تیوال ونوس پیمان | دیوار
S3 : 02:50:25
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
زمان زیادی از آخرین باری که نظری در تیوال نوشتم می گذره و همینطور از خواندن نظرات و نقدهای جالب دوستان تیوالی . دلتنگ بودم . بگذریم ..


بادیگارد . بادیگارد رو دوست داشتم . بادیگارد رو دوست داشتم اما نه به خاطر طرز فکر جناب حاتمی کیا که خیلی وقته که دیگه نوع فکرشون رو نمی پسندم , بلکه فقط و فقط به خاطر پرویز پرستویی نازنین که به چشمم کم از یک اسطوره نیستند .
فکر می کنم سینمای آقای حاتمی کیا رو زمانی که فیلم هایی مثل آژانس شیشه ای , بوی پیراهن یوسف , از کرخه تا راین و ... رو می ساختن بیشتر ترجیح می دادم و دوست داشتم .
سلام. ببخشید چهارشنبه و پنجشنبه هم اجرا دارن؟؟ من از شهر دیگه می خوام بیام باید برنامه هامو هماهنگ کنم برای همین پرسیدم. ممنونم
آرش رضایی این را دوست دارد
بنظرم نرید این تاتر رو،من دیدم امشب
واقعا ارزشمند نبود،نمیخوام با تااجرایی مثل کالیگولا مقایسه کنم اما درحد و اندازه های خودش هم بنظرم ظاهر نشده بود،نظر بیشتر روی صغحه نمایش دادم
البته این دید و نظر شخصی بنده هست
۰۷ مهر ۱۳۹۴
ممنونم از راهنماییتون و وقتی که گذاشتید . اما نمی شه پانته آ بهرام تو نمایشی بازی کنه و من از دست بدم اون نمایش رو , اصلا نمی تونم . یعنی دست خودم نیست :)
۱۲ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوران عاشقی رو به شدت دوست نداشتم . فیلمنامه ی بد , بازی های ناامید کننده. اصلا هدف از ساختن این فیلم چیه ؟؟؟ در کارتون موفق نباشید زیرا در این صورت همسرتون مجاز به خیانت به شماست ؟؟ یا اینکه اگه همسرتون به شما خیانت کرد ببخشیدش و به زندگیتون ادامه بدید چون " اونی که می تونه انتقام بگیره و نمی گیره , اونه که هنر کرده " ؟؟؟ و سوال من اینجاست که اگر شرایط برعکس بود و زن خیانت کرده بود مرد اونو می بخشید؟؟؟
دوران عاشقی فیلمی بسیار پایین تر از سطح انتظار من بود , چون با تعریف هایی که شنیده بودم انتظار یه فیلم بسیار خوب رو داشتم. و به شدت احساس پشیمانی می کنم از دیدن این فیلم در سینما.
دوران عاشقی فقط یک فرهاد اصلانی خوب دارد و فقط همین
ونوس پیمان
درباره فیلم تراژدی i
فیلم خوبی بود
ونوس خانم خوب شد ریاضیت خوبه!
۰۳ اسفند ۱۳۹۳
؟؟؟؟؟؟
۰۳ اسفند ۱۳۹۳
آخه جدیدن زیر فیلما مینویسن:
2 از 4؟
3 از 5؟
6 از 10؟
ایلیامون میدونه چند میشه اینا نمیدونن؟!


۰۳ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اول یه سلام با انرژی می کنم به همه ی بر و بچه ها و اعضای گل تیوال . دوم اینکه من بعد دو سه ماه دست و پنجه نرم کردن با درس و کار و ... برگشتم تا دوباره لذت عضو تیوال بودن و بودن با دوستای عزیز تیوالی رو تجربه کنم و باید بگم که خیلی خیلــــــــــــی خیلــــــــــــــــــــــــــــــی دلتنگ همه ی بچه ها و کلا تیوال بودم. مدت ها بود که دلم می خواست برم و فیلم شیار 143 رو ببینم چون خیلی نظرات و نقدهای ضد و نقیضی راجع بهش خونده بودم و خب دوست داشتم که خودمم کار رو ببینم و بالاخره دیروز بعداز ظهر فرصتش پیش اومد و فیلم رو دیدم , و گفتم حالا که دوباره برگشتم تیوال برای شروع , هرچند خیلی کوتاه , نظرمو راجع به این فیلم بنویسم :)


از زمانی که وارد سینما شدم و روی صندلیم نشستم یه احساس دوگانه ای نسبت به فیلم داشتم که منشا این احساس نقدها و نظراتی بود که درباره ی این ... دیدن ادامه » فیلم خونده بودم. از طرفی انتظار یه فیلم خیلی معمولی رو داشتم که خیلی بیشتر از حقش بهش توجه شده بود و از طرف دیگه انتظار یه فیلم ساده و روان و دوست داشتنی در ژانر دفاع مقدس رو داشتم که خیلی راحت حرفش رو می زنه و با مخاطبش ارتباط برقرار می کنه و نقطه ی اشتراک هر دو احساسم بازی زیبای خانوم زارعی بود که خیلی خیلی تعریفش رو شنیده بودم و بی صبرانه منتظر بودم تا خومم ببینم. به هر حال با این پیش زمینه ی ذهنی شروع به دیدن فیلم کردم.
سکانس اول با یک خانمی شروع می شه که کمی دستپاچه ست و بعد می ره سر زمین و خانومی رو اول به اسم الفت و بعد مادر صدا می کنه : " الفت , مادر , چه خوب کردی اون رادیو رو از کمرت باز کردی . یونس برگشته " ( کلمات رو دقیق یادم نیست اما تقریبا یک همچین چیزی بود ) و تازه اون لحظه ما چهره ی یک خانوم مسن روستایی رو می بینیم که انگار نسبت به تمام دنیا بی تفاوته ..
فیلم به این شکل شروع می شه و بعد خبرنگار یک شبکه ی تلویزیونی رو می بینیم که از افراد مختلفی راجع به همین یونس سوال می کنه و در حال ساخت یک برنامه درباره ی یونسه و بقیه ی فیلم فلاش بک ها و خاطرات همین افراد در ارتباط با یونسه ..
اولین نکته ای که خیلی توی ذوق می زد لهجه ی کرمانی مصنوعی فردوس و الفت بود که هرچی فیلم جلوتر می رفت بهتر و جا افتاده تر می شد. از نظر فیلم برداری هیچ نکته ی خاصی به ذهنم نمی رسه و دلیل اون هم اینه که فیلم برداری هیچ نکته ی خاصی نداشت و کاملا معمولی بود و حتی توی یک سری از سکانس ها احساس می کردم در حال تماشای یک فیلم مستند هستم. البته اون قسمت هایی از جنگ که از برنامه های تلویزیونی قدیمی به فیلم وصله شده بود هم واقعا ناامید کننده بود. از نظر فیلم نامه هم که با یک فیلم نامه ی خیلی خیلی معمولی و حتی گاهی اوقات ضعیف روبه رو بودیم , برای مثال خواب دیدن شاهرخ به شدت مصنوعی و ابدا قابل باور نبود. موضوع فیلم گرچه به قول دوستان تکراری بود اما موضوع بسیار حساسی به شمار می ره و به نظر من خیلی جای کار بیشتری داشت. من هیچ تعلیقی رو در داستان فیلم حس نکردم , هیچ لحظه ای از روی هیجان یا ناراحتی یا تعجب روی صندلی میخکوب نشدم و حتی اون تلخی انتظار رو هم همراه با بازیگران فیلم نچشیدم . فقط حدود 100 دقیقه کاملا معمولی روی صندلی نشستم و حتی باید بگم جزء معدود دفعاتی بود که خسته شدم و حتی دعا کردم زودتر پایان فیلم رو پخش بکنند !!!
نقطه ی قوت کار بازی مریلا زارعی بود که انصافا هم بازی چشمگیری رو به نمایش گذاشته بود اما با عرض پوزش باید بگم که من اصلا نتونستم با شخصیت الفت همذات پنداری کنم.شاید مشکل از منه که خب چون خودم مادر نیستم درک درستی از احساس یک مادر ندارم و از اون بیشتر هیچ وقت نمی تونم خودم رو جای مادر شهدا بگذارم و احساساتشون رو درک کنم. مریلا زارعی بازیگری هست که من همیشه دوستش داشتم هم به خاطر شخصیت دوست داشتنی و شادابش و هم به خاطر تواناییش در ایفای نقش های مختلف. هیچ وقت یادم نمی ره که وقتی فیلم سربازهای جمعه رو دیدم چقدر همراه با گریه ی مریلا زارعی گریه کردم و چقدر تحت تاثیر بازی کردنش قرار گرفتم. حتی با شهره ی فیلم درباره ی الی هم خیلی ارتباط برقرار کردم , همه ی ترس و استرس و اضطرابش رو خیلی خوب منتقل می کرد همه ی احساساتش رو . اما اینجا من مادری رو دیدم که گرچه خیلی خیلی فداکار و صبوره اما در تقسیم احساس و محبت مادرانه اش بین فرزندانش اصلا عدالت رو رعایت نمی کنه. همه ی زندگی و دنیا برای اون خلاصه شده در یونس و همونطوری که در فیلم هم گفته شد از یونس برای خودش یک بت ساخته. از دست دادن فرزند قطعا خیلی خیلی سخته و از اون سخت تر خبر نداشتن از زنده یا مرده بودن فرزند هستش.اما الفت به جز یونس یک دختر هم داشت و بعد نوه و داماد اما هیچ احساسی نسبت به این افراد رو نمی شد در چهره اش و در چشم هاش دید,چشم های خالی از احساسی که انگار واقعا بعد از رفتن یونس به در خشک شده بود. من این قسمت از کار رو واقعا قابل باور نمی دونم چون خودم از نزدیک چند نمونه از مادران شهدا رو می شناسم که با این که فرزندشون شهید شده اما به خاطر بچه های دیگشون به زندگی ادامه دادن.صد البته من از درونشون بی خبرم و مطمئنا هیچ کدوم از بچه ها جای اون یکی رو پر نمی کنن اما حداقل انگیزه ای می شن برای ادامه ی زندگی که این انگیزه در الفت نبود.تنها انگیزه ی الفت برای ادامه ی حیات شنیدن خبری از یونس بود بس. در ضمن اینکه بچه ها مادرشون رو به نام خطاب می کردند هم زیاد جالب نبود.
قبل از دیدن فیلم خودم رو آماده کرده بودم که در انتها شدیدا گریه کنم اما در پایان فیلم حتی یک قطره اشک هم نریختم , احتمالا الان همه منو متهم می کنند به بی احساسی و بی عاطفگی اما واقعا نمی دونم چرا نتوستم با فیلم ارتباط لازم رو برقرار کنم. وقتی از روی صندلی بلند می شدم مدام در این فکر بودم که شیار 143 متاسفانه از اونچه که انتظار داشتم هم ضعیف تر بود و این ضعف وقتی بیشتر نمود پیدا می کنه که این اثر رو با دیگر آثار ژانر دفاع مقدس که هم از نظر ساخت و هم از نظر پرداخت چندین سر و گردن بالاتر از این فیلم هستند مقایسه می کنم. در آخر باید بگم که از یک بار دیدن فیلم پشیمون نیستم اما اصلا توانایی دوباره دیدنش رو ندارم.

پ.ن. قرار بود نظر کوتاهی باشه که خیلی طولانی شد , به بزرگواری خودتون ببخشید :)))


متن بس طولانی است و وقت و حوصله بس اندک اما 4 خط اول تونستم بخونم دیگه سلام دادی و جواب سلام واجبه خواستم بگم علیک سلام خسته نباشی... :دی همین
۲۸ آذر ۱۳۹۳
سلام
واقعا دید قبل از فیلم برای من زیاد دردسر ساز شده تا به حال.
با صحبتتان مخالفم
با در نظر گرفتن این که هنر قسمتی از آن مربوط به خالق است و قسمت دیگر انگار در مخاطب شکل می گیرد
باز هم نمی توان گفت کار ضعیفی بود
۱۹ دی ۱۳۹۳
به نظر من در باب چنین موضوعی، فیلمهای بوسیدن روی ماه و آباجان بسیار بسیار موفق تر بودند.
۰۴ خرداد ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روز سینما رو به تمام سینماگران و سینمادوستان دوست داشتنی شادباش می گم. به امید ساخته شدن فیلم های بهتر و سینماهای پر رونق تر
خانم پیمان! کم پیدایین! هر جا هستین خوش و خرم باشین :)
۲۱ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کوچ ابدی بانوی غزل ..

ستاره دیده فرو بست و آرمید بیا

شراب نور به رگهای شب دوید بیا

ز بس به دامن شب اشک انتظارم ریخت

گل سپیده شکفت وسحر دمید بیا

شهاب یاد تو درآسمان خاطر من

پیاپی از همه سو خطّ زر کشید بیا

ز بس نشستم و با شب حدیث غم گقتم

ز ... دیدن ادامه » غصه رنگ من و رنگ شب پرید بیا

به وقت مرگم اگر تازه می کنی دیدار

به هوش باش که هنگام آن رسید بیا

به گام های کسان می برم گمان که تویی

دلم زسینه برون شد ز بس تپید بیا

نیامدی که فلک خوشه خوشه پروین داشت

کنون که دست سحر دانه دانه چید بیا

امید خاطرسیمین دل شکسته تویی

مرا مخواه ازین بیش ناامید بیا

پ.ن. بدترین حال ممکن اینه که صبح که از خواب بلند شدی اولین چیزی که می شنوی خبر درگذشت یکی از محبوب ترین شاعرات باشه , اونم وقتی که به شدت انتظار بهبودیشو می کشیدی ..
یادت همیشه و همیشه سبز سیمین بانوی غزل ایران
یادش گرامی :((
""""بانوی غزل سرای ایرانم""""
رفتی
اما می گویم:( برای این دنیا)

تاهست نفس دراین جامم
من...
گردن آویزی از مرواریدهای شعر هایت
دارم به سینه پر از داغم...
**********
۲۸ مرداد ۱۳۹۳
ظاهرا هر کسی رو که دوست میدارم،یک به یک میروند
و کسانی را که دوست نمیدارم روز به روز بهتر از دیروز...
چه میشود گفت!!
۲۹ مرداد ۱۳۹۳
واقعا چرااااا ؟؟؟؟
۳۰ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بالاخره منم این نمایشو دیدم و به شدتم خوشحالم.
اول از همه باید بگم خیلی عالی بود ، واقعا لذت بردم و اصلا نفهمیدم 90 دقیقه کی گذشت .
دکور با وجود سادگیش خوب بود و موسیقی به نظرم عالی بود ، یه حس عجیبی رو القا میکرد. بازی بازیگرا هم که فوق العاده بود، بهناز جعفری عالی بود به خصوص در نقش ایوت ، ستاره پسیانی خوب بود و فاطمه نقوی هم خیلی خوب بود،من واقعا از بازیشون در نقش سردار لذت بردم ؛ و در آخر فاطمه معتمد آریا ی دوست داشتنی ( که به قول دوستان مریل استریپ ایرانه ) که با قاطعیت ملکه ی این صحنه بود.
از متن نمایشنامه خیلی خوشم اومد،از تعریف جنگ و صلح ، از تضادشون و از وابستگی شون به همدیگه.اینکه جنگ با اینکه موجب خرابی و کشت و کشتار میشه اما منفعت یه عده رو تامین می کنه جالب بود ، عجیب بود !
دوستان چندجا مشکل صدا و موسیقی رو گفته بودن اما امشب که همه چی خدارو ... دیدن ادامه » شکر خوب بود.
پ.ن. تهویه سالن خوب بود و اصلا گرممون نشد ، جای همه خالی :)))
مرسی از پستتون. من هم امشب کا رو دیدم و بسیار لدت بردم.اما متاسفانه در ردیف های سمت راست مشکل صدا وجود داشت. ولی در کل خیلیی خوب بود.
۰۵ مرداد ۱۳۹۳
ونوس عزیز من هم اونقدر محو نمایش شده بودم که گرمارو حس نکردم، البته ردیف آخربودم و هر از گاهی یه بادخیلی خنک هم می اومد.
به نظر من فوق العاااااااده بووود...
ممنون از پستت.
۲۹ مرداد ۱۳۹۳
خواهش می کنم عزیزم , مهیا جون ..
۳۰ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خسرو شکیبایی - خانه ی سبز : " حالا واقعا مرگ برام سبز بود و رنگ شفافی در مغزم داشت , شفافیتی به وسعت یک حقیقت انکارناپذیر .. "

و چه زود این مرگ سبز , حضور سبزت را از ما گرفت تا به داشتن همیشگی یاد سبزت در ذهن ها و قلب هایمان اکتفا کنیم.
93.4.28 سالروز کوچ سبز عمو خسرو
واقعا یادش گرامی
۲۸ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمی دونم چرا این دورهمی منو یاد عکسای دسته جمعیه پرنسس های دیزنی میندازه :)))) این عکسایی که همه ی شخصیت های زن کارتون های دیزنی جمعن :))
والا تا اونجا که ما شنیدیم شخصیت های زن اغلب آثار شکسپیر درگیر غم و اندوه و فقر هستن ، بر عکس پرنسس های دیزنی شاید دچار غم و اندوه بشن ولی باید نسبت به پایان خوش همیشه مطمئن بود. شاید چشم بصیرت میخواد که ما نداریم تشابه رو ببینیم!! ;-)
۲۲ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از نظر من فیلم خیلـــــــــــــــــــــــــــــــــی زیبایی بود و واقعا از دیدنش لذت بردم. در کمال سادگی همه ی حرفاش رو زد و در آخر هم فیلم رو تقدیم کرد به همه هنروران عزیزی که به کارشون علاقه مندند و عشق می ورزند ولی شرایط جوری نبوده که اونی که می خوان بشن ( که در این بین بی توجهیه ببیننده ها من جمله خود من هم بی تاثیر نیست ) .
فیلم حرف های زیادی برای گفتن داشت که خیلی ساده و بی ادعا همه ی حرفاش رو زد و در آخر به این مطلب رسید که هیچ جا بهتر از وطن نیست و وطن هرکس پناهگاه امنشه ولو اینکه " آدماش دو جور مختلف زندگی کنن , یکی برای خودشون و یکی برای دیگران " یا اینکه موقعیت شغلیه درجه یکی هم نداشته باشند یا کاملا متوسط باشند یا ...
تو اون لحظه هایی که عطاران دربه در دنبال دیدن ستاره هاش بود و ازشون امضا می گرفت و می خواست یه جوری ببیندشون منو به شدت یاد ... دیدن ادامه » خودم می انداخت :))) و من همونجا به این نتیجه رسیدم که چه خوبه که هنرمندا مردمی باشن و هنرمند هرچه مردمی تر , دوست داشتنی تر ..

پ.ن. دیدن این فیلم برای افرادی که صرفا برای خندیدن و داشتن لحظات شاد اون رو انتخاب می کنند
به هیچ وجه توصیه نمی شه :)) با تشکر
منم با پ.ن.‌تون به شدت موافقم.
این فیلم به درد افرادی که فقط می‌خوان برن عطاران رو ببینن و بخندن نمی‌خوره...

با کل نوشته‌تون هم هم‌نظرم!:)
۱۸ تیر ۱۳۹۳
بره بره درسته
۲۱ تیر ۱۳۹۳
مینا میای بی ربط 2 ؟ شاید بچه ها هم باشن
۲۱ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای پنجم خریدم

پ . ن . خوشحالیه فراوان :))))
وحید هوبخت این را خواند
رومینا خلج هدایتی، sara saghafi و بهرنگ این را دوست دارند
امیدوارم بعد از دیدن کار هم فراوان خوشحال باشید:))
۱۵ تیر ۱۳۹۳
یه بلیت که این حرفارو نداره. اگه می یاید بگیرم :)
۱۵ تیر ۱۳۹۳
ممنونم از شما...شوخی بود :)
۱۵ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایش دیدن داره
سلام...خانوم پیمان شما اینکارو تو جشنواره دیدی؟اگه یه کم جزیی تر توضیح بدین فضای نمایش رو ممنون میشم...
۱۵ تیر ۱۳۹۳
سلام آقای قدیمی . نه متاسفانه با اینکه خیلی دوست داشتم ببینم این کار رو تو جشنواره, اما نشد. اما این بار حتما می بینم. از دست دادن دوباره نمایش خانوم معتمدآریا یه حماقته محضه :))
۱۵ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دلم خواست
برگشته باشی،
و به کسی شبیه خودم
گفته باشی
دوستت دارم.
کسی که شبیه خودم
باور نکرده
که رفته باشی...

کامران رسول زاده

از کتابِ

/کوتاه بیا!
عمرم به نیامدنت
قد نمی دهد.../
تیوال دوست داشتنیه.خوشحالم که اینجا عضو شدم :)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در ادامه ی پست قبلی :

داریوش مهرجویی
1 . گاو : من مش حسن نیستم , من گاو مش حسنم ( عزت الله انتظامی )

2 . اجاره نشین ها : عباس آقا ( عزت الله انتظامی): مرتیکه ی مزقونچی تو گفتی می خوای دو تا گلدون بزاری سر پشت بومت که با صفا شه , نه اینکه ورداری سرتاسر سقف خونه مردمو اینجوری برینی بهش.
سعدی ( حسین سرشار) : مگه چه عیبی داره؟ دو تا سوراخ پیدا شده می گیرمش.اما عوضش تو این سیستم من .....
عباس آقا : سیستم من , سیستم من , بشاش به این سیستم.

3 . هامون ( پر از دیالوگای معرکه اس اما من دیالوگای سکانس خیلی محبوبمو که کلمه به کلمه شو از حفظمو می نویسم ) : مهشید ( بیتا فرهی ) : ما دیگه نمی تونیم با هم زندگی کنیم . ازدواجمون دیگه نمی تونه ادامه پیدا کنه . گفتنش دردناکه ولی من به تو هیچ وقت علاقه نداشتم , دیگه ام ندارم . باید قطعش کنیم.
حمید ( خسرو شکیبایی ) : ولی من به تو علاقه دارم
مهشید : می دونم . تو به خودتم خیلی علاقه داری
حمید : خب این طبیعیه , مثل هر کس دیگه . تو خودتو دوس نداری ؟؟
مهشید : نه , خود اینجوریمو دوس ندارم . با تو دارم می پوسم.
حمید : چرا پای منو وسط می کشی ؟ تو داری یه بحران شدید روانی رو طی می کنی و طبیعیه که از هر کس و هر چیزی ممکنه بدت بیاد
مهشید ... دیدن ادامه » : نه نه من دیگه این شر و ورای تو رو گوش نمی کنم . در باب وصل و یگانگی و استحال در دیگری و با معبود یکی شدن و این مزخرفات . تو عملا نشون می دی یه آدم دیگه ای هستی.
حمید : تو چطوری می تونی ثابت ...
مهشید : صد و هشتاد درجه حرفت و عملت با هم فرق می کنه . یک ذره به فکر من و بچت نیستی.
حمید : چطور ممکنه ؟
مهشید : کلتو کردی تو اون کتابای لعنتی , می خوای همه خفه خون بگیرن. نمی تونم دیگه تحملت کنم.
حمید : تو می خوای من اونی باشم که واقعا خودت می خوای من باشم؟؟ اگه اونی باشم که تو می خوای اون وقت دیگه من , من نیست , یعنی من خودم نیستم
مهشید : من من من من اه
حمید : خب آره . تو واقعا خودتی ؟؟ تو آدم دو سال پیشی ؟؟ تو اون آدمی هستی که من می شناختمت , آره ؟ تو یعنی اصلا عوض نشدی ؟؟
مهشید : نه عوض نشدم , تو رو دیگه دوس ندارم
حمید : پس واقعا این جوریه ؟؟ یعنی همه ی اون زمزمه ها , زندگیا , عشقا همه دروغ بود ..
3 . هامون : این زن سهم منه , حق منه , عشق منه . من طلاقش نمی دم ( خسرو شکیبایی )
3 . هامون : دکتر : اینا با همدیگه رابطه ی غیر افلاطونی دارن , الاغ مادر مهشید با عظیمی شریکه , عظیمی داره براش آپارتمان سازی می کنه , ده تا آپارتمان داره براش می سازه . چشماتو وا کن , مادره این مرتیکه عظیمی رو برای شوهر آینده ی دخترش کاندید کرده
حمید : مهشید من ؟؟!!!! :(((

4 . بانو ( محبـــوب ترین فیلم من از بین چهارگانه ی زنانه ی مهرجویی ) : اونقدر احساس بزرگی و کمال می کنم که حاضرم عیب و گناه همه رو ببخشم ( بیتا فرهی )
4 . بانو : می بینم همه ی کسانی که دوس دارم دور و ورم جمعن.خب پس همینه دیگه.شاید شادی و خوشی واقعی که می گن همین باشه.پس دیگه چی می خوام ؟؟ ( بیتا فرهی )

5 . سارا : حسام ( امین تارخ ) : ولی باور کن هیچ مردی حاضر نیست که شرف و آبروی خودشو فدای زن و زندگی و عشق بکنه
سارا ( نیکی کریمی ) : ولی این یه کاریه که همه ی زنا دائما می کنن

6 . پری : آدم افتاده باشه زیر تپه , با گلوی پاره پاره و همین طور ذره ذره خون ازش بره تا تموم کنه و اگه چندتا زن و بچه ی دهاتی با کوزه ی رو سرشون بیان رد شن آدم باید بتونه نیم خیز بشه , سرشو برگردونه تا ببینه چطوری زن ها کوزه هارو سالم به بالای تپه می رسونن ( عمو خسروی عزیز )
6 . پری : چه سعادتیست وقتی که برف می بارد , دانستن اینکه تن پرنده ها گرم است ( خسرو شکیبایی )
6 . پری : اما ستمگران از هر سعادتی برخوردارند و از آن میان از سعادت کر بودن نیز ( نیکی کریمی )
6 . پری : ( نوشتن یه شور عاشقانه ست . لحظه ای که من با من هیچ فاصله ای نداره ) ( اون روحش زیادی بزرگ و لطیف شده بود , کفاف جسمش رو نمی داد ) ( خسرو شکیبایی )

7 . لیلا : تازه می بینم آدم چقدر می تونه یکی رو دوس داشته باشه . حالا می فهمم که عشقم می تونه مثل یه موجود زنده رشد کنه و بزرگ بشه ( لیلا حاتمی )
7 . لیلا : می دونی چند وقته پدر منو درآوردی ؟ هی دوا , دکتر , آزمایش ... من اصلا بچه نمی خوام . تو رو هم اینجوری نمی خوام . تو قبلیت کجا رفته ؟؟ ( علی مصفا )

8 . مهمان مامان : امروز که گذشت , فردا چی ؟؟ ( پارسا پیروزفر )

9 . سنتوری : یه بار شده فکر کنی من آدمم , یه زنم , دوس دارم شوهرم بالای سرم باشه , ها ؟ واسه چی زندگیمو , جوونیمو , زندگیه آینده ی بچه هامو همه رو بریزم به پای تو ؟ تویی که نه یه شوهری نه یه آدمی نه مسئولیتی سرت می شه , که چی ؟ که فقط یه عشق داری بدبخت بیچاره , دوا - جنس , آره .. ( گلشیفته فراهانی )
9 . سنتوری : من می دونم تو چی می خوای . تو می خوای از شر من خلاص شی بری یه شوهر بهتر بکنی . یکی که منظم باشه مرتب باشه خوبم ویولون بزنه , بهتم برسه ( بهرام رادان )

10 . طهران روزهای آشنایی : بی تو زمونه نامهربونه بی تو دل من شده باز دیوونه
عاشق نبودی تا که بدونن قصه ی دلتنگیمو با من بخونن
این دیالوگا دوست داشتنی و خاطره انگیزن ولی اون دیالوگای فیلمای کیمیایی خیلی پایه خنده بودن! :)) کاش کلیپ هر قسمت از اون دیالوگا رو هم میشد بذارین تا بیشتر بخندیم!
۰۹ تیر ۱۳۹۳
اسطورتون قابل احترامه ولی با عرض پوزش ... نه!
۰۹ تیر ۱۳۹۳
خب نخوان.
۰۹ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همیاری جان من یه سری دیالوگای آقای مهرجویی رو هم نوشته بودم اما نیست :((( چرا؟؟؟
علی ژیان این را خواند
درود بر شما
احتمالا نوشته شما ارسال و ذخیره نشده است. دوباره نوشته خود را قرار دهید.
با سپاس
۰۹ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دردود بر همه ی بچه های تیوال
چند وقت پیش آقای دانش گفتن که باید قدر کارگردان های بزرگمون رو بدونیم و ازشون تقدیر کنیم. راستش خیلی فکرم مشغول شد که چطور می تونم از کارگردان های محبوبم تقدیر کنم که در آخر به این نتیجه رسیدم که از همه فیلم هاشون دیالوگ هایی که به نظرم موندگارتر هستش رو بنویسم تا هم یه تجدید خاطره ای بشه و هم اونایی که فیلمهارو ندیدن تشویق بشن و ببینن و هم اینکه از کارگردان هاشون تقدیر بشه. امروز دیالوگ های فیلم های داریوش مهرجویی و مسعود کیمیایی رو میذارم و اگه خوشتون اومد با کارگردان های بزرگ دیگه ادامه میدم. ببخشید که طولانیه اما واقعا امیدوارم که دوست داشته باشین.

مسعود کیمیایی ( فیلماش پر از دیالوگای نابه که انتخاب چندتاش واسه نوشتن سخته .. )
1 . قیصر : وقتی تاس آدم بد نشست , بد نشست . اما من فرار نمی کنم.فرار آدمو کوچیک می کنه ولی من تا آخرش می رم ( بهروز وثوقی )
1 . قیصر : بکشی می کشنت ( جمشید مشایخی )
1 . قیصر : خیال می کنی چی می شه خان دایی , کسی از مردن ما ناراحت می شه؟ نه ننه. سه دفعه که آفتاب بیوفته سر اون دیفال و سه دفعه ام که اذون مغربو بگن همه یادشون میره که ما چی بودیم و واسه چی مردیم.همین طور که ما یادمون رفته.دیگه تو این دوره زمونه کسی حوصله ی داستان گوش کردن نداره ( بهروز وثوقی )
1 . قیصر : اه خان دایی تو آدمو مایوس می کنی.اگه قراره روزگاری که هر کسی پیر می شه دلشم کوچیک بشه , خدایا منو هیچ وقت پیرم نکن واسه اینکه اصلا حوصلشو ندارم ( بهروز وثوقی )

2 . داش آکل : من سگ نمی کشم اما اگه یه دفعه دیگه مردم رو آزار بدی سرخاب به لپات می مالم ( بهروز وثوقی )
2 . داش آکل : کمر مردو هیچی تا نمی کنه جز زن.من بودم و یه طوطی.حالا هم باز منم و یه طوطی , اما دیگه نه اون طوطیه نه من داشی ( بهروز وثوقی )

3 . گوزن ها : وقتی رفتی نفهمیدم کی رفته , حالا که اومدی تازه فهمیدم کی اومده ( بهروز وثوقی )
3 . گوزن ها : نمردیم و گوله هم خوردیم . خیلی دلم می خواست یه جوری درست کلکم کنده شه . حالا اینجوری درسته.با گوله مردن که از تو کوچه زیر پل مردن بهتره ( بهروز وثوقی )

4 ... دیدن ادامه » . خط قرمز ( یکی از محبـــــــوب ترین هامه. پر از دیالوگای قشنگه این فیلم ) : تمام زندگی من خرج این شده که بیای , حالا به همین سادگی بری .. ( سعید راد )
4 . خط قرمز : آقای امانی اندازه ی استبدادو با تعداد زندانی های سیاسی می سنجن ( فریماه فرجامی )
4 . خط قرمز : هرچی زور بیشتر باشه , استقامتم بیشتر می شه ( فریماه فرجامی )

5 . تیغ و ابریشم : اونا اسمشو گذاشتن آدم فروشی.کدوم آدم؟ مگه اینا آدمن؟؟ آدم اگه آدم باشه که نمی شه فروختش. قاچاقچی و قاتل بی همه چیز مگه قیمتی داره که بشه فروختش؟ قیمت تو داری که به این روز انداختنت ( فرامرز صدیقی )
5 . تیغ و ابریشم : مرد اونایی ان که توون نئشگی هاشونو با خماری می دن.خماری می دونی چیه؟؟ ( محمدصالح علا )

6 . سرب : هیچ کس تا حالا تو رو یه شب جمعه سر قبر یکی از فامیلا حتی زنت ندیده.مرد باید گریه ام بلد باشه ( جمشید مشایخی )
6 . سرب : وقتی پیشونیمو گذاشتم رو دستش فهمیدم هنوز بزرگتر دارم ( هادی اسلامی )
6 . سرب : با دلار و لوبیا از تو قبرستون نمی شه به هیچ موعودی رفت .. ( فریماه فرجامی )

7 . دندان مار : یه جا هست که باید وایستی. یه جا هم هست که باید در ری . اما خدا نکنه که جای این دو تا با هم عوض شه که دیگه تا آخر عمر بدهکار خودتی ( فرامرز صدیقی )

8 . رد پای گرگ : هرجا برا تو خوش , برا منم خوش . خونت بند بیاد بقیه اش مفت زندگیت ( گلچهره سجادیه )
8 . رد پای گرگ : من کی دشمن فروختم که رفیق بفروشم . من مرد حسابی سرمو رو کفشت می ذاشتم .. ( فرامرز قریبیان )

9 . ضیافت : پولداری که واست بی کسی رو صاف و صوف نمی کنه مومن.اون کسی که واست کس باشه اینور بی پولیته. اصلا خود پولداریه که واست کس نمی ذاره.اون کسی که رفیق پولداریت باشه ناکسه ( فریبرز عرب نیا )

10 . سلطان : روزی آدم که تو کیف و جیب مردم نیس که تو یه غفلت بیاد تو جیب من ( فریبرز عرب نیا )

11 . اعتراض : سلامتی سه تن , ناموس و رفیق و وطن . سلامتی سه کس , زندونی و سرباز و بی کس . سلامتی باغبونی که زمستونشو از بهار بیشتر دوس داره . سلامتی آزادی . سلامتی زندونی های بی ملاقاتی . ( مهدی فتحی )
11 . اعتراض : تا عشقو نفهمی نباس حرفشو بزنی ( داریوش ارجمند )

12 . سربازهای جمعه : با کارد بهم حمله کرد مرتیکه . نئشه شده بود فهمیده بود کارد یعنی چی , تو خماری ناخونگیر نمی دونست چیه . منم با همون کارد گذاشتم وسط قلب نداشته اش ( مریلا زارعی )
12 . سربازهای جمعه : اما سر راست همه از این یکی می ترسن , مرگ . مرگم که فقط مرگ نقره ای . تیغ , چاقو , ساتور ... ( اندبشه فولادوند )

13 . حکم : ای تف به این لغت می گیرمت. کیو می گیری؟ چیو می گیری؟ من اگه بخوام شوهر کنم , من می گیرمت .. ( لیلا حاتمی )
13 . حکم : عاشقا آدمای متوسطین , با تعریف از هم خودشونو بزرگ می کنن ( بهرام رادان )
13 . حکم : ما معتاد همیم , خیال می کنیم عاشقیم .. ( لیلا حاتمی )

14 . رئیس : ببین ناموسم عین چراغ نگاریه , دورش تمومه.
پس هیچ وقت دور و بر چراغ نگاریه من نپلک چون هنوز یه چیزایی هست که قدیمیه , می کشمت قدیمیه ولی من می کشمت .. ( پولاد کیمیایی )
14 . رئیس : باباتو می شناختم. قدیما با آفتابه عرق میخورد، حالا ” ضای ” والضالین نمازشو قد اتوبان قم می کشه .. ( داریوش ارجمند )

15 . محاکمه در خیابان : دختره همین جا با پسره حرفش شده بود می‌گفت:‌ غیرت و ناموس‌ بازی داره دوباره مد می‌شه. ما چی کار کنیم امیر، که از این مد نمی‌افتیم ؟ ( حامد بهداد )
15 . محاکمه در خیابان : قلبی که واسه خودش صدا نداره، می‌خوای برای تو چه صدایی داشته باشه؟ ( محمدرضا فروتن )

16 . جرم : این جا مار توشکی هنو گیر می یاد , مار قاضی . گناهکار باشی دستتو بکنی تو کیسه اش می زنه.به دو دیقه نمی مونی سیات می کنه . گناهکار نباشی نمی زنه. اومدم برات دستمو بکنم تو کیسه اش .. ( حامد بهداد )
خیلی خیلی ممنون خانوم پیمان بابت این انتخابهای زیبا
واقعا تاریخ سینما چنین دیالوگ نویسی کمتر به خودش دیده
۰۹ تیر ۱۳۹۳
آخیش، چقدر چسبید :)

به سینمای کیمیایی علاقه ندارم ولی واقعا لذت بردم از انتخاب هاتون.

سینمای مهرجویی هم... ای کاش دوباره به همون دوران دیالوگ هایی که نوشتین برگرده.

چرا ادامه ندادین پس؟
۱۲ آذر ۱۳۹۳
بانو 135 عزیز خیلی خوشحالم که خوشتون اومد :) والا اگه وقت پیدا کنم حتما ادامه می دم )
۲۸ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ونوس پیمان
درباره فیلم اشباح i
امیرعلی دانایی : " من در اشباح از لحاظ بدنی خیلی سعی کردم به نقش نزدیک شوم و چون این پسر مریض بود من چند کیلو وزن کم کردم و علاوه بر ورزش هایی که خودم انجام می دادم , تمرین فیزیک و بدن برای بازیگری هم انجام می دادیم . در نهایت هم آنقدر به نقش نزدیک شده بودم که در طول فیلم برداری عوامل پشت صحنه هم تحت تاثیر قرار می گرفتند . خب من هم به واکنش آن ها و به ویژه شخص آقای مهرجویی اعتماد می کردم . یادم هست مهرجویی بعد از سکانس مرگ پسر به سمت من آمد و با هیجان تکانم داد . به وجد آمده بودم , چرا باید به کارم شک می کردم ؟ "
بخشی از گفت و گوی امیرعلی دانایی با مجله ی فیلم
فکر می کنم فقط کم مونده بیاد مارو بزنه که چرا از بازیش خوشمون نیومده !!!!! به صورت مداومم ذکر کرده که این دومین تجربه ی بازیگریشه , و ما هم که اصلا یادمون نیست که بیتا فرهی هم اولین حضورش جلوی دوربین رو ... دیدن ادامه » با هامون تجربه کرد و دومیشو با بانو و انصافا هم که جفتش به معنی واقعی کلمه عالـــــــــــی بودن . خلاصه اینکه از حمایت نشدن به شدت شاکیه و از حمایت نکنندگان !!! طلبکار :)))
خداوکیلی یه بار میومد تیوال دیگه بازیگریو ادامه نمی داد.
چقدم طلبکاره:دی
۰۴ تیر ۱۳۹۳
به چشم چپ و راست توجه کنید!!
۰۷ تیر ۱۳۹۳
بله آقا محمود , گلشن جان به خوبی فرق رو توضیح دادن :)
۰۸ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ونوس پیمان
درباره نمایش مسخ i
ای بابا این نمایشم که همش داره مصدوم میده :(((((
حسین ایرجی و محسن قربانی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید