تیوال | سید محمد عابدی نسب درباره نمایش خشکسالی و دروغ: " بررسی ِ زبان در آثار یعقوبی " یا " رمــــــــــــز
S3 : 23:42:12
" بررسی ِ زبان در آثار یعقوبی " یا " رمــــــــــــز گــــــــشــــــــــایــــــــــــــی 25 "


دیر هنگام اما برای ثبت در تاریخ ( و به بهانه ی اجرای احتمالی سه باره ی آن در سال جاری ! )
با دستان خالی ، تقدیم به مرتضی رجبی نازنین ( یعقوبی باز دیوار :) )

اساسا برای من بعنوان کسی که اکثر نمایشنامه های یعقوبی رو خونده و به اندازه ی عمر تماشاگر ِ تئاتر بودنم هیچ کدام از کار هاش رو از دست ندادم ، " خشکسالی و دروغ " نمیتونه کار ِ دوست داشتنی باشه :
همه ی ما یعقوبی رو با لقب بامسمای « فرزند زمانه ی خویش میشناسیم » ، ضمن اینکه نام گروه او « این روزها » ست ؛ شاید به جز " زمستان 66 " همه ی نمایشنامه های او درباره ی حال و هوا و اتفاقات مهم زمان نگارش یا یکی دو سال قبل تر از آن هستند ، همیشه دیده ایم که موضوع هایی را کار میکند که دیگران جسارت و جرأت پرداختن به آن را ندارند . مثل « یک دقیقه سکوت » که به " قتل های زنجیره ای " و « نوشتن در تاریکی » که به " انتخابات 88 " می پردازد . نگاه منحصر بفرد و نوع روایت خاص او به مسائل اجتماعی و حوادث سیاسی ، از ویژگی های بسیار مهم آثار یعقوبی ست که باعث شده نام او به عنوان یک برند در ذهن تماشاگران تئاتر ثبت شود .
همه ی این ویژگی ها باعث میشود که انتظار من با خواندن و دیدن " خشکسال و دروغ " برآورده نشود . و به نوعی با بی دغدغه یا در خوشبینانه ترین حالت ، کم دغدغه ترین اثر یعقوبی مواجه باشم

اما علی رغم همه ی این تفاسیر ، نمی شود از اثری که نام یعقوبی در رأس آن خودنمایی میکند به سادگی و بدون حرف گذشت . یعقوبی حتی از این موضوع تکراری و کلیشه ای روایت خود را دارد و حرف هایی می زند و صحنه هایی نشان می دهد که لااقل شخص ِ من نه در تئاتر ، که در سینمای بعد انقلاب هم سراغی از آن ندارم . به عنوان شاخص ترین نمونه میتوان از صحنه ای که در اتاق خواب امید و میترا میگذرد نام برد که به نوعی یکی از نقاط اوج نمایش است با بازی ِ مثال زدنی آیدا کیخایی

خشکسالی و دروغ یک نمایش اجتماعی ِ واقع گراست . یک نمایش از نوع کمدی - تراژدی . یعنی همزمان که در ظاهر تماشاگر به مسائلی میخندد ، در لایه ی زیرین خود فاجعه ای را روایت میکند .
در نگاه اول شاید اینگونه به نظر برسد که خشکسالی و دروغ فقط کنکاشی در مسائل زناشویی زوج های جوان است اما با کمی دقت پی می بریم به نوعی این نمایش روابط آدم ها را هدف قرار داده است . یعنی علاوه بر زوم کردن بر روابط زناشویی ، وجه دیگری از رابطه ی مثلا دو دوست ، یا خواهر و برادر را نیز به تصویر می کشد . و سبک و ساختار مدور داستان گویی ِ یعقوبی ( استفاده از فلش بک بعد از صحنه ی اول و بازگشت به حال در صحنه ی آخر ) نیز به خوبی به این مسئله کمک می کند تا تماشاگر بیشتر درگیر شخصیت ها شود تا داستان .
اما نمایش همچنانکه از اسم و عنوانش پیداست بر پایه ی مفهوم کلی ِ دروغ است . یعقوبی پس از بررسی این مفهوم در اندازه های خصوصی و خانوادگی ، وارد حوزه ای اجتماعی می شود و رفتار دو گانه ی آدمھا را از خانواده به جامعه تعمیم داده و با دست آویز قرار دادن یک دعای باستانی ایرانی از زبان داریوش (اھورامزدا این سرزمین را از دشمن، خشکسالی و از دروغ دور بدار ) نسبت به آن در جامعه ایرانی هشدار میدهد ؛
هشداری ... دیدن ادامه » بسان زخمه ای که بر پیکر ِ ساز ِ ناکوک ِ جامعه ی کنونی ما فرود می آید
چرا که دروغ در این نمایش موجب زوال و از ھم پاشیدگی ِ کوچکترین و مهمترین واحد اجتماعی تشکیل دهنده ی اجتماع یعنی خانواده میشود. که به نظر من این بسط دادن مسئله به اجتماع تا حد زیادی در سطح باقی می ماند و به موفقیت چندانی نائل نمی شود .
اما یکی از تکنیک هایی که یعقوبی برای نمایش دروغ شخصیت ها به کار می گیرد وقفه هایی است که پس از ادای بعضی جملات ِ کلیدی ایجاد می کند و در آن شخصیت حرف واقعی دلش را می زند و سپس به جهان واقعی نمایش بازمی گردد و این مسئله بر سر یک دیالوگ واحد حتی چندین بار تکرار می شود. یعقوبی به وسیله این تمهید موفق می شود همزمان از دنیای درونی و بیرونی شخصیت ها پرده برداری کند.
از دیگر سو گمان می کنم کارگردان از تمهید تکرار کردن دیالوگ ها منظور دیگری نیز داشته و آن اینکه می خواسته نتایج ِ متفاوت ِ روش های مختلف ِ گفتار را نشان بدهد . یعنی اگر مثلا به جای " ابله " بگوییم " عزیز من " تفاوتی دارد ؟ آیا مسیر گفتگو به کلی تغییر نمی کند ؟ هر چند نتیجه ی رویداد در نمایش نشان میدهد که این تضادها و عدم درک متقابل و سوءتفاهم های نابود کننده ی موجود باعث میشود که هر چه بگوییم باز هم دست آخر به یک نقطه منتهی می شود . یعنی :
" آیا اگر راست بگوییم همه چیز حل خواهد شد ؟ مشکل فقط دروغ گویی و مسائل پنهان است ؟ "

در اینجا ضروری می دانم به یکی از مهمترین عناصر ساختاری در آثار یعقوبی یعنی " زبان " ، بیشتر بپردازم ؛
زبان در آثار یعقوبی از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است . یعنی در سیستم ِ ارتباطی که یعقوبی برای ارتباط دادن اجرا با تماشاگر برمیگزیند از مهمترین عناصر به حساب می آید . پیش تر اشاره شد که خشکسالی و دروغ یک نمایش واقع گراست ؛ دیالوگ های ساده و واقعی اثر تأثیر زیادی بر واقعی شدن و باورپذیر بودن رویدادهای نمایش دارند .
از سوی دیگر ، در آثار یعقوبی ، بیشتر بار ِ درام و ارزش کنش بر کارکردھای زبانی آن استوار است . به عبارت دیگر کلام و گفتار است که تعلیق، درگیری، حرکت ، چالش و حتی طنز را به وجود می آورد . در یک جمله در آثار یعقوبی ارزش و اعتبار زبان بیشتر از موقعیت و عمل نمایشی است . که البته به نظرم این مسئله باعث شده آثار او تا حدودی به کارهای رادیویی شبیه شود . هر چند یعقوبی سعی کرده با ترفندهای دیگری این نقیصه را برطرف کند که به آن می پردازم .

اما همانطور که در ابتدا گفتم نمایش های یعقوبی اکثرا در مورد روزگار خود هستند و یا لااقل نشانه ای از زمان خود دارند . مثلا در صحنه ای از نمایش میبینیم که " آلا " و " آرش " در مورد کیفیت به قتل رسیدن قضافی سخن میگویند یا آن طور که شنیده ام در اجرای اول آن ( تابستان 88 - تالار چهارسو ) در صحنه ای که " میترا " برای امید روزنامه میخواند ، روزنامه ای در دست دارد که روزنامه ی " صدای عدالت " بوده با تصویری از میرحسین موسوی! که البته این دو صحنه نسبت به صحنه های دیگر از ارزش ساختاری کمتری برخوردار است و با حذف آنها لطمه ای به کلیت روایت داستان نمی خورد .

یعقوبی در خشکسالی برای مقابله با سانسور از دو شگرد استفاده میکند . اول حرکت آهسته ( که یک شگرد سینمایی است و در بیشتر آثارش علاقه ی او را به استفاده از شگردهای سینمایی میبینیم ؛ بعنوان بهترین نمونه میتوانم از صحنه ی گردان نمایش " رقص کاغذ پاره ها " برای نشان دادن زوایای مختلف یک اتاق هتل اشاره کنم ) و دیگری استفاده از 25 برای کلماتی که بازیگر ناچار است آن را نگوید . 25 ی که حالا دیگر بعد از چند کار اخیر ، برای او جنبه ی ادبی _ هنری نیز پیدا کرده است . یعقوبی در خشکسالی حتی یکجا 25 را مانند یک فعل صرف میکند ؛ برای مثال شخصیت میترا در صحنه ی 11 ( قورباغه ی دهن گشاد ) می گوید : از ترس می بیست و پنجه
اما سوال مهم این است که اساسا 25 یعنی چه ؟
یادمان باشد یعقوبی لیسانس حقوق دارد و کاملا به قوانین تسلط دارد ؛ 25 اشاره دارد به اصل 25 قانون اساسی
بازرسی‏ و نرساندن‏ نامه‏ ها، ضبط و فاش‏ کردن‏ مکالمات‏ تلفنی‏، افشای‏ مخابرات‏ تلگرافی‏ و تلکس‏، ســـــانـــــســـــور، عدم‏ مخابره‏ و نرساندن‏ آنها، استراق‏ سمع و هر گونه‏ تجسس‏ ممنوع‏ است‏ مگر به‏ حکم‏ قانون‏ ( به نقل از یک وبلاگ )

از نکات قابل توجه دیگر در این کار این است که می شنویم ؛
بعد از پایان هر صحنه یک سری سؤال ( چرا ؟ ) با صدای بازیگران از بلندگوهایی که در چهار گوشه ی سالن تعبیه شده اند پخش میشود که به نوعی هم از نکات مثبت اجراست و هم ضعف ؛
این چراها از یک سو حالت ِ پرولوگ ِ ( پیش درآمد ) یک اجرای موسیقی را دارد که ذهن تماشاگر را برای آنچه که در صحنه ی بعد میبیند آماده میکند و اتفاقا دست روی سوالاتی میگذارد که شاید برای همه ی زوج ها تا حدود زیادی مطرح باشد . این چراهای مکرر که از زبان مردان و زنان می‌شنویم نشان دهنده ی عدم آگاهی زوج ها از یکدیگر ، اعم از تمایلات و توقعات خاص مردانه و زنانه است .
و خود به نوعی کارکرد ِ فاصله گذاری را دارد
و از سوی دیگر همین تعویض پی در پی صحنه ها ، که در خلال آن سوال ها پخش میشود مانع ارتباط عمیق مخاطب با نمایش میشود .
میزانسن ها فوق العاده ریزبینانه و دقیق طراحی شده اند ؛
اکثر میزانسن ھا ھندسی هستند . شخصیت ها به وضوح یا رو درروی یکدیگر قرار دارند یا به صورت خطی کنار ھم نشسته اند . تنها در خانه ی " آرش " است که این قاعده می شکند و حرکت آدمها یکدیگر را قطع میکند . ظاھرا تنھا فضایی که ھمه میتوانند از قواعد معمول زندگی خارج شوند، ھمین محل است. این نکته ھم به شکل زندگی آرش باز میگردد که زندگی بی قیدی دارد . و جالب اینکه شخصیت های دیگر ، زمانی که به خانه ی آرش میروند احساس سرما میکنند و بدین گونه یعقوبی دو نوع زندگی مدرن و سنتی را در برابر هم قرار میدهد و در مورد آن به قضاوت مینشیند .
یعقوبی بخوبی عدم تعادل شخصیت " امید " خصوصا در گذشته را با میزانسنی درست نشان میدهد . او دائم زمانی که دیگر شخصیتھا ایستاده اند و یا آرام و درحال سکون ھستند حرکت میکند . این حرکت به وضوح در دو صحنه دیده می شود . صحنه ای که به خانه ی " آرش " رفته است و صحنه ی روزنامه خواندن " میترا " . و تنها او را در ابتدا و انتهای نمایش ( زمان حال ) ساکن میبینیم .

طراحی صحنه نیز دقیقا منطبق با روح اثر است ؛
یعقوبی در طول نمایش نشان میدهد که به نوعی ھمه ی اتفاقاتی که در خانواده ھای طبقه متوسط ایرانی رخ میدھد به یکدیگر شبیه است و میبینیم " امید " حتی در زندگی دوم نیز با وضعیتی مشابه زندگی اول روبروست.
تغییر صحنه ھا با استفاده از دکوری ثابت به باور این نکته کمک فراوانی میکند . ما در صحنه ھای مختلف با اکسسواری مشابه مواجه ھستیم که دائم تغییر شکل میدھند و فضایی تازه خلق میکنند. این نکته میتواند کنایه بر ثابت بودن شکل زندگی آدمھایی از جنس آدمهای نمایش باشد .

بازی ها در یک سطح نبودند ؛
آیدا کیخایی بازی بسیار خوبی ارائه داد . بازی او به واقع فراتر از متن بود . یک بازیه تمام عیار . آنقدر خوب که مسعود فروتن در تحسین بازیش می گوید : جای خالی سوسن تسلیمی را در تئاتر ایران پر کرده است .
علی سرابی بازی یک دست و روانی ارائه کرد و در اندازه ی نقشش ضاهر شد .
در مورد دو بازیگر دیگر ( باران کوثری و پیمان معادی ) نیز باید بگویم ؛ کسانی که با زانوی خمیده روی صحنه حاضر میشوند جایی در این نوشته ندارند !

نکته ی قابل ذکر دیگر اینکه یعقوبی در خشکسالی نیز مانند " یک دقیقه سکوت " از جامپ کات ( مونتاژ پرشی ) بهره میبرد تا به دام بطالت و بیهوده گویی نیفتد . دیگر اینکه اینجا نیز یعقوبی مانند " یک دقیقه سکوت " و بسیاری دیگر از کارهایش هر جا نیاز دیده از فیلم ، داستان ، شعر و حتی اخبار مجلات و وبلاگ ها بهره برده تا به بار زیبایی شناسی کار خود بخصوص در بخش زبان ، بیفزاید ( یک جور کُلاژ متنی ) که البته وجود آنها را به راحتی میتوان در جهان ِ اثر و شبکه ارتباطات میان آدم های داستان پذیرفت ، هرچند که این شعرها و قصه ها بخشی از بار محتوایی کار را نیز به دوش می کشند . به عنوان نمونه میتوان از شعر " ریتا " و داستان های خرگوش کوجولو و قورباغه ی دهن گشاد نام برد .
بروشور کار هم به نظرم قابل تأمل ، خلاقانه و دقیقا منطبق با حرف نمایش آمد . آنجا که روی آن عکس یک گلابی سبز نقش بسته و از زبان مادر ِ خرگوش کوچولو نوشته شده : " بخور عزیزم این یه هویج ِ " . به اضافه ی آن دعای باستانی از زبان داریوش

در پایان به عنوان یکی از علاقه مندان به محمد یعقوبی و آثار او جدا ابراز امیدواری میکنم که اولا امسال فقط یک کار از او ببینم ، ثانیا اون کار " خشکسالی و دروغ " نباشد
مهمتر از همه اینکه :
امیدوارم از این به بعد شاهد عـــدالــــت بیشتری ، لااقل تو تئاتر این مملکت باشیم !!!

گروه راهبری و همیاری محترم ، در صورت صلاحدید ، تقاضای پــررنــگــی دارم
۰۱ تیر ۱۳۹۱
دیشب خشکسالی و دروغ 93 رو هم دیدم. یادم بود که قبلا یه نوشته خوب از شما برای این تاتر خونده بودم. امروز دوباره خوندم و چقدر دقیق نوشتید. و دعای آخرتون...عالی آقا، عالی (:
۲۴ خرداد ۱۳۹۳
@ خانم مصطفایی : خیلی خوشحال شدم از خوندن کامنتتون ... هرچند خیلی دیر دیدم ... خوشحال شدم که این نقد بعد از این همه وقت بازم خواننده پیدا کرده
در ضمن؛ عالی وجود نازنین شماست بانو
۰۱ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید