تیوال پوریا صادقی | دیوار
S3 : 22:49:01
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
امان از تخته های سیهْ چرمْ پوشِ حافظ...

نمایشی کار شده، کار تیمی عالی، متنی سرشار از شناخت و پر از ظرافت، نورپردازی پر از بازی با نور و سایه، دکور مختصر اما منحصر به فرد و پر کاربرد، صداگذاری هم وزن کار، گریم و طراحی لباس در خور، بازی های جوندار و مطمئنا در پس همه اینها یک کارگردانی خوب... دست مریزاد

کار به زیبایی تلاطم های فردی که همه چیز رو پای هدفش میذاره و هدفش رو زندگی می کنه و هدفش رو می میره و به تبع اون در درازای زمان باقی میمونه رو به خوبی نمایش میده. در اینجا "ون گوگ" ولی می تونه هر فرد دیگری باشه که هدف درونی خودش رو با روزمرگی‌ها و ارزش‌های رایج معاوضه نمیکنه...

امان از تخته های سیه چرم پوش حافظ...
شما وقتی پا به سالن حافظ میگذارید، نه تنها یک نمایش در انتظارتونه بلکه تجربه ای گرانبها از حضور در سیاهچال های قرون وسطی و آلامی که بر ... دیدن ادامه » زندانیان می گذشته رو هم به تمامی از سر خواهید گذراند...
نیمکت ها!!!

این نمایش ارزش دوباره و چندباره دیده شدن رو داره...
اگر درد نشیمنگاه در حین و بعد از نمایش نبود، دست افشان و پای کوبان از سالن خارج می شدم، از لذت نمایشی که دیده بودم
ولی امان از تخته های سیه چرم پوش حافظ...
همراه داشتن یک تشکچه نرم برای سالن حافظ از اهم واجبات است.کاش گوشه ای از هزینه هایی که برای صد ها همایش و کنفرانس های غیر ضروری در طول سال انجام میشود صرف ترمیم اماکن فرهنگی و حتی ورزشی میشد.
۳ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان عزیز،
کسی مارکس لید رو می‌شناسه یا اسمش رو شنیده؟
کمی مشکوک به نظر میاد!!!
آدنا و سیدمهدی این را خواندند
رضا غیوری این را دوست دارد
البته گویا املای درست اسم نویسنده «مارکس لوید» است که در مصاحبه روزنامه آفتاب یزد در دی ماه ۹۶ عنوان شده است که ایشون یک نمایشنامه‌نویس انگلیسی معاصر است اما در جستجوی انگلیسی marx lloyd چیزی نیافتم. حالا شاید املای انگلیسی حدسی من درست نیست.
* بخشی از مصاحبه ... دیدن ادامه » مرتضی اسماعیل کاشی با آفتاب یزد:
«اینکه مارکس لوید به‌عنوان نویسنده‌ای که در ایران گمنام است برایتان چالشی به‌وجود نیاورد؟
برای اولین بار وحید رهبانی متن او را به فارسی ترجمه کرده و نویسنده معاصر انگلیسی است و در حاضر هم مشغول نوشتن فیلمنامه برای ساخت سریال است. از طریق وحید رهبانی با ایشان ارتباطی برقرار کردیم و برایش جذاب بود که متنش به زبان دیگری ترجمه و روی صحنه برود.»
۱۰ فروردین
نفرمایید آدنای عزیز، من ابدا احساس بدی از صحبتتون پیدا نکردم. صرفا به نظرم اومد اعتبار بیش از حد برای این نوع رفتار قائل شدید. :))
۲۴ فروردین
خب خدا رو شکر. :)))
۲۴ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایش بر اساس کدوم نوشته(های) چخوفه؟
نعیم معادی این را خواند
آذرمهر و آدنا این را دوست دارند
طبق کاتالوگ اثر بر اساس داستانهای:
در اتاق های یک هتل
مهمان
دیوار
قیم
خواننده گروه همسرایان
همسر
ولوله
در واقع در هر پرده یکی از داستانها روایت میشه
۱۸ فروردین
بسیار سپاسگزارم آقای معادی،
هر چند که انتظار این پاسخ رو از گروه اجرایی یا همیاری تیوال داشتم!
۱۹ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در وهله اول به نظرم این فیلم، فیلمِ یک فیلم بینِ حرفه ایه. پر از لحظه های دل انگیزی که فیلم های مختلف در طول سالیان برامون ساختن و یکی یکی به تصور کشیده شد...
عشق آقای غنی زاده به تک تک این فیلم ها رو میشه لمس کرد. میشه فهمید این فیلم ها رو زندگی کرده وگرنه چطور میشه اینطور زنده شون کرد؟
در طول زمان دوستان عزیزی داشتم که با یک سلیقه تئاتر رفتیم، فیلم دیدیم و موزیک گوش کردیم. این حسن تفاهم باعث میشد لذت دوچندان بلکه چند چندانی ببریم. حالا کسی اومده و با سلیقه مشابه یک فیلم ساخته. تکه فیلم هایی رو کنار هم بازسازی کرده که بارها و بارها تکه بینی کردم. موزیک هایی فاخری رو بهش اضافه کرده و خرده تیاترهایی رو جای جاش ریخته. مسخره باز برای من اینه.

هنر می خواد از بازیگر، بازی گرفتن. نگاهی به ۷-۸ فیلم آخر آقای نصیریان هم که بندازیم، شاید درخشش چندانی به چشم ... دیدن ادامه » نیاد و توانایی ایشون بیرون کشیده نشده باشه. نه اینکه ایشان کم و کسری از یک بازیگر کامل دارد، نه ولی بازی گرفتن از بازیگر، کار و وظیفه کارگردانه.
مثل آقای عبدی که کمتر کارگردانی تونست مثل آقای حاتمی یا مخملباف از ایشون بازی بگیره.
اینکه بازیگر مجاب به تیپ سازی بشه، اون هم بازیگرای با سابقه، اعتبار و اعتماد به کارگردان رو می طلبه. نکته ای که در خصوص آقای غنی زاده قابل تامله.

اینکه فیلم رو در ژانر ابزورد قرار بدیم، درسته. اما به نظر من میشه خود فیلم رو یک ابزورد قلمداد کرد.
منظورم اینه که مسخره باز صرفا یک فیلم با اجزا و محتوای ابزورد نیست بلکه فیلمی با ماهیت و کلیت ابزورده. ساختن چنین اثری، شناخت و درک عمیقی از موضوع می طلبه.

برای من لحظه به لحظه فیلم جذاب بود و جذاب ترین قسمت، گریزی بود که به در انتظار گودویِ ساموئل بکت زده شد... شگفت انگیز بود

همه اینها رو گفتم ولی نگرانیِ همیشگی همچنان باقیست. آیا این یک تک فیلم خوب خواهد بود؟ یا میشه چند سال یکبار انتظار یک فیلم خوب رو داشت؟
دلتنگ روزهایی ام که منتظر بودیم ببینیم فیلم آقای حاتمی، مخملباف، بیضایی، قبادی، فرمان آرا و... کی میاد و با هیجان می رفتیم پشت گیشه سینما(معمولا آزادی) صف می بستیم و چند اکران می ایستادیم تا بلکه نوبتمون بشه و لذت ببریم. اگر سانس آخر هم بهمون نمیرسید، چشم به مدیر سالن داشتیم بلکه سانس فوق العاده بذاره... دلتنگ اون روزهام. اون فیلم هایی که برای دیدنشون، برق اشتیاق به چشمامون میوند.
آیا همایون غنی زاده دوباره لذتی اینچنین رو به ما هدیه خواهد داد؟ یا اینکه یک فیلم اول خوب، تمام چیزیست که در چنته دارد و خلاص؟
عشق منه همایون
۲۹ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تو گودو رو میشناسی؟
تو از گودو برای ما پیغامی آوردی؟
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به به...
سال نود و هفت رو با سوتفاهم، مسخره باز، ایمان فتاحی و همایون غنی زاده به خاطر خواهم سپرد.
اتفاقاتی خوب... خیلی خوب...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گروه این نمایش از استراحت خسته نشده؟!
نمی خواد دوباره ما رو به ضیافت تیاتر ببره؟
سخنم را باور بدار... ما خسته شدیم از انتظارِ شورِ شورِ شور...
نمایش خوبی بود.
کاراکترها خوب از آب درآمده بود. بازیگران کار رو کاملا جدی اجرا کردند. دست مریزاد
جنبه های مختلف ابزورد، دلنشین نمایش داده شده بود. در مدت نمایش چندین بار لبخندی از سر دلخوشی به صورتم اومد. ممنونم
از جدل های بی مفهوم و خارج از منطق کار، که خصیصه ابزورد است، بسیار لذت بردم. هم دیالوگ ها و هم اجراشون عالی بود.
مختصر گروتسکی به کار اضافه شده بود که دید خوب کارگردان به کار رو نشون داد و بازیگر هم با ظرافت خاصی ارائه ش کرد. براوو
به طور جذابی، اروتیک کوچکی که در کار وجود داشت، طنز نبود و بیشتر جنبه فرهنگی و فرهنگ سازی داشت که زیرکی خاصی رو می طلبه. زیبا
بسط پیدا کردن کار از ذهن خانم به کل کاراکترها بسیار ظریف و نامحسوس اتفاق افتاد و از اون جذاب تر، جمع شدن کاراکترها به ذهن خانم بود که با هذیان گویی کاراکتر ها شروع و با بازی نور، خیلی ساده ... دیدن ادامه » و گویا به پایان رسید.

این گروه جوان از کارگردان، بازیگران، طراح لباس، گریم، نور و... نوید آینده ای روشن تر برای تئاتر به منِ مخاطب دادند. امیدوار و مطمئنم با تلاش به اهدافشون خواهند رسید و برای مخاطب هم حظی افزون خواهند آورد.

امیر مسعود و حمیدرضا مرادی این را خواندند
محمدرضا مدیری و آذرمهر این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کالاندولا.... کالاندولا... کالاندولا....
برای من یک لابراتوار است...
لابراتواری لذت بخش...
لذتی از جنس شناخت...
شناختی دردناک...

این نمایش من رو در دو موقعیت متفاوت و بسیار ناب قرار میده.
اول باعث میشه ببینم، بشنوم، لمس کنم و تجربه کنم که یک قربانی(میتونه هرکدوم از ما باشه) در زندگیش از یک اتفاق چه تاثیر عمیق و مخربی رو دریافت کرده. اتفاقی که شاید انجامش توسط عامل، بسیار طبیعی، موجه و درست باشه. اتفاقات ریز و درشتی که بصورت روزانه برای دیگران رقم می زنیم و از نظر خودمون کاملا طبیعی، موجه و درستند ولی تاثیری عمیق و مخرب بر اونها میذارن.

دوم من رو در مقام عامل اون اتفاق قرار میده. بدون اینکه واقعا کاری انجام داده باشم، ابعادی پنهان و خاموش از روان و هویت خودم رو می بینم. به عنوان بخشی از روان بشری. از نظر من این کار یک گروتسک هم هست. تجربه ای بی نظیر.

این دو، شرایطی برای شناخت ایجاد می کنه که هرگز نمیشه جایی تجربه ش کرد. مگر اینکه...
دست مریزاد


ایستادن ... دیدن ادامه » جلوی بازیگران کالاندولا، احساسی مشابه ایستادن جلوی یک هیتر برقی بهم میده... نوری خیره کننده و حرارتی که تا استخوان حس میشه. انرژیی که از نگاه، صورت و وجود این عزیزان ساتع میشه...
براوو...
این کار متن جالبی داره.
تقریبا ۱۰ سال بعد از اولین اکرانش و در سال ۱۹۶۰ به عنوان یک ابزود کلاسیک مدرن شناخته شد.
نکته جالب دیگه ای هم داره. از سال ۱۹۵۷ تا امروز به صورت دائمی در یک تماشاخانه در پاریس روی صحنه بوده که رکورد طولانی ترین اجرای مداوم رو برای خودش ثبت کرده.

اینکه با متن چه شده، نمی دانم ولی با توجه متن و اینکه گویا آقای محمدزاده ذائقه ای خوش برای ابزورد پیدا کرده، به نظر ارزش دیدن داره.

امیدوارم اجرای خوبی ازش ببینیم

میثم هنزکی این را خواند
آذرمهر، حمیدرضا مرادی و زهره مقدم این را دوست دارند
سلام و وقت بخیر
با تشکر از حسن توجه شما دوست عزیز
البته ما در این سری اجرا به مخاطبی که ابزورد را به صورت جدی دنبال نمی کند هم توجه کردیم. اتفاقات در ذهن خانم اسمیت که یک ایرانی است اما عاشق زندگی در انگلستان هست می گذرد.
کارگردان جوانی هستم و امیدوارم ... دیدن ادامه » تئاتری در شان نگاه مخاطب ساخته باشیم.
و سری اجرای دوم این کار خیلی متفاوت تر عمل کنیم
۱۰ اسفند ۱۳۹۷
کارهای جذابی از کارگردان ها و بازیگران جوان دیدم که حرفهای مشکل و عمیقی رو زیبا و روان بیان کردند.
امیدوارم اهدافی که دارید رو یکی بعد از دیگری به واقعیت تبدیل کنید.
مشتاقانه منتظر تماشای این اجرا هستم.
۱۰ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایش تاثیر ویژه ای روی من داشته. از سایر کامنتهای عزیزان هم بر میاد که هر کس تجربه منحصر به فردی داشته.
ما حتی این شانس رو نداشتیم که گروه رو تشویق کنیم. که البته جزو معماری(واژه ای به جا از آقای سوبژه) جذاب کار بود. من که دست به دامن راههای غیرمستقیم شدم.
پیشنهادی دارم که ترتیب یک دورهمی یا نشست یا... برای مخاطبان و عوامل داده بشه تا هم ما فرصت تشویق و قدردانی پیدا کنیم و هم این تجربه های جور واجور مطرح و منتقل بشه.
هم برای خودمون مفیده و شاید هم برای کالاندولاهای ۳، ۴، ۵، ۶...
چه تجربه ویژه و لذت بخشی...
یک کار فکر شده... طراحی نوآور و جسورانه ... اجراهای عمیقا تاثیر گذار... براوو...

موضوعی که بهش پرداخته شده (و چه خوب و یگانه پرداخته شده)، شاید ظاهرا معضل جامعه امروزیمون باشه ولی در واقع خصیصه اجتماع بطور عامه. حتی نه فقط جوامع بشری.
هرچند آرزویی بس بزرگه ولی تصور روزی که آدمی هم جزو گونه هایی بشه که از این قید آزاد بشه، زیبا و مسحور کنندس. همونطور که این اجرا زیبا و مسحور کننده س.

امیدوارم دوباره به صحنه بره تا بتونم دوباره تجربه ش کنم. همینطور کارهای مشابه دیگه.
پر واضحه این سبک کار توجیه اقتصادی نداره ولی بی‌نهایت ارزشمنده، بی نهایت.
از تمام گروه سپاسگزارم

همکاری مجموعه عمارت نوفل لوشاتو با این کار کاملا مشهوده. از نظر فضا، زمان و احتمال زیاد زمینه های دیگه. به عنوان یه علاقمند به تئاتر، ممنونم که امکان همچین تجربه ... دیدن ادامه » ای رو فراهم کردید.

اوایل نمایش، وقتی جان نقش یک موکل معلول رو بازی میکنه، میاد سمت تماشاگران و زانوهاش گیر میکنه و تلاش می کنه که حرکتشون بده.
در این لحظه، زانوهای جان در راستای زانوهای من که ردیف اول نشسته بودم بود، با ۲ قدم فاصله.
یک آن به خودم اومدم و دیدم دارم بلند میشم که برم به سمتش و کمکش کنم. کمی که حواسم جمع تر شد، به خودم گفتم: هیچ حرکتی نکن! حتی یک ذره! فقط یه تیاتره و اون هم بازیگرشه! تا سه دقیقه پیش داشت به راحتی راه میرفت! هیچ حرکتی نکن...
اوضاع که تحت کنترلم در اومد، به خودم گفتم ولی اون الان واقعا یه معلوله!
مثل همونجایی که تو اواخر نمایش ، رابرت ِ پا به سن گذاشته حال روحیش خراب میشد و اونقدر عمیق بود تو نقشش که نزدیک بود پاشم برم بغلش کنم و بهش بگم هی لعنتی آروم باش تموم شد ، این فقط یه نمایش کوفتی بود !
۱۳ بهمن ۱۳۹۷
و کلی صحنه های دیگه...
۱۳ بهمن ۱۳۹۷
کاش بزودی دوباره اجرا برن که ما هم بتونیم ببینیم
۱۴ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کار رو دوباره دیدم و دوباره هم غرق لذت شدم

قبل از اینکه بیشتر بنویسم باید قدردان طبع و نظر بلند تیوال و تیوالیان باشم که زمینه ای برای تعامل هنر و علاقمندانشون بوجود آوردند، زمینه ای پویا و عاری از منفعت طلبی صرف. سپاسگزارم

و دوباره سوتفاهم
همونطور که با جسارت و صداقت گفته شده بود، کار اقتباسی آزاده.
و با حوصله و دقت و ظرافت.
نحوه اتفاق افتادن ها تغییر کرده ولی اتفاقات نه...
کاراکترها تغییر کرده ولی کاراییشون نه...
دیالوگ ها تغییر کرده ولی تاثیرشون نه...
میزانسن تغییر کرده ولی حال و هواش نه...

یکی از خصیصه‌های متن اصلی کامو اینه که نقش اول نداره. همه شخصیت ها به حداکثر خودشون پرداخته شدن. به یک عبارت کاربردی میشه پنج بار متن رو خوند و هر بار با یکی از شخصیت ها هم ذات پنداری کرد یا از نگاه اون، ماجرا رو دید. و نتیجه هر بار هم کاملا پخته و پرداخته از آب در میاد.
در سوتفاهم مونگو هم همین اتفاق افتاده، با یک تفاوت بسیار ظریف. میشه به تعداد بازیگران کار رو دید و هر بار فقط به یک بازیگر نگاه کرد. هر کدوم از بازیگران یک تیاتر کامل رو بازی می کنن که هم به تنهایی قابل تماشاست و هم در کنار سایر کاراکترها مفهومی کلی رو بیان می کنه.
بسیار هوشمندانه، ارزشمند و نادر...

نکته ... دیدن ادامه » جالب دیگه ای که وجود داره، دکور ثابت صحنه س. چیزی در صحنه تغییر نمی ‌کنه ولی با وارد یا خارج شدن کاراکترها به صحنه، کارایی و فضای صحنه تغییر می کنه. از سالن انتظار تبدیل می شه به اتاق یا محل پذیرایی. البته شاید برای کسیکه کمی با متن اصلی آشنا باشه.
برای مثال، جایی مارتا باید وارد اتاق یان بشه. مارتا که از پرده قبل در صحنه حضور داره، باقی میمونه و یان وارد صحنه میشه. اینجا نحوه ارائه دیالوگ ها و بعد حرکت یان به سمتی از صحنه مشخص میکنه اتفاقات الان دیگه داره تو اتاق میوفته و نه در سالن. جذابه.

از بازی ها نمیشه نگفت.
هر چه سعی می کنم عمیق تر در وجود و نگاه مارتا، مادر و خدمتکار نفوذ کنم، باز هم فقط کاراکتر رو پیدا می کنم. بازیگری نیست، فقط کاراکتره و اکت.

حضور یان، به طرز جذابی وزن سبک تری در صحنه داره. احساس ناتوانی، عدم اطمینان، سرگشتگی و استیصال در بازی، نگاه و صداش موج میزنه. رئال بودن این کاراکتر و نحوه ایکه ارایه میشه، بی بدیله.

و اما ماریا... کار کردن با اون طناب ها، کار طاقت فرساییه. ولی جوری بازی میشه که به نظر میاد همیشه با اون طنابها زندگی کرده و جزیی از وجودشه. من رو یاد "مزارع انسان" در فیلم "ماتریکس" میندازه. و در کنارش اون همه احساسات اگزجره شده در صدا و اکت، ستودنیه.

بیش از معمول در مورد یک نمایش نوشتم ولی هنوز هیچ نگفتم.
دلتون راحت، دیگه تموم می کنم.

مونگو و تک تک افرادیکه این میزان از لذت و شعف رو برام به ارمغان آوردند، قدردان زحماتتونم.
همینطور از آقای فتاحی که بسیار پرحوصله، در فضای مجازی گپ زدیم و نکات جالبی رو برام بیان کردند هم سپاسگزارم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باید دوباره دید...
میثم هنزکی این را خواند
امیر و شهرزاد متین این را دوست دارند
اجرای خوبی بود
طراحی صحنه ولباس هماهنگ با اجرا وموسیقی ها بجا بود
بازی ها هم قابل قبول
۱۱ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رفته بودم که یک سلاخی ببینم و اگر کاموْ خُرده ای کف صحنه ریخت، حظی ببرم.
و اما چه دیدم...

اقتباسی آزاد... آزادِ آزادِ آزاد...
ولی درخشان... کاری که با سوتفاهم شده بود، بی‌نظیر بود.
متن چقدر خوب درک شده بود... و تغییرات چقدر خوب و در راستای متن و نویسنده بود...

هرگز انتظار برداشت آزادی اینچنینی در ذهن نداشتم. و نه فقط برای این کار. هرگز به معنی واقعی کلمه.

حد متوسطی گروتسک به کار اضافه شده. حتی کمدی کار هم گروتسک بود(البته شاید فقط برای آقایان!)

برای خودم سوال بود که "آیا کامویی باقی مانده که بریم به تماشا؟"
جوابم رو گرفتم: کار غرق کامو بود.

انتخاب موسیقی، بی نظیر بود. صدا گذاری لذت بخش...

اینها ... دیدن ادامه » به این معنی نیست که کار رو برای دیدن، پیشنهاد میکنم. ابدا... کار مخاطب عام ندارد...
اگر از کامو لذت می برید، ابزورد براتون جذابه و میزان متوسطی از گروتسک(در حد فیلم سویینی تاد) خوشاینده ذائقه تونه... این کار تجربه ای نادره و لذتی و....

نام ایمان فتاحی و گروه مونگو تا مدتها در ذهنم باقی می مونه.
دست مریزاد به همه گروه. کارگردان، تک تک بازیگران، عوامل جلوه های ویژه و باقی عزیزان

چه شب پرباری...
من چه سبزم امشب! وچه اندازه تنم هوشیار است...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این پست تکراریست
به دلیلی پست های این نمایش حذف شده و تیوال ازم خواست دوباره بنویسم!


خب... کامو... ابزورد... رِسِپی درجه یکیه!
سوتفاهم متمرکز بر ابزورد کاموییه....
ارتباط جالبی هم بین این نمایشنامه و کتاب بیگانه کامو وجود داره. این همون متنیه که مرسو روی تکه روزنامه ای لای تخت سلول زندان پیدا می کنه!

ولی اقتباس آزاد! چقدر آزاد؟
تا اینجای کار که از ۳ بازیگر زن و دو بازیگر مرد، تبدیل شده به چهار بازیگر مرد و یک زن!
ترجمه جلال آل احمد هم کنار رفته و نسخه آقای دیهیمی انتخاب شده. من ترجمه ایشون رو نخوندم و اطلاعی ندارم که نمایشنامه رو از نسخه فرانسوی برگردوندند یا انگلیسی.

آیا چیزی از کامو باقی مونده که بریم به تماشا؟
NetHunter، حمیدرضا مرادی و امیر این را خواندند
محمد جواد این را دوست دارد
جالبه، از روی عکس های کار، به نظر میاد نقش مارتا و مادر رو دو بازیگر مرد بازی می کنند.
خیلی جذاب شد...

امیدوارم اجرای خیلی خوبی ببینیم
۰۸ بهمن ۱۳۹۷
احتمالا به این دلیل نظرتون حذف میشه که نمایشی با همین نام با کارگردانی شیواشجاعی در سالن مهرگان در حال اجرااست و این نظر شما باعث سوء تفاهم می شود! البته من آن را دیدم و سه بازیگر زن داشت و دو بازیگر مرد به علاوه ی بازدید کنندگان از مسافرخانه... که تنها ... دیدن ادامه » انتقادم به آن کار، روحیه ی برونگرایی خود خانم شجاعی بود که در ایفای نقش اون کاراکتر هم نمایان شده بود...
۰۸ بهمن ۱۳۹۷
احتمالش هست که به این علت باشه. ظاهرا به دلیلی پریروز این صفحه پاک شده و مجددا ایجاد شده. به هر حال موضوع مهمی نیست.
ممنون از توجه تون
۰۸ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شخصا اعتقاد دارم پولی که بابت خرید بلیط تئاتر میدم، مثل ژتونیه که میندازم توی جک پات(دستگاهی برای قمار). یا برنده میشم و کلی لذت نصیبم میشه یا اینکه بازنده میشم و پولم رو از دست میدم.

این نمایش نشانه های زیادی از یک نمایش بد(از نظر من) رو روی پوسترش داشت. سالن دولتی، کلی تقدیر و تقدیس از طرف کسانیکه تئاتر رو جور دیگر ویا با هدف دیگر می بینند. مشخص نشدن "اقتباس آزاد" و...
ولی در برابر بعضی اسامی مشکل میشه مقاومت کرد. بکت، کامو، ابزود، گروتسک و...

یکی از شاخصه های ابزورد، بحث های جدی حول مسائل پیش پا افتاده س. در انتظار گودوی بکت، سرشار از این بحث و جدل هاست. در این بخاطر گودو، سر این بحث ها بریده شده بود. (نقطه اوج بحث ها، ناپدید شده بود)

خنده هاییکه شنیده می شد به دیالوگ ها نبود بلکه از اون دسته خنده های هیستریکی بود که ذهن، ناخودآگاه برای فرار ... دیدن ادامه » از فشار، انجام میده و در اغلب نمایش های غیرکمدی شاهدشون هستیم.

من به تمام گویش های جهان علاقمندم و احترام ویژه ای برای هر کدوم قایلم ولی استفاده از گویش لری، کردی و سِدِه ای(شهری در غرب اصفهان) رو در یک نمایش، اون هم بدون اطلاع رسانی، درک نمی کنم.

در دهه شصت میلادی، فیلمی ساخته شد به نام "رینگو" (تپانچه رینگو) در ژانر وسترن اسپاگتی که البته با اقبال جهانی خوبی هم مواجه شد. در جواب موسیقی انیو موریکونه، یک خواننده ایرانی آهنگی با همین اسم ساخت که با گویش لری داستان رو نقل کرد با اقتباسی آزاد! در انتظار گودویی که دیدم، تمام وقت من رو یاد اون فیلم و اون آهنگ و موزیک ویدئوش می انداخت.

و اون پرتره ای که در حین نمایش به دستمون رسوندند! برای من گویای برداشت کارگردان از خودم بود. به نظرم کارگردان قبل از نمایش، من(تماشاگر) رو اونجور تصور کرده بود. برای همین گوشه ای از کمد نگه داشتم تا برام یادآور نکاتی باشه.
میثم هنزکی و زهره مقدم این را خواندند
محمدرضا، الهه مبینی، حمیدرضا مرادی و امیر این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چرا پستهای ای تیاتر پاک شده!!؟
درود بر شما
جناب صادقی، نظر شما در مورد این نمایش، به درستی به برگه نمایش متصل نشده است.
لطفا دوباره نوشته خود را زیر برگه منتشر نمایید.
https://www.tiwall.com/wall/post/203285
با سپاس
۰۸ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این کار دوباره به صحنه میره؟
کوشا نشتایی این را خواند
آقای سوبژه (محمد لهاک) این را دوست دارد
پوریای عزیز هنوز تصمیمی گرفته نشده. امیدواریم که بتونیم در خدمتتون باشبم
۱۸ بهمن ۱۳۹۷
امیدوارم که تصمیمات خوبی برامون بگیرید.
بهترین آرزوها رو براتون دارم.
۱۸ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید