تیوال پوریا صادقی | دیوار
S2 : 06:39:10
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
چند بازی جوندار، یک داستان جوندار، یک موسیقی جوندار و آنگاه یک نمایش جوندار
به سادگیِ “پ” و آنگاه “کیو”

به نمایش در آوردن کشمکش های درونی آدمی کار جذابیه. ما همیشه بیرون و ظاهر دیگران رو میبینیم. حتی نزدیکترین کسانمون رو. وحتی شاید خودمون رو.
اینکه درون ذهن کسی که نیمه جان روی تخت بیمارستان منتظر پایان زندگیشه، چی میگذره. چه مسایل و گره های حل نشده ای درونش هست. چه اشتیاق ها و تاسف هایی داره. چه مسایلی رو از کودکی تا پیری باخودش به دوش کشیده.
اینجا براندو بود ولی در واقع زندگی همه ی ماست.
چه موضوع خوبی با چه داستان خوبی و چه کاراکتر خوبی به چه خوبی به نمایش در اومده. شگفت انگیزه.
البته این داستان جنبه های زیادی داشت. این فقط یک رویکردشه.

داستانی که نویسندش می دونه چی میخواد بگه و به کجا می خواد برسه. و مسیرش رو هم می دونه.
به نظرم کار در کارگردان به خوبی هضم شده بود. شاید هم بی راه نباشه که بگم کارگردان هم به خوبی در کار هضم شده بود.

آقای امام بخش فقط بازی نکرد، میدون داری کرد. فریاد “آی نفس کش” رو در هر لحظه از اکت و حضور در صحنه ش می شد شنید.
تصور اینکه اگر خودِ براندویِ فقید از اون در میومد تو صحنه، غرق لذتم می کنه. چه رویا رویی عجیبی میشد. مهران خانِ امام بخش در مقابل مارلون خانِ براندو...

انتخاب ... دیدن ادامه » ساز، جنس صدا، ژانر و قطعات موسیقی بسیار اثر بخش بود. همینطور بازی با بلندی صدا.

بازی با نور(شاید بهتر باشه بگم بازی با سایه) رو خیلی دوست داشتم.

براوو به تمام عوامل گروه
ممنون از عصر دلچسب از تیاتری که برام ساختید
Wooowww...
چه نمایشی...
چه بازی هایی...
چه موسیقیی...
چه نور بازیی...
بسیار تاتر خوبی بود. بازی همه خوب بود. ممنون از آقای رنجبر .
بازیها همه خوب. صدای خانم عباسی عالی. پیشنهاد می دم برید ببینید و لذت ببرید
۰۱ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مصداق جمله ی معروف کمدی از تراژدی(به عنوان بخشی از درام) سخت تر است.

اجرای امشب(۲۷ تیرماه) رو دیدم. با توجه به پست های قبلی دوستان تیوالی، احتمال زیادی میدم که کار تغییراتی نسبت به اجراهای قبل داشته.
با حداکثر بی امیدی به سالن رفتم. خودم رو آماده کرده بودم یک کار آزاردهنده ببینم. ولی...

بعد از تماشای نمایش در برخی از سالن ها، مدتی از مسیر برگشت رو با درد نشیمنگاه طی می کنم. این نمایش هم فارغ از درد نبود، منتها در جای دیگه... صورت و گونه ها... خیلی خیلی کم پیش میاد به یک کمدی بخندم ولی این نمایش بارها من رو از ته دل خندوند. ممنونم

اشارات به فیلم ها، کاراکترها و وقایع بسیار مرتبط بود. گویش نامفهوم بازیگران، به زیبایی یاداور انیمیشن کوتاه ماه(لا لونا) بود. طنزها پخته بود و خیلی خوب ارائه شدند. نظم و کششی در ریتم اجرا وجود داشت که سالن رو قدم به قدم با خودش می کشوند و فرصت و میل خارج شدن از مسیر داستان رو از ذهن تماشاچی می گرفت.

مثل تماشای یک بازی کودکانه، ساده و از ته دل. لذت بردن از لحظه لحظه ی اجرا در چهره ی هنرپیشه ها مشهود بود که طبیعتا انرژی و سطح کار رو بالاتر می برد.
ارتباط بین هنرپیشه ها و گل ها بسیار طبیعی بود. که کاراکتر رومئو، ژولیت و تیبالت رو واقعی و باورپذیر می کرد.
تغییر دکور بین پرده ها که توسط خود هنرپیشگان انجام میشد، نوعی تلاش مذبوحانه در خودش داشت که این زمان سوخته رو هم جذاب می کرد.

فرهنگ سنتی خانواده ایرانی و شکسپیر!!!
آقا و لیدی کاپولت! پدر و مادر ژولیت! با کاراکترهای فیلم فارسی... تضادی حیرت انگیز... براوو...

شکسپیر ... دیدن ادامه » در رومئو ژولیت به عشق بین ایندو جنبه ای الهی و مقدس بخشیده. صحنه ی مکالمه ی کشیش و گادفادر برای من تداعی کننده ی این بعد متن بود. جذاب

پرده ی تراژدی کار، علاوه بر ژانر کمدی و پارودی، نمایش رو به خوبی در کلاس تراژدی هم قرار داد. اگر بعد از این پرده نمایش تمام میشد، کاملا راضی از سالن خارج میشدم. اما پرده ی اخر، کار رو بیرحمانه به اوج رسوند...

یک حس طنز هوشمندانه در اقای حجازی فر وجود داره و یک ارتباط تنگاتنگ و صمیمی بین ایشون و هنرپیشگان(در مورد این نمایش به جای بازیگر، این واژه رو ترجیح دادم). امیدوارم از این دست کارهای مبتکرانه و محترمانه بیشتر ارائه کنند.

همچنین امیدوارم تمدید بشه که باز هم تجربه ش کنم.
ممنون که نظرتون رو به ما به اشتراک گذاشتید و خیلی خوشحالیم که کار رو دوست داشتید
۲۹ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نام این نمایش در نظر اول من رو یاد فیلم استنلی کوبریک انداخت:
دکتر استرنج لاو یا: چگونه من یاد گرفتم که نگران نباشم وعاشق بمب باشم
Dr. Strangelove or: How I Learned to Stop Worrying and Love the Bomb (1964)

یک کمدیِ سیاهِ سَتایر(همون پارودی با فضای کار گسترده تر) و با درخشش پیتر سلرز
این زیرکی به نظرم جذاب اومد.

اگر از کارتون های “فمیلی گای” یا “سَوت پارک” لذت می برید، پارودی رو دوست دارید.
امیدوارم نمایش خوبی ببینیم
همین اول نوشتن باید بابت این نمایش به اقای خطیبی تبریک بگم. این نمایش خیلی دلنشینه...

نکته ی مثبت دیگه ای که به چشم میاد، انرژی بازیگرانه. تجربه ی خیلی از نمایش ها نشون داده بعد از چندین اجرا، اکت ها بی جان و بی انگیزه میشه. مطمین نیستم حفظ این کیفیت وظیفه ی کیه ولی در این نمایش اکت ها حتی پرجان تر و پخته تر شده. براوو...

امروز رفته بودم از نمایش با خیال راحت لذت ببرم. به دنبال نقطه ضعف نبودم. چون حتی در بهترین فیلمها هم میشه ایراد پیدا کرد. و این نمایش هم مستثنی نیست ولی برای من در اشل و ژانر خودش، بی نقص تلقی میشه.

خانم درگاهی از اکت شما لذت بی کرانی بردم. به نظرم کاراکتر بسیار در شما نشسته بود. بازیتون تحسین برانگیزه. اکت، گفتار، حالات بدن، نگاه، نحوه ی حرکت در صحنه و کار کردن با لوازم... دست مریزاد...

نورا پیدایش عزیز، بانوی جوان، گهگاهی در حین نمایش من رو نگران می کردی که این کاراکتر واقعی شماست و نه نقش... چه حظی بردم از جسارت و توان بازیگری شما و همینطور قدرت صداتون... براوو... براوو... براوو...

اقای مولویان با “زندگی در تیاتر” رکوردی در ذهن من به جا گذاشتید که اگر حتی تا مدتها هیچ بازی خوبی ازتون نبینم، باز هم اجراهاتون در لیست دیدن قرار میگیره. این نمایش که بسیار لذت بخش بود. در واقع ابتدا به خاطر شما این نفرین رو انتخاب کردم. و چه لذتی... براوو جناب م. مه عزیز... دم خودتم گرم...

هامون سعیدی، جانانه بازی کردی. احساسات متفاوتی که در لایه های اکتت نهفته بود و در تقابل با هر کاراکتر یکیشون رو رو می کردی، شگفت انگیز بود. عالی بودی، تلاشت رو برامون ادامه بده، لطفا.

امیر خان پاکدل، لبخند سرد و منفعت جوی شما در این نمایش، ردی در ذهن باقی میذاره که ناخوداگاه نگاه من رو از کاراکترتون می دزده. بازیتون با کیف سامسونت امریکن توریستر چرم آبی رنگ، بسیار یکنواخت و هضم شده بود. عالی بودی. “دیگه نمی خوام باهات حرف بزنم” :))

اقای ... دیدن ادامه » ساکنین عزیز، قلدر، تو خالی، سرخوش، برنده! به نظرم سخت میشه به این سادگی این ها رو در کنار هم نمایش داد. دست مریزاد

مسعود رمضانی کابوی، وقتی از روی ترس هفت تیر میکشی، وقتی بی تفاوت رفتار می‌کنی، وقتی خیلی ریز تیک‌میزنی... همه به چشم‌میاد. کیف کردم از بازیت

نور پردازی عالی بود. بازی متفاوت با نور بین پرده ها خیلی هیجان انگیز بود. یخچال، محل قفس جیمی، اتش سوزی بعد از انفجار ماشین و...

انتخاب موسیقی که حرف نداره.

دکور هم از کابینت ها، درِ شکسته و نحوه ی تبدیلش به در سالم، خطوطی که در کف صحنه بود و... همه خیلی حساب شده و زیبا بود. براوو

طرح لباس ها، رنگ لباس ها، نوع و طرح پارچه ها همه با فضای کار بسیار همخوان بود و زیبا. دست‌مریزاد

و یک کارگردان خوش ذوق، جناب خطیبی عزیز، که تونسته همه ی اینها رو به اندازه کنار هم قرار بده.
چقدر به اندازه بودن خوبه.
این تیاتر فقط بیان یک نمایشنامه نبود، زندگی کردن یک نمایشنامه بود. قرار گرفتن در دل داستان بود. اتفاقی که عموما در یک فیلم خوب میوفته. دو صد براوو


از تک تک اعضای گروه صمیمانه سپاسگزارم
ممنون از عصر دلچسب از تیاتری که برامون ساختید

من که منتظرم اجراهای بعدی نورا پیدایش رو ببینم. واقعاً جسارتش در اجرای نقش برام خیلی دوست داشتنی و جدید بود.
۱۹ تیر
درسته، همین الان متوجه اشتباهم شدم. عذر می خوام و تصحیح کردم.
۲۰ تیر
بزرگوارید اختیار دارید...
سپاس از حسن نظرتون
۲۰ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی ایدئولوگ های این جهان ادعا می کنند که کلید خوشبختی را در دست دارند، در حقیقت دارند با مردم مانند بیماران روانی رفتار می کنند.
شاه بیت ماتئی در ابتدای نمایشنامه که حیف بود در اجرا نیامده بود

من زبان روسی رو فقط تشخیص میدم ولی از روی ریتم و ملودی، سرود پارتیزان ها خیلی خوب اجرا شد.

اینکه اجرا تماشاچیانی که در سالن بودند و ابتدای کار حوصله شون سر رفته بود رو به مرور مجذوب کار کرد، نکته ی بسیار قابل توجهی بود.

موضوعی که باید در این نمایش به خاطر داشت اینه که انقلاب اکتبر روسیه، برای از بین بردن حکومت تزاریی بود که برای ۱۷۴ سال بر روسیه حکومت کرده بود و با این انقلاب یا همان انقلاب بلشوویچ ها به رهبری لنین جای خود را به حکومت سوسیالیستی شوروی داد.
همینطور این موضوع که حکومت شوروی بسیاری از مخالفینش رو به بهانه های مختلف در بیمارستان های روانی بستری(زندانی) می کرد.

در مجموع از اجرا لذت زیادی بردم.
وفاداری به متن اصلی بسیار ارزشمند بود.
گروه موسیقی تاثیر زیادی در کار داشت. بر خلاف خیلی از اجراهایی که نوازنده ها احساس زندانی بودن رو فریاد می کنند، اینجا مشخصا از کار لذت می بردند. براوو
گریم ها حال و هوای خاکستری که از دوران شوروی در ذهن دارم رو تداعی می کرد.
بازی ها ملایم و دلنشین بود.
اگر ... دیدن ادامه » درست تشخیص داده باشم، تیموفی در معرفی خودش گریزی به فیلم کلاسیک هالیوودی “معجزه ی سیب” میزنه که برای من خیلی جذاب بود.
اروتیکِ یکجا و منشوری نمایشنامه به زیبایی در کاراکتر خرد و پخش شده و قابل ارایه بود. که به نظرم نکته ی ظریفی امد.
استفاده از متن نمایشنامه در دست بازیگران ابتدا توی ذوق میزد ولی به مرور احساس “دیکته” شده بودن همه چیز رو به خوبی القا کرد.

در مجموع اجرای لذت بخش و دوست داشتیی بود
از تک تک اعضای گروه متشکرم
یه اجرای خوب از یک متن سخت. براوو...
این کار متن جالبی داره. نوشته ی یک فراری از کمونیسمه.
۲۰ نمایش اول ماتئی از طرف حکومت کمونیستی رومانی سانسور شد.
امیدوارم به متن پایبند بوده باشند و اجرای خوبی ببینیم.
تیوال جان، ”چگونه”ی اول نام از قلم افتاده
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هر چی بیشتر میگذره، بیشتر این نفرین رو دوست دارم.
باید دوباره تماشا کرد.
دمشم گرم ؛)
اقا متن شپارد دامنگیره:)
منتظر دیدار دوباره تونیم
۰۳ تیر
خانم صالحیان اتفاقن سر اجرای اتاق ورونیکا دقیقن من همین مشکل تنفس عجیب رو با عزیز بغل دستیم داشتم و در تعجب بودم که اصن چی میتونم به کی بگم، چون شاید واقعن یه ایرادگیری خیلی چیپ به نظر برسه ولی من واقعن کلافه شدم و اگه میشد حتمن جامو عوض میکردم :(
۰۴ تیر
آقای جعفریان. من چند بار خواستم بگم "میشه لطفاً از طریق دهان نفس بکشین؟!" :)))) ولی واقعاً سختم بود!! اغراق نمیکنما، صداشون مثل خُر خُر بابام بود :)) و انقدر شک کردم نگاهشون کردم ببینم بیدارن؟ :))))
۰۴ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه خوبه هر از چندگاهی استراحت کنی...
بیخیال بشینی...
بدون دغدغه ی فهمیدن، یادگرفتن، پیدا کردن...
یه داستان خوب تماشا کنی...
بخندی، تعجب کنی، غافلگیر بشی، مشمیز بشی، بگی ا... اینم میشه ها و... زندگی کنی
استراحت کنی...
بدون نکته، بدون پیام، بدون پند... یه داستان گویی خالص
احساس قحطی زده بودن بکنی، برای همه اینها
برای همه ی این سادگی ها که بهای زندگیت شدن

موزیک خیلی خوب
بازی های قابل قبول
نورپردازی هیجان انگیز
دکور دلچسب
لباس تاثیر گذار

لذت ... دیدن ادامه » بردم...
برای بار دوم کار رو دیدم و حتی بیشتر از بار اول لذت بردم.
کمی تغییر و تعدیل اعمال شده بود ولی ماهیت کار همچنان محفوظ بود.
مثل اثار خوب، چه کتاب، فیلم، موزیک این تیاتر هم لایه لایه و پر از نکات ظریفه. تماشای مرتبه دوم، لذت متوجه شدن اونها رو به ارمغان میاره. مثل نوشیدنی خوردن پدر، مادر و راجر در ابتدای کار.
این اجرا رو میشه به تعداد بازیگرانش دید و هر بار فقط به یکی توجه کرد تا نکته، حرکت، نگاه، لبخند، میمیک یا کلامی از دست نره. هر کاراکتر سرشار از نکات و ظرافتهاییه که دیدن و متوجه شدنشون بسیار لذت بخشه.

از طرفی نگاهی اینچنین به شرایطی که حدود ۲۰۰ هزار نفر در ایران باهاش دست و پنجه نرم می کنند، بسیار با ارزشه. البته این آمار افراد ثبت شده با اوتیسم حاده. خیلی از افراد حتی نمی دونند که اوتیستیک هستند. و تمام عمر خودشون و اطرافیانشون ازار می بینند. ... دیدن ادامه »
این آمار در آمریکا ۱ کودک از هر ۵۹ کودکه!
موضوع وقتی جالبتر میشه که بدونیم انیشتین، تیم برتون، داروین، بیل گیتس، توماس جفرسون، استیو جابز، استنلی کوبریک، موتسارت، نیوتن، لودویگ ویتگنشتاین از نوابغ اوتیستیک هستند. نوابغی که دانش و تجربه ما از دنیا رو متحول کردند.
این اجرا باعث میشه بهتر بدونیم درون ذهن این عزیزان چه میگذره. چرا برامون نامفهوم یا عجیبند. یا عکس العمل های شدید نسبت به اتفاقات ساده(برای سایرین ساده) نشون میدن.
طرز فکر، رفتارهای تکرار شونده، ازارهای درونْ ذهنی، نبردهای ذهنی، پیروزی های ذهنی، تاییدها و نشان لیاقت های ذهنی، اصوات ناخوشایند، گفتگوهای درونی، تصویر ذهنی متفاوت از افراد واقعی و خیلی نکات ریز و درشت دیگه که به زیبایی نمایش داده میشن.

در دو نظری که نوشتم، واژه زیبا رو زیاد استفاده کردم. علتش هم اینه که از نظر من بیان زیبای یک حقیقت تلخ، کار پسندیده ایه. اگر ذهن اوتیستیک بصورت کاملا عینی نمایش داده میشد، نه تنها کمکی به دید ما نسبت بهشون نمی کرد حتی شاید باعث پس زدگی هم میشد. نمایش سرگرم کننده و شاد(به قول اونا، فان و انتزتینینگ) بسیار انتخاب مناسبی برای معرفی بود.

دست مریزاد
دوباره به تماشا خواهمت نشست
نمایش هایی که به واقعیت نزدیکند، برای من جذابیت ویژه ای دارند و این نمایشی زیبا از یک ذهن اوتیستیکِ زیبا بود. براوو براوو براوو

با دیدن پستهای قبلی خانم کمالی متوجه ذهن زیبا و زیبا بین شون شده بودم. اینجور ذهن ها، تهوع کمی توشون هست. کردار و گفتار و هر چیزی که از این قبیل ذهنها بتراود، بسیار نادر و جذابه.

متن نمایشنامه که درجه یکه ولی وقتی درک بشه، اون هم عمیقا، خروجی میشه چیزی که دیدم. نمی تونم حدس بزنم که چقدر روی این اجرا فکر، تحقیق و بحث شده. چقدر براش رویاپردازی شده. چند بار خوابش دیده شده. ولی می دونم همه شون نتیجه و خروجی ارزشمند و درجه یکی داشته، بسیار ارزشمند. این اجرا از تمام اجراهایی که از این نمایشنامه دیده بودم(ضبط شده از اجراهای خارجی) یک سرو گردنِ بلند، بالاتر بود.

خیلی خیلی به ندرت پیش میاد از متن اصلی کوتاه بیام و اجرا برام از متن اصلی بهتر باشه ولی با این اجرا، اصلا مهم نیست استیونز چی نوشته.

این نمایش مخصوصا برای کسانیکه آشنایی مختصری با اوتیسم داشته باشند، لذت بخش تره.

اجرا بسیار پخته
انتخاب بازیگران بسیار دقیق
بازی ها، سرشار
بازی ها، حیرت انگیز
بازی ها، بی رحم
بازی ... دیدن ادامه » ها...
توانایی حرکت، انعطاف بدنی، تکنیک های مختلف نمایشی، فن بیان و... همه قوی
نورپردازی بسیار همخوان با فضای کار
گریم دیدنی
لباس به اندازه
صدا و موسیقی از ابتدا تا انتها بسیار حساب شده
استفاده خوب از امکانات نمایشیِ نو(لااقل در ایران)، بسیار خوب (چون تیکٍِ احتمالِ فلان و بهمان رو نزدم، بیشتر توضیح نمیدم)
دکور و ابزار خوب که استفاده خیلی هیجان انگیزی ازشون شد
میشه راجع به تک تک اینها بسیار نوشت ولی نوشتن کی بود مانند دیدن(یا یه همچین چیزی)
دو صد براوو به تک تک عوامل

ممنون از عصرِ دلچسب از تیاتری که برامون ساختید
تا مدتها این نمایش رو در ذهن مرور خواهم کرد
و در هر فرصتی به تماشای دوباره اش خواهم نشست
خیلی ممنونم از نظر مثبتتون.
۲۰ خرداد
آقا با همه فرمایشتون ⁦❤️⁩
چرا اولین بار
⁦⁦⁦ʘ‿ʘ⁩
۲۳ خرداد
پس باعث خیلی خوشحالیه.
اولین باره نوشتید با من موافقین ؛))
۲۳ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امیدوار بودم یه اجرای خوب ببینم...
ولی ولی ولی....
این عاااالی بود...
خوش خبر باشی پوریا جان
۱۹ خرداد
پس دیدنش رو عمیقا پیشنهاد میکنم.
۲۰ خرداد
خسته نباشید به تمامی عوامل گروه .
کاری متفاوت و خلاقانه ، من که کلی لذت بردم خصوصا که مربی کار بلد علی نجفی عزیز ایفای نقش کردند، ریتم ، حرکات، فرم ، انیمیشن و بازی بازیگران بی نظیر بود
۲۷ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پوریا صادقی
درباره نمایش آپرکات i
بهروز بقایی همیشه مورد علاقه م بوده. نوعی "اصلِ جنس" بودن داره برام. از "نوعی دیگر".

اوایل نمایش کلی دل زده شدم. بعد فکر کردم ایراد از خودمه. شاید این روزها که کامم تلخه، نمی تونم از نمایش ها لذت ببرم. شاید شامه ی خودم رو برای انتخاب نمایش از دست دادم.
ولی کم کم... اوضاع تغییر کرد.
نمایش من رو با خودش برد...
به یه جای خوب...
به یه حس خوب...
احساسی که می خواستم تموم نشه...
لبخندی به پهنای صورت...

یک پرده ی نو آور و تحسین برانگیز(چون تیکِ احتمالِ فلان بهمان رو نزدم، اشاره ای نمی کنم)

دست مریزاد... کار زیبایی بود. بسیار لذت بردم.
بازی ها در خور و نگاه ها نافذ
موزیک و صدا به اندازه
دکور ... دیدن ادامه » زیبا بود و شگفتی هایی داشت
گریم و میکاپ دوست داشتنی
نور حساب شده
طراحی لباس به اندازه

امیدوارم کار با مخاطب بیشتری مواجه بشه. ارزش و لیاقتش رو داره.

ممنون برای عصر دلچسب از تیاتری که برام ساختید.
این نمایشنامه در ژانر خودش متفاوت و نوآوره.
مدتی بود دوست داشتم اجرای زنده ای ازش ببینم. این نمایشنامه زندگی رو از دید یک فرد مبتلا به اوتیسم به نمایش در میاره.
از عناوین عوامل نمایش که به نظر میاد کار فکر شده ایه. طراح ماسک، موشن گرافیک، حرکت...
چقدر منتظرم ببینم این نمایشنامه چطور اجرا میشه.
امیدوارم زودتر عکس هایی از فضای کار برامون بذارید
نمایش کودک-بزرگسال جذابیتهای خودش رو داره. برای بیژن مفید، سیاوش طهمورث، فریبا متخصص و کامران قدکچیان به دیدن نمایش رفتم و با آذین فولادوند، قربان نجفی و بهرام سروری نژاد بیرون آمدم.

بوی سالن نمایش، خاطره سالن سیلورسیتی(سینما فرهنگ فعلی) و سالن نیاوران رو زنده می کنه. دیدن این سالنها طعمی از سالن های اصولی رو به کام آدم میاره. حیف که اینجور سالنها دیگه ساخته نمیشه.

کار برای کودک پیشاپیش یکی دو امتیاز مثبت(از اون ستاره های امتیازی) رو در خودش اره. کار کردن و آشنا کردن کودکان با هنر و تیاتر در ذات خودش با ارزشه. خصوصا اگر برپایه هنر باشه نه صرفا سرگرم کردن.

داستان نمایش که بسیار مناسبه. البته طبیعیه که تغییراتی نسبت به اثر آقای مفید داشته باشه. این اجرا کودک رو با مفاهیمی مثل قدردانی، از خودگذشتگی، محبت، جذابیت، موسیقی فولکلور، اثر سو تبلیغات، ... دیدن ادامه » سیاه و سفید ندیدن زندگی(اینکه همه افراد جنبه خوب و بد دارند)و... آشنا میکنه.

اگر دنبال شناختن خودتون هم باشید، چیزهایی رو در عمق روانتون پیدا می کنید. مثل احساس گرفتار شدن شاپرک خانومِ زیبا در تار...

دیدن آقای رضا بابک در سالن هم بسیار دلنشین بود و لذت کار رو دو چندان کرد. اینطور که گفتند سال ۱۳۵۲ در اجرای همین نمایشنامه حضور داشتند. زنده باشید.

تماشای این نمایش رو برای کودکان و بزرگسالانی که می تونند مدتی رو در چند سالگیشون سپری کنند، پیشنهاد می کنم.

دست مریزاد به تک تک گروه
سلام، ممنون از حسن نظر شما. آقای رضا بابک در سالن بودند. فکر کنم اشتباه تایپی شد.
۲۸ اردیبهشت
حق با شماست. اصلاح شد. متشکرم
۲۸ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خب... نواری برای بکت، آخرینش... شاید هم نواری برای کراپ... و شاید برای امیرعلی جلالی...
جسارت انتخاب این متن ستودنیه. به نظرم ارتباطی احساسی بین این نوار و آقای جلالی وجود داره.
ترجمه به اندازه خوبی به متن اصلی نزدیک بود. دکور هم همینطور.

چند نکته که البته همه نظرات شخصی هستند و نه نقد و ایراد:
تغییرات و حذفیات به متن اصلی قابل قبوله ولی علت حذف نوشیدن کراپ رو متوجه نشدم و کمی اجرا رو گیج کننده و نامفهوم کرده بود.

کراپ در سن ۶۹ سالگی(سی سال پس از ۳۹ سالگی) به سر می برد. گریم کار شخصی ۳۵-۳۷ ساله را نشان میداد. فکر کنم امیرخان اجازه دست زدن به موهاشون رو به خانم شعبان زاده نداده بودند ؛)

اجرای اصلی پاتریک مگی از این کار سرشار از احساسات غریزیست. خشم، هوس، حرص، شهوت، لذت، رقت انگیز بودن و... البته در متن بکت اینها بطور کامل و واضح بیان نشده ولی اجرای اصلی ... دیدن ادامه » پاتریک که با نظارت بکت انجام شده، بسیار گویاست. نمایش دادن این احساسات باعث جذابیت، مفهوم بودن و پر شدن فضای خالی این کار میشد. البته که نمایش همچنان لذت بخش بود.

گفتند آکسسوار کار هنوز کامل نیست ولی ساختن یک میکروفون حتی با فویل آلومینیومی، خیلی بهتر از شلیک هوایی مونولوگ نهایی کار می بود.

از همه اینها گذشته، اجرای کارهای اینچنینی ارزشمنده. ممنون از همه ی سنتیک
جناب صادقی عزیز ، ممنون از نظرتون . بخش زیادی از تغیرات متن و فرم ، انتخاب ما نبود و در واقع به همین دلیل دست به ترجمه مجدد زدیم با توجه به شرایط اجرا . نوشیدنی هم مجبور به تغیراتی شدیم که در نهایت به صدای نوشیدنی و سایه من پشت پرده منجر شد . تیرگی موها هم ... دیدن ادامه » دو دلیل داشت : اول اینکه ما تا حد زیادی مسئله سن و زمان رو حذف کرده بودیم . چون حرف اصلی متن تنهایی ناشی از عدم توانایی برقراری ارتباط ه و این مسئله در حال حاضر فراتر از سن و نسل ، دیده می شه . اگر گروه اجرایی قراربود روی سن کراپ تاکید کنه ، قطعا بهتر بود به جای من از یک بازیگر مسن استفاده می کردیم . دلیل دوم هم اینکه ما در شخصیت پردازی کمی به سمت دلقک ابزورد و دل آرته رفتیم . استفاده از دو رنگ سرد ( سفید و زرد ) روی صورت ، باعث شد برای موها سمت تیرگی بیشتر بریم . به خصوص قسمت جلویی موها . مونولوگ پایانی هر شب روبروی یک دوربین ضبط میشه که تصویر آن به صورت همزمان روی پرده سفید پشت پروژکت میشه ، دو شب از اجرا کابل ها دچار مشکل شد و نتونستیم از پروژکشن استفاده کنیم . با کمال میل ازتون دعوت می کنم یکی از شب های باقی مانده مهمان گروه باشید و اجرای کامل ( با دوربین و صدای نوشیدنی ) رو هم ببینید . ممنون از نظر ارزشمندتون
۲۸ اردیبهشت
آقای جلالی عزیز،
در وهله اول سپاسگزار از رفتار حرفه ای و پاسخی که دادید. براوو
من متوجه حذف زمان در نمایش نشدم. خصوصا با وجود مطرح کردن زمان "۳۰ سال". البته که انتخاب شما برای این نقش بسیار درست بود.
تشخیص دل ارته بدون ماسک کمی مشکله. همینطور با یکبار ... دیدن ادامه » دیدن نمیشه تشخیص داد که کجای کار بداهه ست. ولی خرده پانتومیمی که در کار بود رو لذت بردم.
چه حیف که ابتکار استفاده از ویدیو رو از دست دادم.
امیدوارم بتونم در روزهای باقی مانده دوباره به دیدن کار بیام و لذت کامل رو ببرم.

آرزوی بهترین موفقیت ها رو برای شما و تک تک اعضای سنتیک دارم.
۲۸ اردیبهشت
مرسی از شما
۳۰ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایشنامه داستان ویژه ای داره. در اصل مونولوگی است که برای "پاتریک مگی" نوشته شده. بازیگری ایرلندی که به خاطر همکاری هایش با ساموئل بکت و هارولد پینتر شناخته شده. ابتدا در سال ۱۹۵۸ به عنوان پیش پرده(پرده ای قبل از شروع نمایش اصلی) برای نمایش "آخر بازی" بکت اجرا شد و بعدتر بصورت مستقل هم به روی صحنه رفت.
بکت می گوید: ایده اولیه نمایش در حین گوش دادن به برنامه ی رادیویی مگی در رادیو بی بی سی به ذهنم آمد.
متن، متن جذابیه. امیدوارم اجرا هم اجرای خوبی باشه
در انتظار گودویی دیگر. یکی از محبوب ترین نمایشنامه ها برای من. شاید بیشترین اجراهام از یک نمایشنامه رو از این کار دیده باشم.

به دلایلی نزدیک بود این سری اجرا رو از دست بدم که تمدیدش نجاتم داد. و چه حیف بود ندیدنش، حیف.

از نظر من درک این نمایشنامه مثل خوابیدن روی یک پشته کاهه. به همون اندازه سخت، ساده، پوچ با عطری خوش و آشنا. و به صحنه آوردنش مثل تراشیدن مجسمه متفکر(شاعر، le penseur).

نگاه این آقای جوان به تیاتر، چه خوب پیر شده. نگاهش با موهای جوگندمی چه پخته به نظر میاد...(منظور آقای جوانیِ جوان است)
متوجه شدم اجراهای زیادی از این کار رو دیده. اجراهای خارجی زیادی از این متن روی اینترنت هست ولی کمتر گروهی زحمت تماشا رو به خودش میده. که به نظر من این گروه اونها رو تماشا کرده. براوو

ردپاهای زیبایی از گروه مونگو در کار مشهود بود که کار رو دلچسب تر هم می کرد.

فضای کار به خوبی حال و هوای انگلیسی متن اصلی رو حفظ کرده بود و به جز اندک مواردی می شد تصور کرد که اجرایی در لندن رو دوبله تماشا می کنید. به این حد خوب بود.

شیطنتی که نسبت به متن اصلی اتفاق افتاده بود، بسیار نو بود. منظورم تکرار یکی از پرده ها با ریتم و دور تنده.

بازی ... دیدن ادامه » ها جانانه، موسیقی دلچسب، نور پردازی مینیمال ولی کافی، گریم منطبق و همه چیز به اندازه. و چقدر کارِ به اندازه کم می بینیم. به اندازه بودن چه خوبه. دست مریزاد به تک تک اعضای گروه، دست مریزاد.

منتظر کارهای بعدیتون هستم، مشتاقانه.

ممنون از عصر دلچسب از تیاتری که برامون ساختید.
چه نثر زیبایی دارید و چه خوش مینویسید
افتخار اینو داشتم برای بار دوم به دیدن این اجرا برم
تبریک میگم به خودمون به خاطر داشتن جوونایی به این خلاقی
تبریک
تبریک
۱۲ اردیبهشت
اجراهایی اینچنین پر جان، منِ بی ذوق رو هم سر ذوق میارن.
حقیقتا که تبریک هم داره
۱۲ اردیبهشت
والا من چند ساله نشستم تا یک کارگردان درست اینو بیاره سرکار که نیاورد..
اون لندن و خارجی هاش را ندیدم
ولی از گروه 5 نفری که همگی دیدند همه ناراضی بودند..
بعد از این همه تعریف و تمجید که از این کار دیدم
به دانش نمایشی خودم شک کردم و فهمیدم که اونوری ها هم ... دیدن ادامه » آشغال می سازند..
خدارا شکر سینماشون بهتر از تئاترشون هست...
۲۷ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید