آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال وحید عمرانی | دیوار
S3 : 06:08:05 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
تکراری نمی شوی
می توان روزی هزار بار
نگاهت کرد
و آنی در تو جُست
چیزی از تو یافت
در یک کلام؛
نیازی
حال تو را تنها
ساعت های دیواری می فهمند.
۲ روز پیش، چهارشنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آه اگر نبود
چه می کشید
دل!
۲ روز پیش، چهارشنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دیریست این سوداگران
این دکانداران دین
بیم ها می دهندمان
از دوزخ گدازان
انگار که عمری
کجا زیستیم!
۵ روز پیش، یکشنبه

ما را
از جهنم میترسانند
انگار
دربهشت زندگی میکنیم!!

ما را
از مرگ
می ترسانند،
انگار
که ما زنده ایم..
۴ روز پیش، دوشنبه
زندگی کردن من مردن تدریجی بود
آنچه جان کند تنم عمر حسابش کردم
۳ روز پیش، سه‌شنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نظریۀ وراجی شاید شوخی به نظر آید، ولی تحقیقات بسیاری بر آن صحه می گذارند. حتی همین امروز بیشترین حجم مکالمات بشری؛ ایمیل ها یا تماس های تلفنی یا ستون روزنامه ها را وراجی تشکیل می دهد. این برای ما آنقدر طبیعی است که گویی زبان ما برای همین هدف شکل گرفته است. آیا فکر می کنید معلمان تاریخ در سالن غذاخوری دانشگاه راجع به دلایل جنگ جهانی اول صحبت می کنند؟ یا فیزیکدانان اتمی در کنفرانس های علمی در ساعت راحت باش، راجع به کوارک با هم اختلاط می کنند؟ گاهی این طور است، اما اغلب اوقات موضوع صحبت آنها خانم معلمی است که مچ شوهرش را در خلوت با زن دیگری گرفته، یا دعوای میان مدیر گروه و رئیس دانشکده، یا شایعه ای راجع به یکی از همکاران که بودجۀ تحقیقش را صرف خریدن اتومبیل لکسوس کرده است. شایعه سازها ستون اصلی مطبوعات هستند، روزنامه نگارانی که جامعه را از آدم های متقلب و مفت خورها آگاه می سازند و در مقابل آنها حفظ می کنند.
آذین حجازی این را خواند
رویا، neda moridi و جعفر میراحمدی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یک تکه کاغذ کوچک
در عوض هزار فکر بزرگ
چه سخاوتمند است
بلیت فروش تئاتر!

شعر: وحید عمرانی
مجموعه شعر: ترنم های تئاتری
آنقدر که پاس عشق دارد چشمت
گویی که اساس عشق دارد چشمت
این گونه که خون خلق را می ریزد
انگار که داس عشق دارد چشمت
کاوه علیزاده، neda moridi و محمد لهاک ⭐ (آقای سوبژه) این را امتیاز داده‌اند
چشمت که به خونریزی عشاق سری داشت
میکشت یکی را و نظر بر دگری داشت

«غزالی مشهدی»
۲۷ شهریور
می روی و مژگانت خون خلق میریزد
تند میروی ای جانا ترسمت فرومانی

«حافظ»
۲۸ شهریور
neda moridi
چشمت که به خونریزی عشاق سری داشت میکشت یکی را و نظر بر دگری داشت «غزالی مشهدی»
چشمت که فسون و رنگ می‌بازد از او
افسوس که تیر جنگ می‌بارد از او
بس زود ملول گشتی از همنفسان
آه از دل تو که سنگ می‌بارد از او

«حافظ»
۲۹ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
با زخمۀ عشق فکر مرهم نکنند
در ظلمت خاک ریشه محکم نکنند
مردان بزرگ حق به تاریخ بشر
هرگز به مصاف ظلم سر خم نکنند
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
عمری را هر شب
چشمانم به تو بوده
اما شبی تاریک
شاید نه چندان دور
وقتی به هزار ناز
از پشت این کوه طلوع می کنی
حتی نمی فهمی
که از جمع نظّارگانت
دو چشم کم شده
ای بی اعتناترین
بی وفاترین زیبا
ماه مه آلود!
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
انسان پر از امید آخر چه شود
با آرزوی بعید آخر چه شود
کس بازنگشته از سراپردۀ مرگ
گوید که سپس پدید آخر چه شود
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
گندم زارهای طلایی تو
هر دانه محبت را
به هفتاد دانه مبدّل کرده
اکنون باران گیسوانت
بر کویر این سینه
آنها را به من
باز می گرداند.
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دین به دستش خنجری قهار شد
بند تسبیحش طناب دار شد

هر چه شادی در دل مردم فسرد
جانشینش گریه های زار شد

رفت زیبایی، فتوت محو شد
زشتی و نامردمی انبار شد

هر گدای روضه خوان بی سواد
بر سر دانشوران سالار شد

چشمه های سرد و روشن خشک شد
حال هامون ها چه آتشبار شد

دین و آیینی ... دیدن ادامه ›› که آدمساز بود
مثل دیوی شوم آدمخوار شد

آنکه عابد می نمود و رام زهد
ناگهان از بوی قدرت هار شد

نام ایمان بر لب مردم شکست
هر یقینی بود در انکار شد

آن عصاهایی که معجز می نمود
در گریبان ضعیفان مار شد

ای فقیه از آه مظلومان بترس!
عاقبت هر ظالمی بس خوار شد

از خرد پرسیده ام من بارها
پس حقیقت بر سرم آوار شد

کی رسد این شام ظلمانی به صبح؟
هر زمانی چشم ها بیدار شد
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
"راه باریکی به نام نقد تئاتر"

این صفحه را می‌نویسم تا در آینده برگی باشد از تاریخ تئاتر اصفهان؛ نوشته‌ی کسی که لااقل در دهه‌های هشتاد و نود تنها منتقد تئاتر فعال و در میدان شهر اصفهان که خود میدان ملامت‌ها و نارفاقتی‌هاست بود. مطلبی که پیش رو دارید را قصد نداشتم تا با محوریت شخص خودم بنویسم، منتها چون مصداق دیگری بر طرفیت این بحث نیافتم ناگزیر از خود صحبت می‌کنم. همچنین قصدم این نیست که ادعایی واهی را مطرح کرده باشم. اگر اشخاصی برداشت ناصواب داشته باشند، آن از عهده‌ی من خارج است و لزومی نمی‌دانم که از بیم کج‌فهمی عده‌ای سکوت کنم و آنچه لازم است را به زبان نیاورم. اگر یک سر این مطلب ناگزیر اشاره به بنده دارد به این دلیل است که در شهر و استان خودم هیچ نمونه‌ای برای مثالی که می‌خواهم بزنم وجود ندارد. هیچ فردی در این جغرافیای بومی که مرزهای اصفهان باشد در این دو دهه نیست که وقت و عمر و دغدغه‌ی خود را مشخصاً و تحقیقاً صرف حوزه‌ی نقد تئاتر کرده باشد. البته که احتمال دارد افراد کم‌شماری در اصفهان وجود داشته باشند که صاحب دانش نقد باشند، اما تا وقتی که به ضرب المثل "سری که درد نمی‌کند را دستمال نمی‌بندند" معتقدند و وارد به میدان عمل نمی‌شوند، بدیهی‌ست که نمی‌توان آنان را در شمار منتقد به حساب آورد.
بنده از اواسط دهه هشتاد تا کنون که قریب پانزده سال است به وادی تئاتر قدم گذاشته‌ام به این دلیل که در شهرم منتقد تئاتر نیافتم تصمیم گرفتم تا در این رسته تمرکز ویژه و جد بلیغ و سعی مداوم داشته باشم تا بلکه بتوانم این شکاف را پر کنم. همیشه کوشش کردم تا با مطالعه‌ی مداوم و به روز کردن اطلاعاتم و علاوه بر آن کسب تجربه‌های عملی در تمام زمینه‌های مربوط به تئاتر از قبیل کارگردانی، بازیگری، نمایشنامه‌نویسی، طراحی صحنه و غیره بتوانم به نقدهایی روشن‌تر و سازنده‌تر دست یابم. به مرور زمان و ... دیدن ادامه ›› مداومت در این زمینه توانستم تا عضویت در کانون ملی منتقدان تئاتر ایران و سپس کانون جهانی منتقدان تئاتر را به دست آورم.
امسال از بین هفتاد منتقد تئاتر در کشور جزو سه منتقد برگزیده به عنوان نامزد بخش نقد در نوزدهمین مسابقه مطبوعاتی انجمن منتقدان و نویسندگان تئاتر کشور بودم. چهار داور این جشنواره که خود عمری‌ست در این راه دود چراغ خورده و استخوان خورد کرده‌اند در توصیف نقدهای سه نامزد این بخش نوشتند: "نقدهای تئاتری در مجموعه مورد مطالعه از دیدی زیبایی شناختی و کارشناسانه برخوردار بودند و اغلب آن‌ها از انتقاد بی اصول فاصله داشته و به فرم، محتوا، اجرا، میزانسن و بازی توجه کرده بودند؛ حتی از این هم فراتر رفته و در پی کشف اندیشه داخل متن برآمدند و موفق نیز بوده‌اند. از دیگر سو، منتقدان در برخی نقدهای برون‌گرا، از فلسفه، هنر و جامعه شناسی و تاریخ هم مدد جُسته‌اند که این رویکرد بر پر بُنیه شدن آثار بخش نقد تاثیر زیادی داشته است."
آنگاه با این اوصاف در شهر خودم گاه متهم شده‌ام به نوشتن نقد مغرضانه یا به عنوان مثالی دیگر امسال در گفت‌وگوهایی زنده که به خاطر ظهور کرونا در فضای تئاتر اصفهان شکل گرفت، بدون اینکه تعجب کنم دیدم که حتی دوستان تئاتری خود من که تحصیل‌کردگان این رشته هستند برای صحبت پیرامون نقد تئاتر به سراغ افرادی رفتند که در زمینه‌ی تئاتر یک سر و هزار سودا هستند و صرفاً بر نقد تئاتر متمرکز نیستند. تعجب نکردم چون فضای تئاتر شهرم را به خوبی می‌شناسم و یکی از دلایل ثبت این سطور نیز آسیب‌شناسی رکود و عدم پیشرفت مورد انتظار در تئاتر اصفهان است.
امیدوارم برداشت سطحی نشود، نه بنده با شرکت در یک گفتگوی زنده، شان و مرتبه‌ای به دست می‌آورم و نه حتی عضویت در مجمع منتقدان بین‌المللی تئاتر آنچنان تاج افتخاریست که بخواهد موجب تفاخر باشد زیرا این راه را پایانی نیست، اما غرض از طرح این نوشته آن است تا خاطرنشان کنم که ما خانواده‌ی کم شماری هستیم و هنر ما در اقلیت و تحت فشار سیاست، اقتصاد، اجتماع و ده‌ها عامل دیگر است. خطاب به تئاتری‌های اصفهان عرض می‌کنم اگر حتی تنها به پیشرفت شخص خودتان هم می‌اندیشید و همکاران و همراهانتان برایتان پشیزی اهمیت ندارند، باز هم مجبور و ناگزیرید تا همدیگر را ببینید و به توانایی‌های یکدیگر صحه و احترام بگذارید. در غیر این صورت نه تنها پیشرفتی نخواهید کرد بلکه با عقبگرد هم مواجه خواهیم شد چنانکه در این سالها شاهد همین احوالات هستیم. پس بیایید همدیگر را ببینیم و برای هم پله باشیم. این شرط موفقیت، پیشرفت و آزادگی‌ست. لازم بود تا درباره‌ی این موضوع سخنی به میان بیاید. رو به رشد باشید. درود.
راستش به نظرم نوشته تون تا حد زیادی خوش‌بینانه بود. از این جهت که، اگر بخایم با استانداردهای جهانی نگاه کنیم، به جد میشه گفت تو ایران منتقد تقریبن نداریم. منتقد‌نما داریم، کسانی که یه چند تایی کناب درباره‌ی نقد خوندن هم داریم، ولی منتقدِ با دانش روز نقد -در سطح جهانی- نداریم. یا اگر داشته باشیم، همون طور که گفتین وارد گود نمیشن. دلیل؟ به نظر من دلیلش اینه که جامعه‌ی ایران اصلن آماده نیست برای نقد. آن‌چه به اسم نقد به خورد ما داده میشه، یه توضیح طولانی (و بعضن بسیااار طولانی) از اتفاقات داستانی‌ست، و سپس تفسیر منتقد!! از اون اتفاقات. اصلن ما عاشق تفسیر و -عذر میخام- روده درازی هستیم.

نوشته تون باعث شد داغ دلم تازه بشه و منم روده درازی کنم
۱۵ شهریور
محمد حسن موسوی کیانی
با سلام عرض شود که یک تله ای وجود دارد و اون شخصی کردن صحبت ها به جای نقدنوشته است.. هر آدم عاقلی، اشتباه می کنه و حرف احمقانه می زنه، یا نظر اشتباه دارد، یا به هر دلیلی بر اساس زیست تجربه، ...
شما انسان سلیم النفسی هستید جناب موسوی و این از فحوای صحبت‌ها و نوع برخوردتان با موضوعات مشخص است. امیدوارم امثالتان زیادتر شود. بنده به خاطر زندگی پر پیچ و خم با هر طایفه و هر نوع آدمی در این مملکت سر و کله زده‌ام و کافیست طرف دهان باز کند، تا آخرش را می‌روم. متاسفانه کم نیستند کسانی که قصدشان از مباحثه کردن هر چیزی هست جز رسیدن به حقیقت. امیدوارم همواره همینطور در سلامت شخصیتی و پیگیر حقیقت باشید. درود.
۲۱ شهریور
وحید عمرانی
شما انسان سلیم النفسی هستید جناب موسوی و این از فحوای صحبت‌ها و نوع برخوردتان با موضوعات مشخص است. امیدوارم امثالتان زیادتر شود. بنده به خاطر زندگی پر پیچ و خم با هر طایفه و هر نوع آدمی در این ...
سپاس از لطف تان...

عرض شود ان شالله..
امید است که همه دنبال حقیقت باشیم....
و آدمهای جستجو گر حقیقت در دنیا زیاد شوند
خوشحال می شوم متن هایم را بخوانید و اگر
چیزی در ذهن تان هست، راحت و بی تکلف
بیان کنید..
❤❤❤❤
۲۱ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
کنار رود
بر سبزه های نورسته
خوابش برده بود
گلهای سرخ
از عطر گریبانش
روی سینه اش از هوش رفته بودند
دو کبوتر از درخت مجاور
اندام جوانش را نظاره می کردند
من برایش می مردم
و پروانه ها
ظریفانه دورش می رقصیدند
همه مست
در عصری بهاری.
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تو که این همه دینداری
زکات آن همه زیبایی را
به این مستحق ببخش
به بوسه ای.
گه گه اگر زکات لب بوسه دهی به بنده ده
تا به خراج ری زنم لاف عطای چون تویی

«خاقانی»
۱۲ شهریور
neda moridi
گه گه اگر زکات لب بوسه دهی به بنده ده تا به خراج ری زنم لاف عطای چون تویی «خاقانی»
چقدر جالب و زیبا. این بیت را ندیده بودم و چه طُرفه شباهتی در مضمون. سپاسگزارم خانم مریدی.
۱۵ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دلم رادیویی است اسقاطی
که هیچ موجی را نمی گیرد
جز موج موهایت.
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
شب بود و شرار آتش شوق و شراب
دل بود و لهیب عشق جانی بی تاب
از شعلۀ شب شکاف آن شور شگرف
می ریخت به قعر درّه ها ماهِ مذاب
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
در فسق و فجورها نهان خواهم شد
آزادترین مرد جهان خواهم شد
هر چیز که شیخ گفته تا آن نشوید
بر کوری چشم او همان خواهم شد
سپهر، امپرسیونیست و سحر لیلی ئیون این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آن سوی به منبر است شیخی سالوس
این سوی نشسته روی دیوار خروس
آن برده به خواب مردمی نادان را
بیدار نموده این یکی از کابوس
نازنین ص، امپرسیونیست، سپهر و حسین درخشان این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ای کاش نفس بکشیم
در شعاع یک صبح معطّر
آنگاه که نور می تابد
بر خاکی که در اسارت نیست.
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یک ارزنِ برجهیده از غربالی
یک دانه فراموش ته گودالی
زندان جهان نیست به جز در خوابی
خونریزی افکار پریشان حالی
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید