تیوال پوریا صادقی | دیوار
S3 : 12:35:09
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
اوایل نمایش، وقتی جان نقش یک موکل معلول رو بازی میکنه، میاد سمت تماشاگران و زانوهاش گیر میکنه و تلاش می کنه که حرکتشون بده.
در این لحظه، زانوهای جان در راستای زانوهای من که ردیف اول نشسته بودم بود، با ۲ قدم فاصله.
یک آن به خودم اومدم و دیدم دارم بلند میشم که برم به سمتش و کمکش کنم. کمی که حواسم جمع تر شد، به خودم گفتم: هیچ حرکتی نکن! حتی یک ذره! فقط یه تیاتره و اون هم بازیگرشه! تا سه دقیقه پیش داشت به راحتی راه میرفت! هیچ حرکتی نکن...
اوضاع که تحت کنترلم در اومد، به خودم گفتم ولی اون الان واقعا یه معلوله!
مثل همونجایی که تو اواخر نمایش ، رابرت ِ پا به سن گذاشته حال روحیش خراب میشد و اونقدر عمیق بود تو نقشش که نزدیک بود پاشم برم بغلش کنم و بهش بگم هی لعنتی آروم باش تموم شد ، این فقط یه نمایش کوفتی بود !
۱۳ بهمن
و کلی صحنه های دیگه...
۱۳ بهمن
کاش بزودی دوباره اجرا برن که ما هم بتونیم ببینیم
۱۴ بهمن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کار رو دوباره دیدم و دوباره هم غرق لذت شدم

قبل از اینکه بیشتر بنویسم باید قدردان طبع و نظر بلند تیوال و تیوالیان باشم که زمینه ای برای تعامل هنر و علاقمندانشون بوجود آوردند، زمینه ای پویا و عاری از منفعت طلبی صرف. سپاسگزارم

و دوباره سوتفاهم
همونطور که با جسارت و صداقت گفته شده بود، کار اقتباسی آزاده.
و با حوصله و دقت و ظرافت.
نحوه اتفاق افتادن ها تغییر کرده ولی اتفاقات نه...
کاراکترها تغییر کرده ولی کاراییشون نه...
دیالوگ ها تغییر کرده ولی تاثیرشون نه...
میزانسن تغییر کرده ولی حال و هواش نه...

یکی از خصیصه‌های متن اصلی کامو اینه که نقش اول نداره. همه شخصیت ها به حداکثر خودشون پرداخته شدن. به یک عبارت کاربردی میشه پنج بار متن رو خوند و هر بار با یکی از شخصیت ها هم ذات پنداری کرد یا از نگاه اون، ماجرا رو دید. و نتیجه هر بار هم کاملا پخته و پرداخته از آب در میاد.
در سوتفاهم مونگو هم همین اتفاق افتاده، با یک تفاوت بسیار ظریف. میشه به تعداد بازیگران کار رو دید و هر بار فقط به یک بازیگر نگاه کرد. هر کدوم از بازیگران یک تیاتر کامل رو بازی می کنن که هم به تنهایی قابل تماشاست و هم در کنار سایر کاراکترها مفهومی کلی رو بیان می کنه.
بسیار هوشمندانه، ارزشمند و نادر...

نکته ... دیدن ادامه » جالب دیگه ای که وجود داره، دکور ثابت صحنه س. چیزی در صحنه تغییر نمی ‌کنه ولی با وارد یا خارج شدن کاراکترها به صحنه، کارایی و فضای صحنه تغییر می کنه. از سالن انتظار تبدیل می شه به اتاق یا محل پذیرایی. البته شاید برای کسیکه کمی با متن اصلی آشنا باشه.
برای مثال، جایی مارتا باید وارد اتاق یان بشه. مارتا که از پرده قبل در صحنه حضور داره، باقی میمونه و یان وارد صحنه میشه. اینجا نحوه ارائه دیالوگ ها و بعد حرکت یان به سمتی از صحنه مشخص میکنه اتفاقات الان دیگه داره تو اتاق میوفته و نه در سالن. جذابه.

از بازی ها نمیشه نگفت.
هر چه سعی می کنم عمیق تر در وجود و نگاه مارتا، مادر و خدمتکار نفوذ کنم، باز هم فقط کاراکتر رو پیدا می کنم. بازیگری نیست، فقط کاراکتره و اکت.

حضور یان، به طرز جذابی وزن سبک تری در صحنه داره. احساس ناتوانی، عدم اطمینان، سرگشتگی و استیصال در بازی، نگاه و صداش موج میزنه. رئال بودن این کاراکتر و نحوه ایکه ارایه میشه، بی بدیله.

و اما ماریا... کار کردن با اون طناب ها، کار طاقت فرساییه. ولی جوری بازی میشه که به نظر میاد همیشه با اون طنابها زندگی کرده و جزیی از وجودشه. من رو یاد "مزارع انسان" در فیلم "ماتریکس" میندازه. و در کنارش اون همه احساسات اگزجره شده در صدا و اکت، ستودنیه.

بیش از معمول در مورد یک نمایش نوشتم ولی هنوز هیچ نگفتم.
دلتون راحت، دیگه تموم می کنم.

مونگو و تک تک افرادیکه این میزان از لذت و شعف رو برام به ارمغان آوردند، قدردان زحماتتونم.
همینطور از آقای فتاحی که بسیار پرحوصله، در فضای مجازی گپ زدیم و نکات جالبی رو برام بیان کردند هم سپاسگزارم.
باید دوباره دید...
میثم هنزکی این را خواند
امیر و شهرزاد متین این را دوست دارند
اجرای خوبی بود
طراحی صحنه ولباس هماهنگ با اجرا وموسیقی ها بجا بود
بازی ها هم قابل قبول
۱۱ بهمن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رفته بودم که یک سلاخی ببینم و اگر کاموْ خُرده ای کف صحنه ریخت، حظی ببرم.
و اما چه دیدم...

اقتباسی آزاد... آزادِ آزادِ آزاد...
ولی درخشان... کاری که با سوتفاهم شده بود، بی‌نظیر بود.
متن چقدر خوب درک شده بود... و تغییرات چقدر خوب و در راستای متن و نویسنده بود...

هرگز انتظار برداشت آزادی اینچنینی در ذهن نداشتم. و نه فقط برای این کار. هرگز به معنی واقعی کلمه.

حد متوسطی گروتسک به کار اضافه شده. حتی کمدی کار هم گروتسک بود(البته شاید فقط برای آقایان!)

برای خودم سوال بود که "آیا کامویی باقی مانده که بریم به تماشا؟"
جوابم رو گرفتم: کار غرق کامو بود.

انتخاب موسیقی، بی نظیر بود. صدا گذاری لذت بخش...

اینها ... دیدن ادامه » به این معنی نیست که کار رو برای دیدن، پیشنهاد میکنم. ابدا... کار مخاطب عام ندارد...
اگر از کامو لذت می برید، ابزورد براتون جذابه و میزان متوسطی از گروتسک(در حد فیلم سویینی تاد) خوشاینده ذائقه تونه... این کار تجربه ای نادره و لذتی و....

نام ایمان فتاحی و گروه مونگو تا مدتها در ذهنم باقی می مونه.
دست مریزاد به همه گروه. کارگردان، تک تک بازیگران، عوامل جلوه های ویژه و باقی عزیزان

چه شب پرباری...
من چه سبزم امشب! وچه اندازه تنم هوشیار است...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این پست تکراریست
به دلیلی پست های این نمایش حذف شده و تیوال ازم خواست دوباره بنویسم!


خب... کامو... ابزورد... رِسِپی درجه یکیه!
سوتفاهم متمرکز بر ابزورد کاموییه....
ارتباط جالبی هم بین این نمایشنامه و کتاب بیگانه کامو وجود داره. این همون متنیه که مرسو روی تکه روزنامه ای لای تخت سلول زندان پیدا می کنه!

ولی اقتباس آزاد! چقدر آزاد؟
تا اینجای کار که از ۳ بازیگر زن و دو بازیگر مرد، تبدیل شده به چهار بازیگر مرد و یک زن!
ترجمه جلال آل احمد هم کنار رفته و نسخه آقای دیهیمی انتخاب شده. من ترجمه ایشون رو نخوندم و اطلاعی ندارم که نمایشنامه رو از نسخه فرانسوی برگردوندند یا انگلیسی.

آیا چیزی از کامو باقی مونده که بریم به تماشا؟
NetHunter، حمیدرضا مرادی و امیر این را خواندند
محمد جواد این را دوست دارد
جالبه، از روی عکس های کار، به نظر میاد نقش مارتا و مادر رو دو بازیگر مرد بازی می کنند.
خیلی جذاب شد...

امیدوارم اجرای خیلی خوبی ببینیم
۰۸ بهمن
احتمالا به این دلیل نظرتون حذف میشه که نمایشی با همین نام با کارگردانی شیواشجاعی در سالن مهرگان در حال اجرااست و این نظر شما باعث سوء تفاهم می شود! البته من آن را دیدم و سه بازیگر زن داشت و دو بازیگر مرد به علاوه ی بازدید کنندگان از مسافرخانه... که تنها ... دیدن ادامه » انتقادم به آن کار، روحیه ی برونگرایی خود خانم شجاعی بود که در ایفای نقش اون کاراکتر هم نمایان شده بود...
۰۸ بهمن
احتمالش هست که به این علت باشه. ظاهرا به دلیلی پریروز این صفحه پاک شده و مجددا ایجاد شده. به هر حال موضوع مهمی نیست.
ممنون از توجه تون
۰۸ بهمن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شخصا اعتقاد دارم پولی که بابت خرید بلیط تئاتر میدم، مثل ژتونیه که میندازم توی جک پات(دستگاهی برای قمار). یا برنده میشم و کلی لذت نصیبم میشه یا اینکه بازنده میشم و پولم رو از دست میدم.

این نمایش نشانه های زیادی از یک نمایش بد(از نظر من) رو روی پوسترش داشت. سالن دولتی، کلی تقدیر و تقدیس از طرف کسانیکه تئاتر رو جور دیگر ویا با هدف دیگر می بینند. مشخص نشدن "اقتباس آزاد" و...
ولی در برابر بعضی اسامی مشکل میشه مقاومت کرد. بکت، کامو، ابزود، گروتسک و...

یکی از شاخصه های ابزورد، بحث های جدی حول مسائل پیش پا افتاده س. در انتظار گودوی بکت، سرشار از این بحث و جدل هاست. در این بخاطر گودو، سر این بحث ها بریده شده بود. (نقطه اوج بحث ها، ناپدید شده بود)

خنده هاییکه شنیده می شد به دیالوگ ها نبود بلکه از اون دسته خنده های هیستریکی بود که ذهن، ناخودآگاه برای فرار ... دیدن ادامه » از فشار، انجام میده و در اغلب نمایش های غیرکمدی شاهدشون هستیم.

من به تمام گویش های جهان علاقمندم و احترام ویژه ای برای هر کدوم قایلم ولی استفاده از گویش لری، کردی و سِدِه ای(شهری در غرب اصفهان) رو در یک نمایش، اون هم بدون اطلاع رسانی، درک نمی کنم.

در دهه شصت میلادی، فیلمی ساخته شد به نام "رینگو" (تپانچه رینگو) در ژانر وسترن اسپاگتی که البته با اقبال جهانی خوبی هم مواجه شد. در جواب موسیقی انیو موریکونه، یک خواننده ایرانی آهنگی با همین اسم ساخت که با گویش لری داستان رو نقل کرد با اقتباسی آزاد! در انتظار گودویی که دیدم، تمام وقت من رو یاد اون فیلم و اون آهنگ و موزیک ویدئوش می انداخت.

و اون پرتره ای که در حین نمایش به دستمون رسوندند! برای من گویای برداشت کارگردان از خودم بود. به نظرم کارگردان قبل از نمایش، من(تماشاگر) رو اونجور تصور کرده بود. برای همین گوشه ای از کمد نگه داشتم تا برام یادآور نکاتی باشه.
میثم هنزکی و زهره مقدم این را خواندند
محمدرضا، الهه مبینی، حمیدرضا مرادی و امیر این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چرا پستهای ای تیاتر پاک شده!!؟
درود بر شما
جناب صادقی، نظر شما در مورد این نمایش، به درستی به برگه نمایش متصل نشده است.
لطفا دوباره نوشته خود را زیر برگه منتشر نمایید.
https://www.tiwall.com/wall/post/203285
با سپاس
۰۸ بهمن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این کار دوباره به صحنه میره؟
کوشا نشتایی این را خواند
آقای سوبژه (محمد لهاک) این را دوست دارد
پوریای عزیز هنوز تصمیمی گرفته نشده. امیدواریم که بتونیم در خدمتتون باشبم
۱۸ بهمن
امیدوارم که تصمیمات خوبی برامون بگیرید.
بهترین آرزوها رو براتون دارم.
۱۸ بهمن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خب خب خب...
افتتاحیه خوبی بود... هم افتتاحیه نمایش بود و هم افتتاحیه برای نمایش های انگلیسی زبان من
دلپذیر بود دیدن نمایشی به زبانی دیگر. جسارت می خواد همچین کاری و چه خوب از پس کار برآمدند.
به نظرم کمدی انتخاب مناسبی برای این جسارت بود. البته کمدی و نه هجو و هزل.
دست مریزاد به همه گروه.

اجرا شسته و رفته، ساده و روان بود.
کمدی متن کمی اضافه شده بود و کمی هم تغییر نسبت به متن اصلی داشت که تغییری هم در کلیت کار ایجاد نمی کرد.
تغییر کاراکترها به شخصیت های اکتیو، بسیار وزن کار رو تنظیم کرد و بازیگران خیلی خوب از عده ش بر اومدند.
اکت ها، همونطور که گفته شده بود، بیانگر ماجرا بود و حتی بدون کلام هم مطلب کاملا منتقل می شد. به عبارت دیگه، متن علاوه بر اجرای کلامی، با اکت ها هم اجرا می شد. این نقطه قوته کاره که می تونه مخاطبی که تسلطی به زبان انگلیسی هم نداره رو جذب کنه و راضی نگه داره.
آهنگ صدای بازیگران قابل توجه بود. حالات صدا کاملا با اکت ها هماهنگ بود. شخصا توقع این میزان هماهنگی رو نداشتم. براوو


چند نکته ای هم به نظرم رسید، که بیان می کنم. البته که نظر شخصی هستند و نه انتقاد و ایراد.
کمی بازی با نور، جذابیتهای بیشتری به کار اضافه میکرد.
در ... دیدن ادامه » کل دکور و لباس، دمپایی آقای قدیمی خیلی تو ذوق میزد. همخوانی با فضای کار نداشت. یه دمپایی حوله ای شاید با کار جورتر بیاید.
انتخاب موسیقی می تونست با حال و هوای کار همخون تر باشه. از نظر من نقطه ضعف کار بود و کار رو به سمت کارهای نه چندان فاخر می برد. پر واضحه که نواختن ویولن بسیار کار دشواریه و نشان از توانایی بازیگر داره.
احتمالا کت سوالو-تیل ایوان، جیب داخلی نداره. ولی گذاشتن مدارک داخل جلیقه، بسیار جلب نظر کرد و توجه من رو از بازی آقای کاشفی پور گرفت.


در مجموع تجربه ای خوب و نو. ممنون از گروه بابت تلاش و ریسکی کردند. امیدوارم کار مخاطب خودش رو پیدا کنه و شاهد کارهای مشابهی باشیم.
خب... کامو... ابزورد... رِسِپی درجه یکیه!
سوتفاهم متمرکز بر ابزورد کاموییه....
ارتباط جالبی هم بین این نمایشنامه و کتاب بیگانه کامو وجود داره. این همون متنیه که مرسو روی تکه روزنامه ای لای تخت سلول زندان پیدا می کنه!

ولی اقتباس آزاد! چقدر آزاد؟
تا اینجای کار که از ۳ بازیگر زن و دو بازیگر مرد، تبدیل شده به چهار بازیگر مرد و یک زن!
ترجمه جلال آل احمد هم کنار رفته و نسخه آقای دیهیمی انتخاب شده. من ترجمه ایشون رو نخوندم و اطلاعی ندارم که نمایشنامه رو از نسخه فرانسوی برگردوندند یا انگلیسی.

آیا چیزی از کامو باقی مونده که بریم به تماشا؟





Break a leg...
محمدرضا مدیری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش را دیدم. اجرای خوبی بود.

کاراکترها در بازیگران نشسته بود. تغییر کاراکترها، روند ملموس و قابل پذیرشی داشت. و اکت ها جذاب. براوو

صداگذاری قابل تحسینه. صدا در عین اینکه کارش رو عالی انجام میداد، هیچ آزاری نداشت. نه صدای بلند و ناگهانی(که این روزها مزه نمایش ها رو کم میکنه) و نه نویز و دیستورت. ممنون

نورپردازی رو خیلی پسندیدم. استفاده از رنگهای کلاسیک، فِیدهای ملایم و به اندازه و همینطور سایه ها. عالی.

از طراحی لباس نمیشه گذشت. جلیقه های دو ردیف دکمه(دبل برست) با یقه نعل اسبی(هورس شو) که نقطه مقابل لباس شیلا رو تداعی می کردند. و کلی نکات ریز و درشت دیگه. ضمن اینکه بازیگران از حالات لباس به خوبی استفاده کردند. دست مریزاد.

و مطمئنا یه کارگردان خوب که می دونه چی میخواد، پشت همه اینهاست. براوو.


دوست دارم چند نقطه نظر شخصی خودم رو هم بگم، البته که ایراد و انتقاد نیست.

مشخصه ... دیدن ادامه » که لحن و ادبیات پدر می بایست از جنس عامه مردم می‌بود. خصیصه فردی از طبقه پایین که خودش رو بالا کشیده. جاییکه که به نظرم از مابقی کاراکترها گسسته می شد، ادبیات "عامی-ایرانی" این کاراکتره. می شد اون احساس عامی بودن رو با همون ادبیات آشنای انگلیسی بیان کرد.

چند مورد کارهای ظریف هم می شد انجام بشه که سطح کیفی اجرا رو بالاتر ببره.
- نحوه دست گرفتن گیلاس ها.
- شل کردن کراوات همراه باز کردن دکمه یقه.
شل کردن کراوات، بیانگر بی نظمیه در حالیکه باز کردن دکمه و شل کردن کراوات، در واقع آزاد کردن گردنه که کاملا حس تحت فشار بودن رو منتقل میکنه.
- موسیقی اولی که توسط پسر پخش شد، از لحاظ دوره زمانی کاملا جدای از فضای نمایش بود. همینطور تلفن دیجیتال و ضبط صوت. هر چند همه کاملا در نمایش هضم شده بودند.
- به نظرم این اجرا علاوه بر درام، پلیسی و جنایی، در ژانر اجتماعی هم قرار می گرفت. به خاطر کاراکتر اریک

از همه گروه ممنونم، نمایش خوب و عصر دلچسبی بود.
این یک متن کلاسیکه
نکته جالبش اینه که با وجود اینکه پریستلی یک انگلیسیه، اولین بار در شوروی(سابق) اجرا شده! و یک سال بعد در انگلیس روی صحنه میره. علتش هم انتقاد شدیدیه که از دوارن ادواردی و ویکتوریایی جامعه انگلیس می کنه. البته که خود پریستلی، گرایش های سیاسی سوسیالیستی داشته.

امیدوارم اجرای خوبی ازش بیینیم
Marillion، حمیدرضا مرادی، نسیم، مهدی علی نژاد و کمال شهبازیان این را خواندند
m.sedaqat این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کدوم ترجمه اجرا میشه؟
آذرمهر این را دوست دارد
این نمایش به زبان انگلیسی اجرا میره از بانک نمایشنامه جهانی برداشتم اسم مترجم رو نزده بودن متاسفانه
۲۴ دی
سپاسگزارم.
منظورتون پلی دیتابیس.کام ه؟
اینجا نمیشه انگلیسی نوشت!

به هر صورت آرزوی موفقیت دارم براتون. امیدوارم اجرای خوبی ببینیم.
۲۴ دی
ن ی سایت معتبر دیگه هستش...
مچکرم...
حضورتون باعث دلگرمی ماست
۲۴ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من از سیاحت در یک حماسه نمی آیم...
ولی مثل بیابان تمام قصه ولادیمیر و استراگون را روانم...
من به تماشای یک تجاوز نشستم...
تجاوز به موجودی بکر...
به گودو... به بکت... به ابزورد...


به هیچ وجه نپسندیدم. هیچ چیز رو
نمایش رو دیدم. لذت بردم. مطمئنا کاری نیست که برای خوشگذرونی و خنده دیده بشه. برعکس، کاریه که زنگهایی رو درون آدم به صدا در میاره. هذیان ذهنی هر کدوم از ما، بعد از یه تروما... بازیگوشی ها و طفره رفتنهای ذهن که به خوبی بصورت کلام و اکت به نمایش در میاد...
به هر حال متن پینتره.

از اجرای خوب نمیشه گذشت.
حالات هیستریک کنترل شده و بدون آزاردهندگی خیلی عالی توسط خانم حسن زاده ارائه شدند.
بهت زدگی بعد از تروما، هجمه افکار و ناتوانی مطلق در کنترلشون، کاملا از چهره خانم گرجی پور، در تمام مدت نمایش خونده می‌شد.
سستی، از پا درآمدگی و به دنبال پناه گشتن در بازی آقای احمدپور موج می زد.
براوو و دست مریزاد

اوج کار... جاییه که بخشی از ذهن، زیر شدت فشاریکه بهش وارد شده، کفر میگه و بخش های دیگر برای تکذیب حرفش دیوانه وار خودشون رو به در و دیوار می کوبن...

به نظر من تئاتر یا بطور کلی هنر، برهوت ذهن رو بارور می کنه. هر نمایش خوب، می تونه یک بخش از ذهن رو آبیاری کنه و هر تیاتر بد، مثل یک لایه خاک بایره دیگه ست روی این برهوت. نمایش خاکستر به خاکستر رو به کساییکه دوست دارن تجربه های متفاوت از تئاتر داشته باشن پیشنهاد میکنم.

به قول سهراب:
و بدانیم که پیش از مرجان، خلایی بود در اندیشه دریاها

امشب، ... دیدن ادامه » خلایی در برهوت تئاتر ذهن من پر شد، متشکرم
ابزرد ژانر مورد علاقه منه
متنش هم که عالیه و توسط تئاتر ملی بریتانیا به عنوان مهمترین اثر انگلیسی زبان قرن بیستم انتخاب شده

امیدوارم اجرای خوبی ازش ببینیم
Marillion، امیر، سما قوام‌زاده و سحرناز قاسم نژاد این را خواندند
مینا و ستاره عیوضی نژاد این را دوست دارند
تماشای نمایش هتل کوهستانی رو به شدت پیشنهاد میکنم. یک آبزورد ناب
۱۵ دی
من کار رو به کارگردانی آقای غنی زاده دیدم فوق العاده بود...
۱۵ دی
کارهای آقای غنی زاده بی نظیره
الان هم گروهشون(مونگو)، سوتفاهم رو به کارگردانی اقای فتاحی روی صحنه داره.
اون هم یک کار بی نظیره
۱۳ بهمن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایش متن جذابی داره
امیدوارم اجرای خوبی ازش ببینیم
محسن حسین این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عالی
نمود یک نیلوفر؛ که از قعر لجنزار، گلی زیبا رو خلق می کنه
بر آوردن نتیجه ای منحصر به فرد از دل یک تجربه تلخ، اوج هنر زندگیه
دست مریزاد
میثم هنزکی و مسعود جعفریان این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امیدوارم باز هم روی صحنه بره و دوباره تجربه ش کنم
تجربه ای بس دلنشین
بازی های قوی و جوندار
متنی دوست داشتنی
روندی رو به جلو ولی نامحسوس
چهل روز گذشت ولی همچنان لحظات لذت بخشی رو در ذهن رقم میزنه