تیوال طناز درودیان | دیوار
S3 : 16:37:58
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
و تو هیچگاه نمیفهمی که اینجا، زن بودن چه غمی دارد،
تمام عمر به دنبال چیزی میگردم که تو همیشه داشته ای:
آرامش و امنیت

از: خود
آرامش و امنیت
۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۱
بهتره بگیم تاریخ اسلام...
۰۱ خرداد ۱۳۹۱
خانم میر
با احترام مخالفم
اگر امکان شرکت در گردهمایی شاهنامه خوانی دارید تشریف بیاورید اطلاعات خوبی به شما خواهیم داد
۰۱ خرداد ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمی دانم غریزه است یا وظیفه،
عشق است،نیاز است...
هرچه باشد خوشحالم که
سهم من از تو، مهر مادریست

از: خود
فوق العاده بود خانم درودیان
بسیار لذت بردم
۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۱
روزت مبارک عزیزم:)) عالیه!!!
۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۱
سپاس فراوان دوستان بابت نظرات خوبتون، کلی دلگرم شدم چون من اهل نوشتن نیستم.
ممنون طهورای عزیز، روز تو هم مبارک
۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عالی بود،به این میگن تئاتر به معنی کامل کلمه، همه چیز لذت بخش بود، چون دوستان قبلاً به خوبی به نقاط قوت کار اشاره کردن تکرار نمی کنم ولی متاسفانه همیشه یه چیزایی پیدا میشه که آدمو اذیت کنه، کاش میدونستن با این فروش زیادی بلیط چه لطمه بزرگی به کیفیت کارشون میزنن،وقتی توی سالن کوچیک اون همه آدمو تو هم تو هم میشونن رو در و دیوار (حتی یک ردیف تقریباً توی سن نشسته بودن) هر چه قدر هم کار خوب باشه تماشاچی زود خسته میشه ، از بس که هی مجبوره کله بکشه اینور اونور شه، اون هوای بد و گرما رو تحمل کنه،‌ بروشور نمایشم که این وسط بادبزن شده و مردم کلی باهاش سر و صدا را میندازن که هوای بیشتری بهشون برسه. و یه خواهش دارم از تماشاچی ها که به گروه سنی آثار بیشتر توجه کنن، من فکر میکنم نویسنده این اثر حتی از ذهنشم نگذشته بود که ممکنه بچه ها هم برای دیدن این کار بیان... ... دیدن ادامه »
کسی این حرفا رو می شنوه؟
این توجه نمی کنن که دیگه حوصله ندارم بگم سالن ها .... !
۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی خوب بود من که عاشق دیالوگاش شدم، به خصوص قسمت فرمانده و فرخنده، پر از ایده های نو و جالب در دکور و طراحی صحنه، دوستان لطف کنید اگر از دیالوگاش چیزی دقیق یادتون مونده اینجا بنوسید و ماندگارش کنید
اولی: همه ما بچه بودیم.
دومی: حالا بزرگ شدیم؟
اولی: حالا مسخره شدیم.
۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۱
فرخنده مگه اسم دختر نیست...؟
ولی من نمی دونستم بازیگره خانم هم داره...
۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۱
نه بانو شیرین فرخنده اسم مرده !!!!!!!!!!!!
۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب تئاتر خشکسالی و دروغ را دیدم
قرار بود آخرین اجرا باشه ولی اینطور که در آخر گفتن گویا تمدید میشه، بر خلاف اینکه مشقات زیادی برای خرید بلیطش متحمل شدم ولی کار رو دوست نداشتم، من اصلاً با این قالب بندی های سطحی خصوصیات انسانی در قالب مردها اینجوریند و زن ها اونجوری مخالفم ،در ضمن نگاه به زن را در این متن دوست نداشتم. بین این همه پیچیدگی بین روابط زناشویی، این مشکلات نخ نمایی که بارها توی فیلما و سریالها به اونها پرداخت شده بود برام جذابیتی نداشت .طنز نمایش هم که طبق معمول برخی تئاتر های امروزی آدم را یاد تئاترهای کمدی تئاتر گلریز می انداخت. کجای دنیا به فحش دادن می خندند؟
بازی ها به نظرم خوب بود. نمایش در بین دیالوگ ها نکات ضمنی خوبی داشت. و تماشاگر را با چرا های خوبی درگیر میکرد ولی در کل من زیاد نتونستم با کار ار تباط برقرار کنم.
خانم طناز گرامی مدت مدیدی ست که کم پیدائید . بسیار دلتنگ حضور ارزشمند و تاثیرگذارتون هستیم . جای نوشته هاتون واقعا خالیه .
۰۳ اردیبهشت ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب دستهای دکتر زملوایس را دیدم
عجب متنی، چه برداشت زیبا و زیرکانه ای از یک واقعه تلخ تاریخ که هنوز هم تکرار ان را اطرافمون میبینیم،چه تشبیهات و تمثیل های فوق العاده ای، ایده خوبی که خوب هم پرداخت شده بود با بازی خوب آقای بهبودی و یک پایان بی نظیر و تاثیر گذار که اونو فراموش نشدنی میکرد. از این به بعد هر وقت آخر تئاتر دست بزنم یاد این اجرا میافتم، کاش تو سالن بهتری اجرا میشد تا راحتر میشد روی اجرا تمرکز کرد. بی صبرانه منتظر چاپ این نمایشنامه هستم.
از همه دوستانی که این کار را پیشنهاد کردن و در موردش اطلاع رسانی کردن بینهایت سپاسگزارم. شب خوبی که داشتم را مدیونشون هستم.
دوستان یه پرسش
کسی میدونه برای تئاتر "دستهای دکتر زملوایس " روزانه بلیط هست یا باید رزرو کنیم؟ فروش بلیطش از چه ساعتیه؟
من هر چی سعی کردم نتونستم با خانه هنرمندان تماس بگیرم، توی سایتشم چیزی در این مورد نبود.
ممنون
یک دنیا ممنون سحر عزیز
۲۵ دی ۱۳۹۰
راستی این نمایش کجا اجرا میشه؟
۲۵ دی ۱۳۹۰
تالار انتظامی. خانه هنرمندان. باغ هنر
ساعت 17:30 تا پایان دی ماه
۲۵ دی ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب به دیدن تئاتر ننه دلاور رفتم
از اجرا خیلی لذت نبردم به غیر از چند صحنه خوب، به نظرم متن رو خیلی دسته کم گرفته بودند به طوری که نقش کارگردان در روایت داستان اصلاً حس نمیشد. جاهایی من یاد تئاترهای دبیرستانی می افتادم مخصوصاً جاهایی که دکور را تغییر میدادند و حتی رفت و آمد بازیگر ها هم کاملاً محسوس بود و دیده میشد و به شدت از حس صحنه می کاست.(مثل جایی که دختر لال بعد از مردن بلافاصله بلند میشه و با پای خودش میره زیر تابوت می خوابه و همه اینهارو تماشاچیها به وضوح می بینند.) من از بازی ننه دلاور خوشم نیومد به نظرم این شخصیت و قضاوت در مورد آن از نکات چالش برانگیز متن نمایشنامه است. من از دیشب دارم فکر میکنم کارای ننه دلاور با توجه به شرایطش توجیه پذیره یا نه؟ اون در مقیاس خانواده اصلاً خودخواه نیست و برعکس خیلی هم فداکاره ولی همین فرد در مقیاس جامعه ... دیدن ادامه » اونقدر خودخواه به نظر میرسه که میگه:"صلح کمرمو شکسته"، به نظرم نقش ننه دلاور توی این تئاتر زیاد این چالشو نشون نمی داد و فکر میکنم به خاطر یکنواختی بازی بازیگر در شرایط مختلف داستان بود.از نکات مثبت به نظرم قسمت ابتدایی بود که شروع خوبی بود و همچنین موسیقی زنده که زیبا بود و به کار میومد و در کل شب خوبی داشتم به همه عوامل خسته نباشید میگم.
در پایان لازم است بگم این نوشته نظرات و احساس یک مخاطب عام دوستدار تئاتر است که هیچ ادعایی نداره ولی دوستداره راجع به کارایی که میبینه تبادل نظر کنه.
من هم وقتی کار رو دیدم دوست نداشتم عزیزم. در مورد کار بازیگرها. بعضی جاها احساس می کردم که دیالوگ هاشون و خیلی تند می گن و حسی که باید رو به تماشاگر القا نمی کردند.
۱۷ دی ۱۳۹۰
همین یه دونه هم زیاده، لا تسرفوا ...
۱۸ دی ۱۳۹۰
لایک برا طعنه ی آخر
۱۹ دی ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به مناسبت زادروز خجسته استاد بیضایی

"آقای ناشناس! بانوی محترم!
بعد از سلام گرم، و با عرض احترام،
لابد شنیده اید_ وبر ذات آن جناب مخفی نمانده است _
که خورشید مهربان،
چندی است خر شده!
آن هم به این دلیل،
که تنگی قافیه،
هر روز بی دلیل_ و هر لحظه بیشتر _
هی تنگ می شود!
و این نکته گفتنی است،
که تا چند وقت پیش،
تنگی قافیه، چندان نبود تنگ.
لیکن جنابتان_ با عرض معذرت_
در ... دیدن ادامه » خواب بوده اید،
و رفت آنچه رفت!
و شد هر آنچه شد!
آقای موش کور_ که همسایه ی شماست_
در روزنامه خواند
که خورشید روشن است.
و گفت زیر لب نفرین به روشنی!
انکار میکنم این حرف یاوه را!
تقصیر عینک است!
اغلاط چاپی است!
کلاً مزخرف است!
از این چه فایده، که نابینی مرا
فاش میکند_ بر همه ی جهان!
آنک نگاه کرد (این سوی روزنی، و آن سوی پنجره)
برخاست و با روزنامه اش،
بست محکم تنها امید را!
خورشید تیره شد:
افسوس_ من سالها تافتم_
بر این کویر خشک!
بر موشهای کور،
که چشم دیدن هرگز نداشتند!
آقای موش کور فریاد میزند:
ممنوع میکنم! ممنوع میکنم!
آفتاب را که بتابد
بر چرک های من!
او فریاد می کند،
و روزنه ها بسته می شود،
یک یک، با روز نامه ها!
اینک از قرص آفتاب چیزی نمانده است
(جز قرص های خواب)
اما بعید نیست،
_ و در طالع شماست _
و از ناصیه ی شما این می زند تتق،
که روزی( کدام روز؟)
بیدار میشوید
در ظلمتی که هست،
و هی قرض می کنید
آفتاب را_ از سرزمین ابر،
از پایتخت باد!
آقای محترم، اوضاع مضحکی است،
که چندان غریب نیست.
این عادت شماست
که عادت کنید زود
به این بود یا نبود!
زیرا مسلم است( البته بر شما )
که عمری دراز نیست،
این نیز بگذرد!
و البته بهتر است
که در خواب بگذرد!"



از: (بهرام بیضایی، دنیای مطبوعاتی آقای اسراری) با آرزوی سلامتی و عمر طولانی برای این استاد گرانقدر
تشکر زیاد از انتخابت ..
عمرشان دراز باد ..
۰۵ دی ۱۳۹۰
تشکر
۰۵ دی ۱۳۹۰
سپاس ویژه.....آرزوی سلامتی برای ایشان
۰۵ دی ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با عرض خسته نباشید خدمت تمام دست اندرکاران این اثر ،نظر شخصی بنده در مورد این اثر به شرح زیر است:
این کار را دوست داشتم به خاطر:
-متن زیبا و متفاوتش
-بازی زیبای سیامک صفری
از این کار خوشم نیومد به خاطر:
-طنز بی ربط و زورکی اش
-خنده های الکی و گاهی به زور برخی تماشاچی ها که خیلی وقتها دلم میخواست برم ازشون بپرسم به چی میخندی؟
-و اینکه شلوغی سالن کلی از حس نمایش کم میکرد و طبق معمول کیفیت فدای کمیت شد.