تیوال وحید عمرانی | دیوار
S3 : 04:19:24
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
اگر آخر هر سیاهی شراری ست
اگر وصل پایان هر انتظاری ست
اگر بعد هر بیقراری قراری ست
کمی صبر آخر دل من، دل من!
که بعد از زمستان بهاری ست.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صد زمستان سهمگین را گذرانده اند
کنار هم
و صد بهار جوانه زده اند
با هم
و صد سال دیگر هم
و صد سال بعدش نیز
این دو باوفا
این دو یار
این دو درخت.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تندباد دور می شود
آویخته از شاخه ای
تار پارۀ عنکبوت
پروانه ای آزاد
بر گلبرگی باران خورده
زندگی دوباره را
مزه مزه می کند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه سبز
چه سرخ
تفاوتی ندارد
فاصله ...
همۀ رنگ ها را سیاه می کند
حتی سپید را.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گم شدن
گاهی پیدا شدن است
مثل وقتی که جاده
پیچاپیچ موی تو باشد
و من مسافری بی توشه
که دلش می خواهد
این راه پر خطر
تا ابد ...
به پایان نرسد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به سربازی رفتم
برای وطنی
که هر روزش
هشتاد میلیون سرباز
از بارقۀ سپیده
تا شام تار
بی وقفه در آن می جنگند
برای لقمه ای نان.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من کشاورز هم که باشم
خرمنی هست
که هرگز درو نخواهم کرد
همان که هر چه بماند
انبوه تر می شود
همان که نه نانم
که جانم می دهد؛
خرمن گیسوانت.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«شاهرگ ایران»
نقد نمایش «خوابنامۀ ملیجکان»
نویسنده و کارگردان: مجید صدیقی
بازیگران: فرشاد فهیمی، حسن محمدی، لیلا قربانی، احسان خادمی، بهناز باباجانی
مکان اجرا: اصفهان، تماشاخانۀ ماه، اسفند 1397

متن و کلیت اثر اجرایی خوابنامۀ ملیجکان بر اساس مفهوم پدیدۀ جامعه شناسی نخبه کشی در ایران پردازش شده است. نخبه کشی که چه در دوران معاصر و چه در طول تاریخ پر فراز و نشیب ایران تا به اکنون ظهورهای بسیاری از آن چهره نموده و عبارت است از طرد و تبعید یا به قتل رساندن نخبگان بزرگ این تمدن در زمینه های سیاسی، هنری، علمی و ...
در سال 1377 کتابی تحت همین عنوان «جامعه شناسی نخبه کشی» توسط یک پژوهشگر ایرانی در حوزۀ جامعه شناسی و علوم سیاسی به نام علی رضاقلی به چاپ رسید و طی مدت کمی توانست عنوان پر خواننده ترین کتاب در حوزۀ مطالعات سیاسی در سال مذکور را به دست بیاورد. این کتاب تحلیلی جامعه شناسانه از برخی ریشه‌های تاریخی استبداد و عقب ماندگی در ایران است و به این منظور نویسنده به تحلیل شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی زمان قائم مقام فراهانی، امیرکبیر و دکتر محمد مصدق می پردازد.
نمایش «خواب نامۀ ملیجکان» نیز در کلیت خود به ماجراهای مختوم به قتل میرزا محمدتقی خان فراهانی ملقب به امیرکبیر؛ مؤسس جامعۀ مدرن و مترقی ایران می پردازد، ضمن آنکه به دیگر قربانیانی شبیه او نیز نظیر قائم مقام فراهانی و حسنک وزیر؛ آخرین وزیر سلطان محمود غزنوی نیز اشاراتی دارد. نویسندۀ متن این اثر بی شک دردمند است و شرنگ تلخ حقیقتی مشئوم را که همواره گریبان گیر بسیاری از بزرگان این خاک بوده به جای جوهر در قلم می ریزد و به قول ابوالفضل بیهقی آن را به حال این مُلک و ملت، لَختی می گریاند. قلمی که در برخی صحنه ها بسیار اتو کشیده، کتابی، ادیب مآبانه و صیقل خورده است و در برخی صحنه های دیگر عامیانه، شکسته، خودمانی و حتی گاه با لهجۀ محل بومی اجرای نمایش؛ یعنی اصفهانی به نگارش در می آید.
موضوع متن این نمایش یعنی ماجرای قتل امیرکبیر و به طور کلی احوال دربار و شخصیت های ناصرالدین شاه و صدر اعظمش پیش از این موضوع تئاترها، فیلم های سینمایی و برنامه های تلویزیونی بسیاری در ایران قرار گرفته است و در مورد آن بسیار ساخته اند. در سینما جلوه های بسیاری از آن را در فیلم های کمال الملک و ناصرالدین شاه آکتور سینما، در تلویزیون در سریال هزار دستان، سلطان صاحبقران و همچنین امیرکبیر شاهد بوده ایم و در وادی تئاتر می توان به یکی از برترین آثار صحنه ای ارائه شده در این زمینه اشاره کرد که در سال 1394 توسط دکتر علی رفیعی با نام «خاطرات و کابوس های یک جامه دار از زندگی و قتل میرزا تقی خان فراهانی» در تالار وحدت تهران با بازی جمعی از بازیگران برجستۀ تئاتر کشور بر صحنه رفت و مورد استقبال بسیار قرار گرفت.
لیکن «خواب نامۀ ملیجکان» در مبحث کارگردانی و شیوه های اجرایی به راه نظریه پرداز شهیر تئاتر لهستان؛ یرژی گروتوفسکی می رود. او که مبدع و پدیدآور تئاتر بی پیرایه یا بی چیز در جهان نمایش شناخته می شود در خط مشی خود از تمامی عناصر غیر ضروری صحنه اعم از دکور، آکساسوار، نور، لباس و مانند آن فاصله می گیرد و صرفاً بر کار بازیگر و رابطۀ او با تماشاگر استوار است. در این اثر نیز تنها چیزی که بر صحنۀ خالی اجرا شاهد هستیم دو صندلی ساده است که در کنار یکدیگر قرار گرفته اند و بس. آنچه از آغاز تا پایان بر صحنه پدید می آید تنها منوط به گفتار و جولان پنج بازیگر این نمایش در مقابل دیدگان تماشاگران رقم می خورد. در طول مدت نمایش دیوار چهارم توسط بازیگران شکسته می شود و چشم در چشم تماشاگر اغلب صحنه ها را به تصویر می کشند.
شخصیت های این تئاتر پنج ملیجک درباری هستند که در فضایی همچون تمرین یک نمایش گرد هم آمده اند و هر کدام خاطره ای از خود را با سلطان صاحبقران برای دیگران بازگو می کند. ملیجک در لغت و در زبان بیجاری یا گروسی به معنای گنجشک است اما در دربار ناصرالدین شاه دو تن با نام خاص ملیجک وجود داشته اند؛ یکی ملیجک اول معروف به امین خاقان است که برادر زبیده خانم امینه اقدس از زنان ناصرالدین شاه از سوگلی‌های دربار ناصری است و دیگری غلامعلی خان عزیزالسلطان معروف به ملیجک دوم می باشد که فرزند میرزا محمد خان گروسی و برادرزادۀ امینه اقدس؛ سوگلی شاه بود. آنچه نویسنده و کارگردان این نمایش از واژۀ ملیجک اراده می کند بیشتر ترادف معنایی با مفهوم دلقک یا همان مسخره را دارد که همواره در دربار بسیاری از شاهان ایران حضور داشته اند. ملیجکان به نوعی عزیز کردگانی بودند که گستاخ تر از دیگران می توانستند با شاه سخن بگویند، موجبات تفریح و تفرج او را فراهم آورند و مورد آسیب وی نیز واقع نشوند، چنانکه بر کودک و دیوانه حرجی نیست.
نمایشنامۀ اثر از نظر زمانی تلفیقی ما بین دوران ناصری و کلام فخیمانه و ادیبانۀ درباری آن زمان با جریانات نو و امروزی که مبتلا به جامعۀ معاصر است می باشد به نحوی که در برخی موارد حتی به نام ستاره های فعلی هالیوود و برخی جریانات اجتماعی معاصر اشاراتی صورت می گیرد. زمان در این نمایش به نوعی شناور است و شخصیت ها ناگهان از دو قرن قبل به میانۀ جامعۀ امروزی جهش می کنند. شیوۀ ارائۀ متن بیشتر ساختاری روایت گونه دارد و حتی نوع بازی ها گاه به نوعی شیوه های نقالی را به ذهن متبادر می سازد به طوری که بازیگر با نگاه به تماشاگر ماجرایی را برای او روایت می کند. جدا از شیوۀ اجرایی گروتوفسکی، ردپای تئاتر روایی نیز به وضوح در ساختار «خواب نامۀ ملیجکان» قابل ردیابی و مشهود است. تئاتر روایی را نخستین بار اروین پیسکاتور؛ کارگردان آلمانی ابداع کرد و برتولت برشت به عنوان نمایندۀ شاخص و بزرگ این نوع تئاتر شناخته می شود. از مشخصات این گونۀ نمایشی می توان به عدم ارتباط حسی بین مخاطب و اثر و جایگزینی رابطهٔ فکری و عقلانی از طریق بیگانه‌سازی و همچنین روایت ماجرا به جای وقوع داستان و قطع کردن نمایش در جاهایی که امکان رابطه و پیوند حسی نمایشنامه و مخاطب وجود دارد اشاره کرد. در این روش سعی نویسنده، کارگردان و بازیگر روایت کردن درام به جای تجسم کردن آن برای تماشاگر است. گاهی در زبان فارسی به تئاتر روایی نام تئاتر حماسی می‌دهند که ترجمۀ دقیقی نیست.
یکی از عناصر نشسته در متن و اجرای این نمایش استفاده از تضاد و کنتراست بین صحنه های گذشته و حال است؛ مابین گفتار ادیبانه و درباری با گفتار شکستۀ امروزی، رفتار پر از آداب و تعظیم درباریان قاجار با رفتار معمولی و خودمانی معاصر، شخصیت های اتوکشیدۀ عصا قورت داده با شخصیت های رایجی که همه روزه در کوچه و خیابان می بینیم، همه و همه این تضادها را شکل می دهند و به این گونه علاوه بر ایجاد تنوع در ذهن مخاطب، بارقه هایی از کمدی به شیوۀ تلخند و گروتسک وار را به تصویر می کشند. اما یکی از مواردی که در این نمایش بیشتر به عنوان یک نقص به نظر می رسد عدم توالی مرتب و منظم مابین این صحنه هاست. این رفت و برگشت ها به حالات گذشته و اکنون، یکی در میان نیست چنانکه حالات امروزی صحنه های بیشتری را از گذشته به خود اختصاص داده اند و در صورت وجود نظمی مشخص در این زمینه، نمایش می توانست از انسجام محکم تری برخوردار باشد. گاه دیده می شود که روایت ها کمی بیش از حد از هستۀ مرکزی و مسیر اصلی داستان فاصله می گیرند و این مسئله در مواردی، کمی کار را از نضج و سیاق درونی و مسیر اصلی خود دور می کند.
مورد دیگری که تا حدودی به عنوان یک نقص به چشم می خورد استفاده از لهجۀ بومی اصفهان در برخی از صحنه هاست. البته این کار به تنهایی و بالذات خطا و اشتباه نیست اما لزوماً تنها راه ارتباط برقرار کردن با مردم یک شهر و جغرافیا استفاده از لهجۀ مخصوص آنان در هر نمایشی نیست، چیزی که هم اکنون در بسیاری از نمایش های اصفهان شاهد آن هستیم و تا حدودی به صورت یک اپیدمی درآمده است تا در جذب مخاطب عام موفق تر عمل کند. با همۀ این اوصاف این مورد در قامت این نمایش خوش ننشسته است و لزوم خاصی به ورود آن به ساحت این اثر احساس نمی شود.
نقش ... دیدن ادامه » ها مابین پنج ملیجک حالت سیال دارد؛ گاه یکی از بازیگران مرد ناصرالدین شاه می شود و گاه یکی از زنان نقش او را ایفا می کند. گاه بازیگری حاج علیخان؛ مأمور قتل امیرکبیر در حمام فین کاشان می شود و در صحنه ای دیگر دوباره در قالب همان ملیجک پیشین فرو می رود. بازیگر دیگر مهدعلیا؛ مادر ناصرالدین شاه می شود و توطئه های او را برای سرنگونی امیرکبیر به نمایش می گذارد و در صحنه ای دیگر نقش اولیه خود را ایفا می کند. جنس و قوّت بازی ها برآورده کنندۀ نیاز این اثر اجرایی است. حضور صحنه ای و اشتلم بازیگران بر صحنه تقریباً یکدست است البته با علاوه کردن این نکته که بهناز باباجانی به تمرین و ممارست بیشتری برای پرورش صدا و بازیگری نیاز دارد.
کارگردان در ترکیب بندی صحنه ها از لحاظ چینش بازیگران، قاب بندی ها و طراحی میزانسن ها، تمامی نقاط صحنه را استفاده کرده و مد نظر قرار داده است، ضمن اینکه ریتم تا حد قابل ملاحظه ای ضربان منظم خود را حفظ می کند و تا پایان کار از نفس نمی افتد. بخش قابل توجهی از قسمت چپ صحنه به گروه موسیقی زنده بخشیده شده، با ذکر این نکته که آوای ساز زنده و همچنین شیوۀ نواختن نوازندگان خود به نوعی نمایش است و لطف خاصی به اجرا می بخشد اما در بلک باکسی در این ابعاد کوچک، گاه اینطور به نظر می آمد که در چینش آنها امکان به کار بردن سلیقۀ بهتری وجود داشت، حتی می شد سه نوازنده را از هم جدا کرد و هر کدام را در گوشه ای از صحنه قرار داد که در این فضای کوچک کلیت فضای کمتری را از نظر حضور فیزیکی به اشغال دربیاورند و بیشتر تأکید بر صدای زنده باشد تا نمایش دادن خود نوازندگان، مگر اینکه سالن ابعاد بزرگ تری می داشت و حضور نوازندگان به این نحوِ محسوس، بخش قابل توجهی از صحنه را به اشغال خود در نمی آورد.
انتخاب لباس بازیگران معناگرایانه طراحی شده است و آنها در اکثر زمان نمایش لنگ حمام به تن دارند که این موضوع تلمیح به کشته شدن امیرکبیر در حمام فین کاشان است. این طراحی لباس آکسان و تأکید گذاری خاص کارگردان بر روی این نکته است و تا به پایان نیز حفظ می شود، ضمن اینکه جدای از فرم لباس در دیالوگ ها نیز تأکید بر این نکته انجام می پذیرد و به این لنگ پوشی اشارات مستقیمی در متن صورت می گیرد که اوج آن را در صحنۀ پایانی می بینم آنجا که به صورت بیت پایانی قالب ترجیع بند در شعر فارسی این جمله در بین بازی های بازیگران همچون بیت ترجیع تکرار می شود که: «هرگز این لباس را از قامت تاریخ در نخواهیم آورد.» و در پایان با ادای این جمله بر این ترجیع و همچنین کل اجرا نقطۀ پایان گذاشته می شود: «چرا که اگر درآوردیم به چشم بر هم زدنی آن را بر قامت ما استوار خواهند کرد.»

منتقد: وحید عمرانی (عضو کانون ملی منتقدان تئاتر ایران)
حدیث سیدی این را دوست دارد
ممنون جناب عمرانی.
نقدهاتون خیلی کمک کننده ن
۱۴ اسفند ۱۳۹۷
خواهش می کنم خانم سیدی. سپاسگزارم. درود.
۱۵ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ای کاش اندکی
تو از گیسوانت بیاموزی
من از باد
شاید به دستم بیافتی.
*****
۱۲ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جاری ام در شریان شبی
که امتدادش ...
دو ماه نهفته را
در گریبان تو
به خسوف می کشاند.
*****
۱۲ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«اجرا نگاری»

پروژۀ «زندگی در تئاتر» برای من و بعضی اعضای گروهم نُه ماه به طول انجامید. همان مقداری که برای به دنیا آمدن یک انسان کافیست و به درستی که این تئاتر برای ما به منزلۀ به دنیا آمدن یک موجود مستقل همچون یک انسان بود که تا پایان عمر با ما خواهد ماند. تمرین های بسیار موجب شد تا نمایشنامه ای که آن را بار دیگر از نو نوشته بودم و برخی از صحنه ها را نیز از آن حذف و صحنه هایی که از پایه به آن اضافه کرده بودم، طوری ملکۀ ذهن شوند که موقع بازی کردن گویا کلامیست که از جان خود ما و در لحظه بر می آید. ما زندگی در تئاتر را به معنای واقعی در طول مدت تمرین ها و اجراهای این تئاتر با پوست و گوشت و جان خود چشیدیم و این تجربه ای است که هرگز فراموش نخواهد شد.
خودم به کنار که نمی خواهم از رنج هایم بابت تئاتر کار کردن در شهرم بگویم اما حقیقتاً وقتی تلاش ها و اشتیاق ... دیدن ادامه » اعضای عاشق گروهم را می دیدم غمگین می شدم. بر خلاف تئاترهای قبلی هنگامی که نوبت به اجرای ما رسید هم حوزۀ هنری و هم تالار هنر اعلام کردند که هیچ بودجه ای در اختیار ندارند و بنابراین گروه ما نه ریالی کمک هزینه بابت این همه مدت تمرین و اجرا دریافت کرد و نه حتی یک پوستر یا بنر برای تئاتر ما در سطح شهر زده شد. از طرف دیگر نظر ما که از ابتدا برای بیست و هفت شب اجرا مصمم بودیم به دلایل متعدد محدودیت هایی که برنامۀ سالن برای ما ایجاد کرد به یازده شب تقلیل یافت و خستگی به تن اعضای گروهم ماند. در نتیجۀ عدم تبلیغات شهری و همچنین اجراهای کم تعداد، گروه من از لحاظ مالی حتی نتوانست هزینه ای که برای این مدت تمرین و اجرا شده بود را بازگرداند و آنچه برای ما باقی ماند ارزش ها و اکتسابات معنوی و هنری بود و بس.
گاهی در وجود خود، عشق بی پایانم به تئاتر را لحظاتی نادیده می گیریم و می بینم با اوضاعی که در شهرم برای این هنر وجود دارد، دیگر حتی یک لحظه حاضر نیستم به تئاتر کار کردن در این شهر ادامه دهم اما چه می شود کرد که:
نه به خود می رود گرفتۀ عشق
دیگری می برد به قلّابش
هر چه بود گذشت و باید بگویم که با بهترین گروهی که تا به حال داشته ام برای پروژۀ نمایشی «زندگی در تئاتر» همکار شدم و سپاسگزار تک تک آنها هستم. نُه ماه در کنار هم زیستیم و نکات بسیاری را از یکدیگر فرا گرفتیم. توانستیم رشد در کنار یکدیگر را تجربه کنیم و این اندوخته را مطمئناً برتر از هر اکتساب مادی می دانیم.
این تئاتر، اثری بود که ویژۀ تئاتری ها و اهالی سینما بر صحنه برده شد و متأسفانه از این طایفه بیش از هفت تن به تماشای کار ما ننشست. مردم عادی بیشترین مخاطبان ما در این یازده شب بودند که دست یکایکشان را به گرمی می فشارم. در پایان از تمامی افرادی که به تماشای تئاتر ما نشستند تشکر می کنم و امیدوارم که توانسته باشند برگی به اندوخته های درونی خود اضافه کنند. همین ما را بس اگر شراری از آتش این صحنه در جانی درخشیده باشد.

وحید عمرانی
پنجم اسفند ماه یک هزار و سیصد و نود و هفت
دست مریزاد آقای عمرانی دوستی گفت در شبی تنها برای دو مخاطب با عشق تمام اجرا رفتید به امید اینکه رنگ مرگ از تئاتر اصفهان برداشته بشه.
۱۰ اسفند ۱۳۹۷
سلام سحر جان. بله همینطوره. من هم این امیدواری را دارم گرچه ما اهالی تئاتر اصفهان، اصلاح را باید اول از خود شروع کنیم تا بعد برسد به باقی مسائل و مشکلات، اگر این اتفاق نیافتد و با وجود این همه فکر بیمار و مغرض هیچ چیز درست نخواهد شد. ممنون از نظر لطفت و آرزوی ... دیدن ادامه » خوبی که برای ما داشتی عزیز.
۱۰ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آموختم عاشقی را
از این پرنیان های سرگردان
این ابرها
که وقتی به هم می رسند
بی بهانه یکدیگر را می بوسند
آنچنان گرم
که جرقه های آذرخش
بر لبانشان شکوفه می دهد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بر نیمۀ ماه سایه ای پیدا شد
در شهر هزار ولوله برپا شد
آن زلف سیاه چهره ات را پوشاند
صدها مفتون به دیدنش شیدا شد
کیکاوسی نژاد، امیررضا، محمدرضا مدیری و بامداد این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر تو شب بودی
و من روز
یک زمان بیشتر باقی نمی ماند
گرگ و میش.
ایمان نامیا، آذرمهر، امیررضا، جهان و پیرزاد این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تا اینکه ز داغ جانم آگاه شود
هر شعر که آید از دلم، آه شود
این فاصله ها اگر مرا دریابند
هر بیراهه به سوی او راه شود
محمدرضا مدیری، ایمان نامیا و پیرزاد این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تو اگر نباشی
چه می ماند از من؟
درست مثل این است که
شب را از شاعران بگیرند
آسمان را از پرندگان
و آب را از ماهیان
تو که نباشی
«من» واژۀ غریبی ست
که در هیچ فرهنگ لغتی حتی
محلی از اِعراب نخواهد داشت.
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ماهی چه می داند
که بیرون از این تُنگِ تَنگ
انسانی به نظاره اش نشسته
و انسان چه می داند
که بیرون از این دنیا
کیست که نگاهش می کند!
ایمان نامیا، kati mohamadi و Mary.57 این را امتیاز داده‌اند
سهم ماهی تابه است
واای چقدر ساده است
۱۱ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
راه ها ...
تنها با یک قدم
از همدیگر جدا می شوند
و آدم ها ...
تنها با یک حرف.
محمدرضا، قاصدک و ایمان نامیا این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صبح ها
که زیر درختان چنار می نشینی
و آفتاب پگاه
گیسوان بلندت را روشن می کند
و دانه ها
مثل باران رحمت
از سرانگشتانت متبرّک می شوند
و بر گنجشک ها فرو می بارند
گاه آرزو می کنم
ای کاش گنجشکی بودم
که پیش پایت بر زمین می نشیند
گنجشکی که دانه نمی خواهد
فقط تو را می خواهد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مستم
نه از شراب
از پیاله ای آب
که تو از آن نوشیده بودی.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید