تیوال علی ژیان | دیوار
T1 : 17:00:37
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
زنگ آیین افتتاح نمایش "داستان خرس های پاندا" توسط تماشاگران به صدا در می آید، بهمراه جشن امضای پوستر توسط تماشاگران

امروز، جمعه ۱۶ تیرماه، ساعت ۱۸:۳۰ - تماشاخانه پالیز
به آگاهی می رسد، پیش فروش بلیت نمایش "داستان خرس های پاندا" از فردا، شنبه ۳ تیرماه ساعت ۱۲ ظهر آغاز خواهد شد.
مهدی حسین مردی و saeedeh tavakolian این را خواندند
بامداد ، شیوانا و مرجان رخـــشانی فـــر این را دوست دارند
به به چی بهتر از این
فقط پیشاپیش آرزو میکنم ذهنیتم خراب نشه :))
اگه بشه هرگز نمیبخشمتون چون این نمایشنامه عشقمه ؛)
۰۳ تیر
سلام روزتون به خیر من عکاس آزاد هستم و با هیچ ارگان یا جای خاصی فعالیت ندارم میخواستم بدونم میتونم برای عکاسی از تیاترتون بیام؟
۰۳ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام... از طرف گروه محترم نمایش"دوباره اون آهنگ رو بزن سَم" سانس ویژه‌ای برای آن دسته از تماشاگران عزیزی که در روزهای پنجشنبه و جمعه (٢۴ و ٢۵ تیر ماه که خانم بهاره رهنما در اجرا تشریف نداشتند) بلیت تهیه کرده بودند در نظر گرفته شده است.

این اجرا برای یکشنبه, ٣ مردادماه ساعت ۱٧:۰۰ برنامه‌ریزی شده‌ و برای شرکت و هماهنگی می‌توانید با شماره ۰٩٣٧۱۵٩۱۵٣۵ تماس بگیرید.

باتشکر
مرجان رخـــشانی فـــر این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با درود خدمت دوستان و تماشاگران گرامی

لازم به ذکر است خدمت به دوستان عزیزی که نظاره گر اجراهای پنجشنبه و جمعه این نمایش بودند که یکی از بازیگران اصلی این اثر بستری بود.

گروه اجرایی برای احترام به مخاطب نمایش رو کنسل نکرد و بدیهی است که تو ٢ ساعت قبل از اجرا بازیگر جایگزین نمیتونه متن رو حفظ کنه به همین دلیل کارگردان نمایش اول اجرا عذرخواهی کرد و توضیح داد که چرا بازیگر با متن ... که این بسیار اتفاق مرسومیه

در عین حال گروه اجرایی برای احترام به مخاطببن اجرای مجددی رو به این دوستان اختصاص دادن که به زودی اعلام خواهد شد.

چه خوبه یکم منطقی قضاوت کنیم, قضاوت شما به دور از انصافه

باتشکر
مرجان رخـــشانی فـــر این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رسد پیش فروش بلیت نمایش کمدی "ناگهان پیت حلبی" از فردا، هفتم فروردین ماه برای ٣ روز نخست با تخفیف ویژه (ساعت ۱٢ ظهر) آغاز خواهد شد.

برای آگاهی از اخبار و همچنین نظرات تماشاگران از اجرای اول این نمایش به برگه نمایش "ناگهان پیت حلبی" مراجعه کنید.

سین.شین این را خواند
غزاله کهن دل ، علی ژیان و مرجان رخـــشانی فـــر این را دوست دارند
با سلام و احترام به بازیگران با انرژی، نویسنده خلاق، کارگردان با اخلاق، و باقی عوامل کمک کننده به اجرای زیبا و با مفهوم نمایش "ناگهان پیت حلبی". در روز افتتاحیه نمایش را دیدیم و بر خودم واجب میدانم که دیدن آنرا به هر بزرگواری که به دنبال مفهوم در ... دیدن ادامه » متن میگردد توصیه کنم. ایده خوب نمایش ذهن هر بیننده ای را به تغییرات (بعضا زوال گونه) رخداده در فرهنگ و اب و هنر این سرزمین باز میکند.
در پناه خدا باشید...
۱۶ فروردین ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشتی بر نمایش در بارانداز
به نویسنده و کارگردانی امیر کاوه آهنین جان
تالار حافظ ساعت ۱٨:٣۰
مجید قربانی

این خون آشام های آشنا

یافتن زبان ارتباط بین هنرمند و مخاطب همواره جزء دغدغه های هنرمندان تمامی رشته های هنری است و هنر نمایش هم از این قاعده مستثنا نیست.
بحث کلی بر روی این موضوع است که برای برقراری ارتباط بین اثر هنری و مخاطب آیا این هنرمند است که باید اثر خود را تا سطح فهم مخاطب خود پایین بیاورد یا این مخاطب است که باید خود را تا سطح درک اثر هنری بالا بکشد؟
ایستادن هر کدام از طرفهای این بحث بر جای خود باعث به وجود آمدن دو نوع اثر هنری می شود، از سویی آثار هنری خاص که معمولا مخاطبان آن یا خود هنرمندان هستند یا قشر خاص و محدود که امکان برقراری ارتباط با آن اثر خاص را دارند و از سوی دیگر منجر به تولید آثار دم دستی ، نازل و سطحی می شود که مخاطب گسترده تری را در بر می گیرد.
البته شیوه سومی هم وجود دارد که هنرمند تلاش می کند تا کمی خود را به زبان ارتباطی مخاطب نزدیک کند و از آن سو مخاطب هم در تلاش است تا خود را با زبان اثر آشنا کند تا وفاقی ایده آل صورت گیرد.
نمایش در بارانداز در این تقسیم بندی تقریبا به گونه اول نزدیک است. چرا که از طرفی با تمامی ویژگی های خاص نمایشنامه و شیوه خاص اجرایی، نمایش در درون خود یک قصه دارد که این عنصر، خود از فاکتور های اصلی برقراری ارتباط با تماشاگر عام است که البته این قصه به شکل کلیشه ای روایت نمی شود و از طرفی سبک بازی بازیگران و کارگردانی و همچنین طراحی صحنه ، لباس ، گریم و موسیقی نیز به طور کامل از فضای ریالیسم فاصله می گیرد و به شیوه ای غیر واقعه گرایانه ارایه می شود.
همین سبک غیرواقعه گرایانه نیاز به شناخت و تجربه از سوی مخاطب دارد تا ارتباط کامل بین او و اثر برقرار شود. گرچه اجرای نمایش با این سبک و سیاق بسیار مخاطره آمیز است و نیاز به تمرینات مستمر و پر فشار دارد اما خروجی مثبت آن هم بستگی به عوامل مختلفی دارد.
(امیر کاوه آهنین جان به عنوان نویسنده و کارگردان نمایش توانسته با گروهی بازیگر جوان اثری یک دست را به روی صحنه ببرد)

همانطور ... دیدن ادامه » که از نام نمایش پیداست نمایش در بارانداز قصه آدمهایی است که بر روی یک بارانداز کار می کنند. باراندازی در ناکجا آباد یا نیویورک یا لندن دهه 60 میلادی یا هر جای دیگر، آنها از سوی شخصی به نام جانی تحت سلطه و استعمار هستند . به اصطلاح کسی بدون اجازه جانی که در قواره یک خون آشام ظاهر می شود اجازه نفس کشیدن ندارد ، رابطه بین آدم ها بی روح و در فضایی سرشار از بی اعتمادی قرار دارد و کوچک ترین عمل هر شخص تحت نظارت جانی و آدم های خون آشامش است . در این بین روکا یکی از اهالی این بارانداز به دلایل مختلف و از جمله بخاطر رسیدن به معشوقه اش مقابل جانی قرار می گیرد و این رویارویی منجر به یک فاجعه می شود.
امیر کاوه آهنین جان به عنوان نویسنده و کارگردان نمایش توانسته با گروهی بازیگر جوان اثری یک دست را به روی صحنه ببرد و از آسیب های معمول این گونه نمایش ها که معمولا دچارعدم توانایی در برقراری ارتباط و چند دستگی در سبک اجرایی در عناصر مختلف می شوند گریخته است.
(اجرای نمایش در بارانداز کار سختی است و از عهده هر بازیگر ، کارگردان و گروه اجرایی ساخته نیست)
به طور کلی می توان گفت نمایش در بارانداز نمایش معمول این روزهای تئاتر کشور نیست و نمایش متفاوتی است.
نمایش با هجوم حدود سی بازیگر در شمایل سی خون آشام بر روی صحنه که مدام در حال دویدن و حرکت های آکروباتیک و پر تنش هستند و موسیقی تند غربی و نور پردازی پر تحرکی آنها را همراهی می کند آغاز می شود و بعد از چند لحظه ، این فعل و انفعالات صحنه را به یک میدان مشت زنی تبدیل می کند.
تمامی بازیگران نمایش از آمادگی بدنی فوق العاده ای برخوردارند که نشان از تمرینات سخت و مستمر گروه تئاتر سولو دارد و تاییدی بر اشاره کارگردان در بروشور نمایش دارد که یاآور می شود که از حدود 15 ماه پیش عزم این سفر را کرده و تشکیل گروه سولو دغدغه یک دهه زندگی اوست.
به بیانی دیگر اجرای نمایش در بارانداز کار سختی است و از عهده هر بازیگر ، کارگردان و گروه اجرایی ساخته نیست و مستلزم توانایی های ویژه ای است اما در پایان باز به بحث آغازین اشاره می شود که عنصر ارتباط و بهره بردن مخاطب در این نمایش چه وضعیتی دارد؟ و تماشاگر این نمایش هنگام خروج از سالن به خوبی با نمایش ارتباط برقرار کرده و آیا تمایل دارد دوباره به دیدن این نمایش بنشیند یا دیدن این نمایش را به کسی پیشنهاد کند یا نه؟ گرچه پیش از این هم اشاره شد که پاسخ این سوال بستگی به سطح اطلاع و دانسته ها و علایق تماشاگر برمی گردد اما تصور می شود کاوه آهنین جان توانسته به بخش زیادی از این سوال ها پاسخ مثبت بدهد و سربلند بیرون بیاید اما همچنان این دغدغه باقیست که چگونه می توان مخاطب عام جامعه را هم از این نمایش بهرمند کرد که البته کار دشوار و بعیدی است و در پایان به این باور قدیمی می رسیم که شاید براستی هنر تئاتر مختص مخاطب خاص است و تلاش برای رسیدن به شعارهایی مانند تئاتر برای همه در حد همان شعار باقی می ماند.
ممنون از اینکه این نقد رو اینجا گذاشتید. بسیار آموزنده و دقیق و موشکافانه بود. ای کاش باز هم از این دست مطالب بگذارید. من سوالات زیادی در مورد این نمایش دارم که بخشی از جواب هایم رو توی همین نوشته پیدا کردم. دستتون درد نکنه
۱۵ دی ۱۳۹۴
علی جان نوشته هاتم مث خودت خاصه داداش!
۱۶ دی ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرای پایانی نمایش "در بارانداز" فردا یک شنبه، ۱۳دی ماه ساعت ۶ با حضور رضا یزدانی و علی اوجی در سالن حافظ برگزار می شود.

گفتنی است فردا آخرین فرصت برای دیدار با خون آشام های در بارانداز می باشد و دیگر تمدید نخواهد شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هنرمندان تئاتر و سینما در ٢ اجرای پایانی نمایش "در بارانداز" در روزهای شنبه و یکشنبه ( دوازدهم و سیزدهم دی ماه) میزبان تماشاگران عزیز در سالن حافظ می شوند.


گفتنی است این آخرین فرصت برای دیدار با خون آشام های در بارانداز می باشد و دیگر تمدید نخواهد شد.
لشگرکشی خون آشام ها ادامه دارد...
نمایش "در بارانداز" نوشته و کاری از امیرکاوه آهنین جان که از پنجشنبه ۲۸ آبان ماه اجرای عمومی خود را در تالار حافظ آغاز کرده است، به دلیل استقبال بی نظیر تماشاگران تا ۱۱ دی ماه تمدید شد.
آخر این هفته به همراه دوستان همدانشگاهیم دوباره به تماشای نمایشتون مییایم :)
۳۰ آذر ۱۳۹۴
فکر کنم اون تمدید تمدیدهای دوستان کار خودشو کرد.
۳۰ آذر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حسین پاکدل بعد از دیدن نمایش "در بارانداز"

"پر باز می‌کنند کبوتران جان‌داده در بارانداز"

تقریباً کمتر کسی هست که فیلم "در بارانداز" را ندیده یا حداقل در باره‌اش چیزی نشنیده باشد. جان‌مایه داستان فیلم محصول تأثیرات روانی، اجتماعی و سیاسی رکودِ فراگیر اقتصادی اوایل قرن بیستم است. "الیاکازان" کارگردان شهیر سینما بر مبنای فیلم‌نامه درخشان "باد شولنبرگ" و بازی فراموش نشدنی "مارلون براندو" به نقش تری مالون و بازیگران توانای آن روزگار، این قصه را در قد و قامت یک شاهکار ابدی بر پرده سینما جاودانه کرد؛ آن‌هم درست در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم که باز رکود اقتصادی فراگیر شده بود. میانه دهه شصت قرن قبل فیلم در ده رشته کاندید اسکار شد و هشت تندیس اسکار را به خود اختصاص داد؛ از جمله اولین اسکار برای اسطوره بازیگری، ... دیدن ادامه » مارلون براندو. از آن تاریخ این فیلم در اغلب دانشکده‌های معتبر سینمایی و در تمام رشته‌های مرتبط با سینما و کلاً هنر نمایش جزو آثار کلاسیک و شاخص و بخشی از مواد درسی است. قصه در بارانداز ظاهرِ ساده- و به قول قدما، جان اشتاین بکی- ولی جوهره‌ای عمیق و تراژیک از جنس ادبیات معترض غیر شعاری دارد. تری، یک بوکسور سرخورده‌ی سابق بنا به شرایط و تشویق برادرش چارلی که مطیع و مزدور مورد وثوق جانی، رئیس اتحادیه کارگرانِ بندرگاه نیویورک است به خدمت این تشکیلاتِ آرام‌آرام مافیایی شده در می‌آید. جمع کارگران به علت فقر و فلاکت، تبدیل به موجوداتی کر و لال و گنگ شده‌اند. در آن ایام به دست آوردن یک ژتون کار روزانه یعنی تداوم حیاتی موقت با تحقیر دائمی. ابتدا یکی از کارگران معترض با ترفندی به قتل می‌رسد و پس از آن سلسله اتفاقات که تلفیقی از عشق و خشونت، خیانت و فداکاری، بزدلی و شهامت است تری مالون را به قهرمانی بدقلق و عاصی بدل می‌کند که در بطن فراز و نشیبی پرهزینه ولی واقعی، سرنوشت بارانداز و اتحادیه کارگران و کلاً نیویورک را متحول می‌کند. چنان ظرافت‌های انسانی و عاطفی در دل داستان وجود دارد که هربار دیدن فیلم دریچه‌های تازه‌ای به روی مخاطب می‌گشاید. شاید به حسب ظاهر زمان و مکان وقوع داستان، هشت دهه قرن قبل در شهر هزارتوی نیویورک است ولی برای همیشه و همه جا امکان تعمیم پذیری دارد. اکنون دیگر مثل هزاران اثر نمایشی جاودانه، این داستان هم متعلق به بشریت در گستره خاک و همه انسان‌هاست.

حالا امیرکاوه آهنین‌جان هنرمند جدی، سخت‌کوش و با سابقه تئاتر روایتی دیگر از این تراژدی جهانی را نوشته و به شکلی مدرن، جذاب و بدیع با همراهی هنرجویانش پس از نزدیک به یک‌سال و اندی تمرین جانفرسا بر صحنه جان داده است. او بر مبنای درام "در بارانداز" جهانی دوطبقه را ترسیم کرده است؛ جهانی آرمانی بر سطح با بزکِ صلح و آرامش و رفاه، و در زیر جهان فقر و فلاکت و وحشت که تنها راه ادامه حیات، گرگ، کفتار و زالو شدن و دریدن و مکیدن شیره همنوع است. به تعبیری زامبی‌های مدرن سرگردانی که تحت سیطره جانی، رئیس قبیله وحشت و نماینده تمدن مدرن و مصرف که حتی فرصت و حوصله شمردن پول ندارد و به اراده‌اش هر اراده ناهمراه را می‌درند. نوعی استحاله و بردگی نو که اگر آرمانشهری در بالا بر صحنه نمایش است ماحصل مناسبات کثیف شهری در قهقراست. دیگر انسانیت رنگ باخته تا امپراطوری سود و سرمایه سوار بر امواج خوف و خفت، بقایش تضمین شود. امیرکاوه با طراحی ویژه‌ی خود ما تماشاگران را مشرف بر حادثه قرار می‌دهد و هر دو شهر را زیر نگاه و تیررس ذهن ما بازسازی و بازنمایی می‌کند. در کارش دقیق است. حرکت و صحنه و کلامی اضافی ندارد. بی‌مقدمه و پرهیز از مطول‌گویی یکراست ما را به سراغ جانِ قصه می‌برد. بخود می‌آییم می‌بینیم قلبمان در تپش است و نگران سرنوشت شکننده تری مالون- که در اثر امیرکاره شده‌است روکا- هستیم و عشقی که او را از سقوط قطعی و منجلاب به بلندا بالا می‌کشد. ما هم همراه روکا نگران می‌شویم که بر سر برادرش چارلی– این‌جا اینکا- چه می‌آید.

اثر امیرکاوه اجرایی نفس گیر، بی وقفه، دقیق و در اغلب مواقع پر تاب و تپش است. لحظه‌ای درنگ ندارد. با کمترین امکانات، با جابجای‌های حساب شده، طراحی و اجرای گریم کاربردی و لباس‌های مناسب، موسیقی و افکت‌های دراماتیک، فضاسازی می‌کند؛ از جمله صحنه‌های زیبای گورستان، بارانداز، کلیسا، مخروبه‌های ناامن شهری، مقر سرخپوستان و قلمرو فراخ و جادویی جانی. از بدن ورزیده و تا حد مقدور از بیان بازیگرانش نهایت استفاده را برای انتقال حس و اتمسفر درام به مخاطب بهره می‌برد. بدن‌ها به شدت تربیت شده‌اند. رزم زندگی، جدال بر سر شرف، شأن انسانی و تقابل با این ارزش‌ها به شکلی موازی بر صحنه پا به پای ثانیه‎های عبور در جنب و جوش است. اثر سه بعدی اجرا می‌شود ولی چیزی از کف نمی‌رود؛ هرگوشه و در هر ارتفاع باشی، همراهی. قطعاً طی سال‌های آتی هرکدام از بازیگران جدی و سخت‌جانِ آهنین‌جان بر صحنه‌ها خواهند درخشید. دیر یا زود خواهید دید. زحمات او و همسر و همراه گرامی‌اش نادیا حسام در خلق این درام جذاب و پرفورمنس زیبا قابل ستایش است. چه "در بارانداز" الیاکازان را دیده باشید چه نه، این اجرا حرف برای گفتن و تصاویر مفهومی برای نشان دادنِ معنی بسیار دارد. تبریک بی‌پایان برای این همه زحمت و پایداری به گروه عظیم و پرتعداد نمایش "در بارانداز" که قطعاً تألیفی نو و اثرگذار از امیرکاوه است.

دهم آذر نود و چهار
حسین پاکدل
فیلم دز بارانداز محصول سال 1954 میباشد یعنی اواسط دهه پنجاه میلادی که در متن به اشتباه دهه شصت قید شده. در ضمن متن خوبی بود و مستفیض شدیم.
۱۲ آذر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رسد با توجه به درخواست های شما عزیزان گروه اجرایی نمایش "در بارانداز" برای فردا ( دوشنبه، ٩ آذر ماه ) برای دانشجویان تمامی رشته ها تخفیف ویژه ٣٠% در نظر گرفته‌اند.
به آگاهی می رسد پیش فروش بلیت نمایش "در بارانداز" برای ٣ روز نخست با تخفیف ویژه ٢٠% آغاز شد. ژانر ١٨+
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لشگرِ "دربارانداز" حکومتش را به زمین گذاشت

دربارانداز نام نمایشی است به نویسندگی و کارگردانی امیرکاوه آهنین جان که پیش از این "حکومت دربارانداز" نام داشت و از این پس با خداحافظی از حکومت با نام" دربارانداز" مهمان سالن حافظ و میزبان علاقه مندان به تماشا و حضور است.

این اثر نمایشی با طراحی امیرکاوه آهنین جان (بازیگر سینما و تئاتر و تلویزیون) با تعدادِ زیادی از بازیگران که چیزی شبیه به لشگر کشی برای کشور گشاییست به زودی در تالار حافظ به روی صحنه می رود.

علاقه مندان از طریق سایت تیوال و اینستاگرام نمایش می توانند اخبار و اطلاعات مربوط به نمایش دربارانداز را دنبال کنند.

https://instagram.com/darbarandaz

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با سلام، در صورت برگزاری اجرای عکاسان از همین صفحه اطلاع رسانی خواهد شد.
مانا باشید
۲۷ مهر ۱۳۹۴
من دورترین و دیرترین خاطرات این شهر را با چشمان خویش دیده ام
یادش بخیر کلامیست که روز بر زبانم جاری میکنم ....
وای کاش که این ابر سیاه محو شود از سرزمین اجدادیم

۲۸ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آریان رضایی زنگ زد بهم و گفت یه متن واست ایمیل کردم، بخونش... وقتی "تو" رو خوندم به آریان زنگ زدم و اولین سوالی که پرسیدم این بود که گفتم این متن رو کی نوشته؟ آریان یکی از اون خندهای قشنگش رو کرد و گفت: خودم ...
واقعاً به داشتن همچین دوست هنرمندی افتخار میکنم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نگاه سیمرغ سینمای ایران به دست چهره های سینمایی

توحیدی، داوودی، راعی، شاه ابراهیمی، شهبازی، عیاری، قریبیان و گلمکانی داوری آثار سودای سیمرغ جشنواره سی و دوم را عهده دار شدند...

ادامه مطلب را در صفحه تیوالِ جشنواره فیلم فجر دنبال کنید...

http://www.tiwall.com/fajrfilm92/news

********************************
مرجان رخـــشانی فـــر این را خواند
کاوه ت و مجتبی مهدی زاده این را دوست دارند
١٦ تیر عزیز،
فکر کنم سنگ کاغذ قیچى یا رولت روسی فاخرتر باشه :-)
۰۳ بهمن ۱۳۹۲
برای من خیلی عجیب بود که تو هیئت داوران فیلمهای مستند اسم پیمان قاسم خانی دیده میشه :|
۰۳ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نگاه سیمرغ سینمای ایران به دست چهره های سینمایی

توحیدی، داوودی، راعی، شاه ابراهیمی، شهبازی، عیاری، قریبیان و گلمکانی داوری آثار سودای سیمرغ جشنواره سی و دوم را عهده دار شدند...

ادامه مطلب را در صفحه تیوالِ جشنواره فیلم فجر دنبال کنید...

http://www.tiwall.com/fajrfilm92/news

********************************
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بیل: مامان هنوز از دست بابا عصبانیه.
بی بی: چرا؟
بیل: خب ببین عزیزم، من مامان رو خیلی دوست دارم، اما همون کاری رو باهاش کردم که تو با امیلی کردی.
بی بی: به مامان لگد زدی؟
بیل: بدتر! بهش شلیک کردم. نه اینکه ادا در بیارما، مثل وقتی که بازی می کنیم. نه! من واقعی بهش شلیک کردم.
بی بی: چرا؟ می خواستی ببینی بعدش چه اتفاقی میوفته؟
بیل: نه. من می دونستم که بعدش برای مامان چه اتفاقی میوفته. چیزی که نمی دونستم این بود که بعد از اینکه به مامان شلیک کنم برای خودم چه اتفاقی میوفته.
بی بی: چه اتفاقی افتاد؟
بیل: خیلی ناراحت شدم، و یاد گرفتم که یه کارایی هست که وقتی انجامش دادی، دیگه نمی تونی جبرانش کنی...

بیل را بکش ـ کوئنتین تارانتینو
تارانتینو گفتی و کردی هلاکم :)

این کیل بیل دوئه
۱۱ مرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

سلام آقا یوسف...
خیلی دلم برات تنگ شده. دوست داشتم دوباره تورو ببینم. تو از دیدنی ها برام بگی ، منم از ندیدنی ها! از وقتی تمرین کردم ، نبینم ، خیلی چیزهای جدید دیدم. چیزهائی که تکراری نیستن...
راستی ! یه جنگل پیدا کردم ، پُر از درخت گردو. دوست دارم یه روز تورو ببرم به تماشای اونجا. یه شکم سیر گردو بخوریم.

دوست دارم بدونم تو چقدر تماشا کردی؟ چشم هات از تماشا پُر شده یا نه؟ چقدر سوال دارم ازت بپرسم !
اصلا وقت کردی به تماشای درخت مجنون بری؟ دوست دارم بدونم هنوز درخت مجنون برات شانس میاره؟!
عکسی رو که بهت قول داده بودم ، برات فرستادم ، که بدونی خیلی به یادت هستم...
دوست شما ، مرتضی

بید مجنون ـ مجید مجیدی
ناصر: چه اتفاقی افتاده؟

حبیبه: اینجام عجله داری بابا ؟! من حرف دارم
کی گفته جنگ تموم شده؟ بابا؟

ناصر: باز شروع کردی حبیبه جان ؟
جنگ ، صلح ، بشریت ، مدنیت
آخه اینا چه ربطی به پای تو داره؟

حبیبه: یادتونه می‌گفتم : پدری که می‌جنگه، جای بچه‌هاش هم تصمیم می‌گیره
من هم بالاخره تو جنگتون شرکت کردم ، اما هنوز به من پلاک ندادند
رفتم روی مین بابا ، روی مین

ناصر: روی مین ؟ روی مین چرا ؟
تو کجا بودی ؟

حبیبه: ... دیدن ادامه » سر کلاس درس

ناصر: مین سر کلاس درس تو چی‌کار می‌کرد؟

حبیبه: از من می‌پرسید؟

ناصر: کی باید جواب بده؟

حبیبه: خودتون

مگه نگفتید آتش بس آخر جنگ ! بابا؟
هنوز نفهمیدید؟ من نرفته بودم بجنگم
هیچکی نظرم منو نپرسیده بود
هیچکی پرچم سفیدم رو ندید...

به نام پدر ـ ابراهیم حاتمی کیا
کارای دیگه ی حاتمی کیا رو بیشتر میپسندم ولی گفتگوی جالبی بود
۰۱ مرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سهراب: من رفتم سربازی که برم جنگ. بابام خرج کرد که من تهرون بمونم. حتی برام پرونده ساخت. می‌فهمی، پرونده که بعدا همون پرونده باعث شد که من دانشگاه نرم. باهاش حرف نزدم تا مریض شد. یه شب گفت دانشگاه نرفتی بهتر از این بود که کشته بشی. خلاصه نذاشت من برم جنگ. آدم سرباز باشه، جنگ باشه، ‌اما نره! روحیم ناخوش شد. همه با یک عقیده نمی‌رن جنگ، حتی اونایی که عقیده به جنگ ندارن. اما وقتی رفتن، صاحب یه عقیده می‌شن. هر جوون... اول انقلاب یه عقیده‌ای داشت، ‌بازار عقیده‌های جورواجور بود. اما... امان از حالا... جوونا به عقیده و آرمان می‌خندن.

فریاد ـ مسعود کیمیایی
کیمیایی و دیالوگاش...مرسی :)
۱۱ تیر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید