تیوال وحید عمرانی | دیوار
S3 : 05:58:12
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
در خندۀ تو بهار را می بینم
شیرینی روزگار را می بینم
از مهر تو در دلم به رقص کلمات
یک واژه نه، صد هزار را می بینم
آذرمهر، محمدرضا مدیری، کیکاوسی نژاد و فرهاد ملکی این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لبت می خندد و چشمت به طغیان می کشد این دل
فرار از این دو آدمکش تکاپویی است بی حاصل

چه طوفانیست این چشمان بی پروا که از یادش
نهنگی شد دل آشفته و افتاد در ساحل

چه حاصل از فراموشی که نقشی کنده بر سنگ است
خیال روشن لیلی که مجنون را کند واصل

من دیوانه را آخر چه جای سرزنش باشد
که از یک چرخش چشمت رود بر باد صد عاقل

جوانی بود و ناکامی، خماری بود و بی جامی
غم عشقت به دل بنشست و شد بیچارگی کامل
۵ روز پیش، سه‌شنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
بسیار عالی
از خود ؟
۴ روز پیش، چهارشنبه
عذرخواهی میکنم بابت بی دقتی
و اینکه لذت بردم از شعر خوبتون
دیروز
سپاس جناب غیوری. لطف دارید.
۸ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بس گلبوست خَمِ عنبری ات
شده ام دشمن آن روسری ات

عطر گیسوت به دی کرده بهار
زیر آن روسری مرمری ات

آه از روسری ات، پوشانده
روی آن گردن رشک پری ات

آخر استاد تو در عشق که بود
که بیاموخت چنین دلبری ات؟!

زخم ها دارم از آن خونریزان
زخم ها از مژۀ خنجری ات

این ... دیدن ادامه » همه لطف که پرداخت خدا
در تنت، کرده ز نقصان بری ات

گرچه صد ناز به عالم داری
گرچه آگاهم بر برتری ات

ولی از ماه رُخت نوری ده
به من دلشدۀ بستری ات

اگر عشّاق هزاران داری
منم آن شیفتۀ آخری ات
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مهتاب شبی در جنگل
درختان هزار ساله
خاطرۀ ماجراهای اجدادمان را
در حافظۀ چوب هایشان
مرور می کردند
و دانه هایشان را
بر خاک می افکندند
فردا که جنگلِ نو
سر از خاک برآرد
داستان های ما را
به خاطر خواهد داشت.
مرتضی کلانی، بامداد و Mary.57 این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به این قلب خسته
طبیبانه نگاه نکن
اینها که می بینی در حصارش گرفته اند
رگ نیستند
ریشۀ نسترنی ست
که روزی بوییدی
و به دستم دادی.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک کبوتر سفید
در میان دستۀ کلاغان فرود آمد
دریافتند که سیاهند.
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سرمقاله روزنامه صبا
به قلم وحید عمرانی
سه شنبه ۱۳۹۷/۱۰/۱۸

«چرا باید به تئاتر برویم؟»

هر گاه این دنیایی که در آن زندگی می کنید برایتان تکراری و خسته کننده شد و خواستید تا پنجره ای رو به دنیایی جدید به رویتان باز شود به تئاتر بروید.
هر گاه احساس کردید که زندگی کوتاه تر از آن است که بتوانید هر ماجرایی را در آن از سر بگذرانید و هر چیزی را تجربه کنید و نیاز دارید که از تجربه های دیگران و ماجراهای آنان استفاده کنید تا بتوانید زندگی های بیشتر و طولانی تری را تجربه کنید به تئاتر بروید.
هر وقت روزمرّگی به سراغتان آمد و حس کردید غبار تکرار و زندگی ماشینی، احساسات ناب و زنده تان را در زیر خود دفن کرده و میرانده اند و با تمام وجود می خواهید که آنها را دوباره زنده کنید و حساسیت های تان به زیبایی های حیات را دوباره بازگردانید به تئاتر بروید.
هر گاه به ذهنتان رسید که دیگر زمان آن فرا رسیده تا شمایل زندگی خود را در آینه ای تمام قد ببینید و راهی را که تا بدینجا آمده اید ارزیابی کنید، از خطاهایتان درس بگیرید و نقاط قوّت خود را تقویت کنید به تئاتر بروید.
هر زمان به این نکته رسیدید که علاوه بر جسم شما، روحتان نیز نیاز به پاکیزه شدن، پیرایش و زینت بخشیدن دارد به تئاتر بروید.
هر گاه احساس خطر و هشدار کردید که دریای درونتان بر اثر محرّکات و جریانات آسیب زنندۀ روزانه و فجایع جهان بیرون، متلاطم و طوفانی شده و نیازمندید تا لَختی هم که شده آن را به برکه ای آرام و مصفّا تبدیل کنید و اندکی در کنار زیبایی هایش بیارامید به تئاتر بروید.
هر زمان دریافتید که دیگر دیدن دنیا از درون خود را به قدر کافی تجربه کرده اید و هم اکنون می خواهید که از بیرون و دریچۀ جهان خارج به خودتان بنگرید و کلیت خویشتن را مقابل دیدگان بیاورید تا به شناخت بیشتری نسبت به خود دست یابید به تئاتر بروید.
مواقعی که احساس تهی بودن می کنید و فکر می کنید لازم است تا وجودتان از داستان های بشری و حکمت چکیدۀ سالیان غنی شود و این همه، چراغی گردد تا مسیر زندگی خود را در هزارتوی جهان بیرون بهتر بیابید، به خلوتکدۀ درون تئاتر سری بزنید.
هر گاه می خواهید تا آلام درونی خود را تسکین بخشید و به تحلیل بهتری راجع به آنان و دلایل به وجود آمدنشان برسید و آنها را با آلام و شادی های دیگران قیاس و ترکیب کنید، بهترین مکان برای رسیدن به چنین بینش و تحلیلی سالن تئاتر است.
و ... دیدن ادامه » در پایان اگر می خواهید خود را در وجود دیگران و دیگران را در وجود خود پیدا کنید، اگر می خواهید مانند یک سلول در تنۀ واحد بشری به دیگر سلول ها وصل شوید، درد و غمشان درد شما باشد و شادیشان شادیتان به تئاتر بروید.

وحید عمرانی (عضو کانون ملی منتقدان تئاتر ایران)
لینک مطلب: http://www.rooznamehsaba.ir/fa/publication/1522/13648
عالی بود....‌ درود بر شما .
۱۸ دی
سپاس گزارم جناب کلانی. لطف دارید.
۱۸ دی
درود آقای عبداللهی. لطفتان مستدام. سپاس.
۱۸ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اتفاقی که برای جشنواره تئاتر فجر افتاده از دیدگاهی شبیه به اتفاقیست که از لحاظ درصد جنسیت ها در دانشگاه ها افتاده است. هم اکنون بیش از دو دهه است که در بخش قابل توجهی از رشته های دانشگاهی به ویژه علوم انسانی شاهد رشد چشمگیر خانم ها و کاهش به وضوح دانشجویان پسر در دانشگاه ها هستیم. بسیاری از آقایان به این نتیجه رسیده اند که با وجود صد هزار phd دکترای بیکار در کشور و بسیاری از معضلات دیگر، ادامه تحصیل نمی تواند نقشی در بهبود وضعیت آینده شان داشته باشد، بنابراین ترجیح می دهند که به دانشگاه نیایند و از همان اول به دنبال کار و کاسبی بروند. اما خانمها به دلیل مضیق های فرهنگی، مذهبی و عرفی جامعه چون به دنبال پایگاهی در خارج از خانواده می گردند و با توجه به اینکه مسائل اقتصادی بسیاری از آنها هم از طریق خانواده تامین می‌شود، بنابراین می آیند و دانشگاه ها ... دیدن ادامه » را پر می کنند. حالا می‌توان جشنواره تئاتر فجر را دانشگاه فرض کنیم، گروه های تئاتر حرفه ای را پسران فرض کنیم و گروه های تئاتر دانشجویی را در جایگاه دختران متصور بشویم. گروه های تئاتر حرفه ای به اسم و رسم خود رسیده اند، شناخته شده اند و از طرفی با ناهنجاری هایی از قبیل توقیف تئاترهایشان در جشنواره که سابقه دارد و تکرار شده مواجه شده اند، دیگر چه انگیزه ای ممکن است برای شرکت در جشنواره داشته باشند؟ اما گروه های دانشجویی در آغاز راهند و جویای نام و با کنار کشیدن و بی انگیزگی گروه های حرفه ای تئاتر، فرصت بیشتر و ساحت گسترده تری برای حضور در جشنواره فجر می یابند و چنان که در جشنواره امسال می بینیم حضوری پر رنگ تر و پر تعدادتر دارند.
علی نوروزی، مهدی (آرش) رزمجو، iamnegin@ و مهرداد کیا این را خواندند
حمیدرضا مرادی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خواستم تا خود را
همچون قطره ای
در بحر دیگران ببینم
و دریای انسان ها را
در کوزۀ درونم بگنجانم
خواستم با همۀ مردمان یکی شوم
با دردهایشان بگریم
و با خنده هایشان شادی کنم
سرم را به زیر انداختم
و وارد سالن تئاتر شدم.

شاعر: وحید عمرانی
مجموعه شعر: ترنم های تئاتری
سپهر و مهدی (آرش) رزمجو این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عشق؛ راهب سرسختی ست
که جز در ریاضتگاه ها
پدیدار نمی شود
راه دیگری نبود
صاحبان بار امانت
ناگزیر باید
به تنگنایی چون زمین
تبعید می شدند.
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ابرها هبوط کرده اند
آسمان شب
می درخشد چون الماس
گویی باران
ماه را شسته.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نشسته ای ناسور
همچون زخمی کهنه
بر نقشۀ جغرافیا
عادت دارد
خاکت به خون
حتی اگر خشکسالی
جنگل هایت را کویر کند
لاله زارانت همیشه پابرجاست
ای وطنِ سرخ
ایرانِ ویران!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باز این پل تشنه غرق بی صبری شد
دلمردگی نصف جهان جبری شد
زایندگی از رود خروشنده گریخت
تا آه کشیدم اصفهان ابری شد
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روزهای عمر
همچون دانه های ماسه
از ساعت شنی زمان پایین می ریزند
تا ما را در خود دفن کنند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تیغی ست نگاهت که دلم چاک کند
نامت شرری که سنگ را خاک کند
عشقت آتش که ساحتِ روح مرا
از هر چه گناه در دَمی پاک کند
امیرعلی یکتا، تیلا بختیاری و قنبرعلی رودگر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لبخند می زنی
و گلّه ای گرگ
از بیشۀ دلم
پا به فرار می گذارند
دو چشمۀ روشن
در چشمانم می جوشند
و هزار قوی سپید
مست و عاشق
در برکۀ قلبم فرود می آیند.
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من بی تو شراب ناب را آخر چه کنم؟
این پاره دل کباب را آخر چه کنم؟
عالم همه مرگ و عشق تو آب حیات
با چشمۀ تو سراب را آخر چه کنم؟
آقای سوبژه (محمد لهاک)، بامداد و قنبرعلی رودگر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باران می بارد
تا با هر قطره
بر پرنیان پری وار اندامت
بوسه ها زند
و رنگین کمان
مثل مادری نگران
قرآن رنگ هایش را
بر سرت می گیرد
تا به سلامت از این دشت بگذری.
پرنیان پری وار چه ترکیب قشنگی...
۲۳ آذر
عالی
۲۴ آذر
ممنونم ماری.
۲۴ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مصاحبه وحید عمرانی با خبرگزاری ایسنا

http://isfahan.isna.ir/default.aspx?NSID=5&SSLID=46&NID=77637
رضا تهوری و میترا این را خواندند
رضا بولو این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ما زیر نور صحنه تطهیر می شویم
هر روزمان را رستاخیزی ست
از خاک سن تئاتر
محشور می شویم
و نامۀ اعمالمان
در دست های تماشاگران است.

شاعر: وحید عمرانی
مجموعه شعر: ترنم های تئاتری