تیوال تینا | دیوار
S3 : 18:01:56
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
وقتی وارد حیاط تالار شمس شدم خاطره ی شب ترانه های قدیمی واسم زنده شد ولی دیگه این بار از اون شلوغی و همهمه خبری نبود ،
راهنمایی کردند که در سالن انتظار بمونیم ، وارد که شدیم همون ابتدا عکس هایی که به دیوار آویخته بود منو جذب کرد (نمایشگاه عکس مهدی منعم ) تک تک عکسها رو دوست داشتم و داستان هر کدوم رو دنبال کردم و 30 دقیقه زمانی که زودتر اونجا بودم بدون اینکه احساسش کنم با داستان عکسها گذشت و درگیر اون فضا شدم. بعد هم با چای ازمون پذیرایی شد( به من که همیشه زود تشنه میشم و هربار میرم تئاتر باید کلی دنبال یه بوفه بگردم و آب معدنی بگیرم خیلی چسبید)
با دکور نمایش از همون شروع ارتباط برقرار کردم و برعکس نمایشهایی که این مدت اخیر دیدم و چیدمان خاصی براشون طراحی نشده بود ،این طراحی صحنه با موقعیت و بازی بازیگران همخوانی زیادی داشت و جزیی تفکیک ناپذیر از ... دیدن ادامه » نمایش بود و با تمام وجود شرایط رو درک میکردم، بازتاب آینه ها وجود شیشه ها در قابهای فلزی و کم و زیاد شدن نور فضایی مبهم و وهم آلود ساخته بود که با متن داستان جور بود.

پرده ی اول که شروع شد منو ناخودآگاه برد به زمانی که صفحه ی حوادث روزنامه هارو دنبال میکردم ودر چند دقیقه اول بیشتر اتفاقاتی که در روزنامه ها خوانده بودم از ذهنم گذشت...
فروغ قجابگلی بازی باورپذیری داشت و کاملا تونستم در جایگاه یه زن قاتل (قتلهای زنجیره ای) بپذیرم. و در کل نسیم ادبی و سهیلا صالحی و بهاره رهنما بهترین گزینه ها برای این شخصیت بودند و در نقش آنچنان غرق شده بودند که من تماشاگر رو هم به دنبال خودش و به محل حادثه میبرد و داستانی که تعریف میکرد رو میتونستم در ذهن خودم کاملا واقعی مجسم کنم ،گویا همین الان جلوی چشم من رخ داده ( شاید به دلیل این باشه که یه خانومم و تونستم با هر کدوم از شخصیت های زن قصه همذات پنداری کنم)
انتخاب زاویه دید مناسب در نوشتن متن نمایش، مطرح شدن پرسشهایی از سوی یک روزنامه نگار و ندادن جوابی قاطع به پرسشها و در نهایت قضاوت را بر عهده ی تماشاگر گذاشتن، تماما از نکات مثبت نمایش بود که باعث شد از دیدنش لذت ببرم .
با دیدن یک نمایش زود احساساتی نمیشم و در واقع راحت نمیتونم به یک نمایش کمدی بخندم یا در نمایش دیگری مقابلش گریه کنم ولی بازی قوی بهاره رهنما ودیالوگی که گفت: بچم 7 سالش بود والان 15 سال، هشت سال ، هشت تا مهر ،بچه هامو نفرستادم مدرسه ، هشت تا عید خونه تکونی عید نکردم، منو در انتهای نمایش وادار به ریختن اشک کرد.
چقدر این جمله رو هم دوست داشتم (چقدر بعضی از مردن ها الکیه ...الکی)

خانم ساناز بیان بینهایت سپاسگزارم . بی صبرانه منتظر کارهای بعدیتون هستم
تینا
درباره نمایش کله پوک ها i
نمایش رو دیدم . سوژه اش خوب بود و حرفهایی داشت برای گفتن (حرفهایی که شنیدنش شاید برای جامعه ی ما لازم بود)اما بهتر بود به جای اینکه این حرفها مستقیم گفته بشه در بطن نمایش گنجانده میشد تا مخاطب خودش برداشت کنه
من ترجیح میدادم مستقیم عنوان نشه که دعا کردن بدون تلاش هیچ ثمری نداره، مثلا به جای اینکه بگه من نمیتونم تصمیم بگیرم ،زمان هم نداریم پس بشینیم دعا کنیم بدون گفتن اینها می نشستند و دعا میکردند. یا به جای اینکه مستقیما به سوفیا بگه شما در واقع کله پوک نیستید،فقط به شما از بچگی تلقین شده که کله پوکید و این حرفها خرافاته و طلسمی وجود نداره،بهتر بود دیالوگهایی بین کله پوکها ردو بدل میشد که نشان دهنده ی این جهالت (که مسببش عدم تفکر و محدود کردن افکار مردم توسط افرادی است که در جایگاه بالاتری قرار دارند) می بود
ولی رفتاری که در بازی و دیالوگ کله ... دیدن ادامه » پوکها نشان داده شده بود (اشتباه دادن نشانی ،فروختن شاخه های گل به جای ماهی و فراموش کردن اسامی و....)نشانه ای از محدودیت افکار یا خرافاتی که در زندگی آنها ریشه کرده بود نداشت .

در طول نمایش سوالی پرسیده شد (هدف خلقت بشر چیست) چند بار هم تکرار شد به نظر من چنانچه تعداد سوال بیشتری مطرح میشد و به جای اینکه کله پوک ها جوابی به سوال ندهند پاسخی
می شنیدیم که نشان دهنده ی همان اثرات تلقین و خرافات می بود نمایش را قوی تر و منسجم تر
می نمود . در جایی از نمایش معلم دلایلی برای بارش باران می آورد ولی کله پوک ها جایگاه خرافات را بالاتر از علم میدانستند و فکر میکردند که بر اثر اشتباه بدی که مرتکب شدند این بارش نازل شده و این یک نکته ی مثبت بود اما به خوبی به آن پرداخته نشده بود و میتونست بهتر نمایش داده شود.

شروع نمایش رو دوست داشتم که در واقع حس من این بود کله پوک ها رویا و آرزوهاشون رو بر روی تخته سیاه نقاشی میکردن در حالی که به حقیقت یافتن آن اعتقادی نداشتند اما بهتر بود بعد از آن دکور عوض میشد و ما نشانه های بهتری از فضای آن روستا و طرز زندگی کله پوک ها داشتیم
در کل احساس میکنم کارگردان بیشتر از اینکه بخواهد به موضوع تاکید کند،ترجیح داده بود شبی سرگرم کننده به دور از رفتار های زننده و در واقع لودگی بسازد که ازین نظر موفق بود.
ti_na
درباره نمایش مرد بالشی i
خیلی دوست داشتم ... بی نظیر بود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید