تیوال علی صفری | دیوار
S3 : 21:01:21
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
علی صفری
درباره نمایش جتسیمانی i
بدون شک حضور امیر شمس در هر نمایشی نعمته، حالا کنارش شاهو رستمی هم باشه دیگه معرکه در معرکه ست
مرتضی سوری این را خواند
محمد لهاک ( آقای سوبژه ) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
علی صفری  
درباره نمایش کرونوس i
علی صفری کمدی «فرمالیته» را روی صحنه می‌برد

به گزارش روابط عمومی گروه نمایشی سه گانه، نمایش «فرمالیته» به نویسندگی و کارگردانی علی صفری پس از نزدیک به یکسال تمرین به زودی روی صحنه خواهد رفت.
کمدی فرمالیته روایت کشوری است که تنها ۹ نفر جمعیت داشته و افزایش یا کاهش در آن خلاف قوانین خواهد بود.

صفری به تازگی نمایش «کرونوس» را در تماشاخانه نوفل لوشاتو روی صحنه داشت، این نمایش طی ۳۰ شب اجرا توانست با استقبال خوب مخاطبان و نظر مثبت منتقدین تئاتر روبرو شود.
گروه تئاتر سه گانه در مجموعه فعالیت‌های خود طی سالهای گذشته علاوه بر نمایش «کرونوس» آثاری همچون «آشویتس زنان»، «هجوم»، «آخرین نبرد»، مجنونین همیشگی قرار ملاقات و مسافران روی صحنه برده است.

اطلاعات تکمیلی فرمالیته به زودی اعلام خواهد شد.
علی صفری
درباره نمایش پل i
تفکر بیشتر
تمرین بیشتر
آموزش بیشتر
و هزاران بیشتر دیگر
زهره مقدم این را خواند
محمد لهاک (آقای سوبژه)، امیر مسعود و محمد جواد این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشنامه آشویتس زنان

به نویسندگی علی صفری هم اکنون در کتابفروشی گوتنبرگ و دفتر انتشارات آماره در دسترس مخاطبان قرار گرفته است.

این نمایشنامه روایتی از سرگذشت زنان در کوره های آدم سوزی هیلتر در اردوگاه آشویتس و در برهه زمانی جنگ جهانی دوم است.

کتابفروشی انتشارات گوتنبرگ، خیابان انقلاب، بین خیابان فخر رازی و دانشگاه، پلاک 1212

انتشارات آماره، میدان انقلاب خیابان انقلاب ابتدای 12 فروردین پلاک 316 طبقه چهارم
نمایشنامه آشویتس زنان

به نویسندگی علی صفری هم اکنون در کتابفروشی گوتنبرگ و دفتر انتشارات آماره در دسترس مخاطبان قرار گرفته است.

این نمایشنامه روایتی از سرگذشت زنان در کوره های آدم سوزی هیلتر در اردوگاه آشویتس و در برهه زمانی جنگ جهانی دوم است.

کتابفروشی انتشارات گوتنبرگ، خیابان انقلاب، بین خیابان فخر رازی و دانشگاه، پلاک 1212

انتشارات آماره، میدان انقلاب خیابان انقلاب ابتدای 12 فروردین پلاک 316 طبقه چهارم
زهره مقدم، علی صفری و امید درویش زاده این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
علی صفری  
درباره نمایش کرونوس i
کرونوس بعد از سی شب اجرا به پایان رسید

بدین وسیله از تمام عزیزان و دوستانی که در این مدت هماره اثر بودند سپاسگزارم، تشکرات ویژه خودم را از گروه به عمل آوردم اما جا داره که از تمامی عزیزانی که این مدت در تیوال کنار ما بودند هم تشکر کنم، عزیزانی که از همان روزهای ابتدایی با نظراتشون به ما برای اجرایی بهتر کمک کردند، حالا بعد از این تعداد شب همچنان انرژی و نگاهشون در صفحه نمایش کرونوس ماندگار شده است.

درود

ممنون از زحمات شما جناب صفری. اگه بروشور براتون موجود هست ممنون میشم که یه جوری تهیه کنم. من بروشور نمایش ها رو آرشیو میکنم و خیلی حیفه که بروشور شما رو از دست بدم
۲۲ تیر
ممنون آقای صفری عزیز.گرونی کاغذ که بیداد میکنه.ای کاش تو این زمینه با گروههای اجرایی همکاری بیشتری میکردن.

تشکر میکنم از توجه شما
۲۲ تیر
البته من شخصا اعلامک آمادگی میکنم که بیشترین همکاری رو با گروه های اجرایی کنم و با قیمت های مناسب و مشاوره درست بهترین انتخاب وبا بهترین قیمت بزنم. اینجوری شاید بتونم سهم خودم رو برای تئاتر انجام بدم
۲۲ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نگران کسانی هستم که «کرونوس» را ندیده‌اند

یادداشت مرتضی‌علی عباس میرزایی، کارگردان فیلم «انزوا»، برای نمایش «کرونوس»

«کرونوس» نقاط اشتراک فراوانی با سینما دارد و مشخصاً این نقاط اشتراک به علاقه شدید کارگردان به سینما و پیگیری همیشگی وی از این ژانر بر می‌گردد، به شخصه آثار پیشین علی صفری را دنبال کردم و نسبت به آشویتس زنان و نمایش هجوم و دیگر آثارش رشد به شدت عجیبی را در این اثر می‌بینیم.

یکی از نقاط قوت اثر بدون شک بازی همخوان و قابل باور بازیگران «کرونوس» است، بازی در اثری پساآخرالزمانی و درک شخصیت به نظر من کار سختی بود که بازیگران نمایش به خصوص بازیگر نقش دختر به خوبی و درخشان از پس آن بر آمد، نمایش در ابتدا فضاسازی قابل قبولی ارائه می‌داد و دقیقاً هنگامی که ما با فضا آشنا شده و به نوعی عادت کردیم، حضور دختر جان عجیبی به اثر داد.

واقعیت ... دیدن ادامه » امر من برای کسانی که این نمایش را ندیده‌اند نگرانم، دلیل اصلی حرفم هم ندیدن اثری است که نگرشی تازه به تئاتر ایران بخشیده است، زیرا ایجاد اثری با محوریت آخرالزمان (با وجود تمامی محدودیت‌های موجود) با دقت و ظرافتی که من از کرونوس دیدم اتفاق ویژه‌ای بود؛ بدون شک شاید سلیقه افراد با یکدیگر تفاوت داشته باشد اما منِ عاشق سینما، عاشق آثاری همچون کرونوس هستم.

از طرفی باید به دغدغه تاریخی و جالب متن اشاره کنم، این دغدغه در سایر آثار صفری هم مشاهده می شود اما در این نمایش به اوج عجیبی رسیده و اگر کسی با دقت کلیدهای نمایشنامه را پیدا کند در پایان اثر با رویدادی جالب روبرو می شود، دغدغه زمان برای خود من هم چالشی جذاب است که در کرونوس به خوبی به آن پرداخت شده است.

در کل با اجرای شسته رفته‌ای روبرو هستیم و در کنار کارگردانی، متن و بازی‌های درخشان گروه نباید از موسیقی تاثیر گذار و درجه یک اثر گذشت، و البته طراحی صحنه بی بدیل «کرونوس» قابل تامل است، اعتراف می کنم که مدت‌ها دنبال این بودم که معمای جابجایی آن را حل کنم، طراحی صحنه به شدت با متن منطبق بود و با بضاعتی که تئاتر دارد درجه یک بود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نگاه انسان به زمان توهمی بیش نیست/ نمایشی درباره استالین روی صحنه می‌برم

گفت‌وگوی سیدحسین رسولی (روزنامه اعتماد) با علی صفری

نمایش «کرونوس» به نویسندگی و کارگردانی علی صفری و با حضور ‎حسین منفرد، کوروش شاهونه، میلاد آریافر، ابراهیم ناییج، علیرضا گلدهی، امیرعلی گودرزی و رها حاجی‌زینل از ۱۹ خرداد در عمارت نوفل‌لوشاتو روی صحنه رفته است. «کرونوس» روایتی از پیچیدگی زمان و تلاش انسان برای بقا در سال ۳ هزار میلادی است. تئاتر «کرونوس» درباره «آخرالزمان» است و شاهد مردانی هستیم که به شکار می‌روند. آنان به دنبال شکار حیوانات نمی‌روند؛ برای اینکه دیگر حیواناتی وجود ندارد بلکه به دنبال شکار انسان می‌روند. این نمایش به مردان بسیار خشن و بی‌رحمی می‌پردازد که هیچ حس و انسانیتی ندارند و تنها تلاش می‌کنند تا زنده بمانند.

علی صفری که پیش از این آثاری همچون «آشویتس زنان»، «هجوم»، «آخرین نبرد» و «مربع» را کارگردانی کرده است، درباره آخرین تجربه کارگردانی خود می‌گوید: «ابتدا نقدی به برخی خبرنگاران دارم. چند مصاحبه داشتم که خیلی کلیشه بودند. چقدر خوب است درباره چنین موضوعاتی می‌پرسیدند. واقعیت امر این است که در رشته ژنتیک تحصیلات دانشگاهی دارم. درس‌هایی مانند فیزیک و تکامل و ژنتیک را بسیار دوست داشتم. من از دوران پیش‌دانشگاهی به تئاتر علاقه‌مند شدم. بنابراین علم و تئاتر را ترکیب کردم. حتی سینمای علمی-تخیلی را هم خیلی دوست دارم. همیشه کتاب‌ها و فیلم‌های کمیک بوک را دنبال می‌کردم. علاوه بر این نجوم و زمان در علم از علاقه‌های اصلی من هستند. با این تفاسیر تلاش کردم تا در نوشتن جهت‌دار باشم. شما اسم این جهت را «آخرالزمانی» گذاشتید. شاید این‌گونه باشد.»

او ادامه می‌دهد: «در نمایش «کرونوس» هیچ زمان مشخصی برای آخرالزمان قائل نشدم. نمایش دارای «لوپ» (تکرار) است. شاید زمانی که به پایان می‌رسد، زمانی دیگر آغاز شود. اگر به زندگی حضرت نوح (ع) نگاه کنید، متوجه لوپ می‌شوید. شاید همان لحظه‌ای که هابیل و قابیل درگیر شدند، آخرالزمان اتفاق افتاد.» او درباره زمان و نظریات علمی درباره زمان می‌گوید: «نظریاتی مانند بیگ بنگ تئوری در علم شکل گرفته است. شاید تصور ما به زمان بیشتر توهم باشد.»

تئاتر «کرونوس» در بین ژانر ساینس- فیکشن هم قرار می‌گیرد. این آثار هنری به مسائل علمی می‌پردازند. یکی از مشکل‌ترین ژانر‌ها هم چنین آثاری هستند؛ برای اینکه احتیاج به مطالعات فراوان دارند. این ژانر در ایران دچار اشکالات فراوانی است. برخی منتقدان می‌گویند ساینس-فیکشن برای مخاطب ایرانی جذاب نیست برای اینکه شاید تخیلات او سرکوب شده باشد. علی صفری درباره ریسک اجرای ساینس- فیکشن در ایران می‌گوید: «کاملا ریسک کردم. پیش از این دو اجرای «آشویتس زنان» و «هجوم» را داشتم. در اجرای «هجوم» هم با ریسک مواجه شدم ولی کمتر! برای اینکه نمایش دارای وجه کمدی بود و مخاطب ایرانی به‌شدت با کمدی ارتباط می‌گیرد. با این‌حال در نمایش «آشویتس زنان» سراغ روایت مستند رفتم. کوره‌های آدم‌سوزی هیتلر را نشان دادم. نمایش بسیار موفق و حتی کتابش چاپ شد. این روز‌ها نمایشی هم درباره «استالین» می‌نویسم. با این‌حال برای اجرای «کرونوس» رفتم.» او ادامه می‌دهد: «اعتقاد دارم تئاتر برای همه نیست. برای اجرای «کرونوس» از همان ابتدا سراغ مخاطب خاص رفتم. ما تلاش کردیم مخاطبان را خاص کنیم. شاید اگر تماشاگری دو، سه تا کتاب بخواند برایم مخاطب خاص شود. واقعا این‌گونه است. هر سال به مخاطب عام افزوده می‌شود. حرف‌های شما را برای اجرای ریسکی تایید می‌کنم. اما در نقد‌هایی که درباره «کرونوس» منتشر می‌شود با بازخورد‌های بسیار مثبتی روبه‌رو شدم. این موضوع برایم خیلی خوشحال‌کننده است.»

رنج‌های تئاتر خصوصی
علی صفری درباره وضعیت فعلی تئاتر ایران می‌گوید: «تئاتر خصوصی به جوانان برای اجرا کمک فراوانی کرده است ولی اجازه تجربه را از آنها گرفته است؛ همچنان امکان اجرای آسان‌تر را برای خیلی‌ها مهیا کرده است. تئاتر دولتی هم آغشته به رانت است. برخی کارگردانان این سالن‌های دولتی، شبی با دو نفر تا هفت نفر تماشاگر اجرا می‌روند. سال بعد هم دوباره اجرا می‌گیرند. تئاتر خصوصی این فضا را نجات داده است. برخی سالن‌های خصوصی کمک کردند ولی با صندلی‌های فراوان آنها مخالف هستم. جریان تئاتر خصوصی از نظر کلی اشتباه پیش رفته است ولی اگر نظارت صورت بگیرد و حمایت مالی شود، فضای بهتری صورت خواهد گرفت.»

صفری، ... دیدن ادامه » نویسنده و کارگردان «هجوم» درباره طراحی صحنه و موسیقی زنده و هزینه‌های سنگین تئاتر خصوصی می‌گوید: «تئاتر خصوصی به معنای واقعی دچار فاجعه است. در گذشته هم تلاش کردم تا تمام امکانات تئاتری را برای اجرا داشته باشم. وقتی نمایش «آشویتس زنان» را اجرا کردم با ۴۵۰ هزار تومان جمع و جور شد. در منزل تمام فامیل‌هایم دنبال وسایل و آکسوسوار گشتم. باید برای صحنه و موسیقی وقت گذاشت. اتفاق تئاتر باید به شکل درستی رخ بدهد. نمی‌شود که یک کمد را از خانه‌ای ‌برداریم و بگذاریم روی صحنه. در سال گذشته برآوردهای هزینه‌ها یک سوم امسال می‌شد. اجرای تئاتر خصوصی از نظر درآمد و سود توجیهی ندارد. تئاترهایی اجرا می‌کنیم تا این آثار در آینده بماند. به نظر می‌رسد در مرکز هنرهای نمایشی تنها به دنبال ممیزی هستند. باید به کیفیت‌ها هم اهمیت بدهند. روند تئاتر این‌گونه مثبت می‌شود. برخی تماشاخانه‌های خصوصی روزی شش اجرای پشت سر هم دارند. همه در حال دویدن هستند. باید آرامش بیشتری حاکم شود. بازیگر باید یک ساعتی در سالن آسایش داشته باشد.»

علی صفری درباره تئاتر خصوصی تاکید می‌کند: «باید به سمتی برویم که حداقل مانند «تئاتر مستقل تهران» بشویم. درست است که صف‌های اجرای سالن‌های دولتی رفع شده است ولی بهای سنگینی دارد. کارگردانان جوانی داریم که برای اولین بار اجرا می‌روند اما اجرای دوم آنان موکول به پنج سال دیگر می‌شود. برای اینکه برخی از آنان از نظر مادی ورشکسته می‌شوند. باید فکری برای این وضعیت شود. دوام اعتماد تهیه‌کننده به کارگردان این است که اجراها بفروشد.»
pegah sh و امیر مسعود این را خواندند
محمد لهاک (آقای سوبژه)، Farhad Borhani و علی عبداللهی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خسته نباشید میگم به تمامی اعضای گروه نمایش
تبریک بابت جسارت کارگردان برای اولین تجربه و انتخاب اثری که شاید انتخاب خیلی از کارگردانان راحت طلب نبود
مجموعا گروه بازیگران اثر همخوانی خوبی داشتند و به نظرم بازیگران دختر نمایش حضور درخشانی داشتند
در کل نمایش قابل قبول و تجربه گرایی بود، فقط تنها نقد من استفاده از ویدئو وال بود که گاها عنصر درام را مخدوش می کرد و مخاطب را درگیر اتفاقی می کرد که شاید دارای اهمیت صحنه نبود، عنصری که شالوده متن را دچار گسستگی می کرد و همین حواس ببینده را از اتفاق اصلی صحنه دور کرده و به رنگ و لعاب اون جذب می کرد.
ماجرای عجیب سگی در شب نمایش خوش رنگی است که در بدبینانه ترین حالت هم میتونه نویدبخش پرداختن به متونی تازه و ایده های تازه باشه، البته که نگاه من به اثر بدبینانه نیست و بازم تکرار می کنم برای کار اول کارگردان ... دیدن ادامه » بسیار درخشان و جسورانه بود.
وقتی برای خودمان دندان تیز می کنیم

یادداشت نویسنده و کارگردان
خبرگزاری مهر

کرونوس پدر زئوس یکی از اساطیر یونان باستان همواره یکی از شخصیت‌های جذاب تاریخی بوده که می‌توان وی را به عنوان خدای زمان نیز نامگذاری کرد، اسطوره‌ای که بنا بر جبر... همانطور که می‌بینید کلمات و جملات فوق تا حد مطلوب پرطمطراق و متفکرانه به نظر می‌رسند اما نگارنده اثر آنچنان که به نظر می‌رسد با چنین جملاتی آشنا نیست، یعنی هست اما گرسنگی امان تفکر از وی بریده است، وی درنده‌ای است که همچون شکارچیان نمایش «کرونوس» به اندکی گوشت قانع شده و آمال و آرزوهای خود را در دشت، در جنگل و در شکار می‌بیند.

این خوی درندگی هم در نگارنده ارثی ست. امروز صبح، پدرش برای شکار از خانه بیرون زد، امروز صبح خودش که بی هیچ فرزندی پدر شده از خانه بیرون زد برای شکار، مادرش هم آماده بود تا گوشت تازه پاک کند، همسرش حتی با اینکه هیچوقت گوشت نمی‌خورد ولی انگیزه بزرگ شکار نگارنده بود.

بیرون از خانه گوشت به اندازه کافی نیست و همه باید برای زیست دوباره، شده از برادرمان کمی گوشت قرض بگیریم، شده از گوشت تن برادرمان کمی قرض بگیریم.

این میان، اما مهم خود شکار است، حتی اگر هیچگاه لب به گوشت نزده باشیم، آنچه سیری ناپذیر است لحظه به یادماندنی فتح یک موجود مفلوک به نام صید است.

اینجا که من ایستاده ام شکار ساعت هشت صبح آغاز می‌شود، شکارچیان همه از خانه بیرون می‌زنند، اما بعد از ساعتی گرسنگی، کناره‌های خیابان به هذیان مبتلا شده و راه لانه را گم می‌کنند، حتماً خواننده این مطلب نیز این شکارچیان مبتلا به نسیان را به وفور در خیابان دیده است.

موج ... دیدن ادامه » برای انسان حواس نمی‌گذارد، فراموشی می‌آورد، فراموشی می‌آورد، موجی که منبع آن زیاد مهم نیست زیرا مقصدش همواره یکی است، باقی مانده ذهن مستعمل یک شکارچی که یک روز خودش مربی سیرک بود، فراموشی اما تا جایی پیش می رود که نیزه در سینه کسی فرو می‌کنیم که خود شکارچی بوده، که خود شاید نزدیک‌ترین شکارچی به ما بوده، که شاید خود ما بوده است، نمایش «کرونوس» همه به همین گونه است.

خانواده «کرونوس» همان شکارچیان امروزی خودمان هستند که عمیقاً به انتخاب خود در زندگی اصرار دارند اما وقتی از دور به آنها نگاه می‌کنید خودشان بخشی از سفره بزرگ غذای زمان هستند، تکه‌های گوشت دونده‌ای که گاه و بیگاه میان چرخ دنده‌های زمان گیر افتاده اند. «کرونوس» از شکار آغاز می‌شود، از همین امروز صبح وقتی که برای اولین بار در آینه آسانسور برای خودمان دندان تیز کردیم.»
دوستان ادبیاتی عزیز، این شب ها نمایش کرونوس تازه ترین نوشته من در تماشاخانه نوفل لوشاتو سالن شماره یک روی صحنه میره، خوشحال میشم اگر فرصت بود تشریف بیاورید، برای اطلاعات نام "کرونوس" را در تیوال سرچ بفرمایید. گفتنیِ که برای سه روز آتی تخفیف هم در نظر گرفتیم برای دانشجویان و اعضای محترم تیوال
رهایی از زمان

یادداشت فاطمه درخشان، منتقد هنرنت، براى نمایش «کرونوس»

«کرونوس» نمایشی است که مخاطب در بدو ورود از طریق فضاسازی و موسیقی زنده متناسب با آن وارد دنیایی متفاوت، عجیب و ناآشنا می شود. بی مکانی و زمانی در داستان در کنار مبهم و عجیب بودن فضا، مخاطب را، مخاطبی که از زمان و مکان در شناخت موقعیت
خود و دیگر پدیده ها در این جهان بهره می برد، درگیر حل معمای زمان می کند.
 شاید بتوان گفت، «کرونوس» نمایشی است جذاب برای مخاطبانی خاص، که آشنایی و درکی پیشین با مفاهیم مهم داستان دارند اما به نظر می­ آید که مخاطب نا آشنا با فضای مفهومی نمایش هم درگیر موقعیت­ها، نقش­ها، دیالوگ­ها و بازی­ ها شود و در نهایت درکی متفاوت از نمایش در ذهنش به­ وجود آید.

نام نمایش تداعی کننده فضای مفهومی اسطوره­ ای است، و از آینده­ ای تاریک خبر می‌­دهد که انسان­ ها ... دیدن ادامه » را در فضای مخوف و مواجی تسخیر کرده است که برای حفظ بقای خود ناگزیر، به انجام هر کاری است. از دیدگاهی گویی با داستان­ های آخرالزمانی مواجه شده­ ای که خبر از اتفاقی قریب الوقوع و سهمیگن می­ دهد و گاهی برای سیاه جلوه دادن آن از صحنه­ ها و دیالوگ­ های خشن استفاده می­‌کند. بی­ زمانی در نمایش، خطی بودن زمان در دنیای مدرن را زیرپا می­‌گذارد و مخاطب را درگیر محاسبه زمانِ وقوع اتفاقات می­‌کند، اما به نتیجه‌ای نمی‌رسد. آنچه مسلم به نظر می آید راه حل گذر و خروج از این مصائب، بازگشت به گذشته تعریف می­ شود و این یادآور اسطوره بازگشت به عصر طلایی از اسطوره های مهم یونانی است. عصر طلایی همان دوران کمون اولیه است، دورانی که قوانین طبیعی و بر اساس آن عدالت حکمفرما بود و انسان­ها بر اساس قوانین عادلانه از جهان سهم می­ بردند. بازگشت به گذشته بارها در نمایش نشان داده می­ شود، هر چند که تکرار آن در برخی صحنه ها ذهن مخاطب را مشوش می­ کند، همان­ جا که خطی بودن زمان در ذهن انسان مدرن را زیرسوال می­ برد، اما راه­ حلی می­ شود برای باز شدن گره­ های ایجاد شده در داستان.

مفاهیمی شبیه به کهن­ الگوهایی نظیر خانواده، مرد، زن و مادر در داستان به چشم می­ خورد. از ویژگی­های دوره سیاه به تصویر کشیده شده در نمایش، جنگ همه علیه همه تا شکار انسان­های دیگر برای حفظ بقاست. گویا در این میان حفظ منافع خانواده اهمیت دارد،  آن هم تا آنجا که منافع فردی اجازه می دهد. البته نوع روابط میان شخصیت­ها، پدربزرگ، پدر و برادرها نیز نشان از تغییر مفهوم خانواده در آینده دارد. نگاه سطحی و جنسی به زن  و زاد و ولد به عنوان کارکرد اصلی وی و گاهی تقدس نقش مادر نیز در این میان دیده می­ شود. اما آن چه در نهایت مهم جلوه می­ کند بازگشت به گذشته ازلی است.

بازی­های حساب شده­‌ی بازیگران، شخصیت­های متفاوت داستان را به­ خوبی باورپذیر و جذاب می­‌کند، اما گریم، فیزیک و صدای بازیگر پدربزرگ، مخاطب را با شخصیتی پیر مواجه نمی­‌کند، شاید هم سن، پیری و جوانی از آن دست مقولاتی است که در پس بی­ زمانی در نمایش نیز مهم شمرده نمی­ شود. اما به هر حال تنها از طریق دیالوگ­ها می­‌توان سن و نقش شخصیت­ها را حدس زد. می­ توان گفت که ورود بازیگر نقش زن، داستان را به نقطه اوج می‌­رساند، آنجا که شخصیت­ها دچار درگیری ذهنی درباره خود می‌­شوند و مخاطب را بیش از قبل وادار به رمزگشایی می­ کند و در این میان بازی خوب شخصیت زن داستان این امر را تقویت می­‌کند.

در کل نمایش «کرونوس»، شاید نتواند به لحاظ محتوایی مخاطب عام را با خود همراه کند، اما مخاطب عام نیز جذب بازی­ها، طراحی صحنه و موسیقی زنده که همراهی محدود اما تاثیرگذاری دارد، نیز می‌­شود. با این حال کارگردانی، طراحی صحنه و دیگر مولفه های آکسسوری در چنان سالن اجرا و بازی­ های حساب شده بازیگران قابل تقدیر و تحسین است.
در باب کرونوس

آریو راقب کیانی
روزنامه آرمان امروز

اسطوره‌ها همیشه توانسته‌اند با روایت قصه‌های عامیانه، ضمیر ناخودآگاه جمعی را با خود همراه کنند و البته این سروکار داشتن با ناخودآگاه، کارکردی رویاپردازانه انحصاری برای هر فرد در پی داشته است. اسطوره‌ها سخن خود را نمادین می‌گویند که این نیز البته اشارتی به ناخودآگاه دارد؛ ناخودآگاهی که در یک فضای فرازمانی – فرامکانی می‌خواهد شکل بگیرد و قوام یابد. «کرونوس» نیز اسطوره‌ای است که مختصات خاص خودش را دارد. «کرنوس» حاصل ازدواج گایا (مادر) و اورانوس (پدر) است. گایا از زندانی‌کردن فرزندانش توسط اورانوس ناراحت است و تنها کرونوس است که خواسته او را برای مقابله با اورانوس اجابت می‌کند. علی صفری در تازه‌ترین اثر خود، نگاه بینامتنی به این اسطوره داشته است و با ارجاعاتی که داشته است، «کرونوس» ... دیدن ادامه » را خلق کرده که همچنان بر مسند سلطنت زمان فرمانروایی می‌کند. چرخ‌دنده‌های زمان «کرونوس» نمایش علی صفری در یک بستر اسارت‌گونه خیلی وقت است که دیگر نمی‌چرخد و گویی می‌خواهد ایستایی کاراکترهای زیرزمینی‌اش را در یک زمان تکرارشونده به رخ بکشد. هر چند که نگاه معاصر و به تعبیری پسامدرن کارگردان اثر همچنان به این اسطوره وفادار است، ولیکن شخصیت‌های خلق‌شده مقتضیات خود را در این بازآفرینی دارند. داس کرونوس جای خود را به سلاح گرم داده و تکثیر شجره‌نامه این اسطوره‌های درهم تنیده، به آینه چندتکه و شکسته‌شده‌ای مبدل‌شده که چهره‌های خود و هم نسل‌های زاده‌نشده‌اش را مدام در انعکاسش بازمی‌آفریند. تلاش برای زنده‌ماندن و زنده نگه‌داشتن نسل در نمایش «کرونوس»، شخصیت‌های مسخ‌شده‌ای را نمایان می‌سازد که هیچ درکی از دگرگونی و دگردیسی خود در این چرخه‌ای‌شدن زمان ندارند و حتی کاراکتر ایلای (با بازی رها حاجی‌زینل) به‌عنوان زن قهرمانی که تلاش می‌کند، خانواده‌اش را از متولدشدن‌های پیاپی نجات دهد، نافرجام باقی می‌ماند. زمان در این نمایش همان‌قدر که می‌تواند بی‌اعتبار شود، به همان اندازه می‌تواند پیش‌رونده در جهت انسجام و در عین حال تناقض بین حوادث گردد. نحوه روایت نمایش نیز همان‌قدر که می‌تواند غیرخطی باشد، به همان میزان می‌تواند خطی باشد به‌نحوی که نقطه سر خط عبث‌وار می‌شود. نمایش «کرونوس» طبق فرمول از پیش تعریف‌شده عمل نمی‌کند. برخلاف قاعده همیشگی، این‌بار زمان را به زن می‌سپارد و مکان را به مردان. زمان به‌عنوان بازنمود خاطره‌ها بارها به مکانی مردانه رجعت می‌کند و فقط توان این را دارد که انتقام خونخواهی فرزندانش را دور بزند. شخصیت زن نمایش سمبل زمان یادواره‌ای در این مکان در بند شده است که هر چه را در بیرون از این زندان آهنی فراموش کرده‌اند، به یاد بیاورند. حافظه‌هایی که پیش‌تر توسط پدر و جدشان از بین رفته است! شاید معصیت «کرونوس» هم همان علائق انسانی باشد که با تولید مثلی ابتر می‌خواهد تنه درخت نحیف و شاخه‌های هرس‌شده را به هر قیمتی حفظ کند، حتی اگر روز و شبش با تولد هر روزه گناه‌های دیگر همچون کانیبالیسم (آدم‌خواری) و خشم سر کند؛ بسان اسطوره کرونوس! 
* منتقد تئاتر
ریسک‌های آخرالزمانی / تئاتر یعنی شهامت نا امید شدن
یادداشت سید حسین رسولی، روزنامه توسعه ایران، براى نمایش «کرونوس»

تئاتر دقیقا به چه دردی می‌خورد؟
جورجو آگامبن در گفت‌وگویی می‌گوید: «گی‌دوبور معمولا جمله‌ای را نقل می‌کرد که مارکس در نامه‌ای [به آرنولد روگه]نوشته بود: «اوضاع بی‌امید جامعه‌ای که در آن به سر می‌برم وجودم را مالامال امید می‌کند». هر تفکر رادیکال و بنیادستیزی همواره حادترین موضع استیصال را اتخاذ می‌کند. سیمون وی می‌گفت: «خوشم نمی‌آید از آدم‌هایی که دل‌شان را به امید‌های واهی خوش می‌کنند». تفکر، از نظر من، یعنی شهامت نا امید شدن. فکر نمی‌کنید این اوج خوش‌بینی است؟» تئاتر هم از این منظر قابل بررسی است؛ بنابراین گزاره آگامبن را می‌توان چنین بیان کرد: «تئاتر، یعنی شهامت نومیدشدن». بسیاری از تئاتر‌ها ناامیدی واقعی ... دیدن ادامه » در رابطه با مناسبات اجتماعی، آرزو‌های واهی و رئالیسم وهمی را منعکس می‌کنند. تئاترها، مانند ویروس بر ذهن، روان و جان یک مخاطب تاثیر می‌گذارند و این تماشاگر هم آن را به تمام اطرافیانش انتقال می‌دهد. تئاتر با تنوع به مبارزه تن به تن با تماشاگران «ایزوله» و «اتمیزه‌شده» می‌رود. تئاتر نیز یکی از «وسیله» ‎هایی است که می‎تواند فرد را به هدفش یعنی داشتن زندگی آگاهانه برساند. شهامت نومید شدن به خوبی بر چرخه آگاهی مخاطب تاثیر می‌گذارد. گئورگ لوکاچ در کتاب «تاریخ و آگاهی طبقاتی» به خوبی به این موضوع پرداخته است. او به مسئله «زنده بودن تفکر» می‌پردازد. آیا تئاتر چیزی غیر از زنده بودن تفکر است؟ تئاتر انضمامی (دارای زمان و مکان)، به خوبی می‌تواند تفکر و آگاهی را با شهامت نومید شدن پیوند دهد.

آبراهام مزلو در سال ۱۹۵۴ کتاب «انگیزه و شخصیت» را درباره نظریه سلسله‌مراتب نیاز‌ها منتشر کرد. او در اولین طبقه نیاز‌ها به «حفظ بقا» می‌پردازد. آثار آخرالزمانی هم به مبارزه برای بقا می‌پردازند. نمایش «کرونوس» به نویسندگی و کارگردانی علی صفری از همان ابتدا در فضایی آخرالزمانی شکل می‌گیرد. البته کارگردان در ساخت فضا و بتن درام کمی عجله می‌کند. زمان برای تماشاگر به سرعت می‌گذرد و برای کارگردان کند. سایت «نیچر» نوشته است: «ادبیات علمی- تخیلی همان رئالیسم زمانه ما است.» بنابراین نویسنده به خوبی می‌تواند در بستر علمی- تخیلی، آن هم از نوع آخرالزمانی نوعی رئالیسم انضمامی را شکل بدهد تا تاثیر شگرفی بر مخاطب خود بگذارد. آثار آخرالزمانی به نوعی به پایان دنیا می‌پردازند و متعلق به گونه آپوکالیپتیک (Apocalyptic) هستند. بستر آپوکالیپسی مانند هر گونه دیگری قواعد خاص خودش را دارد. نمایش «کرونوس» هم چنین است. مردانی را می‌بینیم که برای بقا دست به انسان‌خواری می‌زنند. آثار آخرالزمانی، قهرمان‌پرور هستند؛ اما صفری دست به خلق «توده‌ای خشن» مانند جهان زامبی‌ها زده است. جهانی که رو به نابودی است قطعا به چند قهرمان نیاز دارد که ناجی مردم شوند. صفری احتیاجی به ناجی ندارد. زمان برای او مدام تکرار می‌شود. البته اگر از منظر پسااستعماری به آثار آخرالزمانی غربی نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که معمولا سفیدپوستان طبقه بالای غربی ناجی جهان معرفی می‌شوند. دو عنصر اصلی این آثار: «قهرمان» (به مثابه نجات‌دهنده یا سوپرمن) و «امید» است. با این‌حال، صفری به دنبال امر انتزاعی است. او نه به غرب کاری دارد و نه به شرق؛ بنابراین فضای اجرای «کرونوس» به شدت از امر انضمامی دور می‌شود. صفری توانسته در سالن خصوصی نوفل‌لوشاتو به خوبی فضاسازی کند و دکور مناسبی هم بر پا کند، ولی المان‌ها از منطق دور است. موسیقی او زنده اجرا می‌شود که نکته مثبتی است. یکی از مشکلات اصلی اجرا، بازیگران هستند. آنان نه موقعیت را درک کرده‌اند و نه به تماشاگر نزدیک می‌شوند. کاملا شاهد دو دنیای متفاوت هستیم. صفری می‌توانست در ابتدای داستان، با توسط به «قلاب دراماتیک» موتوری پر از کشمکش را بر پا کند و شخصیت‌های اصلی و فرضیه دراماتیک را به خوبی معرفی کند. با تمام این احوال، کارگردان ریسک کرده است.
محسن جوانی و امیر مسعود این را خواندند
علی صفری، رضا بهکام، Roozbeh Akhavan، Rasool Bangin، Bahare Razavi و ahmad talebi این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در جستجوی اکسیر زمان
...
یادداشت محمد رستم زاد
خبرنگار تئاتر و سینما
...
این نمایش بیش از آنچه شما را به یاد آثار مسبوق تئاتر بیندازد، اثری سینمایی روی صحنه محدود تئاتر است، اثری که در نوع خود می‌تواند به یک فیلم سینمایی جذاب و البته مبدعانه در سینمای ایران مبدل شود اما تمام تلاشش را کرده تا بتواند به عناصر بصری تئاتر وفادار بماند.

پدیده بازگشت به گذشته در بسیاری از آثار سینمایی جهان به تکرر آمده و هر کدام از کارگردانان سینمای جهان به نوعی نظر و دیدگاه خود نسبت به این مسئله را اعلام کرده اند، آثاری که به طور معمول در ژانر علمی تخیلی، فانتزی و یا سوررئال یا همان فراواقع گرا قرار می گیرند.

دیده زمان همواره طی سالهای گذشته یکی از جذابترین دستاویزهای هنرمندان در رشته های مختلف بوده و هر کدام به نوعی با دستکاری در آن سعی در پیش گویی و روایتی صادقانه از گذشته را داشته اند، روایتی که با گذر این بُعد مهم هر بار و در هر اثر جانی تازه به خود می گیرد.

کاراکتر "یاف" در نمایش کرونوس الهام گرفته از همین شخصیت بوده و به نوعی چرخ زمان را در دست دارد، اما یاف یک قهرمان نیست، همانطور نمی توان او را یک ضد قهرمان دانست، سویه های روانی و اختلالات شخصیتی یاف بیش از هر چیز او را از سایر کاراکترها جدا می کند.

وی هر چند بر زمان مسلط است اما انگار خودش نیز در چرخه زمان گرفتار شده و برای رسیدن به لحظه شروع خود تلاش می کند، لحظه ای که مشخصاً برای وی می تواند علاوه بر یک پیروزی پایان این تکرارهای ملالت آور باشد، تکرارهایی که وی ناگزیر برای رسیدن به گذشته دست به آنها زده و گاهاً دیگران را مورد آسیب قرار می دهد.

اما ... دیدن ادامه » یاف از این روند خوشنود نبوده و اثرات انزوال در تکرار در وی به خوبی به چشم می خورد، کاراکتری که در ما به ازای هالیوودی خود ما را به شدت به یاد "تانوس" در مجموعه فیلم های اونجرز یا همان ابرقهرمانان می اندازد، کاراکتری که نابودی را وظیفه خود می داند هر چند غم از دست دادن همواره در وی دیده می شود.

شخصیت‌های دیگر نمایش کرونوس در روایت خطی یاف جایگاه های ثابتی دارند، افرادی که خود را مختار دانسته اما این اختیار محدود هم از آنها گرفته شده است، آنها در یک ماز یا مارپیچ زمان گرفتار شده و در هر سیکل خود را در معرض آزادی می بینند، اما آزادی بر هر کدام از آنها روایت خاصی دارد، برای یکی قدرت طلبی، برای دیگری اکسیر بازگشت به گذشته و برای دیگری نجات برادر از دست رفته است.

آنها به دنبال آزاد شدن از تله زمان هستند اما هیچکدام راه درستی از آن نمی دانند، راهی سر راست که آنها را به گذشته پیوند زده و به قول شخصیت "شاله" به مغازه اسباب بازی فروشی برگرداند، شاله نخستین فردی است که وارد بازی شده و از همان ابتدا با مفهوم اسباب بازی فروشی از بازی زمان لذت می برد، وی در روایت کرونوس سعی در هدایت امور دارد اما همواره درونش رازی نهفته است، رازی که انگار در متن آورده نشده و شاید بعدها در ذهن مخاطب نقش ببندد.

شخصیت های دیگر نمایش کرونوس هم به وضوح به عنوان سمبل های نامتقارنی از جهان پیرامون انتخاب شده اند، جهانی که موج با وحشت آن شده و همه را در یک پناهگاه دور هم جمع کرده است، اما آنچه بیش از همه در میان اکثریت بازیگران اثر دیده می شود عدم رسیدن به فضای درست این اثر از لحاظ اتمسفر است، البته در برخی از صحنه ها همچون صحنه شکار و آوردن دختر و لحظات صحبت دختر با دو برادر این رویداد شکل می گیرد اما در بخش عمده ای از اتفاق بیشتر به صورت قراردادی لحاظ شده و به عنوان مثال در صحنه نخست گرسنگی کاراکترها را برای مخاطب باورپذیر نمی کند.

کارگردانی اثر تمام سعی خود را داشته تا با طراحی صحنه، موسیقی و سایر عناصر اجرایی همخوانی پیدا کرده و روایتی صادقانه را به نمایش بگذارد اما شاید کرونوس برای تئاتر کمی بزرگ باشد و کارگردان بعد از اجرا به ناتوانی سالن های تئاتر برای کرونوس با خبر شده است، هر چند گروه سازنده تلاش داشته با خلق اتفاقاتی بدیع و تازه جادوی صحنه را به خصوص در نوع چیدمان هر صحنه به وجود بیاورد، جادویی که با هر بار روشن شدن نور در مخاطب شگفتی می آفریند.

نمایشنامه "کرونوس" به عنوان زیربنای این اثر نمایشی برای بازیگران، طراحی صحنه، طراحی لباس و موسیقی الگوهای لازم را داشته و به نوعی خوراک مناسبی فراهم کرده است، خوراکی که گاهاً در برخی موارد بیش از حد مصرف شده و برخی مواقع در آن صرفه جویی می شود.

"کرونوس" فارغ از برخی نقاط ضعف در فضاسازی‌ها و عدم باورپذیری برخی بازیگران اتفاقی تازه در تئاتر ایران است، اتفاقی که شاید در ابتدا و با شنیدن نام گروه بازیگران اثر در بیننده توقعی همچون بی پدر به کارگردانی محمد مساوات را ایجاد می کند اما در نگاهی دیگر به عنوان دومین تجربه کارگردانی علی صفری اثری قابل دفاع خواهد بود، اثری که بدون شک می‌تواند با پرداخت بهتر در طراحی نور به نمایشی به یادماندنی در تئاتر مبدل شود
علی صفری، علی عبداللهی و امیر مسعود این را خواندند
rozbeh sari و Sara Majidi این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گفت و گوی صوتی هنرنت با علی صفری نویسنده و کارگردان نمایش “کرونوس
عمارت نوفل لوشاتو
...
خبرنگار هنرنت: گلاره رنجبر
https://www.honarnet.com/?p=4471
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
“رجعت به رستگاری”
نوشته ای بر نمایش کرونوس به کارگردانی علی صفری
منتقد هنرنت: نیلوفر ثانی
...
ماهیت زمان و آخرالزمانی، همواره بعنوان موضوعاتی جذاب و معماگون،بر اندیشه آدمی بوده‌است . پس از تفاسیر و نظریه‌های تکمیلی درباره‌ی بُعد زمان، جهان‌های موازی و شکست قواعد، ابهام و درک چگونگی آن، با داستان‌ها و تصویرسازی‌های متعددی مورد توجه قرارگرفت که هرکدام دست‌مایه آثاری در هنر و ادبیات شده‌اند.
برگسون درباره ماهیت زمان، دریچه های جدیدی را گشود؛ او باور داشت که زمان را، با انطباقِ موضعی معادلات ذهنی و تبدیل آنها به حالت‌های جدید و با عنصر “یادآوری” می‌توان فهمید. دونوعِ یادآوری، یکی خاطره که کیفی‌ و نتیجه کارکرد ذهن و ادراک شهودی‌ست و وابسته به مکان نمی‌باشد؛ و دیگری حافظه، که یادآوری کمّی‌ست و از فعالیت سلول‌های مغزی با مکان‌مند کردن پدیده‌ها،حادث می‌شود.
آنچه پل ارتباطی ذهن با گذشته و بقای آن‌ست،”به‌خاطرآوردن” است .خاطره از جایی در اعماق آگاهی به سطح می‌رسد و هر آنچه که در ارتباط با گذشته است، حتی با علم به این که زمان از لحظه‌ی وقوع آنها گذرکرده، با “به‌خاطر آوردن” زنده می‌شود و به زمان حال می‌پیوندد.
تمام آنچه در کرونوس نیز رخ می‌دهد در چهارچوب همین نظریه برگسون‌ست ..کلید واژه‌ها بخوبی درمتن آمده و از حافظه و خاطره درهمین راستا بهره گرفته است ،بازگشت به گذشته‌ای که از دست‌رفته و انسانی که در معرض نابودی‌ست. و اگر نتواند زمان را دستکاری کند، محکوم به فناست..
کرونوس، نمایشی با ایده‌ی شکست زمانی‌ و فرجام بشر در سده‌های آتی‌ست. و از عامل “به‌خاطر آوردن” که مبتنی بر ادراک وشهود ذهنی و یادآوری خاطرات‌ست، وجهی از زمان را به نمایش می‌گذارد.که اگرقادر باشد از تله‌ی زمانی عبورکند، نجات یافته‌است.

داستان در لامکانی و در زمانی بسیار بعدتر درحال گذرست .. هم‌زمانی که گویا در دایره‌ای به گذشته بسیاردور و زمانِ آغازین پیدایش بشر درحیات، رجعت کرده، جهانی که آدمی در مخاطره‌ی انقراض‌، اموراتش با شکار می‌گذرد و هر آن احتمال مدفون شدن‌ش در تغییرات محیطی و زیستی وجوددارد، اگر نتواند خود را نجات دهد.

دوره‌های این انقراض درمتن با عنوان موج اول و دوم و سوم، جهانی را تغییر داده‌اند که در آن انسان‌های بسیاری یا مرده‌اند یا در دشت گمشده‌اند. آنانی باقی مانده‌اند که توانسته اند برای “بقا”راهی پیداکنند. این میان تعداد زنان بسیارکم‌ست اما یکی از آنهاست که قادرست جهش زمانی را دستکاری کند و آن را به گذشته و قبل ازظهور موج‌ها برگرداند. مردان باقی مانده و او که حافظه‌ی قویتری دارد و سنش بیشترست بدنبال آن زن و امکان بازگشت به گذشته‎ی بشری‌ست .
کرونوس “زن” را امکانی برای بقا و ادامه‌ی زیست بشر معرفی می‌کند، و یادآور می‌شود اوست که قادرست انسان را به امنیت و سامان پیشین خود بازگرداند. اما از آنجایی که بشر در چرخه‌ی زمان و سیالیت ذهن، گیر افتاده و قادرنیست از خاطره ابزاری برای تبدیل شهود به ماده بهره ببرد، باز به همان نقطه ی پیشین باز می‌گردد. صحنه‌ی پایانی به نخستین صحنه در دایره‌ای بسته زمانی، گویی که هیچ لحظه ای نگذشته‌است، منتهی می‌شود.این سیر باطل، تا ظهور “زن” و “رجعت به رستگاری” ادامه دارد.

کرونوس، ... دیدن ادامه » با پیچ وتاب‌هایی در متن، قصد ایجاد جذابیت‌های بیشتر، توام با پیچیدگی‌هایی دارد که بیش از آنکه کمک‌کننده در رسایی داستان و وقایع باشد، آنرا کلاف سردرگمی می‌کند که اتصال مخاطب با پیوند وانسجام خط روایی، گسسته و گم می‌شود.درعینی که ظرفیت تبدیل شدن به متنی قوی و پیوسته را دارد و تابخش‌هایی با قدرت پیش می‌رود اما در هجمه‌ی چندخرده واقعه، متوقف می‌ماند.
بازی‌های قوی و بیش ازهمه ابراهیم‌ناییج، مسلط وخیره کننده است.موسیقی زنده وهمگام با رخدادهای صحنه، تاثیرگذاری مطبوعی ایجاد می‌کند که منتقل کننده‌ی فضای موردنظرست. گریم و طراحی لباس ونور فکرشده و متوازن‌ست. دکور با امکان تغییر چون عقربه‌های ساعت/زمان ،متحرک در صحنه می‌چرخد. دیوارهای فلزی و دریچه‌هایی کوچک به جهان بیرون، آشکارا در بیانی دیگر از رویدادهای آخرالزمانی آینده‌ی بشری‌، طراحی هوشمندی‌ست. کمبود موادغذایی، ودست آخر نابودی نسل بشر بدست خوداو،پیش بینی های کرونوس،خدای زمان اساطیری برصحنه است.
کرونوس، نمایشی‌ست که بیش از نقدهای وارده، بعنوان متنی که توانایی انعکاس “ایده تئاتری” یعنی امکانی از نظارت چشم‌سوم به صحنه‌ای را دارد که توانسته وجهی از امکان‌های متعدد واقعیت زیست انسانی را، مطرح و به معرض نمایش بگذارد. در غوغایی که اغلب متن واجراهای رئالیستی قادر به بازنمایی دقیق و بدون افتادن در ورطه‌ی ابتذال،تکرار، اغراق و روزمرگی نیستند، توانسته قدرت انتزاع و خلاقیت نویسنده‎ای وطنی را به رخ بکشد که نوید، “ایده تئاتری” های موفق تری را درآینده می‌دهد.
تئاتری که بتواند، مرزهای تجربه‌ی مادی را با بهره از مفاهیم تجریدی، به فهمی نو، نزدیک کند، اتفاق قابل ستایش و شریفی‌ست.
خیلیم عالی :)
بریم ببینیم آقا صفری و دوستان چه کردن
۲۸ خرداد
خیلیییی مخلصیم بخدا :)
۲۸ خرداد
علاقمند شدم به برگسون خانم ثانی جان :)
۲۹ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سرگردانی بر دروازه زمان/انسان گرگ انسان است

نگاهی بر نمایش کرونوس/روزنامه آرمان امروز

نمایش کرونوس با محوریت قرار دادن موضوع زمان، جستاری متفاوت از فلسفه هابز که به نوعی پرداختن به آن در مقوله تئاتر تازگی دارد را به نمایش می گذارد، هابز در مجموعه مقالات خود تاکید ویژه بر وجود شناسی داشته و انسان را همواره در کشاکش مشکلات مورد ارزیابی قرار می دهد.

شخصیت‌های نمایش کرونوس به همین طریق در میانه راه بشریت ایستاده و در برخوردی موازی میان دو عنصر زمان و تلاش برای زیستن رو به جلو می روند، کرونوس را می توان از ابعاد مختلفی مورد ارزیابی قرار داد که محوریت قرار دادن فلسفه هابز بخشی از این نگاه است.

در بخشی از مقالات هابز به مقوله انسان، گرگ انسان است پرداخته شده است، البته محوریت این مطلب به نمایشنامه از "پلوتس" باز می گردد اما هابز این موضوع را بسط و گسترش قرار داده و موضوعی به نام شقاوت در عصر جدید را بررسی می کند.

در بخشی دیگر هابز به مقوله اطاعت از یک پیشوای فرضی می پردازد، فردی که بنا بر قدرت خود باعث به وجود آمدن نظامی منعفل از سوی رعیت می شود، شخصیت های نمایش کرونوس در اوج تکاپو و تلاش برای بقا به طور واضح رعیت هایی هستند که خیال انتخاب به سرشان زده بی آنکه بدانند بازیچه زمان شده اند.

در این نوع طبقه بندی که در نمایش کرونوس نیز وجود دارد بنا بر قوانین نوشته و نانوشته رعیت که در این نمایش اعضای خانواده هستند لزوما باید برای رفاه، بقا و آسایش دیگری تلاش کنند و راه این تلاش تنها از طریق مشاورت با فرد راس خانواده ممکن است، اما درست در لحظه ای که تمامی افراد انتظار حمایت از همان راس را دارند ورق برگشته و وی تنها برای بقا و ادامه خود انتخابی کاملاً غریزی انجام می دهد.

از سویی کرونوس در بخشی از زیر لایه های خود اشاراتی مذهبی را نیز به چالش کشیده و زیرکانه و شاید برای پنهان کردن این دیدگاه نام خاندان حضرت نوح (ع) را برای شخصیت ها انتخاب می کند، انتخابی که به راحتی و با جستجویی گذرا می تواند در شجره نامه نوح پیامبر آن را جستجو کرد.

مباحث ... دیدن ادامه » مطرح شده در کرونوس فارغ داستان یک خطی تلاش یک خانواده برای فرار از وضعیت بحرانی نیاز به تامل و تعمق بیشتری دارد و به همین دلیل این اثر از آن دسته آثاری است که مخاطب باید از ابتدا تا انتها تمامی گفت‌وگوهای موجود در آن را دنبال کند.

هر کلام و گفت و گو تعمداً از سوی نویسنده دارای کلیدواژه ای برای رمزگشایی در آینده اثر و لحظات پایانی است، به طور مثال همین نامگذاری خاندان نوح بر شخصیت ها و ترس آنان از موجی که در راه است، نشان از نشانه گذاری درست آراکائیک اثر دارد، نشانه گذاری که اصراری هم بر آن نشده است.

بحران اصلی نمایش کرونس اما چیست؟ هر لحظه از نمایش مخاطب به هوای یک بحران تازه جهت فکری خود را عوض می کند اما به واقع بحران اصلی در کجای داستان شکل می گیرد؟، همواره در بخش های مختلف نمایش صحبت از موج به میان می آید اما هیچگاه به طور دقیق گفته نمی شود که این موج چه نوعی از امواج است، شاید از منظر خانواده حضرت نوح (ع) موج آبی بزرگ باشد، شاید موجی الکترومغناطیس یا گرمایشی که در میان صحبت های کاراکتر پدربزرگ کمی رمزگشایی می شود.

شاید به عمد و شاید سهواً اشاره ای دقیق به موج نشده اما این عدم بیان دقیق هم در جای خود به مخاطب این امکان را می دهد که موج ویرانگرش را خودش انتخاب کند، موجی که جهان را به نابودی کشانده و خانواده نامبرده در نمایش از آن جان سالم به در می برد.

یکی دیگر از اشاراتی که شاید باید بیشتر به آن پرداخته می شد مقوله آینه است، در اثر اشاراتی کوتاه به آینه شده اما استفاده از آن به عنوان عاملی برای یادآوری گذشته شاید انتخابی درست بوده است، اینکه آینه برای بشریت بیش از یک عنصر زیبایی شناسانه امری خود آزار دهنده است، ابزاری که بشر را به یاد گذشته شیرین خویش می اندازد و در عین حال به ناامیدی از وضعیت حاضر سوق می دهد.

حال به روایت اساطیری کرونوس باز می گردیم، یکی از خدایگان که سر آخر توسط فرزند خویش به قعر جهنم (تارتاروس) فرستاده می شود، وی در این نمایش تنها بر عنصر زمان تسلط داشته و کمی از توانایی های دیگر اساطیری اش تحت الشعاع قرار می گیرد، کاراکتر کرونوس در این نمایش لحظه به لحظه در حال تجزیه و تحلیل اتفاقات است و با وجود آگاهی از گذشته، حال و آینده همواره دستخوش تغییراتی می شود که از ابعاد هابزی متن بر می آید.

شخصیت کرونوس در این نمایش مخاطب را گاها یاد سیزیفی می اندازد که به جای سنگ آینه دست گرفته و هر لحظه برای رسیدن به عدن یا لحظه شروع تلاش می کند، تلاشی که مطمئناً برای وی بیش از لذت رنج به همراه دارد.

شخصیت کرونوس در این نمایش در لانه ای زندگی کرده و در میان چندین شکارچی زیست می کند، انگار این لانه همان جهنم و تارتاروسی است که وی در آن گیر افتاده و برای رهایی از آن همه را قربانی می کند و در این راه برای ادامه به قربانی بیشتر یعنی همان خانواده و ازیاد نسل نیازمند است.

در نگاه آخر حضور شخصیت دختر که در بروشور به نام ایلای به ثبت رسیده و شخصیت هم زمان وی یعنی ایل باز هم بعدی تازه به مخاطب می بخشد، بعدی که گاهاً تلنگری به خلقت و لحظه شروع انداخته و به پدید آمدن زن از مرد توسط خداوند اشاره کرده و از سویی نشان می دهد که برخلاف نگاه کاملاً خشن و مردانه اثر همه چیز از نگاه ظریف یک زن نقش می بندد.

فارغ از تحلیل محتوایی اثر از لحاظ فنی و تکنیکی نیز ابعاد قابل تاملی دارد، طراحی صحنه و موسیقی در جای خود همراه با طراحی لباس جهانی کامل و البته دقیق را ساخته که شاید مخاطب را یاد آثار هالیوودی می اندازد اما اگر این اتفاق هم رخ دهد، به ثمر نشاندش با امکانات محدود تئاتر جالب توجه است.

بازیگران نمایش بازی نسبتاً همسویی را در پیش گرفته اند، البته در برخی از مواقع بازیگران کمی دچار بلاتکلیفی شده و گاها دقایقی را بی هدف در نقطه ای از صحنه که شاید کاملاً ضد درام است سپری می کنند اما سویی دیگر رابطه بین برخی شخصیتها به خوبی شکل گرفته و بعد از ورود شخصیت دختر این اسنجام دو چندان شده و شخصیت به خوبی کنش مند می شوند.

کرونوس را میتوان اثری خاص برای مخاطبی خاص دانست، مخاطبی که بدون شک نمی تواند بدون اطلاعات به زیر لایه های متن نفوذ کند اما بدون سلاح مطالعه هم خط داستان را درک کرده و از ابعاد بصری و صوتی کار لذت می برد. اثری که شاید هر لحظه به نگارنده یادآوری می کند که شاید در عرصه سینما به اتفاقی بزرگ و تازه در سینمای ایران مبدل شود.

یعقوب احمدوند
سم‌های کشنده خشونت‌ درونی انسان پادزهر ندارد
...
نگاهی به نمایش «کرونوس»کارگردانی علی صفری
ایران تئاتر، کیارش وفایی
...ضرورت شکل گرفتن روابط بین انسان‌ها را می‌توان جزو یکی از ساختارهای مهم و دراماتیک جهان هستی به شمار آورد که تاثیرات شگرف و طولانی مدت در زمین، تاریخ، اجتماع، هنر، صنعت و... خواهد گذاشت به طوری که چندین نسل بعد از آن گروه از انسان‌ها نیز یا تاوان می‌دهند و یا از آن باقی مانده تلاش نهایت استفاده را خواهند برد. لذا رابطه مستقیم انسان با طبیعت، جامعه، سایر انسان‌ها و جهان پیرامون بسیار تعیین کننده است که دنیا در هر ثانیه برخوردش با رفتاری که با آن می‌شود چگونه خواهد بود. حال در این ماجراها مسائل زیست محیطی و اجتماعی جزو نکاتی هستند که قابلیت دارند جهان درون انسان‌ها را به گونه‌ای تنظیم ‌کنند که حتی اتفاق‌های مشابه نیز تفاوت‌هایی ... دیدن ادامه » چه از منظر مشاهده‌گر و چه انجام دهنده داشته باشد. بنابراین همیشه مرز تمایز و تفاهم به اندازه بسیار اندک است که سبب می‌شود مقوله زمان با ترفندهای منحصر بفرد خود از سویی انسان را در اختیار خود بگیرد و از زاویه‌ای دیگر شرایط را به گونه‌ای نظم بدهد که در انتها نیز مجدد انسان در هاله‌ای از ابهام قرار روزگار را تجربه کند. البته مقوله زمان همچون سایر داشته‌های جهان هستی عنوانی دو سویه است که تقسیم خیر و شر را در حاصل انتخاب‌ها بازتاب می‌دهد. در واقع کنش انسان بعنوان یک فرد اجتماعی با عناصر هستی که سابقه‌ای طولانی دارند به شکلی رخ می‌دهد که عرضه و تقاضا گاهی متمایز، زمانی هم راستا و در نهایت لحظاتی قابل پیش‌بینی باشند.

نمایش «کرونوس» سعی دارد که با جزئیات خود ساختاری بنابر داده‌های جهان هستی را به اثر ترزیق کند که در مقابل انسان بعنوان گزینه‌ای مناسب که از قوه عقل و درک بهره می‌برد شرایط تازه‌ای را تجربه پیش آورد و دست به کارهایی بزند که ثمره آن می‌تواند آینده خود یا گروهی را به مخاطره انداخته و یا به خوشبختی مبدل سازد. لذا جهان متن این اثر برگرفته از جزئیات بسیاری است که هر شخصیت را بنابر لزوم اتفاق و کارکردش در روند ساختار اصلی هدایت می‌کند تا اهمیت رویارویی در اتفاق لحظه بعدی که پیش می‌آید را نمایان سازد. در واقع باید گفت که جهان این نمایش پیرو اتفاق‌های پی در پی رخ می‌دهد که شرایط و ریتم اثر را دچار نوسان‌های تعمدی می‌کند تا آنکه مخاطب نیز همچون شخصیت‌ها دائم در تقلا برای کشف و شهود باشد و در تمام زمان این اثر ریسک کند و حدس بزند که کدام شخصیت بیشترین گناه را مرتکب شده و خشم درونی از ضمیر کدام یک از شخصیت‌ها بیشتر بروز پیدا کرده است. بله، خشونت درونی انسان یکی از مولفه‌های مهم و قابل توجه در این اثر که شخصیت‌ها به نوعی هر کدام به آن مبتلا هستند و با توجه به پیشبرد روایت و موقعیت به وجود آمده برون‌ریزی می‌کنند. حال یکی از مزیت‌های ساختار دراماتیک این نمایش آن است که شخصیت‌ها را به عنوان نمونه ما به ازایی از انسان با شرایط و سرنوشت تنها می‌گذارد تا آنها در صدد آن بر آیند که چگونه می‌توانند خود را از سایه چاله‌ای درونی رهایی بخشند. البته باید این نکته را متذکر شد ترکیب موقعیت‌های نمایشی و استفاده از مولفه‌های بُعد زمان شرایط را به گونه‌ای هدایت می‌کند که شخصیت‌ها با رفتارهای خود به نوعی مخاطب را همراه می‌سازند تا در هر لحظه شاهدی برای بروز رفتارهایشان داشته باشند. همچنین علت و دلایلی که در شرح بروز رفتارها در ضمیر شخصیت‌ها گنجانده شده برگرفته از مقوله زمان است که استفاده از این عنصر را بیشتر مورد توجه قرار می‌دهد. حال با این ترکیب می‌توان گفت که شیوه اجرایی این اثر یکی از ملاک‌های مهم برای تشخیص مخاطب است تا آگاه باشد دقیقا با چه مسائلی در طول مدت نمایش روبرو خواهد شد که بتواند برداشت خود را از آنها دریافت هر چند که شخصی و درونی باشد نشان بدهد.

بنابراین در این هم راستایی که بین شخصیت‌ها و مخاطب رخ می‌دهد فضا و محیط نمایش از دیگر عناصری هستند که موقعیت‌ها را با ساختاری نو پیش می‌گیرند تا خرده پیرنگ‌ها با توجه به لزوم روایت اهمیت خود را نشان بدهند. از نگاهی دیگر دیدگاه نویسنده و کارگردان اثر خود نیز دچار تلفیقی بین داده‌های نمایشی و محتوای آثار سینماگرانی چون کریستوفر نولان، آرنوفسکی و تارانتینو نمایان می‌شود که مجدد تاکیدی بر استفاده از ابعاد مقوله زمان و خشونت‌های درونی انسان دارد. لذا استفاده از گریم‌، طراحی صحنه داینامیک از جمله مواردی هستند که توانسته‌اند به باور مخاطب در کشف جهان این نمایش یاری برسانند تا او با باورپذیری خود جهانی مملو از اتفاق‌های تو در تو را شاهد باشد. البته این تاکید و هدایت در کالبد اثر گویای آن است که شخصیت‌پردازی‌ها با در نظر گرفتن موقعیت‌های نمایشی طراحی شده تا هزارتوهای موجود در متن و نمایش از کارکردهای جداگانه فاصله گرفته و هر دو به شکل ساختاری موازی به سوی هدف پیش بروند. اصولا ضرورت این ترکیب و رعایت آن در تمام لحظه‌ها قابلیتی را فراهم می‌کند تا مرز بین تخیل و واقعیت در قالبی معمایی بیشتر قابل درک شود و کنش‌ها با ترفندهای دراماتیک واکنش‌های عینی را رقم بزنند.

موقعیت محور بودن کالبد این نمایش نیز با در نظر گرفتن شرح حال شخصیت‌ها شرایطی را پیش می‌آورد که بنابر خصیصه سرگرمی تاثیرات فضاسازی اثر به تصویرهایی مبدل شوند که داشته‌های منحصربفردی را با تغییر صحنه و موقعیت فراهم آورند. لذا این موضوع عجیب نیست که ریتم اثر بر اساس این کارکرد منظم شده و روندی رو به رشد برای رسیدن به هدف نهایی را طی می‌کند. حال به طور حتم طراحی‌های موجود از نگاهی دیگر بهانه خوبی است که نقطه عطف روایت درست در زمانی رخ بدهد که مخاطب احساس می‌کند همه چیز در اوج هیجان به پایان خواهد رسید. بنابراین پایان‌بندی این نمایش به نوعی همان گره‌گشایی اصلی به شمار می‌آید که مقدمات آن از ابتدا و در طول زمان اثر فراهم آمده تا در لحظه آخر خود را نشان بدهد.

نمایش «کرونوس» ترکیبی از ایده‌های نو، مدرن و دراماتیک است که با خلق موقعیت‌های تو در تو و لحظه‌ای مخاطب را بیشتر از آنکه در مقام شاهد قرار بدهد با خود همراه می‌سازد. به طور حتم میزانسن‌های سیال یکی از آن دلایلی است که سبب شده این عنوان‌ها همچون تکه‌های پازل با نظمی مشهود در کنار یکدیگر قرار بگیرند.
امیر مسعود این را خواند
علی صفری و علی عبداللهی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مسعود بهنود
...
کرونوس، سیاهچاله‌ای برای انسان‌ها

نمایش کرونوس را علی صفری نوشته و کارگردانی کرده است. قصه را در یک سطر می توان گفت شرح خانواده ای که در سال ۳۰۰ میلادی به دنبال پیدا راهی برای بازگشت به گذشته اند. اما نویسنده و کارگردان گفته است: داستان سیاهچاله‌ای است که انسان‌ها با آن درگیرند. انسان همواره در برخورد با موج جنگ، بیکاری و امواجی این چنینی قرار دارد که ممکن است زندگی‌اش به سمت و سویی سوق داده شود و در این نمایش نیز انسان‌ها در برابر امواج بیرونی قرار گرفته و برای ادامه زندگی و بقا از آن درگریزند و در این نمایش مخاطب برداشت خود را از موجی که شخصیت‌‌های نمایش را تهدید می‌کند، دارد.

نمایش از بعد تعطیلات میانه خرداد در سالن یک عمارت نوفل لوشاتو روی صحنه رفت. تماشاگران علاوه بر متن و بازی ها، همه از صحنه آرایی عجیب نمایش و گردش ... دیدن ادامه » و تغییر بی صدای آن ها در شگفتی آمده اند.