تیوال مسعود تارانتاش | دیوار
S2 : 21:15:40
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
1- نظرات دوستان در گفتمان جشنواره دنبال میکنم، با همه ی مشکلات این جشنواره هم تموم شد اما میخواستم یه تشکر کوچیک به سهم خودم از برگزار کننده ها بکنم، اصولن هم دیواریا میدونن که من خیلی وقتا هی شکایت میکنم و نق میزنم که احترام مخاطب تئاتر این نیست، واسه زمین بلیط فروشی نکنین و و و...اما خوب از طرفی فکر کنید هماهنگی اینجور برنامه ها کمی سخته، اونم تو ایران که خوب خیلی فضا پیچیدس، این جشنواره فرصتی بود برای امثال من برای دیدن گروههایی مثل Dazzle، bpzoom، au cul du loup و چهره های قابل احترامی مثل مایکل وگل، اِوا گیاتتی، فلیپ بویی و...و البته چهره هایی مثل ژاک لاسال در تئاتر و نوری بیلگه جیلان در سینما که خیلی دوست داشتم ملاقاتشون کنم اما اومدنشون کنسل شد، اما با این همه بازم ممنون، منم لای همهمه ی جمعیت موندم، منم درگیر خیلی مسائل تماشای اجراها بودم، و اونطور ... دیدن ادامه » که باید نتونستم بعضی اجراها رو با آرامش دنبال کنم اما جشنواره ی فجر؛ جشنواره ی کن، برلین، جشنواره تئاتر کلمبیا، تمپیر و...نیست، و اینجا فرانسه، آلمان، فلاند و...نیست، به هر حال با تموم نقصایی که خصوصیت دیکته های نوشته شدس، میخوام به سهم خودم یه خسته نباشد کوچولو بگم به همه ی کسایی که درگیر برگزاری این جشنواره بودن.
2- چند وقت پیش آقای فراستی در جواب جیرانی درباره ی گلدن گلوب فیلم فرهادی افاضه فرمودن که بعله اساسا گلدن گلوب و اسکار و این جشنواره های اراجیف سیاسی هستن و...ایشون کلی آسمون ریسمون بافتن و یه تبریک خشک و خالی به آقای فرهادی نگفتن، اما اساسا ماها با اونا فرق میکنیم، من به آقای پسیانی و ابر به خاطر موفقیتشون تبریک میگم. اما این به این معنی نیست که "ریچارد سوم" یه شاهکار و هیچ حرفی در انتخاب هیات محترم داوران نیست. از دوستانی که هم اجرای پیش از جشنواره و هم اجرای جشنواره ی این کارو دیدن میخواستم بپرسم تفاوتی در دو اجرا وجود داشت و تغییراتی داده شده بود یا نه؟ چون من فقط اجرای پیش از جشنواره رو دیدم...
درود بر مسعود عزیز . لایک برا شماره ی یک
۱۰ اسفند ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رپرتوار تجاوزهای روزمره برای رسیتال اسید پاشی

تقدیم به محمد چرمشیر و افشین هاشمی برای نمایش "لارنس راهب مردی که حرف میزند"

موومان اول: مقدمه

چن وقت پیش(یه روز زموستونی معمولی که صبحاش سرد و ابریه و لباس رو هم رو هم میپوشی و ظهراش گرم و کثیف و آفتابی) طبق معمول داشتم در وقت معمول مثل یه کارمند معمولی از اداره برمیگشتم خونه، راننده تاکسی(بعنوان یه تیپ نه کاراکتر) طبق معمول داشت از نوستالژی زمان شاه میگفت(جایی میخوندم زمان برای ایرانیا ۴ حالت داره، گذشته، حال، آینده، زمان شاه)، فلان رستوران زیرزمینی تو آریامهر(خیابون فاطمی) فلان میکده بود، فلان خانم فلان روزا تو هتل کونتیننتال(لاله) میخوند، با 2 تومن میشد خیلی حال کرد و با بقش پیکان جوانان خرید و از این حرفا(وسطا هم مثل همیشه پاساژایی ایجاد میشد، هووووی، بفرمایین، بعله میگفتم، بیا بالا، گاوشو ... دیدن ادامه » فروخته ماشین خریده و و و). من به عنوان یه آدم اینتلکت(به قول گلستان شبه فکر ایرانی) معمولی که معتقده باید با تمام تیپ های اجتماعی همراه شد گوشهامو به روی تمام این تجاوزها باز کرده بودم، چشمام پشت عینک دودی ام بسته بود و سرم به نشانه ی تایید تکون میخورد. در کتاب "در باره ی عکاسی" خانم سوزان سونتاگ میخوندم: "همراهی ساندر با همه، به معنای فاصله ی او از آنها هم هست این همراهی با سوژه ها بدوی و معصومانه نیست، بلکه نهیلیستی است. به رغم واقع گرایی طبقاتی عکس ها، آنها یکی از انتزاعی ترین مجموعه های تاریخ عکاسی هستند." (ساندر عکاس معاصر آلمانی که یه مجموعه داره به اسم "چهره ی زمانه ی ما" و سونتاگ تو یه فصل کتابش مجموعه رو تحلیل میکنه).

موومان دوم: موخره

اما قسمتی از این تجاوزها برام غیر معمولی بود، البته کمی(شاید امروز که مدتی از اون اتفاق سپری شده میگم کمی، به قول قاسم کشکولی در "رمان نامه" سنگی تو برکه پرت میشه، دوایری تو آب تشکیل میشن، هرچقدر از سنگ دور میشی شعاع موج ها بزرگتر اما تاثیرشون کمتر و کمتر میشه تا جایی که محو میشن).
مجری رادیو(از اون تیپ مجریا که آرش سبحانی(ترانه سرا و خواننده ی گروه کیوسک)نظرشو راجع بهشون سروده و خونده...)، با یه لحن خسته و صدای دوده بخاری خورده و یه نگاه از بیرون اووووه من چه خفنم و با اندکی چاشنی افسوس لرزان در ته مایه های صداش، داشت از پدیده ی اسید پاشی میگفت و غصه دار بود خیلی، در آخر به رسم روایت های آرمان شهری هپی اِند یه حرفی زد با این مضمون، اما درسته چهره و صورت آدما نقاشی شاهکار خداس و اسید پاشی این نقاشی زیبا رو خط خطی میکنه(سانتی مینی مانتال تریپ مریم حیدر زاده) اما بعضی وقتا شاید صورت نقابی باشه که نمیذاره ما سیرتو ببینیم، شاید سیرت زیبای قربانیان بیگناه این حوادث فرصت بیشتری برای نمایان شدن و عرضه داشته باشه...دیگه نمیشنیدم چی میگفت، تمام بعد از ظهر عصبانی بودم، سرم درد میکرد.

موومان سوم: قطعه ی هدیه

نویسنده، مجری، تهیه کننده و سایر عوامل عزیز رادیو نمیدونم چی، امیدوارم هیچ وقت مادر، خواهر، زن و دخترت و تموم کسایی که بهشون عشق میورزی به این شکل فرصت پیدا نکنن زیبایی سیرتشونو به عرضه بذارن، پسر آخه چی گفتی، الان که دارم این قسمت مینویسم دیگه نمیبینم مانیتورو، نوشته ها پشت پرده ی اشک میلرزه، برام کف بزنین و ضمن حفظ نظم سالن ترک کنین، شب آروم و معمولی براتون آرزو میکنم.
لارنس راهب رو دو بار دیدم . عکس العمل های فی البداهه و پر از شگفتی مردم ( گاه خشمگین و طلبکارانه از بابت به اجرا نرفتن نمایش با موضوع وعده داده شده ، گاه شیطنت آمیز و همراه با لبخند های زیرکانه ی خوندن دست نویسنده و کارگردان و ... ) خیلی جالب بود . بعضیا چنان ... دیدن ادامه » کم طاقتی از خودشون نشون میدادن که هر لحظه اضطراب عکس العملی غیر متعارف رو داشتم و چه خوب افشین هاشمی موقعیت های پیش بینی شده و شاید هم در برخی موارد پیش بینی نشده رو مدیریت کرد !
۱۴ دی ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام،
دوستانی که نظرات قبلی من پای اجراها خوندن میدونن که عموما سعی کردم نکات مثبت کارو برجسته کنم، معتقدم میشه تئاتر رو مثل خیلی از هنرها شبیه یه فرآیند کلاژی دائما در حال تغییر و تبدیل(نه حتی تکمیل) دید، از این رو همیشه سعی میکنم در نظراتم دوستان ترغیب کنم کارو ببینن، اما...
به زعم من هر کدوم از انواع هنرها خصوصیت هایی دارن که عدول از این پروفایل(آگاهانه یا به هر نحو دیگه، اینجا جای بحث در مورد این موضوع نیست...)ممکنه به کار ضربه بزنه، برای مثال من معتقدم عکاسی ذاتا یه هنر اکسپرسیونیستیه، یا مثلن سینمای کلاسیک به نظر من وجود نداره، و سینما ذاتا یه هنر مدرن به حساب میاد و...هرچند در این مورد نظرات موافق و مخالف زیادی وجود داره اما فعلن اینو داشته باشین...
علیرغم حرف هایی که در بند اول زدم اصلن دیدن این کارو توصیه نمیکنم، میخوام بگم با توجه به ... دیدن ادامه » حرفایی که در بند دوم زدم خیلی از نمایشنامه ها و اجراهای رئالی که در ایران معاصر اتفاق میوفتن و با فلاش بک هایی در قبل و بعد از انقلاب 57 یا زمان جنگ در رفت و آمد هستن دیدم اما کمتر مثال موفقی ازشون میتونم بیارم من اصلن"خداحافظی نکن"؛ "مه آلود مثل یک شب ، مثل روز "؛ "دهانی پر از پرنده "؛ "خدا در آلتونا حرف می زند "؛ دوست نداشتم و همینطور "آفتاب از میلان طلوع می کند"...مدیر عاملی که با منشی رابطه داره، زنی که به هر نحوی که شده میخواد از آشوب و وحشت جنگ از ایران فرار کنه، مامور شهربانی که دخترش به دست سواک کشته میشه(به قول خودش من که از شما بودم!!) ، این دست نمایشنامه ها بشدت پتانسیل تبدیل شدن به سریال های ضعیف تلوزیونی رو دارن(از همون سریالا که 90 تاشون تو سال کلید میخورن)...
بعضی از بازی های خوب تو این کار با توجه به حرفایی که در بند سوم زدم هرز رفته بودن، با توجه به "پیچ تند" و با اندکی اغماض "ورود آقایان ممنوع" و حتی "لابی" از آرش عباسی انتظار بیشتری داشتم و راستش به خاطر اسم ایشون کارو دیدم اما...
ممنون و خسته نباشید به گروه.
مسعود جان مثل همیشه ممنون از لطفت
۰۴ دی ۱۳۹۰
مرتضی جان ممنون
۰۵ دی ۱۳۹۰
با تشکر از نسترن و رضای عزیز. دوست عزیز گیتا:

1-اگه نیم نگاهی به یادداشت های من از بدو تشکیل سایت
تئاتر شهر بندازی متوجه خواهی شد من از طبقه، سطح تحصیلات و گروهی هستم که نمیتونن(نه اینکه نخوان) تاکید میکنم نمیتونن به اجرا، جریان یا بازیگری و... توهین کنن ... دیدن ادامه » در غیر اینصورت قسمت اعظمی از آموخته ها و داشته هاشونو زیر سوال بردن، اگه مصادیقی از توهین در هر کدوم از نوشته های من دیدی حتمن راجع بهش حرف می زنیم...
2- آیا بازی های طلایی اجرای خوبی از یک تئاتر بدست می دهد؟ آیا صرف حضور محمد مطیع، مارلون براندو و... میتواند یک اجرای خوب به ارمغان بیاورد؟ اصل گشتالت یا وحدت تجزیه ناپذیر اثر هنری چیست؟ آیا میتوان از یک اجرا فقط بازی آقای مطیع را دید و از متن، پرداخت، بازی ها و ارتباط ها، دکور و و و...صرف نظر کرد؟آیا رئال مادرید تیم موفقی است؟ جواب من به این سوال قطعن نه است.
3-با توجه به کامنت شما پای "بعضی وقتا خوبه که آدم..." و "آفتاب از میلان..." فکر میکنم به نمایشنامه های رئال ایرانی علاقه دارید، من نه، اصلن. توصیه میکنم مثل خیلی از نقد خون های حرفه ای نظرات مخاطبین و منتقدهارو دسته بندی کنید(اگه ملاک رفتن و نرفتن شما به یه اجرا برآیند این نظرات هست ) و طبعا بعد از مدتی مخاطبای هم عقیدتونو پیدا خواهید کرد و خوب احتمال اینکه توصیه هایی مثل نظر من گمراهتون بکنه کمتر میشه...
4- خوشحالم که از دیدن این اجرا لذت بردین دوست عزیز.
۱۲ دی ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان عزیز دست اندر کار تئاتر شهر باور کنید اجرای محیطی اصلن به این معنی نیست که به تعداد نامحدودی میتونید بلیط بفروشین. بابا به ابعاد و محدودیت های فضاها توجه کنید، مثلن فضا عامل محدود کننده و انتظام آور فعالیت و از این چرت و پرتا است که از ارسطو تا دریدا یه عده بلغورش کردن، تقریبا صفت محدود و محدود کنندگی در همه ی این تعاریف دیده میشه و صد البته که همه ی این عالیجنابای منورالفکر باید برن جلوی اقتصاد شیپور دس بگیرن اما خوب بد نیست یه خورده...ای بابا ولش کن، چی دارم میگم...به به ممنون ازتون دست اندر کارا، خیلی خیلی ممنون، وای مای گاد من، آی لاو یو، بوس بوس

- مامان مامان این آقاهه اسکوله؟
مسابقه عکاسی "شهر در قاب عکس"
امیدوارم دوستانی که علاقمند هستن شرکت کنن، همونطور که میدونین هنر شهری و جایگاه شهر در هنر ما خیلی مغفول مونده، کمتر کسی میتونه مثال هایی(نه حتی لزوما موفق) از هنر شهری و استفاده از شهر در هنر ایران بیاره، سکانس های زیادی از شهر در فیلم ها دیده نمیشه(صحنه ی طلوع و غروب کنار برج میلاد و پانورامای تکراری تهران از ارتفاعات توچال، یا اشاره به اسم و تابلوی چندتا خیابون که یعنی بعله این داستان داره تهران یا فلان شهر اتفاق میوفته)، فریم هایی در ارتباط با شهر در عکس ها(به جز استثناهایی مثل عکس های منتخب جشنواره فیروزه، که البته اونم وزنه ی معماریش خیلی سنگینی میکنه) وجود نداره، بالعکس هنر اروپا و مخصوصا آمریکا. در حالی که اکثر این اتفاقات در جریان شهر و زندگی شهری میوفته، از نوشتن، تدارک و تهیه یک اثر تا داستان، اجرا و موضوع ... دیدن ادامه » اون، البته باید اذعان کرد که در ادبیات ایران مثال های بیشتری میشه در این خصوص پیدا کرد.
در ادامه قرار امیر کوروش عزیز در خصوص عکاسی از بازار در مراسم عزاداری، یکی از محورهای موضوعی مسابقه "محرم و آیین های مذهبی در شهر"، در تور امیر اگه علاقه داشتین نیم نگاهی هم به این مسابقه داشته باشین، ما فریم های گزارشی و عکس های موفق زیادی از این آیین ها داریم، اما در مورد ارتباط این مراسم با شهر چطور؟

http://www.ueb.ir/wp-content/uploads/2011/11/city-in-photo-frame-1.jpg
http://www.ueb.ir
دوستان اگه بعد از مراجعه به سایت هنوز سوالی در این خصوص داشتین همینجا مطرح کنید یا E-mail بزنید: tarantash@yahoo.com سعی میکنم در اسرع وقت پاسخ بدم.
۱۲ آذر ۱۳۹۰
مرسی از تو و پیشنهادت مسعود عزیز
۱۲ آذر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
021 خیلی خوب بود، بهزاد عمرانی و گروهش مثل همیشه دوست داشتنی، علی آقا مثل همیشه خندون، عصر پاییزی غم انگیز دلچسبی برام رقم خورد، از دیدن حسین ایرجی خوشحال شدم، خیلی زحمت میکشی رفیق...پیشنهاد میکنم اگه وقت کردین یه سر اونورا بزنین...
- رفیق وحید دیدنت شبیه خشکی بود برای کشتی که تو دل برگها در کنار تئاتر شهر پهلو گرفته بود(یا مثلن به گل نشسته بود)...

- ممنون حسین جان...


- مگر کافی نیست که نانمان هنوز

از زیر سنگ بیرون می آید

و ... دیدن ادامه » ناممان شتابان میرود

که بر سنگ نوشته شود...
۱۲ آذر ۱۳۹۰
مرسی مسعود جان...
۱۶ آذر ۱۳۹۰
حالا نه کافه ایست و نه سیگاری و نه قهوه ی تلخی/دلخوش به اینجاییم/و در خیالمان/هزاران بار روشنفکر می شویم.(امیر هاتفی نیا)
۱۷ آذر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هم دیواری های عزیز
بابک صفرنژاد و گروهش (گروه آهیل) در کنسرت سازدهنی، 23 و 24 آبان، تالار حرکت. ما برای دوشنبه رزرو کردیم، دوستانی که به سبک های بلوز، کانتری و راک علاقه دارن از دست ندن، بی شک بابک یکی از بهترین های هارمونیکا در ایران، البته درامز، پیانو، گیتار الکتریک و گیتار باس بابک همراهی خواهند کرد، مطمئن هستم برای کسایی که علاقه دارن شب خوبی خواهد بود(دوستانی که مهرماه کنسرت گروه کامنت بودن، دیدن که بابک صفرنژاد بعنوان نوازنده مهمان با سالن چیکار کرد). به هارمونیکا کلاب سر بزنید:
http://www.harmonicaclub.ir/fa/node/162

اگه سوالی داشتین همینجا مطرح کنید یا E-mail بزنید : Tarantash@yahoo.com
من امروز اگه بشه میرم سپید و سیاه برای خرید بلیط . اگه گیرم بیاد بلیط میگیرم. برای 23 ابانماه . بلیط کنسرت محمد رضا لطفی رو هم میخوام بگیرم.
۱۸ آبان ۱۳۹۰
حمید جان امیدوارم ببینمت
۲۰ آبان ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
1- پیشنهاد میکنم این کار ببینید، مخصوصن اگه با تجربه های نو خوب ارتباط برقرار میکنید(مثلن من از عجایب المخلوقات رضا ثروتی خیلی خوشم اومد، به بعضی از دوستانم این کارو پیشنهاد کردم، اما خوب بعضی ها اجراهای کلاسیک بیشتر میپسندن، اجراهایی مبتنی بر متن، دیالوگ، روایت، ترکیب بندی و...).
2- به دوستانی که میخوان کار ببینن حتمن حتمن حتمن پیشنهاد میکنم سایت اندرو داوسون مطالعه کنن، خیلی به درک شما از اجرا کمک میکنه(هر چند اثر هنری باید قائم به ذات باشه اما فراموش نکنیم که در تئاتر ما بیشتر درگیر اجرا هستیم تا متن، پس دونستن ماجرای پاندوراT توصیف صحنه و اجراهای قبلی خیلی به ذهن شما آمادگی پذیرش و درک سطوح مختلف کار میده) برای مثال به این جمله در مورد پایان کار توجه کنید:

And when, at the end, the chance of freedom finally
comes, it's with a sense of threat, exhilaration and beauty that is simply unforgettable

آدرس ... دیدن ادامه » سایت به نقل از کامنت دوست عزیزم شهاب عربی:
http://www.andrewdawson.info/pandora_88.html

3- از دست اندر کاران صحنه، نور و صدا گذاری تئاتر کشورمون هم میخوام یه نیگا به این تئاتر بندازین، چرا علیرغم اینکه یه لیست بلند بالا در مورد طراحی صحنه، نور و صدا و... تو بروشورا میاد همچنان مشکلای ساده مثل استفاده نکردن از فیدر و ترکیب بندی صدا وجود داره؟(مخصوصن در مورد کارایی که گروه مهندسی صدا و از این حرفا دارن مثلن همین اخیرا زمستان 66 و ایوانف انتظار بیشتر از این حرفاس).

4- از مریم ماهان راد خیلی خیلی ممنون، وقتی این جمله رو : "پاندروا در جعبه‌ای که گفته شده بود هرگز نگشاید، گشود و مصیبت‌ها بر روی زمین پراکنده شد. تنها امید در جعبه باقی ماند تا تسلای بشر باشد"؛ میذارم کنار پایان کار و نگاه و حالت صورت ولفگانگ هافمن خیلی لذت میبرم.

5- در بروشور کار اسم نسیم سلیمانپور بعنوان مترجم دیده میشه، یه آدم موفق و یه خانواده ی فرهیخته(خرگوش سفید، خرگوش قرمز در خیلی جاهای دنیا اجرا رفت)، امیدوارم بیشتر ازش ببینیم و بشنویم.
هیچ وقت اثر هیچ فعل ما در دنیا نابود نمیشه. خاطرم هست سال دوم راهنمایی یه معلم انشای کُرد داشتیم که خیلی مرد بود(از جنس مردای کیمیایی)، یعنی خیلی سیبیل داشت، پَهلوان بود(با لهجه کردی خوانده شود)، و یه هوا گنده. موضوع انشا قرار بود راجع به 13 آبان بنویسم، پای تخته داشتم میخوندم که بعله این روز برا همه 3 تا مناسبت داره، برای من 4 تا، بعد از اینکه راجع به هر کدوم یه کم صحبت کردم سر آخر نوشتم اما این 3 تا مناسبت برای من اهمیتی نداره، من این روز به خاطر تولدم خیلی دوس دا...یه پس گردنی محکم بهم زد تا به اینجاهاش رسیدم، دفتر از دستم پرت شد، توفان خنده‌ها...حالا بعد از گذشت خیلی سال هنوز پس گردن خاطره‌ی اون روز درد میکنه و تو گوشم صدای خندس. اما معلم عزیز Go F Your Self یا به قول پینک فلوید:

I don't need no arms around me
And I don’t need no drugs to calm me
I have seen the writing on the wall
Don't think I need anything ... دیدن ادامه » at all
No! Don't think I'll need anything at all
All in all it was all just bricks in the wall
All in all you were all just bricks in the wall

از: خود
محمّد مهدی ندّاف و آرزو بختیاری این را خواندند
عباس حکیم قدس، مرضیه محبی فر، کامبیز علیزاده، حسام خالقی، tahoora karimkhani و sanaz m.barin این را دوست دارند
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
(از جنس مردای کیمیایی)

تا اخرشو رفتم من هم معلم ادبیاتم اسمش قنبری بود کپ فرامز قریبیان

یاد معلم های اینطوری به خیر که الان معلوم نیست باز نشسته اند یا برای همیشه سکوت کرده اند.


اعتراف میکنم که با
تمامی این اعترافات روزی اعتراف هایم را
پس ... دیدن ادامه » گرفتم
و مثل تمامی میانسالان
در استانه بازنشستگی پیش از موعد
خاطرات و عشق مردگی هایم را مرور میکنم.
۱۳ آبان ۱۳۹۰
@محمد دوست داشتنی: رفیق ممنونتم...
@مرضیه جون: مرسی مرسی و بازهم مرسی..
@فرزانه عزیز: خاص نمیدونم ولی آبانی هست، ممنونم عزیز...
@محمد دادا: ممنون سید، دیدار اول و اخرمونو خوب به یاد دارم، ممنون از مهربونیت..
@زینب جان: منم یاد پسره افتادم، خوب یادم مونده، ... دیدن ادامه » حافظه حافظه غمیست عمیق...
۱۳ آبان ۱۳۹۰
All in all you were all just bricks in the wall
:)
۱۷ آذر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به دوستانی که به پیشنهادهای من اعتماد دارن و به خودم همیشه لطف:

چخوف به روایت امیررضا کوهستانی؛ یه زعم من خیلی خوب فضای ایوانف درک و به روز کرده، فکر کرده، گذاشته ته نشین بشه، عجله نکرده، از ایده های ناگهانیش غافلگیر نشده، نشسته مثل ایوانف رو کاناپه گذاشته آروم بگیره نمایشنامه تو ذهنش...تبریک میگم به کوهستانی و گروهش، به دوستان پر حوصله ی دیوارم این کارو پیشنهاد میکنم(میدونید که چخوف دیگه، رئال، ملو، طولانی)...تبریک میگم به معجونی و آقاپور عزیز و خوب البته حرف هایی هم هست که با کسایی که دیدن اجرارو دوس دارم گپی بزنم.
من که خیلی ایوانف رو دوست داشتم هی هم اسم بابای ساشا رو یادم میره بازیش خیلی خوب بود نورپردازیش هم که دیگه نگو کیفیت صداش و بازی ها اما از بازی نگار جواهریان زیاد خوشم نیومد یعنی برای یه بازیگر معمولی خیلی خوب بود اما انتظار بیشتری داشتم ازش
۰۷ آبان ۱۳۹۰
مسعود جان با اعتماد کامل به زودی به پیشنهادت عمل میکنم دادا
۰۸ آبان ۱۳۹۰
سید عزیز کیستی که من اینگونه به اعتماد/ نام خود را/ با تو می گویم...
۰۸ آبان ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به امیر رضا کاظمی و تبسم استاد عزیزم، پیرو مذاکره شفاهی با جهان گلستانی دوست داشتنی، به تمام هم دیواری های عزیز :

روز چهارشنبه و پنج شنبه این هفته قطعه هایی از گروه پینک فلوید کاور میشه، ما روز چهارشنبه میریم.
محل اجرا : کنسرواتوار تهران(خیابان کریم خان زند - ابتدای خیابان استاد نجات اللهی - پایین تر از کلیسا - ساختمان 299)
ساعت اجرا : 18:00

اگه مایل بودین زودتر بلیط تهیه کنید، اگه سوالی پیش اومد همینجا مطرح کنید یا بهم E-mail بزنید : tarantash@yahoo.com
چگونه باید بلیط تهیه کرد؟ از محل اجرا؟
۰۵ مهر ۱۳۹۰
با احترام به حمید عزیز، ممنون از اینکه تشریف آوردین، آشنایی با شما برای من افتخار بود، کاستی هارو بر من ببخشین.

تبسم جان جات خالی بود.
۰۷ مهر ۱۳۹۰
merc masoodjan.doostan bejaye ma/i really like to come but..hope u enjoyed it.
۰۹ مهر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پاییز پر از کج بار و سرد و برگ برگ براتون آرزو میکنم رفقای دیواری، از اون پاییزا که یقه ی پالتوی بارونیتونو بالا میدین، تو خودتون فرو میرین و از بیخ دیوار پا تند میکنین سمت خونه، از اون پاییزا با خوشه های ابر و قله های در همش.

گربه ای می شناسم شاعر است از روی دیوار می گذرد
فقط پا روی برگها می گذارد.



از: گربه
میدوسمیدارمت امیر جان.
۰۱ مهر ۱۳۹۰
آزیتای عزیز امسال به خاطر گرما کاملن با راسکولنیکف هم ذات پنداری کردم، فهیمدم که کشتن آدمها تو بعضی از حالتا زیادم سخت نیست :دی

سحر عزیز امیدوارم پاییز امسال هم شما رو دوست بداره.
۰۲ مهر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تقدیم به خاطره تقاتق بوت های تو در راه پله که نبض مرا فالش فالش می کند:


چکر که می­روی / سرکها به آرامش می­رسند/ و نبض عابران پریشان / با تقاتق بوتهای تو / تنظیم می­شود.
(رحیمی، مجموعه شعر، ص 82)

از حنجره های شرقی، مروری بر دگرگونیهای شعر مهاجرت افغانستان/ رضا چهرقانی برچلویی



از: مجله شعر، شماره 43
من به موسیقی افغانستان نیز علاقمندم.
۰۷ مهر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صدای مرد نویسنده :...یه شب داشتم حمام می‌کردم صدای انفجاری شنیدم، گـریه‌ام گـرفت. من گریه کـردم. از این‌کـه وضعی پیش نیومد لخت مادرزاد زیر آوار جسدم رو پیدا کنند خیلی خوشحال بودم. خودم رو مجسم می‌کردم، جسدم رو، با تن صابونی، لیف به دست‌، زیر آوار.

صدای مسعود تارانتاش: آخه چرا؟چرا با روان من بازی میکنی؟ دو شبه نمیتونم مثل آدم سرمو زمین بذارم، هی مجبورم برم سراغ شیشه شیر...
مسعود جان از این به بعد یا باید شانس بیاری یا خدا بهت رحم کنه!
۲۴ شهریور ۱۳۹۰
محسن اسدی: خدا بهت رحم کرد

مسعود تارانتاش: من شانس آوردم...

محسن:

مسعود:
۲۴ شهریور ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام هم دیواری های عزیز

امشب افتخار داشتیم همراه شمس لنگرودی پای اجرای یکی دیگه از کارهای به یاد موندنی محمد یعقوبی عزیز بنشینیم. دوستان این روزا نمیدونم چرا این عیش مرا پایانی نیست، شاید یه خورده برام سخته یهو چندتا کار خیلی سطح بالا پشت سر هم ببینم و امیدوارم دوران مانیاک قبل از خودکشی نباشه این روزا...شیدای شیدا از اجراها میام بیرون و کم مونده برم هرکی میاد جلو بغل کنم و ببوسم(Free hugs)...شروع خیلی خوب نمایش با صحنه ای از فیلم Secret Life of words بود که گفتگوی اینگه(جولی کریستی) و جوزف (تیم رابینز) درباره ی داکیومنتری بجا مونده از هانا امیران(سارا پولی) بود که به زعم من هرچند پر از دیالوگای کاملن مرتبط با موضوع تئاتر و کاملن به خودی خود در کار معنا میشه، اما اگه قبلن فیلم دیده باشین احتمال اینکه بعد از اجرا هر کی جلو میاد بغلش کنین و این داستانا دو چندان ... دیدن ادامه » میشه... دوستان این کار کمی طولانیه(حدود 90 دقیقه) و خیلی منو یاد فیلم "هفت و پنج دقیقه" ساخته ی زیبای محمد مهدی عسگرپور انداخت(کارکترها و اتفاقاتی که همش در ذهن نویسنده جریان داره و تاثیراتی که زندگی و خاطرات نویسنده تو سرنوشت شخصیت های داستان داره)، بهتره کار با دقت و حضور بیشتر دنبال کنید تا جریان کدگذاری و نشانه ها تو ذهنتون به خوبی شکل بگیره و لذت بیشتر و بیشتری ببرین. و نهایتا اینکه اگه کمی در اپیزود اول خسته شدین فقط صبور باشین و منتظر...

پ.ن 1: نوید محمدزاده بی شک یکی از استعدادهای خیلی خوب تئاترمونه، هنوزم با یادآوری بازیش در "بالاخره این زندگی مال کیه" نم نمک خوش میگذروندم که حضورش تو این کار بازهم خوشحالم کرد.
پ.ن 2: از اونجایی که پیشگیری بهتر از درمانه از دوستان عزیزم در هسته ی راهبری خواهش میکنم این روزا کمی بیشتر به "زمستان 66" سربزنن، تجربه نشون داده به دلیل بعضی از مسائل نظرات و گفتگوهای پیرامون کارهای آقای یعقوبی پتانسیل بیشتری برای تبدیل شدن به بعضی اتفاقای خوش نیاندو تو این فضا داره(حتمن خاطر دوستان هست).
پ.ن 3: روزهایی که قرار دیواری نداریم باز با دیدن چند تا از دوستان خوشحال میشم، امشب پیام صمدی خادم، مهرداد فرنیان و محمد عمروآبادی عزیز دیدم، هرچند برق آشنایی تو چشاشون ندوید و به رسم سلام جواب سلام دادن اما خوب میدونم که نشناختن...و هم دیفالی که کاملن اتفاقی تو صف ورود به سالن باهاش آشنا شدم(علیرغم حافظه ی، به طور آزار دهنده، قوی که دارم نمیدونم چرا یهو از ذهنم رفت اسمشون...اگه این متنو خوندی بی زحمت یه نشونه بهم بده رفیق).
نوید محمد زاده حضور کوتاه و فوق العاده ای داشت.

۲۲ شهریور ۱۳۹۰
آقا منم با شما در این تئاتر آشنا شدم. تئاتر خوبی بود. ممنون از نظرت و از توصیه های تئاتریت.
۲۳ شهریور ۱۳۹۰
امید جان خیلی از پاساژهایی که در تاریکی ها ایجاد میکردی لذت بردم...دوست میدارمت، امیدوارم فرصتی باشه بازهم هم ردیف بشیم
۲۳ شهریور ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من تنهایم
و خورشید پیش از خوش بینی من سرد شده است...



از: بنفشه حجازی؛ شعر زن از آغاز تا امروز / پگاه احمدی
هدی عزیز من دقیقا همه ی اونا هستم ولی تحقیقا هیچ کدوم نیستم...از بودنت در دیوار خوشحالم
۲۴ شهریور ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
- ناخدا خورشید، همونی که یه دست نداره؟
- نه! همونی که یه دست داره!


از: ناصر تقوایی
نیلوف این را خیلی دوست میدارد :))
۱۹ شهریور ۱۳۹۰
:)
۱۹ شهریور ۱۳۹۰
ممنون شیرین عزیز، کهبد جان به قول پیمان معادی تمام مشکل ما اینه که فیلم هایی مثل ناخدا خورشید دیدیم...
۱۹ شهریور ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به هم دیواری های عزیزم

هی آدم میخواد مثل یه خرده پرولتر خسته سرشو بندازه پایین زندگیشو بکنه، مثل کوتوله ها بره به بازار سرمایه خدمت کنه، مزد شبشو بگیره و برگرده خونه تو تنهاییش ساز دهنی گوش بده و...اما اما اما، اگه این کارگاه نمایش بذاره آدم زندگیشو بکنه!! اصلن میدونی چیه؟ من دارم میرم شیره کش خونه مامان(اینجا بدون من)...تا میاد نشئگی سفید برفی از سرت بپره مهدی کوشکی با ولپن سرت آوار میشه، چرا آخه بعضی کارا اینجورین؟؟چرا نمیذارین من ترک کنم...

پ.ن 1: هرکدوم از بچه های دیوار که این کارو رفتین دیدین و خوشتون نیومد من حاضرم پول بلیط بهش بدم، به جون...
پ.ن 2: سلیا در نمایشنامه همسر کاروینو بود اما نمیدونم چرا اینجا دخترش بود، هرجا کاروینو گفت دخترم شما بشنو همسرم.
پ.ن 3: آخه چرا بازی ولتور(وکیل) اینقدر خوب بود؟ واقعا چرا؟؟
پ.ن 4: سر پولتیک و پرگرین انتظارمو ... دیدن ادامه » خیلی برآورده نکردن مخصوصن خبری از اون آسمون ریسمونای صوفستایی جالب پرگرین نبود.

جناب آقای کوشکی صمیمانه ترین تبریک های منو بپذیرید.
مسعود عزیز... ای مرفه بی درد... ای دوربین 7D دار
خیلی ممنونم به خاطر هدیه پر از مهربانیت برای تولدم.
۱۷ شهریور ۱۳۹۰
حسین ایرجی دوست داشتنی ممنون از توضیحاتت، حدس میزدم که اینطوری شده باشه...حتی قبل از اجرا هم چن تا کامنت گذاشتم که خیلی راغبم بدونم با چه طرفندهای خلاقی بعضی صحنه های کار اجرا میشه؟؟ ایده ی دامنا و اون صحنه ی رفتن بوناریو و سلیا و حرکت دیوار خیلی منو به ... دیدن ادامه » وجد آورد...واقعن تو بعضی فضاها چه خلاقیتهایی بروز میکنه ها، من 2 تا اجرای خارجی از این کار دیدم اما بعد از اجرای قصر(Das Schloß) در جشنواره ی فجر 3 سال پیش توسط یه گروه از برلین اگه اشتباه نکنم و گل سال پیش از یاسر خاسب این سومین Send to all بود که بعد از اجرا از همه ی کانتکای رو گوشیم خواستم که کارو ببینن...
۱۷ شهریور ۱۳۹۰
دیگه سالهاست عادت کردیم به رمز گشائی از تغییر دیالوگها و حتی تغییر شخصیت های نمایش .
۱۹ شهریور ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تقدیم به تو که پایه تئاترم بودی:

یاهو نیوز نوشت : آتش سوزی بزرگ تگزاس بالاخره آروم شد...
دیگه لازم نیست E-mail بزنی؛
خبردار شدم رسیدی.


پ.ن 1: این تو 3 روز پیش برا همیشه رفت دانشگاه آستن تگزاس.
پ.ن 2: لینک خبر : http://news.yahoo.com/winds-fueling-massive-texas-wildfire-finally-calm-070319092.html
پ.ن 3: تو سرفصلا چیزی به اسم درد و دل وجود نداشت، گذاشتمش تو زیر مجموعه ی یادگاری(قابل توجه هسته ی راهبری).

از: خود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خودت که هیچ

حتی شوهرت معشوقه ی من است.



از: خدامراد فروهر
نه شیرین عزیزم یه تریپ هایکو(شایدم سایکو D:) از فروهر بود...تنها هم بود، همین بود.
۱۴ شهریور ۱۳۹۰
یعنی چی؟
۰۸ مهر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید