تیوال تینا | دیوار
S2 : 16:19:46
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
یه روز موسیو ابراهیم از من پرسید "چرا هیچ وقت لبخند نمی‌نزی، مومو؟"
این سوال مثل یه مشت خورد تو صورتم؛ مثل یه ضربه ی محکم که انتظارش رو نداشتم!
گفتم "لبخند فقط مال پولدارست مسیو ابراهیم؛ من توان مالیشو ندارم."
حتما برای این که لجم رو در بیاره شروع کرد به خندیدن و گفت "لابد فکر می کنی که من پولدارم!؟"
- "صندوق شما همیشه پر از اسکناسه موسیو؛ کسی رو نمی شناسم که در عرض روز این قدر اسکناس ببینه!"
"اما من با این اسکناسا باید تا آخر ماه پول جنسا و اجاره رو بپردازم، می دونی، چیز زیادی ازش باقی نمی مونه!" و بیش تر خندید. مثل این که می خواست کفر منو در بیاره
- " مسیو ابراهیم وقتی می گم لبخند فقط ما پولداراس، می خوام بگم که مال آدمای خوشبخته"
موسیو گفت " نه! اشتباه می کنی. این لبخنده که آدما رو خوشبخت می کنه مومو."

موسیو ابراهیم ... دیدن ادامه » | امانوئل اشمیت
اگه از شخصیت موسیو ابراهیم و حس و حال فراوونش برای زندگی لذت می بری خوندن "زوربای یونانی" شاهکار "نیکوس کازانتزاکیس" رو پیشنهاد می کنم. سپاس فراوان بابت این اشتراک خوب
۰۴ آذر ۱۳۹۳
ممنون مصطفی ، مرسی از پیشنهادت ،حتما میخونمش
۱۶ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آدمهایی که رابطه ی طولانی مدتشون خراب می شه ، آدم های خطرناکی اند.
اونا می فهمند یه چیزایی میتونه تموم شه،
اما تو هنوز زنده میمونی...

*Damage - 1992
Damaged people are dangerous. they know they can survive
۰۳ مرداد ۱۳۹۳
والا فک کنم حدود 10 سال پیش این فیلمو دیدم و داشتم. الان ندارمش :(( دانلود کردنش کاری نداره.
۰۵ مرداد ۱۳۹۳
این فیلم و موقعیت عجیب و غریبی که توش به وجود میاد معرکه ست!!!
۱۲ مهر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ردیف های یک تا پنج 40 هزارتومن :)) یعنی اگه کسی بخواد ردیف جلو بشینه مجبوره 15 هزار تومن هم کمک برای خیریه کنه ! وگرنه باید ردیف های عقب تر بشینه !
خب چرا بخشی از عواید حاصل از ردیفای جلو را برای کمک در نظر گرفتن ، اگه بحث انسان دوستیست همون قیمت 25 تومن تعیین میکردن و تمام عواید حاصل از این کار انسان دوستانه را برای خیریه در نظر میگرفتن ...
موافقم....
۲۳ تیر ۱۳۹۳
مینا من دیشب نه و ربع رسیدم و اینکه دقیقا و دقیقا اخرین نفر از سالن خارج شدم شاید به این دلیل ندیدمتون
ولی ممنون از همشون حال منو دگرگون کرد و قصد دارم یبار دیگه حتمت برم ببینم
۱۸ مرداد ۱۳۹۳
آهان.پس هیچی.چون ما سانس 6 بودیم! برای همین ندیدیمت متأسفانه
ولی واقعأ خیلی خیلی خیلی خوب بود :)
۱۸ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
(زندگی پانتومیم است !
حرف دلت را
به زبان بیاوری
باختی ...



از: " سالوادور دالی "
یه وقتایی آره...
۰۳ تیر ۱۳۹۳
عالی
۲۲ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
و اینک نمایش (خواستگاری کفش از توپ)

با شرکت آقای کلاه قرمزی در نقش بابای توپ خانوم


ننه ی کفش( آقای همساده) : ظاهرا این پسر ما (کفش) دختر شمارو(توپ) توی زمین چمنی دیده و پسندیده
مادر توپ :البته این دختر ما خیلی خواستگار داره ، هر وقت که بازی میکنه 100 هزار نفر دنبالشن ، 22 نفر از اونور همه ی چشما دنبالشه
پسرعمه زا:(بابای کفش) : در اصالت این بچه باید بگم که این کفش امضا شده است صاحب امضاست برای خودش
ننه ی کفش : یک امضایی داره از ادسون آرانتس دوناسیمنتو معروف به پله ....
این برای کدوم قسمت بود .... من همه قسمتها را عید دیدم این بخش را یادم نمیاد !
۰۴ تیر ۱۳۹۳
واسه عید نبود

برنامه جام جهانی بود

...
۰۴ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تینا
درباره نمایش سیستم گرون هلم i
هم ساعت اجرا خیلی مناسبه هم مکانِ اجرا :)
ساعت 21 فرهنگسرای نیاوران
با تشکر :D
:))))
۰۶ خرداد ۱۳۹۳
علی جان این سوسول بازیا چیه؟ :) مرد زود تر از دوازده بیاد خونه زشته :))
۲۹ خرداد ۱۳۹۳
سیاوش حالا که من پسر مودب و سر به زیری شدم هی آدمو وسوسه کن ، هی وسوسه کنین :))
۳۱ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تینا
درباره نمایش سیاها i
خود نمایش و بازی خوب سجاد افشاریان یه طرف ،تجربه ی "روز تئاتر دیدن" یه طرف دیگه.
حس عجیبیه وقتی که میری داخل سالن روز باشه و حس عجیب تریه وقتی که میای بیرون باز هم روز باشه و *هوا روشن * نه مثل بعضی نمایش ها که آخرشب میری با دوساعت تاخیر وارد سالن میشی و ازاون طرف در بامدادِ فردا میای بیرون!!!!! ((و بعدش هم حس شبگرد های تاریکی بهت دست میده))
توصیفت قشنگ بود تینا جان :)
۲۹ فروردین ۱۳۹۳
*نیلوفر ثانی * ممنون که قشنگ دیدی عزیزم:)

*مینا کیان* میگم بیا به جای تئاترهایی که بامداد شروع میشه بریم بازم چند بار همین نمایشو ببینیم چطوره ؟!!! :)))))

*زهرا مودتی* مرسی زهرا جان :)

*سارا صاد * پس شما هم شب قبل رفتی تئاتر روز بعد رسیدی خونه ؟ :))))

*شایان* ... دیدن ادامه » ممنون آقا شایان :)
۲۹ فروردین ۱۳۹۳
گل گفتی تینا جونم:*
۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هیییییییییی تموم شد :(((
mmmmmmm :| :| I'll miss BABAEEEEE
۱۲ فروردین ۱۳۹۳
با منی کیمیا جان؟ ؟؟! شما لطف دارین مرسی واقعا:)
۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۳
تینابانو***
۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تینا
درباره فیلم شب‌های روشن i

شبی زیبا بود ، از آن شب ها که تنها به هنگام جوانی به درک آن تواناییم.

آسمان بدان سان پاک و پر ستاره بود که انسان با دیدن آن بی اختیار از خود می پرسید ، چگونه

مردمانی چنان بد اندیش و هوس کیش در زیر چنین آسمانی به زندگانی سرگرمند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تینا
درباره نمایش در انتظار گودو i
الان من میخوام بلیت فردارو بفروشم :( تو رو خدا اعتراض نکنین به این پست های خرید و فروش چاره ای ندارم دیگه ،ناراحت نشین :))) کسی میخواد ؟ ردیف 3 وسط صندلی 30
manimoon این را خواند
سیامک قلی زاده، محمود زهره وند، کسرا فرهادی و شایان این را دوست دارند
میخوای بری نمایشنامه خوانی علیرضا جان بخشی استوار ! :)
۱۳ اسفند ۱۳۹۲
علیرضا جان این حرفا چیه ،خودم خیلی دوست داشتم که حتما باشم و اجرای خوبتونو ببینم و خیلی هم بهم خوش گذشت مرسی :)))
۱۸ اسفند ۱۳۹۲
عزیزی شما تینا بانو جان
به قولی یکی از دوستان
جاتون در جایی حوالیِ سیاهرگِ بالایی ، منتها الیه سمت چپ ماست
۱۹ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان هر کسی این نمایش رو ندیده واقعا حیفه ، فردا روزِ آخرِ اجراست پیشنهاد میکنم حتما ببینید ،در این چند ماه اخیر هیچ اجرایی به اندازه ی این تئاتر راضیم نکرده بود....
با نظر شما کاملا موافقم واقعا دوستان اجراءخیلی خوبی بود... سهند....
۰۹ اسفند ۱۳۹۲
واقعا همینطوره، میکاییل شهرستانی چه کرد؟!!!
به خصوص نقش دوم،با اون متن و میزانسن خوب، این هفته دو تا تاتر واقعن خوب دیدم تلافی دو سه تا کار(( بد)) ،((معمولی)) و ((میشد بهتر باشه)) این یه ماه (بجز شکلک جان) در اومد
امیدوارم اونایی که ندیدن ببینن و لذت ببرن
۰۹ اسفند ۱۳۹۲
دقیقاً،دوبارش می چسبه!
۰۹ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تینا
درباره فیلم بیگانه i
یکی از انگیزه هام برای پیگیریِ فیلم فجر امسال وجود بهرام توکلی در جشنواره ی امسالِ :) حتی روز شماری هم میکنم :))))))
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تینا
درباره نمایش هم‌طناب i
دی ماه 1392 مرگ بر اثر ....
مهم نیست مرگ بر اثر چی باشه مهم اینه که میتونست نباشه یا اگه بود میتونست در نهایت آرامش باشه اگه همطناب و هم نوردی واقعی وجود داشت!!!
از روزی که یکی از دوستان در کامنتی گفت واسه تمامی اعضا گواهی صعود صادر میشه مدام فکر میکنم ،اول خیلی ناراحت شدم و این موضوع تلخ بود اما الان به این نتیجه رسیدم که برای چی نباید واسه تمامی گروه صادر شه؟!!! مگر نگفت (شانه ام را چون کوهی تکیه گاه همنوردم میکنم تا از من بالا روَد و به اوج رسد) مگه همه یه هدف ندارند، مگه یه نفر از خودش نمیگذره تا دیگری به قله برسه پس معنی همگروه چیه ؟ واسه گذشت مهمه گواهی صادر شه یا واسه قله؟
تیم چک ، تیم فرانسه ، تیم هند وتیم کره ....واسه هیمالیا مهم نیست از کدوم کشور باشی در لحظه ای تو رو در خودش غرق میکنه مگه اینکه........! درست جایی که شعار جهان بدون مرز میتونه تا حدی ... دیدن ادامه » معنی پیدا کنه ما میون تیم خودمون هم مرز کشیدیم (مرزِ تیم اراک و تیم همدان ، تیم تهران و نفرات آزاد ،مرز بین نفرات خانم و نفراتِ آقا،مرزِ شرپای من و شرپای تو ،مرزِ اکسیژن من و نفس تو .....)
نمایش طراحی صحنه ی خاصی نداشت نه کوهی، نه دره ای ،نه برفی، ولی میشد سردی برفی که روی حضور تک تکشون نشست رو حس کرد میشد قله ای رو که اولین نفر روی اون پا میزاره رو ببینی و وقتی که باید با ای ایران ای مرز پرگوهر احساس غرور کنی این حس رو نداری چون عیسی رو میبینی تو کمپ، آره طراحی صحنه ی خاصی نداشت اما میشد اون دره رو دید که انسانیت درونش سقوط میکنه ... و حتی لبخندش برای گواهی صعود ....

تار موی یه کوهنورد می ارزه به تمامی قله های جهان
مرز اکسیژن من و نفس تو... این قسمت مرزبندی رو عالی نوشتین حرفاتون میتونه یه سری دیالوگ ماندگار باشه
ممنون
۱۷ دی ۱۳۹۲
کسرا فرهادی * مرسی از شما که خوندین نظر لطفتونه ممنونم

ساناز* مرسی عزیزم که عالی دیدی
۱۸ دی ۱۳۹۲
احسنت تینا جان. خیلی خوب نوشتی:) براوا و ویوا تینا.
۱۸ دی ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان میگم حالا تا زمانی که نمیشه *دیدن ادامه * رو ببینیم یه خورده کوتاه تر بنویسین ،اعصابم خورد شد همه چیو نصفه خوندم :((((
چش :)
۰۸ دی ۱۳۹۲
اینم میشه. :)))
۱۰ دی ۱۳۹۲
درست شده :)
۱۳ دی ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تأتر اتاقى است تاریک از گدازه هاى سرد خورشید که در آن قومى دور هم جمع مى شوند تا رنجى را تسکین دهند، تا دردى را درمان کنند، این رنجهاى بى پایان را، این دردهاى بى درمان را.

تأتر نجات ما است، شفاى ما است، آخرین امید ما است.
در میانتان نفس مى کشم و با فروتنى دوستتان دارم.

مجید بهرامی
منتظرتیم مجید ...
۰۸ دی ۱۳۹۲
تأتر اتاقى است تاریک از گدازه هاى سرد خورشید که در آن قومى دور هم جمع مى شوند تا رنجى را تسکین دهند، تا دردى را درمان کنند، این رنجهاى بى پایان را، این دردهاى بى درمان را.
چقدر دوست داشتم این قسمتشو
به امید نجات ما و پیروزی محید عزیز
۰۸ دی ۱۳۹۲
نمایشنامه خوانی عالی توسط نگار جواهریان، صابر ابر و علی سرابی و متن زیبای مجید بهرامی با صدای رضا کیانیان آنقدر دلچسب و عالی بود که نحوه ورود آزاردهنده به سالن و سختی محل نشستن رااز یاد من برد
۰۸ دی ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تینا
درباره نمایش سقراط i
یک شب تاریخی در یونان باستان
تور گردشگری ما از آنجا شروع شد که ساعت 18:30 از روی صندلی 8 ردیف 8 تالار وحدت با اپرای دلنشینی وارد دنیای سقراط و تالس و سافو و ... شدیم، البته من مدام بر روی همان صندلی نماندم در واقع ذهنم هی برای خودش هر جا که دلش خواست رفت و همانجا که سافو از رهایی حرف زد خودش را رها کرد و هر بار بر روی یکی از 10 ستون ایستاد و دل سپرد به دیالوگ های روح بخشِ سقراط و گاهی هم هنوز نمایش تمام نشده پایش را به زمین کوبید و هی گفت از همان نمایشهاییست که باید دوباره ببینیاااا!!!
و اما بخش غم ناک ماجرا
*حواست باشه اینجا که اسمش رو میزاری خراب شده وَطَنِ توست*
این جمله حسِ ناسیونالیستی خاک خورده ام را تکانی داد و گردو خاکی رو هر چند مختصر بلند کرد و من یادِ شور و شوقِ تار عنکبوت بسته ام انداخت ،که این جمله رو باور داشتم* اگه وطنت جوری که میخوای نیست خب ... دیدن ادامه » خودت درستش کن *البته این خاک خوردگی واسه امروزو دیروز و یکماه و یکسال نیست، سالهاست که شده بی معنی و بخش ملی گرایِ وجودم هم میان همون کتابهای تاریخ ماد، هخامنشی، پارت، سلوکی، ساسانی ، زندگی نامه کوروش بزرگ،داریوش، ایران از آغاز تا اسلام، ویل دورانت و... خاک شد و تبدیل به گوری ناشناخته !!! گرچه این جمله را سقراطِ عزیزِ جانِ دل گفت ولی دیگر برای من همان ( شعار ) باقی ماند. انگار بعضی اتفاق ها هرگز نمی افتند.
*هر کدام از شما خدا هستید*
دانش ابزاری است که از تو خدایی میسازد به غایت تواناتر از خدایی که تو در مقابلش حقیر بودی
دانش فراگیر ، خودت رو بشناس ، به دیگران محبت کن و تمامیه مفاهیم این چنینی که سقراط بیان کرد ،منو یاد این جمله انداخت که (اگر هر کسی انسان بود ، شاید اصلا مشکل سیاسی وجود نداشت....)

افلاطون کت وشلوار پوشِ کروات زده ی عزیزِ دل و جان هم که ناگهان مانند یک سیل، بی وقفه حضار در دادگاه رو مورد لطف قرار داد و مارو مجذوب بازی ایوب آقا خانی کرد .
اوج شکوه نمایش برای من صحنه ی سجده ی سقراط بود که مقابلش زانتیپه ایستاده بود و جام زهری که موجب رهایی اش شد من قاب ضد نور غروبش را هرگز فراموش نمیکنم .....

و اما حالا من باید تشکر کنم که تئاتر زیبایی اجرا کردند یا آنها باید تشکر کنند که من با چشمانم تئاتر زیبایشان را دیدم ؟ :))
سپاس حمیدرضا نعیمی عزیز بابت قاب زیبای نمایش سقراط که در ذهنم برای همیشه ثبت شد.
شاید خیلی ایده آل گرایانه باشه که یه تئاتر آدمی رو دگرگون کنه ولی میتونه مثل این نمایش یاد آوری کنه
که چطور آدم میتواند زلال باشد... !
تینا جان دیشب دیدی نمایش رو؟
۲۶ آذر ۱۳۹۲
چه تفسیر زیبایی ...
۱۴ آبان ۱۳۹۳
سرانجام سقراط را دیدم و این سقراط دیدن دارد به دیده ی من هفته ای یکبار بایستی این تیاتر را دید.
۲۱ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تینا
درباره نمایش نان i
*بسته به جایگاه اجتماعی نان توزیع می گردد*

(طنزِ تلخِ کاریکاتورگونه اَش رو شدیدا دوست داشتم )

خیلی خیلی خیلی دوست داشتم :)

پ.ن
.مرسی رعنا جمالی عزیز که پیشنهاد دادی با هم ببینیم وگرنه نمیرفتم و از دستش میدادم.

.در تمام مدت نمایش دلم میخواست نوازنده هارو میدیدَم ولی خب ردیف اول نشسته بودند و پشت به ما،اینقدر هم شلوغ بود که دیده نمیشدند، البته به جز نوازنده ی ویولون ، یعنی دوست داشتم جایی در صحنه ی نمایش حضور داشتن که اینطور نبود ...

.آواز پایان نمایش رو هم اصلا دوست نداشتم به ریتم نمایش نمیومد.

از صندلی و ردیفی هم که نشسته بودم اصلا راضی نبودم گردنم درد گرفت :(،چون شلوغ بود ،2 ردیف هم جلو اضافه کرده بودن که باعث شد ،صحنه هایی که بازیگران مینِشینَن، درست نبینم یا از لابه لای تماشاگرا سَرَک بِکشم :))

ولی ... دیدن ادامه » جدا از این صحبتها خوشحالم دیدم و راضی بودم ، خسته نباشید .

آره صندلیهاش اصلا راحت نیست ، چقدر خوب که از نمایش راضی بودید فردا احتمالا ببینم .
۲۱ آذر ۱۳۹۲
تینای نازنین.. خواهش میکنم و منم ممنونم.:) خوشحالم که تو هم از تماشای این نمایش لذت بردی:) در مورد بد بودن موقعیت صندلیمون هم تقصیر از من شد که دیر رسیدم به سالن. من عذر میخوام.:)
امیدوارم از تماشای بقیه‌ی تئاترها هم همینجوری کیفور بشی:)
۲۳ آذر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من واقعا پوستر این نمایش رو دوست دارم ، جناب اشکان چگینی مرسی از طراحی هنرمندانه شما.
بله موافقم بسیار با محتوا هماهنگه :)
۲۰ آذر ۱۳۹۲
بله بسیار زیبا و متفاوته....
۲۰ آذر ۱۳۹۲
منم با شما موافقم ، پوستر زیبایی است
۲۱ آذر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تینا
درباره نمایشنامه‌خوانی ماه در آب i
مدت زما ن نمایش چقدره؟ کسی میدونه؟
بهرنگ این را خواند
یاسمن، کسرا فرهادی و شایان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تینا
درباره نمایش مخمصه i
اینجور که معلومه همه چی عالیه به غیر از ساعتش :( خب چرا اینقدر دیر ...
حرف دل خیلیارو گفتین...
۱۵ آذر ۱۳۹۲
واییییییییییی این حرف دل من هم هست . اخه همه که ماشین ندارن
۱۶ آذر ۱۳۹۲
واقعا ساعتش بده! من هم خیلی دوست داشتم ببینمش ولی اصلا فکر نمیکنم که امکان داشته باشه :(
۱۶ آذر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید