کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال حمید بدر | دیوار
S3 : 08:25:12 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید

بر من گذشتی، سر بر نکــــــــردی
از عشق گفتم ، بـــــاور نکــــــــردی
دل را فــــــکندم ارزان بــه پــــــایت
سودای مهـرش در ســـــــر نکردی
گفتم گـــــلم را می بویی از لطف
حتی به قهرش پــــرپـــر نـــــکردی
دیدی ســبویی پــــــــر نوش دارم
باتشنگـــی ها لــــــب تـر نکـردی
هنگام مـستی شور ... دیدن ادامه ›› آفــــرین بود
لطفی که با ما دیگر نکــــــــــردی
آتش گــــــرفتم چــون شاخ نارنج
گفتم: نظـر کن ! سر بر نکــــــردی

بانو جان "سیمین بهبهانی"
بهبه دارد این شعر و آفریننده اش((بانو سیمین بهبهانی)).
و سپاس بابت اشتراک زیبایتان.
۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شانه‌ات را دیر آوردی سرم را باد برد
خشت خشت و آجر آجر پیکرم را باد برد

من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند
نیمم آتش سوخت، نیم دیگرم را باد برد

از غزل‌هایم فقط خاکستری مانده به جا
بیت های روشن و شعله ورم را باد برد

با همین نیمه همین معمولی ساده بساز
دیر کردی نیمه‌ی عاشقترم را باد برد

بال کوبیدم قفس را بشکنم عمرم گذشت
وا نشد بدتر از آن بال و پرم را باد برد!

«حامد عسکری»
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک روز
در طرفِ دیگرِ سایه‌ی رویا
همدیگر را خواهیم دید.
چشم‌های من به تو می‌رسند و دست‌هایم
و خواهی بود و
خواهیم بود
انگار همیشه بوده‌ایم
در طرفِ دیگرِ سایه‌ی رویا.

"خوزه آنخل بالنته"
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
می رسد یک روز فصل بوسه چینی در بهشت

روی تختی با رقیبان می نشینی در بهشت

تا خدا بهتر بسوزاند مرا خواهد گذاشت

یک نمایشگر در آتش، دوربینی در بهشت

صاحب عشق زمینی را به دوزخ می برند

جا ندارد عشق های این چنینی در بهشت

گیرم از روی کرم گاهی خدا دعوت کند

... دیدن ادامه ›› دوزخی ها را برای شب نشینی در بهشت

... با مرامی که من از تو باوفا دارم سراغ

می روی دوزخ مرا وقتی ببینی در بهشت

من اگر جای خدا بودم برای «ظالمین»

خلق می کردم به نامت سرزمینی در بهشت



کاظم بهمنی
آذرنوش، صبا فرزانه و مهدی میرزا این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او کــه هرگز نتوان یافت همانندش را

منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
غــــزل و عاطفــــه و روح هنرمندش را

از رقیبان کمین کرده عقب می ماند
هر که تبلیغ کند خوبـی ِ دلبندش را

مثــــل آن خــواب بعید است ببیند دیگر
هر که تعریف کند خواب خوشایندش را

مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد
مادرم ... دیدن ادامه ›› تاب ندارد غــــم فــــــرزندش را

عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو
بـــه تــــو اصرار نکرده است فـــرآیندش را

قلب ِ من موقع اهدا به تـــو ایراد نداشت
مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را

حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
بفرستند رفیقـــان بــه تو این بندش را :

"«منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر
لای موهای تو گــم کرد خداوندش را » "

"کاظم بهمنی"
عالیه، پر از احساس
۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۳
قلب ِ من موقع اهدا به تـــو ایراد نداشت
مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را... :(((
۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۳
like
۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نه کلمات و نه سکوت
هیچ‌کدام یاری نمی‌کند
تا تو را
به زندگی برگردانم.

خوزه آنخل بالنته
زیبا بود .
۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از "ماضی ها"و "مضارع ها" خسته ام

بنشین....

دلم برای یک "حال" ساده تنگ است!

"یدالله گودرزی"
عالی...
۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گور پدر گیشه های سینما

این دیوانه

بی تو

از قفس نخواهد پرید

"هومن شریفی"
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حوالی انکار
تاریک می شوی

خودت را اقرار کن
تورا روشن دوست دارم

"خاطره اسدی"
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قلب شما که سخت تر از سنگ می شود
حتی زمانه با تو هماهنگ می شود

انصاف نیست این همه بی مهری شما!
خانم اجازه؟ ما دلمان تنگ می شود

خانم جسارت است غزل بی حضورتان
پای بساط قافیه اش لنگ می شود

خانم اگر به ناز پریشان کنید زلف
در شهر عاشقان شما جنگ می شود

حتی حریر آبی در آسمان شعر
پیش نگاه گرم تو نیرنگ می شود

سروده دوست عزیزم "متین اسماعیلی"
صبا فرزانه این را خواند
نستوه، آذرنوش، حسین کوهی، سعیده و حمید بدر این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

در بنفشه زار چشم تو
من زبهترین بهشت ها گذشته ام
من به بهترین بهار هارسیده ام

ای غم تو همزبان بهترین دقایق حیات من
لحظه های هستی من از تو پر شده
آه
در تمام روز
در تمام شب
در تمام هفته
در تمام ماه
در فضای خانه کوچه راه
در هوا زمین درخت سبزه اب
در خطوط در هم کتاب
در دیار نیلگون خواب

ای جدائی تو بهترین بهانه گریستن!
بی تومن به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام

ای نوازش تو بهترین امید زیستن!
در کنار تو
من ز اوج لذتی نگفتنی گذشته ام

"فریدون مشیری"
درود بر تو که یاد مرد بزرگ شعر ایران معاصر، فریدون عزیز را دوباره زنده کردی
۱۲ فروردین ۱۳۹۳
سپاس درود بر شماجناب طاهایی...
۱۲ فروردین ۱۳۹۳
سال نوی شما هم مبارک جناب نوبهاری عزیز...
همچنین برای شما...
۱۲ فروردین ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی
آهنگ اشتیاق دلی درد مند را

شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق
آزار این رمیده ی سر در کمند را

بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت
اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست

بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
عمریست در هوای تو از آشیان جداست

دلتنگم، ... دیدن ادامه ›› آنچنان که اگر بینمت به کام
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت

شاید که جاودانه بمانی کنار من
ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت

تو آسمان آبی آرامو روشنی
من چون کبوتری که پرم در هوای تو

یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم
با اشک شرم خویش بریزم به پای تو

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب

بیمار خنده های توام ، بیشتر بخند
خورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاب

"فریدون مشیری"

با صدای علیرضا قربانی هم که باشد... و دیگر هیچ
۰۹ اسفند ۱۳۹۲
به به
.......
سپاس آقاحمید از اشتراک خوبتون
۰۹ اسفند ۱۳۹۲
قربان شما....
۰۹ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سیه چشمی به کار عشق استاد

مرا درس محبت یاد می داد


مرا از یاد برد آخر ولی من!!!

بجز او عالمی را بردم از یاد


فریدون مشیری
بر خاک چه نرم می خرامی ای مرد
آن گونه که بر کفش تو ننشیند گرد
فردا که جهان کنیم بدرود به درد
آه آن همه خاک را چه می خواهد کرد

فریدون مشیری
شب در خم گیسوی تو عابر می شد
با هر نفست بهار ظاهر می شد

ای فلسفه ی شگفت ،افلاطون هم
با دیدن چشمان تو شاعر می شد

"ایرج زبردست"
چون جاده به زخم رفتن آراست مرا
یک سینه تپش نفس نفس کاست مرا

این بود تمام ماجرای من و او
می خواستمش ولی نمی خواست مرا...

"ایرج زبردست "
بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست

آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد

بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست

بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز می پرسمت از مسئله دوری و عشق

و سکوت تو جواب همه مسئله هاست

(فاضل نظری)
تو را دارم ای گل جهان با من است
تو تا با منی جان جان با من است
چو می تابد از دور پیشانی ات
کران تا کران آسمان با من است
چو خندان به سوی من آیی به مهر
بهاری پر از ارغوان با من است
کنار تو هر لحظه گویم به خویش
که خوشبختی بی کران با من است
روانم بیاساید از هر غمی
چو بینم که مهرت روان با من است
چه غم دارم از تلخی روزگار
شکرخنده آن دهان با من است
"فریدون مشیری"
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"سعدی"

ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می‌رود / وآن دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود

من مانده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او / گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود

گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون / پنهان نمی‌ماند که خون بر آستانم می‌رود

محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان / کز عشق آن سرو روان گویی روانم می‌رود

او می‌رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان / دیگر مپرس از من نشان کز دل ... دیدن ادامه ›› نشانم می‌رود

برگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشم / چون مجمری پرآتشم کز سر دخانم می‌رود

با آن همه بیداد او وین عهد بی‌بنیاد او / در سینه دارم یاد او یا بر زبانم می‌رود

بازآی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین / کآشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می‌رود

شب تا سحر می‌نغنوم و اندرز کس می‌نشنوم / وین ره نه قاصد می‌روم کز کف عنانم می‌رود

گفتم بگریم تا ابل چون خر فروماند به گل / وین نیز نتوانم که دل با کاروانم می‌رود

صبر از وصال یار من برگشتن از دلدار من / گر چه نباشد کار من هم کار از آنم می‌رود

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن / من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود

سعدی فغان از دست ما لایق نبود ای بی‌وفا / طاقت نمیارم جفا کار از فغانم می‌رود
فغان از دست ما
...........
ممنونم از آقاحمید
۰۶ بهمن ۱۳۹۲
این شعر زیبا با صدای جادویی استاد ناظری شاهکاره
۰۹ اسفند ۱۳۹۲
همینطوره
۰۹ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دل داغ تو دارد ارنه بفروختمی
در دیده تویی و گرنه می دوختمی

دل منزل تست ورنه روزی صدبار
در پیش تو چون سپند می سوختمی

"ابوسعید ابوالخیر" ♥