تیوال قاصدک | دیوار
S2 : 13:51:48
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
آدما با رویاهاشون متولد میشن
با رویاهاشون میخندن
با رویاهاشون گریه میکنن
با رویاهاشون بزرگ میشن
و
با رویاهاشون زندگی میکنن
آدما وقتی زنده هستن شبیه یه شمع خشگل و پر نورن
اما وقتی مسافر وادی خاموشان میشن
یعنی فیتیله شون ته کشیده یا ی جایی ناغافل خاموش شدن
میدونی فک میکنم آدما هیچوقت نمیمیرن
فقط رویاهاشون گم میشه
و تلخ ترین لحظه
وقتیه که تنها رؤیای یه آدم
ندیدنِ دوباره طلوعِ خورشیده....
....
....

از: قاصدک....
مجتبی مهدی زاده و نیلوفر ثانی این را دوست دارند
میدونی
خیلی روزها باید بیاد و بگذره
خیلی شب ها باید سیاهی اش رو
آروم آروم بهت نشون بده
تا بغضت،نزدیک ترکیدن نشه،
باید بدجوری بجنگی
جنگی که برای فراموش کردن نیست
بلکه برای ذره ایی از یاد بردن
اونم به مدت کاملا محدود
کمتر ... دیدن ادامه » از چند ساعت و چند روز،
انقدر باید با خودت کلنجار بری
حواست رو به چیزهایی پرت کنی
که هیچ وقت حواس پرت کن
نبودند و نیستند و نخواهند بود
فقط مجبوری که بهشون پرت بشی،
به چیزایی سرگرم میشی
که حتی یه روزی فکر نمی کردی،
چیزهای غیر قابل سرگرمی
حالا شدند وقت پر کن تو و
باید باهاشون سازش بکنی،
بعضی وقت ها هم نگاهت
به چیزهایی میفته که حتی
تصورش برات سخت بوده
که بهشون فکر بکنی،
چه برسه به اینکه این روزا
تمام‌ دارایی ات باشند،
از همه بدتر
بخوای پا روی دل خودت بگذاری هستش
که سخته و خیلی سخت تر از اون هم
دلت زیر پای کسی له بشه
که یه روزی انگار،صاحبخونه قلبت بوده،
آره
باید جنگید
بد هم جنگید
جنگی که هیچ وقت بردی نداره
و مدام تلفات این جنگ،برات مرگه،
حالا توی این اوضاع ‌و احوال
خاطره ها هم می تونند
معشوقه‌های خوبی برای آدم باشند،
فرقی هم نداره که کجا
‌ و چه جوری جای دارند،
خاطره ی یک شهر
یا خیابان های شیک رُم
درخت های خیابون بِیْکِر لندن
یا سرسبزی های نوفل لوشاتو پاریس،
داخل یک حیاط قدیمی باشند
یا کنار یک باغ بزرگ،
میون آدمهای خاکستری شهر،
شاید هم گوشه ایی از یک جاده ی بیابونی
که نظاره گر ماشین ها هستند،همین و بس،
مهم نیستش که نهال یا پیر هستند
قشنگ این هستش که می بینند
نفس می کشند
و خیلی خوب
حال دلت رو می فهمند،
خاطره ها،حتما از زمان خلقت
هم می تونستند استوار باشند
هم معشوقه‌های خوبی
برای من،برای تو،برای ما
و‌ شاید هم برای تمام نسل ها،
میدونی
خیلی روزها باید بیاد و بگذره
خیلی شب ها باید سیاهی اش رو
آروم آروم بهت نشون بده
تا بغضت نزدیک ترکیدن نشه.

#مجتبی
۲ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عدالتِ جهانِ من
خطِ تلخِ یک سکوت تا ابد بر لبانِ نیلگونِ دخترانگیست
من دخترم
ولی
قبلِ هر صفت که رقصِ انحنایِ سینه را
به ذهن نقش میزند
آدم م!
و انتخاب میکنم...
تنِ تمامِ شهر من
زیر آلت ِِ ناخدای بی عدالتی
ضجه میزند
و هیچکس....
سهمم از تمام لذتِ جهان
خفتنم به زیر دست و پای حشر و نشر هجوِِ واژه نیست
دخترم
و ... دیدن ادامه » انتخاب نه رسالتم شاد بودنست.
فقط بدان
شب
همیشه ماندنی نمیشود !
"سحر"
در امتداد نیلیِ سپهر
"ندا"یِ دخترانگیست...


.......
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیگر نمیخواهم کسی به من عادت کند
من به کسی عادت کنم.
یک روز باید جدا شد.
باید تنها ماند.
باید شکست.
اما
در این شکستگی تنها
فقط به تو فکر میکنم
من
از اعتیاد به تو خلاص نشدم
شاید خودم را پیدا کردم.
رمان "شب یک.شب دو" بهمن فرسی

از: بهمن فرسی
هر سلام سر آغاز دردناک یک خداحافظی ست
۲۱ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از خواب پا میشم ولی انگار
این خونه بعدِ تو یه زندونه
کابوسه این روزا بدونِ تو
بسه دیگه برگرد دیووونه

زل میزنم بازم به قابی که
از وقتی رفتی خالی رو میزه
جایی که عکسایِ دوتامون بود
خلوت ترین گوشه روی میزه

بازم مچاله میکنم با دست
رو بالشی های سفیدت رو
اشکایِ من آروم میگیرن
رو بالِشِت هر شب بدونِ تو

چشمامو ... دیدن ادامه » میبندم شاید بازم
مهمونِ رویایِ شبم باشی
تنها همین یه خواهشو دارم
میشه دوباره شاعرم باشی؟
...
...
.....
مریم اسدی، مجتبی مهدی زاده، رها باصفا و هیچ کس این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه کنم
که توان از من می‌گریزد
وقتی
نام کوچک او را
در حضور من
بر زبان می آورند

"آنا اخماتووا"

از: انا اخماتووا
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همیشه فکر میکردم یه آدم از گرسنگی و تشنگی میمیره
ولی...
امروز به این رسیدم که هیچی نمیتونه یه آدم رو زنده زنده دفن کنه
نه گرسنگی
نه تشنگی
نه تنهایی
و نه حتی نداری...
اما دروغ و خیانت چرا
قشنگ متلاشی میکندش
....

از: ...
در میان آسمان
با ابر من صبر می کنم
قصه های کهنه را
آسان از بر می کنم

داستان بی کسی
سر رشته اش طولانی است
چشم های یک نفر
در شهر ما،طوفانی است

من ... دیدن ادامه » که ام؟
یک عابر بی ساز و سوز و سیم و زر
وای انگار شهر من
در چهره اش ویرانی است.

‎#مجتبی

۱۸ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گوش هایت را میگیری
چشم هایت را میبندی
زبانت را گاز میگیری
اما
حریف افکارت نخواهی شد
و
چقدر
دردناک است
درد فهمیدن.

#هگل
یک روز می آیی که من
دیگر دچارت نیستم
از صبر ویرانم ولی
چشم انتظارت نیستم
...

از: افشین یداللهی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دست هایم را به رؤیا می سپارم
دور از آغوش تو بی تاب و بیمارم
بی قرارِ بوسه ای شیرین زِ لبهایت
این شبِ دلتنگی ام را مست بیدارم
کِی؟کدامین واژه میفهمد صبوری را
راه دور و مرز های تلخِ دوری را
شب گرفته خانه ی چشم مرا اما
می فشارم پلک و در آغوش دوری را
عهد کردم ماهِ شیرینم صبوری را
نو بهار آمد بیا کم کن تو دوری را
...
....

نوبهار پر از عطر مجنون پر از ناز لیلی

از: قاصدک....
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوری
اما نزدیک....
فاصله ها را جویده حضورت
نگاهت میکنم
جز تلخی سکوت
هیچی پیدایی نمیدهد
حس میکنم سالهاست در تهوع واژه ی دوست داشتنی سردرگمم...
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
*****
۱۹ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نه
هرگز شب را باور نکرده ام
چرا که در فراسوهای دهلیزش
به امید دریچه ای
دل بسته بودم...


#شاملوی جااااانان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خط به خط هر دفترم تسبیح توست
کاغذ بی خط و واژه مُحرم لبهای توست
درسکوتم هر نفس می خوانمت ای بهترین
غسل میگیرم به اشکی در سجودم نازنین
نام زیبایت نگارا مهر لبهایم شده
یک نگاهت نازنین تنها تمنایم شده
من شبم یک شب که تاریک است و تار
تو ولی نوری که میتابد بر این دنیای تار
....
......
عشق را بر صفحه پاییزی درختان
طلا کوب کردم
تا به زیر قدمهایت
دمادم عاشقانه بوسه زنند
۲۶ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حس سرما دارم
هر چه خورشید به این پنجره ها میتابد
سرفه ات تیز تر از قبل
سینه را می پاید
کاج بیچاره دلش سرریز است
کودکی شوق دویدن دارد
دختر همسایه
سینی آش به دست
گربه را میپاید
رد انگشت تو گویی فریاد
کفتری میپرد از ترس و دلم میریزد
دانه ها پشت سرش میرقصند
حس سرما دارم
شال را دور تنم میپیچم
و تو را
پشت ... دیدن ادامه » نوری که گذر میکند از این گیلاس
سرد و تبدار و پر از بی حرفی میبینم
میدوی پنجره را باز کنی
کاسه ی آش زمین گیر شده
در دلم فحش به اجداد نر گربه ی بی رو دارم
کار او نیست ولی
مادری میدود و کودکیم میخندد
توپی کشکی و یک چادر و کشک...
پسری میخندد
دختری میجود از چادر کشک
کودکی پنهان است
"بعد یک عمر به لب خنده ی مستت دیدم"
میزند زنگ صدایت در گوش
دست های تو بغل کرده مرا؟
رعد را میشنوی؟
برق را میبینی؟
چشم های تو پر از باران است...
در دلت هم آیا
دلِ من مهمان است؟!
....
...........
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آسمان مست به رویم خندید
از همان روز که دستان تو تن پوشم شد
گُر گرفتم گاهی
رو به چشمان تو
لبخند به رویم بنشست
بر تنت بوسه زدم
بر لبت غنچه نشست
در شب چشمانت
من به شوق و هوس بوسه به لبهای تو عریان شده ام
تو
جهانم هستی
من
به دیدار تو دعوت شده ام
....
........
خیلی خووووبه
مثل همیشه لطیف و پر از حس .
۱۹ بهمن ۱۳۹۷
من به شوق و هوس بوسه به لبهای تو عریان شده ام...
۰۳ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آدما درخت ها رو میکارن
بهش آب میدن
مراقبشن
اما درختارو واسه درخت بودنشون نمیخان!
آدما درخت ها رو واسه خودشون میخان...
هویت درختا توی نیازای آدما خلاصه میشه...
اگه ی روز یجا دیدی تنه ی یه درخت زخمی شده به هیشکی نگو
آخه آدما از همون جا زمینش میزنن !!!!!


از: ...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اگه یه روز تموم داراییت یه تکه نان بود
اگه واقعا سهمت از زندگی همون تکه نان بود و دیدی زیر دندونای یکی دیگه مزه مزه میشه به زور پس نگیرش نخواه که داشته باشیش چون دیگه سهم تو نیست فقط با خودت تکرار کن توی این دنیا چیزی نیست که ارزش جنگیدن داشته باشه

از: ...
...باور کردنی نبود، اما اتفاق افتاده بود. حالا من و تو با هم و بدون دیگران در این رستوران بودیم. وقتی گفتند سفارش شما 20 دقیقه دیگه آماده میشه، دو چیز توی چشمای هر دومون برق میزد، شادی داشتن 20 دقیقه وقت برای با هم بودن و اینکه ای کاش گفته بود 20 ساعت یا 20 سال ... دیدن ادامه » یا ...
از رستوران خارج شدیم در یک مسیر بسته دور رستوران شروع به راه رفتن کردیم. دست چپم را بغل کرده بودی و گونه ت رو به بازوم چسبونده بودی، ضربان قلبم ریتم هماهنگی با دل دل زدن شقیقه هام داشت، دست چپت توی دستم بود ، با هر دو دست محکم گرفته بودم، حسی عجیب و تکرار نشدنی ، انگار تمام دنیا همان دست تو بود و حالا در این دنیا دنبال ثانیه هایی از خوشبختی میگشتم، فارغ از گناه و خیر و شرش. هیچ حرفی نمیزدیم. حرفی برای گفتن نبود، چه باید میگفتیم؟ از آن همه سال انتظار و حسرت و صبوری پذیرش تقدیر؟ از آینده ای که وجود نداشت و 20 دقیقه بعد یا حداکثر نیم ساعت بعد همه چیز قرار بود مثل قبل باشد و دوباره چشمها تنها پیامبران معصوم بین ما باشن؟
تنها چیزی که گفته شد ، تو گفتی. گفتی، کاش میشد تا آخر عمر همینطور قدم میزدیم و میچرخیدیم و میچرخیدیم، جهان حواسش به ما نبود و ما میچرخیدیم و دورمون همه چیز تغییر میکرد و ما میچرخیدیم و هی پیرتر میشدیم و هی میچرخیدیم و ....
تخیلی که بعد این همه سال هنوز هم بهش فکر میکنم و فکر میکنم خدا کند که رستاخیزی وجود داشته باشد تا تمام عقل های جهان تقاص تمام دلهای جهان را بدهند.
۲۸ دی ۱۳۹۷
ممنون از لطفتون
این ترانه موهاتو از یه مجموعه س ؟ چاپ شده س؟
خیلی حسش رو دوس دارم ، دلمو برد
۲۹ دی ۱۳۹۷
این ترانه رو جناب بامداد قبلا توی تیوال به اشتراک گذاشته بودن
۲۹ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دلی که میشکند سخت بارانیست...

از: س
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مسیح می آید
می دانم
صدای قدم هایش را شنیده ام
پنجره را که باز کردم
گنجشک ها
از شوق
بر شاخه های پیر درخت محله مان
بوسه میزدند
درخت
مهربان و آرام
در رنگ های پیرهنش لبخند میزد
نسیم
گیسوات لخت و سپید پرده را بوسه میداد
و عطر یاس
بر شوق دلم. بوسه ای کودکانه...
پلک ... دیدن ادامه » باز کردم
مسیح بر سرانگشتانم میرقصید...


سال نو میلادی مبارک***
جهان، پیرزاد، هیچ کس، بابک و سوده صادقی این را امتیاز داده‌اند
آفرین
۰۱ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
توی بارونه که باید
بشم درگیر اون چشمات
بگیرم توی آغوشت
بشم مست تب لبهات

بخندی مست توی چشمام
بگیری بوسه از لبهام
بشم اسیر آغوشت
بشه شیرین بازم دنیام

تو باید باشی و بارون
بشم لیلی بشی مجنون
بشیم باز خیس بارونو
بشی چترم بشم حیرون

توی ... دیدن ادامه » بارون تو لیلایی
منم مجنون و رویایی
تموم شهر خوابیدن
من و تو شعر و شیدایی


.......
......
.....
.....
قاصدک جان همونطور که قبلن هم گفتم به شدت اصرار دارم که روی ترانه گفتن تمرکز کنی و وقتت رو بیشتر براش بذاری .
معتقدم کاملن میتونی توی بازارِ موزیکِ پاپ به چشم بیای و گنده شی . به شرطی که یه سری ایرادهای کوچولو که داری رو برطرف کنی .. که اینم با گوش دادن و ... دیدن ادامه » خوندنِ ترانه ها و نوشتنِ روزانه براحتی برات ممکنه . چون کاملن ریتم و کلمه و رقص توو خونته ..
به نظرم چند وقتی بیخیالِ شعر گفتن شو و وقتت رو بذار فقط روو ترانه ، باور کن جواب میگیری ازش
۰۸ دی ۱۳۹۷
ممنونم بامداد عزیز بابت توضیحات خیلی خوب و انرژی فوق العاده ای ک توی نوشته هاتون هست دوست بی نظیر :)
فک میکنم ی ایراد خیلی اساسی دیگه هم توی نوشتن ترانه دارم اینکه خیلی عجولم و زمان برای ویرایش نمیذارم اینجوری چیزی ک نوشتم میشه شبیه ی نقاشی ک از شدت ذوق ... دیدن ادامه » یهویی یادم بره خطوط اولیه روی طرحمو پاک کنم و بجای ی طرح خوشگل ی حجم از خطوط سردرگم میشه :))))
ولی سعی میکنم بیشتر با ترانه هام دوست بشم...
۰۹ دی ۱۳۹۷
سلامت باشی :)
نه خب این طبیعیه که گاهی احساس میکنی نباید حس اولیه ت رو ویرایش کنی یا دستکاری کنی از ترس اینکه مبادا مصنوعی بشه و ...
این نگرانیها واقعن طبیعیه .. اما خب اگر هر روز تلاش کنی حداقل یه دونه ترانه بگی ؛ خود به خود اینجور احساسات گراییها دست از ... دیدن ادامه » سرت برمیدارن .
میدونی ؟ مهم اینه که کارت در ترانه خیلی خیلی خوبه ، پس میشه نگرانیها رو بیخیال شد .
بهت قول میدم اگر هر روز یکی دوتا ترانه بگی ؛ کمتر از شش ماه دیگه یا کتاب ترانه ت رو میتونی چاپ کنی یا خواننده های زیادی سراغت خواهند اومد و ازت ترانه خواهند خواست
فقط بشین پاش و ولش نکن جان من :))
۰۹ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سرزمینم را جسته ام
در آخرین مرز های بوسیدنت
وجب به وجب
آغشته به عطر تن تو
گنگ و بی تاب
نفس میکشم
پلک میزنم
نفس میکشم
خنده میکنم
نفس میکشم
مست میشوم
در جغرافیای هم آغوشیت....
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید