی هم تا سقف. چه ایده و قاب بی نظیریست روی صحنه تیاتر.

پرده:
فضای واقعی خانه. آقا(بخوانید جنس نر) وارد می شود. فضا با حضور آقا تغییر می کند. سکس رخ می دهد. دخترکان سبیل دار، نماد اسپرمند و مرد جوان نماد تخمک. اسپرم ها وارد بدن زن(بخوانید جنس ماده) می شوند(آغوش گرفتن ها) و به دنبال تخمک می روند.

پرده: (حمام، زن، دو مشابه و مردی در وان)
در روال زندگی زن تغییری رخ داده و به جز مشابه های متعدد خودش، اثر مرد را هم در خود می یابد.

نیم پرده:
یکی از اسپرم ها موفق به رسیدن به تخمک می شود و باقی می میرندد. در حالی که تمام اسپرم ها میل تبدیل شدن به نطفه(کودک) را دارند.

زن و مرد دچار مشکلاتی می شوند و مرد، زن را می راند. رویاهای زن ویران می شود. یک کودک متولد می شود. مرد می میرد. کودک بدل به جانشین مرد روی زمین می شود. و این چرخه بصورت یک فرهنگ در کل کره ی زمین تکرار می شود. فرهنگ تکامل و بقا.

این خط کلی داستان من بود. البته جزییات زیادی ناگفته موند.


برداشت دوم: سیاست
از اونجاییکه سیاست برای من موضوع سخیفیه و اولویتی نداره، برداشت اول رو بیشتر دوست دارم ولی این برداشت به خط واقعی نمایش نزدیک تره.

پرده ی اول: مشابه قبل

پرده ی دوم:
ورود مرد به صحنه و تغییر سیستم سیاسی. تابلویی روی تابلوی قبلی نصب می شود.
سرکرده ی جدید(همان مرد) سخنرانی می کند و صدای هورای مردم شنیده می شود.
مرد با ساکن فعلی خانه(زن) درگیر میشه و اون رو از سرزمین بیرون می کنه.
مردم به صحنه می آیند و با سرکرده ی قبلی وداع می کنند(آغوش گرفتن ها). و به دنبال سیستم جدیدشان(مرد جوان) می روند.
در نیم پرده جنگ رخ می دهد – صداگذاری بینهایت ظریف، دقیق و هم راستا با کار است. آقای کیان حسین(آهنگساز) عالی و بی نهایت حرفه ای عمل کرده. اصوات فقط دستکاری شده و از شفافیت خارج شده. صدای هورا کشیدن جمعیت، هواپیما، مسواک زدن، جنگ و خیلی چیزهای دیگه با یک ذره دقت، در طول نمایش به وضوح شنیده میشه.

پرده ی دوم حمام:
مردم سردرگم و گیج شده اند- دو بچه با کله های بزرگ

سیستم سیاسی شکل گرفته و قوام و مشروعیت می یابد – عکس دسته جمعی
ولی از درون فرو می پاشد.
جانشینان سیستم تکامل پیدا کرده و به سمت انسانیت پیش می روند – یونسکو
۱- پوریا خودت می‌دونی چقدر دوستت دارم⁦❤️⁩⁦♥️⁩⁦❤️⁩
۲- نه نمایش رو، نه نوشته‌ات رو، نه برداشت‌هات رو دوست نداشتم
۳- پوریا خیلی دوستت دارم⁦♥️⁩⁦❤️⁩⁦♥️⁩
۲۴ دی
{شاید نمودی از زندگی همیشگیمان باشد که بیشتر منتظر اتفاقات هستیم تا عامل رویداد آنها}

آقای صادقی ممنون از شما به خاطر دیدگاه و تحلیل زیباتون

با نفیسه جان نوری بسیار موافقم :)
۲۴ دی
رویا جان، :))

محمدرضای عزیز، شما خیلی سخاوتمندی، من ابدا شایسته ی این لقب نیستم. :)

نورای عزیز، خوشحالم که حوصله کردید و خوندید.
مثل همیشه لطف دارید به من :)
۲۴ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پوریا صادقی
درباره نمایش شیر خشک i
آقای معمار، شما یک نابغه اید
تازه امشب منم نبودم فهمیدی چی به چیه؟! :)))
۲۳ دی
:)))))))
۲۴ دی
سپهر جان، بالاخره موفق شدم و پست کردم. امیدوارم مختصر کمکی بکنه
۲۴ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لاگ این با آیفون و مرورگر سافاری
حدود سه ماهه که مشکلی برای لاگین کردن برای کاربرای ای او اس بوجود اومده. تیوال قول داده بود مشکل در ورژن بعدی رفع بشه که گویا نشده.
این راه حلی برای این مشکله:
با توجه به اینکه حسابی که باهاش به تیوال وارد میشیم در سایت دیگری(زیربنا) ایجاد شده. سایت تیوال برای راستی ازمایی و تایید یوزرنیم و پسورد، این اطلاعات رو به سایت زیربنا میفرسته. در اصطلاح فنی به اون radius یا cross site tracking میگن.
در سافاری این اقدام بصورت پیشفرض به عنوان نقض امنیت در نظر گرفته شده و مانع از انجام این فرایند میشه.
برای رفع این مشکل میشه:
۱. این گزینه و غیرفعال کرد
۲. به تیوال وارد شد
۳. برای حفظ امنیت دوباره این گزینه رو فعال کرد

مسیر:
Settings - safari - prevent cross-site tracking

امیدوارم مفید واقع بشه
یه راه حل خیلی ساده‌تر اینه که از گوگل کروم استفاده بشه.
۲۲ دی
درود بر شما
سپاس از اشتراک‌گذاری راهکارتان با دیگر کاربران

این دیوارنوشته پین شد.

همچنین توجه نمایید وعده ما برای حل مشکل مربوط به نسخه تازه تیوال است که هنوز رونمایی نشده است.
۲۳ دی
سپاسگزارم

۲۳ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در و دیوار شهر سیاه
دالان دل سیاه
آسمان سیاه
ذهن سیاه
شبمان که سیاه بود، گویی سیه روز هم شده ایم
خواست ما بود سیاهی یا هوسِ حریف؟
چه کسی ما را سیاه می خواست؟
سیاهی را پا دهیم؟
زیست را بگذاریم و زنده زنده، مرگ شویم؟
شادی ما عین بود ماست
و غم ما، نبود ما
همه چیز را بکار گرفته اند که تا عمق جانمان سیاه شود
خشم شود، غم شود، حسرت شود و ترس
و هر غم ما ندای پیروزی او و شکست ماست
و هر خشم و هر ترس و هر حسرت ما
پا ... دیدن ادامه » ندهیم به آغاز فصل سرد
چشمها را باید شست
جور دیگر باید دید
شادی ما عین بود ماست
شادی ما عین پیروزی ماست
زیست ما پیروزی ماست
دشت هایی چه فراخ
کوه هایی چه بلند
در گلستانه چه بوی علفی می آمد
من دراین آبادی پی چیزی می گشتم
پی خوابی شاید
پی نوری ‚ ریگی ‚ لبخندی
پشت تبریزی ها
غفلت پاکی بود که صدایم می زد
پای نی زاری ماندم باد می آمد گوش دادم
چه کسی با من حرف می زد؟
سوسماری لغزید
راه افتادم
یونجه زاری سر راه
بعد جالیز خیار ‚ بوته های گل رنگ
و فراموشی خاک
لب ... دیدن ادامه » آبی
گیوه ها را کندم و نشستم پاها در آب
من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هوشیار است
نکند اندوهی ‚ سر رسد از پس کوه
چه کسی پشت درختان است؟
هیچ می چرد گاوی در کرد
ظهر تابستان است
سایه ها می دانند که چه تابستانی است
سایه هایی بی لک
گوشه ای روشن و پاک
کودکان احساس! جای بازی اینجاست
زندگی خالی نیست
مهربانی هست سیب هست ایمان هست
آری تا شقایق هست زندگی باید کرد
در دل من چیزی است مثل یک بیشه نور مثل خواب دم صبح
و چنان بی تابم که دلم می خواهد
بدوم تا ته دشت بروم تا سر کوه
دورها آوایی است که مرا می خواند

سهراب سپهری
این جمعه ها اتفاقات بی خبر پاشنه ور می کشند و تیغ بر می دارند تا در حمامیْ جایی بر دست یا شکم هنر کشند. تا جانِ نیمه جان این جهل کش و جاهل نما را از رگش خارج کند. بیچاره هنر که از اولویت ها، آخرینش نصیبش شده.

سالن ها خالی، بلیط ها کنسل، هزینه ها آسمانی، چشم ها منتظر...

ای مسیح موعود، اگر قصد ظهور داری، تا دوباره بلیط نخریده ایم ظهور کن. چشممان سفید و آبی شد بس که تیوال خواندیم تا بدانیم امروز هم تعطیل است یا نیست.
آهسته با من بگو، بلیط بگیرم یا نِه؟!!

بیچاره هنر...
کامنت تون رو بین دو اجرایی که امروز دیدم خوندم
فارغ از کیفیت اجراهای رو صحنه باید بگم دم همه گروه هایی که با همه این مشکلات باز هم رو صحنه می رن گرم

حال بد امروزم با دو اجرای خوب، خوب شد
۲۰ دی
یه جا مینویسم امیدوار باشیم، یه جای دیگه غصه میخورم !
۲۱ دی
اینقدر که امان نمیدن غصه هامون رو هضم کنیم و غصه روغصه اومده پوست کلفت شدیم.
۲۱ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پوریا صادقی
درباره نمایش شیر خشک i
همیاری جان،
در صفحه ی بلیط فروشی برای اجرای روز جمعه، در ادامه اسم نوشته شده “اصلی”، معنیش چیه؟
بهار گراوندی و سپهر این را خواندند
محمد لهاک ⭐ ( آقای سوبژه ) این را دوست دارد
یعنی جعلی نیست D:
فکر کنم منظورش اینه که باقی سانس‌ها مثلاً جایگزین سانس هایی هست که کنسل شده بود ولی جمعه جایگزین سانس خاصی نیست.
۱۷ دی
یعنی فرعی نداره
۱۷ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چرا کسانی که دستور می دهند هیچوقت در عواقب دستوراتشان سهیم نیستند...

_________

این نمایش این روزها واقعا موضوعیت داره...
خطاب به گروه اجرایی: شیطونا، از کجا می دونستید؟