تیوال سجاد صادقی | دیوار
S3 : 17:02:35
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال


اصلا چه معنی میدهد زن ماه باشد ؟
از سِر دلتنگی مرد آگاه باشد ؟
باید بگیرد دست مردش را دو دستی
شاید سر راهی که دارد چاه باشد
در قرن تنهایی مردی خسته از رنج
همدم که نه باید که زن همراه باشد
باید که گُل باشد ولی اصلا نباید
عمر عزیز و سایه اش کوتاه باشد
هرکس که دنیا را پر از امید کرده
هرگز نباید در درونش آه باشد
بی بی حکم روزهای سخت دوران
باید همیشه در رکاب شاه باشد
من راضی ام از تو ولی ای کاش میشد
دنیا ... دیدن ادامه » برایت مثل من دلخواه باشد

#سجاد_صادقی
شروین دهقان شرق، رها باصفا و نادیا اسکویی این را امتیاز داده‌اند
دنیا سالهای زیادی است که برای زنان دلخواه نیست دوست من
۲۰ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شب های مستی و دیوانگی من
تو شمع باشی و پروانگی من
حرف از نبودنت ، در لابه لای غم
ای کاش کم شود ، از زندگی من

رویا برای تو ، کابوس سهم من
خورشید مال تو ، فانوس سهم من
هرچند خسته ام ، مانند ارگ بم
با تو سفر فقط ، چالوس سهم من

می آیی از شمال ، از ابتدای نور
با ناز و عشوه ای ، با کوله ی غرور
در دل نشسته ای ، مانند نسبت
موسی به یار خود ، موسی به کوه طور

باید ... دیدن ادامه » برای تو ، من مبتلا شوم
باید به پای عشق ، من خون بها شوم
باید که خستگی ، از چهره ات رود
تو مرهم غمی ، من هم دوا شوم

دل را جلا بده ، غم را بده به من
در جنگ با دلم ، در جنگ تن به تن
هرچند پیرهن ، از پشت پاره شد
من را رها مکن ، من را زمین بزن

#سجاد_صادقی
بامداد، سجاد صادقی و پانیذ نیک این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دلگیری و عبوس ، غمگین و دلخوری
تردید میکنی ، از من که بگذری
هرچند تا ابد ، دنیا به کام توست
دنبال عشق نو ، با یار بهتری
هم شعر گفته ای ، هم بد شنیده ای
می خوانی از خودت ، با شعر انوری
آتش کشیده ای ، میخانه ی مرا
هم قد شعله ی ، یلدای آذری
معشوقه های تو ، در عالم عدد
با دردهای من ، دارد برابری
ربط میان ما ، بسیار اندک است
از یاد برده ای ، رسم برادری
حال و هوای تو ، کوک است دلبرم
من در مقابلت ، بیمار و بستری
یلدا رسیده است ، هرچند دلخوری
اما ... دیدن ادامه » گلایه کن ، در وقت دیگری
باید ببینمت ، دلتنگ تر شدم
افسانه ی نگاه ، بس نیست دلبری؟

#سجاد_صادقی
آفرین
۲۶ آذر ۱۳۹۷
این بیت خیلی خوب بود:
"معشوقه های تو ، در عالم عدد
با دردهای من ، دارد برابری"
۳۰ آذر ۱۳۹۷
سپاس از دوستان با تاخیر زیاد
۳۱ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سر مکتب چه خوانده ای پاییز؟
روی حرفت نمانده ای پاییز
در درونم چه دیده ای که مرا
از خودت رهانده ای پاییز ؟
تو که یک عمر در پی خویش
عاشقان را دوانده ای پاییز
و خودت را درون سینه شان
بیشتر از این ، تپانده ای پاییز
چه کنم به قلب بی کس من
زهر هجری چشانده ای پاییز
دل من را ببین که مدت هاست
به کجاها کشانده ای پاییز
کاش میشد ببینم این را باز
که به اوجم رسانده ای پاییز

#سجاد_صادقی
قاصدک، Mary.57 و بامداد این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بر دل غمگین و تنهایم ترک انداختی
داخل دریاچه ام سنگ نمک انداختی
خواستم پنهان کنم این درد زخم آلود را
قصه ی رسواییم را بر فلک انداختی
هر زمان اثبات کردم عشق بی حد تو را
بار دیگر هم دلم را در محک انداختی
شاه دل را بر زمین انداختم اما چرا
در جوابم مغرضانه حکم تک انداختی ؟
دم زدی از عشق و با رفتار مغرورانه ات
عاقبت توی کلاه من تو کک انداختی
کل آبادی نه تنها من دچارت گشته اند
مهربانی کن که درد مشترک انداختی

#سجاد_صادقی
محمد لهاک، مجتبی مهدی زاده، جهان و بامداد این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دلم مهمان پذیری دنج ، اقامت میکنی بانو ؟
اگر دعوت کنم از تو ، اجابت میکنی بانو ؟
تلنبار است اندوهی درون سینه ی تنگم
دچارم من به تنهایی ، طبابت میکنی بانو ؟
تو را از دور میدیدم شبیه درد و زخمی ، تر
ولی با این همه اوصاف ، رفاقت میکنی بانو ؟
خیالم جمع دیگر نیست به آدم های این دنیا
اگرچه خاطر من را تو راحت میکنی بانو ...
حیا و شرم دارم که بگویم : " دوستت دارم "
تو میدانی همین را و نجابت میکنی بانو
یقین دارم تو از جنس خدای مهربان هستی
تو هر جای جهان باشی محبت میکنی بانو
تمام کوچه های شهر برایت آب و جارو شد
تو با نبض قدم هایت قیامت میکنی بانو

#سجاد_صادقی
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
دلم را بی صبرانه
منتظر هجوم دستهایت کرده ام
که بی درنگ
حمله به قلبم را صادر کنی،
من رم شهر بی دفاع
تو ارتش نازی،
بی ملاحظه حمله کن

آخر،سربازهای مغزم
فقط ... دیدن ادامه » برای صلح با تو
پرچم های سفید قلب شان را بالا برده اند
و روی عقربه های ساعت
روزگار را قدم می زنند
و عاشقانه به احترامت می ایستند

حق با توست
شاید بهشت دربست
منتظر هیچ کسی نباشد اما،
چشم های من
همیشه به راه تو
در انتظار نشسته اند،
نشسته

آخر این روز ها،پشت پنجره
برای تک تک پرنده های شهر
آنقدر بذرهای محبت پاشیده ام
تا هر لحظه
معجزه ی آمدنت را جشن بگیریم
جشن.
#مجتبی
۰۸ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دلبسته ی چشمان تو و دل نگرانم
به طرز نگاه تو که بند است جهانم
در دشت دلم عطر تو پیچید دوباره
هر لحظه کنار تو بهار است خزانم
باید که به دریا بزنم این دل خود را
تا اینکه به فردا برسم با تا بمانم
رد میشود از عمرم و عالیست چرا که
با یاد تو هر لحظه و هر سال جوانم
دلواپسم اما چه بخواهم چه نخواهم
تو آگهی از زخم ِ دل و درد نهانم
لعنت به صدایی که خوش آید به مذاقت
باید که برای تو من آواز بخوانم

#سجاد_صادقی
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باران چرا دیگر نمی شویی غمم را ؟
از دست دادم در عطش ها آدمم را
هر سو که پلکم می پرد انبوه درد است
باران بیاور سمت چشمم مرهمم را
تو آگهی از درد و رنج بی حسابم
تو میشناسی خوبتر پیچ و خمم را
دریاچه ی چشمان من خشکید وقتی
دیگر کسی جدی نمیگیرد نمم را
کم کم ببار و مرده دل را زنده تر کن
روحی بده این سرنوشت مبهمم را
چیزی بگو حرفی بزن جانی طلب کن
در دست میگیرم خودم ارگ بمم را
ای توی روحت ابر بی باران ِ خالی
باران بیاور تا بشوراند غمم را ...

#سجاد_صادقی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اندوه من این است که در عصر حواشی
یک لحظه به فکر ِ من ِ بیچاره نباشی
دریاچه ی قم باشی و بر زخم دل من
از شوری خود بر دلم هربار بپاشی
یک منبع عالِم خبر آورد که یک عمر
تو عامل هرگونه غم و درد و خراشی
از دست تو رنجور شد آبادی عاشق
ای وای به حال دل معشوقه ی ناشی
حاشا که دهاتیست دل نازک و تنهام
امروز که دل بست به تو بچه ی کاشی
از منظر من عشق دلیل است به عالَم
در نزد تو هم باز چه کشکی و چه آشی
سنگین شده در سینه ی من قلب رئوفم
از دست تو ای کارگر سنگ تراشی

#سجاد_صادقی
هوای تازه ای اسمشمام کردیم از شعرتان. ممنون
۲۶ آذر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مغز من سینمای n بعدی
سینه ام کتاب تاریخ است
قلب من تیر میکشد بی شک
زخمی از هوای مریخ است

زخمی از نگاه آدم هاست
سیبل خوبیست بطن چپم
تیر بنداز و ببین که بعد از آن
می روم گوشه ای بکپم

می روم به کوه طور خودم
تا کسی نکشته موسی را
گوش کن برادر تنی ام
چاه هم نمی خرد ما را

چاه ... دیدن ادامه » با تمام غربت خود
ترسش از بی کسی آدمهاست
کوه هر چه قد کشید می فهمد
بیشتر از دره ها تنهاست

بیشتر شبیه رویا بود
قرن تنهایی نفس گیرم
کاش قلبم جوانه ای میزد
من برای عاشقی پیرم

من شبیه مردی که ...
خسته از انتظار باران است
در دلم نشانه هایی از ...
گرد و خاک عجیب طوفان است

گرد و خاک میکنم اما باز
نیست پشت ابر من باران
از عطش نمی هراسم چون
دشت جان نمی دهد آسان

دشت از تمام دریاها ...
از ازل تا ابد طلب کار است
آسمان اگر نمی بارد
چشمک ستاره بسیار است

" سجاد صادقی "
سلام
------
سجاد جان تبریک . خیلی خوب بود .
۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۵
عالی
۰۷ آذر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درد دلتنگی من را ماه می فهمد فقط
ناله های هر شبم را چاه می فهمد فقط
در درون سینه ام انباری از آه و غم است
حجم این اندوه را آگاه می فهمد فقط
در مسیر بادم و طوفان پریشان می کند
راز این آشفتگی را کاه می فهمد فقط
قصد رفتن می کند هر عابری از قلب من
رد شدن از زندگی را راه می فهمد فقط
مثل یک کشور که افتاده است دست دشمنی
عمق این وابستگی را شاه می فهمد فقط
درد دلتنگی من در این غزل جاری شده
سر این ابیات را همراه می فهمد فقط

سجاد صادقی
با درود فراوان. بسیار زیبا و تاثیر گذار.
۲۲ فروردین ۱۳۹۵
عالی...

درود بر شما...


۲۲ فروردین ۱۳۹۵
زیبا...
۲۲ فروردین ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با چشمک ناز همسری می میرم
با شیوه ی خوب دلبری می میرم
از روی علاقه ی شدید قلبی ...
با رنگ قشنگ روسری می میرم
هر لحظه به شیوه ی تازه تری ...
یک روز به سبک دیگری می میرم
تا خسته و آزرده نگردی بانو ...
با طرح قشنگ و بهتری می میرم
هرلحظه بگو که در چه حالی،قطعا
از دوری و از بی خبری می میرم
کافیست بفهمم که نمی مانی تو
وقتی که از آسمانم بپری می میرم

سجاد صادقی
نسیم ح، مجید سلیمی، نارمیلا و سجاد صادقی این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


یلدا که می آید در و دیوار می خندد
اکسیژن توی هوا بسیار می خندد
یلدا که می آید تمام شهر با غمهاش
چون گشته بازم موسم دیدار می خندد
دایی ،عمو ، بابا بزرگ و عمه و خاله
مادر بزرگ خسته و بیمار می خندد
دور همی های قشنگی شکل می گیرد
دنیای ما بی حد و بی تکرار می خندد
اشعار حافظ نقل مجلس میشود، قطعا
شاعر برای خواندن اشعار می خندد
وقتی انار و هندوانه شمع مجلس شد
هر حاضری بی وقفه و رگبار می خندد
رسم و رسومات قشنگی با خودش دارد
یلدا ... دیدن ادامه » که می اید خدا بسیار می خندد

سجاد صادقی
مجتبی مهدی زاده، roya imani و سجاد صادقی این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دلتنگی دانشکده پایان ندارد
وقتی که جان دارد ولی جانان ندارد
وقتی که جای یاسمن خالیست هرروز
وقتی که در تنهاییش باران ندارد
از هر طرف درد و غم و حسرت ولی نه
اینجا برای زخم ها درمان ندارد
هی سخت میگیرد به روی عاشق زار
مثل کسی که مرتد و ایمان ندارد
او نیست و عطر تنش را باد برده
مثل گلابی که دگر کاشان ندارد
دانشکده جای عجیبی نیست بی او
اما تحمل کردنش امکان ندارد

سجاد صادقی
زیباست...

۱۷ آذر ۱۳۹۴
بسیار عالی...
۱۸ آذر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خار بودم خواستم تا گل کنم خوشبو شوم
درس خواندم تا که شاید با کسان همسو شوم
جوجه اردک بودم و زشت شبیه قصه ها
آرزو میداشتم تا لحظه ای یک قو شوم
دختر همسایه مان کارش درست و بیست بود
غبطه میخوردم به حالش خواستم چون او شوم
من دلم میخواست پیش این و آن پیچیده و ...
مثل یک مجهول در مجهول ، تو در تو شوم
من شب و روزم همه صرف کتاب و درس شد
این دلیلی شد که من دور از همه کم رو شوم
پیش چشم این و آن من بارها جای کباب !!
رد شدم از امتحان تا کتلت و کوکو شوم
چشم هایم را دو دستی دادم و اما سرم
فسفرش را سوخت تا من عالمی بی مو شوم
این غزل حرفش همین است که در عمر گران
من ... دیدن ادامه » چقدر زجر کشیدم تا که دانشجو شوم

سجاد صادقی
شرح حال من!!!!!!!!
ممنون سجاد عزیز.
۱۷ آذر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این دو روز زندگی بیداد می خواهی چیکار ؟
ای سراپا های و هو فریاد می خواهی چیکار ؟
تو که از عزم جهان راسخ تری ، من دیده ام !
توی تقویم خودت رخداد می خواهی چیکار ؟
این جهان در به در بازیچه ی دست تو شد
تو خودت یک لشکری افراد می خواهی چیکار ؟
وسعت فرمانرواییت عجب گسترده است
شاه شاهان خانه ای آباد می خواهی چیکار ؟
رقص نوری از دو چشمان قشنگت جاری است
جان جانان شعله ای در باد می خواهی چیکار ؟
کل دنیا چون قفس در اختیار چشم توست
عشق ِ زندان ! مردم آزاد می خواهی چیکار ؟
مردم دنیا به منجی بودن تو واقف اند ...
ناجی درماندگان امداد می خواهی چیکار ؟
میشناسی کل دنیا را ، چرا در مانده ای ؟؟
از ... دیدن ادامه » من گم کرده ره ارشاد می خواهی چیکار ؟
سعدی و حافظ برای تو غزل ها گفته اند ...
ماه روی شاعران سجاد می خواهی چیکار ؟
دل شکسته هر کجا باشد خدا مهمان اوست
روزگار خوب و قلب شاد می خواهی چیکار ؟

سجاد صادقی
عالی...

۰۳ آذر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی که قرن ما پر از سیمان و سنگ است
بانو کنــارت زندگــــــی کـــردن قشنگ است
تا آمـــدی انـــــدوه هایــــــم بـر طـــــرف شد
احوال من امروزهــــا شـــور و جفنـــگ است
تـــاریــــکی دنـــــیـــــــای مـــــن را زود بـردی
این روزهــــا دنیـای مـــــن پر نور و رنگ است
ماهم شدی و خیـــــره می مـــانم به رویــت
گویی نگـــاه من همــان چشـــم پلنگ است
با تـــــو تمـــــام لحـــــظه هایــــم عشق دارد
بی تو دلــــم بی وقفه و بسیـــــار تنگ است
با مــــن بمـــان و زندگـــــی کن تـا نــگویــــم
پای تمــــام لحظه هایـــم بـــی تو لنگ است
بــایــد بگــویـــم قلب مــن منزلگــه تــوســت
حالا کـــه بین منطق و احسـاس جنگ است

" سجاد صادقی "
***
۱۶ اسفند ۱۳۹۲
بسیار زیباست
.........
ممنونم از آقا سجاد
۱۶ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوبـــــــــــاره دیـــــــر کــــرده ای سر قرار لعنتی
ســـــــــر همــان دقیقـــه ها ســر چهـــار لعنتی
و گوشــه ای نشستــــــه ام بیایــی و خبر دهی
کجـــــــا رفتــه ای تو بـــاز ؟ پی چه کـار لعنتی ؟
چقــدر زجــر میــــکشـــــم از انتـــظــار نـا بـه جـا
چقــدر زجــر می دهـی،مــــرا تـــــو یـــــار لعنتی
صـــدای گریـــــه های من به گوش تو نمی رسد
صـــدای گریــــه ی من و همیــن سـه تـار لعنتی
گمـــان نمیکنـــــم کــــه تــو برای من بیایی و ...
دوبــــــاره اخـــــــم میکنـــم بــه روزگـــــار لعنتی
مــــرا شکنجه میدهی و می کشی مرا به زیــر
شکست خــــورده میشـــوم،بـه پـای خار لعنتی
و حلقه های چشم من و حلقه ای به دست تو
بس اســت قاتــل دلـــــــم چقــــدر دار لعنتی ؟
شدم بــه پیش چشــم تــو همــان گدای پاپتی
تــــــو ... دیدن ادامه » پــادشــــاه عالمـــی تــویـی سزار لعنتی
تمـــام می شوم شبــی به دور چشـم های تو
تمـــام می شود دلـــــــــم تـــــه بـــــهار لعنتی
دوبـــــــــاره دیـــــــر کــــرده ای سر قرار لعنتی
ســــــر همــان دقیقـــه ها ســر چهـــار لعنتی

" سجاد صادقی "
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
" مرگ "

به شــــــدت خـــــراب ِ خــــــراب ِ خــــرابــــــــم
چقـــــــــــدر آرزو دارم اینجــــــــــا بخــــوابــــــــم

بمیـــــــــرم بمیـــــــــرم بمیـــــــــرم بمیـــــــــــرم

کــــــــــه کمتــــــــــــر شود رنج و درد و عذابـــم

نه شعرم پریش و نه خوابم پریشان شده اسـت

و حتـــــــــــــی طبیبــــــان نکردند من را جوابـــم

کســـــــی باعــث و بانــی حـــــال من نیســـت

خــــــــــــــودم ... دیدن ادامه » خــــــــواستم تا که دیــگر نتابـــم

خــــــــــــــودم خــــــــواستم تا که کمتر بسـوزم

کـــــــــــــه مــردم نفهمنـــد بـــــــــــوی کبابــــم

چقــــــــــــدر دوســــــــت دارم که راحـت بمیـرم

ولــــــــــــــــــــی تـــــــرس دارم از روز عقــابــــم

شـــــب و روز دنبـــــــــــــــال مرگـــــــــم اگرچـه

بمیـــــــرم سرابـــــــــم نمیـــــــــرم سرابــــــــــم

مبـــــــــــــادا کــــه غمگیــــــن شویـد از وفاتــــم

کـــــــــــــــــــه مرگـــــــم مقدر شده در کتابــــم

فقط گاه گـــــــــــــاهی به سویـــــــم فرستیــــد

کـــــــــــــــــــه محتـــــــاج حمد و عطــر گلابــــم

بشـــــــــــــویید سنگ مـــــــزارم به آب روانــــی

بشـــــــــــــویید از مـن کمــــــی اضطـــرابــــــــم


" سجاد صادقی "
http://man-e-ordibeheshti.blogfa.com/
بسیار زیبا بود
چندی بود که اشعارتان نبود
.........
متشکرم از آقا سجاد
۳۰ آذر ۱۳۹۲
ممنون لطف دارین.
۲۲ دی ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پر میکشد چشمان من امشـب به سویــت
یــک عمـــر مــانده ایــن دلــــــم در آرزویــت
میســـوزم و حسرت به دل آقـــــای خوبــم
تـــا کــه بیـــــایم کربـــــــلا در جسـتجویـت
از این حرم تا آن حرم وصل به عشق اسـت
یــــک کهکشـــــان اعجـــاز دارد خاک کویــت
گــرچــــه گنــــه بسیــــار کـــــردم ، ناامیدم
مــــــن واقفـــــــــم کــــم کرده ام از آبرویت
عشق تــو را دارم به دل امــــــا دوبــــــــاره
باعـث شـدم تــــا بشـکند بغـــــض گلـــویت
مولـــــــــای من لب تشنه ام دریـــــــاب آقا
ای کــــاش میشد من بنـــــوشم از سبـویت
بـــــــوی محـــــــرم مــــیرسد از هر طرف باز
چشمــــان مشتاقـــان به دست چاره جویت


پ ... دیدن ادامه » ن : ایام سوگواری آقا و یاران باوفاش رو تسلیت میگم،التماس دعا.

آخر چه گذشت چنین تاریک شدند
از سبط نبی چنین گذشتند همه
وای از اهل دنیا و دنیا که نکردند یاری
ماندند در بیابان , پی آب همه
غافل که حسین است همان آب حیات
دریای به عشق او شده است , پر آب همه...............



نوبهاری
۱۴ آبان ۱۳۹۲
سپاس آقا سجاد.زیبا بود
۱۴ آبان ۱۳۹۲
ممنون دوست خوبم.
۱۵ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید