آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال وحید عمرانی | دیوار
S3 : 20:39:27 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
شب می چکد از تمام این آزادی
بندیست گران به نام این آزادی
جز نام نمانده اش بر این میدان ها
زهریست روان به جام این آزادی
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
با زخمۀ عشق فکر مرهم نکنند
در ظلمت خاک ریشه محکم نکنند
مردان بزرگ حق به تاریخ بشر
هرگز به مصاف ظلم سر خم نکنند
۲ روز پیش، پنجشنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
هر دختر ایران به پای دار قالی
خود فرش رنگینی ست از باریتعالی

در چشم هاشان خانه دارد مهربانی
لبخندهاشان دشمن آشفته حالی

تدبیرهای رحمت حقّند بر ما
مانند ابری بارور در خشکسالی

با دست های خود بهشت جاودان را
آورده اند از آسمان تا این حوالی

این دست ها می آفرینند از دلِ رنج
در دوزخِ ما جنّتی با نام قالی
۵ روز پیش، دوشنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
فوق العاده بود
زنده باد
و آمین که فرشِ دستی با بویِ معرکه و نقشِ بکر و اصیلش بمونه توو خونه هامون .
متنفرم از فرشهای ماشینی ، به نظرم مطلقن بی روح و خنگ و الکنن
۵ روز پیش، دوشنبه
غیوقی اوکاطاثا
فوق العاده بود زنده باد و آمین که فرشِ دستی با بویِ معرکه و نقشِ بکر و اصیلش بمونه توو خونه هامون . متنفرم از فرشهای ماشینی ، به نظرم مطلقن بی روح و خنگ و الکنن
همینطوره. و چقدر مظلوم و آسیب پذیرند دختران قالیبافخانه
۲ روز پیش، پنجشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
در پنجۀ مرگ، دین انسان جان است
مفهوم خدای مستمندان نان است
معبود تمام تشنگان نیست جز آب
ذکر همۀ کویرها باران است
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
در دور جهان محنت آلود
از هیچ و عدم شدیم موجود

نه دل به خرابه ای توان بست
نه لحظه ای از زمانه آسود

صد عالم نو شود پدیدار
صد همچو زمین به لحظه ای دود

ما مثل حباب روی دریا
از موج دمی شویم نابود

راهیست جهان ما گذر کن
مانند خروش سرکش رود

در رفتن بی امان نماند
نه ... دیدن ادامه ›› بیم زیان نه غصۀ سود

با اینکه امید عمر جاوید
نزد خرد است دور و مردود

شاید که پس از هزار دنیا
وقتی که زمان فسرد و فرسود

در دفتر کائنات ادوار
حرفی ز نشان ما به جا بود
آفرین
شعر زیبایی است.
ظاهراً وزنش مفعول مفاعیل مفاعیل است. ولی گاه از وزن خارج می شود. با این حال زیبایی شعر بی نظیر است.
اکبر خوردچشم
آفرین شعر زیبایی است. ظاهراً وزنش مفعول مفاعیل مفاعیل است. ولی گاه از وزن خارج می شود. با این حال زیبایی شعر بی نظیر است.
وزن مستفعل فاعلات فع لن است و همچنین می توان گفت مفعول مفاعلن فعولن. بفرمایید که دقیقاً کدام بیت یا مصرع از وزن خارج شده تا اصلاح کنم. کل شعر را تقطیع کرده ام، ایراد وزنی در آن نیافتم.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تو یک شراره ای ای دوست
که آن مشتعل کند
شبهای بی تلاطم سرد سیاه را
رخسار تو به شرم نشانده ست ماه را
با دیدنت چگونه از این پس به سر کنم
شب های بی طلوع پر از سوز آه را؟!
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دوزخ سیاه
به سر می شود
و تشنگی می میرد
وقتی از چشمه های تنت می نوشم
که از تپه های سپید
بیرون می تراوند.
ZanaKordistani، آرزو نوری، حسین کوهی و neda moridi این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دل خوش مکن به پاس دکان، سگ! که روز قحط
قصاب لاشۀ تو به قلّاب می کشد
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بر او که آفرید شرارت خطا نرفت
دانسته می شوند به هم متضادها
سپهر، کاوه علیزاده و neda moridi این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
می شد آدم باشیم
می شد تمام بیابانها را
از عطر گلها مست کنیم
دستانمان را پیاله کنیم
برای آبشخور بچه آهوها
کودکانمان را ببوسیم
و راه روشن فردا را
پیش پایشان بگذاریم
می شد مهربان باشیم
و اگر هیچ نداریم
لبخندی ببخشیم
تا جهان را زنده نگه داریم
اما در عوض
از این زمین، جهنمی ساختیم
که از آفاقش
شعله به آسمان می کشد
آتشِ آه!
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
پیرترین درخت جنگل
در واپسین روز
از جایگاه بلندش
فراز همۀ درختان
خیره در شفق سرخ
آخرین گرمای خورشید را
با عطشی غمناک
به حافظۀ چوب ها می سپرد
آشفته در این فکر
که صبح فردا را نخواهد دید
دانه ای مثل اشک
از برگش فرو افتاد
و درخت نمی دانست
که همین بستۀ کوچک
هزار سال بلند را
برای او
برای زندگی بعدی اش
با خود به خاک می بَرَد.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دانۀ کوچک
سر که برکرد از خاک
میان جنگل تاریک
خدایانی را دید
ساییده سر به خورشید
با حالت پرستش
در منتهای حیرت
سر را به خاک سایید؛
جوانه ای که هنوز
خودش را نشناخته بود.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
در آبی چشم تو دریایی نشسته
من در میانش غرقه ای کشتی شکسته

امواج طوفانش بلند و ناشکیبا
من مثل یک ملّاح بی سکّان خسته

نه ساحلی پیداست نه راه نجاتی
پارو در آب افتاده و لنگر گسسته

از این چنین طوفان خون پالای سرکش
کی یک تنابنده توانسته است رسته؟

کی وارهد عاشق از این گرداب هالک
از تنگنایی که نهنگ از آن نجسته؟!

چون روز معلوم است پایانش در آخر
در قعر این دریا بمیرم دست بسته
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
کهکشان من
همین خوشۀ انگوری ست
که با انگشتان تو آشناست
به لب که می رسانی اش
خورشیدها متولد می شوند
و از سیاه چاله هایش
شراب می بارد.
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
افتضاح کامل. کمدی را با چیز دیگری اشتباه گرفته اند گویا.
امیر مسعود، پویا، سپهر و رویا این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نه پرواز کرد
نه زندگی
پرنده ای که نمی دانست
آزادی ...
کدام سوی میله هاست.
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
واقعا شرحی است بر زندگی ما
آرزو نوری
واقعا شرحی است بر زندگی ما
دقیقاً شرح حال بود.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
راز دریاها را
هیچکس نمی داند
جز ماهیگیرانی
که هرگز به ساحل بازنگشتند.
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آیین ها را به سخره گرفتید
و هر چه پیامبر را
از رسالتش پشیمان کردید
شما که صدای اذانتان
شیون مرگ است
در گلوی سحرگاهان.
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یک کبوتر در انتهای زمان
آخر عمر خود به جفتش گفت
بعد عمری که عاشقانه گذشت
در کجا می شویم با هم جفت؟

جفت او گفت یار دیرینم
بعد مرگ این پدیدۀ مبهم
گر حیاتی دگر دوباره نبود
یا عدم بازگشت ماست چه غم؟

ما دو تن پر گشوده ایم رها
همپر قوش و قرقی و قمری
بهر ما بود چون به عشق گذشت
هر دقیقه به وسعت ... دیدن ادامه ›› عمری

بال در بال هم افق ها را
پر زدیم و چه جلوه ها دیدیم
نرسد نیز در خطور بشر
اینکه ما در جهان چه ها دیدیم

ما زمین را از آسمان دیدیم
نقطه ای بود وهم آدمیان
رازهایی نگفته داریم از
دیوها و اجنّه و پریان

ما دو تا در حماسۀ پرواز
آنچه بایست را که فهمیدیم
بعد عمری صعود بر دنیا
این حقیقت به چشم خود دیدیم:

زندگانی به عشق در دنیا
گر چه سخت است بهترین کاریست
طول این زندگی اگر کوتاه
عرض آن تا ابد همی جاریست
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خسته نشدی؟
اینقدر که صدایت زدم
و سکوت کردی؟
درخت پای پنجره ات را ببین!
دارم به پایش پیر می شوم
اما هنوز
صدای تو را نشنیده ام
امروز آمدم تا بگویم:
باشد ...
حرفی نزن!
لبانت مرا کافیست.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید