تیوال پوریا صادقی | دیوار
S2 : 23:06:37
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
نمایش هایی که به واقعیت نزدیکند، برای من جذابیت ویژه ای دارند و این نمایشی زیبا از یک ذهن اوتیستیکِ زیبا بود. براوو براوو براوو

با دیدن پستهای قبلی خانم کمالی متوجه ذهن زیبا و زیبا بین شون شده بودم. اینجور ذهن ها، تهوع کمی توشون هست. کردار و گفتار و هر چیزی که از این قبیل ذهنها بتراود، بسیار نادر و جذابه.

متن نمایشنامه که درجه یکه ولی وقتی درک بشه، اون هم عمیقا، خروجی میشه چیزی که دیدم. نمی تونم حدس بزنم که چقدر روی این اجرا فکر، تحقیق و بحث شده. چقدر براش رویاپردازی شده. چند بار خوابش دیده شده. ولی می دونم همه شون نتیجه و خروجی ارزشمند و درجه یکی داشته، بسیار ارزشمند. این اجرا از تمام اجراهایی که از این نمایشنامه دیده بودم(ضبط شده از اجراهای خارجی) یک سرو گردنِ بلند، بالاتر بود.

خیلی خیلی به ندرت پیش میاد از متن اصلی کوتاه بیام و اجرا برام از متن اصلی بهتر باشه ولی با این اجرا، اصلا مهم نیست استیونز چی نوشته.

این نمایش مخصوصا برای کسانیکه آشنایی مختصری با اوتیسم داشته باشند، لذت بخش تره.

اجرا بسیار پخته
انتخاب بازیگران بسیار دقیق
بازی ها، سرشار
بازی ها، حیرت انگیز
بازی ها، بی رحم
بازی ... دیدن ادامه » ها...
توانایی حرکت، انعطاف بدنی، تکنیک های مختلف نمایشی، فن بیان و... همه قوی
نورپردازی بسیار همخوان با فضای کار
گریم دیدنی
لباس به اندازه
صدا و موسیقی از ابتدا تا انتها بسیار حساب شده
استفاده خوب از امکانات نمایشیِ نو(لااقل در ایران)، بسیار خوب (چون تیکٍِ احتمالِ فلان و بهمان رو نزدم، بیشتر توضیح نمیدم)
دکور و ابزار خوب که استفاده خیلی هیجان انگیزی ازشون شد
میشه راجع به تک تک اینها بسیار نوشت ولی نوشتن کی بود مانند دیدن(یا یه همچین چیزی)
دو صد براوو به تک تک عوامل

ممنون از عصرِ دلچسب از تیاتری که برامون ساختید
تا مدتها این نمایش رو در ذهن مرور خواهم کرد
و در هر فرصتی به تماشای دوباره اش خواهم نشست
خیلی ممنونم از نظر مثبتتون.
۲۰ خرداد
آقا با همه فرمایشتون ⁦❤️⁩
چرا اولین بار
⁦⁦⁦ʘ‿ʘ⁩
۳ روز پیش، پنجشنبه
پس باعث خیلی خوشحالیه.
اولین باره نوشتید با من موافقین ؛))
۳ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امیدوار بودم یه اجرای خوب ببینم...
ولی ولی ولی....
این عاااالی بود...
خوش خبر باشی پوریا جان
۱۹ خرداد
شوخی میکنم.قطعا باید تو برنامه م باشه برم ببینم.
۲۰ خرداد
پس دیدنش رو عمیقا پیشنهاد میکنم.
۲۰ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پوریا صادقی
درباره نمایش آپرکات i
بهروز بقایی همیشه مورد علاقه م بوده. نوعی "اصلِ جنس" بودن داره برام. از "نوعی دیگر".

اوایل نمایش کلی دل زده شدم. بعد فکر کردم ایراد از خودمه. شاید این روزها که کامم تلخه، نمی تونم از نمایش ها لذت ببرم. شاید شامه ی خودم رو برای انتخاب نمایش از دست دادم.
ولی کم کم... اوضاع تغییر کرد.
نمایش من رو با خودش برد...
به یه جای خوب...
به یه حس خوب...
احساسی که می خواستم تموم نشه...
لبخندی به پهنای صورت...

یک پرده ی نو آور و تحسین برانگیز(چون تیکِ احتمالِ فلان بهمان رو نزدم، اشاره ای نمی کنم)

دست مریزاد... کار زیبایی بود. بسیار لذت بردم.
بازی ها در خور و نگاه ها نافذ
موزیک و صدا به اندازه
دکور ... دیدن ادامه » زیبا بود و شگفتی هایی داشت
گریم و میکاپ دوست داشتنی
نور حساب شده
طراحی لباس به اندازه

امیدوارم کار با مخاطب بیشتری مواجه بشه. ارزش و لیاقتش رو داره.

ممنون برای عصر دلچسب از تیاتری که برام ساختید.
این نمایشنامه در ژانر خودش متفاوت و نوآوره.
مدتی بود دوست داشتم اجرای زنده ای ازش ببینم. این نمایشنامه زندگی رو از دید یک فرد مبتلا به اوتیسم به نمایش در میاره.
از عناوین عوامل نمایش که به نظر میاد کار فکر شده ایه. طراح ماسک، موشن گرافیک، حرکت...
چقدر منتظرم ببینم این نمایشنامه چطور اجرا میشه.
امیدوارم زودتر عکس هایی از فضای کار برامون بذارید
نمایش کودک-بزرگسال جذابیتهای خودش رو داره. برای بیژن مفید، سیاوش طهمورث، فریبا متخصص و کامران قدکچیان به دیدن نمایش رفتم و با آذین فولادوند، قربان نجفی و بهرام سروری نژاد بیرون آمدم.

بوی سالن نمایش، خاطره سالن سیلورسیتی(سینما فرهنگ فعلی) و سالن نیاوران رو زنده می کنه. دیدن این سالنها طعمی از سالن های اصولی رو به کام آدم میاره. حیف که اینجور سالنها دیگه ساخته نمیشه.

کار برای کودک پیشاپیش یکی دو امتیاز مثبت(از اون ستاره های امتیازی) رو در خودش اره. کار کردن و آشنا کردن کودکان با هنر و تیاتر در ذات خودش با ارزشه. خصوصا اگر برپایه هنر باشه نه صرفا سرگرم کردن.

داستان نمایش که بسیار مناسبه. البته طبیعیه که تغییراتی نسبت به اثر آقای مفید داشته باشه. این اجرا کودک رو با مفاهیمی مثل قدردانی، از خودگذشتگی، محبت، جذابیت، موسیقی فولکلور، اثر سو تبلیغات، ... دیدن ادامه » سیاه و سفید ندیدن زندگی(اینکه همه افراد جنبه خوب و بد دارند)و... آشنا میکنه.

اگر دنبال شناختن خودتون هم باشید، چیزهایی رو در عمق روانتون پیدا می کنید. مثل احساس گرفتار شدن شاپرک خانومِ زیبا در تار...

دیدن آقای رضا بابک در سالن هم بسیار دلنشین بود و لذت کار رو دو چندان کرد. اینطور که گفتند سال ۱۳۵۲ در اجرای همین نمایشنامه حضور داشتند. زنده باشید.

تماشای این نمایش رو برای کودکان و بزرگسالانی که می تونند مدتی رو در چند سالگیشون سپری کنند، پیشنهاد می کنم.

دست مریزاد به تک تک گروه
سلام، ممنون از حسن نظر شما. آقای رضا بابک در سالن بودند. فکر کنم اشتباه تایپی شد.
۲۸ اردیبهشت
حق با شماست. اصلاح شد. متشکرم
۲۸ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خب... نواری برای بکت، آخرینش... شاید هم نواری برای کراپ... و شاید برای امیرعلی جلالی...
جسارت انتخاب این متن ستودنیه. به نظرم ارتباطی احساسی بین این نوار و آقای جلالی وجود داره.
ترجمه به اندازه خوبی به متن اصلی نزدیک بود. دکور هم همینطور.

چند نکته که البته همه نظرات شخصی هستند و نه نقد و ایراد:
تغییرات و حذفیات به متن اصلی قابل قبوله ولی علت حذف نوشیدن کراپ رو متوجه نشدم و کمی اجرا رو گیج کننده و نامفهوم کرده بود.

کراپ در سن ۶۹ سالگی(سی سال پس از ۳۹ سالگی) به سر می برد. گریم کار شخصی ۳۵-۳۷ ساله را نشان میداد. فکر کنم امیرخان اجازه دست زدن به موهاشون رو به خانم شعبان زاده نداده بودند ؛)

اجرای اصلی پاتریک مگی از این کار سرشار از احساسات غریزیست. خشم، هوس، حرص، شهوت، لذت، رقت انگیز بودن و... البته در متن بکت اینها بطور کامل و واضح بیان نشده ولی اجرای اصلی ... دیدن ادامه » پاتریک که با نظارت بکت انجام شده، بسیار گویاست. نمایش دادن این احساسات باعث جذابیت، مفهوم بودن و پر شدن فضای خالی این کار میشد. البته که نمایش همچنان لذت بخش بود.

گفتند آکسسوار کار هنوز کامل نیست ولی ساختن یک میکروفون حتی با فویل آلومینیومی، خیلی بهتر از شلیک هوایی مونولوگ نهایی کار می بود.

از همه اینها گذشته، اجرای کارهای اینچنینی ارزشمنده. ممنون از همه ی سنتیک
جناب صادقی عزیز ، ممنون از نظرتون . بخش زیادی از تغیرات متن و فرم ، انتخاب ما نبود و در واقع به همین دلیل دست به ترجمه مجدد زدیم با توجه به شرایط اجرا . نوشیدنی هم مجبور به تغیراتی شدیم که در نهایت به صدای نوشیدنی و سایه من پشت پرده منجر شد . تیرگی موها هم ... دیدن ادامه » دو دلیل داشت : اول اینکه ما تا حد زیادی مسئله سن و زمان رو حذف کرده بودیم . چون حرف اصلی متن تنهایی ناشی از عدم توانایی برقراری ارتباط ه و این مسئله در حال حاضر فراتر از سن و نسل ، دیده می شه . اگر گروه اجرایی قراربود روی سن کراپ تاکید کنه ، قطعا بهتر بود به جای من از یک بازیگر مسن استفاده می کردیم . دلیل دوم هم اینکه ما در شخصیت پردازی کمی به سمت دلقک ابزورد و دل آرته رفتیم . استفاده از دو رنگ سرد ( سفید و زرد ) روی صورت ، باعث شد برای موها سمت تیرگی بیشتر بریم . به خصوص قسمت جلویی موها . مونولوگ پایانی هر شب روبروی یک دوربین ضبط میشه که تصویر آن به صورت همزمان روی پرده سفید پشت پروژکت میشه ، دو شب از اجرا کابل ها دچار مشکل شد و نتونستیم از پروژکشن استفاده کنیم . با کمال میل ازتون دعوت می کنم یکی از شب های باقی مانده مهمان گروه باشید و اجرای کامل ( با دوربین و صدای نوشیدنی ) رو هم ببینید . ممنون از نظر ارزشمندتون
۲۸ اردیبهشت
آقای جلالی عزیز،
در وهله اول سپاسگزار از رفتار حرفه ای و پاسخی که دادید. براوو
من متوجه حذف زمان در نمایش نشدم. خصوصا با وجود مطرح کردن زمان "۳۰ سال". البته که انتخاب شما برای این نقش بسیار درست بود.
تشخیص دل ارته بدون ماسک کمی مشکله. همینطور با یکبار ... دیدن ادامه » دیدن نمیشه تشخیص داد که کجای کار بداهه ست. ولی خرده پانتومیمی که در کار بود رو لذت بردم.
چه حیف که ابتکار استفاده از ویدیو رو از دست دادم.
امیدوارم بتونم در روزهای باقی مانده دوباره به دیدن کار بیام و لذت کامل رو ببرم.

آرزوی بهترین موفقیت ها رو برای شما و تک تک اعضای سنتیک دارم.
۲۸ اردیبهشت
مرسی از شما
۳۰ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایشنامه داستان ویژه ای داره. در اصل مونولوگی است که برای "پاتریک مگی" نوشته شده. بازیگری ایرلندی که به خاطر همکاری هایش با ساموئل بکت و هارولد پینتر شناخته شده. ابتدا در سال ۱۹۵۸ به عنوان پیش پرده(پرده ای قبل از شروع نمایش اصلی) برای نمایش "آخر بازی" بکت اجرا شد و بعدتر بصورت مستقل هم به روی صحنه رفت.
بکت می گوید: ایده اولیه نمایش در حین گوش دادن به برنامه ی رادیویی مگی در رادیو بی بی سی به ذهنم آمد.
متن، متن جذابیه. امیدوارم اجرا هم اجرای خوبی باشه
در انتظار گودویی دیگر. یکی از محبوب ترین نمایشنامه ها برای من. شاید بیشترین اجراهام از یک نمایشنامه رو از این کار دیده باشم.

به دلایلی نزدیک بود این سری اجرا رو از دست بدم که تمدیدش نجاتم داد. و چه حیف بود ندیدنش، حیف.

از نظر من درک این نمایشنامه مثل خوابیدن روی یک پشته کاهه. به همون اندازه سخت، ساده، پوچ با عطری خوش و آشنا. و به صحنه آوردنش مثل تراشیدن مجسمه متفکر(شاعر، le penseur).

نگاه این آقای جوان به تیاتر، چه خوب پیر شده. نگاهش با موهای جوگندمی چه پخته به نظر میاد...(منظور آقای جوانیِ جوان است)
متوجه شدم اجراهای زیادی از این کار رو دیده. اجراهای خارجی زیادی از این متن روی اینترنت هست ولی کمتر گروهی زحمت تماشا رو به خودش میده. که به نظر من این گروه اونها رو تماشا کرده. براوو

ردپاهای زیبایی از گروه مونگو در کار مشهود بود که کار رو دلچسب تر هم می کرد.

فضای کار به خوبی حال و هوای انگلیسی متن اصلی رو حفظ کرده بود و به جز اندک مواردی می شد تصور کرد که اجرایی در لندن رو دوبله تماشا می کنید. به این حد خوب بود.

شیطنتی که نسبت به متن اصلی اتفاق افتاده بود، بسیار نو بود. منظورم تکرار یکی از پرده ها با ریتم و دور تنده.

بازی ... دیدن ادامه » ها جانانه، موسیقی دلچسب، نور پردازی مینیمال ولی کافی، گریم منطبق و همه چیز به اندازه. و چقدر کارِ به اندازه کم می بینیم. به اندازه بودن چه خوبه. دست مریزاد به تک تک اعضای گروه، دست مریزاد.

منتظر کارهای بعدیتون هستم، مشتاقانه.

ممنون از عصر دلچسب از تیاتری که برامون ساختید.
چه نثر زیبایی دارید و چه خوش مینویسید
افتخار اینو داشتم برای بار دوم به دیدن این اجرا برم
تبریک میگم به خودمون به خاطر داشتن جوونایی به این خلاقی
تبریک
تبریک
۱۲ اردیبهشت
اجراهایی اینچنین پر جان، منِ بی ذوق رو هم سر ذوق میارن.
حقیقتا که تبریک هم داره
۱۲ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در خصوص این پست باید اضافه کنم گویا من قیمت اولیه رو اشتباه به یاد آوردم. بابت این موضوع از گروه نمایش و دوستان عزیز عذر میخوام.
از اونجایی که حذف پست، باعث حذف نظرات، "خواندن" و "دوست داشتن" هم میشه، به خودم اجازه حذف پست رو ندادم، مگر با موافقت صاحبانشون.

"" اگر درست یادم باشه، قیمت بلیط ۳۰ و ۴۵ هزار تومان بود. اگر حافظه درست یاری نمیکنه، شما یاری کنید.
الان توی تیک نوشته، از ۶۰ هزار تومان!
دلیل جابه جایی می تونه همین باشه.
به نظرم تعداد "می خواهم ببینم"ها و کامنت های مثبت بی تاثیر نبوده.
من می خواهم ببینم رو حذف می کنم.""
"از" ؟
منم حذف کردم
۰۹ اردیبهشت
درود ، آقا اصن مهم نیست اول چی قصد بوده و بعدن چی شده مهم اینه که این نوع قیمت گذاری های یک کلام منصفانه نیست
حالا اگه تو تیوال باشن شاید دوستان برای تخفیفات وفاداری و سه زوز اول از رودربایستی هم شده یه حرکاتی بزنن تیکیت که نه دیوار گفتگو داره نه تعهدی ... دیدن ادامه » در نشر همزمان و همه کامنت ها :(
۰۹ اردیبهشت
شما لطف دارید آقای هنزکی عزیز

آقای جعفریان عزیز، متوجه ام. تئاتر نیمه لاکشری در مستقل...
تیوال که نقش موثری در رشد هنر و به ویژه تئاتر این کشور داشته. گزافه نباشه، باقی سایت های محترم پا جای پای تیوال عزیز گذاشتند.


۰۹ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هنر تماشاگری
در تماشاخانه نشستم، محو تماشای نمایش، یکباره احساس می کنم صحنه را دو تا میبینم. هر المان دکور دو تا شده... هر بازیگر دوتا... ولی موسیقی همان یکی که بود... به خودم که می آیم، متوجه می شوم تماشاچی ردیف عقب زانویش را به ردیف جلو چسبانده و پایش را تکان می دهد و تجربه ای از تئاتر ۶ بعدی! را برایم رقم میزند...
صدای باز کردن قوطی نوشیدنی گازدار که حتما توسط صداگذار و به تاکید کارگردان در اینجای نمایش گنجانده شده، احساسی از رئالیسم جادویی به همراه دارد. مگر زمان شکسپیر هم کوکاکولا بوده!!؟
خنده، پچ پچ، سوت، چیپس، صفحه مشعشع موبایل و...
خار مغیلان...
ولی میشه به خاطرشون از تئاتر گذشت؟ سوالیست...
شاید در نظر اول بشه همه این افراد رو محکوم به جزای معنوی یا بدنی کرد. شاید بشه خواست که از سالن اخراج بشن یا از درِ خلقت بروند.
و شاید بشه بهشون نگاه کرد. نگاهی نه از سر غیظ، بلکه با مهر.
نگاه با محبت به این تماشاچیان، از سوءهاضمه، زخم اثنی عشری، سکته قلبی و... پیشگیری میکنه. مضاف بر این که لذت نمایش رو هم تهی نمی کنه.
جدای از سلامت مزاج، باید در نظر داشت این تماشاچیان سرمایه های آینده تئاترن. مخاطبان نو. تا جاییکه من ملتفت شدم اکثر این عزیزان، مخاطبین نوی تیاترن. نمایش چندمشونه. هنوز از شرایط و ضوابط تماشاخانه بی اطلاعن.
از اونجایی که قانون مدونی برای تماشاچیان در تماشاخانه وجود نداره، میشه فرهنگ عرفی رو جایگزینش دونست. و این عرف نیاز داره معرفی بشه.

چند نفری که این عصر دل انگیز از تئاتر رو با من در سالن گذروندن و کردارشون خارج از مناسک تماشاخانه بود، اونهایی نیستند که شش وقتِ پیش هم در عصر دل انگیز دیگری رفتار مشابهی داشتند. اون شش وقت پیشی ها، امروز مناسک رو رعایت کردند. امروزی ها شش وقت دیگر بجا خواهند آورد. برای من هم شش وقت طول کشید تا این چیزها رو بفهمم... و هنرِ هنر این است...

این مخاطبان نو، آمده اند رشد کنند. دانششون، فرهنگشون، تجربه شون، اخلاقشون، بینششون، درک اجتماعیشون و... همونطور که من برای رشد همینها به تماشا می نشینم.

برای ... دیدن ادامه » من بخشی از هنر تماشاگری همینه. توان لذت و بهره بردن، در هر شرایط غیر دلخواه.
یک بخش دیگرش، گسترش فرهنگ بین مخاطبان جدیده. این رو وظیفه خودم نمیدونم ولی متوجهشم. تیاتر کار ِ خودش رو می کنه. و این هنر هم مثل مابقی نیازمند زمان و تمرینه.

مخاطبان نویِ عزیز، خوش آمدید.
یا از در خلقت بروند :))))))))
۰۵ اردیبهشت
نگاهتون عالی بود
۰۵ اردیبهشت
امیدوارم به اشتراک گذاشتنش، مفید باشه
۰۵ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایش متن جذابی داره.
بلوک شرق، کمونیسم، نازی، دیکتاتوری، اشاراتی به پرده آهنین، ضعف و انعطاف روان بشر در مقابله با اون ها...
امیدوارم اجرای خوبی ازش ببینیم...
و همچنین پوسترش خوبه
۰۴ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امان از تخته های سیهْ چرمْ پوشِ حافظ...

نمایشی کار شده، کار تیمی عالی، متنی سرشار از شناخت و پر از ظرافت، نورپردازی پر از بازی با نور و سایه، دکور مختصر اما منحصر به فرد و پر کاربرد، صداگذاری هم وزن کار، گریم و طراحی لباس در خور، بازی های جوندار و مطمئنا در پس همه اینها یک کارگردانی خوب... دست مریزاد

کار به زیبایی تلاطم های فردی که همه چیز رو پای هدفش میذاره و هدفش رو زندگی می کنه و هدفش رو می میره و به تبع اون در درازای زمان باقی میمونه رو به خوبی نمایش میده. در اینجا "ون گوگ" ولی می تونه هر فرد دیگری باشه که هدف درونی خودش رو با روزمرگی‌ها و ارزش‌های رایج معاوضه نمیکنه...

امان از تخته های سیه چرم پوش حافظ...
شما وقتی پا به سالن حافظ میگذارید، نه تنها یک نمایش در انتظارتونه بلکه تجربه ای گرانبها از حضور در سیاهچال های قرون وسطی و آلامی که بر ... دیدن ادامه » زندانیان می گذشته رو هم به تمامی از سر خواهید گذراند...
نیمکت ها!!!

این نمایش ارزش دوباره و چندباره دیده شدن رو داره...
اگر درد نشیمنگاه در حین و بعد از نمایش نبود، دست افشان و پای کوبان از سالن خارج می شدم، از لذت نمایشی که دیده بودم
ولی امان از تخته های سیه چرم پوش حافظ...
همراه داشتن یک تشکچه نرم برای سالن حافظ از اهم واجبات است.کاش گوشه ای از هزینه هایی که برای صد ها همایش و کنفرانس های غیر ضروری در طول سال انجام میشود صرف ترمیم اماکن فرهنگی و حتی ورزشی میشد.
۲۷ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان عزیز،
کسی مارکس لید رو می‌شناسه یا اسمش رو شنیده؟
کمی مشکوک به نظر میاد!!!
آدنا و سیدمهدی این را خواندند
رضا غیوری این را دوست دارد
البته گویا املای درست اسم نویسنده «مارکس لوید» است که در مصاحبه روزنامه آفتاب یزد در دی ماه ۹۶ عنوان شده است که ایشون یک نمایشنامه‌نویس انگلیسی معاصر است اما در جستجوی انگلیسی marx lloyd چیزی نیافتم. حالا شاید املای انگلیسی حدسی من درست نیست.
* بخشی از مصاحبه ... دیدن ادامه » مرتضی اسماعیل کاشی با آفتاب یزد:
«اینکه مارکس لوید به‌عنوان نویسنده‌ای که در ایران گمنام است برایتان چالشی به‌وجود نیاورد؟
برای اولین بار وحید رهبانی متن او را به فارسی ترجمه کرده و نویسنده معاصر انگلیسی است و در حاضر هم مشغول نوشتن فیلمنامه برای ساخت سریال است. از طریق وحید رهبانی با ایشان ارتباطی برقرار کردیم و برایش جذاب بود که متنش به زبان دیگری ترجمه و روی صحنه برود.»
۱۰ فروردین
دیشب این نمایش رو دیدم . حقیقتا لذت بردم. همه چیز به غیر از صدا عالی بود و گیرا.
شدیدا توصیه می شود.
۰۲ اردیبهشت
چقدر خوب که لذت بردید
ممنون از پیشنهادتون
۰۲ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایش بر اساس کدوم نوشته(های) چخوفه؟
نعیم معادی این را خواند
آذرمهر و آدنا این را دوست دارند
طبق کاتالوگ اثر بر اساس داستانهای:
در اتاق های یک هتل
مهمان
دیوار
قیم
خواننده گروه همسرایان
همسر
ولوله
در واقع در هر پرده یکی از داستانها روایت میشه
۱۸ فروردین
بسیار سپاسگزارم آقای معادی،
هر چند که انتظار این پاسخ رو از گروه اجرایی یا همیاری تیوال داشتم!
۱۹ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در وهله اول به نظرم این فیلم، فیلمِ یک فیلم بینِ حرفه ایه. پر از لحظه های دل انگیزی که فیلم های مختلف در طول سالیان برامون ساختن و یکی یکی به تصور کشیده شد...
عشق آقای غنی زاده به تک تک این فیلم ها رو میشه لمس کرد. میشه فهمید این فیلم ها رو زندگی کرده وگرنه چطور میشه اینطور زنده شون کرد؟
در طول زمان دوستان عزیزی داشتم که با یک سلیقه تئاتر رفتیم، فیلم دیدیم و موزیک گوش کردیم. این حسن تفاهم باعث میشد لذت دوچندان بلکه چند چندانی ببریم. حالا کسی اومده و با سلیقه مشابه یک فیلم ساخته. تکه فیلم هایی رو کنار هم بازسازی کرده که بارها و بارها تکه بینی کردم. موزیک هایی فاخری رو بهش اضافه کرده و خرده تیاترهایی رو جای جاش ریخته. مسخره باز برای من اینه.

هنر می خواد از بازیگر، بازی گرفتن. نگاهی به ۷-۸ فیلم آخر آقای نصیریان هم که بندازیم، شاید درخشش چندانی به چشم ... دیدن ادامه » نیاد و توانایی ایشون بیرون کشیده نشده باشه. نه اینکه ایشان کم و کسری از یک بازیگر کامل دارد، نه ولی بازی گرفتن از بازیگر، کار و وظیفه کارگردانه.
مثل آقای عبدی که کمتر کارگردانی تونست مثل آقای حاتمی یا مخملباف از ایشون بازی بگیره.
اینکه بازیگر مجاب به تیپ سازی بشه، اون هم بازیگرای با سابقه، اعتبار و اعتماد به کارگردان رو می طلبه. نکته ای که در خصوص آقای غنی زاده قابل تامله.

اینکه فیلم رو در ژانر ابزورد قرار بدیم، درسته. اما به نظر من میشه خود فیلم رو یک ابزورد قلمداد کرد.
منظورم اینه که مسخره باز صرفا یک فیلم با اجزا و محتوای ابزورد نیست بلکه فیلمی با ماهیت و کلیت ابزورده. ساختن چنین اثری، شناخت و درک عمیقی از موضوع می طلبه.

برای من لحظه به لحظه فیلم جذاب بود و جذاب ترین قسمت، گریزی بود که به در انتظار گودویِ ساموئل بکت زده شد... شگفت انگیز بود

همه اینها رو گفتم ولی نگرانیِ همیشگی همچنان باقیست. آیا این یک تک فیلم خوب خواهد بود؟ یا میشه چند سال یکبار انتظار یک فیلم خوب رو داشت؟
دلتنگ روزهایی ام که منتظر بودیم ببینیم فیلم آقای حاتمی، مخملباف، بیضایی، قبادی، فرمان آرا و... کی میاد و با هیجان می رفتیم پشت گیشه سینما(معمولا آزادی) صف می بستیم و چند اکران می ایستادیم تا بلکه نوبتمون بشه و لذت ببریم. اگر سانس آخر هم بهمون نمیرسید، چشم به مدیر سالن داشتیم بلکه سانس فوق العاده بذاره... دلتنگ اون روزهام. اون فیلم هایی که برای دیدنشون، برق اشتیاق به چشمامون میوند.
آیا همایون غنی زاده دوباره لذتی اینچنین رو به ما هدیه خواهد داد؟ یا اینکه یک فیلم اول خوب، تمام چیزیست که در چنته دارد و خلاص؟
عشق منه همایون
۲۹ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تو گودو رو میشناسی؟
تو از گودو برای ما پیغامی آوردی؟
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به به...
سال نود و هفت رو با سوتفاهم، مسخره باز، ایمان فتاحی و همایون غنی زاده به خاطر خواهم سپرد.
اتفاقاتی خوب... خیلی خوب...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گروه این نمایش از استراحت خسته نشده؟!
نمی خواد دوباره ما رو به ضیافت تیاتر ببره؟
سخنم را باور بدار... ما خسته شدیم از انتظارِ شورِ شورِ شور...
نمایش خوبی بود.
کاراکترها خوب از آب درآمده بود. بازیگران کار رو کاملا جدی اجرا کردند. دست مریزاد
جنبه های مختلف ابزورد، دلنشین نمایش داده شده بود. در مدت نمایش چندین بار لبخندی از سر دلخوشی به صورتم اومد. ممنونم
از جدل های بی مفهوم و خارج از منطق کار، که خصیصه ابزورد است، بسیار لذت بردم. هم دیالوگ ها و هم اجراشون عالی بود.
مختصر گروتسکی به کار اضافه شده بود که دید خوب کارگردان به کار رو نشون داد و بازیگر هم با ظرافت خاصی ارائه ش کرد. براوو
به طور جذابی، اروتیک کوچکی که در کار وجود داشت، طنز نبود و بیشتر جنبه فرهنگی و فرهنگ سازی داشت که زیرکی خاصی رو می طلبه. زیبا
بسط پیدا کردن کار از ذهن خانم به کل کاراکترها بسیار ظریف و نامحسوس اتفاق افتاد و از اون جذاب تر، جمع شدن کاراکترها به ذهن خانم بود که با هذیان گویی کاراکتر ها شروع و با بازی نور، خیلی ساده ... دیدن ادامه » و گویا به پایان رسید.

این گروه جوان از کارگردان، بازیگران، طراح لباس، گریم، نور و... نوید آینده ای روشن تر برای تئاتر به منِ مخاطب دادند. امیدوار و مطمئنم با تلاش به اهدافشون خواهند رسید و برای مخاطب هم حظی افزون خواهند آورد.

امیر مسعود و حمیدرضا مرادی این را خواندند
محمدرضا مدیری و آذرمهر این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کالاندولا.... کالاندولا... کالاندولا....
برای من یک لابراتوار است...
لابراتواری لذت بخش...
لذتی از جنس شناخت...
شناختی دردناک...

این نمایش من رو در دو موقعیت متفاوت و بسیار ناب قرار میده.
اول باعث میشه ببینم، بشنوم، لمس کنم و تجربه کنم که یک قربانی(میتونه هرکدوم از ما باشه) در زندگیش از یک اتفاق چه تاثیر عمیق و مخربی رو دریافت کرده. اتفاقی که شاید انجامش توسط عامل، بسیار طبیعی، موجه و درست باشه. اتفاقات ریز و درشتی که بصورت روزانه برای دیگران رقم می زنیم و از نظر خودمون کاملا طبیعی، موجه و درستند ولی تاثیری عمیق و مخرب بر اونها میذارن.

دوم من رو در مقام عامل اون اتفاق قرار میده. بدون اینکه واقعا کاری انجام داده باشم، ابعادی پنهان و خاموش از روان و هویت خودم رو می بینم. به عنوان بخشی از روان بشری. از نظر من این کار یک گروتسک هم هست. تجربه ای بی نظیر.

این دو، شرایطی برای شناخت ایجاد می کنه که هرگز نمیشه جایی تجربه ش کرد. مگر اینکه...
دست مریزاد


ایستادن ... دیدن ادامه » جلوی بازیگران کالاندولا، احساسی مشابه ایستادن جلوی یک هیتر برقی بهم میده... نوری خیره کننده و حرارتی که تا استخوان حس میشه. انرژیی که از نگاه، صورت و وجود این عزیزان ساتع میشه...
براوو...