تیوال حسام خالقی | دیوار
S3 : 21:19:57
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
**تقدیم به کودکان مظلوم میانمار**
دم از عشق میزنم اما..............................درونم پوچ و تو خالیست
غم یاران ندارم من ولی...........................دلم سرد و وهمانی ست
چشمان بُراق آدمیان دریده تر از هر وقت شکستن پر زاغکی چشم آبی را می بینند ولی خنده کنان بسته می شوند بر نعش پاره پاره کودکی چشم قهوه ای که بر دستان مادرش زار میزند.

از: حسام
ممنون و درود حسام عزیز
۱۱ مرداد ۱۳۹۱
مرسی حسام جان
سپاس از این همه حس انسان دوستانت

دروود به تو


۱۱ مرداد ۱۳۹۱
درود بر شما سارا خانم عزیز
خواهش میکنم سحر جان
۱۱ مرداد ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

گل سرخ ناب لبهات
منو آواره شهر کرد
که بنازم ، ناز چشمات
باز منو بی سرپناه کرد
اگه باشی در کنارم
دنیا رو بهم میریزم
گاهی وقتها جز ترانه
سکوتی ، من بیش ندارم
دم به دم جان می سپارم
عارفانه صادقانه
مینویسم از برایت
جمله هایی عاشقانه
باز منو عاشقترین کن
ای بهار پر ستاره
سرد ... دیدن ادامه » و سنگین نفسهام
بدم ای روح زمانه


از: حسام
........!!!!
۰۹ مرداد ۱۳۹۱
@هومن جان:سلام هومن عزیز
سپاس از تو که خواندی مرا:))
@پیام خان:مفسده؟!کی؟!من؟!نکنه منظورت لب سرخ و ....آخ آخ:)))))تو هم؟!
۰۹ مرداد ۱۳۹۱
حسام جان خلاصه پیدا کردی؟
۱۰ مرداد ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«عشق»
آن سکوت سرد و سنگین سراب سامرا
هییسسسسسس
آرامتر بخند
آن بیرون فقرا گدای خنده های تو اند
.................................................
طنز پردازان جدی ترین افراد بشر اند!

از: حسام
زیباست,مرسی,اینو با کمی تغییر برام زیر پستم نوشته بودی,پس بازم مرسی

اینو بطور استثناء میتونی هرجوری که دلت خواست بخونی!; )
۰۳ مرداد ۱۳۹۱
حسام جان کم می آیی پای دیوار و کم مطلب می نویسی
سپاس
۰۸ مرداد ۱۳۹۱
نه بابا هومن جان این چه حرفیه میام هراز چند گاهی به نوشته های خوب بچه ها سر میزنم اگه نوشته ی خاصی هم داشته باشم حتما میزارمش رو دیوار:)
۰۸ مرداد ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
**قسمت دوم طنز سوررئال**
اینکه من چی میخواستم بهتون بگم رو ولش کن!چونکه بمحض اینکه رسیدم سر میز شام دیدم چه الم شنگه ای بابام راه انداخته ! ننم میگفت: به درک بابا میگفت: من دیگه نمیتونم ! ننم میگفت :خاک تو سرت بابام میگفت: من دیگه نمیتونم ! سارا خواهر بزرگم میگفت: بابا بیخیال شام رو زهرمون نکن . بابام میگفت من دیگه نمیتونم ! ننم گفت اصا سگ خور . بابام هم رفت کشو سومی از بالا رو باز کرد و چاقو دسته زنجونی که جاهاز ننجون خدابیامرزم و هدیه عروسی ننجونم به مامانم بود رو برداشت و فرت ، گذاشت وسط قلبش. سارا هم قاشق و چنگال رو پرت کرد تو سفره و گفت: بازم زهرمون شد.
بابام رو میگی مثل جیگر زلیخا بالا و پایین می پرید و جون میداد ما رو میگی .برای چی ما رو بگی صحنه رو ببر همون ور یه کلوزآپ از صورت بابام بگیر.ابروهای پر پشت و پیوستش تنیده شده بود به همدیگه و چشماش قرمز قرمز ... دیدن ادامه » کاسه خون و زیر چشمش گود و کبود شده بود و قطره های عرق رو میشد دونه دونه شمرد انگار تو رقابت انتخاباتی با باراک اوباما شکست خورده باشه به سقف اتاق تاق باز خیره شده بود و فااااااااتحه!
دو روزی بود که سی هزارتایی دلار خریده بود و یهو روابط خوب شد و دلار کشید پایین و آمپر بابام کشید بالا و کپ کرد و سر میز شام هم که خودتون میدونید.
خلاصه مامان لگن رو از تو آشپزخونه برداشت و خون ها رو شست و سارا هم هنزفری گذاشت گوشش و شهرام شکوهی گوش داد و فردا صبحش هم بابا کت و شلوارش رو پوشید و رفت سر کار!
آخ آخ یادم رفت بهتون بگم که خاص بودن بابا هژیرم تو اینه که خودکشی که میکنه نمیمیره البته هنوز بررسی نکردیم که در صورت کشتنش هم وضع به همین منوال پیش میره یا نه؟! که من میخوام طبق وصیت پدربزرگم این کار رو بکنم...


از: حسام
درود به شرف و غیرت بابات!!!
:دییییی
۳۱ تیر ۱۳۹۱
:) آفرین

۰۳ مرداد ۱۳۹۱
هزاروسیصدآفرین بر مانیا خانم گل که دیدن اسمشون پای پستم منو سرشار از انرژی میکنه
همیشه شاد و برقرار باشی دوست خوبم:)
۰۳ مرداد ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تمام حرفهایم دروغ است .حتی «تماما»اش!
هگل و نوچه ایش جهان را به باد ایدهآلیسم خویش گرفته اند و برون را به درون تلقیح زده اند ، رئالیست ها دروغ گو ترین افراد اند داستان هاییی واقعی ولی سراسر خیالی. و تو یگانه باور خیال شب های من بخند که من به جادوی لبانت تنها واقعیت جهان هستی ایمان آوردم
بخند
خودم را دعوت به یک فنجان غم با طعم لبخند میکنم اما تو شاد
بخند
من سردم اما تو شیرین
بخند
من دانشجوی عقل ،منطق ،فلسفه ام اما تو با احساس
بخند
که من زندگی را در کمان بالای لبت میخوانم
عشق من فقط اندکی «بخند»
امشب دنیا مال ماست باشد که گناهم بنویسند بیشمار!
..........
و تو آنجا بودی خند ه ای سخت لطیف که مرا به بازی گرفته بود


از: حسام
و تو آنجا بودی خند ه ای سخت لطیف که مرا به بازی گرفته بود


حسام تو هم رفتی تو خط فلسفه و هگل.بکش بیرون از اینا. از راه به در میشی.
قلمت هم خوبه:)
موفق باشی دوست من
۲۸ تیر ۱۳۹۱
خوبی از خودته سما:))
خوشحالم که خوشت اومد
@مریم خانم عزیز:دروووووووووود بیکران بر شما دوست عزیز
سپاس از شما که دست نوشته های بنده رو خواندید:)
۳۰ تیر ۱۳۹۱
لایک!
۱۵ آذر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تشنه ام که میشد خاک میخوردم یعنی برای رفع تشنگیم خاک نرم میخوردم به عبارت دیگه شما ها هشتا لیوان آب میخورین و من یه فنجون خاک نرم کاشان، ماه به ماه من و دایی محمودم یه سر میریم کاشان و یه گونی خاک ناب سفال میاریم ، البته سفالگری تو لالجینه اما ما چرا میرفتیم اونجا دیگه باید از داییم بپرسین !
یادمه تو دوران بچگی تو کیفم یواشکی خاک میزاشتم و انگشت انگشت می نوشیدم حالا تو این گیر و دار حتما دارید فکر میکنید من از پستان مادرم چی میخوردم پس؟! از بس که ذهنتون خلاقه! تا حالا بچه ای رو ندیدین که با شیر خشک بزرگ شه ؟پس این همه بزرگان پاستوریزه چی هستند. مامانم هم مخلوط خاک با....خاک با...خاک با نمیدونم هرچی که بدستش میومد دیگه!
خاک خوردن من برای دوستام سوژه ای بود در رابطه با جنس مونث که دو مورد بیشتر وجود نداشت یا:اییییش خاک بر سرم مگه میشه؟!! و یا:وااااااای ... دیدن ادامه » چه خاص و رمانتیک! پسرا هم که چندتا بوق اولش و یه اوسکلی وسطش و چندتا بوق هم بعدش کلا یه حالت بیشتر نداشتند فقط بوقاشون فرق میکرد.
ننم من رو برداشت برد دکتر ، یارو جواب آزمایشاتم رو بالا و پایین کرد و یه دست از منتهی الیه پس گردن تا روی پیشونیش روی کله کچلش کشید و گفت:میارکه حامله است ویار داره.
تو خانواده ی ما البته پدری هرکدوممون یه جورایی خاصیم تازه خاک خوردن من که چیزی نیست بزارین این رو براتون بگم که.....
_امیر پاشو بیا شام
-باشه مامان اومدم یه دو دقه صبر کن
- یا میای یا جفت پا بیام دندون سی و دومت پسر عزیزم؟
میخواستم بگم که بقیش رو بعدا براتون تعریف میکنم
فعلا


از: حسام
حسام واقعا هم نوشته هات رو دوست هم خودت رو!
واقعا نوشته هات فوق العاده حرفه ای هستن!
منتظر بقیه داستانت هستم :)
۱۳ تیر ۱۳۹۱
سلام حسام جان
نوشته عالی بود
بیشتر بنویس ، نویسنده خوبی میشی؟ شک نکن
۲۳ تیر ۱۳۹۱
سلام بروی ماهت هومن جان
ممنونتم
چشم مینویسم اما خوب نمیشم:ـ)
۲۴ تیر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فاصله ی بین خوشی و ناراحتی به اندازه ی مو باریکه!
پس وقتی داری میخندی بدون ناخوشی هم تو راهه و برعکس
این باعث میشه نه غمگین غمگین بشی و نه سرمست از خوشی

از: یه دیوانه
ye divane refers to?!:)
۱۰ تیر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امشبی را و تنها امشبی را
تقدیمت میکنم تمام عشقم را
باشد که گناهم بنویسند بیشمار
احساسم امشبی را«پیش تو که باشد
خیالم خوش تر است»
........
پ.ن:یه شعر کوتاه قدیمی

از: حسام
احساسم
آه از احساسم...
۰۹ تیر ۱۳۹۱
ای بابا شادی جان امان از احساس که سعدی رو هم درگیر کرد
ممنونم که خواندی مرا:)
۰۹ تیر ۱۳۹۱
درووود بر شما زهره جان
خواهش میکنم
اتفاقا برا منم آشناست شما این رو جایی ندیدی:دیییی گذاشتمش داخل گیومه دیگه ناراحتی نداره که!پولش رو میدم:))
۰۹ تیر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
**تقدیم به سرکار خانم آرزو بختیاری عزیز**
و من رهاتر از باد بسان آن پیر مرد دریا مینویسم راز درختان تویسرکانی را
آواز چلچله ها
رقص آرام ستاره
در شب ناز بهاری
پچ پچ گلها دوباره
نسترن ،طوبی ، قناری
عشق و عاشق،بیقراری
سحر و نسیم اینبار
هلهله بر پاست انگار
شبانگاه ، ماه و چشمانت ، عروسی
سکوتی سرد و سنگین ، همنوازی
.......
چشمانت و اما نام چشمانت که می آیند
سکوت است و سکوت !
دیگر ... دیدن ادامه » هیچ قلمی را یارای نوشتنش نیست
آهنگ ، وزن ، قافیه
رنگ میبازند در برابر جادوی چرخش مژگانت
.....
تک درختی هزار ساله
گردوست .اما ، بید است عاشقانه
پرسمش ای دوست بگو راز دلت را
کشید آهی و قطره اشکی پیدا
_تو که دانی عشق و روحِ دل را
دگر من از چه گویم؟!هست زیبا
بدو گفتم:
دخترکی بازیگوش و سر به هوا!؟
آزاد و رها؟!
دگر با تو چرا؟
جوابم داد خموش!اوست
«نازپرداز طراوت ، همه جا در پرواز
مهربانوی لطافت ،همه جا در گذر است
بوی یاس آرد و گوید که تو را:همنفس است
عطر عشق آرد و گوید که تو را:راهبر است
من سبکبال تر از چلچله ، پرواز کنم
گرچه همه پایم در خاک به زنجیر ،در است»
مدهوش از عاشقی بانگش زدم
کهنه درختی پیر به آرامی
زند زجه ز موی بختیاری؟!
آرمتیس ، رب النوع دریا
زند زانو زپیشت لب کند وا
تو، درختی خوش رنگ و زیبا
دگر با تو چرا؟
ناگهان درخت ساکت شد و سر در گریبان فرو برد و هیچ نگفت.اینبار هم همچون اجدادش راز جاودانگی و رنگ تنش را در آرامش شب زمزمه میکرد صدای دخترک جوانی از انتهای باغ برخواست چشمانم به سویش دوید و یکه خورد.سرخم کردم و همچو درخت خاموش شدم. راز جاودانگی را از چشمانش خواندم.
«صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
تا به کی در غم تو ناله ی شبگیر کنم
دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود
مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم»

پ.ن 1:اینبار هم ، گنجشک رقصید ، قلم لغزید و من به همین سادگی....
پ.ن2:نمی دانم سالهاست که مینویسم برای همه جز تو اینبار هم نوشتم اما
باز هم تو آنجا بودی خنده ای سخت لطیف
پ.ن3:شعر داخل گیومه اول از فریدون مشیری و دومی از حضرت حافظ




از: حسام
چه زیبانوشتیدآقای خالقی
خیلی عالی بود
آفرین
دل من هم واسه آرزوجان تنگ شده:(
سپاس ازشما
۰۷ تیر ۱۳۹۱
فقط خواستم به عنوان یه پرسپولیسی اینجا ابراز وجود کنم:))

آبیم به هرحال واسه خودش رنگه!!ولی رنگ فقط قرمز!(قسمت پایانی با تکان دادن پی در پی و خشن انگشت اشاره ی دست ِسمت ِ چپ خوانده شود.:)))

جمله ی دوم میتونه خطاب به اون دوست عزیزی هم باشه که الحق بازیکن ضعیف ... دیدن ادامه » گرفتن!!و با این وضع حریف می طلبن:)اصلا منظورم جناب عابدی نسب نبود!:)))اصلا:))
۰۲ مرداد ۱۳۹۱
بابا بزن به افتخار هرچی پرسپولیسیه
سید دیگه باید ماستا رو کیسه کنین ها از همین امروز لحظه شماری شروع شد واسه دربی تنها کورسوی امیدتون جواد نکونامه که اونم داش علی کریمی میپیچونتش:دیییییییی
خواهران حسن نژاد اییییییییییییی هم دیواری ایییییییییییی دوستان ... دیدن ادامه » خوبم اییییییییییییی هم تیمی یان بزرگوار وعده ی ما دربیست که شیرین زیر 3 تا راضی بشو نخواهیم بود
۰۲ مرداد ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میدونستی از تو فقط یه دونه تو دنیا وجود دارد؟!

از: حسام
معلومه:)

۰۲ تیر ۱۳۹۱
یه دونه باشی.
۰۳ تیر ۱۳۹۱
@ملیحه جان:وجدانا!
@میترا خانم عزیز:دیگه کسی ایشیم پیخیم بدونه درگیر فلسفه هگل هم میشه:))
@سارا خانم گل:اگه اینطوری باشه و شما بدونید که از شما یه دونه وجود داره که عالیه
@محمد مهدی خان:متشکرم ولی خودمم متوجه منظور خودم نشدم!
@علی آقا :دردونه باشی:)ممنون ... دیدن ادامه » که میخوانی مرا
۰۹ تیر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من عاشقانه می گویم دوستت دارم
اما تو باور مکن ، احساس که گفتنی نیست!

از: حسام
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید