آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال قاصدک | دیوار
S3 : 13:03:40 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
دریا در استکان کسی ریختن خطاست
از حد که بگذریم محبت ثواب نیست
حسین.مرادی
امپرسیونیست این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
میگن پادشاهی از خردمندان قومش خواست تاریخ زندگی انسان رو خلاصه کنن.چهل جلد کتاب درومدِگفت خلاصه تر بابا این زیاده نمیتونم بخونم.حوصله ندارم.یه جلد کتابش کردن آخر.گفت بابا اینم زیاده.کوچکترش کنین.ده صفحه... یه صفحه...
گفت حالا حوصله ندارم.همین یه صفحه رو هم خلاصه بگید که چی شد.سرگذشت انسان چی بود؟ گفتند:آمدند.رنج کشیدند.مردند.
پرسید:در جستجوی چه چیزی؟
گفتند:قدرت.
گفت:چه کار کنم که من رنج نبرم؟
گفتند:کودک باش!
کودک همیشه دنیا رو متفاوت با ما بزرگ تر ها کند و کاو میکنه
هرچیزی برای کودک شگفت انگیزه!
خوش به حال کسایی که توی 90 سالگی هنوز کودک درونشون فعاله.یه سنجاقک روی خوشه ی گندم زار جدی میگیرن و نگاه میکنن!
نه کوهم
که پژواک دوستداشتنی تنم را لرزانده باشد
و
نه
دریا
که در نبودنت متلاطم.
دلتنگم
چون دره ای گرسنه...
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ابرا تنگِ دلِ هم نشستن و قصه میگن
از سکوتِ بینشون یوقتا از غصه میگن
گاهی وقتا حرفاشون آرومه و یواشکی
دلخوری ها رو ولی با بغض و با داد میگن
آسمون دلش پره از همه چی
خودشم نمیدونه از کی و چی
اشکای آسمون هی میشینه پشت پنجره
انگاری بغل گرفته بغضشو قاب پنجره
میزنه مشت روی شیشه میکوبه پا رو زمین
انگاری یه حرفی داره با دلِ سنگِ زمین
عمو فرهاد قصه ها این را خواند
AMAZING AND BLESSING 2021 و ثمین کریمی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
هر غروبِ تلخ
یک گلایه از سکوتِ آدمی ست.
هیچ کس صدایِ تلخِ بغض را شنیده است؟
من شنیده ام
عجیب شکلِ انتظارِ آدمی ست.
انتظار در پیِ ندیدنت به سر نمیرسد.
مچاله میشوم
میانِ خاطرات و حرف های مانده در درونِ سینه ام
بانوی شعر من
همپای من بیا
با تلخیای من
بازم تو را بیا

موهاتو وابکن
بازم بپیچشون
با خنده رو لبت
عطرت میونشون

با موج موی تو
نت های ساز من
هم رقص میشدیم
تو خنده های من

من ساز میزدم
گرم و لطیف و بم
حالا ولی فقط
یخ. زیر و ... دیدن ادامه ›› پر ز غم

بانوی ساز من
سازم پر از غمه
برگرد لعنتی
قلبم ترک زده

من نقش میزدم
گل برگ میخک و
حالا ولی ببین
سیگار و نفرت و

سرگیجه میزدم
با ناز کردنت
وقت سه سالگیت
با راه رفتنت

بازم روی تخت
با تار موی تو
تب میکنم گلم
بی مرهمای تو

بی لاک قرمز و
بی رژ صورتی
عطرای سکسی و
زرد عروسکی

گیلاس توی دست
یک مشت قرص خواب
عادت نمیکنم
لعنت به قرص خواب

لعنت به قرص خواب


امپرسیونیست، آذین حجازی، نیلوفر ثانی و هیچ کس این را امتیاز داده‌اند
لذت بردم قاصدک جان
درود بهت
۱۰ مهر ۱۳۹۹
امپرسیونیست
لذت بردم قاصدک جان درود بهت
سلامت باشی رفیق نازنین😉🌸🌸🌸🌸
۱۰ مهر ۱۳۹۹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
هنوز
در سکوت
در جوابِ یک چرایِ بیجواب
در میانِ رقصِ بی امانِ عابران
در خودم
معلقم...
زمین
برایِ هم قدم شدن
و آسمان
برای در بغل کشیدنم
رنگ باخته است
نیلوفر ثانی، իմպրեսիոնիստական و هیچ کس این را امتیاز داده‌اند
իմպրեսիոնիստական
به به عااالی
😊🌸
۲۲ شهریور ۱۳۹۹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
میانِ ضجه ی باران
و مشت ِِ سنگیه ساحل
به آبادیس میماند
دلِ دلواپسِ تنها
که تنهایش رها کردی
به فردا ها
و فردا ها
شبیهِ هق هقِ ابری
به دلتنگیه دریاها...
نیلوفر ثانی، امیر اسحاق و هیچ کس این را امتیاز داده‌اند
بسیارعالی
۱۳ اسفند ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دهان باز میکند
فرو میبردم
دهان باز میکند
فرو میبردت
کجای جهانم که درون کسی گمت میکنم
دهان باز میکند
رهایم میکند در ازدحام نفس ها....
در دلم غوغاییست
حافظه
از تن و جانم
رخت برخواهد بست...
....21 روز گذشت...
و صد افسوس بر این دلتنگی!
من و این حال خرابی که دگر
نتوان شد درمان...
من و این دلتنگی...
چه کنم؟
....با همه خاطره ها...
نتوان کرد فراموش
....تو را....
...چه کنم
....حال عجیبی دارم....
...خط بخ ... دیدن ادامه ›› خط
...فاصله ها
از تو دورم کردند....
...من
و
این شهر غریب
...من...
و
این حال غریب!!!
....کاش بودی....
ردی
خبری
پیغامی....
به کلافی مانم
میرود تا که سراید شعری
به کلافی
...سر
در
گم.....
قلمم باز شده همدم تنهایی من
بر سپیدی دل کاغذ ها
نعره ها میکشد
و
باز
.....
دلم
برای تو
تنگ شده است
اما
نمیدانم چکار کنم!
مثل پرنده ای لالم
که میخواهد آواز بخواند
و
نمیتواند....

"رسول یونان"

از: رسول یونان
نیلوفر ثانی و هیچ کس این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست
طاقت بار فراق این همه ایامم نیست...
سعدی جااانان

از: ...
سوده صادقی و هیچ کس این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آدما با رویاهاشون متولد میشن
با رویاهاشون میخندن
با رویاهاشون گریه میکنن
با رویاهاشون بزرگ میشن
و
با رویاهاشون زندگی میکنن
آدما وقتی زنده هستن شبیه یه شمع خشگل و پر نورن
اما وقتی مسافر وادی خاموشان میشن
یعنی فیتیله شون ته کشیده یا ی جایی ناغافل خاموش شدن
میدونی فک میکنم آدما هیچوقت نمیمیرن
فقط رویاهاشون گم میشه
و تلخ ترین لحظه
وقتیه که تنها رؤیای یه آدم
ندیدنِ دوباره طلوعِ خورشیده....
....
....

از: قاصدک....
مجتبی مهدی زاده، نیلوفر ثانی و هیچ کس این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
عدالتِ جهانِ من
خطِ تلخِ یک سکوت تا ابد بر لبانِ نیلگونِ دخترانگیست
من دخترم
ولی
قبلِ هر صفت که رقصِ انحنایِ سینه را
به ذهن نقش میزند
آدم م!
و انتخاب میکنم...
تنِ تمامِ شهر من
زیر آلت ِِ ناخدای بی عدالتی
ضجه میزند
و هیچکس....
سهمم از تمام لذتِ جهان
خفتنم به زیر دست و پای حشر و نشر هجوِِ ... دیدن ادامه ›› واژه نیست
دخترم
و انتخاب نه رسالتم شاد بودنست.
فقط بدان
شب
همیشه ماندنی نمیشود !
"سحر"
در امتداد نیلیِ سپهر
"ندا"یِ دخترانگیست...


.......
دیگر نمیخواهم کسی به من عادت کند
من به کسی عادت کنم.
یک روز باید جدا شد.
باید تنها ماند.
باید شکست.
اما
در این شکستگی تنها
فقط به تو فکر میکنم
من
از اعتیاد به تو خلاص نشدم
شاید خودم را پیدا کردم.
رمان "شب یک.شب دو" بهمن فرسی

از: بهمن فرسی
هر سلام سر آغاز دردناک یک خداحافظی ست
۲۱ مرداد ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
از خواب پا میشم ولی انگار
این خونه بعدِ تو یه زندونه
کابوسه این روزا بدونِ تو
بسه دیگه برگرد دیووونه

زل میزنم بازم به قابی که
از وقتی رفتی خالی رو میزه
جایی که عکسایِ دوتامون بود
خلوت ترین گوشه روی میزه

بازم مچاله میکنم با دست
رو بالشی های سفیدت رو
اشکایِ من آروم میگیرن
رو بالِشِت هر شب بدونِ تو

چشمامو میبندم شاید بازم
مهمونِ رویایِ شبم باشی
تنها همین یه خواهشو دارم
میشه دوباره شاعرم باشی؟
...
...
.....
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
چه کنم
که توان از من می‌گریزد
وقتی
نام کوچک او را
در حضور من
بر زبان می آورند

"آنا اخماتووا"

از: انا اخماتووا
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
همیشه فکر میکردم یه آدم از گرسنگی و تشنگی میمیره
ولی...
امروز به این رسیدم که هیچی نمیتونه یه آدم رو زنده زنده دفن کنه
نه گرسنگی
نه تشنگی
نه تنهایی
و نه حتی نداری...
اما دروغ و خیانت چرا
قشنگ متلاشی میکندش
....

از: ...
گوش هایت را میگیری
چشم هایت را میبندی
زبانت را گاز میگیری
اما
حریف افکارت نخواهی شد
و
چقدر
دردناک است
درد فهمیدن.

#هگل
یک روز می آیی که من
دیگر دچارت نیستم
از صبر ویرانم ولی
چشم انتظارت نیستم
...

از: افشین یداللهی