تیوال پوریا صادقی | دیوار
S3 : 05:04:22
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
تهران- ایرنا- فیلم سینمایی «مسخره‌باز» به کارگردانی همایون غنی‌زاده جایزه ویژه هیات داوران سی و پنجمین جشنواره فیلم ورشو را به دست آورد.

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی جشنواره بین‌المللی فیلم ورشو، فیلم سینمایی مسخره باز به کارگردانی همایون غنی‌زاده که در بخش رقابت بین الملل سی و پنجمین جشنواره فیلم ورشو حضور داشت توانست سه جایزه بخش های بهترین فیلم، بهترین کارگردانی و همچنین جایزه ویژه هیات داوران را به دست آورد.

این فیلم سینمایی که اولین کارگردانی سینمایی غنی‌زاده به عنوان یک هنرمند فعال در حوزه تئاتر محسوب می شود در نخستین تجربه حضور بین المللی خود جشنواره ورشو به عنوان رویدادی در سطح الف جهانی همراه با ١٥ فیلم سینمایی دیگر رقابت کرد.

مسخره باز در بخش سودای سیمرغ سی و هفتمین دوره جشنواره فیلم فجر سال گذشته حضور داشت و توانست سیمرغ ... دیدن ادامه » های بهترین فیلم سینمایی، بخش نگاه نو و سیمرغ بلورین فیلم‌های هنر و تجربه را کسب کند. علی نصیریان، صابر ابر، بابک حمیدیان و هدیه تهرانی در این فیلم ایفای نقش می کنند.

این جشنواره که از ۱۱ تا ۲۰ اکتبر (۱۹ تا ۲۸ مهر) در ورشو میزبان علاقه‌مندان بود، شامل بخش های مختلفی از جمله بخش های رقابتی بین الملل، فیلم های اول و دوم، فیلم های مستند و کوتاه، فیلم و فیلم های آزاد می شود. در بخش غیررقابتی این جشنواره میزبان انواع مختلفی از فیلم ها شامل نمایش های ویژه، فیلم های کلاسیک، بهترین فیلم های کوتاه لهستان می شود. همچنین جوایز نتپک (جایزه منتقدان جهانی) وجایزه ای از سوی بینندگان نیز برای بهترین فیلم ها در این جشنواره در نظر گرفته می شود.
celine و فهیمه این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازیگرا همه عالی بودند. پر انرژی و جانانه....
همین
حیف از این همه انرژی و علاقه خالص که خرج این کار کردند. البته حداقل یک عایدی ناب براشون داشت. تجربه ی تحمل صورت کسل و حوصله سر رفته ی تماشاچیان...
از باقی نمایش لذتی نبردم.
به نظرم تراوشات یک ذهن بیمار بود.
شانس اوردم که ۱۰۰ دقیقه از کار حذف شده بود... البته این تازه اضافه بریدش بود...
دم همه ی بازیگرا گرم
شروع و پایان نمایش با یک مایم خوب(نوعی پانتومیم) بود که مدتها بود ندیده بودم. امیدوارم پیش پرده های اینچنینی بیشتر تو تیاتر وارد بشه. جذابه ادم خرد خرد وارد فضای تیاتر و نمایش بشه. این روزها به محض شروع شدن نمایش، تماشاچی یک باره وسط داستان سقوط می کنه.

در نظر اول با نگاهی به دکور نکات جالبی به چشم میومد که نشون از ریزبینی در کار داشت. فضای سن هم حال و هوای خوبی رو منتقل کرد.

صداسازی خانم حقیقی خیلی خیلی عالی بود و البته اکتشون
بازی خود اقای حقیقی پر از ریزنقشی های دلنشین
در واقع همه ی بازی ها به اندازه و لذت بخش بود.

دین مارتین... جز فرانسوی... به به...

از دیدن کار خیلی لذت بردم. عالی بود
محمد جواد و مینا سروش این را خواندند
م ح خ، فرزاد جعفریان و مریم اسدی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک کمدی که جدی تر از هر کار جدی اجرا شد. براوو

یک شروع متفاوت
یک روند بسیار روان و دلنشین
هیجان و خنده های ارزشمند
بازی های قوی
صداسازی های با تکنیک و حرفه ای
نورپردازی جذاب
موسیقی های عالی
دکور به جا و کافی
پایان متفاوت
در مجموع یک اجرای تحسین برانگیز
شاهین و مینا سروش این را خواندند
م ح خ و زهره الف این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این همون ده گانه ی اورلافه یا فقط اسامی مشابهه؟
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پوریا صادقی
درباره نمایش اُسلو i
نمایش لذت بخشی بود. کمی متفاوت ولی گرم.

درک و قلب متن و موضوع نمایشنامه توسط کارگردان و گروه یکی از اتفاقات نادر اینروزهاست. “اسلو” و حواشی اون روزها اما به خوبی قلب شده بود.

با در نظر گرفتن حساسیتی که موضوع این نمایشنامه ایجاد می کنه، بی طرفی اجرا ارزشمند بود.

ردپاهایی از کارهای دمین ژلت در کار دیده می شد که جذابیتهای خودش رو داشت.

اجرایی پخته و قوام امده. مهمترین جنبه کار، پخته بودن و درک شده بودن کار توسط کارگردان، هنرمندان(در مورد این نمایش به جای بازیگر این واژه رو ترجیح می دم) و همه ی عوامل بود. تیاتری با این تعداد هنرمند و ظرافت، کاملا جا افتاده و یک دست به چشم امد. بسیار لذت بخش بود.

موسیقی و اواهای جذاب.
استفاده از زبانهای مختلف در جای جای کار، احساس نامفهوم بودن این قبیل مذاکرات رو به خوبی بیان می کرد. مثل زمانهاییکه جدلی رو دنبال ... دیدن ادامه » می کنم و پیش خود می گم: “اصلا چرا؟!” یا “چی میگن اینا!؟”

ممنون از عصر دلچسب از تیاتری که برامون ساختید.
به نظر من “مسخره باز” یکی از معدود ساخته های ۱۵ سال اخیره که میشه اسمش رو “فیلم” گذاشت.
وسط این همه گداگرافی، مشاجره گرافی، سینمای بلاهت و... این فیلم خوبیه و بی نظیر که دوباره پا به سینما گذاشتن رو توجیه میکنه
موافقم
۱۸ مهر
منو قانع کن یعنی تو این پانزده سال اخیر که فیلمهای خوب علی سنتوری درباره اای جدایی نادر از سیمین دیدیم ، به نظرت
مسخره باز رو قوی تر از اونها میدونی یا کلا سبک این قیلم برات تازگی و عالی بود ؟
۵ روز پیش، شنبه
محسن جان، ابدا قصد قانع کردنت رو ندارم، چون هنر رو سلیقه ای می دونم.
جدایی رو ندیدم چون به نظرم در ژانر مشاجره گرافیه. تمام فیلم هایی که یکی توشون جیغ و سیحه می کشه، تو این ژانره.
علی سنتوری رو چندان به یاد ندارم ولی به نظرم گداگرافی بود. این هم مورد علاقه ... دیدن ادامه » م نیست.
این ژانرها از سابقه ی فکری مخاطب سواستفاده میکنن و خودشون رو مطرح می کنند. درگیری های روزمره.
وقتی کسی از این ابزارهای زور و فشار برای بیان مقصودش استفاده میکنه، از نظر من بلد نیست منظورش رو منتقل کنه. یا داره از مخاطبش سواستفاده میکنه. چه در فیلم چه در زندگی واقعی.

مسخره باز اما از یک نگاه دیگه نشات میگیره. چیزهای جدید به مخاطب ارایه میده. چیزهایی که مخاطب ندیده یا کمتر دیده. این برای من با ارزشه.

اینها از بعد مفهوم فیلم. از لحاظ تکنیک و جذابیت های بصری هم که در کلاس دیگه ایه.
۵ روز پیش، شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایشنامه یکی از مفاخر فرهنگی غرب محسوب میشه که در سال 1819 در انگلیس نوشته شده.

این اجرا اما نمایشی متفاوت و جذاب. سرشار از فرم، حرکت، موسیقی، نور... که بر اساس برداشتی ازاد توسط اتونین ارتو، نویسنده ی فرانسوی در سال ۱۹۳۵ در سبک سوریال نگارش شده. به عبارتی حدود ۱۰ سال پس از بوجود امدن مکتب سوریال.

تغییرات و حذفیات فراوانی نسبت به متن اصلی اتفاق افتاده ولی به نظرم منظور نویسنده که داستان رو بر اساس اتفاقات واقعی نوشته، به طور جذاب و بی رحمی بیان شده.

فرم های استفاده شده جذاب بود. چه در دکور و چه روی بدن بازیگران.

موسیقی های حماسی(اپیک) انتخاب شده بسیار با فضای کار همخوان بود. و به نظرم اومد نوفل لوشاتو ارتقای خوبی به سیستم صوتی سالن داده، دست مریزاد.

صداسازی لوکریشیا، بسیار جذاب و تحسین برانگیز بود. براوو... براوو... براوو...

نوع استفاده از نورپردازی خیلی لذت بخش بود. هم نورپردازی ثابت و هم نورپردازی توسط بازیگران. بسیار جذاب.
یکی دیگر از نکات جذاب، تغییر رنگ فرم های مثلثی که جایی کاملا طلایی و جایی تماما نقره ای بود. ضمن اینکه با وجود بزرگ بودن فرمها، شدت نور در تمام قسمت ها یکسان به چشم می رسید.
ظرافت های زیادی در نور بود که بیانشون زمان زیادی می طلبه. براوو...

دکور ... دیدن ادامه » بسیار جذاب
دایره ی موجود در دکور در وهله ی اول من رو به یاد کنسرت های پینک فلوید انداخت. در حین نمایش هم نورپردازی این فرم گاهی از جلو و گاهی هم از پشت. گاهی حضور بازیگر جلوی ان و گاهی فقط سیلوت بازیگر از پشت پرده دیده می شد. عالی بود

نمایش حالات و احساسات بازیگران با استفاده از پارچه ی قرمز بسیار دلپذیر بود. و به نظر من جذاب ترین قسمت استفاده از پارچه، لحظه قتل اقای چن چی بود. عالی
طراحی لباس خیلی با فضای نمایش هماهنگ بود.

هماهنگی اکت ها، نور و موسیقی در جای جای نمایش شگفت انگیز بود.

چند نکته ای هم باید از ضعف های کار بگم. امیدوارم باعث تکمیل تر شدن نمایش بشه تا در اجراهای بعدی، کار قوی تری رو به تماشا بشینیم.

به نظرم مشکل بشه گفت سبک کار فقط سوریاله... فضای تیاتر برای خیلی از تماشاگران در ژانر وحشت قرار می گرفت که به حق هم بود. این از بازخوردهایی که از جای جای سالن شنیده می شد هم مشخص بود. فضای کار به طرز عجیبی من رو به یاد فیلم هبوط احمدرضا معتمدی می انداخت.

در قسمت هایی، بیان بازیگران کمی ضعیف می شد که باعث از دست رفتن قسمتی از نمایش می شد. بیشتر هم در انتهای جملات اتفاق می افتاد. مطمینا راهکار دشواری نداره.

کمی هم با ترجمه کار مشکل داشتم. برای مثال “می خوام در تنهایی بلرزم” و چند جای دیگر. به نظرم بهتر از این می شد منظور رو رسوند.

کمی تمرین بیشتر، کار رو پخته تر و جذاب تر می کرد.

در مجموع از کار بسیار لذت بردم.
ممنون از عصر دلچسب از تیاتری که برامون ساختید.


پوریا صادقی
درباره نمایش اُسلو i
متن اصلی این نمایش عالیه.
به نوعی خط قرمزی کمتر دیده شده در تیاتره.
باید دید اقای باپیری اینبار چه کرده.
امیدوارم اجرای خوبی ازش ببینیم.
چند بازی جوندار، یک داستان جوندار، یک موسیقی جوندار و آنگاه یک نمایش جوندار
به سادگیِ “پ” و آنگاه “کیو”

به نمایش در آوردن کشمکش های درونی آدمی کار جذابیه. ما همیشه بیرون و ظاهر دیگران رو میبینیم. حتی نزدیکترین کسانمون رو. وحتی شاید خودمون رو.
اینکه درون ذهن کسی که نیمه جان روی تخت بیمارستان منتظر پایان زندگیشه، چی میگذره. چه مسایل و گره های حل نشده ای درونش هست. چه اشتیاق ها و تاسف هایی داره. چه مسایلی رو از کودکی تا پیری باخودش به دوش کشیده.
اینجا براندو بود ولی در واقع زندگی همه ی ماست.
چه موضوع خوبی با چه داستان خوبی و چه کاراکتر خوبی به چه خوبی به نمایش در اومده. شگفت انگیزه.
البته این داستان جنبه های زیادی داشت. این فقط یک رویکردشه.

داستانی که نویسندش می دونه چی میخواد بگه و به کجا می خواد برسه. و مسیرش رو هم می دونه.
به نظرم کار در کارگردان به خوبی هضم شده بود. شاید هم بی راه نباشه که بگم کارگردان هم به خوبی در کار هضم شده بود.

آقای امام بخش فقط بازی نکرد، میدون داری کرد. فریاد “آی نفس کش” رو در هر لحظه از اکت و حضور در صحنه ش می شد شنید.
تصور اینکه اگر خودِ براندویِ فقید از اون در میومد تو صحنه، غرق لذتم می کنه. چه رویا رویی عجیبی میشد. مهران خانِ امام بخش در مقابل مارلون خانِ براندو...

انتخاب ... دیدن ادامه » ساز، جنس صدا، ژانر و قطعات موسیقی بسیار اثر بخش بود. همینطور بازی با بلندی صدا.

بازی با نور(شاید بهتر باشه بگم بازی با سایه) رو خیلی دوست داشتم.

براوو به تمام عوامل گروه
ممنون از عصر دلچسب از تیاتری که برام ساختید
Wooowww...
چه نمایشی...
چه بازی هایی...
چه موسیقیی...
چه نور بازیی...
بسیار تاتر خوبی بود. بازی همه خوب بود. ممنون از آقای رنجبر .
بازیها همه خوب. صدای خانم عباسی عالی. پیشنهاد می دم برید ببینید و لذت ببرید
۰۱ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مصداق جمله ی معروف کمدی از تراژدی(به عنوان بخشی از درام) سخت تر است.

اجرای امشب(۲۷ تیرماه) رو دیدم. با توجه به پست های قبلی دوستان تیوالی، احتمال زیادی میدم که کار تغییراتی نسبت به اجراهای قبل داشته.
با حداکثر بی امیدی به سالن رفتم. خودم رو آماده کرده بودم یک کار آزاردهنده ببینم. ولی...

بعد از تماشای نمایش در برخی از سالن ها، مدتی از مسیر برگشت رو با درد نشیمنگاه طی می کنم. این نمایش هم فارغ از درد نبود، منتها در جای دیگه... صورت و گونه ها... خیلی خیلی کم پیش میاد به یک کمدی بخندم ولی این نمایش بارها من رو از ته دل خندوند. ممنونم

اشارات به فیلم ها، کاراکترها و وقایع بسیار مرتبط بود. گویش نامفهوم بازیگران، به زیبایی یاداور انیمیشن کوتاه ماه(لا لونا) بود. طنزها پخته بود و خیلی خوب ارائه شدند. نظم و کششی در ریتم اجرا وجود داشت که سالن رو قدم به قدم با خودش می کشوند و فرصت و میل خارج شدن از مسیر داستان رو از ذهن تماشاچی می گرفت.

مثل تماشای یک بازی کودکانه، ساده و از ته دل. لذت بردن از لحظه لحظه ی اجرا در چهره ی هنرپیشه ها مشهود بود که طبیعتا انرژی و سطح کار رو بالاتر می برد.
ارتباط بین هنرپیشه ها و گل ها بسیار طبیعی بود. که کاراکتر رومئو، ژولیت و تیبالت رو واقعی و باورپذیر می کرد.
تغییر دکور بین پرده ها که توسط خود هنرپیشگان انجام میشد، نوعی تلاش مذبوحانه در خودش داشت که این زمان سوخته رو هم جذاب می کرد.

فرهنگ سنتی خانواده ایرانی و شکسپیر!!!
آقا و لیدی کاپولت! پدر و مادر ژولیت! با کاراکترهای فیلم فارسی... تضادی حیرت انگیز... براوو...

شکسپیر ... دیدن ادامه » در رومئو ژولیت به عشق بین ایندو جنبه ای الهی و مقدس بخشیده. صحنه ی مکالمه ی کشیش و گادفادر برای من تداعی کننده ی این بعد متن بود. جذاب

پرده ی تراژدی کار، علاوه بر ژانر کمدی و پارودی، نمایش رو به خوبی در کلاس تراژدی هم قرار داد. اگر بعد از این پرده نمایش تمام میشد، کاملا راضی از سالن خارج میشدم. اما پرده ی اخر، کار رو بیرحمانه به اوج رسوند...

یک حس طنز هوشمندانه در اقای حجازی فر وجود داره و یک ارتباط تنگاتنگ و صمیمی بین ایشون و هنرپیشگان(در مورد این نمایش به جای بازیگر، این واژه رو ترجیح دادم). امیدوارم از این دست کارهای مبتکرانه و محترمانه بیشتر ارائه کنند.

همچنین امیدوارم تمدید بشه که باز هم تجربه ش کنم.
ممنون که نظرتون رو به ما به اشتراک گذاشتید و خیلی خوشحالیم که کار رو دوست داشتید
۲۹ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نام این نمایش در نظر اول من رو یاد فیلم استنلی کوبریک انداخت:
دکتر استرنج لاو یا: چگونه من یاد گرفتم که نگران نباشم وعاشق بمب باشم
Dr. Strangelove or: How I Learned to Stop Worrying and Love the Bomb (1964)

یک کمدیِ سیاهِ سَتایر(همون پارودی با فضای کار گسترده تر) و با درخشش پیتر سلرز
این زیرکی به نظرم جذاب اومد.

اگر از کارتون های “فمیلی گای” یا “سَوت پارک” لذت می برید، پارودی رو دوست دارید.
امیدوارم نمایش خوبی ببینیم
همین اول نوشتن باید بابت این نمایش به اقای خطیبی تبریک بگم. این نمایش خیلی دلنشینه...

نکته ی مثبت دیگه ای که به چشم میاد، انرژی بازیگرانه. تجربه ی خیلی از نمایش ها نشون داده بعد از چندین اجرا، اکت ها بی جان و بی انگیزه میشه. مطمین نیستم حفظ این کیفیت وظیفه ی کیه ولی در این نمایش اکت ها حتی پرجان تر و پخته تر شده. براوو...

امروز رفته بودم از نمایش با خیال راحت لذت ببرم. به دنبال نقطه ضعف نبودم. چون حتی در بهترین فیلمها هم میشه ایراد پیدا کرد. و این نمایش هم مستثنی نیست ولی برای من در اشل و ژانر خودش، بی نقص تلقی میشه.

خانم درگاهی از اکت شما لذت بی کرانی بردم. به نظرم کاراکتر بسیار در شما نشسته بود. بازیتون تحسین برانگیزه. اکت، گفتار، حالات بدن، نگاه، نحوه ی حرکت در صحنه و کار کردن با لوازم... دست مریزاد...

نورا پیدایش عزیز، بانوی جوان، گهگاهی در حین نمایش من رو نگران می کردی که این کاراکتر واقعی شماست و نه نقش... چه حظی بردم از جسارت و توان بازیگری شما و همینطور قدرت صداتون... براوو... براوو... براوو...

اقای مولویان با “زندگی در تیاتر” رکوردی در ذهن من به جا گذاشتید که اگر حتی تا مدتها هیچ بازی خوبی ازتون نبینم، باز هم اجراهاتون در لیست دیدن قرار میگیره. این نمایش که بسیار لذت بخش بود. در واقع ابتدا به خاطر شما این نفرین رو انتخاب کردم. و چه لذتی... براوو جناب م. مه عزیز... دم خودتم گرم...

هامون سعیدی، جانانه بازی کردی. احساسات متفاوتی که در لایه های اکتت نهفته بود و در تقابل با هر کاراکتر یکیشون رو رو می کردی، شگفت انگیز بود. عالی بودی، تلاشت رو برامون ادامه بده، لطفا.

امیر خان پاکدل، لبخند سرد و منفعت جوی شما در این نمایش، ردی در ذهن باقی میذاره که ناخوداگاه نگاه من رو از کاراکترتون می دزده. بازیتون با کیف سامسونت امریکن توریستر چرم آبی رنگ، بسیار یکنواخت و هضم شده بود. عالی بودی. “دیگه نمی خوام باهات حرف بزنم” :))

اقای ... دیدن ادامه » ساکنین عزیز، قلدر، تو خالی، سرخوش، برنده! به نظرم سخت میشه به این سادگی این ها رو در کنار هم نمایش داد. دست مریزاد

مسعود رمضانی کابوی، وقتی از روی ترس هفت تیر میکشی، وقتی بی تفاوت رفتار می‌کنی، وقتی خیلی ریز تیک‌میزنی... همه به چشم‌میاد. کیف کردم از بازیت

نور پردازی عالی بود. بازی متفاوت با نور بین پرده ها خیلی هیجان انگیز بود. یخچال، محل قفس جیمی، اتش سوزی بعد از انفجار ماشین و...

انتخاب موسیقی که حرف نداره.

دکور هم از کابینت ها، درِ شکسته و نحوه ی تبدیلش به در سالم، خطوطی که در کف صحنه بود و... همه خیلی حساب شده و زیبا بود. براوو

طرح لباس ها، رنگ لباس ها، نوع و طرح پارچه ها همه با فضای کار بسیار همخوان بود و زیبا. دست‌مریزاد

و یک کارگردان خوش ذوق، جناب خطیبی عزیز، که تونسته همه ی اینها رو به اندازه کنار هم قرار بده.
چقدر به اندازه بودن خوبه.
این تیاتر فقط بیان یک نمایشنامه نبود، زندگی کردن یک نمایشنامه بود. قرار گرفتن در دل داستان بود. اتفاقی که عموما در یک فیلم خوب میوفته. دو صد براوو


از تک تک اعضای گروه صمیمانه سپاسگزارم
ممنون از عصر دلچسب از تیاتری که برامون ساختید

من که منتظرم اجراهای بعدی نورا پیدایش رو ببینم. واقعاً جسارتش در اجرای نقش برام خیلی دوست داشتنی و جدید بود.
۱۹ تیر
درسته، همین الان متوجه اشتباهم شدم. عذر می خوام و تصحیح کردم.
۲۰ تیر
بزرگوارید اختیار دارید...
سپاس از حسن نظرتون
۲۰ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی ایدئولوگ های این جهان ادعا می کنند که کلید خوشبختی را در دست دارند، در حقیقت دارند با مردم مانند بیماران روانی رفتار می کنند.
شاه بیت ماتئی در ابتدای نمایشنامه که حیف بود در اجرا نیامده بود

من زبان روسی رو فقط تشخیص میدم ولی از روی ریتم و ملودی، سرود پارتیزان ها خیلی خوب اجرا شد.

اینکه اجرا تماشاچیانی که در سالن بودند و ابتدای کار حوصله شون سر رفته بود رو به مرور مجذوب کار کرد، نکته ی بسیار قابل توجهی بود.

موضوعی که باید در این نمایش به خاطر داشت اینه که انقلاب اکتبر روسیه، برای از بین بردن حکومت تزاریی بود که برای ۱۷۴ سال بر روسیه حکومت کرده بود و با این انقلاب یا همان انقلاب بلشوویچ ها به رهبری لنین جای خود را به حکومت سوسیالیستی شوروی داد.
همینطور این موضوع که حکومت شوروی بسیاری از مخالفینش رو به بهانه های مختلف در بیمارستان های روانی بستری(زندانی) می کرد.

در مجموع از اجرا لذت زیادی بردم.
وفاداری به متن اصلی بسیار ارزشمند بود.
گروه موسیقی تاثیر زیادی در کار داشت. بر خلاف خیلی از اجراهایی که نوازنده ها احساس زندانی بودن رو فریاد می کنند، اینجا مشخصا از کار لذت می بردند. براوو
گریم ها حال و هوای خاکستری که از دوران شوروی در ذهن دارم رو تداعی می کرد.
بازی ها ملایم و دلنشین بود.
اگر ... دیدن ادامه » درست تشخیص داده باشم، تیموفی در معرفی خودش گریزی به فیلم کلاسیک هالیوودی “معجزه ی سیب” میزنه که برای من خیلی جذاب بود.
اروتیکِ یکجا و منشوری نمایشنامه به زیبایی در کاراکتر خرد و پخش شده و قابل ارایه بود. که به نظرم نکته ی ظریفی امد.
استفاده از متن نمایشنامه در دست بازیگران ابتدا توی ذوق میزد ولی به مرور احساس “دیکته” شده بودن همه چیز رو به خوبی القا کرد.

در مجموع اجرای لذت بخش و دوست داشتیی بود
از تک تک اعضای گروه متشکرم
یه اجرای خوب از یک متن سخت. براوو...
این کار متن جالبی داره. نوشته ی یک فراری از کمونیسمه.
۲۰ نمایش اول ماتئی از طرف حکومت کمونیستی رومانی سانسور شد.
امیدوارم به متن پایبند بوده باشند و اجرای خوبی ببینیم.
تیوال جان، ”چگونه”ی اول نام از قلم افتاده
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هر چی بیشتر میگذره، بیشتر این نفرین رو دوست دارم.
باید دوباره تماشا کرد.
دمشم گرم ؛)
اقا متن شپارد دامنگیره:)
منتظر دیدار دوباره تونیم
۰۳ تیر
خانم صالحیان اتفاقن سر اجرای اتاق ورونیکا دقیقن من همین مشکل تنفس عجیب رو با عزیز بغل دستیم داشتم و در تعجب بودم که اصن چی میتونم به کی بگم، چون شاید واقعن یه ایرادگیری خیلی چیپ به نظر برسه ولی من واقعن کلافه شدم و اگه میشد حتمن جامو عوض میکردم :(
۰۴ تیر
آقای جعفریان. من چند بار خواستم بگم "میشه لطفاً از طریق دهان نفس بکشین؟!" :)))) ولی واقعاً سختم بود!! اغراق نمیکنما، صداشون مثل خُر خُر بابام بود :)) و انقدر شک کردم نگاهشون کردم ببینم بیدارن؟ :))))
۰۴ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه خوبه هر از چندگاهی استراحت کنی...
بیخیال بشینی...
بدون دغدغه ی فهمیدن، یادگرفتن، پیدا کردن...
یه داستان خوب تماشا کنی...
بخندی، تعجب کنی، غافلگیر بشی، مشمیز بشی، بگی ا... اینم میشه ها و... زندگی کنی
استراحت کنی...
بدون نکته، بدون پیام، بدون پند... یه داستان گویی خالص
احساس قحطی زده بودن بکنی، برای همه اینها
برای همه ی این سادگی ها که بهای زندگیت شدن

موزیک خیلی خوب
بازی های قابل قبول
نورپردازی هیجان انگیز
دکور دلچسب
لباس تاثیر گذار

لذت ... دیدن ادامه » بردم...