تیوال یلدا معصوم | دیوار
S3 : 19:27:52
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
اَی کِ هِی
:))
:))))))))))))
۰۸ آذر
عاشق این دیالوگ های ماندگار شدم ینی :)))
۰۹ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یلدا معصوم
درباره نمایش خاک و تاج i
تاجی بود و شاهی
تاج مانده و شاه مرده بود...
یلدا معصوم
درباره نمایش سکوت سفید i
س (کلیک) ک (کلیک) و (کلیک) ت (کلیک) س (کلیک) ف (کلیک) ی (کلیک) د (کلیک)
تماشاگران (کلیک) محترمی (کلیک) که (کلیک) برای (کلیک) تماشای (کلیک) نمایش (کلیک) ...
... (کلیک) (کلیک) (کلیک) ...

خسته نباشید میگم خدمت تمام گروه
اما واقعا عکاس امشب لذت اجرا رو ناااااابود کرد.
چقدر حیف که زحمات یک گروه به خاطر چنین چیزهایی دیده نشه.
خانم معصوم عزیز .. به گمانم مشاهده کردید به محض متوجه شدن چه حالی به من در انتهای نمایش دست داد و چقدر از این موضوع ناراحت شدم ... لطمه ای که این اتفاقات به اثر وارد می کند بسیار بیشتر از این هاست ... این خانم عکاس دانشجویی بود که قبل از اجرا با نامه درخواستی ... دیدن ادامه » در دست خواهش کرد به پروژه ی درسی اش با اجازه ی عکاسی از سکوت سفید کمک کنیم. گفتم باشد اما همانجا از او پرسیدم که آیا شاتر دوربین اش بی صدا و ویژه ی عکاسی از تئاتر است و گفت بله ... طبیعی بود به این جوان که او هم چون شما برای من محترم بود اعتماد کردم ... اما ... این گونه شد و شما و یک دو نفر اعتراض داشتید به مزاحمت صدای دوربین و عکاسی او ... من متاسفانه بعد از صحبت شما و دیدن ایشان حتی عصبانی شدم به خاطر این موضوع و این بنده خدا هم خودش خیلی شرمنده شد ...آخر هم گفتم تنها در صورتی که از این اتفاق آموخته باشی و در اجراهای تئاتر با عکاسی ات به آرامش لازم سایر تماشاگران لطمه نزنی تو را می بخشم ... امیدوارم این یک درس را از اجرای امشب به این جوان عکاس آموخته باشم گرچه از عصبانیتم الان که این ها را می نویسم راضی نیستم ... در هرحال از این بابت گرچه بی تقصیریم اما عذر می خواهیم و حتما در اجراهای دیگرم چه این بار و چه بارهای دیگر انگار شخصا باید دوربین ها را از عکاسان ناشناس بگیرم و چک کنم ... در پایان در خدمت شما و دوستانی که این صدا مانع لذت بردن شان شده هستیم و دعوت می کنم مجددا در صورت تمایل به دیدن نمایش ما به عنوان مهمان تشریف بیاورید. با احترام ... پاینده باشید ...
۰۵ آذر
جناب سلیمانی چطور خودتون رو بی تقصیر میدونید تو این ماجرا ؟

شبی که ما به تماشای اجرای شما اومده بودیم عکاسی با سن بالا حضور داشتند و کاملا ناآگاه به شرایط و ضوابط عکاسی در سالن تئاتر بودند. بعد از کلی تذکر و خواهش و تمنای ما و دوستان راضی شدند کمی تعداد ... دیدن ادامه » شات هاشون رو کم کنن. بعد اجرا باهاتون صحبت کردیم درخصوص مزاحمت عکاس ها ولی چه فایده. این بار عکاس جوانی موجب از دست رفتن اجرا شدند. فردا عکاس دیگه ای میان و کام مخاطب رو تلخ میکنن و احتمالا شما درس دیگه ای به ایشون میدید و می بخشید، پس فردا عکاس دیگه ای و این ماجرا ادامه خواهد داشت مثل همه این سال ها که ادامه داشته.

به خاطر خودتون که نه، بخاطر بازیگران روی صحنه که نه، بخاطر تماشاگران توی سالن که نه، بخاطر حرمت و تقدس خود تئاتر و نفس مقدس این هنر _ که باعث شده ما و شما با همه مشکلات و سختی ها همچنان به ساختن و دیدن تئاتر ادامه بدیم _ این مسئله براتون بیش از این ها اهمیت داشته باشه

خواهش میکنیم هیچ عکاس یا عنصر مزاحمی با بهانه پروژه ی تحصیلی، فعالیت هنری، تبلیغات یا ... اجازه حضور در اجراتون رو نداشته باشه. اگر مسئولیت نمی پذیرید و خودتون رو بی تقصیر میدونید، پس به من ِ تماشاگر حق بدید به نوعی که خودم صلاح میدونم مدیریت کنم ماجرا رو و با عکاس برخورد کنم. و اون روز برای من دیگه اهمیتی نخواهد داشت اگه در اجراتون خللی بوجود بیاد، نا تموم بمونه یا بکلی لغو بشه.
۰۶ آذر
جناب غیوری عزیز..
چه مانیفست پرشوری..
البته گفته هایتان در مورد بد بودن شب اجرا
و بهانه های تیاتر هنرمند را شاهد بودم..
خوشحالم که بی تعارف و دقیق حرف می زنید..
ارادتم بیشتر شد محضرتان..
نشد آن شب شایسته احوالپرسی کنیم..
امید در دیدارهای بعدی..
۰۷ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جان، به در خواهیم برد؟
سوالی بنیادین !
۰۲ آذر
:)
۰۲ آذر
شبهای هجر را گذراندیم و زنده ایم
ما را به سخت جانی خود این گمان نبود
۰۲ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یلدا معصوم
درباره نمایش اکلیل i
من در ردیف ۲ صندلی ۴ نشسته بودم.
در ردیف ۱، صندلی ۵، یک نفر با موبایل تمام مدت فیلم گرفت.
در ردیف ۱ صندلی ۲، یک نفر با صدای بلند می خندید.
در ردیف ۱، صندلی ۱، عکاسی هزاران عکس در دقیقه گرفت.
من تئاتر دیدم؟!؟!؟!
تئاترو نمیدونم دیدین یا نه، ولی مطمئنم سه تا آدم بی فرهنگ بی ملاحظه بی اخلاقو دیدین
۰۲ خرداد
درود بر شما
بابت وقتی که گذاشتید و این اتفاقها افتاد ازتون عذرخواهی میکنم
۰۵ خرداد
خیلی ممنونم خانم شکریان عزیز :)
۱۱ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یلدا معصوم
درباره نمایش پروانه و یوغ i
سیر و گشنه، همه مون روی این آتیش داریم جزغاله میشیم...
شوپنهاور رو یاد من میندازه و فکر زیباش
۰۷ اردیبهشت
⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۱۵ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یلدا معصوم
درباره نمایش کالاندولا i
میام، به خاطر روز آخر کالاندولا میام...
نمیام
۲۸ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بدون تاخیر و دوست داشتنی‌
:)
یلدا معصوم
درباره پرفورمنس خون بخور جان i
انگار هرچی بیشتر تلاش کنی، کمتر فراموش میشه.
هرچقدر هم زمان بگذره، درد همیشه دردِ...
نام اثر را بسیار پسندیدم :)
۰۶ اسفند ۱۳۹۷
درد را از هر طرف بنویسی درد است...
۰۶ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یلدا معصوم
درباره نمایش زندگی در تیاتر i
خواب میبینم تو یه مکعب شیشه ای معلق تو هوا زندانیم.آدمای زیادی دور این مکعب جمع شدن برای دیدن من.مادرا من و با انگشت به بچه هاشون نشون میدن و در گوش بچه هاشون یه چیز میگن که من نمیفهمم.
خواب میبینم.
خواب میبینم از یه کوه خیلی بلند دارم سقوط میکنم.یه پرنده افسانه ای من و رو هوا میقاپه و برای خوراک بچه هاش میبره.از چشمام شروع میکنن،حتما چشمای خوشمزه ای دارم.
خواب میبینم.
خواب میبینم توی مدرسه ام،یه پسر خیلی کوچیک.با بچه های بزرگتر از خودم دعوام میشه،اونا همه دندونام و خرد میکنن.
خواب میبینم.
خواب میبینم تو یه بیمارستان روانی بستری ام.تو یه اتاقی که دیوارای ابری داره.به صورتم دست میکشم ولی صورت ندارم،انگار یه خمیر سفید همه صورتم و پوشونده.
خواب میبینم.
خواب میبینم کف یه اقیانوس خیلی عمیق و تاریک دارم شنا میکنم،انگار آبشش دارم.یه نهنگ خیلی بزرگ ... دیدن ادامه » به سمتم میاد،من و پشتش سوار میکنه...


دلم براشون تنگ شده...
یلدا معصوم
درباره نمایش نامه نویس i
تو قصه ها یه چیزی هست که لنگ میزنه.منظورم اینه وقتی تو یه رمان کسی میگه:《من هرگز در یک سانحه هوایی نبوده ام》یا یه چیزی شبیه این،شَستت خبردار میشه طرف تا پنج دیقه دیگه تو یه سانحه هوایی زِرتش قمصور میشه،یا میگن قطارها هرگز تصادف نمیکنن و بعد دو تا قطار دَرقی میخورن به هم.تو قصه ها گفتن هر چیزی پیش درآمدیه واسه اتفاق افتادنش.یعنی اگه قهرمان قصه بگه:《فکر میکنم هرگز شاهد خوشبختی رو در آغوش نگیرم》،تو میتونی رو این قضیه حساب وا کنی که خوشبختی یه جایی همون گوشه کنارا منتظرشه.این قانونِ رُمانه.در حالی که تو زندگی معمولی میتونی بگی《هیچوقت خوشبخت نبوده ی》و بعدشم هیچوقت خوشبخت نمیشی و تا آخرَم رنگ خوشبختی رو نمیبینی و گفتنش سرِ سوزنی اوضاع رو عوض نمیکنه.قانون حقیقی اینه.بعضی وقتا سر خودم و به این موضوع گرم میکنم که راند بعدی اوضاع بهتر میشه،اما همینه ... دیدن ادامه » که هست.
جالب بود.
البته اگه به قانون جذب اعتقاد داشته باشیم میشه امیدوار بود که به هر چیزی فکر کنیم بالاخره اتفاق میفته. فقط ایرادش اینه که به شخصه خودم انقد به بدبختی و اتفاقات بد فکر میکنم که همش همونا برام پیش میاد :)
راستی عکس پروفایل شما خیلی دوست داشتنی ... دیدن ادامه » و خاطره انگیزه
۲۴ بهمن ۱۳۹۷
خیلی ممنون خانم مقدم عزیز :)
۲۴ بهمن ۱۳۹۷
یکی از بهترین دیالوگ های ماندگار چند وقت اخیر..
۲۴ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این روزها طاعون سلبریتی همه جا رو گرفته.
این روزها تئاتر شغل نیست، یه نفرینه...
تیاتر یک دور همی لوکس، یک پارتی فرهنگیست
۲۳ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خواب دیوار نبین...
خواب پنجره های بسته نبین...
آنجا مردمانی هستند، فکرش را بکنید!
مردمانی که نمیخوابند!
و چرا نمیخوابند؟
چون خسته نمیشوند!
و چرا خسته نمیشوند؟
چون دیوانه اند!
مگر دیوانه ها خسته نمیشوند؟
دیوانه ها چطور میتوانند خسته شوند!