تیوال سید محمد عابدی نسب | دیوار
S3 : 11:38:57
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
به ترتیب حروف الفبا؛
اولین لوگو از مجموعه لوگوهای من از هشت باشگاه فوتبال معتبر اروپا:

آررررسنال

منبت کاری روی چوب راش نمره یک
رنگ و روغن شده
اندازه حدود سی در سی و پنج سانتی متر
_ با توجه به سرچی که کردم میتونم بگم کار تکی ست در دنیا ؛-)

http://uupload.ir/files/uqb_3-3.jpg
پ.ن: بیش از سه سال و چهار ماهه که تو این بخش مطلبی ننوشته م و حدود دو ساله که کلا رو تیوال چیزی ننوشتم :)
علی جعفریان این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام به دوستان تیوالی و دیواری عزیز :)
9 ماهی می شد رو تیوال چیزی ننوشته بودم ...

اما غرض از مزاحمت :

*** جدول برنامه ی اختتامیه و اجراهای همایش کارگاه های متمرکز تئاتر مکتب تهران سال 92 ***

http://workshops.maktabetehran.com/


یکی از متن های دوست خوب تیوالی مون ؛ سیاوش خان حیدری هم اجرا میشه ( اِسنایپر )
و اما " لال بازی " ...

حضور برای عموم آزاد است ...
به به! چه خبر خوبی!
تبریکات فراوان به محمدعابدی نسب و سیاوش حیدری عزیز.

راستی جناب عابدی ‌نسب کارگردان شمس‌الاماله هم شمایید؟ چیزی ننوشته در برگه اجراها.
۰۵ مهر ۱۳۹۲
بچه ها اومدید خودتونم معرفی کنید ببینیم همو

می گم اگه خواستار زیاد داره می خوای قرار دسته جمعیش کنیم اصلن :)
قرار دسته جمعی که فقط مال پیروزفر و پسیانی و نریمانی نیست :)
۰۷ مهر ۱۳۹۲
:-)
حتما
موافقم قرار بذاریم.
بله درسته...
۰۸ مهر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
***برنامه اجراهای جشنواره مونولوگ پارین اعلام شد***

در این جشنواره که ۹ و ۱۰ آذر ار ساعت ۱۳٫۳۰ تا ۱۹ برگزار می شود، حدود ۱۰ نمایش به روی صحنه خواهند رفت؛ جدول اجرا ها را در لینک زیر می توانید ببینید :

http://paryn.ir/?p=2552

ضمن اینکه؛
مونولوگ " شمس الاماله "
کارگردان : سید محمد عابدی نسب
نویسنده : سهراب حسینی
بازیگران : حمید احمدی ، علی خرسند
روز 5شنبه ، 9 آذر ، ساعت 15:30 در این جشنواره اجرا خواهد شد
مکان : خیابان ولی عصر، بعد از پارک وی، خیابان شهید فلاحی ( زعفرانیه )، نبش بغدادی، موزه زمان ، تماشاخانه پارین
aqaye abedi nasab,bilite jashnvare va namayeshe shomaro
az koja mishe tahiye kard?
۰۵ آذر ۱۳۹۱
با افتخار، انشااله هستم
۰۷ آذر ۱۳۹۱
@ حنا حائری : زنده باشید بانو . با افتخار منتظریم
@ محمد مهدی نداف : خوشحالمون میکنی . با افتخار در خدمتیم
۰۹ آذر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
*** جدول برنامه ی اختتامیه و اجراهای همایش کارگاه های متمرکز تئاتر مکتب تهران سال 91 ***

http://www.workshops.maktabetehran.com

اسامی آشنای بعضی از دوستان دیواری رو هم میتونید تو این جدول ببینید :

دوست خوبمون سارا سلامی بازیگر نمایش « پرسپکتیو » . اجرا =» سه شنبه ، 11 مهر ، ساعت 19 و 20.10
همچنین حدیث خسروی و علی خرسند ، کارگردان نمایش های « کاملا گیاهی » و « سیاه یا سفید »
و اما نمایش « گودال » ... ; )


گودال...
موفق باشی محمد جان
۰۸ مهر ۱۳۹۱
به امید موفقیت روزافزون سید عزیز
۱۰ مهر ۱۳۹۱
@ آرش رستمی ؛ مرسی آرش جان . فدای تو . همچنین
۱۲ مهر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
خوشحالم که بازم تو جمعتون هستم

منم به عنوان یکی از اهالی ِ ولایت باصفای دیگر هنرها ، قصد دارم هر از چند گاهی عکس نمونه کارهام رو محض مشاهده ی دوستان بزارم اینجا

نمونه ی این یکی رو بعضی از دوستان روز 14 مرداد تو کافه دیوار دیدن ، البته با یه صورت انتزاعی . در حالی که این یکی صورتش نسبتا رئال پرداخت شده

و اما دیگر هنرها =» منبت کاری =» تندیس =» راهبه

http://s1.picofile.com/file/7487676127/3.jpg

این همون تندیس معروف پست 23 اردیبهشت منه ، که همچنان منتظر لمس دستهای توئه م.ک
...
۱۱ شهریور ۱۳۹۱
مخلص سید خوبم.. بی نظیر و زیباست
پیشنهاد می کنم تو این سایت عضو بشی برادر و کارهات رو اینجا هم قرار بدی:
http://www.negarkhaneh.ir
۰۸ مهر ۱۳۹۱
قربان تو محمد مهدی جان . لطف داری تو
حتما . ممنون از پیشنهاد خوبت . زنده باشی
۰۸ مهر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
" مجلس شبیه خوانی ژولیوس سزار " یا " یک نقیضه ی پست مدرن "

یادداشتی به بهانه ی اجرای نمایش " مجلس شبیه خوانی ژولیوس سزار " در اداره ی تئاتر


دکتر فرزان سجودی در مورد تغییر جایگاه نمایش های آئینی - سنتی می گوید :
« وقتی به یک اجرای تعزیه در محوطه ی تئاتر شهر نگاه میکنم ، برایم بسیار جالب است زیرا پدیده ای منحصر به فرد محسوب می شود . آن چه اجرا می شود ھم تعزیه است ، ھم نیست . چون تعزیه خوانان می خوانند و تعزیه اجرا می شود . ھمان گونه که باید باشد ، اما تعزیه نیست ، چون آن را در خارج از چھارچوب اصلی اش که آن را مراسمی عبادی تعریف می کند، اجرا می شود .
این نقیضه ای پست مدرن است. تعزیه ھمه ی وجه آئینی خود را از دست می دھد و نمایشی خیابانی می شود .
چنین اتفاقی در زمان حال نشان می دھد که چگونه پدیده ای که در فرھنگ مادربزرگ ھای ما جایگاه عبادی ویژه ای داشته ، به منظرگه گذرگاھی تبدیل می شود و تئاتر خیابانی می شود که افراد لحظاتی می ایستند و دقایقی به آن می نگرند . شاید ھم از آن چه می بینند لذت می برند . اما از تأثیر آئینی آن خبری نیست .
رنگ ھا ، حرکات ، آواز و موسیقی جذابیت ھای بصری و صوتی بسیار دارند ، ولی ھیچ کس اشک نمی ریزد و متأثر نمی شود . شما نیز که یکی از علاقه مندان تعزیه اید ، در واقع مشتری پست مدرن محسوب می شوید. قابی که دور این اجرا می بندید با قاب مادربزرگ ھایمان متفاوت است ھمان طور که قاب رھگذری که در پارک دانشجو آن را می بیند با ھر دو تفاوت دارد.
این جا نوعی نابه ھنجاری زمانی و مکانی به وقوع می پیوندد. تعزیه در زمان خود اجرا نمی شود، بلکه مقابل تئاترشھر به وقوع می پیوندد و این خود پدیده ای مدرن است . »

با این اوصاف " مجلس شبیه خوانی ژولیوس سزار " که در یک سالن تئاتر ( هر چند به اجبار ) و با بکارگیری امکانات تئاتر همچون نورپردازی و روش قرارگرفتن یک سویه ی تماشاگر اجرا می شود مشمول این تغییر ساختار تئاتر آئینی و نناقض پست مدرن می شود . ضمن اینکه این نمایش علاوه بر شبیه خوانی از گونه های دیگر نمایش ایرانی همچون مضحکه و تخت حوضی نیز بهره می برد و در واقع از ساختاری که حاصل تلفیق گونه های مختلف نمایش ایرانی است استفاده می کند که این تلفیق سبک ها و وفادار نماندن به یک سبک واحد ، خود از خصیصه های تئاتر پست مدرن است .
نکته ی قابل توجه ی که در این نمایش یا به عبارتی شبیه خوانی باید به آن اشاره کنم این است که ما در اینجا هیچ کدام از داستان های معروف و شناخته شده ای که در شبیه خوانی های شاد سراغ داریم ( همچون خروج مختار ، عمر بن عبدود و جنگ خندق ، مبارزه ی قاسم بی الحسن و ... ) را نمی بینیم بلکه نویسنده با بکارگیری ساختار شبیه خوانی یک داستان مشهور و معتبر در تاریخ و ادبیات غرب را روایت می کند که البته به نظر من اینجا روایت ماجرای ژولیوس سزار در درجه ی دوم و بلکه چندم اهمیت قرار می گیرد چرا که صاحب اثر این داستان را دستاویزی قرار می دهد تا حرف های مهمتری بزند . آنچنان که میبینیم نمایش تنها برش هایی از داستان را به ما نشان می دهد .
پیش از دیدن این کار علاوه بر خواندن نمایشنامه ی " ژولیوس سزار " شکسپیر که منبع اصلی این نمایش است ، نمایشنامه ی « سزار و کلئوپاترا » ی جرج برنارد شاو را خوانده و یکی - دو فیلم هم از زندگی سزار دیده بودم اما همان طور که گفتم اینجا هدف دیگری غیر از روایت داستان وجود دارد که حتی اگر کسی از داستان اصلی اطلاع کاملی نداشته باشد با مشکل خاصی مواجه نمی شود .
نکته ... دیدن ادامه » ی بسیار مهم دیگر اینکه ما در این اثر با روایتی کمیک از تراژدی ژولیوس سزار رو به روییم که در آن از طنز تلخ استفاده شده که بسیار هم بجا و به اندازه و جذاب است . اما مهمترین قسمت این نمایش بخصوص از لحاظ محتوا ،
پایان آن است که شاهد سه پایان بندی متفاوت از سرنوشت ژولیوس سزار هستیم ( خود این پایان بندی ها در قالبی طنز ، نقش مهمی در برگردان این تراژدی به کمدی دارند ) .
در اولین پایان سزار توسط سناتورها بوسیله ی ضربات متعدد خنجر کشته می شود که کاملا مطابق با واقعیت ثبت شده در تاریخ است . در پایان بندی دوم سزار باز هم کشته می شود اما این بار به صورت ریتمیک اجرا می شود . در پایان سوم ماجار کاملا برعکس اتفاق می افتد . سزار سناتورها را فریب داده و آنها را می کشد و تا سالها بعد از آن به زندگی خود ادامه می دهد .
اما بپردازیم به محتوای نمایش ؛
در نگاه اول به نظر می رسد که هدف نمایش هجو شبیه خوانی و تعزیه است ، چه درساختار و هم در محتوا . اما اینکه چرا ممکن است تماشاگر این برداشت را بکند مسئله ای ست که در ادامه به آن می پردازم .
در سراسر اجرا به وضوح و بارها می بینیم که هجو عناصر ساختاری شبیه خوانی صورت می گیرد . به عنوان مثال شوخی با تحریر های موافق خوانان ، شوخی با دور زدن های شبیه خوانان که نماد طی مسافت و تغییر مکان است ، شوخی با دست تکان دادن ها و بازی با شمشیر و خنجر مخالف خوانان و ...
اما سه فرجامی که در پایان نمایش از زندگی سزار می بینیم ( نسخه های جدیدی که معین البکاء رو می کند ) این شائبه را بوجود می آورد که نمایش می خواهد تعزیه را بخاطر پرداختن به مسائل غیر واقعی زیر سوال ببرد و نسخه های متفاوتی که از برخی تعزیه ها وجود دارد را نشان از بی اعتبار بودن و مخدوش بودن تعزیه از لحاظ سندیت تاریخی می داند .
این برداشت براحتی رد می شود ، جرا که هیچ کس ادعا نمی کند که مسائل مطرح شده در تعزیه عین واقعیت است ( زیرا شبیه خوانی ها دراماتیزه شده و نمایشی شده ی وقایع تاریخی هستند البته بجز آنهایی که بر اساس افسانه ها نوشته شده اند ) و بیش از همه گروه اجرایی نمایش - با توجه به تسلط خوبی که بر شبیه خوانی چه از لحاظ تئوری و چه از لحاظ عملی دارند - بر این مسئله واقفند .

اما برداشت دوم که تا حدودی بدبینانه است ؛
نویسنده ی نمایش با هوشمندی تمام به سراغ داستانی رفته است که تمام جزئیات آن در تاریخ ثبت شده است و اتفاقا آن را در ساختاری نشان می دهد که بیشتر آن را برای نشان دادن وقایع تاریخی - مذهبی می شناسیم که این وقایع دقیقا در نقطه ی مقابل زندگی ژولیوس سزار قرار دارند ، از آن جهت که روایت ها و نقل قول های متفاوتی در مورد زوایای مختلف آنها وجود دارد .
اینجا نویسنده با پایان بندی خود که سه فرجام متفاوت برای سزار بر می شمرد ( آن هم سزاری که هیج کس لااقل در مورد نوع به قتل رسیدنش شکی ندارد ) ، تاریخی را که در مورد وقایع صدر اسلام و وقایع روایت شده در مراسم های مذهبی گفته می شود را به چالش می کشد و آن را یک جریان پوپولیستی و عوام فریبانه معرفی می کند . مسئله ای که این روزها از زبان روشنفکرها یا بهتر بگویم روشنفکر نماهای مذهبی به وفور می شنویم . شوخی هایی مثل : « میگن ژولیوس سزار یه دختر داشته ... » که به صورت روضه گفته می شود و دیالوگ هایی از قبیل « هنر برترتان ، فکر خر پرورتان » نیز به این برداشت دامن می زند .

اما برداشت سوم که مهمترین و کامل ترین است ( اجازه بدهید تعصب و بدبینی را کنار بگذاریم :) )
نمایش بخوبی هشدار می دهد که هر واقعه ای در تاریخ که سند محکمی در مورد آن وجود نداشته باشد و جزئیات آن به درستی ثبت و ضبط نشده باشد بخصوص اگر مشمول تعصب خاصی هم بشود ، اساسا محمل خوبی است برای سوءاستفاده ، پس هــشـــیـــار باشید .

بازیگران نمایش همه بخوبی از عهده ی نقششان بر آمدند . بخصوص حمید رضا معدن کن و امیر آزاد روستا که نقش هایشان احتیاج به بیان قوی ، تسلط به گوشه های آوازی ، بیان ریتمیک و همین طور بدن منعطف داشت عالی بودند .
ترومپت نواز اول گروه فوق العاده بود و تسلط بیشتری نسبت به نوازنده ی جایگزین داشت . ملودی ها ظاهرا در طول اجرا ها تغییر کرده بود . ملودی های انتخابی در اجراهای اول واقعا عالی بودند . حتی کلیت اجرا هم در اجراهای اول از شادابی بیشتری برخوردار بود که شاید دلیل آن دلسردی عوامل از شرایط تحمیل شده به گروه و کم بودن استقبال علی رغم شایستگیشان و ... بوده است .
در کل نمایش " مجلس شبیه خوانی ژولیوس سزار " اثر بسیار خوب و قابل تأملی بود که چه در ساختار و چه در محتوا حرف های زیادی برای گفتن داشت و مسئله ی مهم این است که بخوبی از عهده ی گفتن حرفش برآمده بود .
خدا قوت میگم به همه ی عوامل این کار و منتظر کارهای آینده شون می مونم .

سپاس
آقا سید عزیزمنتظر بودم
بد نیست در ادامه بدانیم

شبیه‌خوانی گونه‌ای از تعزیه است. تعزیه که در واقع مفهوم عزاداری و سوگواری را دربردارد، در طی دوران یکصد تا یکصدوپنجاه سال تکامل واقعیِ خود از لحاظ مضمون و شیوة اجرا و تنوع در موضوع، راه به شیوه‌ای برده‌است که در آن نوع از شبیه خوانی، جنبه عزاداریِ خود را از دست داده‌است، که این خود از یک سو زادة نیازِ انسانی و طبایع بشری به درک و ابراز شادمانی است، و از سوی دیگر به علت آن است که هر پدیدة اجتماعی با گذشت زمان هم تحول می‌یابد و هم تکامل، آن چنان که از بن مایة اولیه فاصله می‌گیرد.
شبیه خوانی‌های زنانه که دربردارندة قضایا و حوادث و مسائلی است که جنبه‌های شادِ آن بسیار بر جنبة غمگینانه اش افزونی دارد، در آن شمار است و بهترین نمونة آن تعزیة «عروسی قریش» یا «عروسی رفتن فاطمه الزهرا» است. در این گونه شبیه خوانی‌ها، همة اجراکنندگان و حتی شبیه گردان، زن هستند. اجرای بعضی از قسمت‌های آن توأم با موسیقی‌های شاد و گاه مطربی است. لباس‌ها که کلاً زنانه‌اند یا فوق‌العاده فاخر و زیبا بوده و یا فوق‌العاده مسخره و مضحک.
اجرای این گونه شبیه خوانی‌ها عمومی نبوده‌است و همگان نمی‌توانستند اجراکنند و تنها ویژة حرمسرای پادشاهان قاجار و بالاخص ناصرالدین شاه بوده‌است. امکانات اجرای آنها جز برای درباریان و یا وابستگانِ بسیار نزدیک و متنفذ دربار فراهم نبوده‌است. این تعزیه‌های شاد در اوایل ماه ربیع‌الاول بعد از سپری شدن ایام محرم و صفر به اجرا در می‌آمده‌است و شرایطی خاص داشته و هیچ مردی را حق حضور در آن نبوده و تنها زنان حرمسرا و خواجگان حرم می‌توانسته‌اند ناظرِ اجرا و تماشاگرِ آن باشند.
ناصرالدین شاه که پیوسته درصدد درک لذّات حیات بود، از طرفدارانِ پروپا قرص این گونه مجالس زنانه بوده‌است. چه، تنها او و کامران میرزای نائب‌السلطنه می‌توانستند در آن مجالس حضور یابند که گاه ناصرالدین شاه از میان خیل دختران جوان حاضر در مجلس همسرانی برای خود برمی‌گزیده‌است.
عزاداری نیز در داخل حرمسرا با سردستگیِ یکی از دختران فتحعلیشاه که شوقی به این کار داشت، در شب عاشورا صورت می‌گرفت. وی با سر و پای برهنه جلو می‌افتاد و زنان دیگر به دنبال او حرکت کرده و نوحة او را پاسخ می‌دادند و سینه زنی می‌کردند. آنان ضمن عزاداری، عُلمی را که به «عُلم شاهی» معروف بود، از موزه درآورده با خود حمل می‌کردند و بعد آن را به موزه برمی‌گرداندند.
و
تعزیه ... دیدن ادامه » (یا تعزیت) به معنی سوگواری، برپایی یادبود عزیزان از دست رفته، تسلیت، امر کردن به صبر و پرسیدن از خویشان درگذشته , خرسندی دادن و در برخی مناطق ایران مانند خراسان به معنای مجلس ترحیم است. اما آنچه به عنوان تعزیه مشهور است گونه‌ای از نمایش مذهبی منظوم است که در آن عده‌ای اهل ذوق و کارآشنا در جریان سوگواری‌های ماه محرم و برای نشان دادن ارادت و اخلاص به اهل بیت، طی مراسم خاصی بعضی از داستان‌های مربوط به واقعهٔ کربلا را پیش چشم تماشاچی‌ها بازآفرینی می‌کنند .در تعزیه چون اهمیت خواندن هنرمندانهٔ اشعار بیش از روش اجرا و نمایش واقعه‌هاست، آن را — در قیاس با روضه‌خوانی — تعزیه‌خوانی نیز گفته‌اند.


تاریخ پیدایش تعزیه به صورت دقیق پیدا نیست. برخی با باور به ایرانی‌بودن این نمایش آیینی، پاگیری آن را به ایران پیش از اسلام به پیشینهٔ سه‌هزارسالهٔ سوگ سیاوش پهلوان داستان‌های ملی ایران نسبت داده و این آیین را مایه و زمینه‌ساز شکل‌گیری آن دانسته‌اند برخی پژوهشگران نیز پیشینهٔ آن را به آیین‌هایی چون مصائب میترا و یادگار زریران بازمی‌گردانند و برخی پیدایش آن را متأثر از عناصر اساطیری میان رودان، آناطولی و مصر، و کسانی نیز مصائب مسیح و دیگر افسانه‌های تاریخی در فرهنگ‌های هند و اروپایی و سامی را در پیدایش آن کارساز دانسته‌اند. ولی به گمان بسیار، تعزیه — جدا از شباهت‌هایش با عزاداری‌های آیینی گذشته — شکل تکامل‌یافته‌تر و پیچیده‌تر سوگواری‌های سادهٔ شیعیان سده‌های نخستین برای کشته‌شدگان کربلا است.
و
تعزیه از درون سوگواری‌های مذهبی برآمده و خود نیز جزئی از سوگواری به‌شمار می‌رود. اما رفته‌رفته با پیمودن مسیر تکاملی، انواع تعزیه‌ها به وجود آمد. تعزیه را می‌توان به تعزیهٔ دوره، تعزیهٔ زنانه و تعزیهٔ مضحک تقسیم کرد.
تعزیهٔ دوره
تعزیهٔ دوره عبارت است از نمایش چندین دستگاه تعزیه به گونه‌ای همزمان به طوری که چندین گروه تعزیه‌خوان در یک محل یا محل‌های مختلف، آن را می‌خوانند. شیوهٔ کار به این صورت است که گروه نخست پس از پایان بخشیدن به کار خود در محل نخست، به محل دوم می‌رود و در آن‌جا همان دستگاه را تکرار می‌کند و دستهٔ دوم جای گروه اول را گرفته، دستگاه دیگری را به نمایش درمی‌آورد. آن‌گاه گروه نخست پس از به پایان بردن کار در محل دوم به محل سوم می‌رود و گروه دوم نیز که کار خود را در محل اول پایان بخشیده، جای گروه نخست را در محل دوم می‌گیرد. به همین صورت چندین دستگاه تعزیه به صورت همزمان به نمایش درمی‌آید. در برخی جاها تعزیهٔ دوره را در میدانی گرد و پر از تماشاگر بازی می‌کردند.
تعزیهٔ زنانه
تعزیهٔ زنانه نمایش تعزیه‌ای است که روزگاری به وسیلهٔ زنان و برای تماشاگران زن، معمولاً در دنبالهٔ مجالس روضه‌خوانی اجرا می‌شد و تنها به صورت کاری تفننی بر جا ماند و عمومیت و توسعه‌ای نیافت. این تعزیه‌ها را در فضای باز حیاط‌ها یا تالارهای بزرگ خانه‌ها اجرا می‌کردند. بازیگران شبیه‌خوان‌ها زنانی بودند که پیش از آن در مجلس‌های زنانهٔ» ملا« روضه می‌خواندند یا پای چنین مجالسی راه و رسم بازیگری را آموخته بودند. آن‌ها نقش مردان مجالس مختلف را نیز خود بازی می‌کردند. داستان این تعزیه‌ها مثل مضامین تعزیهٔ معمولی بود، با این تفاوت که قهرمان‌های اصلیش را بیشتر زنان تشکیل می‌دادند. تعزیهٔ زنانه تا میان عهد قاجار گاه‌گاه در خانه‌های اشرافیان بازی می‌شد و رفته‌رفته تا اواخر این دوره از میان رفت.
تعزیهٔ مضحک
تعزیهٔ مضحک، تعزیه‌ای است شاد با مایه‌هایی سرشار از طنز، کنایه، لعن و نفرین. افراد در این تعزیه به تمسخر دین‌ستیزان و کسانی می‌پردازند که به محمد و امامان شیعه و خاندان آن‌ها ستم یا بی‌ادبی کرده‌اند. اگر اولیاخوانی در این تعزیه‌ها نقش داشته باشد، حضورش چه در گفتار و چه در رفتار توأم با وقار و متانت است، در حالی که دیگران هر یک به جای خود با بازی‌ها و حرکت‌هایی مضحک و خنده‌آور ظاهر می‌شوند و شادی می‌آفرینند. گاهی هم برای نشان دادن مجلس کفار از مطربان و تقلیدگران و مسخرگان استفاده می‌کردند که چون مراد از این استفاده تمسخر و توهین به آن‌ها بود، طبعاً منعی نیز نمی‌توانست داشت. این نوع تعزیه‌ها معمولاً روزهای جمعه و عیدهای مذهبی و برای شاد کردن مردم اجرا می‌شد.
وجالبتر
دیدگاه نمایش‌شناسانه
نمایش‌شناسان در بررسی گونه‌های مختلف نمایشی به همانندی‌هایی بین تعزیه و تئاتر روایی اشاره می‌کنند. مثل جنبهٔ استفاده از شیوهٔ فاصله‌گذاری یا بیگانه‌سازی که در جریان آن اگرچه بازیگر خود در نمایش ماجرا نقش می‌آفریند، اما شیوهٔ کار او طوری است که در تماشاگر می‌دمد تا بازیگر را با شخصیت مورد نظر یکی نگرفته و همسان نپندارد و بداند که او فقط نقش افراد را بازی می‌کند. برای رسیدن به این هدف، یا لحظه‌هایی بازی را قطع می‌کند یا آن‌که در برابر کامروایی‌ها یا رنج و شکنجه‌های رفته بر آن شخصیت واکنش نشان می‌دهد.


http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D8%A8%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C
۱۹ خرداد ۱۳۹۱
جناب عابدی نسب ممنون از نگاه تیزبین و زیرکانتون.
خوشبختانه من هم به تماشای این اثر دوست داشتنی رفتم,وخیلی خوشحال شدم که شما هوشمندانه به نقد این نمایش پرداختین چون ذکر این همه توضیحات به این زیبایی و رسایی از پس ِ ما برنمی آمد . سپاس
۲۱ خرداد ۱۳۹۱
درود بر خانم نوروزی عزیز
ممنون که لطف کردید و وقت گذاشتید و نوشته ی ناچیز بنده رو خوندید و مورد لطف قرار دادید . مرسی از شما و همراهیتون
۲۲ خرداد ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
*****خبرررررررررررررررررررررررررررررر*****


امشب،شـــــــــب تــــــــولـــــــــد یکی دیگه از یاران بـــــهــــمــــنـــــی دیوار ه

پسر خو ب و گل و بامرام و کم پیدا و مشهدی دیوار

عــــــلـــــــــی رضــــــا حــــــاجــــــی زاده ، زاد روزت ستاره بارون *****


سرخوش ز سبوی ِ غم پنهانی ِ خویشم
چون زلف ِ تو سرگرم ِ پریشانی ِ خویشم

بشکسته تر از خویش ندیدم به همه عمر
افسرده دل از خویشم و زندانی ِ خویشم

هر ... دیدن ادامه » چند امین، بسته ی دنیا نیَم امــــــــــــــا
دلبسته ی یـــــــــاران خراســـــانی خویشم
میلادت مبارک علی رضا جان

مهربان و دهشتناک ‏
سیمای عشق ‏
شبی ظاهر شد ‏
بعدِ بلندای یک روز بلند
گویا کمانگیری بود ‏
با کمانش ‏
و یا نوازنده ای ‏
با ... دیدن ادامه » چنگش ‏
دیگر نمی دانم ‏
هیچ، دیگر، نمی دانم
تنها، می دانم؛ بر من زخم زده
بر قلبم، ‏
شاید با تیری، شاید به ترانه ای ‏
و تا ابد ‏
می سوزد ‏
این زخم عشق
چه می سوزد!‏

ژاک پره وه
۲۹ بهمن ۱۳۹۰
تولدش مبارک
۰۱ اسفند ۱۳۹۰
خواهش می کنم علی رضا جان ، قابلتو نداشت دادا

خواهش مرضیه جان ، لطف داری خواهر

علی جان لطف داری داداشم . فدات

از همه ی دوستان که لطف کردن تبریک گفتن و لایک زدن هم بینهایت ممنونم
۰۱ اسفند ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تو چند روز گذشته مطالب دوستان دیواری رو در مورد ایام محرم و صاحبش ، حالا به صورت شعر و متن ادبی و جمله ی قصار و قص علی هذا ، خوندیم و بعضا لذت بردیم و کمی تا قسمتی هم زیر بعضی از پستها نیمچه بحثی کردیم .

بیشتر نوشته ها نگاه آسیب شناسانه داشت به این قضیه ، که خیلی هم خوبه . اصلا نگاه آسیب شناسانه به همه چیز خوبه و این مورد هم از این قاعده مستثنی نیست . اصلا قصد ندارم تو این مطلب از هیچ کار اشتباهی دفاع کنم و اون رو توجیه کنم ، ولی این میون به نظرم یه سری مسائل نادیده گرفته شده ، یه کم لطفی هایی شده ، بعضی چیزا مورد غفلت قرار گرفتن و اما چند تا نکته :


@ دوستان چند بار روی دیوار این جمله رو از قول مرحوم شریعتی نوشتن که :
حسین بیشتر از آب، تشنه ی لبیک بود ، اما زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را...بی آبی معرفی کردند
اصلا کاری ندارم که این حرفو کی زده یا کِی زده ، ولی
کی و کجا فقط زخمهای تنش رو نشونمون دادن ؟
کی و کجا بزرگترین دردش رو بی آبی معرفی کردن ؟

از روزی که خیمه ی حسین برپا شده ، اسم حسین گره خورده به یه سری مفاهیم :
گره خورده به " هیهات من الذله " ، به مرگ باعزت بهتر از زندگی با ذلت است
گره خورده به اینکه فرموده من برای اصلاح دین جدم قیام میکنم
گره خورده به احیای امر به معروف و نهی از منکر
گره ... دیدن ادامه » خورده به نماز ، به نماز ظهر عاشورا زیر باران تیر
گره خورده به بی وفایی کوفیان و وفای یارانی که شب عاشورا گفتند اگر هزار بار کشته شویم و باز زنده شویم دست از یاریت بر نمیداریم ، به وفای عباس و امان نامه
گره خورده به وفا و ادب عباس در علقمه و ادب حر
گره خورده به انتخاب بین حق و باطل ؛ به سر دوراهی قرار گرفتن حر بین انتخاب بهشت و جهنم و سر دوراهی قرار گرفتن ابن زیاد بین حکومت ری و کشتن پسر پیغمبر
گره خورده به کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا
گره خورده به اینکه ما وقتی میشنویم که پیغمبر فرموده : حسین از من است و من از حسین ، این " من از حسین " یعنی چه
گره خورده به سخن امام به لشکر ابن زیاد ، که شما شکم هایتان از حرام پر شده که حرف حق در شما کارگر نیست
گره خورده به " کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود "
گره خورده به پیروزی خون بر شمشیر ، به مفهوم ظالم و مظلوم ، حق و باطل و خیلی چیزای دیگه
حالا هی بگیم شریعتی گفته فلان !
زیر پست یکی از دوستان نوشتم ، سفره ی به این بزرگی و پرباری پهن شده ، حالا اگه ما دوست داریم فقط از یه نوع غذا بخوریم مقصر خودمونیم . نوشتم گر گدا کاهل بود تقصیر صاحبخانه چیست ؟
فکر میکنم " خسرو گلسرخی " رو بیشتر دوستان کما بیش میشناسن . همون طور که خودش به صراحت اعلام میکنه یه < مارکسیست لنینیست ِ > . اگه فیلم یا متن دفاعیاتش در بیدادگاه شاه رو دیده یا خونده باشید می دونید که چقدر زیبا و جالب از تاثیری که از قیام حسین گرفته ، سخن میگه . و عجیب اینکه سخنش رو با جمله ای از امام حسین شروع میکنه ( در ادامه قسمتی از سخنانش که به بحث ما مربوطه رو می گذارم ، که بسیار پند آموز و عبرت آوره )

@ بعضی از دوستان به سوگواری های ظاهر مدار و سینه زدن و زنجیر زدن و سینه سرخ کردن خرده میگیرن و می فرمایند که این چیزا راه به جایی نمی برن .
اولا ؛ ببینید دوستان ، آدم های مختلف برداشت هاشون از یه چیزی خاص ، میزان برابری نداره . مثلا وقتی افرادی یه نمایشنامه یا رمان رو میخونن که لایه لایه نوشته شده ، یه عده فقط لایه ی اول یعنی داستان نمایش رو متوجه میشن و لذت میبرن یا نمیبرن . یه عده علاوه بر داستان ممکنه لایه دوم یعنی مثلا نگاه اجتماعی و سیاسی نویسنده رو هم دریافت کنن . عده ی دیگری ممکنه دیدگاه روانشناسی و جامعه شناسی تو اون نوشته رو هم درک کنن و عده ای ممکنه به طرز فکر فلسفی نویسنده هم واقف بشن . و این کاملا طبیعیه ، چون انسان ها با هم متفاوتند . و این اصلا بد نیست ، چه بسا خیلی هم خوب باشه که صاحب اثر تونسته طیف های مختلفی رو با خود و اثرش همراه کنه .
بلا تشبیه نسبت به عاشورا و قیام امام حسین هم این مسئله صدق میکنه . حالا من نمی دونم چرا دوستان مسئله رو پیچیده میکنن . چیزی که مهمه اینه که طیف های مختلفی همراه شدن و به اندازه ی خودشون از این ظرف برداشت میکنن

دوما ؛ خود مسئله ی حضور ! یه فیلم سینمایی تاریخی رو در نظر بگیرید . تشکلیل شده از مثلا بازیگران مختلف و زیاد با سطح اهمیت متفاوت چه از نظر حضور و چه کیفیت حضور . تعداد کمی نقش های اصلی رو بر عهده دارن ، تعداد بیشتری نقش های مکمل ، تعداد زیادی هنرور و تعداد بسیار زیادی سیاهی لشکر ند.
درسته که ارزش بازیگران اصلی از از درجات دیگر ذکر شده بیشتره ، اما هر کدوم از اونای دیگه هم اهمیت خودشون رو دارن به طوریکه اگه بخواهیم هر دسته رو حذف کنیم امکان ساختن اون فیلم با کیفیت مورد نظر دیگه وجود نداره .
حالا در مورد بحث خودمون فرض کنیم در طول این هزار و اندی سال ، فقط عده ی کمی که تمام و کمال فلسفه ی عاشورا رو درک کردن و عمل میکنند و در خفا گریه می کنند و در خفا عمل می کنند وجود داشتن ، آیا باز هم حسین ماندگار میشد ؟
به نظر من در ماندگاری حسین و مراسم عذایش همه تأثیر خودشون رو دارن ، حتی اونایی که به نظر دوستان عزاداری ظاهرمدارانه میکنند . حتی اونایی که به خاطر خوردن نذری و دیدن دوستانشون هیئت میرن . حتی اون لوطی های سابق که ده روز اول محرم خلاف رو تعطیل میکردن و حتی همین رپ های امروز که تو صف اول هیئت حاضرند
سوما ؛ هیچ مفهوم درست و عمیقی موندگار نمی مونه مگه اینکه تو یه ظرف ، قالب و ساختار درست ارائه بشه . اینکه فکر کنیم میشد پیام حسین و کربلا رو در ساختار دیگه ای غیر از این مراسم عذاداری ( البته از نوع درستش ) به گوش انسان های بعد رسوند کاملا اشتباهه کما اینکه میبینم تا به امروز توی همین قالب به خوبی به ما رسیده . و چقدر زیبا و بجا گفته هر کسی که گفته : عاشورا جلوه ی شاعرانه ی قران ِ
اما خوشحال میشم اگر دوستان نظر دیگری دارن و ساختار بهتری سراغ دارن ارائه کنن

@و بعضی دوستان از اینکه وعاظ طماع هر بار پیکر امام و یارانش رو برای گریه گرفتن تکه تکه میکنند ، گله میکنن
همون طور که گفتم قصد ندارم از هیچ کار اشتباهی دفاع کنم و خودم هم در کنار شما اون رو محکوم میکنم . بله ما هم از دست یه سری واعظ و مداح که میخوان با هر ادا و نمایشی گریه بگیرن شاکی هستیم ولی از اون طرف هم نباید انتظار داشته باشیم که بیان بگن که تو کربلا همه چی آروم بوده و گل و بلبل . بالاخره جنایات فجیعی اتفاق افتاده . و همه ی اون حرفا در حین گفتن از این دردها منتقل میشه . یه بار دیگه نظر شما رو به مسئله ی ساختار جلب میکنم . اگه همه ی تفکر و فلسفه و اهداف عاشورا در قالب یه سری " شعار "و نوشته به ما تحویل داده بشه اونوقت خودتون در مورد موندگاری و تاثیرش قضاوت کنید .
همون طور که هیچ کدوم از ما ، تئاتر و فیلم یا هر اثر هنری شعار زده ای رو پس میزنیم و ازش استقبال نمیکنیم


اما از خسرو گلسرخی گفتم به دو دلیل . اول اینکه مثالی برا قسمت اول بحثم آورده باشم . و دیگه اینکه چند روز قبل دیدم یکی از دوستان که از قضا تفکرات کمونیستی داره ( کاملا قابل احترامه عقاید هر کسی ) و اتفاقا ارادت و علاقه ی خاصی هم به خسرو گلسرخی داره ، شعری روی دیوار نوشت در مورد مفهوم شهادت و وصیت نامه و خوش خدمتی و از این حرفا و تعداد زیادی از دوستان هم از این شعر استقبال کردن که واقعا متأسف شدم هر چند که نظر همه محترمه . ( البته امیدوارم منظور این دوستمون رو اشتباه متوجه شده باشم یا فقط با بچه های تفحص بوده باشه )
اما من خطابم به اون دوستمون نیست چون ازش انتظاری ندارم ، بالاخره نوع نگاه این ایدئولوژی به خدا و آخرت و زندگی و مرگ رو تا حدودی میدونم ، ولی من تعجب میکنم از دوستانی که صحبت از هدف و فلسفه و تفکر عاشورا میکنند ولی از این طرف ... . آخه یک بام و دو هوا ؟؟!!
اگر یه سری جوون از کوچه پس کوچه های این خاک ، با تأسی از مکتب عاشورا رفتن و جونشون رو برا وطن و عقیده شون گذاشتن ، تا یه ترکمن چای و گلستان دیگه تکرار نشه ، تا جداشدن یه جای دیگه مثل بحرین و افغانستان رو دستمون باد نکنه ، تا یه بار دیگه عرق شرم و خفت به پیشونی ِ ایران و ایرونی نشینه ، تا جلوگیری کنن از یه تحقیر تاریخی ِ دیگه ، این شایسته ی تحسین ه یا سزوار نکوهش ؟؟؟ چرا دلخوری های سیاسی رو با همه چیز قاطی میکنیم ؟
اصلا میگیم که فقط در مورد بچه های تفحص بوده ، باشه . درک اینکه هنوز یه سری " مادر " ( الهی قربون این واژه برم ) هستن که منتظر بچه هاشون هستن ... منتظر خبری ... اثری ، هستن واقعا اینقدر سخته ؟ یعنی آهای مادر که ام البنین وار ، بچه تو فرستادی ، غم بخور که یوسف گمگشته باز نیاید به کنعان
درکش اینقدر سخته که ما این کارو بزاریم به حساب خوش خدمتی و اینکه اگه مردیم بلکه اسممون بره سر ِ یه کوچه ؟
بابا ای ولا ، خیلی کارتون درسته ، حاشا ......

حرف زیاده ولی خدا کنه من برداشتم اشتباه بوده باشه ، ولی حداقلش اینه که من یه کم از حرفام رو که قرار بود از مهر ماه ، حضوری به دو تا از دوستان عزیز ضدجنگم بگم ، نوشتم اینجا :)

نمیخوام جسارت کنم و تعیین تکلیف کنم ، اما خیلی خوشحال تر میشم اگه دوستان به جای خواندم و خدای ناکرده لایک ، نظر بزارن ولو در حد یک جمله . اما در هر صورت دوستان صاحب اختیارن . ممنون و ببخشید ...

قسمتی از دفاعیات خســـــــرو گلســــــــرخی

ان الحیاه عقیده والجهاد. سخنم را با گفته‌ای از مولا حسین، شهید بزرگ خلق‌های خاورمیانه آغاز می‌کنم. من که یک مارکسیست لنینیست هستم، برای نخستین بار عدالت اجتماعی را در مکتب اسلام جستم و آنگاه به سوسیالیسم رسیدم.

من در این دادگاه برای جانم چانه نمی‌زنم، و حتی برای عمرم. من قطره‌ای ناچیز از عظمت و حرمان خلق‌های مبارز ایران هستم. خلقی که مزدک‌ها و مازیارها و بابک‌ها، یعقوب لیث‌ها، ستار‌ها و حیدر عموغلی‌ها، پسیان‌ها و میرزاکوچک‌ها، ارانی‌ها و روزبه‌ها و وارطان‌ها را داشته است. آری من برای جانم چانه نمی‌زنم، چرا که فرزند خلقی مبارز و دلاور هستم.

از اسلام سخنم را آغاز کردم. اسلام حقیقی در ایران همواره دین خود را به جنبش‌های رهایی‌بخش ایران پرداخته است. سید عبداله بهبهانی‌ها، شیخ محمد خیابانی‌ها، نمودار صادق این جنبش‌ها هستند. و امروز نیز اسلام حقیقی دین خود را به جنبش‌های آزادی‌بخش ملی ایران ادا می‌کند. هنگامی که مارکس می گوید: «در یک جامعه طبقاتی، ثروت در سویی انباشته می‌شود و فقر و گرسنگی و فلاکت در سوی دیگر، در حالی که مولد ثروت طبقه محروم است» و مولا علی می‌گوید: «قصری بر پا نمی‌شود، مگر آنکه هزاران نفر فقیر گردند»، نزدیکی‌های بسیاری وجود دارد. چنین است که می‌توان در تاریخ، از مولا علی به عنوان نخستین سوسیالیست جهان نام برد و نیز از سلمان فارسی‌ها و ابوذر غفاری‌ها. زندگی مولا حسین نمودار زندگی اکنونی ماست که جان بر کف، برای خلق‌های محروم میهن خود در این دادگاه محاکمه می‌شویم. او در اقلیت بود و یزید، بارگاه، قشون، حکومت، قدرت داشت. او ایستاد و شهید شد. هر چند یزید گوشه‌ای از تاریخ را اشغال کرد، ولی آنچه که در تداوم تاریخ تکرار شد، راه مولا حسین و پایداری او بود، نه حکومت یزید. آنچه را که خلق‌ها تکرار کردند و می‌کنند، راه مولا حسین است. بدین گونه است که در یک جامعه مارکسیستی، اسلام حقیقی به عنوان یک روبنا قابل توجیه است و ما نیز چنین اسلامی را، اسلام حسینی را و اسلام مولا علی را تأیید می‌کنیم.

متن ... دیدن ادامه » کامل رو میتونید از آدرس زیر مطالعه کنید
http://ghiasabadi.com/golesorkhi.html
۲۰ آذر ۱۳۹۰
درود و هزاران درود بر سپیده عزیز

ممنون که وقت گذاشتی و خوندی . و سپاس فراوان تر برای نظر زیبات هم تیمی . مرسی
۰۲ دی ۱۳۹۰
درود امیر جان

خواهش میشه رفیق ، کم سعادتی از ما بوده
باشه پس یادم می مونه ؛ هفته ی اول بهمن . ایشالا وقتش که رسید ، برای یکی از روزاش یه قرار میزاریم . قربان تو . سپاس
۱۰ دی ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
********** پست ویژه ی لــــــــــــــــــــــــــــــیـــــــــدر قرار تـــــــــــــور کـــــــــــــــــویــــــــــر و خود قـــــــرار **********

درود بر آرش رستمی عزیز و سپاس بیکران برای فراهم کردن امکان این سفر خاطـــــــره انگیز و بـــــی نظــــــیر . قطعا همه ی بچه هایی که همسفر ما بودن و شاهد تلاش ها و بی خوابی ها و احساس مسئولیت و جوش و خروشت بودن ، قدردان زحماتت هستند . هر چند میدونم هنوز خستگی راه و این همه زحمتی که کشیدی تا به یه جمع چهل و دو سه نفری خوش بگذره از تنت بیرون نرفته .
آرش جان به احترامت تمام قد می ایستم و کلاه از سر برمی دارم . پاینده باشی

خدا رو شکر که این سعادت نصیبم شد که تو این سفر همراه دوستان دیواری و دوستان دوستان دیواری باشم . بدون اغراق میگم که یک شبانه روز به عمرم اضافه شد . واقعا خـــــــــــــــــــــــــــــــوووووووش گذشت . جای دوستانی که نیومدن واقعا خالی بود .
ا ِ ببخشید خالی نبود چون باور کنید اتوبوس دیگه حتی ظرفیت یک نفر رو هم نداشت :D

و اما دوستان عزیز همراه ما در این سفر :

مهرداد فرنیان عزیزم و دوستان گرامی و عزیزش و عزیزم ، خانم ها و آقایان : وحید شادی ، آیدا عقیل زاده ، سعید شادی ، پریسا شادی ، نسترن فرنیان و شهریار نقی زاده . ( مهرداد جان عاشقانه دوستت میدارم )

فرزانه خانم ثابت عزیز و دوستای گل و باحالش ، خانم ها و آقایان : موژان ژون ، فرناز دباغیان ، سالومه رابطی خطیبی ، پریسا اختیاری ، ژوبین ژون ، بردیا عاملی ، سام پناه ، امین دوستخواه ، آرش کاشانچی ، منیر فردوسی ، امیر زحمت کش عزیز و به خصوص شیرین عباسیان گرامی

سهیلا خانم امیرآبادی گرامی و دوست آرامشون الهه خانم عزیز

امیر ... دیدن ادامه » اسعدی عزیزم و دوستای مهربون و گل و هنرمندش : آرش و غزال

محدثه خانم طاهری عزیز و دوست و همراه خوبش علی محمدعلی تبریزی

سحر خانم عبد اله زاده عزیز و فرشید جان مجدآبادی و دوستشون ، حسین اسعدی عزیز که آخرین نفری بود که دیشب ازش خداحافظی کردم توی مترو

مهناز خانم زرگران عزیز و فکر کنم برادر بزرگوارشون

علی رضا شاهپوری مهر عزیز و خوش خواب :)

بهار خانم عزیز که آخرش نفهمیدم قارچ و سیب زمینی با خودش آورد یا نه :)

پیام صمدی خادم عزیز و پر انرژی و هنرمند و دوست داشتنی که واقعا نعمتی بود تو این سفر ( البته نمیگم هنرش چی بود :دی )

و پیشکسوت دیوار توی این سفر ، کسی که دیدارش برای تک تکمون افتخار بزرگی بود ، کسی نیست جز حسنا پرنیان عزیز و مهربان ، کسی که زیبا ترین اسم دنیا رو داره :)

و بالاخره یار وفادار و دوست عزیزم محمد مهدی نداف . کسی که تمام مدت همراهش بودم و از هم صحبتیش لذت بردم . و چه عکس های معرکه ای گرفتی محمد جان . به قول آرش : وااااااااااای

فکر نمیکنم کسی رو از قلم انداخته باشم مگه اینکه خانم مهسا خیر آبادی اومده باشه و من متوجه نشده باشم .

دوستانی که نیومدن بی تعارف بگم که دچار خسران عظیمی شدن . خیــــــــــــــلی خوش گدشت . هم تو کویر و هم تو اتوبوس
چه خوراکی های توپی خوردیم که فقط از چند تاش نام میبرم : لواشکای عالی ِ فرزانه خانم ، برگه زردآلوهای محمد مهدی جان ، تمرای محدثه خانم و خیلی چیزای دیگه ......
در پایان از دوستانی که صدای گوش خراش من باعث رنجش شون شد عذر خواهی میکنم
خدا رو شکر که خوش گذشته بهتون :))

همیشه شاد باشین دوستای دیواری نیلوفری :))
۳۰ مهر ۱۳۹۰
درود بر شما جناب عابدی نسب !

ما رو سخت با اون همه عیار منشی و بزرگواری شرمنده کردین . امیدوارم در همه ی عرصه ها و در زیر سایه ی لطف خداوندی چه بسیار پیروز باشید . خاطره ی دوستان شریف و بزرگی چون شما رو از این دیوار به یادگار با خود خواهم برد و یادآور میشوم ... دیدن ادامه » که این خلق نیک و بلند نظری شما سرمایه ای پایان ناپذیر در وجود و درون شماست . خداوند پشت و پناهتان باشد و برقرار بمانید .

پاینده باشید
با احترام فراوان


۰۹ آبان ۱۳۹۰
درود بر خانم اصغر نژاد گرامی

اختیار دارید . شما طبق معمول کوچیک نوازی میکنید . همیشه به داشتن دوستان فرهیخته و باسواد و مهربانی مثل شما به خودم افتخار میکنم . ( خدا میدونه بی تعارف میگم ). ممنون از این همه لطف و خیلی خیلی ممنون از دعاهای خوبی که برام کردین ... دیدن ادامه » .
خیلی مخلصم و بسیار ارادت دارم . زنده ترین باشید
۱۰ آبان ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در مورد نمایش « بالاخره این زندگی مال کیه »

واقعا کار خوبیه ." نوید محمد زاده " توی این کار آقایی میکنه و عالی بازی میکنه و همچنین " محمد هادی عطایی " در نقش جان . بقیه هم همه خوبن و بازیه ضفیف نداریم .

فقط در مورد " هومن کیایی " در نقش دکتر امرسن باید بگم که ، من بیشتر از اینا ازش انتظار داشتم

کارگردانی عالی بود .

طراحی صحنه خیلی خوب بود و من دوستش داشتم . طراحی نور هم خیلی خوب بود .

به گروه اجرایی خسته نباشید و خدا قوت میگم . توصیه میکنم حتما کارو ببینید

و تشکر ویژه از حسین ایرجی عزیز و کار درست