همینک تیم پشتیبانی تیوال از طریق چت آنلاین و ایمیل در خدمت شماست و موقتا پاسخگویی تلفنی متوقف شده‌است. اطلاعات بیشتر
تیوال وحید عمرانی | دیوار
S3 : 23:40:07
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
وحید عمرانی
درباره فیلم نبات i
در بخش اطلاعات فیلم حتی نام مشاور رسانه ای را هم نوشته اید اما خبری از نام فیلمنامه نویس نیست! در این شیوه‌تان تجدید نظر کنید!
امیرمسعود فدائی این را خواند
درود بر شما
اطلاعات فیلم بروز شد.
با سپاس از شما
۲ روز پیش، سه‌شنبه
ممنون از شما و حساسیتی که بر کیفیت کارتان دارید. درود.
۲ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دستکم در همۀ عمر
حتی اگر یک کار را
مدام و پیوسته
به ثمر می نشاندی
اکنون در میدان بزرگ شهر
نگاه ها را می ربودی
مانند آن مجسمه.
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«درس طبیعت»

در قرنطینه‌ای که به خاطر کرونا به وجود آمده، اتفاقی افتاده که لازم است حتما به آن توجه شود و لا‌به‌لای اخبار مرگ و میر محو نشود. در این مدت کمی که اتومبیل‌ها بیرون نمی‌روند، کارخانه‌ها کار نمی‌کنند، انسان‌ها تردد نمی‌کنند و گازهای گلخانه‌ای کمتری متصاعد می‌شوند، اگر کمی دقت کنید متوجه می‌شوید که آسمان مثل آسمان پنجاه سال پیش صاف و پاک شده و جالب‌تر اینکه دانشمندان اعلام کرده اند که لایه‌ی ازن در حال ترمیم شدن است. این ثابت می‌کند که زمین اگر فرصت بیابد به سرعت خودش را پاکسازی و بازسازی می‌کند درست همانند یک تن زنده، اگر انسان بگذارد. زمین یک موجود زنده است که نفس می‌کشد و درک می‌کند. این نکته‌ی بسیار مهم و درس بسیار بزرگیست که ویروسی کشنده آن را به ما یادآوری کرد. بقای ما در گروِ بقای طبیعت و سلامت ما وابسته به سلامت طبیعت ... دیدن ادامه » است. بیایید تا از این پس طبیعت؛ این مادر باستانی‌مان را گرامی بداریم و در جهت حفظ و بقایش بکوشیم. ما انسانها تنها ساکنان این سیاره نیستیم و لازم است تا به حیوانات و گیاهان نیز امکان بقا بدهیم. آیندگان نیز باید امکان و اجازه‌ی استفاده از این زمین را داشته باشند، با خودخواهی‌های خود حق حیات را از آنان نگیریم، آنها کسی نیستند جز فرزندان ما.

(وحید عمرانی)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی که صدق بر لب حاکم محال شد
در مُلک بی مصدق قحط الرجال شد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جوانه های نورس
وقتی از زهدان خاک
سر برون می کنند
درختان هزار ساله را نمی بینند
بیشتر دیدن
قدّ بلندتری می خواهد
مگر سر به ابرها می سایید
مردان موعودِ خدا
که عمر از نیمه گذشت
و هنوز
چهره تان پیدا نیست؟!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در فکر و خیال خام خود قدیسی
غافل که رفیق جانی ابلیسی

دوزخ کردی به خلق این دنیا را
با اینکه به فکر حجله در پردیسی

از کار و کلام تو کثافت جاریست
اما دائم به کسوتِ تقدیسی

با عینِ ز حلق و سوتِ صاد و سقِ طا
در مدرسۀ نفاق در تدریسی

بیعاری و جهل اگر که میدان می داشت
در مرکز آن دایره یک تندیسی

با ... دیدن ادامه » آن همه صیغه، چار زن می خواهی
مرتیکۀ پست فطرت سفلیسی!

همواره ز پرهیز بگویی اما
در فکر لب و سینه و تابِ گیسی

ریش تو بلند و فکر تو کوتاه است
در جذب خزعبلات مغناطیسی

ای کاش که جهل هم با تو می مرد
وقتی که ضریحِ چرک را می لیسی
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
ریش تو بلند و فکر تو کوتاه است
در جذب خزعبلات مغناطیسی


در علم بود فخر ،نه در ریش مطول
گیرم گذرد ریش عوام از سر زانو
«لا ادری«
۰۸ فروردین
چه جالب. مضمون یکیست
۰۸ فروردین
دقیقا...
به محض خوندن این بیت تو ذهنم اومد.
۰۹ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ای کاش ماهی کوچکی بودم
در دوردست ترین برکۀ جهان
که با سقوط سنگریزه ای
به اعماق می گریزد
و در کسری از ثانیه
آرامش را باز می یابد.
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند

آه
کاش هنوز
به بی‌خبری
قطره‌یی بودم پاک
از نَم‌باری
به کوهپایه‌یی
نه در این اقیانوس کشاکش بی‌داد
سرگشته‌موج بی‌مایه‌یی......

«شاملو»
۲۸ اسفند ۱۳۹۸
عالیست ندا. سپاس.
۲۹ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شعری تازه
برای تو
در باغچۀ دلم رویید
از لبخندت شکوفه داد
و در جهان من
با یک گل بهار شد.
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از دست بعضی روزها
به هیچ کجا پناه نمی توان برد
جز به آغوش شب.
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«پیرامون سپاسگزاری در بروشورهای تئاتر»

در منزل آرشیوی انبوه از بروشورهای بسیاری از تئاترهای اواسط دهۀ هشتاد تا به کنون متعلق به تئاترهای اصفهان و تهران را جمع آوری کرده ام. هنگامی که به دو صفحۀ پایانی بروشورها که معمولاً بخش سپاسگزاری و تشکر ویژه است نظری بیندازیم متوجه می شویم که در اغلب قریب به اتفاق بروشورهای تئاترهای اصفهان حتماً از شورای نظارت و ارزیابی با ذکر تک تک نام ها سپاسگزاری به عمل آمده است، در حالی که در اغلب بروشورهای تئاتر پایتخت چنین چیزی را مشاهده نمی کنید، بلکه تنها به ذکر نام عوامل سالن ها و تماشاخانه ها اکتفا گردیده است.
بیایید به این بپردازیم که اصولاً و از چشم انداز اخلاقی چه زمانی تشکر لازم است؟ تشکر زمانی لازم است که فردی کاری را که وظیفه اش نیست برای شما انجام بدهد یا اینکه بیش از وظیفه اش برای شما وقت و انرژی صرف ... دیدن ادامه » کند یا کمک های ویژه تری که جزو وظایف او نیست برای شما انجام دهد. در چنین حالت هایی تشکر نکردن را می توان سهل انگاری، کم لطفی و بی توجهی به حساب آورد؛ اما زمانی که فردی در قبال شما به وظیفه اش عمل می کند شما مختارید که از او تشکر بکنید یا نکنید، اجباری وجود ندارد. با پرس و جو از چند گروه نمایشی در فضای تئاتر اصفهان متوجه می شویم که مدیریت سالن ها و برخی نهادها با ارائۀ فرمی به آنها برای بخش سپاسگزاری مؤکداً تشکر از شورای نظارت را همراه با ذکر اسامی گنجانده اند که با توجه به توضیحات فوق چنین حرکتی به صواب نیست.
بنده گمان نمی کنم که حتی اعضای شورای نظارت و ارزیابی تئاتر اصفهان نیز راضی به چنین اجباری باشند و گواه بر این مدعا را آخرین تئاتر خودم می دانم که در بهمن و اسفند سال گذشته در تماشاخانۀ ماه اصفهان بر صحنه بردم. در بروشور این تئاتر بنده به عنوان صاحب اثر در بخش سپاس گزاری به عوامل و مدیریت حوزۀ هنری اکتفا کردم و نامی از شورای نظارت به میان نیاوردم. از سوی ادارۀ ارشاد و شورای نظارت نیز بدین منظور تذکر یا اعتراضی نسبت به من وارد نشد. بر این اساس اگر مدیریت برخی نهادها، سالن ها و تماشاخانه ها اجباری بر این موضوع متصور شده و بر گروه های تئاتری اِعمال می کنند لازم است تا در کار خود تجدید نظر کرده و برای گروه ها نسبت به تشکر کردن یا نکردن از شورای نظارت اختیار قائل شوند.

وحید عمرانی (عضو کانون ملی منتقدان تئاتر ایران)
«کرونای محافظه کاری در کالبد تئاتری های اصفهان»

سالهایی مدید است که مشکلات بی حد و اندازه ای بر سر تئاتر اصفهان سایه انداخته به نحوی که آسیب های بسیاری مدام از خلال آن زاده شده و با کمبودهای فراوانی که بر همگان روشن است دهه ها در وضعیتی رو به افول درمانده ایم. در این بین یکی از واقعیت هایی که شاید بیش از همه آزار دهنده است؛ محافظه کاری قریب به اتفاق هنرمندان تئاتر اصفهان می باشد. در دهه های اخیر آنچه از تئاتری های شهرمان دیده ایم اغلب سکوت در مقابل اجحاف ها و بی مسئولیتی ها و اعمال سلایق شخصی مسئولین بوده است. اغلب اعتراض هایی که بوده بسیار در پرده همراه با یکی به نعل و یکی به میخ بوده که مبادا به مسئولی بر بخورد یا همکاری ناراحت شود. سخن من با تئاتری های اصفهان این است که شما دقیقاً نگران چه چیزی هستید؟! آیا نگران آن هستید که ممنوع الصحنه شوید؟ ... دیدن ادامه » این صحنه مگر برای شما چه دارد؟ درآمدی که ندارد، هر تغییری اِعمال می شود که باید بگویید چشم، سانسورها را باید بر دیدۀ منت بنهید، متنهایتان که مدام رد می شود. این صحنه دقیقاً برای شما چه دارد که اینقدر برایش دست و پا می زنید؟! آخر حتی دیده هم که نمی شوید. مگر چه کسی می آید کارتان را ببیند؟ حالا قبلاً لااقل تئاتری ها به دیدن کار تئاتری ها می رفتند در یکی دو سال اخیر که بیشترتان کارهای همدیگر را هم تحریم کرده اید و به تماشای یکدیگر نمی روید، از مردم هم مگر چه تعدادی به تماشای کارهای شما می نشینند؟ چند هنرمند ملی صاحب نام و جایگاه واقعی حاصل زحمتتان را می بیند؟ همه که یا ساکن پایتختند یا از کشور خارج شده اند. چقدر منتقد داریم که ببینند و تحلیلتان کنند؟ پس دیگر محافظه کاریتان برای چیست؟ چرا صریح و بی پرده بدون حاشیه رفتن و طعنه و کنایه حرفتان را نمی زنید؟ چرا فکری به حال خودتان نمی کنید؟ چرا هر چه اعتراض هست یا باید از حلقوم منی درآید که تعلق خاطری به نقد داشته، ترس از دست دادن ها را به کناری نهاده و همکاری هم در اصفهان در این زمینه برایم نیست یا از زبان هنرمند عزیز و محترمی از دوستان خوبم که از خانوادۀ شهداست و شاید به همین خاطر مجال و امنیت بیشتری برای اعتراض داشته باشد؟ گرچه که حتی خانواده های شهدا نیز در این سالها بسیار مظلوم واقع شده اند. پس تکلیف شما اکثریت چه می شود؟ چرا نمی خواهید قدمی برای خودتان بردارید؟ مگر هنوز این حقیقت را درنیافته اید که در اقلیم ما تا اعتراضی نباشد همه چیز حمل بر رضایت کامل و شرایط ایده آل می شود؟ با این اوصاف و رویه ای که در پیش گرفته اید، مدام حال و وضعیت شما در همین شرایط اسفناک فعلی باقی خواهد ماند؛ که سالن استانداردی وجود ندارد، بسیاری از متن ها سلیقه ای رد می شود، اصفهان نسبت به مجوز و سانسور ایالتی عمل می کند، تحت عنوان بخش خصوصی تاراجتان می کنند، هیچ جشنوارۀ واقعی و مردم نهادی در این شهر پا نمی گیرد، استعدادها سرکوب و فراری داده می شوند، ساخت تئاتر شهر طبق سابق در حد یک شعار در اختتامیه ها باقی می ماند، نگاه به تئاتری در حد عده ای مطرب و شکم سیر و شهوت ران باقی می ماند و ... تا زمانی که اینقدر محافظه کارید و حتی از سایۀ خودتان هم می ترسید، همین آش است و همین کاسه. والسلام.

وحید عمرانی (عضو کانون ملی منتقدان تئاتر ایران)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با آن دستان ظریف
به گلهایت آب می دهی
هرسشان می کنی
نگران دستانت می شوند
که از گلبرگ هایشان لطیف ترند
نزدیکشان که می روی
تیغ ها را غلاف می کنند
و غنچه ها را باز
گلها تو را دوست دارند
و هر روزشان را
با عطر تو آغاز می کنند
خوشا به حال گلها
که تو را دارند گلِ من.
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«تسلیت به هنرمندان تئاتر اصفهان»

آشیل جان؛ رفیق باوفا این دیگه چه رسمشه؟ دلم می‌سوزه که هیچ وقت حتی یه حرف درشت، یه کج‌خلقی، یه کار نادرست، حتی یه اخم هم ازت ندیدم. همه وجودت مهر بود و بس. تو یکی از مهربان‌ترین هنرمندان تئاتر اصفهان بودی. فراموش شدنی نیستی رفیق. رفتی از این جهنم خلاص شدی و الان هیچ‌جا نمی تونی باشی جز بهشت، که می‌دونم بعد از هر سختی، یه راحتی و آسایشیه.

http://isfahan-theater.blogfa.com/post/859
ای غنچه رسید وقت تا بگشایی
روی گل خود به عاشقان بنمایی

افسوس که عمر تو همین امروز است
دریاب که بی نصیب از فردایی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من تو را نه با حرف و صدا
که با هر تپش ریز
در مویرگ های این کالبد
با هر جرقۀ شوق
در این جان بیقرار
با تمام نوسانات ذهن بی امان؛
این شبگرد زوایای آسمان
با تمام آنچه می توان برایش بود
و گفت که این جهان هنوز
ارزش زیستن را دارد
دوست می دارم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چوبۀ دارم را می بوسم
اگر طنابش را
از گیسوان تو بافته باشند
و گلوله ها را
به هیچ می انگارم
زیرا از مژگانت
تیرهایی خورده ام
که حیثیّت آتش را
به بازی گرفته بودند.
مگر می شود از غرق شدن بترسیم
ما که در دریایی از خون غوطه خوردیم
خونی درآمیخته از رگ های پدران و مادران
فرزندان و یارانمان
دیگر از چه بترسیم
ما که در هر روز از زندگیمان مُردیم
ما که عمری خواب آزادی را دیدیم
با هزار خار زهری خلیده
از زخمۀ استبداد
بر جوارح خونین.
میلانی حتی یک مرد معمولی و نرمال را هم در این فیلم نشان نداده و سعی بر این دارد تا جنس مذکر را به صورت دیوهایی بی شاخ و دم معرفی کند. این فمینیسم نیست چون در نهایت چنین ذهنیت های بیماری نظیر ذهنیت میلانی به ضرر خود خانم‌ها تمام خواهد شد.
به نظر من که فیلم خیلی اگزجره بود و بیش از حد درش اغراق وجود داشت
۲۰ دی ۱۳۹۸
بله دقیقا خانم دهقانی. چنین نگاه عقده مندی نمی تواند در روندی غلط، اصلاحی صورت دهد.
۲۲ دی ۱۳۹۸
بله متاسفانه:((
۲۲ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هبوط کردم
به سرزمینی که در آن
آب، کمیاب
اما خون
از حد بیرون
بر بحر و برّ و هامون
فرود آمدم
بر چنین خاک
تا شوم پاک
از لوث عصیانی
که از آنِ من نبود.
امیرمسعود فدائی، سایه *، سپهر و قنبرعلی رودگر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کیست که مقابل آینه بایستد
و آینه را ببیند؟
همه خود را می بینند
پنهان بودی عمری
مانند آیینه
درست مقابل چشمانمان.
سحر لیلی ئیون، مریم اسدی و قنبرعلی رودگر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید