تیوال وحید عمرانی | دیوار
S3 : 12:49:07
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
با آن دستان ظریف
به گلهایت آب می دهی
هرسشان می کنی
نگران دستانت می شوند
که از گلبرگ هایشان لطیف ترند
نزدیکشان که می روی
تیغ ها را غلاف می کنند
و غنچه ها را باز
گلها تو را دوست دارند
و هر روزشان را
با عطر تو آغاز می کنند
خوشا به حال گلها
که تو را دارند گلِ من.
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«تسلیت به هنرمندان تئاتر اصفهان»

آشیل جان؛ رفیق باوفا این دیگه چه رسمشه؟ دلم می‌سوزه که هیچ وقت حتی یه حرف درشت، یه کج‌خلقی، یه کار نادرست، حتی یه اخم هم ازت ندیدم. همه وجودت مهر بود و بس. تو یکی از مهربان‌ترین هنرمندان تئاتر اصفهان بودی. فراموش شدنی نیستی رفیق. رفتی از این جهنم خلاص شدی و الان هیچ‌جا نمی تونی باشی جز بهشت، که می‌دونم بعد از هر سختی، یه راحتی و آسایشیه.

http://isfahan-theater.blogfa.com/post/859
ای غنچه رسید وقت تا بگشایی
روی گل خود به عاشقان بنمایی

افسوس که عمر تو همین امروز است
دریاب که بی نصیب از فردایی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من تو را نه با حرف و صدا
که با هر تپش ریز
در مویرگ های این کالبد
با هر جرقۀ شوق
در این جان بیقرار
با تمام نوسانات ذهن بی امان؛
این شبگرد زوایای آسمان
با تمام آنچه می توان برایش بود
و گفت که این جهان هنوز
ارزش زیستن را دارد
دوست می دارم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چوبۀ دارم را می بوسم
اگر طنابش را
از گیسوان تو بافته باشند
و گلوله ها را
به هیچ می انگارم
زیرا از مژگانت
تیرهایی خورده ام
که حیثیّت آتش را
به بازی گرفته بودند.
مگر می شود از غرق شدن بترسیم
ما که در دریایی از خون غوطه خوردیم
خونی درآمیخته از رگ های پدران و مادران
فرزندان و یارانمان
دیگر از چه بترسیم
ما که در هر روز از زندگیمان مُردیم
ما که عمری خواب آزادی را دیدیم
با هزار خار زهری خلیده
از زخمۀ استبداد
بر جوارح خونین.
میلانی حتی یک مرد معمولی و نرمال را هم در این فیلم نشان نداده و سعی بر این دارد تا جنس مذکر را به صورت دیوهایی بی شاخ و دم معرفی کند. این فمینیسم نیست چون در نهایت چنین ذهنیت های بیماری نظیر ذهنیت میلانی به ضرر خود خانم‌ها تمام خواهد شد.
به نظر من که فیلم خیلی اگزجره بود و بیش از حد درش اغراق وجود داشت
۲۰ دی
بله دقیقا خانم دهقانی. چنین نگاه عقده مندی نمی تواند در روندی غلط، اصلاحی صورت دهد.
۲۲ دی
بله متاسفانه:((
۲۲ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هبوط کردم
به سرزمینی که در آن
آب، کمیاب
اما خون
از حد بیرون
بر بحر و برّ و هامون
فرود آمدم
بر چنین خاک
تا شوم پاک
از لوث عصیانی
که از آنِ من نبود.
امیرمسعود فدائی، سایه *، سپهر و قنبرعلی رودگر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کیست که مقابل آینه بایستد
و آینه را ببیند؟
همه خود را می بینند
پنهان بودی عمری
مانند آیینه
درست مقابل چشمانمان.
سحر لیلی ئیون، مریم اسدی و قنبرعلی رودگر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از اتاق گریم
تا روی صحنه؛
برزخ تا بهشت.

شاعر: وحید عمرانی
مجموعه شعر: ترنم های تئاتری
وحید عمرانی
درباره فیلم دو عروس i
بسیار ضعیف و نادیدنی. اصلا ارزش دیدن نداشت.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در جهان کوچک من
که در این دل خلاصه می شود
گرگ و برّه از یک آبشخور می نوشند
به شرطی که فقط
آن چشم های میشی تو
پیش چشمم باشند.
امیرمسعود فدائی، نیلوفر ثانی و قنبرعلی رودگر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ما زاده های رنجیم
در سرزمینی که
هنوز نبالیده
به پایان رسیدیم
مدفون ...
در زیرزمین خانۀ پدری.
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باد می آمد
و خورشید رویت را گاه
پشت ابر گیسوانت پنهان می کرد
ما که همیشه کنار هم بودیم
این بار
مقابل یکدیگر ایستاده بودیم
دره ای ژرف بین ما
و پلی شکسته
دستانمان را
از رسیدن و گره خوردن باز می داشت
پس از آن هیچ گاه
به همدیگر نرسیدیم
تا امروز
که نمی دانم پس از چند زندگی
به ناگاه نسیم
ابر ... دیدن ادامه » گیسویی را
افسونگرانه
به یک طرف افکند.
امیرمسعود فدائی، مجید سلیمی و قنبرعلی رودگر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در ساحت این دیار شادی گم شد
این خانۀ مهر لانۀ کژدم شد

انسانیت و عدالت و آزادی
آفت زدۀ سکوت این مردم شد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خورشید تو را دید و فرو شد به غروب
ماه از خجلت به چاه شب کرد رسوب

من دیدم و آواره شدم در عالم
عالم دید و کشیده شد در آشوب
مجید سلیمی، قنبرعلی رودگر و بامداد این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عطر مویت به کوچه جاری شد
شب پاییزی ام بهاری شد

قلب من زاغ بی پر و بالی
بود و با دیدنت قناری شد

گنج عشقت به دل فرود آمد
کار و بارم خزانه داری شد

دل بی عشق مفلس درویش!
موسم ناب شهریاری شد

قبل دیدار تو چه خوابی بود!
دیگر آغاز هوشیاری شد

این ... دیدن ادامه » دل مردۀ کویری من
با نگاه تو آبیاری شد

چشم تو مست بود و بعد از این
پیشۀ من شرابخواری شد

این قدم راه عافیت می رفت
از غمت راهی صحاری شد

سر پر باد و پر غرورم را
عاقبت شیوه خاکساری شد

دوزخی بود این جهان بی تو
وصل تو راه رستگاری شد
بامداد، آرش رضایی و قنبرعلی رودگر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
می خواهم روان شوم
در رگ های دلت
نه مثل خون
مثل نور
که خون از دلت می رود
اما نور ...
روشنش می دارد
تا با هم از این ظلمت بگذریم
قفس تنگ سینه ات
وسیع خواهد شد
به تابناکی کهکشان
و ما عاقبت
رستگار می شویم.
سحر لیلی ئیون، قنبرعلی رودگر و nader yousefi این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«پادافره فریفتۀ طاغی»
نقد نمایش «اژدهاک»
نویسنده: بهرام بیضایی
کارگردان: رهام بحیرایی
بازیگر: مهرزاد مشکل گشا
مکان اجرا: اصفهان، تالار فرشچیان، سالن اصفهان، مهر 1398

بهرام بیضایی ملقب به شکسپیر ایران تنها یک نمایشنامه نویس نیست بلکه غور و تدقیق او در مباحث تاریخی مثال زدنی بوده و استادی هایش در سایر عرصه ها نظیر سینما و ادبیات نیز بر همگان مبرهن است. او انسانی چند بُعدی است و بالطبع بر صحنه بردن نمایشنامه ای که حاصل قلم چنین فردی باشد نیازمند اطلاعات و مهارت هایی بسیار در زمینه های مختلف است تا بتوان حق مطلب را ادا کرد. نمایشنامه های بیضایی را می توان در دستۀ نمایشنامه های ادیبانه طبقه بندی کرد. در اروپا می توان به کمدی فرانسز پاریس در زمینۀ اجرای این گونه از متن ها اشاره کرد که در سال 1680 میلادی تأسیس شده است. در این مجموعۀ تئاتری هم اکنون ... دیدن ادامه » بیشتر تمرکز آثار اجرایی بر روی همین دسته از متون است که با ادبیات پیوندی ناگسستنی داشته و جزو نمایشنامه های ادیبانه به شمار می روند همانند آثار مولیر. بیضایی نیز در ایران چنین جایگاهی که مولیر در فرانسه حائز آن است را داراست. این نوع از متون دراماتیک به تنهایی و فارغ از موارد اجرایی، خود ادبیات محسوب می شوند گرچه نمایشنامه ها نوعی ادبیاتند اما این دسته از متون به طوری ویژه تر بدین زمینه اختصاص می یابند. از این رو کاربرد صحیح به کار بردن و تلفظ کلمات در آنها از اهمیتی ویژه برخوردار است. به منظور اجرای این آثار اگر کارگردانی بر فرض همانند خود بیضایی دارای اطلاعات ادبی و تاریخی کافی نیست، نیاز است تا حتماَ در این زمینه از متخصصین مربوط راهنمایی دریافت کند. در این جا لازم است تا نه تنها به کارگردان نمایش اژدهاک بلکه به تمامی کارگردانان فعال در تئاتر اصفهان یادآور شوم که مشاوره گرفتن از ارباب علوم و متخصصان هر رشته، ننگ و عار نیست. ما باید یاد بگیریم در زمینه هایی که در آنها اطلاعات کافی نداریم اما به کارمان مربوط می شوند مشاوره بگیریم. گرچه اینجا پایتخت نیست اما کارگردانان تئاتر در هر اقلیمی که نمایشی را بر صحنه می برند باید احتمال بازدید تمامی طیف ها از استادان دانشگاه گرفته تا یک کارگر ساده را از نمایش خود بدهند و هرگز مخاطب خود را دست کم نگیرند. به عنوان مثال به خاطر مشورتی که با متخصص ادبیات فارسی برای اجرای همین نمایش نشده جدای از تلفظ غلط برخی از عبارات حتی نام این نمایش نیز به طرزی اشتباه توسط بازیگر با تلفظ «اِژدهاک» ادا می شود؛ یعنی با کسرۀ اول در صورتی که تلفظ صحیح این کلمه «اَژِدَهاک» است که در ابتدا «آژی دهاک» بوده است و این واژه در هیچ کدام از لغتنامه های فارسی با تلفظ کسره زیر حرف ابتدایی آن به ثبت نرسیده است. با ارفاق می توان آن را «اَژدَهاک» با سکون بر «ژ» تلفظ کرد اما نه دیگر با کسرۀ اول زیرا چنین تلفظی برای عوام تداعی گر اژدهاست یعنی همان موجود افسانه ای که پرواز می کند و آتش از دهانش خارج می شود. زمانی که این واژه معرّب می شود به «ضحاک» تبدیل شده است و همان گونه که می دانید یکی از شخصیت های اصلی شاهنامۀ فردوسی است.
مهم ترین ضعف این نمایش مربوط می شود به بازیگران گروه فرم که دلایل آن را به تفصیل در اینجا بیان می کنم. در درجۀ اول، یکی از خواص جدا نشدنی گروه های فرم در تئاتر خاصیت فیزیکال این گونه از بازیگران به شمار می رود. گروه های فرم به دلیل کار بدون دیالوگ، بدن خود را به مثابۀ زبان به کار می گیرند بنابراین حرکت و آمادگی های جسمانی کافی در این زمینه برای آنها جزو اصول انکار ناشدنی است در حالی که چنین توانایی هایی را در حد مورد لزوم در بازیگران فرم این نمایش نمی بینیم. حرکات بسیار ساده با جنبش ها و جابجایی هایی معمولی و سطحی بدون اینکه هیچ اعجاب یا تحسینی را در تماشاگر برانگیزاند در این نمایش دیده می شود. ضعف بعدی مربوط به هدایت ضعیف گروه فرم است. کارگردان موفق نشده تا طراحی حرکت مناسبی برای گروهش پیاده کند و به جای استفاده از حرکت و فرم های جنبشی مفهومی، بیشتر از آنها به مثابۀ فضا پُر کن استفاده به عمل آورده به ویژه از دستۀ سفیدپوشان. در بسیاری از صحنه ها این افراد حکم آکساسوار را می یابند و نه یک گروه فرم. بد نیست به موادی که کارگردان در این زمینه در اختیار داشته اشاره ای کنیم؛ اعضای گروه فرم این نمایش بالغ بر بیست نفر هستند. این یعنی چهل دست بر صحنه وجود دارد، چهل پا جود دارد و دویست انگشت. می دانید با چنین حجم قابل تحرکی چه کارهایی که نمی توان بر صحنه کرد؟! بهره گیری از صدا و اصوات بازیگران فرم نیز با چنین کثرتی در نفرات امکانات بسیار دیگری را ایجاد می کرد که جز لحظاتی اندک و بسیار جزئی چنین استفاده ای مشاهده نمی شود. کارگردان نتوانسته تا از پتانسیل ها و مواد خام انسانی که بر صحنه در اختیار دارد استفادۀ مناسب به عمل بیاورد و اغلب این داشته ها را به هدر داده است.
ضعف بعدی مربوط به طراحی لباس است. کاری که شفق کاظمی؛ طراح لباس این نمایش انجام داده دارای تناقضاتی است که ایرادات و نواقصی را در اثر به وجود آورده است. مثلاً طراحی کفش ها و پای پوش ها برای گروه فرم را که بنگریم، می بینیم سفیدپوشان کفش هایی مزین به پر دارند به همراه تزئیانت ویژه و سیاه پوشان چکمه های بلند، اما تک بازیگر اصلی کفشی که به پا دارد زمان خاصی را تداعی می کند که همانا دوران معاصر است؛ پوتین های اسپورت مانند کوهنوردی که با پای پوشهای سایر بازیگران در تضاد کامل است زیرا نشانگر زمانی خاص مغایر با زمان داستان این نمایش است. چنین نکتۀ واضحی برای یک طراح لباس ابداً مسئلۀ لاینحل یا مبحث پیچیده ای نیست و موجب شگفتی است که چرا ایشان به این موضوع توجهی مبذول نداشته و در این رابطه و برخی موارد دیگر غفلت ورزیده است!
نکتۀ دیگر در استفادۀ نمادین از رنگ لباس هاست. از آنجا که متن نیز آمیخته با اساطیر و افسانه هاست مفهوم نمادین رنگ ها در لباس ها در این اثر جایگاه ویژه می یابد. رنگ سپید نماد پاکی و نیکی است و رنگ سیاه نماد پلیدی و نیروی شر، لیکن در طراحی لباس به مفهوم های این تضاد توجهی نشده زیرا نیروهای پلیدی که با گریم ویژۀ خود سیاه پوش هستند در مقابل سفیدپوشانی قرار می گیرند که لزوماً متضاد آنها نیستند و در بسیاری جای ها خود مردمانند نه صرفاً و ذاتاً نیروهای اهورایی که در مقابل اهریمنی ها قرار بگیرند. مگر اینکه برای مردم لباس خاکستری در نظر گرفته می شد و به اهورائیان لباس سفید اختصاص می یافت. با این اوصاف لازم است تا طراح لباس این نمایش قدری در مورد کار خود به کسب اطلاعات و علم و آگاهی بیشتری بپردازد، خود را به روز کند و از آموختن باز نایستد تا این گونه به وادی یکنواختی و چه بسا پسرفت گرفتار نشود.
جای برخی خلاقیت ها نیز در طراحی لباس خالی بود که در اینجا نیاز بود علاوه بر طراح لباس، کارگردان نیز توجه ویژه ای مبذول داشته باشد، به عنوان نمونه همانطور که می دانیم نام ضحاک در ذهن هر ایرانی تداعی کنندۀ «مار» است، لقب او «ماردوش» است و چنین عنصر مشخص و مهمی می توانست در طراحی لباس جایگاه خاصی را به خود اختصاص دهد. حتی می شد دستکم در صحنۀ پایانی این عنصر به لباس اضافه شود. من در ذهنم دو پارچۀ سیاه بلند بافتم بر شانه های ضحاک. دو پارچه که طول هر کدام شاید به بیست متر برسد و طراحی حرکت بازیگر را در صحنۀ پایانی طوری تصور کردم که این دو پارچۀ سیاه بر شانه هایش که ماران هستند دور تمام وجود او و نقاط مختلف صحنه بپیچند و در پایان تا چشم ها بنگرد پادافره فریفتۀ طاغی را، در حالی که بازیگر همچون شاپرکی در تار سیاه عنکبوت آسای ماران تنیده بر پیکرش اسیر شده است، جملۀ پایانی را ادا کند که: «شب بر من فرود آمد.»
مهرزاد مشکل گشا؛ بازیگر اصلی نمایش بر متن و چالش ها و پیچ و خمش آگاه است و نهایت تلاش خود را می کند تا در این مونولوگ طولانی تماشاگر را با خود همراه سازد. آنچه قدری بین او و ارائۀ یک بازی کامل و بی نقص در این نقش فاصله می اندازد، بیشتر مربوط می شود به صدا و لحن. مشکل گشا برای ایفای این نقش به صدایی تقویت شده تر با ساحتی گسترده تر و توانایی هایی فراتر از این که هست نیاز دارد. لحن و بیان او گاه دقایقی متمادی یکنواخت می شود و به وادی تکرار می افتد. به کارگیری این طرز صداسازی و فرم بدنی که برای فرو رفتن در شخصیتی دیگر انجام داده، انتخاب آسان ترین راه ممکن است و نیاز به تراش دادن و اتودها و امتحانات مواردی بسیارتر و انتخاب برترین بوده است. ایفای این نقش، برجستگی بیشتری را در حیطۀ تمامی فنون بازیگری می طلبد. اما گذشته از این اوصاف او بازی بدون گیر و تپقی را ارائه می دهد که مشخصاً بسیار تمرین شده و به پای آن عرق ریخته است.
اما از محسنات و نقاط قوّت این نمایش طراحی گریم و طراحی صحنۀ آن است با این توضیح که جای نشانه های آرکائیک با توجه به صبغه های باستانی پر رنگ موجود در این متن در طراحی صحنه قدری خالی می نماید. طراحی صحنه مدرن است و با استفاده از نور و دود مصنوعی انجام شده و فضاسازی می کند اما اگر به تمهیداتی حتی با استفاده از همان نورها در ترکیب طراحی مدرنش با نشانه ها و مفهوم های باستانی که جهان زیستی این متن را شکل می دهند تلفیق می یافت، بی شک اتفاقات بهتری در طراحی صحنۀ این نمایش به وقوع می پیوست.

منتقد: وحید عمرانی (عضو کانون ملی منتقدان تئاتر ایران)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«تقابل خیر و شر»

حمید ابراهیمی برای اثر جدید خود یک ظرف زمانی تاریخی در نظر می گیرد که مربوط به دوران پهلوی اول است. مکان نیز منزل اعتماد الدوله است که از افراد شاخص و شناخته شدۀ شهر به شمار می رود. ابراهیمی داستان نمایش خود را بر اساس درگیری و کشمش های نیروهای متضاد شکل داده و به پیش می برد تا نهایتاً به نقطۀ اوج برساند. اعتمادالدوله فردی غیر مذهبی است و همسر او زنی مذهبی بوده است، حال هر کدام میراث فکری خود را به یکی از دخترانشان به ارث داده اند. یکی از دخترها به نام زینب همچون مادرش مذهبی بار آمده و به دنبال برگزار کردن مراسم تعزیه است در حالی که دیگری به نام عشرت مانند پدرش با مذهب میانه ای ندارد. تضاد این دو دختر جهان کلی این نمایش را ترسیم می کند و نیروهای مخالف آنها در برابر یکدیگر صف آرایی می کنند.
همان گونه که این دو نیروی متضاد از سطحی تقریباً ... دیدن ادامه » برابر در قدرت و اختیار برخوردارند طراحی صحنه نیز بر همین اساس انجام گرفته و شیوۀ تئاترهای کلاسیک را لحاظ کرده است بدین گونه که بین هر دو سمت صحنه تقارن و همسنگی وجود دارد. هیچکدام از طرفین صحنه از سمت دیگر از لحاظ حجم دکور، آکساسوار و حضور بازیگران سنگین تر نیست و برابر طراحی شده اند. یک سکو در هر طرف، یک ستون در هر طرف و نشیمن گاه های متساوی در هر سو از جملۀ این موارد به شمار می روند. طراحی این توازن و تقارن حتی در ترکیب بندی بازیگرها و چینش آنها بر صحنه نیز علاوه بر طراحی صحنه به چشم می خورد و کارگردان و گروه طراحش در این زمینه به راه طراحی های سنتی و کلاسیک رفته اند، چیزی که در تئاترهای مدرن دیگر کمتر شاهد آن هستیم یا اگر باشد به این تأکید و دقت وجود ندارد.
دورۀ دقیق زمانی مربوط به سال 1312 است که تعزیه ها را تعطیل کرده و اجرای این آیین مذهبی ممنوع اعلام شده بوده است. در آن ایام برخی از مذهبیون تلاش داشته اند که در ایام محرم به خفا هم که شده تعزیه خوانی ها را برگزار کنند تا از فیوضاتی که برای آن قائل بوده اند محروم نشوند. دستمایۀ قصۀ این نمایش را تا کنون در نمایش هایی چند به ویژه آثار صحنه ای مذهبی و حتی برخی از سریال های تلویزیونی نظیر شب دهم به کارگردانی حسن فتحی شاهد بوده ایم و مضمون آن تازگی ندارد. باید گفت که در این قبیل آثار مذهبی، آیینی و تاریخی ما نیاز به ایجاد یک وسعت دید داریم تا بتوانیم از وادی برخی تکرارها عبور کنیم و به مفاهیم و مکاشفات جدیدی دسترسی پیدا کنیم. آثار مذهبی و تاریخی حتی نمایش هایی که در این زمینه ها به صورت سفارشی تولید می شوند به شدت نیازمند به یک جریان سازی تازه هستند تا بتوانند به سمت خروج از آثار تک ساحتی و تولید آثار چند ساحتی به پیش بروند. نگاه هایی از قبیل اینکه هر فردی که مذهبی است و نامی مذهبی (نظیر زینب در این نمایش) دارد پس حتماً انسان خوب و پاکی است و هر کسی که انسانی غیر مذهبی است و نامی غیر مذهبی (نظیر عشرت در این نمایش) دارد حتماً فردی شر و مضرّ به حال اجتماع است و حتی ممکن است مبادرت به قتل کند چنانکه می بینیم عشرت در این نمایش پدر خویش را می کشد، مدت هاست که در جوامع صاحب هنر و متمدن جهانی منقضی شده و این گونه نظریه ها در جهان اول پس از رنسانس کاربرد و روایی خود را از دست داده اند. چنانکه در جامعۀ امروز خودمان هم می بینیم که برخی افرادی که مدام از مذهب دم می زنند و نام مذهبی و زینب وار نیز دارند میلیاردها تومان از حق مردم خود را می دزدند و ناپدید می شوند و چه بسا کسانی با نام های غیر مذهبی و عشرت وار را می توانیم هر روز در خانه های سالمندان، بهزیستی، یتیم خانه ها در حال خدمت به مردم و تقسیم عشق و صلح و انسانیت بیابیم. این معیارها که نام یا مذهب هویت افراد را تعیین می کند امروزه دیگر تاریخ مصرف ندارد در حالی که آن را همچنان در جهان ایدئولوژیک متن این نمایش زنده می یابیم. تزریق افکار نو، وسعت دید و جهانبینی های گسترده تر حتی در کالبد تئاترهای مذهبی و آیینی می تواند به منظور تحکیم و ادامۀ حیات آنها بسیار مفید و ضروری باشد و باید هم که چنین باشد وگرنه دیری نمی پاید که این گونه های نمایشی همانند همان افکار قدیمی از بین رفته و از اذهان مردم محو خواهند شد.
از آنجایی که با نمایشی ایرانی طرف هستیم نویسنده و کارگردان سعی کرده تا برای تنوع و ایجاد گستردگی در کار برخی از انواع و گونه های نمایش های سنتی ایرانی نظیر خیمه شب بازی را نیز وارد به اثر کند چنانکه در اول نمایش شاهد یک خیمه شب بازی با حضور کاراکتر پدر هستیم که با عروسک ها انجام می شود، با اینکه این اتفاق در ذات خود ایرادی ندارد اما چفت و بست و ملاطی که می باید آن را به پیکرۀ این نمایش بپیوندد و به صورت جزئی از این اثرش دربیاورد در کار به چشم نمی خورد. گویی آن را به اجرا بسته اند و جزئی جداگانه است که به ابتدای کار وصل شده است. ربط صحنۀ اول به سایر صحنه ها نا معلوم است و نمی توان آن را با بقیۀ نمایش در یک تنۀ واحد دید.
اکثر بازی ها در حد متوسطی هستند اما در عملکرد برخی از بازیگران نظیر جلیل فرجاد، زری عماد و شیوا خسرومهر می توان رعایت ریزه کاری های بیشتری را در مبحث بازیگری دید که قدری سطح آنها را از سایر بازی ها متمایز می کند. یک ضعف عمده در عملکرد گروه فرم و بازیگران فرعی و فضاساز وجود دارد و این نقیصه مربوط می شود به بازی در سکوت هایی که تصنعی و ناشیانه صورت می گیرد. این دسته از بازیگران هنوز نتوانسته اند تا در فضای این نمایش مستحیل شوند و گاه برای واکنش نشان دادن نسبت به اتفاقاتی که بر صحنه می افتد جا می مانند. در سایر مواقع نیز واکنش هایی مصنوعی و مبتدیانه را از آنها شاهد هستیم که به جان نمایش نمی نشیند. اگر این عوامل از پایه بازیگر نیستند یا آموزش ندیده اند لازم بود تا کارگردان وقت بیشتری را برای آموزش و توجیه آنان صرف کند تا حضور آنها در کنار بازیگران با تجربه تر این گونه نامناسب جلوه نکند. بازی در سکوت اصلاً کار آسانی نیست و حتی برای بازیگران کارکشته نیز نوعی چالش به شمار می آید تا چه رسد به کسانی که در آغاز راه قرار دارند.
اما لازم است تا به حرکتی بسیار زیبا و ستودنی اشاره کرد که کارگردان و عوامل این نمایش انجام داده اند و آن اقدام برای آزادی یک زندانی با جرم قتل غیر عمد و نجات او از قصاص می باشد که به صورت همت عالی در سه روز و با دعوت از خیّرین به انجام رسید. بسیار پسندیده است تا تئاتر بتواند علاوه بر آگاه کردن اذهان و افکار مخاطبان، به مشکلات مادی و گرفتاری های فیزیکی زندگی مردم نیز بپردازد و این خود می تواند در جذب مردم به هنر فاخر تئاتر و وفاداری به آن عاملی مؤثر به شمار رفته و همچون یک سرمایه گذاری بلند مدت معنوی و مادی شمرده شود که نتایج آن در بلندمدت به تجلی خواهد رسید.

منتقد: وحید عمرانی (عضو کانون ملی منتقدان تئاتر ایران)
میترا، وجیهه کریمی و عاطفه جنابی این را خواندند
امیر مسعود این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید