تیوال زهره مقدم | دیوار
S3 : 12:33:22
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
زهره مقدم
درباره نمایش تجربه های اخیر i
جالبه عکس هایی که از این نمایش منتشر شده پر از رنگ و لعاب و زندگی هستند اما احرایی که دیدم به نظر سیاه و سفید و در دنیای مردگان اتفاق افتاد که یکی از ملموس ترین اجراها به این متن بود.
دکور ایستا و چوبی و بازی هایی که در چشم ها و اکت های ایزوله شده بدن به خوبی مینیمالیزه شده و حس رئالیسم جادویی قصه ای دیگه از شهر ماکوندوی گارسیا مارکز رو در خلال بین دو جنگ جهانی برای من روایت میکنه.
این نمایش یاداور میشه برای یک اجرای تمیز و مکفی نیازی به هایلایت کردن جزییات نیست و هر گوشه از سالن دید و تجربه منحصر به فرد خودش رو داره.
روبروی من چاقوی سرد و اهنین تنها عنصر پایدار دکور در مقابله با قرن پوسیده چوبی جهان داستان بود و جالب این که در نمایش هیچ بازی ای نداشت و باید حضورش رو در متن جستجو میکردی..
گویش ها در ابتدا به حالت زمزمه و در گوشی نزدیکی کاراکترها رو ... دیدن ادامه » به لحاظ حسی تداعی میکنه و این در تقابل با فاصله فیزیکی شون هست و از همون ابتدا شکستن قواعد فضا،زمان و مکان رو برای دیدن یک اجرای متفاوت به بیننده میده.
خوشبختانه احرا در سکوت کامل و بدون عکاس و صدای موبایل و غیره با حضور یک گروه حرفه ای و همراهی تماشاگران حرفه ای برگزار و شب خوبی رو رقم زد.
تبریک به گروه محترم و خسته نباشید.
زهره مقدم
درباره نمایش بداهه i
بداهه چیست؟ ارایه یک رفتار خارج از برنامه مقرر. برنامه چیه؟ اینکه ما در ارتباط با معشوقمون چه ها باید بکنیم. چرا باید فهمیدن این کار درست سخت باشه؟ چون موقعیت هایی که در صحنه زندگی ما پیش میاد اونقدر متنوع و پیچیده ست که نمیتونیم برای همه شون از پیش آماده باشیم. حالا چه کنیم؟ جواب بداهه پردازیه.
یکی از اشتباهات مرسوم آدم ها نسخه پیچیدن برای هم و انجام رفتارهای بقیه در موقعیت های شخصی خودشونه. ما نباید در زندگی مون از روش حل مساله یکی دیگه استفاده کنیم چون ما اونا نیستیم. خیلی هم وقتی برای دانشگاه رفتن در زمینه مهارت های ازدواج و آزمون و خطا نداریم. دانش خیلیامون به شناخت نسبی از خود و نهایتا چند کتاب و مستند در باره روابط محدود میشه. پس فقط میتونیم شجاع باشیم و تصمیم درست رو با صداقت بگیریم و در لحظه "بداهه" پردازی کنیم.
شما چطور روی صحنه زندگی ... دیدن ادامه » تون بداهه پردازی میکنید؟

در مورد چرایی اجرای این نمایش به این شکل نمیتونم نظر مثبت یا منفی خاصی داشته باشم. با توجه به اینکه مشابهش پیش از این نبوده هم امکان مقایسه خاصی نیست.
اما ایرادی که دارم یه پایان بندیش هست که لزومی به سیاه بودنش نبود.
اجرای صمیمی و مشارکتی با فضای گرم و فی البداهه، میتونست صرفا در انتها کاراکترها رو با کنجکاوی کنار هم بگذاره و قاب آخر رو با صورت های متعحب نشون بده تا خشمگین و دلزده...
نه تنها در انتها اگزجره که در ابتدا هم علی شادمان شروع خوبی نداشت. و این نه ایراد بازیش که اشکال متن بود.
جدا از اون احرای متفاوتی بود و با یک تخفیف معقول میشه دوباره هم دیدش.
خسته نباشید
مینا، پوریا و یلدا معصوم این را خواندند
محسن سرابی، هدی و محمد لهاک ( آقای سوبژه ) این را دوست دارند
درخصوص علی شادمان هم نظر هستم باهاتون. کمااینکه بازی خودش هم متأسفانه به نسبت بازی سایرین یک سطح پایین تر بود. در مجموع اپیزود اول میتونست خیلی بهتر دربیاد.
۱۲ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زهره مقدم
درباره نمایش تالاب هشیلان i
ایراداتی که کوچک و کم اهمیت در این نمایش به ذهنم میرسه در مقابل مفهوم و قصه خوبی که در اجرا دیده شد ایناست:
بازی بانو تبریزی کمی سوار بر نمایش بود و کار رو هدایت میکرد در نقش کارگردان که تاثیرگزاری دیگر بازی ها رو در چند صحنه کم کرد.
جا داشت دیالوگی در مورد خاله در جایی از داستان بین حمید و یکی دیگر از کاراکترها شکل میگرفت که پیش زمینه رو برای مخاطب فراهم کنه و اشاره پدربزرگ به این موضوع باهاش قرینه بشه.
بار تراژیک منتقل شده در صحنه اول و اخر کمی شعاری بود به نظر من و شروع میتونست ملایم تر باشه و پایان به جای سیاه میتونست با هدایت کاراکتر پدربزرگ و دیالوگ های گفته شده درباره امید سرانجامی رو برای کاراکترها نشون بده.
استفاده از موسیقی در پایان هر صحنه کمی کار رو تصنعی کرد که شاید برای مخاطب جوان کمی حالت سریال های صداسیمایی رو به دست بده.
و بازی ... دیدن ادامه » آیه کیان‌پور تکمیل می‌شد اگر در صحنه آخر روی ویلچر بدون آرایش و بدون کنترل صورت و کمی دفرمه و مریض بودن رو نشون میداد.

در مقابل، قصه نسبت به کار محبوبه ها بسیار قوی تر و آموزنده تر هست مخصوصا اگر نیمه خاطرخواهی رو کمرنگ و نقش و تاثیر کاراکتر مادر رو پررنگ تر ببینیم.
داستان این نمایش با هنرمندی از زندگی قالب ایرانی برداشت شده و به زیبایی عوارض دلسوزی‌های بیجای مادرانه رو گوشزد میکنه.

خسته نباشید به گروه هنرمند و خانم تبریزی عزیز.
زهره مقدم
درباره نمایش همان چهار دقیقه i
اسم این نمایش خیلی جالب انتخاب شده از اونجایی که داستانش در زمانی اتفاق میفته که قصه چهار دقیقه در حال رخ دادن هست.
نسبت به اجرای چهار دقیقه دنیای سورئال تری داره و استفاده بهتری از نور و صدا میشه. در کل کارگردانی ابر رو از کردا بیشتر دوست داشتم.

این دو احرا اونقدر من رو جذب نکرد شاید هم شب های اول کار هنوز به پختگی لازم نرسیده باشه.
بازی ها خوب و جالب بود خسته نباشید.
نظر کلیت در موردش چیه؟ پیشنهاد میکنی ببینم؟
۰۹ مرداد
بین چهار دقیقه و همان چهار دقیقه کار صابر رو پیشنهاد میکنم. گرچه دیدن هر دوش برای درک بهتر خالی از لطف نیست
۲۷ مرداد
رفتم دیدم همان چهار دقیقه رو،حقیقت عالی نبود برام مثل پیشنهاد سیزیف اما بد هم نبود،در هر صورت مرسی از پیشنهادتون،از دو جاش خوشم اومد فقط،اولش وقتی فهمیدم توی آب و در حال غرق شدن هستن و دوم هم که آخرش فهمید چرا بین اون همه اسم عجیب غریب اسم اون آقا یونس ... دیدن ادامه » بود که افتاد توی دهن نهنگ☺️
۲۷ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شب اول اجرا رو دیدم و باید بگم کار فرزین محدث وحشتناک خوبه. سه شخصیت سه زندگی سه مرگ سه تولد سه گوشه سه دیوار سه بار: پام رفت رو خط سوختم، از اول.
متن خیلی سنگین بود و ایده در حد یک فیلم سینمایی دو ساعته در این کار فشرده شده و همه کار انتقال روی دوش محدث هست. موسیقی اگه بشه گفت به اون صداسازی ها، همراه کار خیلی خوب و بدون اشتباه و صداهای وهم انگیز درست.
صحنه ای که یادم نمیره وقتی فرزین به شنیدن صدای پدر یا یک خانم اشاره میکنه و ما حرف زدن یک مرد رو با خنده های یک زن می شنویم.. یک دقیقه بعد فرزین میرسه به دیالوگ دخترهمسایه و یکباره صدای مرد قطع میشه و فقط صدای خنده زن ادامه داره.. جالب بود که این صداها و کلمات محدث بدون کسری از ثانیه تاخیر یا جابجایی روی هم میومد و جای خودش رو به بعدی میداد.
کار طولانی هست با توجه به متن سنگین و فضای سنیگن تری که در دو سومش ... دیدن ادامه » وجود داره جا داره یه ربع بیست دقیقه ای کوتاه بشه.
تبریک به گروه محترم، آقای محدث و آقای رزمجو
ممنون از تخفیف ها
و با آرزوی موفقیت و دیدن کارهای بیشتری از این کارگردان که نسبت به کار قبلی شون باید "اعتراف" کنم پیشرفت قابل توجهی میبینم.
خسته نباشید
سرکار خانم مقدم نازنین
ممنونم ازتون که در این روز قشنگ و در عین حال پر اضطراب کنارمون بودین و با حضورتون و انرژی خیلی خوبتون ، مارو حمایت کردین،دست بوستون هستم،خدا رو شاکرم که تونستیم رضایتتون رو جلب بکنیم،امیدوارم کاستی ها رو بر ما ببخشید،خیلی...خیلی...خیلی ... دیدن ادامه » ممنونم از حضورتون ❤️❤️❤️
۲۴ تیر
خانم هدایتی جان ارادتمند :)
۲۵ تیر
فداتون شم هی کار با کار یکی می شه
۲۷ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زهره مقدم
درباره نمایش پا i
"پا" داستان تناقض هاست. قصه یک داور ایرانی که عکس دسکتاپ لپ تاپش کولینای ایتالیاییه. اگر کولینا رو الگو و نقطه هدفش در نظر بگیریم میبینیم سنتی گراییش با این الگوی اروپایی تناقض داره. مردی که پیشنهاد "بازی کردن" همسرش رو با یک مرد دیگه در یک تانر خانگی مطرح میکنه و جای دیگه به حمله فیزیکی روری همسرش رو میاره.
فوتبالیا یادشون هست احتمالا چند سال پیش یکی با کولینا شوخی کرد و رو عکسش تبلیغ شامپو گذاشت و اینم یک تناقض با هدف تبلبغاتی بود که خیلی هم بامزه شد گرچه کولینا بعدا ازشون شکایت کرد وحسابی از خجالتشون دراومد:)
تناقضات موجود در کاراکتر مرد سنتی ایرانی "پا" به اینجا ختم نمیشه.
داوری که به دلیل تصادف خونه نشین شده و بخش اعظم اصطکاکات رفتاریش از همین جا سرچشمه می‌گیره، تا جاییکه از زاویه شغلش توی خونه شروع به "دیدن" خطایی میکنه ... دیدن ادامه » که نیست.
فضای نمایش هم با خودش در تناقضه مثلا پخش آهنگ درست در لحظه ای که فقط انتظار یک سکوت سنگین ازش هست.
زن از قشر هنری و به روز جامعه با افکار و تصمیم های مستقل از همسرش. در موقعیت بحث منطقی اما با حرکات یک زن عامی متناقض عمل میکنه.
وقتی سر همسرش داد میزنه که اعصاب منو خورد کردی موهام خراب شد، یا با ضربه زدن به دهنش و گفتن : هی به خودم میگم هیچی نگو دهنت و ببند زندگی تو بکن...
تناقض ببن یک رفتار ثابت رو از سمت مرد و زن در بخش دوم اجرا هم میبینیم که چه قدر هنرمندانه دو اپیزود با هم شناور هستن و بدون لحظه ای مکث بخش دوم شروع میشه.
این نمایش بدون آغاز و پایان و بدون توقف موقع خروج ما از سالن میتونه همچنان ادامه داشنه باشه و بخش سوم شروع بشه که ذهن مخاطب رو کاملا درگیر میکنه با این سوال که این بار اتفاقات از کدوم جهت میتونه رخ بده؟
کارگردان اما یک راهنمایی خوب بهمون میده وقتی دختر همسایه سه بار یک دیالوگ رو با کاراکتر مرد تکرار میکنه و برای دور سوم اماده مون میکنه...

بار سوم هست که نمایش رو میبینم. خیلی عالی بود خسته نباشید.
من چهار بار دیدم
۲۱ تیر
دقیقا همین که رورانس نداشت خیلی ایده جالبی بود که این چرخه میتونه بینهایت ادامه دار باشه
۲۲ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زهره مقدم
درباره نمایش پنچری i
این نمایش متن خیلی خوبی داره و زحمت بسیاری براش کشیده شده.
من با بخشی از موارد مشکل داشتم که کاملا سلیقه ایه و نمیتونم ایراد بدونمش و خیلی حیلی خسته نباشید میگم به گروه محترم اجرایی.

حس میکنم این نمایش به فضای گروتسک بیشتری نیاز داشت و یک مقدار باید پیرایه کاراکترها و ماهیتشون پررنگ تر می‌بود.
دوست داشتم بیشتر فضای وحشت حاکم باشه تا کمدی. نوع بیان بازیگران به شدت ژانر کار رو به سمت کمدی سر می‌داد که برای من جذاب نبود و خسته کننده شد.
طراحی لباس و گریم ها خوب بود ولی صحنه باید بهتر میبود.
نوع حرکت کردن و رفتار مریض بعضی بازیگرها با بقیه سنخیتی نداشت و این بخش اجرا همگن نبود.
پایان نمایش خیلی ضعیف پرداخت شد.
رودررویی انسان با وجدان خودش و نشون دادنش روی صحنه تاتر اصلا کار آسونی نیست و شاید آخرین راهش استفاده از کمدی باشه.
با یک دکور قوی تر و ... دیدن ادامه » طراحی صحنه سورئال تر از این خانه عجیب و غریب و پرداخت های قوی تر بنظرم نمایش شاهکاری میتونست باشه و پتانسیلش توسط خود سازنده دست کم گرفته شد.
امیدوارم دوستان کار و ببینند و نظر بدند.
چند ساعت دیگه قراره ببینمش و با خوندن این متن راستش یکم انگیزه ام رو از دست دادم... :(
۳۰ خرداد
نوع بیان کمدی شمارو خسته کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چه عجیب
۳۱ خرداد
سینمایش عزیز
من پتانسیل این نمایش رو بالاتر دیدم و بله من رو خسته کرد.
ظاهرا برای خودتون همین مقدار کفایت میکرده که تحمل یک نقد هم ندارید.
۳۱ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زهره مقدم
درباره نمایش چیزهای سرد i
اجرا کمی برام گنگ بود. ایده اصلی (ایجاد ملالت اجباری به جهت انتقال حس یک بیمار خونه نشین در حال تحمل اطرافیان بدون امکان حرکت) با وجود تکراری بودن و اینکه خیلی زود برام لو رفت باز هم جالب بود. تک گویی های کاراکترها مخصوصا خواهری که با اشاره به آوا شریفی تخیل تماشاگر رو به کار می‌گرفت جالب و خوب بود و رها شد. شکسته شدن دیوار چهارم از اوایل نمایش جذاب بود اما اون هم رها شد. ایده های زیادی در کار بود که کار رو چند پاره می کرد و رها می شد و بهتر بود یکیش تا به آخر ادامه پیدا می‌کرد. به مواردی بر می خوردم که نمی دونستم ایراد شب های اوله یا جزوی از نمایش، با توجه به نبود بروشور حدس میزنم اجرا هنوز جا نیفتاده.
بازی ها اما خیلی خوب بود. خیلییی خوب. طراحی ها هم همینطور.
خلاصه نمایش: خانواده‌ای در حال برگزاری مراسم مرگ مادرشان هستند، در صحنه اول که در حال برگزاری ... دیدن ادامه » مراسم مادر هستید جای خرما میون اون سبزیجات خالیه.
نکته:
جایی در نمایش گفته می شه با ورود مهمانان موسیقی ملایمی پخش خواهد شد و .... (جایی برای نوحه خوانان نیست!) کاش این رسم آزار دهنده از بین بره زودتر.

خسته نباشید و با آرزوی موفقیت.
زهره مقدم
درباره نمایش بی صدایی i
مادرم خواب است.
می گویند مرده، اما زنده است. یا زنده ای که مرده ست.
من بیدارم. خواب دیدم بیدارم.
دخترم گفت خواب می بیند بیدار است. خوابی که تاریک است.
تاریک و بیدار.
پدربزرگ زنده است. من صدایش را می‌شنوم. پدربزرگ بیدار است.
پدربزرگ مرده، با صدایی که بیدار است.
پدربزرگ را کشته اند. در بیداری.
دوستانش.
مادرم را نکشتند.کاری کردند مثل یک مرده زنده بماند و در دود خفه شود.
دود ادم ها را می کشد.
مثل سر خودن در تاریکی.
ته یک دره.
تاریک است وقتی دوستت دشمن است.
مادرم وطن من است.
وطن ... دیدن ادامه » من در دودخفه شد.
پدربزرگم را کشتند. در تاریکی. از پشت با تیزی دست یک دوست. که نان های برشته را از دامان مادرم جویده بود و جیب هایش را پر کرده بود.
مادرم مرده است.
پدربزرگم را کشتند.
دخترم هنوز در تاریکی است.
من می ترسم.
خوابم یا بیدار؟
دود همه جا را تاریک کرده است
نقطه.
نظر نمیدی خانوم مقدم جان دیگه....
۲۶ فروردین
همینو بگو فرزاد خان
:))))
۲۶ فروردین
ای بابا ما تو جوونی پیر شدیم :)))
فرزاد من حاضرم سه جلدمو سنجاق کنم به تو از قبل و بعدش به جام زندگی کنی!
۲۶ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زهره مقدم
درباره نمایش زندگی در تیاتر i
حدیث تولدت مبارک!
:)))))))))))))))))))))))))))))))))))
عالی بود.


تولدت خیلی مبارک باشه "حدیثشون"
۰۳ اسفند ۱۳۹۷
زهره :)))
:-******
ممنونم یه عالمه
۰۵ اسفند ۱۳۹۷
ممنونم از همه ی دوستانم
کامنت گذاران و لایک کننده های عزیز
و رضا غیوری :)

:-******
۰۵ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زهره مقدم
درباره فیلم متری شیش و نیم i
معرکه بود. از کارگردانی و فیلمبرداری و کنش های داستان و بازی ها خیلی خوشم اومد. فقط دو سه تا سکانس به نظرم ایراد که نه میتونست شاید بهتر باشه.
یکی صحنه فرو ریختن کارگاه شیشه و آمار دادن ناصر به داداشش که اول نمیرفت بعد یهویی رفت.
دوم صحنه ژیمناستیک رفتن بچه که اوج پایان فیلم بود و خیلی هامون فکر کردیم فیلم با این صحنه تموم میشه، میتونست خیلی تاثیرگذار تر باشه. لزومی به اضافه کردن کمدی به این صحنه نبود با دویدن بچه لباس به دست اونم در حالیکه مادرش با بقیه خارج شده و اینم معلوم نیست برا چی معطل شده وداییش خودشو به در و دیوار قلاب کرده که بتونه بیشتر ببینتش. میشد بچه دنبال داییش برده دو تا پرش هم تو راهرو براش بزنه و بعد با حسرت خارج بشه و از بقیه عقب بمونه.
و صحنه اخر هم با اینکه پیمان معادی که کل فیلم قربون صدقه ش رفتم عالی درش آورد، بنظرم کافی نبود. ... دیدن ادامه » کاش شیشه شور کم سن و سال بود و معادی عصبانی میشد و ردش میکرد و بچه دو تا ماشین اونورتر از یه ماشین دیگه ترجیحا لاکچری پول میگرفت و بیخیال میرفت سمت بقیه دوستاش. و معادی میدید انقد تعدادشون زیاده که حتی نمیشه همه رو شمرد چه برسه به رسیدگی...
خلاصه از فیلم حظ کافی رو بردم و بعد مدت هایک فیلم تمیز و خوش ساخت دیدم. هر چند رعال و سیاه بود...
«پیمان معادی که کل فیلم قربون صدقه ش رفتم»!
#جان_کلام
#خسته‌_نباشی_دلاور
#بباز(!)
۳۰ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زهره مقدم
درباره نمایش تابستان i
در حد یک فیلم کوتاه ده دقیقه ای سوژه سورئال جالی داشت. فضای مالال آور کار در کنار اسم درست نمایش نیازمند سر و صدایی جایی دیگه برای مقایسه شدن داشت که خودش رو نشون بده مثل صدای بیرون یا صدای تلوزیون یا همسایه یا ... که دیده نشد و ایده صدای کولر و غیره هم کم رنگ تر از اونی بود که کمک بکنه.
مواردی مثل زدن زنگ در یا شال زرد رنگ رو نفهمیدم. کسی اگه در جریانه بگه.
ایده رخوت در لباس پوشیدن و ساده بیرون رفتن خوب بود اما لازم بود هنگام برگشت کفش پاش باشه (دفعه اول) مگه اینکه کلا بیرون نرفته باشه که من باز متوجه نشدم و فرقی بین ترک کردن اتاق با ترک کردن خونه ندیدم و این به قول رضا غیوری ضعف کاره :)
بازیگر اصلی نیاز بود کمی مسن تر باشه که سنش برای این نقش تو ذوق می زد.

من چند دقیقه ی اول کاملا احساس میکردم دارم ازین انیمیشن های کوتاه صامت میبینم... با رنگ های سرد و تصویرسازی های ساده...
و ترجیح میدادم تا آخرش با همین حس جلو بره.
۰۸ بهمن ۱۳۹۷
یا مثل پرتاب کردن کلید از پنجره به بیرون ( اگه اشتباه نکنم )

موضوع کفش رو با توجه به قابل روءیت نبودن درب اصلی آپارتمان شاید بشه توجیه کرد اینطور نیست ؟
۰۸ بهمن ۱۳۹۷
بله درسته آقای هنیزکی
گرچه بهتر بود یه تفاوتی نشون داده بشه درحد جوراب حداقل!
۰۸ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زهره مقدم
درباره نمایش تجزیه i
انقد خوشم میاد اسم خوب پوستر خوب بازی خوب متن خوب سالن خوب تخفیف خوب ... میذارن بعضیا برای نمایششون.
فهم این نمایش نیاز به استدلال ساده و بچه گانه ای داره که هر ابهامی با یک جواب ساده درش منطقی بنظر بیاد.
جهان خالی و پوچی که مخاطبش دو کودک فاقد قوه تشخیص هستنذ و هر چیزی رو میتونند باور کنند در صورتیکه بنظرشون صادقانه بیاد.
حتی محبت مادری از سوی شخصی که مادرشون نیست اگر صادقانه باشه از نظرشون اون شخص رو مادر میکنه و براشون قابل قبوله.
متن یک جاهایی خسته کننده ست و فرود داره و سزنخ زیادی در انتها به تماشاگر نمیده.
جهان های موازی از ادم های شاید مرده که جایی اشاره میشه ممکنه دوبازه بمیرن..
میدونم که خیلی از نکات مورد نظر کارکردان رو نفهمیدم و ارزو میکنم کاش اجرای دیالوگ محورش امکان دادن سرنخ بیشتری بهم داشت.
در کل بدم نیومد اجرای متفاوت و جالبی بود.
خسته ... دیدن ادامه » نباشید.
تجزیه یعنی چی ؟
۲۹ آذر ۱۳۹۷
چه نکته ی خوبی رو گفتید خانم مقدم.
من متاسفانه اعداد درج شده در پشت لباس هاشون رو فراموش کردم. شما یادتونه چه عددهایی بودن؟
۳۰ آذر ۱۳۹۷
اقای رضایی من همونجا خیلی سعی کردم ارتباط بین اعداد رو پیدا کنم ولی چیزی به نظرم نرسید. حدس میزنم عامدانه بی ربط انتخاب شده بودند و این معادله نمیتونست جواب درستی داشته باشه و در نهایت با حذف مجهول ها منطق پیدا کنه...
عدد ها رو الان یادم نیست من هم.
۳۰ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زهره مقدم
درباره نمایش باد می وزد i
جوایزی که در جشنواره به این نمایش داده شده در برابر آثار دیگری که حتی پذیرش نشدند یا دیده نشدند کمی تعجب برانگیزه. قطعا نمایش خوبی بود از نظر بازی و دکور مینیمالش اما متن مشکل داشت و سطحی نوشته شده بود.
موضوع نمایش اما خوب و دغدغه مند بود و تماشاگر رو به فکر فرو می‌برد.

موضوع رها سازی جنین در زباله های تهران خیلی وقته که مثل سوسوی کم جان سمبلیک موجود در دکور همین نمایش هر از چند گاهی با یک مقاله در روزنامه یا چند عکس در یک وبسایت دیده می شه و دوباره به فراموشی سپرده میشه.
تبعات اجتماعی، حقوقی و جرمی این اتفاق برای شخص به قدری می تونه گرون تموم بشه و دردسر ساز که تنها چیزی که به ذهنش خطور نمیکنه وجهه دیگر این اتفاق هست.
و اون سپردن این کودک به خانواده ای دیگر که در انتظار بچه دار شدن هستند و می تونند با عشق اون بچه رو زنده نگه دارند و خوشبخت کنند.
هیچ ... دیدن ادامه » گونه تبلیغاتی از سمت بهزیسیتی یا سازمان های مربوطه دیگر در این زمینه ندیدم و فکر هم نمیکنم اگر سازمانی بخواد مجوز چنین موردی بهش داده بشه.
فقط می تونم بگم متاسفم.
خانم مقدم گرامی بجز متن که سراسر باگ بود و اشکال بازیها هم خیلی ضعیف بود و کارگردانی هم در کار دیده نمیشد
با بخش دوم فرمایشتون در مورد کورکان رها شده موافقم البته این به نوزاد ها بسنده نمیکنه و این خط ادامه داره
۱۴ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زهره مقدم
درباره نمایش تحت تاثیر i
پوستر دیگه ای هست از این نمایش که رو تراکت های تبلیغاتیش دیده میشه. یک کلاژ چاپ شده روی یک عکس به صورت سیاه و سفید با اضافه کردن رنگ در لوگو تایپ اسم نمایش. اون تصویر خیلی بهتر می تونه لایه بندی های این اثر رو منتقل کنه.
کار با چاشنی کمدی، اتفاق تلخی که در یک روز یک خانواده رو تحت تاثیر قراره میده به شکل متفاوت و به همراه میزانس عجیب و کار شده ای روایت میکنه.
باز هم کارگردان تاکیدش رو روی انتقال نقش از زن به مرد و برعکس نشون میده در دو جهانی که همزمان این اتفاق ها در حال رخ دادن هستند و جنسیت آدم ها تاثیر گذار نیست.
شاید مد نظرش حضور خشونت در جوامع بوده شاید حضور یک تراژدی در قصه که در حال اثبات برابری ابعاد این اتفاق برای زنان و مردان به یک اندازه هست.
و این تقابل چه خوب اجرا شده. جهان موازی ای به دست بازیگران خلق میشه که بازی جنس مخالفشون رو هنرمندانه ... دیدن ادامه » ارائه میکنند و موضوع تفکر برانگیزی هست.

اما در قصه مواردی برام باور پذیر نبود. به قدری خشونت و رفتار ناخودآگاه برادر بزرگ رو پذیرفته و باهاش همذات پنداری کردم که نمیتونستم قبول کنم برای ورود به اتاق نتونه یک در و بشکنه مثل بقیه کارهایی که صرفا دلش می خواد بکنه یا میتونه بکنه. مگر اینکه از واقعیت پشت در با تمام ابهتش بترسه و نتونه وارد بشه. که این می تونه خودش یک نکته دیگه باشه و عامدانه در کار قرار گرفته باشه..
کار متفاوت و بسیار جالی بود و کارگردانی بسیار دقیقی شده بود. بازی های هماهنگ و زیباتون تحسین برانگیز بود و از نمایشتون بسیار لذت بردم.
سپاس و خسته نباشید.


ده دقیقه اول یک نمایش مثل اپیزود پایلوت یک سریال میتونه در تصمیم گیری مخاطب برای دیدن ادامه تاثیر گذار باشه.
و بهتر اینکه هدف گروه صرفا ورود مخاطب به سالن نباشه بلکه خروجش با رضایت اهمیت داره.
بازی ها خوب بودند و نمایش کمی گذشت تا روی ریل بیفته. کمدی خاصی هم در کار نبود. بازی پژمان عبدی با پارتنرش در یک سطح نبود و طنزهای موقعیت شکل نمیگرفت.
از جاییکه همسایه مزاحم وارد خونه شد کار تازه جون گرفت و شوخی ها به دل نشست و داستان منطق پیدا کرد. در ابتدای کار دلیل تنبل بودن همخونه، دلیل حضورش در اونجا، دلیل کار در منزل، دلیل داشتن حیوان خانگی ، هویت مهمان خانم ، دلیل آواز خوندن زیباش با یک شخصیت اگزجره خنگ که روش اصرار داشتید ، هیچکدوم معلوم نشد و ما فقط به جر و بحث های دو بازیگر بدون اینکه بدونیم اتفاق بدی افتاده و تعریف کردن خیلی مساعل صرفا برای انتقال ... دیدن ادامه » اطلاعات بی مورد و بی ربط به داستان و زنگ خوردن گوشی های خاموش بازیگرا نگاه میکردیم.
کاش متن کمی هوشمندانه تر و با لایه های بیشتر نوشته میشد یا اپیزود اخر، اول کار اجرا میشد و بقیه کار به عنوان فلش بک جلو میرفت تا از یک داستان تک بعدی و تک خطی کار پیچیده تری دربیاد و گره داستان کمی هیجان داشته باشه.
در مورد اسم اگه من بودم هیولا رو انتخاب میکردم.
فکر میکنم با جلوتر رفتن اجرا کار روز به روز بهتر بشه. خسته نباشید.
زهره مقدم
درباره نمایش حریق i
داستان روان و خودمونی ای بود. گرچه کلیشه ای بود ولی ابدا خسته کننده نشد. تشبیهات استفاده شده در متن عاااالی بودند. مثلا یخچال غول پیکری که نشون دهنده تجملات و پول پرستی ما ایرانی هاست و چقدر ساده و بامزه در این نمایش راه رو به روی خودمون می‌بنده..
شرایط اجتماعی و سیاسی حال حاضر مملکت هر چند که اشباع شدیم از اشارات سیاسی و انتقادات اجتماعی ولی به نرمی در داستان یک روز عادی اهالی این ساختمون روایت شد.
برای تئاتر اولی ها نمایش مناسبیه و دیدن دوباره ش هم لذت بخش خواهد بود.

پیشنهاد: اگر تونستید با رد شدن نور از پشت شیشه آسانسور حرکتش رو بین طبقات نشون بدید.
خسته نباشید
خانم مقدم گرامی
سعادت گرچه کمرنگ است ارادت همچنان باقی است
۱۳ آبان ۱۳۹۷
لطف دارین محمد لهاک عزیز
به امید دیدار دوباره همین روزها در بارانی، تئاتر شهری، مهرگانی ...
۱۳ آبان ۱۳۹۷
خانم امیدوارم سعادت یار ما من باشه و خدمتتون برسم
۱۳ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زهره مقدم
درباره نمایش سیزیف i
توی بیست دقیقه اول گفتم این نمایش از زندگی در تاتر رد شد.. بعد از چهل دقیقه دیدم داره از صد در صد هم رد میشه و در پایان فایت کلابی اونو همتای این یک پیپ نیست دیدم.
این نمایش هیچ چیزی برای من کم نگذاشت. موضوع ناب و جذابش در اخر کار ، خودش رو نشون داد و به ساده انگاری و سطحی نگری انسانیم خندید.
و چه بازی هایی... چقدر باورپذیر و به اندازه.
چه دکوری.. یک اتاق عریض با یک آینه بزرگ که جا برای نشستن حداقل ۴ نفر (نقش) درش وجود داشت.
بالارفتن از شیب خیال (دیوار) و پرت شدن به پایین (روی تخت) و فرار کردن از توهم لعنتی بغل گوشت (با صندلی) چقدر واقعی و ملموس..
افکار مریضت چه صادقانه با من حرف میزنن بعد از مرگشون. انگار اونها هم از دستت خلاص شدن و حالا میتونن به راحتی و بدون اکت ، خودشون باشن.
_ گریمت رو پاک کن...
»...
_نمیخای گریمت و پاک کنی؟
»...
پاشو گریمت و پاک کن.
»...
.
زهره مقدم
درباره نمایش نام برده i
در خلاصه داستان گفته شده این کار یک نمایش نامتعارف از علی اصغر دشتی است. با روایت غیر خطی و غیر داستانی که به روایت یک اتفاق مستند می پردازد، پس انتقاد همه دوستانی که از متن یا اجرا و کارگردانی رضایت نداشتن برام عجیبه.
قطعا این نمایش برای همه نیست و همونطور که در متن گفته شده بازیگران برای اجراش از بین ستاره های سینما گلچین نشدند بلکه این جمع بعد از صحبت در مورد این اتفاق تصمیم به روی صحنه بردنش گرفتند.
یک اجرای مدرن از یک اتفاق با فرم های گوناگون و با اشکال مختلف تئاتر که از مدرن آغاز و به تعزیه که اولین شکل نمایش در ایران هست ختم میشه. در طول متن از تماشاگر سوالاتی میشه از قبیل : شما میدونید چند سال... شما میدونید کی... شما می دونید چرا... تا حالا شده...
آغاز نمایش با معرفی سندروم پیری زودرسه و پایانش با اجرای ایده فروپاشی که به شکل فیزیکال تئاتر نشون ... دیدن ادامه » داده میشه و به نوعی نشون دهنده چالش علی اصغر دشتی هست برای اجرای این نمایش. همونطور که برای رقصیدن با چالش مواجه میشه.
نقاشی دیواری که در طول اجرا در حال تکمیل هست توامان با تئاتر در حال اجرا به نقالی موضوع پرداخته که اون هم مدرن سازی شده و با گچ سفید و با فرم گرافیتی هست و به جای چوب با نور چراغ قوه داستان رو از زبان راوی می شنویم.
ما با چندین بعد سر و کار داریم. 1- صحنه مربع سالن تئاتر کوچک تهران، که بعدا میفهمیم فقط ازش نام برده شده، 2- دنیای نگار جواهریان که با نام بردن از علی اصغر دشتی و اختصاص ماهیت اون به سه بازیگر که بخشی از نام اون رو دارند در حال باز سازی یک اجرا از تمرینی هست که پیش از این انجام داده، 3- ورود شخص حقیقی علی اصغر دشتی و اسکرین های ویدیویی ، که در حال نام بردن از مراحل کار و نشون دادن خیابان های روسیه به شکل همزمان هستند، 4- دنیای گورباچف/ پسیانی که همزمان دیالوگ های گورباچف رو میگه اما در بین دیالوگ ها با دشتی گپ میزنه و هر دو جاشون رو با هم تعویض میکنند تا این مستند رو تکمیل کنند همراه با اسکرین ضبط همزمان همون دوربین، 5- جهان موازی و شکسته نقش مادر که بدون اینکه بقیه رو ببینه در حال گذر از کنارشون هست و با وجود اینکه فیلم ضبط شده صورت پانته آ پناهی ها ( که انصافا خوب ضبط شده بود و با تمام صحنه ها کاملا سینک بود و تغییرات رو در چهره ش میشد در آن واحد ببینیم) با بقیه ویدیوهای در حال پخش روی دیوار وجود داره ولی بدون قاب بوده و هیچکس به جز تماشاگر به وجودش اذعان نداره. به جز شخص دشتی که تمام مدت در حال فکر کردن به اون هست.
در پایان کاراکتر دستیار به صحنه میاد و شروع به تعریف ادامه داستان از جایی که کاراکتر دشتی صحنه رو ترک کرده میکنه. و اجر بعد از این مونولوگ با یک فیزیکال خوب از راوی اصلی به پایان می رسه.
در نهایت شاید هیچ فرمی به اندازه فیزیکال نتونه پیام رو به تماشاگر تئاتر منتقل کنه. حتی نشون دادن اتفاقات در پروژکتور، تلوزیون شهری، اسکرین یک و نیم متری، تبلت ۱۱ اینچی و...
نمایش خوبی بود و ممنونم از این ایده متفاوت.
درود زهره جان منم سوال علی آقای عزیز برام مطرحه با توجه به اینکه اساسا نظر درمورد این تئاتر مجز از طرح این مسئله است .... اما هر نمایشی در هر سبک و ژانری ارتباط مستقیمی به متن و اجرا وکارگردانی داره چرا عجیبه برات که اونهارا دراین نمایش تفکیک میکنی ؟
۰۱ آبان ۱۳۹۷
بله محبوبه جان این ایراد خیلی بزرگی هست از سمت گروه ها که کم لطفی میکنند با اعلام نکردن خلاصه و ژانرو تایم اجرا
۰۲ آبان ۱۳۹۷
دقیقا همینطوره
البته گروه بخاطره اینکه داستانشون لو نره اینکاررو کرده بودن
چون برخورد پرسنل سالن اصلا خوب نبود و برنامه با نیم ساعت تاخیر اجرا شد و بخاطر اینکه داستان و نقاشی دیواری و سبک کار لو نره دم در ورودی سالن اجبار میکردن باید موبایلاتون رو ... دیدن ادامه » کلا خاموش کنید چون باعث اختلال در سیستم صوتی میشه که اصلا صوته خاصی نداشتن و در اخر هم میخواستیم کنار دیوار عکس بندازیم یه خانمی فریادزنان توی سالن اومدن گفتن ممنوعه عکس انداختن بفرمایید بیرون.
ما به اعتبار سابقه هنری هنرمندان و علاقه ای که به تک تکه این گروه داشتیم به دیدنه این نمایش رفتیم که خیلی این بی نظمی و برخورد بد پرسنل داخل سالن تو ذوقمون زد .
۰۵ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باز هم اقتباس از چهرازی با حبیب و دلبر و حیاط یک آسایشگاه این بار با چند کاراکتر اضافه درگیر جهان های موازی و ویدیوارت .
توجهتون به دکور و طراحی لباس جالب بود اما روی متن نه.
ایده اولیه با چکش کاری و تراش دهی میتونست یک کار چهل و پنج دقیقه خوب بده بجای یک نمایش صد دقیقه ای طولانی با صحنه های تکراری.

صدای بلندگو در اوایل نمایش و موقع پدیدارشدن صدای حیوانات کلا نامفهومه.بهتره دیالوگ ها رو از طریق ویدیو ارت و به صورت تایپ شده به مخاطب برسونید.
بعضی بازی ها ضعیف و بعضی دیگه خیلی خوب بودند.
بهترین قسمت نمایش بخش شطرنج و بازی اون خانم بی نظیر بود.

- فکر نکن... فکر نکن... فکر نکن... من از کسایی که پشت کارهاشون فکره بدم میاد...

موفق باشید.
عجب جمله قشنگی بود ( فکر نکن...). ممنون از شما خانوم مقدم که ما رو هم سهیم کردین.
۰۳ مهر ۱۳۹۷
اقای لهاک به خودم اجازه نمیدم که بگم نرید این کار یا اون کار رو ببینید. ممکنه من درکش نکرده باشم.ولی انتقادات زیادی به کار داشتم
۰۷ مهر ۱۳۹۷
ارادت خانم مقدم
ممنونم ازتون
۱۱ مهر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید