آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال ZanaKordistani | دیوار
S3 : 17:05:44 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
مجموعه اشعار هاشور در هاشور ۰۴ {#}سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)


- درد:

دردهای بی‌تکلّم
به روزِ خاصّی تکیه ندارند.
حالا؛
چه فرق می‌کند،
وقتی:
مداوائی،،،
در کار نباشد؟!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

- اسیر:

چه توفیری دارد
در ... دیدن ادامه ›› شکلِ اسارتم
--لباس سفید،
یا راه راه!؟
وقتی،،،
تن پوشِ روزهایم،
-- سیاه‌ست!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

- بودنت:

از فصل‌های سال،
فقط بهار و زمستان را میشناسم!
که بستگی دارد به؛
--بودنت که چارفصل بهارست وُ،
بی تو،،،
همیشه زمستان!


{#}سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
{#}هاشور_در_هاشور

۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مجموعه اشعار هاشور در هاشور ٠۳ {#}سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)

(۱)
زمین را به خیال نمی‌آورند
(بعضی)!!ها که،
در آسمان نشسته‌اند
گل‌های معصوم اما،،،
بی‌‌اندیشهٔ آسمان
قالی‌نشین شده‌اند!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(۲)
کاش،،،
مترسکی‌ بودم
پای جالیز خیالت
تا غروب‌گاهان ... دیدن ادامه ›› نوک بزنند
کلاغ‌های سمج،،،
تنهایی‌ام را!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(۳)
به تو که می‌رسم،
و گونه‌های گل انداخته از شرمت؛
تَرَک بر می‌دارد
در دست‌هایم انار!

لبخندت،،،
می‌شکوفاند
روحم را!


{#}سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
۴ روز پیش، دوشنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
صدای هراس‌آور گلوله بار دیگر در دل کوهستان پیچید.
"ادریس"، کارتن سنگین ماشین‌لباسشویی را که باید می‌برد به دوش گرفته بود. زیر فشار بار، از راه مالروی باریکی گذشت. صدای آه و نالهٔ یکی از دوستانش پشتبند، صدای شلیک گلوله، بلند شده بود؛ امّا "ادریس" از ترس سقوط به دره جرأت نکرد، برگردد، که بفهمد کدام یک از کولبرها هدف تیر قرار گرفته است.
چند نفر از کولبرها زخمی شده بودند. خون سرخشان، برف سفید کوهستان را آغشته کرده بود. تعدادی بر زمین افتاده بودند و تعدادی هم هراسان و مضطرب به راه خود ادامه می‌دادند. یکی از کولبرها به دره سقوط کرد. صدای گلوله و زجهٔ زخمی‌ها از گوشه و کنار به گوش می‌رسید. از ترس گلوله‌ها و برای حفظ جان، کسی به فکر کسی نبود.
سربازی پشت تخته سنگی، سنگر گرفته بود. خشابِ خالی‌اش را در آورد و خشاب پری را به اسلحهٔ کلاشینکف‌اش انداخت و دوباره کولبرها را هدف قرار داد. او تنها به این فکر می‌کرد که کی فرمانده مدال افتخار را بر سینه اش خواهد کوبید؟!.


{#}سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
۵ روز پیش، یکشنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
✓ ما عقابیم!


ما،،
برادران وطن؛
--ملتِ کوردیم!
با تاریخ چند هزار ساله
به قدمت دردهای فراوان
که بلندای آسمان نیز
شاهدِشکنجه هامان بودست!
اماشما جهانیان
هرگز صدای ما را
به درستی نشنیدید.

ما حلبچه ی مسمومیم
ما ... دیدن ادامه ›› نادیای(۱) معصومیم
- مریم باکره ای در چنگال هوس
آلانیم(۲)،
غرق در دریا!
ما "بهروزیم"(۳)
محبوس درقفس های غربت وُ،
--آوارگی..
ما،،،
-- کوردیم
محکوم به دربه دری
اما
هرگز؛
ذلت نمی پذیریم
ما؛
--عقابیم
(هه‌لوی به‌رزه فه‌ریم!)(۴)
دهانمان از خاک پر می‌شود،
--می شود ولی
از تملق هرگز...


{#}سعید_فلاحی(زانا کوردستانی)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱- نادیا مراد دختری کرد از اقلیت دینی ایزدی اهل روستای کوجو در سنجار واقع در استان موصل است. او یکی از قربانیان داعش است. او در سال ۲۰۱۸ و به دلیل مبارزاتش علیه خشونت جنسی و استفاده از آن در جنگ‌ها به عنوان سلاح، به همراه دنیس موکویگی برنده جایزه صلح نوبل شد.
۲- آلان کردی پسر بچه سوری که در سال ۲۰۱۵ در دریای مدیترانه غرق شد. وی یکی از آواره‌های جنگ داخلی سوریه بود که جسدش را آب‌های دریا به ساحل آوردند؛ و عکس گرفته شده از جسد وی موجی از واکنش‌ها را در دنیا برانگیخت.
۳- بهروز بوچانی (زادهٔ ۱ مرداد ۱۳۶۲ در استان ایلام) روزنامه‌نگار و نویسنده کرد ایرانی است. شرح حال او با نام رفیقی نه مگر کوهستان که در اردوگاه پناهندگان مانوس نوشته که برنده جایزه‌های بسیاری شده است. او از سال ۲۰۱۳ (میلادی) تا نوامبر ۲۰۱۹ در جزیره مانوس گرفتار بود. 
۴- عقاب بلند پرواز..
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
✓ مجموعه اشعار هاشور در هاشور ۰۲ {#}سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)

- دهان:

دهانم را هم ببندند
باز واژه های تلنبار شده
بسیارند در حلقم
و در هر شعر ام
تنها تویی که
از دهانم بیرون می‌آیی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

- تن:

بر تن دارم
پیراهنی از اندوه
که روزگار
بر ... دیدن ادامه ›› تن من دوخته است

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

- گیسو:

در گیسوان تو
زندانی شده است
نسیم بهاری
آزاد نخواهد کرد
هیچ اردیبهشتی
عطر گیسوانت را


{#}سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
{#}هاشور_در_هاشور
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
✓ محدوده‌ای به وسعت دنیا!


جغرافیای من
--چشمان توست؛
سرچشمه‌ی کرانه‌یی گمنامِ رودها
کرانه‌ی تمامی‌ی دریاها!
وَ من،،،
کویری خشک
دلبسته‌ی نسیمِ نگاهت؛
چشمان روشنی که
نه لندن،
نه کازابلانکا با خودش دارد
این طُرفه در نجابتِ توست
که سرزمینم را می‌تابد ... دیدن ادامه ››

چشمِ تو اوجی‌ست
مانندِ اورست...
زیباتر از تمامِ کشمیر!
و تلخ مثلِ افغانستان
چیزی نظیر شعرِ کردستان!
--آه!

در بابِ فتح تو
چه مردانی
جان سپردند!
ردِّ تو،
یورتمه‌ی اسب‌ها
جغرافیای چشمِ تو،،،
پلنگ‌کُش است، آی!


شب‌های شب
در امتداد چشمانت
عبور می‌کنم تا
مدیترانه.
و گم می‌شوم در
-- مالدیو
می‌میرم در
- لایزپیگ!
کاش راهی داشتم؛
از این حریمِ مقدس
تا میقات!

و کاش می‌شد،
می شد،
می شد،
نفس کشید و،
--نمُرد!


{#}سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
هاشور در هاشور 01


می‌میرند
در من
تمام بولهوسی‌های جهان
من راهبهٔ راه توام
راهی معبد آغوش تو
آنجا که آخرین عبادتگاه جهان است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــ


این روزها
لگدمال شده‌اند
زیر پای اشک،
گونه‌هایم
مرهم ... دیدن ادامه ›› بوسه‌هایت را می‌طلبد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــ


چه توفیری دارد
برای زندانی
رنگ لباسش سفید باشد
یا سرخ
همین کافی‌است
که بدانی
روزگارش سیاه‌است.



{#}سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)

{#}هاشور_در_هاشور


۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مجموعه اشعار هاشور ۱۵ {#}لیلا_طیبی (رها)


{#}هاشور


سال‌هاست،،،
پابندت مانده‌ام!
دلم روشن‌ست،،،
حتمن پا به زندگی‌ام می‌گذاری...


{#}لیلا_طیبی (رها)
{#}هاشور
{#}شعر_سپید
{#}شعر_کوتاه
{#}کتاب_عشق_از_چشمانم_چکه_چکه_می_ریزد!
ZanaKordistani این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مجموعه اشعار هاشور ۱۶ لیلا طیبی

- از تبار یعقوب:

یوسفِ من!
من از تبار یعقوب ام..
نگاه کن؛
چه صبورانه درد می کشم
دوری ات را!؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

- کتاب:

نه سنگِ لحد
نه باره و بارگاه،،،
*
بر گور من،
نامم بنویس وُ،
--جلدی کتاب بگذار!


{#}لیلا_طیبی (رها)
{#}هاشور
ZanaKordistani این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
✓ پوچی مطرق:

وقتی که نیستی
یک چیز دنیا کم است...
مثلِ یک خنده،
یک بهار
یا؛
-- شهریور...

به گمانم،
در غیابِ تو،
جهان یک پوچی‌ی مطلق‌ست.
یعنی:
همه‌ی دهان‌ها بسته است!

وقتی که نیستی
من،،،
بی‌دلیل‌ترین اتفاق زمینم‌!


{#}سعید_فلاحی(زانا کوردستانی)
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
✓ مروری کوتاه:
[برای ایام نحس کرونا]

انجام دادیم،،،
تمام بازی‌هایی را که
بلد بودیم،

عکس‌های خانوادگی
زیر و رو شد،
خاطرات دور و نزدیک ورق خورد،
در قرنطینه ی چندماهه!

برگشتیم به پاره ی گم شده مان .
کتاب خواندیم
حرف زدیم،
... دیدن ادامه ›› شنیدیم،
خندیدیم و،
--گریستیم!

بعضی اوقات به روی خود نیاوردیم
بازی کردیم
--ورزش کردیم.
--لایو رفتیم
--آواز خواندیم
--شعر گفتیم
وموزه‌ی لوررا دیدیم!
ها؛
جاهای گوناگون را با گوشی‌مان چرخیدیم.
شب‌ بیدار بودیم وُ
تا لنگ ظهر خوابیدیم.

دست شستیم،
دستکش پوشیدیم،
ماسک زدیم،
شستیم و
شستیم و
پاک کردیم
با وسواس و دقت!
از سرفه ترسیدیم
از سرما،
از تب، ترسیدیم!

هر روز می شنیدیم،
خبر های بد را،
آمار دروغ را،،،
عکس‌های دردناک را...
خسته شدیم
روحمان آزُرد،

درمانده ترازهمیشه
دلتنگِ خوشی‌های دیروزشدیم!
کودکان گل فروش ،
دستفروش ته خیابان،
سمبوسه و فلافل دوره گرد!

تازه پی بردیم،
بدون آدم‌ها،
چه تاریک است،
چه غریب است
اصلن چه مزخرف ست دنیای بزک کرده!

حالا،،،
می‌خواهم فریاد بزنم:
معجزه ی یک «زندگی عادی»کو؟


{#}سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مجموعه اشعار ۷ {#}سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)


- دوست داشتن:

زمستان باشد یا پاییز
فرقی نمی کند.
اگر،،،
دوست داشتن،
به جان درخت‌ بیفتد؛
چهار فصلِ سال شکوفه می‌دهد!


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

- کوچه:

کوچه‌‌ام؛
... دیدن ادامه ›› -بُن‌بست‌،
-خسته،
-متروک‌ اما؛
سرریز ِحسِ
آمدن ِتو!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

- دلتنگی:

- دلتنگی،،،
شکنجه ی تیتری ست که،
وقتی نیستی
صبحانه ی من باشد!


{#}سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
{#}هاشور
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مجموعه اشعار هاشور ۱۴ {#}لیلا_طیبی (رها)

جاری‌اند،،،
--در من!
هزاران رودِ خروشان...
که در گذر از کناره ی تو
راهِ دریا را
گم کرده‌اند...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هر روز عصر،
--ما و تو،،
تمام خیابان های شهر را
... دیدن ادامه ›› قدم می‌زنیم!!!
من با یادت،
تو با یارت!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دور از بازوانت،،،
غریبِ "دور افتاده" از وطنم...

در آغوشم بگیر!


{#}لیلا_طیبی (رها)
{#}هاشور
ZanaKordistani این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
لیلا
[به روزهای تنهایی‌ی لیلا!]



تو ،،،
آب و هوا و ابرِ باران در من
وَ روشنی‌ی خانه و کاشانه!
ای خوب به من کمی بیندیش که سخت
دوستت می دارم!
تو،،،
قوس و قُزح در آسمانهای منی
یک لحظه ... دیدن ادامه ›› نفس بکش مرا!
بر چهره‌ی من
طراوتی سبز بزن
از آبی و سرخ نیز
قابی از عکسم را
به اتاقِ ذهنت بسپار
و مرا آوازی در دِه از
تکرارِ بلوغی با هفده سالگی‌ات...
و برایم در تنهائی‌هایت
شعری بنویس!

به صدایت
تکرارم کن در بودن‌های خوابِ اتاق
تا مرا دریابی
-- لیلا!


{#}سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
✓ شکل پذیر:


من،،،
مثل یک پرنده پر می‌کشم
مثل یک گلبوته به گل می‌نشینم
اگرچه،،،
شبیه تنهایی بی‌حجم ام.
می توانم پیرامونت
درختی باشم،
سایه‌بانِ تو
و جوی پُر آبی
برایْ خستگی های تنت!

چشمه ی زلالی که،،؟
جرعه جرعه بنوشی...
من ،،،
آنچه دوست داری می شوم.
معجونی شکل پذیرم
تردید نکن!


{#}سعید_فلاحی(زانا کوردستانی)
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
✓ مجموعه هاشور ۱۳ {#}لــیــلــا_طــیــبــے



- رفیق:



بی تو،،،

همیشه سراغم را می‌گیرند

رفقای بی‌ریایم،

[ --غم و،

تنهایی!]



ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



- ... دیدن ادامه ›› فقر:



آن چه پا می گیرد،

[زیر خروارها زباله]؛

کودکِ زباله‌گرد نیست!

¤¤¤

لعنت به فقر!



ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



- مرگ پروانه:



به دل شمع زد،

--پروانه!

آن هنگام که دید،

گل را

از شاخه چیدند...





{#}لیلا_طیبی (رها)

{#}هاشور
ZanaKordistani و صمیم ع اسمعیلی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
✓ سهمی اندک:

مرا ببخش اگر...
از خانه‌ای که تو در آن نیستی!
و از پنجره‌هایی که بسته اند، بیزارم!
دیگر،
عطرِ هیچ یاسی
دلخوشم نمی‌کند...
نه،
نه!
مرا ببخش که،
هیچ اتفاقی؛
هزارتوی تکه تکه ام ... دیدن ادامه ›› را
بیدار نمی‌کند!
من،
نیمه‌ ای در خود فرو رفته‌ام
و این قرص‌های لعنتی هم،
کاری از دستشان بر نمی‌آید!
مرا ببخش...
که با لبخندِ خیالی ات نمی‌رقصم
و تنها
تکیه می‌دهم،
به دلتنگی هایم!
این روزها؛
فکر می‌کنم
به تمام روزنه هایی که؛
سهم اندکم
از تمامِ روشنی بود!


{#}سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مجموعه هاشور ۱۲ {#}لیلا_طیبی(رها)

۱- مرگ پنجره:

اگرچه ﺗﻮﻓﯿﺮﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ؛
[در این شهر سیمانی،]
ﺍﻣﺎ،،،
--ﺍﺯ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻥ پنجره‌ها،
ﺑﯿﺰﺍﺭﻡ!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۲- تهیدست:

گرچه خالی است،
-- دستانم،
اما،
در اوج تهیدستی،
پُر است،
از "نبودنت"،،،
--جیب تنهایی‌ام!


{#}لیلا_طیبی (رها)
{#}هاشور
ZanaKordistani و جعفر میراحمدی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
✓ زخمیِ اسارات:

...باید از تو نوشت.
وقتی،،،
بهار از تو شروع می‌‌شود.
و اردیبهشت،
لحظهٔ حضور توست آن‌گاه که،
گردش جهان
حول آفتاب نگاه توست

باید
از تو نوشت
وقتی سازهای جهان کوک می‌شود
با اشاره‌ی انگشت‌های تو
و تنت،
عبور می‌دهد
فقرات کش آمده را ... دیدن ادامه ››
تا انتهای دعوتِ پرندگی‌ی چشم‌ها.

تو،،،
نُتی هستی ادامه‌دار
با اندامی پیچیده در مهتاب!

با تو باید،
از جنون نوشت
از حوصله‌ای که
در ترکیبی فریاد لمس می‌شود
زیر ناخن‌های زِبرِ تردید
برای دریدن خیالهای تازه‌ساز
و هوسی شدید
که در انزوای یک جمع تشریح می‌شود؛
بعد از صد سال تنهایی!

با تو باید،،،
از خون نوشت
روی ملحفه‌های مچاله
در شبی میگرنی

با تو باید
تمام شهر را پرسه زد
زیر چتری که
رنگی نمی‌پذیرد
وَ راه رفت
و راه رفت،،،
زیر نگاه‌های هرز خیابانی که پایانی ندارد

با تو باید از درد نوشت
از بی‌کسی‌های یک مرد
از دست‌هایی سرد
از مادران تابوت برپُشت
از دختران سوخته‌ی شهر!

با تو باید
از قرن‌های رج زده نوشت وُ،
--دختران نو رَس.

با تو باید
از خیابان‌های وحشی پرده بر داشت
محصور ِفواره‌های شهوت
از لاینِ روزهای اعتراض
باید،
--از آبان
--دی
و بهمن نوشت!

باید از تو نوشت
و زن های بسیاری که
با مرهم زخم‌هایشان
بکارتی نا مکشوف را
زیرِ سئوال می برند

با تو باید
از خودم به نویسم
زخمی‌ی سال‌های اسارت
در شلوغِ یک بیداری
از انقلاب تا رسالت
و از زندان‌های تُو در تُو

با تو باید
از تاول‌هائی نوشت
که مسیری را زوم می‌کند
تا دایره‌ای تکراری...

با تو باید از اهریمنی هجا بگیرم
که در کالبدت اورنگ زده است

با تو باید
از گورستان‌های تازه نوشت
با تو باید از تو نوشت
از
تو!


{#}سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مجموعه اشعار هاشور ۱۱ {#}لیلا_طیبی(رها)

(۱)
به یاد آور مرا،
--امروز،،،
یادبودهای فردایت،
بی من،
بی‌فایده‌ست!


(۲)

زخمی‌ عمیق دارد،
درخت عمر من از
--تبر تنهایی!


{#}لیلا_طیبی(رها)
{#}کتاب_عشق_از_چشمانم_چکه_چکه_می_ریزد
ZanaKordistani این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید