تیوال علی صفری | دیوار
S3 : 22:23:18
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
در جستجوی اکسیر زمان
...
یادداشت محمد رستم زاد
خبرنگار تئاتر و سینما
...
این نمایش بیش از آنچه شما را به یاد آثار مسبوق تئاتر بیندازد، اثری سینمایی روی صحنه محدود تئاتر است، اثری که در نوع خود می‌تواند به یک فیلم سینمایی جذاب و البته مبدعانه در سینمای ایران مبدل شود اما تمام تلاشش را کرده تا بتواند به عناصر بصری تئاتر وفادار بماند.

پدیده بازگشت به گذشته در بسیاری از آثار سینمایی جهان به تکرر آمده و هر کدام از کارگردانان سینمای جهان به نوعی نظر و دیدگاه خود نسبت به این مسئله را اعلام کرده اند، آثاری که به طور معمول در ژانر علمی تخیلی، فانتزی و یا سوررئال یا همان فراواقع گرا قرار می گیرند.

دیده زمان همواره طی سالهای گذشته یکی از جذابترین دستاویزهای هنرمندان در رشته های مختلف بوده و هر کدام به نوعی با دستکاری در آن سعی در پیش گویی و روایتی صادقانه از گذشته را داشته اند، روایتی که با گذر این بُعد مهم هر بار و در هر اثر جانی تازه به خود می گیرد.

کاراکتر "یاف" در نمایش کرونوس الهام گرفته از همین شخصیت بوده و به نوعی چرخ زمان را در دست دارد، اما یاف یک قهرمان نیست، همانطور نمی توان او را یک ضد قهرمان دانست، سویه های روانی و اختلالات شخصیتی یاف بیش از هر چیز او را از سایر کاراکترها جدا می کند.

وی هر چند بر زمان مسلط است اما انگار خودش نیز در چرخه زمان گرفتار شده و برای رسیدن به لحظه شروع خود تلاش می کند، لحظه ای که مشخصاً برای وی می تواند علاوه بر یک پیروزی پایان این تکرارهای ملالت آور باشد، تکرارهایی که وی ناگزیر برای رسیدن به گذشته دست به آنها زده و گاهاً دیگران را مورد آسیب قرار می دهد.

اما ... دیدن ادامه » یاف از این روند خوشنود نبوده و اثرات انزوال در تکرار در وی به خوبی به چشم می خورد، کاراکتری که در ما به ازای هالیوودی خود ما را به شدت به یاد "تانوس" در مجموعه فیلم های اونجرز یا همان ابرقهرمانان می اندازد، کاراکتری که نابودی را وظیفه خود می داند هر چند غم از دست دادن همواره در وی دیده می شود.

شخصیت‌های دیگر نمایش کرونوس در روایت خطی یاف جایگاه های ثابتی دارند، افرادی که خود را مختار دانسته اما این اختیار محدود هم از آنها گرفته شده است، آنها در یک ماز یا مارپیچ زمان گرفتار شده و در هر سیکل خود را در معرض آزادی می بینند، اما آزادی بر هر کدام از آنها روایت خاصی دارد، برای یکی قدرت طلبی، برای دیگری اکسیر بازگشت به گذشته و برای دیگری نجات برادر از دست رفته است.

آنها به دنبال آزاد شدن از تله زمان هستند اما هیچکدام راه درستی از آن نمی دانند، راهی سر راست که آنها را به گذشته پیوند زده و به قول شخصیت "شاله" به مغازه اسباب بازی فروشی برگرداند، شاله نخستین فردی است که وارد بازی شده و از همان ابتدا با مفهوم اسباب بازی فروشی از بازی زمان لذت می برد، وی در روایت کرونوس سعی در هدایت امور دارد اما همواره درونش رازی نهفته است، رازی که انگار در متن آورده نشده و شاید بعدها در ذهن مخاطب نقش ببندد.

شخصیت های دیگر نمایش کرونوس هم به وضوح به عنوان سمبل های نامتقارنی از جهان پیرامون انتخاب شده اند، جهانی که موج با وحشت آن شده و همه را در یک پناهگاه دور هم جمع کرده است، اما آنچه بیش از همه در میان اکثریت بازیگران اثر دیده می شود عدم رسیدن به فضای درست این اثر از لحاظ اتمسفر است، البته در برخی از صحنه ها همچون صحنه شکار و آوردن دختر و لحظات صحبت دختر با دو برادر این رویداد شکل می گیرد اما در بخش عمده ای از اتفاق بیشتر به صورت قراردادی لحاظ شده و به عنوان مثال در صحنه نخست گرسنگی کاراکترها را برای مخاطب باورپذیر نمی کند.

کارگردانی اثر تمام سعی خود را داشته تا با طراحی صحنه، موسیقی و سایر عناصر اجرایی همخوانی پیدا کرده و روایتی صادقانه را به نمایش بگذارد اما شاید کرونوس برای تئاتر کمی بزرگ باشد و کارگردان بعد از اجرا به ناتوانی سالن های تئاتر برای کرونوس با خبر شده است، هر چند گروه سازنده تلاش داشته با خلق اتفاقاتی بدیع و تازه جادوی صحنه را به خصوص در نوع چیدمان هر صحنه به وجود بیاورد، جادویی که با هر بار روشن شدن نور در مخاطب شگفتی می آفریند.

نمایشنامه "کرونوس" به عنوان زیربنای این اثر نمایشی برای بازیگران، طراحی صحنه، طراحی لباس و موسیقی الگوهای لازم را داشته و به نوعی خوراک مناسبی فراهم کرده است، خوراکی که گاهاً در برخی موارد بیش از حد مصرف شده و برخی مواقع در آن صرفه جویی می شود.

"کرونوس" فارغ از برخی نقاط ضعف در فضاسازی‌ها و عدم باورپذیری برخی بازیگران اتفاقی تازه در تئاتر ایران است، اتفاقی که شاید در ابتدا و با شنیدن نام گروه بازیگران اثر در بیننده توقعی همچون بی پدر به کارگردانی محمد مساوات را ایجاد می کند اما در نگاهی دیگر به عنوان دومین تجربه کارگردانی علی صفری اثری قابل دفاع خواهد بود، اثری که بدون شک می‌تواند با پرداخت بهتر در طراحی نور به نمایشی به یادماندنی در تئاتر مبدل شود
علی صفری، علی عبداللهی و امیر مسعود این را خواندند
rozbeh sari و Sara Majidi این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گفت و گوی صوتی هنرنت با علی صفری نویسنده و کارگردان نمایش “کرونوس
عمارت نوفل لوشاتو
...
خبرنگار هنرنت: گلاره رنجبر
https://www.honarnet.com/?p=4471
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
“رجعت به رستگاری”
نوشته ای بر نمایش کرونوس به کارگردانی علی صفری
منتقد هنرنت: نیلوفر ثانی
...
ماهیت زمان و آخرالزمانی، همواره بعنوان موضوعاتی جذاب و معماگون،بر اندیشه آدمی بوده‌است . پس از تفاسیر و نظریه‌های تکمیلی درباره‌ی بُعد زمان، جهان‌های موازی و شکست قواعد، ابهام و درک چگونگی آن، با داستان‌ها و تصویرسازی‌های متعددی مورد توجه قرارگرفت که هرکدام دست‌مایه آثاری در هنر و ادبیات شده‌اند.
برگسون درباره ماهیت زمان، دریچه های جدیدی را گشود؛ او باور داشت که زمان را، با انطباقِ موضعی معادلات ذهنی و تبدیل آنها به حالت‌های جدید و با عنصر “یادآوری” می‌توان فهمید. دونوعِ یادآوری، یکی خاطره که کیفی‌ و نتیجه کارکرد ذهن و ادراک شهودی‌ست و وابسته به مکان نمی‌باشد؛ و دیگری حافظه، که یادآوری کمّی‌ست و از فعالیت سلول‌های مغزی با مکان‌مند کردن پدیده‌ها،حادث می‌شود.
آنچه پل ارتباطی ذهن با گذشته و بقای آن‌ست،”به‌خاطرآوردن” است .خاطره از جایی در اعماق آگاهی به سطح می‌رسد و هر آنچه که در ارتباط با گذشته است، حتی با علم به این که زمان از لحظه‌ی وقوع آنها گذرکرده، با “به‌خاطر آوردن” زنده می‌شود و به زمان حال می‌پیوندد.
تمام آنچه در کرونوس نیز رخ می‌دهد در چهارچوب همین نظریه برگسون‌ست ..کلید واژه‌ها بخوبی درمتن آمده و از حافظه و خاطره درهمین راستا بهره گرفته است ،بازگشت به گذشته‌ای که از دست‌رفته و انسانی که در معرض نابودی‌ست. و اگر نتواند زمان را دستکاری کند، محکوم به فناست..
کرونوس، نمایشی با ایده‌ی شکست زمانی‌ و فرجام بشر در سده‌های آتی‌ست. و از عامل “به‌خاطر آوردن” که مبتنی بر ادراک وشهود ذهنی و یادآوری خاطرات‌ست، وجهی از زمان را به نمایش می‌گذارد.که اگرقادر باشد از تله‌ی زمانی عبورکند، نجات یافته‌است.

داستان در لامکانی و در زمانی بسیار بعدتر درحال گذرست .. هم‌زمانی که گویا در دایره‌ای به گذشته بسیاردور و زمانِ آغازین پیدایش بشر درحیات، رجعت کرده، جهانی که آدمی در مخاطره‌ی انقراض‌، اموراتش با شکار می‌گذرد و هر آن احتمال مدفون شدن‌ش در تغییرات محیطی و زیستی وجوددارد، اگر نتواند خود را نجات دهد.

دوره‌های این انقراض درمتن با عنوان موج اول و دوم و سوم، جهانی را تغییر داده‌اند که در آن انسان‌های بسیاری یا مرده‌اند یا در دشت گمشده‌اند. آنانی باقی مانده‌اند که توانسته اند برای “بقا”راهی پیداکنند. این میان تعداد زنان بسیارکم‌ست اما یکی از آنهاست که قادرست جهش زمانی را دستکاری کند و آن را به گذشته و قبل ازظهور موج‌ها برگرداند. مردان باقی مانده و او که حافظه‌ی قویتری دارد و سنش بیشترست بدنبال آن زن و امکان بازگشت به گذشته‎ی بشری‌ست .
کرونوس “زن” را امکانی برای بقا و ادامه‌ی زیست بشر معرفی می‌کند، و یادآور می‌شود اوست که قادرست انسان را به امنیت و سامان پیشین خود بازگرداند. اما از آنجایی که بشر در چرخه‌ی زمان و سیالیت ذهن، گیر افتاده و قادرنیست از خاطره ابزاری برای تبدیل شهود به ماده بهره ببرد، باز به همان نقطه ی پیشین باز می‌گردد. صحنه‌ی پایانی به نخستین صحنه در دایره‌ای بسته زمانی، گویی که هیچ لحظه ای نگذشته‌است، منتهی می‌شود.این سیر باطل، تا ظهور “زن” و “رجعت به رستگاری” ادامه دارد.

کرونوس، ... دیدن ادامه » با پیچ وتاب‌هایی در متن، قصد ایجاد جذابیت‌های بیشتر، توام با پیچیدگی‌هایی دارد که بیش از آنکه کمک‌کننده در رسایی داستان و وقایع باشد، آنرا کلاف سردرگمی می‌کند که اتصال مخاطب با پیوند وانسجام خط روایی، گسسته و گم می‌شود.درعینی که ظرفیت تبدیل شدن به متنی قوی و پیوسته را دارد و تابخش‌هایی با قدرت پیش می‌رود اما در هجمه‌ی چندخرده واقعه، متوقف می‌ماند.
بازی‌های قوی و بیش ازهمه ابراهیم‌ناییج، مسلط وخیره کننده است.موسیقی زنده وهمگام با رخدادهای صحنه، تاثیرگذاری مطبوعی ایجاد می‌کند که منتقل کننده‌ی فضای موردنظرست. گریم و طراحی لباس ونور فکرشده و متوازن‌ست. دکور با امکان تغییر چون عقربه‌های ساعت/زمان ،متحرک در صحنه می‌چرخد. دیوارهای فلزی و دریچه‌هایی کوچک به جهان بیرون، آشکارا در بیانی دیگر از رویدادهای آخرالزمانی آینده‌ی بشری‌، طراحی هوشمندی‌ست. کمبود موادغذایی، ودست آخر نابودی نسل بشر بدست خوداو،پیش بینی های کرونوس،خدای زمان اساطیری برصحنه است.
کرونوس، نمایشی‌ست که بیش از نقدهای وارده، بعنوان متنی که توانایی انعکاس “ایده تئاتری” یعنی امکانی از نظارت چشم‌سوم به صحنه‌ای را دارد که توانسته وجهی از امکان‌های متعدد واقعیت زیست انسانی را، مطرح و به معرض نمایش بگذارد. در غوغایی که اغلب متن واجراهای رئالیستی قادر به بازنمایی دقیق و بدون افتادن در ورطه‌ی ابتذال،تکرار، اغراق و روزمرگی نیستند، توانسته قدرت انتزاع و خلاقیت نویسنده‎ای وطنی را به رخ بکشد که نوید، “ایده تئاتری” های موفق تری را درآینده می‌دهد.
تئاتری که بتواند، مرزهای تجربه‌ی مادی را با بهره از مفاهیم تجریدی، به فهمی نو، نزدیک کند، اتفاق قابل ستایش و شریفی‌ست.
خیلیم عالی :)
بریم ببینیم آقا صفری و دوستان چه کردن
۲۸ خرداد
خیلیییی مخلصیم بخدا :)
۲۸ خرداد
علاقمند شدم به برگسون خانم ثانی جان :)
۵ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سرگردانی بر دروازه زمان/انسان گرگ انسان است

نگاهی بر نمایش کرونوس/روزنامه آرمان امروز

نمایش کرونوس با محوریت قرار دادن موضوع زمان، جستاری متفاوت از فلسفه هابز که به نوعی پرداختن به آن در مقوله تئاتر تازگی دارد را به نمایش می گذارد، هابز در مجموعه مقالات خود تاکید ویژه بر وجود شناسی داشته و انسان را همواره در کشاکش مشکلات مورد ارزیابی قرار می دهد.

شخصیت‌های نمایش کرونوس به همین طریق در میانه راه بشریت ایستاده و در برخوردی موازی میان دو عنصر زمان و تلاش برای زیستن رو به جلو می روند، کرونوس را می توان از ابعاد مختلفی مورد ارزیابی قرار داد که محوریت قرار دادن فلسفه هابز بخشی از این نگاه است.

در بخشی از مقالات هابز به مقوله انسان، گرگ انسان است پرداخته شده است، البته محوریت این مطلب به نمایشنامه از "پلوتس" باز می گردد اما هابز این موضوع را بسط و گسترش قرار داده و موضوعی به نام شقاوت در عصر جدید را بررسی می کند.

در بخشی دیگر هابز به مقوله اطاعت از یک پیشوای فرضی می پردازد، فردی که بنا بر قدرت خود باعث به وجود آمدن نظامی منعفل از سوی رعیت می شود، شخصیت های نمایش کرونوس در اوج تکاپو و تلاش برای بقا به طور واضح رعیت هایی هستند که خیال انتخاب به سرشان زده بی آنکه بدانند بازیچه زمان شده اند.

در این نوع طبقه بندی که در نمایش کرونوس نیز وجود دارد بنا بر قوانین نوشته و نانوشته رعیت که در این نمایش اعضای خانواده هستند لزوما باید برای رفاه، بقا و آسایش دیگری تلاش کنند و راه این تلاش تنها از طریق مشاورت با فرد راس خانواده ممکن است، اما درست در لحظه ای که تمامی افراد انتظار حمایت از همان راس را دارند ورق برگشته و وی تنها برای بقا و ادامه خود انتخابی کاملاً غریزی انجام می دهد.

از سویی کرونوس در بخشی از زیر لایه های خود اشاراتی مذهبی را نیز به چالش کشیده و زیرکانه و شاید برای پنهان کردن این دیدگاه نام خاندان حضرت نوح (ع) را برای شخصیت ها انتخاب می کند، انتخابی که به راحتی و با جستجویی گذرا می تواند در شجره نامه نوح پیامبر آن را جستجو کرد.

مباحث ... دیدن ادامه » مطرح شده در کرونوس فارغ داستان یک خطی تلاش یک خانواده برای فرار از وضعیت بحرانی نیاز به تامل و تعمق بیشتری دارد و به همین دلیل این اثر از آن دسته آثاری است که مخاطب باید از ابتدا تا انتها تمامی گفت‌وگوهای موجود در آن را دنبال کند.

هر کلام و گفت و گو تعمداً از سوی نویسنده دارای کلیدواژه ای برای رمزگشایی در آینده اثر و لحظات پایانی است، به طور مثال همین نامگذاری خاندان نوح بر شخصیت ها و ترس آنان از موجی که در راه است، نشان از نشانه گذاری درست آراکائیک اثر دارد، نشانه گذاری که اصراری هم بر آن نشده است.

بحران اصلی نمایش کرونس اما چیست؟ هر لحظه از نمایش مخاطب به هوای یک بحران تازه جهت فکری خود را عوض می کند اما به واقع بحران اصلی در کجای داستان شکل می گیرد؟، همواره در بخش های مختلف نمایش صحبت از موج به میان می آید اما هیچگاه به طور دقیق گفته نمی شود که این موج چه نوعی از امواج است، شاید از منظر خانواده حضرت نوح (ع) موج آبی بزرگ باشد، شاید موجی الکترومغناطیس یا گرمایشی که در میان صحبت های کاراکتر پدربزرگ کمی رمزگشایی می شود.

شاید به عمد و شاید سهواً اشاره ای دقیق به موج نشده اما این عدم بیان دقیق هم در جای خود به مخاطب این امکان را می دهد که موج ویرانگرش را خودش انتخاب کند، موجی که جهان را به نابودی کشانده و خانواده نامبرده در نمایش از آن جان سالم به در می برد.

یکی دیگر از اشاراتی که شاید باید بیشتر به آن پرداخته می شد مقوله آینه است، در اثر اشاراتی کوتاه به آینه شده اما استفاده از آن به عنوان عاملی برای یادآوری گذشته شاید انتخابی درست بوده است، اینکه آینه برای بشریت بیش از یک عنصر زیبایی شناسانه امری خود آزار دهنده است، ابزاری که بشر را به یاد گذشته شیرین خویش می اندازد و در عین حال به ناامیدی از وضعیت حاضر سوق می دهد.

حال به روایت اساطیری کرونوس باز می گردیم، یکی از خدایگان که سر آخر توسط فرزند خویش به قعر جهنم (تارتاروس) فرستاده می شود، وی در این نمایش تنها بر عنصر زمان تسلط داشته و کمی از توانایی های دیگر اساطیری اش تحت الشعاع قرار می گیرد، کاراکتر کرونوس در این نمایش لحظه به لحظه در حال تجزیه و تحلیل اتفاقات است و با وجود آگاهی از گذشته، حال و آینده همواره دستخوش تغییراتی می شود که از ابعاد هابزی متن بر می آید.

شخصیت کرونوس در این نمایش مخاطب را گاها یاد سیزیفی می اندازد که به جای سنگ آینه دست گرفته و هر لحظه برای رسیدن به عدن یا لحظه شروع تلاش می کند، تلاشی که مطمئناً برای وی بیش از لذت رنج به همراه دارد.

شخصیت کرونوس در این نمایش در لانه ای زندگی کرده و در میان چندین شکارچی زیست می کند، انگار این لانه همان جهنم و تارتاروسی است که وی در آن گیر افتاده و برای رهایی از آن همه را قربانی می کند و در این راه برای ادامه به قربانی بیشتر یعنی همان خانواده و ازیاد نسل نیازمند است.

در نگاه آخر حضور شخصیت دختر که در بروشور به نام ایلای به ثبت رسیده و شخصیت هم زمان وی یعنی ایل باز هم بعدی تازه به مخاطب می بخشد، بعدی که گاهاً تلنگری به خلقت و لحظه شروع انداخته و به پدید آمدن زن از مرد توسط خداوند اشاره کرده و از سویی نشان می دهد که برخلاف نگاه کاملاً خشن و مردانه اثر همه چیز از نگاه ظریف یک زن نقش می بندد.

فارغ از تحلیل محتوایی اثر از لحاظ فنی و تکنیکی نیز ابعاد قابل تاملی دارد، طراحی صحنه و موسیقی در جای خود همراه با طراحی لباس جهانی کامل و البته دقیق را ساخته که شاید مخاطب را یاد آثار هالیوودی می اندازد اما اگر این اتفاق هم رخ دهد، به ثمر نشاندش با امکانات محدود تئاتر جالب توجه است.

بازیگران نمایش بازی نسبتاً همسویی را در پیش گرفته اند، البته در برخی از مواقع بازیگران کمی دچار بلاتکلیفی شده و گاها دقایقی را بی هدف در نقطه ای از صحنه که شاید کاملاً ضد درام است سپری می کنند اما سویی دیگر رابطه بین برخی شخصیتها به خوبی شکل گرفته و بعد از ورود شخصیت دختر این اسنجام دو چندان شده و شخصیت به خوبی کنش مند می شوند.

کرونوس را میتوان اثری خاص برای مخاطبی خاص دانست، مخاطبی که بدون شک نمی تواند بدون اطلاعات به زیر لایه های متن نفوذ کند اما بدون سلاح مطالعه هم خط داستان را درک کرده و از ابعاد بصری و صوتی کار لذت می برد. اثری که شاید هر لحظه به نگارنده یادآوری می کند که شاید در عرصه سینما به اتفاقی بزرگ و تازه در سینمای ایران مبدل شود.

یعقوب احمدوند
سم‌های کشنده خشونت‌ درونی انسان پادزهر ندارد
...
نگاهی به نمایش «کرونوس»کارگردانی علی صفری
ایران تئاتر، کیارش وفایی
...ضرورت شکل گرفتن روابط بین انسان‌ها را می‌توان جزو یکی از ساختارهای مهم و دراماتیک جهان هستی به شمار آورد که تاثیرات شگرف و طولانی مدت در زمین، تاریخ، اجتماع، هنر، صنعت و... خواهد گذاشت به طوری که چندین نسل بعد از آن گروه از انسان‌ها نیز یا تاوان می‌دهند و یا از آن باقی مانده تلاش نهایت استفاده را خواهند برد. لذا رابطه مستقیم انسان با طبیعت، جامعه، سایر انسان‌ها و جهان پیرامون بسیار تعیین کننده است که دنیا در هر ثانیه برخوردش با رفتاری که با آن می‌شود چگونه خواهد بود. حال در این ماجراها مسائل زیست محیطی و اجتماعی جزو نکاتی هستند که قابلیت دارند جهان درون انسان‌ها را به گونه‌ای تنظیم ‌کنند که حتی اتفاق‌های مشابه نیز تفاوت‌هایی ... دیدن ادامه » چه از منظر مشاهده‌گر و چه انجام دهنده داشته باشد. بنابراین همیشه مرز تمایز و تفاهم به اندازه بسیار اندک است که سبب می‌شود مقوله زمان با ترفندهای منحصر بفرد خود از سویی انسان را در اختیار خود بگیرد و از زاویه‌ای دیگر شرایط را به گونه‌ای نظم بدهد که در انتها نیز مجدد انسان در هاله‌ای از ابهام قرار روزگار را تجربه کند. البته مقوله زمان همچون سایر داشته‌های جهان هستی عنوانی دو سویه است که تقسیم خیر و شر را در حاصل انتخاب‌ها بازتاب می‌دهد. در واقع کنش انسان بعنوان یک فرد اجتماعی با عناصر هستی که سابقه‌ای طولانی دارند به شکلی رخ می‌دهد که عرضه و تقاضا گاهی متمایز، زمانی هم راستا و در نهایت لحظاتی قابل پیش‌بینی باشند.

نمایش «کرونوس» سعی دارد که با جزئیات خود ساختاری بنابر داده‌های جهان هستی را به اثر ترزیق کند که در مقابل انسان بعنوان گزینه‌ای مناسب که از قوه عقل و درک بهره می‌برد شرایط تازه‌ای را تجربه پیش آورد و دست به کارهایی بزند که ثمره آن می‌تواند آینده خود یا گروهی را به مخاطره انداخته و یا به خوشبختی مبدل سازد. لذا جهان متن این اثر برگرفته از جزئیات بسیاری است که هر شخصیت را بنابر لزوم اتفاق و کارکردش در روند ساختار اصلی هدایت می‌کند تا اهمیت رویارویی در اتفاق لحظه بعدی که پیش می‌آید را نمایان سازد. در واقع باید گفت که جهان این نمایش پیرو اتفاق‌های پی در پی رخ می‌دهد که شرایط و ریتم اثر را دچار نوسان‌های تعمدی می‌کند تا آنکه مخاطب نیز همچون شخصیت‌ها دائم در تقلا برای کشف و شهود باشد و در تمام زمان این اثر ریسک کند و حدس بزند که کدام شخصیت بیشترین گناه را مرتکب شده و خشم درونی از ضمیر کدام یک از شخصیت‌ها بیشتر بروز پیدا کرده است. بله، خشونت درونی انسان یکی از مولفه‌های مهم و قابل توجه در این اثر که شخصیت‌ها به نوعی هر کدام به آن مبتلا هستند و با توجه به پیشبرد روایت و موقعیت به وجود آمده برون‌ریزی می‌کنند. حال یکی از مزیت‌های ساختار دراماتیک این نمایش آن است که شخصیت‌ها را به عنوان نمونه ما به ازایی از انسان با شرایط و سرنوشت تنها می‌گذارد تا آنها در صدد آن بر آیند که چگونه می‌توانند خود را از سایه چاله‌ای درونی رهایی بخشند. البته باید این نکته را متذکر شد ترکیب موقعیت‌های نمایشی و استفاده از مولفه‌های بُعد زمان شرایط را به گونه‌ای هدایت می‌کند که شخصیت‌ها با رفتارهای خود به نوعی مخاطب را همراه می‌سازند تا در هر لحظه شاهدی برای بروز رفتارهایشان داشته باشند. همچنین علت و دلایلی که در شرح بروز رفتارها در ضمیر شخصیت‌ها گنجانده شده برگرفته از مقوله زمان است که استفاده از این عنصر را بیشتر مورد توجه قرار می‌دهد. حال با این ترکیب می‌توان گفت که شیوه اجرایی این اثر یکی از ملاک‌های مهم برای تشخیص مخاطب است تا آگاه باشد دقیقا با چه مسائلی در طول مدت نمایش روبرو خواهد شد که بتواند برداشت خود را از آنها دریافت هر چند که شخصی و درونی باشد نشان بدهد.

بنابراین در این هم راستایی که بین شخصیت‌ها و مخاطب رخ می‌دهد فضا و محیط نمایش از دیگر عناصری هستند که موقعیت‌ها را با ساختاری نو پیش می‌گیرند تا خرده پیرنگ‌ها با توجه به لزوم روایت اهمیت خود را نشان بدهند. از نگاهی دیگر دیدگاه نویسنده و کارگردان اثر خود نیز دچار تلفیقی بین داده‌های نمایشی و محتوای آثار سینماگرانی چون کریستوفر نولان، آرنوفسکی و تارانتینو نمایان می‌شود که مجدد تاکیدی بر استفاده از ابعاد مقوله زمان و خشونت‌های درونی انسان دارد. لذا استفاده از گریم‌، طراحی صحنه داینامیک از جمله مواردی هستند که توانسته‌اند به باور مخاطب در کشف جهان این نمایش یاری برسانند تا او با باورپذیری خود جهانی مملو از اتفاق‌های تو در تو را شاهد باشد. البته این تاکید و هدایت در کالبد اثر گویای آن است که شخصیت‌پردازی‌ها با در نظر گرفتن موقعیت‌های نمایشی طراحی شده تا هزارتوهای موجود در متن و نمایش از کارکردهای جداگانه فاصله گرفته و هر دو به شکل ساختاری موازی به سوی هدف پیش بروند. اصولا ضرورت این ترکیب و رعایت آن در تمام لحظه‌ها قابلیتی را فراهم می‌کند تا مرز بین تخیل و واقعیت در قالبی معمایی بیشتر قابل درک شود و کنش‌ها با ترفندهای دراماتیک واکنش‌های عینی را رقم بزنند.

موقعیت محور بودن کالبد این نمایش نیز با در نظر گرفتن شرح حال شخصیت‌ها شرایطی را پیش می‌آورد که بنابر خصیصه سرگرمی تاثیرات فضاسازی اثر به تصویرهایی مبدل شوند که داشته‌های منحصربفردی را با تغییر صحنه و موقعیت فراهم آورند. لذا این موضوع عجیب نیست که ریتم اثر بر اساس این کارکرد منظم شده و روندی رو به رشد برای رسیدن به هدف نهایی را طی می‌کند. حال به طور حتم طراحی‌های موجود از نگاهی دیگر بهانه خوبی است که نقطه عطف روایت درست در زمانی رخ بدهد که مخاطب احساس می‌کند همه چیز در اوج هیجان به پایان خواهد رسید. بنابراین پایان‌بندی این نمایش به نوعی همان گره‌گشایی اصلی به شمار می‌آید که مقدمات آن از ابتدا و در طول زمان اثر فراهم آمده تا در لحظه آخر خود را نشان بدهد.

نمایش «کرونوس» ترکیبی از ایده‌های نو، مدرن و دراماتیک است که با خلق موقعیت‌های تو در تو و لحظه‌ای مخاطب را بیشتر از آنکه در مقام شاهد قرار بدهد با خود همراه می‌سازد. به طور حتم میزانسن‌های سیال یکی از آن دلایلی است که سبب شده این عنوان‌ها همچون تکه‌های پازل با نظمی مشهود در کنار یکدیگر قرار بگیرند.
امیر مسعود این را خواند
علی صفری و علی عبداللهی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مسعود بهنود
...
کرونوس، سیاهچاله‌ای برای انسان‌ها

نمایش کرونوس را علی صفری نوشته و کارگردانی کرده است. قصه را در یک سطر می توان گفت شرح خانواده ای که در سال ۳۰۰ میلادی به دنبال پیدا راهی برای بازگشت به گذشته اند. اما نویسنده و کارگردان گفته است: داستان سیاهچاله‌ای است که انسان‌ها با آن درگیرند. انسان همواره در برخورد با موج جنگ، بیکاری و امواجی این چنینی قرار دارد که ممکن است زندگی‌اش به سمت و سویی سوق داده شود و در این نمایش نیز انسان‌ها در برابر امواج بیرونی قرار گرفته و برای ادامه زندگی و بقا از آن درگریزند و در این نمایش مخاطب برداشت خود را از موجی که شخصیت‌‌های نمایش را تهدید می‌کند، دارد.

نمایش از بعد تعطیلات میانه خرداد در سالن یک عمارت نوفل لوشاتو روی صحنه رفت. تماشاگران علاوه بر متن و بازی ها، همه از صحنه آرایی عجیب نمایش و گردش ... دیدن ادامه » و تغییر بی صدای آن ها در شگفتی آمده اند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
علی صفری
درباره نمایش پارک شهر i
این نمایش می توانست بسیار پخته تر و با صبر و تامل بیشتری به خصوص در قبال بازیگران روی صحنه بره. قطعا برای هر کاری زحمت کشیده شده اما اگر خیلی سریع بازیگری که هنوز در پیش از ابتدای راه است را به ایرانشهر ببریم کار بزرگی نیست. بلکه از بین رفتن امید و انگیزه برای موفقیت های پله ای است. تلاش کل گروه قابل قدردانی است اما یک اثر باید از همه جهت منسجم باشد. حتی در پخش یک صدا و یا همخوانی صحنه و موسیقی. و اگر این اثر برای بلک باکس است صبر کنید تا هم تمرین بیشتری بشود و کار اماده اجرا شود و هم اینکه نصف بیشتر میزانسن ها از دست نرود. بردن اثر روی صحنه به هر شکلی راه درتی نیست. البته در مقام قضاوت قرار نمی گیرم اما چون در حال حاضر برای سالن مطلوب یکسال کار آماده ای را دارم میگم بهتره که یک کار اجرا نره هیچوقت تا اینکه نابود بشه.
زهره مقدم، نیلوفر ثانی، مختار بایزیدی و مهرداد کیا این را خواندند
R 0 y a این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
علی صفری
درباره نمایش سیزده‌تای اول i
نگارش نمایشنامه ایرادات زیادی داشت و از طرفی افزوده شدن دو بخش اضافی کاملا ضربه زننده به کار بود. اگر خود متن اجرا می شد اتفاقات بهتری می افتاد. در خصوص بازی ها تنها میشه به بازی خوب نیما قربان زاده اشاره کرد که چند سر و گردن از سایرین بالاتر بود و در تمامی طول نمایش به اجبار صحنه را می گرداند و ضعف سایرین رو پوشش میداد. بازیگر نقش دوم به هیچ وجه صحنه را نمی شناخت و آمادگی این نقش را نداشت. شاید بشه گفت سه بازیگر که میانه کار به صحنه میان هم کلاً بدون هیچ آمادگی صحنه ای وارد می شوند. این اثر در بخش هایی ریتم خوبی پیدا می کنه اما این بخش ها اینقدر کم هستند که از خاطر مخاطب پاک می شوند. بازی های ناهمخوان، طراحی صحنه بسیار بد و دراماتورژی ناپخته باعث میشه که این اثر به محصولی ضعیف مبدل بشه.
امیدوارم که آثاری که از کارگردانان تازه کار وری صحنه می روند با ... دیدن ادامه » توجه به اینکه بالاخره زمان و هزینه به همراه دارند با چند استاد و یا فرد صاحب نظر مورد مشورت قرار بگیرند.
درودها بر شما جناب صفری
دلتنگتون بودیم .. خصوصن در قسمت شعر :)
بیشتر باشین آقا
۲۹ آبان ۱۳۹۷
بزرگوارید. واقعیت کمی درگیری نگارش چندین نمایشنامه مجال نداد اما چشم
۲۹ آبان ۱۳۹۷
امیدوارم که موفق باشید که قطعن هم هستید
۲۹ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
علی صفری  
درباره نمایش مایو بودن i
گیشه و کلیشه/واکاوی ظهور و بروز عناصر گیشه محور در تئاتر ایران

به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی خبرگزاری میزان، وضعیت فعلی تئاتر در ایران و هجوم بازیگران گیشه محور به این عرصه باعث شده تا شاید جیب برخی از سرمایه گذاران غیرتئاتری پر شود اما بسیاری از جوانان و افراد مستعد این عرصه به نابودی کشیده شوند.

به همین مناسبت و گیشه زدگی ملموس این روزهای هنرهای نمایشی "حامد سلیمان‌زاده" نویسنده و کارگردان تئاتر که این روزها نمایش "مائو بودن" را در تالار مولوی روی صحنه دارد، یادداشتی را در اختیار خبرگزاری میزان قرار داده که به شرح زیر است:

گیشه در تئاتر امروز ایران، تعیین کننده بسیاری از مناسبات زیبایی شناسانه شده است. گیشه با تحمیلِ قرارداد‌های جعلی خود در دهه اخیر، به خوبی توانسته ذهن و روان فعالان تئاتری را مسخ کرده و حتی به لایه‌های تئاتر دانشجویی ایران نیز نفوذ کند.

در این نوشته کوتاه می‌خواهم به سه عاملی که از تئاتر گیشه‌ای یک کلیشه قابل پیش بینی ساخته است، اشاره کنم.

۱_ سلبریتی ها:

سلبریتی‌ها به دو دسته با استعداد و بی استعداد تقسیم می‌شوند که متاسفانه در اکثر موارد، دسته بی استعدادش نصیب تئاتر دهه اخیر ایران شده است.

چهره‌های شاخصی که سوابق قابل ملاحظه‌ای در سینما، ورزش، گویندگی و ... دارند، اما به هیچ وجه مناسب صحنه تئاتر نیستند. نه صدا دارند، نه بیان، نه بدن، نه نگاه و ...
... دیدن ادامه »
این عدم توانایی‌ها باعث می‌شود تا آنها فقط اعتبار موقعیتی خود را بر صحنه حمل کنند. نام آنها در یک تئاتر زمینه ساز آفرینش معادله‌های جدید و پربازده می‌شود و فروش گیشه‌ای را تضمین می‌کند.

به خاطر دارم یکی از مدیران دانشگاهی، هر دانشجویش را معادل یک چِک مسافرتی می‌دید. بعضی از کارگردان‌های تئاتری هم، حضور سلبریتی‌ها را با تعداد بلیتی که می‌توانند بفروشند محاسبه می‌کنند. این است که تئاتر را به یک شوی تلویزیونی تقلیل می‌دهد.

۲_ تهیه کنندگان:

عبارت (تهیه کننده) بر روی پوستر‌ها و بروشور‌های تئاتری ایران و آن هم به این شکل گسترده، عمری کمتر از یک دهه دارد. جدیدا افرادی ظاهر شده اند که هیچ تخصصی در زمینه تئاتر ندارند. در برخی موارد گزارش شده که حتی یک تئاتر هم ندیده اند، اما یا خود پول دارند یا دوستانشان و همینکه اسمشان در سایت‌ها و روزنامه‌ها منتشر شود برایشان کافی است.

پیش بینی صدماتی که حضور چنین افرادی برای نفس تئاتر کشور دارد کار سختی نیست. آنها آموزش ندیده، تجاری اندیش و به تعبیر برتولت برشت، مطبخی اند. تولید یک تئاتر با یک وعده غذای روزانه تفاوتی در منظر آنها ندارد.

تئاتر تولیدی چنین تهیه کنندگانی، هیچ درگیری فلسفی یا هستی شناختی برای مخاطب ایجاد نکرده و همه داشته‌های او را نادیده می‌گیرد.

در تئاتر غرب، اکثر تولیدات تئاتر حرفه‌ای و دانشجویی حاصل فعالیت‌ها و اهداف معین کمپانی‌های شناسنامه دار است و نظارت بر کیفیت تولیدات از مرحله پیش تولید در دستور کار آنها قرار گرفته است. بدیهی است که در چنین چرخه ای، تهیه کننده و نقش آن در پیشبرد اثر هنری روشن است، اما در تئاتر بدون کمپانی ما، تهیه کننده با هدف و بی هدف به هر شکلی که سلیقه او اقتضا می‌کند، دست به تولید تئاتر می‌زند و بعد به سوابقش افتخار می‌کند. این چنین است که تئاتر به یک شوی تلویزیونی تقلیل پیدا می‌کند.

۳_ مخاطبان

می‌توان مخاطب تئاتر را به دو دسته مخاطب مردمی و مخاطب توده‌ای تقسیم کرد. مخاطب مردمی، آگاهی تاریخی دارد و مخاطب توده‌ای هیجان لحظه‌ای ... تئاتر گیشه‌ای با مردم کاری ندارد بلکه هدف او جذب توده هاست. چنین تئاتری از عدم آگاهی مخاطبش، سواستفاده کرده و برای او تاریخ سازی می‌کند.

در اینجا عنصر صداقت و عدالت به کنار رانده شده و صرفا مسئله فروش به هر قیمتی، اصل می‌شود.

مخاطب توده‌ای نیز با استقبال از شنیده‌ها و فضاسازی‌های رسانه ای، وظیفه خود می‌داند تا صندلی‌های چنین آثاری را پر کند و از آنچه که بر صحنه می‌بیند لذت ببرد. از سویی مخاطب مردمی در چنین وضعیتی سرگردان مانده و هر لحظه تهدید به تبدیل شدن به مخاطب توده‌ای می‌شود. این چنین است که تئاتر به یک شوی تلویزیونی تقلیل پیدا می‌کند.

امید است که تئاتر گیشه‌ای و کلیشه‌ای متحول شود.

حامد سلیمان‌زاده
مدرس دانشگاه و کارگردان تئاتر

انتهای پیام/
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
علی صفری  
درباره نمایش هجوم i
دوستان عزیز تیوالی به مناسبت روز مادر شما می توانید برای تماشای نمایش هجوم تا پایان هفته از تخفیف 40 درصدی برخوردار شوید. گفتنی است این امکان تنها از طریق خرید بلیت از درگاه تیوال و تا جمعه شب امکان پذیر است.
علی صفری  
درباره نمایش هجوم i
دوستان عزیز تیوالی نمایش هجوم امشب مورخ سیزدهم اسفند ماه 96 ساعت 19:30 میزبان اهالی رسانه، خبرنگاران و عکاسان خواهد بود. لازم به ذکر است منتقدین و عکاسان آزاد نیز می توانند در این اجرا حضور داشته باشند.
با تشکر سرپرست گروه تئاتر سه گانه
چرا انقدر دیر خبر دادید من الان دیدم یه روز قبل اطلاع رسانی کنید خواهشا
۱۳ اسفند ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
علی صفری  
درباره نمایش هجوم i
یادداشت رها حاجی زینل کارگردان نمایش هجوم:

سانحه رانندگی، سقوط، غرق شدن، خودکشی... راه های زیادی برای مردن وجود داره و ما از تک تک این راه ها فرار می کنیم...اما اگه هیچ اتفاقی نیافته و ما نمیریم چی؟ چه تضمینی هست ؟ اگه دلمون بخواد بمیریم و هیچ راهی وجود نداشته باشه؟ جاودانگی در‌ ابتدا هیجان‌انگیزه... بعدش چی؟
متن و موسیقی و نور و بازیِ بسیااااار عالی بود.اولین تجربه تاترِ من بود.به تماشای تاتر علاقه مند شدم.باز هم دوست دارم کارهایِ شما رو دنبال کنم .خدا قوت.
۱۱ اسفند ۱۳۹۶
من این نمایشو ندیدم ولی ندیده عاشقش شدم واین متنی که آقای صفری گذاشتن واقعا حیرت انگیز و فوقالعاده بوده به همتون مخصوصا کارگردان گلتون خسته نباشید میگم
۱۲ اسفند ۱۳۹۶
ممنون از شما دوستان. خوشحالیم که این اثر مورد پسند شما واقع شده و امید تا آثار نمایشی جوانان به خوبی مورد استقبال قرار گیرند.
۱۳ اسفند ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
علی صفری
درباره نمایش کوریولانوس i
کوریولانوس فریادی بلند بر سر تئاتر گیشه‌زده/تماشای نمایشی که تنها یکبار اتفاق می‌افتد

یادداشت علی صفری، نمایشنامه نویس بر کوریولانوس

تئاتر و عرصه هنرهای نمایشی در سالیان اخیر به شدت تحت الشعاع نگاه گیشه محور بوده و بزرگان تئاتر برخلاف شعارهایشان هر یک به این روند اشتباه دامن زده‌اند. روندی که بدون شک در درجه اول به نابودی و تحت فشار بودن گروه‌های جوان تئاتری انجامیده است. متاسفانه تئاتر دولتی و سالن های دولتی تئاتر هم مسموم به این بیراهه شده و در سراب فروش بیشتر، همه چیز از جمله معنا را قربانی کرده‌اند.

عصر تجربه نگاهی نوپا به عنصر تجربه‌گرایی و خلاقیت است که در زمانه حال غنیمت شمرده می‌شود. این نام یعنی عصر تجربه رپرتوار یا بازنمایش آثاری است که که پیشتر اجرا شده‌اند ولی بسته به زمانه خود به خوبی مورد توجه قرار نگرفته‌اند و حالا بار دیگر با حمایت تئاتر مستقل تهران روی صحنه می‌روند.

نمایش کوریولانوس نوشته حامد اصغرزاده و جواد ابراهیمی‌نژاد برگفته از نمایشنامه‌ای با همین نام به قلم ویلیام شکسپیر است که توسط حامد اصغرزاده کارگردانی هم شده است. شاید اگر در انتظار بازخوانی نمایشنامه اصلی شکسپیر باشید در انتهای نمایش کمی سرخورده شوید اما اگر به قصد تجربه‌ای تازه پا به سالن گذاشته باشید بدون شک این اتفاق برای شما خواهد افتاد.

کوریولانوس یک ضد نمایشنامه است. نمایشنامه به صورت چند پاره و وابسته به فضای بازی بازیگران پیش می‌رود و هر از چند گاهی تلنگری به اثر اصلی هم زده می‌شود. اما در واقع کوریولانوس اصغرزاده چیست؟ چه انتظاری باید از این اثر داشت؟.

کوریولانوس در ابتدای امر یک نمایش عام نیست و باید برای مشاهده آن مجهز به صلاح دانش و تجربه دیداری به سالن قدم گذاشت. البته برخی از اتفاقات میانه اثر شاید برای برخی تماشاگر عام هم دلچسب باشد اما در کلیت این نوع تجربه گرایی نیاز به داشتن کارنامه دیدن آثاری مشابه است.

نمایش به اتمام می‌رسد و شما از سالن بیرون می‌روید. مسئول گیشه تا قبل از اثر بلیت می فروخت تبدیل به کوریولانوس شده است. متصدی کافه کوریولانوسی دیگر است. راننده تاکسی، میوه فروش محل،پدرتان و تقریباً همه کوریولانوس شده اند. اما آنچه بیش از شما را متعجب می‌کند این است که در اولین برخورد با آینه جدی‌ترین کوریولانوس را در آن می بینید.

کارگردان ... دیدن ادامه » به عمد ساختار روایت‌مند را از اثرش گرفته و در برخی مواقع با حضور خود در صحنه نقبی به سبک کارگردانی تادئوش کانتور می‌زند. از سویی روایت سویه‌های برشتی خود را هرچند لحظه یکبار به نمایش گذاشته و به شما یادآور می‌شود که این اثری نمایشی است. اثری که برخلاف برخی آثار برشتی مرسوم الزامی به شعاردادن نمی‌بیند.

بازیگران کوریولانوس همچون ماهی‌های سرزنده رودخانه مشغول به جهیدن و شنا کردن در رودی هستند که کارگردان تنها دو لبه مرز آن را خط کشی کرده و بازی در هر نقطه رودخانه را برای آنان آزاد گذاشته است.

بازیگران نمایش کوریولانوس هرکاری می‌کنند جز بازیگری و این برای هر بازیگری اتفاق بسیار دشواری است. در بازیگری به شیوه متداول، متن، موسیقی، میزانسن، چیدمان صحنه و همه چیز قاعده مند بوده و بازیگر بر اساس قوانین تمرینات به جلو می‌رود. اما در کوریولانوس داستان کاملاً عکس است.

بازیگران به شیوه شمنیسم یا همان اتصال به روح مقدس معروف سرخ پوستان و قبایل بدوی پیش رفته و سعی در اتصال با ناخودآگاه خود دارند. تلاشی که در برخی از لحظات این اثر به خوبی مشاهده می‌شود و آن لحظات دقیقاً جایی است که نمایش به دلایلی متوقف می‌شود.

نکته جالب توجه در مورد این اثر را باید در این دانست که مخاطب در دو روز متوالی با دو نمایش نسبتاً متفاوت روبرو می‌شود. دلیل اصلی این اتفاق هم در خود تماشاگر نهفته است زیرا دیروز با حسی متفاوت با اثر روبرو شده و امروز فرد دیگری است. کوریولانوس نمایشی معطوف به فضای اجرایی است. فضایی که بازیگران، تماشاگران و حتی صندلی ها جزوی از آن هستند.

نقدی که بیشتر می‌توان بر این اثر تجربه گرا داشت را باید در موسیقی اثر دانست. موسیقی این نمایش به صورت انتخاب شده و دایره وار پخش شده و در جهت ذهن کارگردان اثر را پیش می‌برد اما شاید با توجه به بداهه بودن تمامی اتفاقات، بهتر بود که موسیقی هم همانجا و به صورت زنده حتی با یک نوازنده اتفاق می‌افتاد.

کوریولانوس یک نمایش نیست. یک اتفاق است. اتفاقی که هر روز به شکلی مجزا می افتد و شاید فردا که شما به دیدن اثر بروید اصلا هیچ اتفاقی نیفتد و نمایش روی صحنه نرود. همه چیز تنها یک اتفاق است.
نیلوفر ثانی، مهرداد و زهرا حسنی این را خواندند
هانیه رحیمی و اعظم سعادت این را دوست دارند
علی صفری گرامی، همانطور که خود گفتی: عصر تجربه نگاهی نوپا به عنصر تجربه‌گرایی و خلاقیت است. تجربه گرایی... پس باید انتظار داشت که از این دانه محصولی نمود یابد که قابل ارائه به مخاطب باشه، پس بازار هنری هم لازمه.
ایجاد هنر نیاز به خرج دارد، خرج مادی و معنوی ... دیدن ادامه » و این ذات هنره که هنرمند پس از گذر از تجربه گرایی و دیده شدن، مخاطب را سوی خود جلب کند و بطبع هزینه لازم را هم دریافت نماید. جدای از بعضی کج خلقی ها یا بد سلیقه گی های مدیریتی، دور از انصافه که هر هنرمند نامداری که گیشه فروش خوبی دارد رو به هنر فروشی متهم کنیم!... من هم گاهی همسو با نگرش شمایم و دوستان نوگرا رو دنبال میکنم.
موفق باشی و تشکر
۱۱ مهر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
علی صفری
درباره نمایش آشویتس زنان i
بی نهایت ممنون و متشکرم از تمام عزیزانی که در این 15 شب اجرایی به تماشای آشویتش زنان نشستند.
بدون شک هیچ گاه یک اثر نمایشی به طور 100 درصد روی صحنه نرفته و ضعف و قوت های مرسوم را دارد اما گروه آشویتس سعی داشت تا در این شب ها بهترین خود را به نمایش بگذارد.
امیدوارم که در جشنواره تئاتر فجر و مخصوصا بخش بین الملل پذیرای دوستانی باشیم که در زمان فعلی نتوانستند به دیدار این نمایش بیایند.
با تشکر ویژه از
علی اصغر دشتی، یوسف باپیری، آروند دشت آرای، ناصر هاشمی، حمیدرضا صدر، محمدحسین مهدویان، مرتضی علی عباس میرزایی، مصطفی کوشکی، سیروس همتی، اصغر آبگون، اسماعیل میهن دوست، پیمان قدیمی، حامد سلیمان زاده، میرنادر مظلومی، سعید داخ و دیگر هنرمندانی که در این راه ما را تنها نگذاشتند.
با احترام
علی صفری
نویسنده و کارگردان نمایش آشویتس زنان
محمد رحمانی و رضا تهوری این را دوست دارند
موفق و پیروز باشید و چون همیشه بدرخشید
۰۱ مهر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
علی صفری
درباره نمایش دیگری i
نیلوفر ثانی و علی ژیان این را خواندند
امیرمسعود فدائی این را دوست دارد
سلام و درود بر شما جناب صفری عزیز، ممنون از محبتی که دارین
۲۶ خرداد ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فراخوان سومین جشنواره جایزه ناظرزاده کرمانی منتشر شد
اسفند ماه 1395 تماشاخانه بازیگاه
داوران: چیستا یثربی - حامد سلیمان زاده - کیوان نخعی
http://www.mizanonline.ir/fa/news/263076
رضا تهوری این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
علی صفری
درباره نمایش مرگ یزدگرد i
تاریخ را پیروز شدگان می نویسند
پرند محمدی این را خواند
وحید هوبخت، رضا تهوری، hesampars و اریک قاراسمیان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"مرگ یزدگرد" به تماشاخانه بازیگاه می رود

به گزارش روابط عمومی گروه اجرایی، نمایشنامه مرگ یزدگرد نوشته بهرام بیضایی که کارگردانی رها حاجی زینل در تماشاخانه بازیگاه خوانش می شود. این نمایشنامه خوانی قبل از حضور در اولین جشنواره ملی بهرام بیضایی به صورت تک اجرا 4 دی ماه ساعت 19 در تماشاخانه بازیگاه خوانش خواهد شد.

حسن عسگری، علی صفری، جلیل رفیعی، اریک قاراسمیان، آرمیتا فروزنده اصل، شهرزاد محمودی و محسن بالسینی در این اثر به عنوان خوانشگران حضور خواهند داشت.
ذوق زده و رضا تهوری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوره های نمایشنامه نویسی
ناخودآگاه (مرور ذهن نویسنده)
هشت جلسه رایگان
مدرس: علی صفری
تلفن رزرو: ۰۹۳۷۹۳۱۶۴۴۱
علیرضا این را خواند
ذوق زده و رضا تهوری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
علی صفری
درباره نمایش جهان انزوا i
زوال تفکر در جهان مدرن
نوشته‌ای بر جهان انزوا
علی صفری

من کدامم؟ کسی که با خودش در خیابان حرف می‌زند؟ کسی که به این حرف گوش می‌دهد؟ یا آن کس که این مکالمه را تعریف می‌کند؟ جهان انزوا به راستی بیان‌گر عدم توانایی برقراری ارتباط انسان معاصر با پیرامون خود است. ناهنجاری بزرگی که ابتدا به امر، از خویشتن آغاز می‌شود. از واگویه‌های ناخودآگاهی که هر ساعت و روز در ذهن جریان دارد و گاهی و فقط گاهی بر زبان جاری می‌شود.
متن نائومی والاس به اقتضای زمان، راهش را پیدا کرده و با ذکاوت نویسنده با بهره‌گیری از سفر درونی که شکل می‌دهد، مخاطب را با بعدی از انسان آشنا می‌کند که به عمد سرپوش نهاده است. با توجه به روز بودن مساله‌ی جنگ در عراق و سوریه و ظلمی که به اعراب روا داشته شده و ظهور و بروز گروهک‌هایی همچون داعش، جامعه‌ی جهانی هر روز بیش از گذشته به ... دیدن ادامه » ساکنین این سرزمین‌ها بدبین می‌شوند؛ و این متن، راه‌گشای احساسی‌ست که سال‌ها میان توپ و خمپاره‌ی جنگ لگدمال شده است.
روایت مونولوگ نمایش، با دو بازیگر به شکل همزمان ارائه می‌شود. ولی در واقع آن دو، یکی هستند؛ انسانی که ساحت‌های انسانی و روحانی خویش را از هم جدا کرده و در جست‌وجوی معنا میان عنصر انسانی کتاب و عنصر روحانی پرواز، مجبور است یکی را برگزیند. و در ابتدا کتاب... این مرا به یاد عبارت «در ابتدا کلمه بود» می‌اندازد. استفاده‌ی ابزاری از هر چیز، امروزه در جهان رواج پیدا کرده و جهان انزوا به استفاده‌ی ابزاری از شی‌ئی می‌پردازد که ماهیت مادی‌اش را مدیون ارواحی‌ست که در بطن خویش جای داده. همین باعث می‌شود مخاطب در دوگانگی انتخاب قرار گیرد. این دوگانگی توسط هر دو بازیگر تشدید شده و کار تا جایی پیش می‌رود که برای درک بهتر صحنه، نباید به هیچ کدام‌شان نگاه کرد. باید میانه‌ی بازی هر دو را نگریست و تاثیری که می‌خواهند بر روح مخاطب بگذارند. انگار من تماشاگر را میانه‌ی رینگ قرار داده و از هر سو حمله می‌کنند.
علی نام شخصیت اصلی نمایش است که با دو هیات خودآگاه و ناخودگاه نمود بیرونی پیدا کرده است. بُعد خودآگاه و زمینی علی ـ‌پس از گذار از دوران جنگ و اتفاقی که برای وی افتاده‌ـ سکوت کرده و مابقی عمرش را به دیدن سپری می‌کند. دیدنی مات و مبهوت که بیشتر به مرور خاطرات منجر می‌شود. بخش دیگر شخصیت علی، ناخودآگاه عصیان‌گر وی است؛ ناخودآگاهی که به جای همه‌ی سکوت‌های علی زمینی، حرف می‌زند، مهار ندارد و هرگاه که بخواهد به پرواز درمی‌آید.
انگار که این دو، نشانه‌های روشنی از عقل و عشق در عرفان شرقی‌اند که به شکل ممتد با یک‌دیگر به جنگ می‌پردازند. در این میان ـ‌همان‌طور که اساتید حکمت شرق گفته‌اند‌ـ مرد نیکو کسی‌ست که بتواند عقل و عشق را میزان کند. این توازن در فضای نمایش با کتاب ایجاد می‌شود. کتاب‌هایی که خود از صحبت‌های بزرگان نوشته شده است. اما این دو ـ‌دو شکل از شخصیت علی‌ـ در لحظه‌ی توازن، بیش از این که آرام شوند سرگیجه می‌گیرند. برای هیچ‌یک فرقی ندارد و هر دو با خواندن کتاب دچار طغیانی آرام می‌شوند. انگار قرار است ساعتی بعد طوفانی اتفاق افتد. طغیانی آرام که برای من مخاطب نشان‌دهنده‌ی آشوب است. جهان انزوا، جهانی منظم را تداعی می‌کند که از داخل در حال فروپاشی‌ست.
عنصر کتاب در نمایش انزوا، بی‌دلیل برجسته نشده؛ در لحظاتی با افتادن کتاب از دست بازیگر ناخودآگاه ذهن علی، بخش دیگر کبریتی روشن می‌کند و قصد روشن کردن سیگار را دارد. هرچند سیگارش روشن نمی‌شود ولی بیان‌گر سوختن جهان در آتش جهلی‌ست که عدم تفکر به بار آورده و کتاب نشانه‌ی روشنی‌ت که نویسنده و کارگردان از آن سخن می‌گویند.
شخصیت دو بعدی علی را که کارگردان ایجاد کرده به خوبی نمایان‌گر انسان معاصر است؛ انسانی که بیش از هر چیز، توان مواجهه با خود را ندارد و هرگاه این اتفاق بین دو کاراکتر می‌افتد، طغیانی درونی رخ می‌دهد. در فیزیک، سیستم‌هایی هستند به نام سیستم بسته که پیدایش در آن‌ها، موجب نابودی سیستم می‌شود. نگاه ویژه‌ی علی به خودش در آینه‌ی ناخودآگاه، یادآور همین اتفاق فیزیکی‌ست که به خودکشی منجر می‌شود. در دیواره‌ی پسین صحنه‌ی نمایش نیز به علت تشدید همین مساله، پرده‌ای طراحی شده تا تماشاگران در طول دیدن اثر با همین فضای ذهنی درگیر شوند. تماشگرانی که از دیدن خودشان بر پرده خجالت می‌کشند و تا آخر نمایش معذب می‌نشینند. و این نمود واقعی علی درون آن‌هاست.
علی سربازی غریب در جنگی پایان یافته است؛ جنگی که برای وی، تازه شروع شده است. چهره‌پردازی درست صورت‌ها، نشان‌دهنده‌ی آوارگی و قحطی‌زدگی علی بوده و این نکته را به تماشاگر نشان می‌دهد که تنها از دو چشمانش به جای مانده است. تنها راه ارتباطی که برخلاف بیان، هنوز سلامت است. طراحی لباس و انتخاب درست رنگ‌ها برای آن کاملاً در راستای متن و همان اصرار ویژه‌ی آسمانی و زمینی بودن این دو بعد از شخصیت علی‌ست. ناخودآگاه آبی پوشیده و ما را یاد آسمان می‌اندازد. او هیچ گاه از سکوی وسط صحنه پایین نمی‌آید. او پرنده است؛ پرنده‌ای بی‌باک که توان نشستن ندارد. باید پرواز کند اما بخش دیگر شخصیت علی که لباس تیره پوشیده به زمین میخ‌کوب شده است. کند حرکت می‌کند و تکلم اندکش به این فضای مستاصل می‌افزاید. برای او تنها و تنها حلبی مانده و چند جلد کتاب که حمل می‌کند؛ حلبی که به عنوان صندلی استفاده می‌شود. اما حلب در قبال کاراکتر ناخودآگاه علی تغییر ماهیت داده و حکم ساز موسیقی را می‌یابد؛ سازی که صدایش از استخوان‌ها و خاطرات کشته‌شدگان جنگ پدید می‌آید.
بخش دیگری که در متن تاکید فراوانی بر آن شده، وجود و تاثیر عامل کلامی پرنده است. پرنده در این نمایش، نمایش روح انسان معاصر بوده که سالیان سال است منطقه را ترک کرده و اثری از آن باقی نمانده است. برای شخصیت ناخودگاه علی، کتاب هر وسیله‌ای را تداعی می‌کند و در جایگاه ویژه‌ای کتابی می‌شود که به تشریح و چگونگی سرگرم شدن با نگه‌داری پرندگان می‌پردازد. کتابی که مثل خود شخصیت آبی‌پوش علی، پوست پاره کرده و جلد خود را باخته است.
«راهنمای سرگرم شدن با نگه‌داری از پرندگان» نام کتاب مهمی‌ست که علی در این سال‌ها از آن استفاده کرده است. اگر می‌گویم استفاده به این دلیل است که برای وی، کتاب تنها عامل خواندن نیست. پرنده که نماد خیال، آرزو و در اصل ناخوداگاه پروازگر علی‌ست، طی این سالیان تنها و تنها سرگرمی‌ساز وی شده و این سرگرمی به او یاد داده چگونه از خاطراتش نگه‌داری کند. این نگه‌داری و تیمار سبب شده، تمامی خاطرات به یکباره بر وی نازل شوند و همین عاملی‌ست برای تفکر طولانی و بی‌ثمر وی در جهانی که کتاب «گاهی اگر شرایط مناسب باشه، ممکن است برای خواندن هم استفاده شود».
کارگردانی نمایش بسیار مهندسی‌شده و دقیق است. تمامی بخش‌ها و نکات ریز نمایش‌نامه با کارگردانی صحیح و بازی کنترل‌شده‌ی بازیگران به خوبی نشان داده می‌شود؛ با این وجود، امکانات محدود سالن کمی در دریافت کیفی اثر، خلل ایجاد کرده است. طراحی صحنه به صورت استیج مد درآمده و به صورتی عرضی روبه‌روی مخاطب قرار دارد. این نزدیکی به مخاطب که حاصل تفکر اینتراکتیو کارگردان است، تاثیر عمده‌ای بر تماشاگر می‌گذارد. اما تاثیر به نسبت بسیار زیادی از سوی متن اعمال شده و هیجان اتفاقی نمایش را تداعی نمی‌کند. عدم حضور موسیقی، کاستی عمده نمایش جهان انزواست. موسیقی که در صحنه‌هایی توسط بازیگران ادا می‌شود، شاید با حضور و ظهور بیشتر در تداعی درست فضا و القای معانی کلامی کمک شایانی می‌کرد. شاید نگاه بسیار موشکافانه و آنالیز دقیق کارگردان، باعث شده تا عنصر هنری اثر کمتر مورد توجه قرار گیرد با این وجود، اگر این نمایش را در راسته‌ی نمایش مستند قرار دهیم، بی‌شک نمونه‌ی کامل و بی‌نقصی از نمایش مستند است.
جهان انزوا، نمایش زوال تفکر است در جهان مدرن. جهانی که هر چه پیش می‌رود، زبان و کلام دور افتاده‌تر شده و انسان برای ایجاد ارتباط به مشکل برخورد کرده و با فراموشی زبان مادری، زبانی تازه را کشف می‌کند؛ زبان طغیان. طغیانی که در پایان این نمایش اتفاق می‌افتد. شخصیت ناخودآگاه و عصیان‌گر که بروز خاطرات را رقم می‌زند، کتاب‌هایی را که در بدنش مخفی کرده به زمین می‌ریزد. او از درون خالی شده و تمام آن‌چه را تا امروز اندیشه می‌پنداشته، فراموش می‌کند. او حالا سبک شده و آماده‌ی پرواز است. در همین حین، شخصیت خودآگاه کاراکتر علی برای آخرین‌بار به خاطراتش نگریسته و از آن جدا می‌شود. این که هر کدام به کجای جهان سفر می‌کنند، مشخص نیست ولی بی‌شک راه فرار و یا نجات هر دو پرواز است. شاید یکی به سوی آتش می‌رود و دیگری به سوی یخ‌بندان اما جنگ برای آنان در هر دو حالت، نیستی به بار آورده است.
پرندیس این را خواند
اریک قاراسمیان و رضا تهوری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید