تیوال | سید محمد عابدی نسب درباره نمایش سرود صدهزار افلیای عاشق: " سرودی که دلنواز نواخته شد " یا " بررسی گونه های
S2 : 18:17:20
" سرودی که دلنواز نواخته شد " یا " بررسی گونه های مختلف ِ قرارداد در تئاتر "

دیر هنگام ، اما برای ثبت در تاریخ


" اروین کالزر " در مقدمه ی کتاب « تئاتر سیاسی » نوشته ی " اروین پیسکاتور " در مورد نوع تعامل او با یک متن می گوید :
نکته ای که پیسکاتور را کاملا از همفکرانش جدا می سازد این است که - فروتنانه بگویم - او در خدمت اثر نبود بلکه فقط به عقیده می اندیشید و البته به تجدید نظر در رابطه با همه ی مفاهیم متداول . و نتیجه ی آن هم نوعی فلاکت برای نویسنده . او با تکیه بر همین ایده به هر اثری رجوع می کرد . به دیگر کلام ، یک بمب انفجاری که تکه پاره می شود و چیزی که از آن باقی می ماند ویرانه ای بیش نیست ؛ اکنون کارگردان بر روی این ویرانه ها به بحث و تفکر و نوآوری می پردازد .
تعامل و برخورد مهدی کوشکی با متن دکتر صادقی دقیقا مطابق با توصیفی است که کالزر از پیسکاتور می کند . این شیوه ی تعامل و عدم وفاداری به متن از خصیصه های تئاتر پست مدرن است ، چرا که مدرنیست ھا فرض را بر این می گرفتند که وظیفه ی کارگردان ھا ، ترجمان وفادارانه ی نمایشنامه از کلمه به صحنه است .

اما ابتدا بهتر است بدانیم این اثر به کارگردانی احسان فاضلی و با متن دکتر قطب الدین صادقی بدون هیچ کم و کاستی و در هفت پرده در جشنواره ی تئاتر ِ تک و بخش جشنواره ی جشنواره های تئاتر فجر دوره ی 29 اجرا شده بود و به همین دلیل به آن اجازه ی اجرای عمومی در کارگاه نمایش تئاتر شهر داده شد .
در اجرای عمومی " مهدی کوشکی " به عنوان دراماتورژ به گروه اضافه میشود و در نبود احسان فاضلی ( به دلایلی ) عملا مهدی کوشکی طراحی و کارگردانی اثر رو به عهده می گیرد .
همان طور که در بروشور و یادداشت کارگردان این اثر آمده است ؛ بستر واقعی این نمایشنامه ، که باعث مرگ هزاران غیر نظامی کرد ِ عراقی شد فاجعه " انفال " است. این نمایشنامه ، سرگذشت زن بازیگری است که خود ، همسر و گروه تئاتر اش قربانی انفال شدند و اتفاقا آخرین نمایشی که آنها تمرین می کردند هملت بود . بنابراین دکتر قطب الدین صادقی با اقتباسی از هملت ِ شکسپیر در مورد این واقعه ، " سرود صدهزار افلیای عاشق " را در هفت پرده و با همان ادبیات شاعرانه ی شکسپیری مینویسد . اما متن دکتر صادقی یک ایراد اساسی دارد . علی رغم اینکه از یک زبان فاخر ، آهنگین و شاعرانه بهره می برد ،،، در انتقال معنا که همان فاجعه ی انفال است و مهمتر از آن در تأثیرگذاری ، به کلی ناتوان نشان می دهد . اینجاست که دراماتورژی کوشکی به داد این متن میرسد و آن را زنده می کند .
" سرود صدهزار افلیای عاشق " از یک دراماتورژی متفاوت بهره می برد که در نوع خود یک حرکت نوآورانه محسوب می شود . اساس کار یک نمایش با زبان ِ کلاسیک است . بریده های آن را بکار میگیرد ، از آن فرارَوی کرده و یک ماجرای امروزی روایت می شود .
شروع کار ما را به یاد صحنه ی دوم نمایش " نوشتن در تاریکی " می اندازد که در آن علی سرابی خود را معرفی میکند و شروع می کند به توضیح دادن در مورد نقش ، نوع گریم ، لباس و ماجرایی که قرار بوده ببینیم ( که البته آنجا سانسور و ممیزی این شرایط را به آنها تحمیل کرده بود ) اما در افلیا مسیر نمایش چیز دیگری ست و این مسیر به سرعت تغییر میکند . اینجا ما مدام شاهد شکستن مرز دو فضای متفاوت نمایشی هستیم که به یکدیگر سویچ میشوند و به گونه ی متفاوتی یادآور تکنیک فاصله گذاری برشت میشود . یعنی شاید بتوان اینگونه گفت که ، در فاصله گذاری های معمول و متعارف در طول کار لحظات کوتاهی از فضای نمایش خارج می شویم و فاصله ایجاد می شود اما در افلیا لحظات کوتاهی وارد فضای اصلی نمایش می شویم و متوجه می شویم که انگار نمایش دیگری غیر از آنکه بازیگر دارد با ما صحبت می کند هم در جریان است .
آنچنان که میبینم هنگامی که زن بازیگر در ارتباطی کاملا مستقیم با تماشاگر بر اساس شیوه ی آرتو ( آنتونن آرتو معتقد بود که باید هرگونه فاصله و جدایی میان صحنه و جایگاه تماشاگران را برداشت تا ارتباط مستقیمی برقرار گردد و بنا به گفته اش تماشاگر سحر و افسون شود ...) ، مشغول توضیح در مورد نقش افلیا در نمایش هملت و ایده های اجرایی و بازی تکه هایی از آن است به یکباره فضا شکسته می شود و به ساحت واقعی و اصلی نمایش که داستان زندگی اوست پرتاب میشویم ( مانند آن دو مرتبه ای که زن بازیگر با تلفن همراهش صحبت می کند و ... ) .

اما ... دیدن ادامه » مهمترین عنصری که در این نمایش وجود دارد و نیاز است بیشتر به آن بپردازیم ، قراردادهایی است که در طول نمایش با تماشاگر بسته میشود ؛
ارتباط مخاطب با تئاتر در پی قراردادهایی میان اجرا و مخاطب شکل می گیرد و بر این اساس تئاتر را می توان هنری مبتنی بر قراردادها دانست . گاه این قرارداد ها برگرفته از واقعیت هستند و به دلیل آشنایی مخاطب با آن ها در زندگی روزمره ارتباط به راحتی شکل می گیرد ، گاه قراردادهایی است که در طول تاریخی پرفراز و نشیب پذیرفته شده و تکرار شده اند و سمبول ها را شکل داده اند . سمبول هایی که مخاطب با آن آشناست و دلالت و تأویل آن را درک می کند . گاه این قراردادها بر پایه یک رابطه دلالتی استوار است و اگرچه قرارداد تازه و ناآشنا است اما دلالت آن عام و پذیرفته شده است چنین قراردادی منجر به تولید نشانه در تئاتر می شود.
هر یک از این سیستم های قرارداد منجر به ایجاد سبک ها و شیوه هایی می شود چنان که اولین دسته از قراردادها منتج به رئالیسم ، دومین دسته منتج به سمبولیسم و دسته سوم نیز تئاتر نشانه شناختی و بالاخص هنر مدرنیستی را در برمی گیرد .
اما تئاتر پست مدرن ؛ پرفورمنس ها ، هَپنینگ ها ( اتفاق های دیدنی ) ، تئاتر های محیطی و دیگر اشکال جدید تئاتر به شکل دیگری از قرارداد روی می آورند . در این آثار، قرارداد بیش ار هر چیز یک قرارداد شخصی است که خود هنرمند، مبدع و به وجود آورنده آن است ، اما به واسطه تکنیک هایی این قرارداد ِ شخصی به ساحت تماشاگر کشیده شده و او را نیز درگیر می سازد .
" سرود صد هزار افلیای عاشق " اگر چه به لحاظ شمای ظاهری در رده ی آثار پرفورمنس و پست مدرن قرار نمی گیرد ، ولی به اعتبار نوع قراردادهایی که کوشکی با مخاطبش می بندد و جنس ارتباطی که میان مخاطب و اثر برقرار می شود ، می توان آنرا اثری پست مدرن به شمار آورد .
در اینجا و به عنوان مثال به سه دسته از این قراردادها و تکنیک هایی که برای باورپذیری مخاطب به کار میرود اشاره ای گذرا می کنم :
1 ) ارتباط دوسویه ی بازیگر و اتاق فرمان
در طول اجرا چندین بار این اتفاق می افتد که بین بازیگر و عوامل نمایش در اتاق فرمان ارتباط کلامی و غیر کلامی برقرار می شود . این ارتباط و به طور خاص دیالوگ ها که به نوعی در روند نمایش فاصله هم ایجاد می کند ، گهگاه باعث ایجاد طنز کلامی میشود ( مانند لحظه ای که بازیگر تعادل خودش را از دست می دهد و از اتاق فرمان به او می گویند " مواظب خودت باش " ) . این ارتباط اگر چه در وهله ی اول عنصری نامتعرف و ناموزون به نظر می آید اما به مرور و بعد از چند بار تکرار شدن ، تماشاگر متوجه می شود که با یکی از عناصر ساختاری نمایش روبروست . این قرارداد را در جهان نشانه شناختی ِ " سرود صدهزار افلیای عاشق " می توان یک قرارداد شخصی دانست ، که به راحتی و با استفاده از تمهید تکرار شدن نزد مخاطب جا افتاده و باور پذیر می شود .
2 ) نور پردازی
بازیگر نمایش همان ابتدای کار آشکارا اعلام می کند که در آغاز و پایان هر پرده با اشاره ی بِشکن او نور رفته و با بشکن بعدی نور می آید و این قرارداد ِ منحصر به فرد ِ این نمایش نیز بر اثر فرآیند تکرار براحتی با مخاطب ارتباط برقرار می کند .
3 ) توضیح در مورد ایده های فنی
بازیگر با شروع کار مدام از ایده هایی می گوید که برای قسمت های مختلف هنری و فنی ِ نمایش داشته اند اما به دلایلی از آن صرفنظر کرده اند . ( مانند وجود آکواریومی بزرگ در صحنه ، شکم بند حاملگی در طراحی لباس ، نشستن روی چهار پایه ی بلند در عقب صحنه بعنوان بخشی از میزانسن ، خودکشی با طناب دار بعنوان پایان درام ، سوار کردن و بردن تماشاگران به گاوداری در روزهای بعد بعنوان ایجاد تنوع اجرایی و ... )
به نظر من توضیح در مورد ایده ها در این نمایش دو کارکرد دارد ؛ اول اینکه کارگردان و دراماتورژ خواسته اند نمایش را هرچه بیشتر کارگاهی کنند . یعنی عوامل و ایده هایی را که می شود برای یک اجرای تئاتر به کار برد را برای تماشاگری که اتفاقا به کارگاه نمایش آمده تا تئاتر ببیند توضیح دهند و به اشتراک بگذارند
دوم اینکه اکثر این ایده هایی که بیان شد به نوعی شوخی هایی بود که با عوامل یک نمایش شده بود ؛ مثلا وقتی بازیگر می گوید : "روی آن چهارپایه ی بلند ننشستم چون هم ترس از ارتفاع داشتم و هم نمیخواستم با بچه های اتاق فرمان چشم تو چشم بشم " یا " دوست کارگردان در این آکواریوم ماهی پرورش می داد " یا " بردن تماشاگران به گاوداری " و ... ، همه و همه شوخی هایی بود که با بازیگر و کارگردان و تماشاگر تئاتر شده بود .
اما قرارداد سوم بر خلاف قرارداد اول و دوم براحتی و با همه ی مخاطبین ارتباط برقرار نکرد . یعنی عده ای از تماشاگران در عوض اینکه توضیحات در مورد ایده ها را بخشی از ساختار نمایش محسوب کنند و یا احیانا به شوخی ها بخندند ، درگیر منطق رئال ِ ایده می شدند و میشود گفت راه را به اشتباه می رفتند و سوالاتی می پرسیدند مثل : " مگر میشود هر روز تماشاگران را به گاوداری برد ؟ " یا " شما که این همه ایده داشتید چرا به کار نبردید ؟ "
این ایرادی ست که نمیشود فقط از تماشاگر گرفت و بی شک کارگردان و دراماتورژ باید تمهیدی بکار می بردند تا مخاطب به بیراهه نرود .

اما نکته ی بسیار بسیار مهم این است که در انتها ، به یکباره میبینیم تمام قراردادهایی که در طول نمایش با تماشاگر بسته میشود به یکباره شکسته میشوند ؛ یعنی در ده دقیقیه ی پایانی نه تنها دیگر ارتباطی بین بازیگر و اتاق فرمان نیست بلکه حتی چراغ اتاق فرمان خاموش میشود . نور پردازی پایانی بدون اشاره ی بازیگر انجام میشود . صحبتی از ایده ها نیست و موسیقی هم دیگر از لپ تاپ حاضر در صجنه پخش نمی شود بلکه از بلندگوی سالن پخش می شود و همه چیز به همان صورت متعارف همه ی تئاتر ها صورت می پذیرد آن هم بدون هیچ خودنمایی و کاملا نامحسوس . و این شکستن قراردادها از نکات بسیار خوب و مهم این نمایش است .

نکته ی جالب دیگر اینکه اثری که قرار بود به نفع مفهوم ، از ادبیات شاعرانه دوری کند ناگهان شعری را در برابر ما می گذارد که با روح و احساس ما اجین می شود . اما این شعر نه از جنس ادبیات شاعرانه ی کلاسیک ِ شکسپیری ، و نه صرفا از جنس کلام ،،، بلکه شعری که تمام امکانات تئاتر را به خدمت گرفته تا ضربه ی آخر را که همان بیان اصل موضوع واقعه ی انفال است را بزند . اینجا شعر همان نور آبی و سفیدی ست که در تاریکی صحنه از روبه رو و پشت بازیگر بر او تابیده می شود . همان جملات دلنواز و غمباری ست که بر زبان بازیگر جاری میشود . آن لالایی بی نظیری ست که در خلال مونولوگ ِ پایانی پخش می شود و لحظه لحظه بلند و بلندتر می شود . و همان تصویر ساده اما زیبایی ست که با روشن شدن و چرخش پنکه و حرکت دستمال کاغذی های تکه تکه شده ی کف ِ صحنه به وجود می آید .
پایانی که چه در مقام انتقال مفهوم و چه در ساختن جلوه ی بصری موفق عمل می کند .

به نظرم مهمترین و بهترین لحظه ی نمایش درست زمانی است که نمایش تمام می شود . یعنی هنگامی که مونولوگ زن خاتمه می یابد ، نور شروع به محو شدن می کند ، صدای لالایی لحظه به لحظه بلندتر می شود و تماشاگر می تواند طی ِ چند ثانیه ، در تاریکی مطلق در حالی که به صدای این لالایی دلنواز گوش می دهد به اینکه چه اتفاقی افتاد ، چطور در پایان نمایش غافلگیر شد ، معنای آن تلفن ها و رفت و برگشت ها چه بود ، چه بر سر زن و همسرش آمد ، فکر کند و در آن ِ واحد لذت ببرد ( البته اگر همان طور که گفتم تا پایان ، راه را اشتباه نرفته باشد )

صحرا فتحی بازی خوب و روانی را به نمایش گذاشت . بیان قوی و درستی داشت . در رفت و برگشت های نمایشی موفق عمل کرد . در بازی با اتاق فرمان خیلی خوب بود ، اما در چند دقیقه ی پایان کار که نقطه ی اوج نمایش بود هنوز هم جا داشت که به لحاظ احساسی بهتر عمل کند .

استفاده از طراحی صحنه ی مینی مالیستی کاملا منطبق با روح و فضای اثر بود . در واقع طراح صحنه خواسته با تأکید بر فضای خالی و طرد صحنه پردازی خاص ، تخیل تماشاگر را به کار اندازد . چرا که نبود صحنه پردازی پیش شرطی ست برای کارکرد تخیل .
فضای خالی ھیچ داستانی را از قبل عنوان نمی کند و ذھن تماشاگر را سخت و عریان رھا می کند تا نیروی تخیل به چیدمان و ایجاد تصویر بپردازد و فضای خالی توسط تخیل ، پر شود. تنھا به وسیله ی نیروی تخیل است که در این اجرا ، مثلا یک جارو برقی به همراه یک میز کوچک تبدیل به وانت می شود . پس اشیاء صحنه در این نمایش ، خاصیت مینی مالیستی و استحاله پذیر دارند .

در مورد سبک و سیاق این نمایش باید اضافه کنم ؛
هرچند" سَلی بینز " ( منتقد و مورخ هنرهای نمایشی و استاد دانشگاه ویسکانسین مدیسون ) می گوید : بهره گیری از عناصر یا تکنیک های پست مدرن در یک اثر ھنری ، لزوماً آن را اثری پست مدرنیستی نخواھد کرد. اما ؛
با همه ی این تفاسیر به نظرم اینکه این اثر پست مدرن باشد یا آنطور که دوستان دیگر گفتند آوانگارد باشد یا نه - بعد از موفقیت در انتقال مفهوم و ایجاد تأثیر - در درجه ی دوم اهمیت قرار میگیرد . آنچنان که " رضا آشفته " ( منتقد تئاتر ) در مورد این نمایش می گوید ، چندان ھم مھم نیست که این نمایش چه قالب ، دستگاه و شیوه و سبکی را مد نظر داشته باشد . یعنی مھم تر دامنه ی تاثیر و القای فضا و دستاورد ھای خاص ِ معنای متن است که ذھن را به تکاپوی درست و حتی انفجار معنایی راھبری می کند . بعد از این تاثیرگذاری است که تمام ارکان اجرایی ، قالب یا سبک، مھم بودن را به رخ خواھد کشاند .
در پایان ، با وجود اینکه " سرود صدهزار افلیای عاشق " نظر بسیاری از مخاطبین را جلب کرد اما شمار قابل توجهی از تماشاگران نیز به خاطر همین سبک و سیاق خاص اثر و دلیلی که پیشتر ذکر آن رفت نتوانستند با آن ارتباط برقرار کنند ، اما باید به این مسئله ی بسیار مهم توجه داشته باشیم که :

تــئــاتــر دیــدن آســان اســت امــا فــن دیــدار بــا ســاخــتــار و انــدیــشــه ی اثــر را بــایــد در فــضــای تــئــاتــر تــمــریــن کــرد .
ممنون سید محمد عزیز
۲۵ خرداد ۱۳۹۱
حیف که من این کار رو از دست دادم...از جمله کارهایی بود که خیلی درباره اش شنیده ام...مهدی کوشکی از خلاق ترین جوان های این تاتره.

مــمنون سید عزیز...شما سر اجرا هم بنده و آرش رستمی رو شرمنده کردی و بلیت اینکار رو برایمان گذاشته بودی که ما بازهم شرمنده شدیم.

این ... دیدن ادامه » جمله آخرت خیلی مهم و اساسی است:
تــئــاتــر دیــدن آســان اســت امــا فــن دیــدار بــا ســاخــتــار و انــدیــشــه ی اثــر را بــایــد در فــضــای تــئــاتــر تــمــریــن کــرد .

ممنون که برای ثبت در تاریخ مینویسی...کاش دیگر از دلت ننویسی...چون اینجا(تاتر)موفق تری گویا...

در پناه حق سایه اندازی سید عزیزم.
۲۵ خرداد ۱۳۹۱
این اولین نقد از سری نقدهای تاریخ مصرف گذشته ی منه که خیلی وقته نوشتم شون ولی به دلایلی رغبتی به گذاشتنشون تو سایت نداشتم .
تصمیم گرفتم که هر 5 شنبه یکی شون رو بزارم به امید اینکه خونده بشن .
نقد هایی که در آینده می خونید ( ایشالا ) :
خشکسالی و دروغ : " محمد ... دیدن ادامه » یعقوبی "
مشروطه بانو : " حسین کیانی "
خاموشی دریا : " نیما دهقان "
پوک : " کهبد تاراج "
و
...
۲۵ خرداد ۱۳۹۱
@ مهران خوشبین : من ازت ممنونم مهران عزیز که وقت گذاشتی و خوندی . دلمم برات تنگ شده کوشولو :)

@ کهبد تاراج : مرسی کهبد عزیز که وقت گذاشتی و خوندی . خواهش می کنم ، انجام وظیفه بوده و از کم سعادتی من و البته تعارف و کم لطفی شما دو دوست عزیز بوده که قسمت نشد در ... دیدن ادامه » خدمت تون باشیم . زنده باشی و بیشتر بدرخشی
۲۵ خرداد ۱۳۹۱
منتظر خشکسالی و دروغم!!!
۲۵ خرداد ۱۳۹۱
منتظر نقدهای قشنگ و عالی ات هستم رفیق
لطف داری منم دلم برات تنگ شده عزیز دلم :)
۲۵ خرداد ۱۳۹۱
@ مرتضی رجبی : به به مرتضی عزیزم . ممنونم که لطف کردی و خوندی و ببخش که در حضور تو جسارت کردم . تو خودت در این حوزه از بهترین هایی . به امید خدا و به شرط حیات هفته ی آینده " خشکسالی و دروغ " می گدارم رو دیوار .

البته مرتضی جان ، دوست مشترکمان جناب محمد تاجیک ... دیدن ادامه » همین الان به من sms داد و گفت که برای اذیت کردن مرتضی بنویس برای نقد خشکسالی باید پول به حسابم بریزی . من از طرف این دوست شیطون ازت معذرت میخوام :دییییی
البته محمد یادش رفته که من زیراب زنم وگرنه این اشتباه رو مرتکب نمی شد

@ مهران خوشبین : لطف داری مهران عزیز . ایشالا زودی همو ببینیم تا من یه خورده از خوبیات انرژی بگیرم
۲۵ خرداد ۱۳۹۱
@ هسته ی راهبری محترم : مجددا از لطف و حسن توجه و نظرتون کمال تشکر رو دارم
۲۵ خرداد ۱۳۹۱
ایشالا :)
۲۵ خرداد ۱۳۹۱
@ عباس حکیم قدس : سلام عباس عزیز . ممنون که وقت گذاشتی و خوندی . نظرت کاملا محترمه . اتفاقا فکر خوبیه ، ازت بر میاد :)
ای کاش مینوشتی . دوستی جای خود ، نقد و بحث هم جای خود . بازم مرسی
۲۵ خرداد ۱۳۹۱
مرحبا به شجاعت گروه های نمایشی که اولین گام ها رو در تحقق این کلام برمیدارند:
تــئــاتــر دیــدن آســان اســت امــا فــن دیــدار بــا ســاخــتــار و انــدیــشــه ی اثــر را بــایــد در فــضــای تــئــاتــر تــمــریــن کــرد
---
تشکر واقعا استفاده ... دیدن ادامه » کردیم جناب عابدی نسب.
۲۶ خرداد ۱۳۹۱
این یعنی آقاسید عابدی نسب خودمون همیشه یک مرد بدون حاشیه و باصراحت بیان ممنون من هم میهمان شما بودم برای دیدن این نمایش و خیلی ممنون از لطفت
اما ازمتن در کنار اینکه لذت بردم یک کاش هم آمد
کاش سید عزیز نمایش های در حال اجرا رو هم نقد میکردی البته بهمین ... دیدن ادامه » شیوایی و زیبایی تا دوستان نه تنهااز نقد استفاده کنند بلکه موقع دیدن نمایش هم این نوشته ها کمک کنه تا بهتر ببینند
سپاس و لذت بردم از خواندنش
۲۶ خرداد ۱۳۹۱
@ شیرین بختیاری : ممنون از شما که وقت گذاشتید و خوندید و همراهی کردید . لطف دارید مهربان بانو

@ بهار.م : من ممنونم که وقت گذاشتید و خوندید بهار خانم محمدی . قطعا همین طوره و با خوندن نقدهای آینده ی من می بینید که من در مورد تئاتر هایی که دوست نداشتم هم کاملا ... دیدن ادامه » منصفانه نقد کردم . با بند آخر کامنتتون هم موافقم
۲۶ خرداد ۱۳۹۱
@ کامبیز علیزاده : لطف کردی کامبیز عزیز که خوندی مطلب منو . امیدوارم لایق تعریف ها و صفاتی که برام برشمردی باشم . باعث افتخار بوده که تونستیم در خدمت تون باشیم . انجام وظیفه بوده .
حقیقت اینه که اولا معمولا نمایش ها رو تو روزهای اول نمیبینم تا به قول معروف ... دیدن ادامه » کار جا بیفته و در ثانی تو نوشتن خیلی تنبلم
اما چشم ایشالا یه خورده همت کنم و بیشتر در مورد نمایش های در حال اجرا بنویسم . درود بر تو مرد بزرگ
۲۶ خرداد ۱۳۹۱
سپاس محمد عزیز
و خیلی خوشحالم که این پست بصورت پرنگ روی دیوار گذاشته شده
واز مطالب ارزنده این پست استفاده کردم

۲۶ خرداد ۱۳۹۱
با سپاس از آقای عابدی نسب. ارج نهادن به فعایت های تئاتری و هنری در دیوار وظیفه و رویکرد اصلی ماست.
۲۶ خرداد ۱۳۹۱
البته نقد رو که گفتم سر فرصت میخونم و حتما نظرم رو میدم ولی راجب کامنتی که اون بالا گذاشتید:
@ مرتضی رجبی: من خودم حساب میکنم شما دست تو جیبت نکن! :)

محمد عزیز منتظر نظرم باش حتما
۲۶ خرداد ۱۳۹۱
@ پیمان یاحقی : مرسی پیمان عزیز که وقت گذاشتی و خوندی . منم خوشحالم . لطف داری خبرنگار و فیلم ساز ِ جوان و آینده دار
@ گروه همیاری سایت : بازم ممنون
@ محمد تاجیک : درود بر تو جوان پرانرژی و خستگی ناپذیر . لطف می کنی محمد جان . قطعا همین طوره . با کمال میل منتظر ... دیدن ادامه » نظر شما می مونم دوست عزیزم
۲۶ خرداد ۱۳۹۱
درود
سید جان نقد خیلی خوبی بود
اما با بسیاری از بخش ها مخالفم
نخست اینکه نمایش میکوشد ارتباط با مخاطب برقرار کند،اما در این امر موفق نیست
طنزی که برای ارتباط برقرار کردن به کار میرود خیلی سرد است
مثلا اگر از اتاق فرمان به بازیگر بگویند مواظب باش نیوفتی ، خنده دار نیست
خصوصا برای مردم ما که سخت میخندند
دکور صحنه به نظر من مینیمال نبود
اجزای صحنه به تفکیک زیاد و شلوغ بودند
جاروبرقی،لب ... دیدن ادامه » تاب، کلی لباس و مواردی که الان در خاطر ندارم
همون تعداد لباس موجب شلوغ شدن قسمتی از صحنه شده بود
پست مدرن بودن کار بیشتر به نظر میاد تا آوانگارد
و مساله دیگه اینکه مهمه یک اثر پیرو چه سبکی است
این شجاعت صاحب اثر را میرساند که ادعا کند اثر من پیرو فلان سبک است
چرا که اینگونه راه را برای انتقاد و یافتن تناقضات برای منتقدین باز میکند
و قطعا اگر اثری با دقت از یک سبک پیروی کند ارزشمندتر از هر اثر آزادی خواهد بود

کل اثر که زمان کمی هم داشت خیلی کم به مساله انفال اشاره میکند
به نظر من این نمایش حتی مخاطب را به تحقیقی کوچک در مورد جنایت انفال هم وا نمیداشت
خود اثر که چیز خاصی از انفال جز کلیات نمیگوید
نمایشی مانند دستهای دکتر زملوایس
علاوه بر اینکه ماجرا را همانجا برای مخاطب میشکافد ، حتی من را برانگیخت که تحقیقی در مورد این پزشک ولو کوچک انجام دهم
اما نمایش افلیا چنین تاثیری نمیذاشت
مساله دیگر اینکه هنری که میخواهد مفهومی انتقال دهد باید به زیبایی اثر نیز توجه داشته باشد
این زیبایی اثر است که مرا مجاب به دیدن چندباره یک اثر میکند نه مفهوم
سرود صد هزار افلیای عاشق با دکور به هم ریخته و نامنظم و شوخی های سردی که بیشتر به خوشمزگی میمانست از زیبایی اثر کاست
تنها قسمتی که زیبایی هنری خود را حفظ کرد دقیقا مونولوگ آخر بود که به آن اشاره کردید
اما حتی همان قسمت نیز به سرعت میگذرد و امان به برقراری ارتباط حسی با اثر را نمیدهد
سرود صد هزار افلیای عاشق به طور کلی اینگونه بود از دید من
همه جا مخاطب را میان زمین و هوا رها میکرد
 
سپاس از شما
بدرود
۲۶ خرداد ۱۳۹۱
@ کیارش خوشباش : ممنون که وقت گذاشتید و خوندید . نظرات شما کاملا محترمه و زنده باد مخالف من
لزومی نمی بینم به یکایک نکاتی که اشاره کردید پاسخ بدم . من نظرم رو نوشتم و شما هم قبلا و اکنون این کارو کردید . و این خودش مهمترین اتفاقه که تو این پست افتاده . اما برای اینکه احیانا دوستانی که این پست و کامنت شما رو میخونن بتونن استفاده ای بکنن به چند نکته اشاره می کنم .
1. همون طور که در نقد هم اشاره کردم و دلایلش رو هم برشمردم ، نمایش نتونست با" بخشی " از مخاطبین خودش ارتباط برقرار کنه . آمار صفحه ی نمایش و نظرات اون گواه براین مدعاست .
اشاره به این نکته هم خالی از لطف نیست که ، رضا آشفته یکی از مشهورترین و کاربلدترین منتقدین تئاتر ایران در تنها نقدی که در مورد این نمایش نوشته شده ( البته تا قبل از نقد من :) ) می نویسد : « سرود صد هزار افلیای عاشق یکی از عجیب ترین نمایش هایی است که تاکنون در کشورمان تولید و اجرا شده است » .وقتی یک منتقد حرفه ای تئاتر با چنین توصیفی از این نمایش یاد میکنه ، کاملا قابل انتظار است که برخی از تماشاگران عزیز نتوانند با آن ارتباط برقرار کنند و آن را دوست داشته باشند .
http://www.theater.ir/fa/reviews.php?id=26948
2 . اساسا طنز و به طور اخص موقعیت و دیالوگی که من و شما به آن اشاره کردیم یک امر نسبی و سلیقه ای ست . یعنی ممکن است یک نفر در یک لحظه و به یک دیالوگ بخندد و دیگری به همان لحظه و دیالوگ نخندد و این کاملا طبیعی ست .
مثلا اجرایی از این نمایش که از آن فیلم برداری شده و من فیلم آن را در اختیار دارم ( اتفاقا کامبیز علیزاده عزیز هم در این اجرا حضور داشتند ) سر این موقعیت و دیالوگ سالن میشه گفت منفجر شد . این خندیدن و نخندیدن در اجرا های دیگر و اصلا نمایش های دیگر هم به تناوب اتفاق می افتد
3. نظرم رو در مورد سبک و اهمیت اون به اندازه ی سوادم نوشتم . اما نکته ی قابل توجه اینه که اتفاقا یکی از خصیصه های تئاتر پست مدرن ، ( که در نقد گذشته ی خودم در مورد نمایش " مجلس شبیه خوانی ژولیوس سزار " به اون پرداختم ) پایبند نبودن به یک سبک خاص و استفاده از تلفیق سبک هاست . چیزی که اگر نگیم در همه ی نمایش ها ، در اکثر اون ها ، در کلیت اثر و اجزاء اون استفاده میشه . مثلا در نمایش " زمستان 66 " ( نقد اون نمایش رو هم نوشتم ) که یک نمایش رئال بود ، رگه هایی از پست مدرن و علاوه بر اون از فاصله گذاری هم استفاده شده بود . طراحی صحنه هم رئال و هم انتزاعی بود .در نمایش " بلوط های تلخ " شهرام کرمی بازی ها هم رئال و هم استیلیزه هستند و مثال های فراوان دیگر
حتی در سینمای امروز جهان هم همین اتفاق افتاده و کمتر می بینیم که یک فیلم از یک ژانر خاص پیروی کنه و در اکثر فیلم ها از تلفیق ژانر ها استفاده میشه . ( که البته خودت تو این زمینه خِبره ای )
4 ... دیدن ادامه » . در مورد انتقال معنا که همان انفال است باید بگویم که نمایشنامه ی اصلی ، به همین اندازه ای هم که در اثر میبینیم ، ناتوان در انتقال عمل میکنه یعنی اگر شما بروشور نمایش را نخوانید اصلا نمی دانید که انفال چیست .
و با طراحی و دراماتورژی اعملا شده این حد از انتقال امکان پذیر می شود . وگرنه حق با شماست

در مورد سایر موارد هم که نظر من و شما موجوده و همین کافی و عالی ست .
بازم ممنون جناب خوشباش گرامی از توجه و وقتی که گذاشتید
۲۶ خرداد ۱۳۹۱
@ امیر مساوات : مرسی امیر جان که وقت گذاشتی و خوندی . لطف داری شما . ممنون از نظر خوبت . به لحظه ی خیلی خوبی هم اشاره کردی اون هم به زیبایی ، که من به علت طولانی شدن بحث از اون صرف نظر کردم . بازم مرسی
۲۶ خرداد ۱۳۹۱
مرسی سید جان
در مورد سبک گرایی
سبک با ژانر متفاوت است
مثلا یک فیلم کمدی میتواند در سبکهای متفاوتی ساخته شود
در سینما و تئاتر به دلیل اینکه همبستگی شدیدی بین هنرهای مختلف از جمله ادبیات،موسیقی و خود سینما ایجاد میشود ممکن است هرکدام سبک خاص خود را داشته باشند
اما در کل باید این سبکهای مختلف همسو باشند
همچنین در پست مدرنیسم که در اصل یک دوره است نیز باید این مساله روایت شود
مثلا در تئاترهای عاشورایی نیز دیده میشود که بین نمایش تیکه های طنزی هم برای جذب مخاطب استفاده میشود،اما آیا میتوان به آنها گفت کمدی؟
مسلما خیر
آثار ... دیدن ادامه » عاشورایی درام یا تراژدی هستند
تمام نمایشها مقداری بار تراژیک و مقداری هم بار کمدی دارند و ژانر خاص خود را نیز میتوانند داشته باشند
اما همه اینها در مورد ژانر است
سبکها اگر با هم تلفیق شوند خود یک سبک جدید است
مثلا نمیشود یک اثر هم کلاسیک باشد هم مدرن
چیزی که از تلفیق این دو به دست می آید نیز خود سبکی جداست

حالا میتونیم بعدا حضوی هم گفتگو کنیم
:-)
پیروز باشیباشی
۲۶ خرداد ۱۳۹۱
موافقم . بهتره حضوری صحبت های تکمیلی انجام بشه . مرسی . شما هم همین طور :)
۲۶ خرداد ۱۳۹۱
دیگه محمد چه میکنه با این نقداش:))
پنجشنبه به پنجشنبه منتظرم و ریز به ریز میخونم
سید جان فقط یه چیزی مهمترین نکته به گمان اکثر هنرمندان ارتباط برقرار کردن اثر با مخاطب و انتقال مفهوم مورد نظر هنرمند به طیف نگاه هاسیت که به اون اثر دوخته شدند
همینطوری ... دیدن ادامه » هم که خودت در بخشی از نقدت اشاره کردی به نظر برخی از تماشاچیان این کار نتونسته بود خوب از عهده ی انتقال مفهوم بر بیاد هرچند ممکنه که در ذهن کارگردان و هنرمند و نویسنده بزرگترین اندیشه ها نهفته باشه کما اینکه هستند اساتیدی در دانشگاه که سالها تحقیق و پژوهش کردند اما در انتقال مفاهیم به دانشجویان با مشکل مواجه میشوند
راستی اگر بخواهیم هنر خوب دیدن تئاتر رو یاد بگیریم دو لبه مخاطب و صاحب اثر دوشادوش هم حرکت میکنند تنها زمانی میتوان از تماشاچی انتظار داشت کار مزخرفی چون اخراجی ها رو نبیند که بهترین ها رو براش آماده کرده باشیم و بهش یاد بدیم که زیاد فروش کردن و به اصطلاح مسحور کردن بیننده دال بر اینکه یه اثر فوق العاده باشه نیست و همینطور هم برعکس کم بودن و مورد حمایت چند تن افراد خاص و تعریف و تمجید آنان از اثر کما اینکه آن افراد از برجسته ترین افراد هم باشند نشانه ی این نیست که اثر فوق العاده است و هیچ کس تاب فهم آن را ندارد جز تنی چند.
خوشحالم ازت میخونم و ان شا الله دارم تمام تلاشم رو میکنم که تو آینده ی نزدیک روی مات رو ببینم
بمان و خش باش سید جان عزیز
۲۸ خرداد ۱۳۹۱
جناب عابدی نسب,فکر میکنم اگر لطف بکنیداین نقدهای عالی تونو,وقتی که نمایش در حال اجراست بذارید رو دیوار کارآیی بیشتری از ثبت در تاریخ داشته باشه.اگر این لطف رو بکنید افرادی مثل من که علم چندانی راجع به تئاتر ندارن میتونن خیلی بیشتر و به موقع تر از این ... دیدن ادامه » علم شما بهره مند بشن.
سپاس
۲۸ خرداد ۱۳۹۱
@ حسام خالقی ؛ درود بر حسام عزیز . مرسی داداش گلم که همراهی میکنی و ما رو از این افتخار بی نصیب نمی زاری . لطف داری تو
با اکثریت قریب به اتفاق صحبت هات موافقم .
من بیشتر . امیدوارم هر چه زودتر این اتفاق بیفته چون این دل داره از تنگی می ترکه . زنده ترین باشی ... دیدن ادامه » حسام جان

۰۱ تیر ۱۳۹۱
@ فرناز نوروزی ؛ درود بر شما . جدا ممنون که هر وقت به دیوار سر میزنید ، کلبه ی درویشی ما رو هم بی نصیب نمی زارید . اولا امیدوارم در هر صورت افتخار شامل حالم شده باشه و این نقد رو خونده باشید .
ثانیا کاملا حق با شماست . اما دلیل این تأخیر زیاد رو در اولین کامنتم ... دیدن ادامه » و در جواب کامبیز علیزاده عزیز نوشتم . ازین به بعد سعی میکنم یه خورده به روز تر باشم
شما خیلی خیلی لطف دارید . ازتون ممنونم خانم نوروزی عزیز و گرامی
۰۱ تیر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید